loader
×

حضرت فاطمه معصومه (س)

حضرت فاطمه معصومه (س) دختر امام موسي بن جعفر (ع) در اول ذيعقده سال 173 در مدينه به دنيا آمد.[1] مادرش نجمه خاتون نام داشت كه يكي از كنيزان امام موسي كاظم بود كه به توصيه حميده بربريه مادر امام موسي كاظم (ع) به ازدواج امام در آمد. حضرت نجمه خاتون بسيار پرهيزكار و اهل عبادت بود و هر نسلي از او پاكيزه و مطهر به دنيا آمد[2] وي و امام رضا (ع) هر دو از يك مادر يعني نجمه خاتون به دنيا آمدند.[3] امام صادق (ع) نويد تولد و ارزشمندي حضرت معصومه (س) را در زمان خود به همه اعلام كرد و فرمود: " در قم بانويي از فرزندان من جان مي‌دهد كه اسمش فاطمه دختر موسي (ع) است و به شفاعت وي همه پيروانم وارد بهشت مي‌شوند. "[4]

حضرت معصومه فقط شش سال در كنار پدر خويش زندگي كرد، زيرا هارون الرشيد امام موسي كاظم (ع) را در سال 179 از مدينه به بغداد آورد و در زندان محبوس نمود و سر انجام در سال 183 وي را به شهادت رسانيد. حضرت معصومه (س) از آن به بعد تحت سرپرستي برادر بزرگ خود امام رضا (ع) قرار گرفت و به مدّت هفده سال از آن منبع عظيم الهي كسب فيض نمود. وي از ده سالگي با آغاز شدن امامت امام رضا (ع) به همراه ديگر خواهرانش به آموزش علوم ديني در كنار برادر پرداخت.[5]

اصولاً دختران امام موسي كاظم (ع) همگي به كسب علم، به ويژه آموزش احاديث مستند و نقل آنها همت مي‌گماشتند و بسياري از روايات آنها در نقل و صحت رواياتي مربوط به حضرت علي (ع) و فضايل او و حادثه عاشورا و ولايت و امامت امامان قبل از امام موسي كاظم (ع) و ... بوده است و حضرت معصومه (س) سرآمد آنها بود. اگر به دوران كودكي و جواني حضرت معصومه (س) در آن دوران توجه نماييم آن ايام را مصادف مي‌يابيم با حكومت مطلق و مقتدرانه هارون الرشيد خليفه بي‌رحم عباسي، كه با استبداد هر چه تمام‌تر مخالفين خود را از ميان برمي داشت و در كنار اين بي‌رحمي‌ها تحريف‌هاي بسياري در حكومت وي درباره تاريخ صدر اسلام و عوض كردن چهره بزرگان شيعه اماميه صورت مي‌گرفت كه توسط درباريان و محققاني كه براي كسب دنيا به دربار روي آورده بودند انجام مي‌شد. دربار به وسيله‌ي سياست مداران ايراني، نظير برامكه و سپاه و لشكريان به وسيله‌ي سرداران ايراني و عربي فرماندهي مي‌شد كه همگي چشم و گوش بسته اطاعت دربار مي‌كردند. تفكر اعتزال و اصحاب راي در كانون علما و دربار وسعت يافت. اهل تسنن با عقايد و فرقه‌هاي جديدشان دين را تابع نظرات خود تعريف مي‌كردند، فرقه‌هاي اهل غلو ترك تازي مي‌كردند و مقام آدميان را تا سطح خدا بالا مي‌بردند و دهها گروه ديگر كه مشخصه مشترك همه آنها خلط توحيد، بد مطرح كردن چهره امامان معصوم (ع) و تحريف احاديث بوده است. در چنين شرايطي يكي از اهداف امامان معصوم (ع) مقابله و پاك سازي آلودگي‌هاي فكري و ديني و اخلاقي بوده است لذا ياران و فرزندان خود را در اين راستا فعال مي‌كردند و امام موسي كاظم (ع) اين مهم را بيشتر بر روي دوش فرزندان خود استوار مي‌كرد و آنها را آموزش داده و به تمام نقاط مختلف گسيل مي‌داد تا روشنگري و شفاف سازي اعتقادي و عملي و علمي انجام دهند و حضرت معصومه (س) يكي از اين فرزندان است كه تحت تربيت دو امام بزرگوار، يعني پدر و برادرش قرار گرفت و در دامان مادرش نجمه خاتون كه او نيز زني از اهل علم، دين و عقل و حيا به شمار مي‌رفت آموزش مي‌ديد.[6]

اصولاً امام موسي كاظم (ع) زنان خود را از ميان كنيزاني برجسته كه اهل كشورهاي مختلف بودند، انتخاب مي‌كرد كه همگي داراي تجربه، علم و فرهنگ غني مي‌بودند؛ به عنوان مثال نجمه خاتون مادر امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از اهالي كشمير در هند بوده است كه مسلمان شده و نامش سكينه بوده كه او را به صورت كنيزي براي مادر امام هفتم فرستادند.[7] حميده بربريه شبي در خواب حضرت رسول را ديد كه به او دستور مي‌داد نجمه خاتون را به فرزند خود موسي كاظم (ع) تزويج نمايد.[8] بنابراين كانون آموزش حضرت معصومه (س) در كلاس اين سه تن بوده است و او به بهترين شكل به استادي در علوم دست يافت، به طوري كه به دليل آگاهي و دانش بسيار، امام موسي كاظم (ع) در مورد وي مي‌فرمود: " فداها ابوها " پدر به قربان او بگردد.[9]

در دوران زندگي حضرت معصومه (س) حديث سازي و جعل روايات دروغين توسط همه فرقه‌هاي ديني و ضد ديني به اوج خود رسيده بود، به طوري كه هم علماي اهل سنت و هم بزرگان و علماي شيعه به مبارزه با اين بدعت‌هاي غلط پرداختند. احمد ابن حنبل كتاب حديثي خود را كه به نام مسند حنبل مشهور است، از ميان صدها هزار روايت دروغين نوشته است كه حدود چهل هزار حديث در آن نقل شده. وي كه يكي از ائمه چهارگانه اهل سنت است، با اين كار ميليون‌ها حديث دروغين را از دايره استناد خارج كرد؛ اگر چه همين چهل هزار حديث خود قابل تحقيق و حذف شدن است، ولي همين قدر كه اضافات بيشماري از احاديث از دايره خارج شد، كمك بزرگي را در بازسازي احاديث براي اهل سنت انجام داده است. حضرت معصومه (س) تحت آموزش براي بيان احاديث معتبر به يك محدث قدرتمند تبديل شد كه يكي از القاب وي به همين دليل لقب محدثه است.[10] بسياري از احاديث به جا مانده از آن حضرت، مسند است، يعني تمام راويان حديث تا معصوم همه در آن ذكر شده است. حضرت روايات مستندي را حفظ و نقل مي‌كرده كه حقايق صحيح شيعه اماميه را روشن مي‌كرده است؛ از جمله احاديث صحيح واقعه غدير خم كه به امامت حضرت علي (ع) منتهي مي‌شده است، از زبان ايشان نقل شده است. اين نوع احاديث كه همگي مستند است، پيرامون وصايت اميرالمؤمنين حضرت علي ابن ابي طالب (ع)، اهميت جايگاه غدير خم در فرهنگ تشيع و يادآور شيعيان و پاي بند نمودن آنها به دفاع از غدير خم است.

حديث شريف غدير را حضرت معصومه (س) به شش واسطه از حضرت فاطمه زهرا (س) و ايشان نيز از رسول خدا6 نقل فرموده اند كه حديث صحيح و مستند است و علامه اميني در كتاب الغدير نقل كرده است[11] و بسياري از علماي شيعه حديث غدير را از منبع حضرت معصومه (س) استخراج نموده‌اند. بنابراين اثبات وصايت و جانشيني حضرت علي (ع) بعد از رسول اكرم6 از اهداف حديثي حضرت معصومه (س) بوده است. در كنار اثبات امامت و جانشيني حضرت علي (ع)، حضرت معصومه (س) حديث‌هاي مستندي درباره موقعيت امام علي (ع) نسبت به پيامبر6 نقل كرده است؛ از جمله حديث منزلت و فضايل شيعيان، كه توسط حضرت معصومه (س) به شش واسطه از حضرت زهرا (س) و ايشان نيز از رسول خدا6 بيان كرده است.[12]

همچنين حديث دوستي آل محمد نيز از فاطمه معصومه (س) نقل شد[13] كه در آن آمده است كه هركس حُب به آل محمد6 را داشته باشد، مرگش به مانند مرگ شهداست. حضرت فاطمه معصومه (س) رواياتي را در مورد هشدار به مؤمنان براي فراموش نكردن ولايت علي (ع) و يادآوري روز غدير با سند صحيح نقل كرده است،[14] اين نوع تدوين روايات صحيح و مستند كه از حضرت معصومه (س) نقل شده است بيانگر آن است كه انحراف موجود در جامعه مسلمانان از صدراسلام تا زمان آن حضرت ريشه در حذف حضرت علي (ع) و شأن بلند اوست كه همه مسلمانان در هر زمان به ولايت و خلافت آل محمد محتاج هستند تا از كنار آن راه درست تعالي و بندگي را كسب نمايند و از آنجا كه اين روايات همه مستند بوده و علماي رجالي آن را تأييد مي‌كردند،[15] تأثير بسياري بر مؤمنان به ويژه شيعيان داشته است. روايات معراج كه از ديدار حضرت رسول6 در معراج و درباره شأن و منزلت حضرت علي (ع) نقل شده بود، همه با رواياتي مستند از حضرت معصومه (س) بيان گرديده است.[16]

الگوي عبادت

پارسايي و عبادت حضرت معصومه (س) به تأييد بسياري ازبزرگان اسلام نمونه كامل بوده است؛ به ويژه در دوراني كه او زندگي مي‌كرد، اين الگو بودن در عبادت مورد نياز جامعه آن روز بود.[17] عبادت و راز و نياز او كه توأم با آگاهي و عشق به خداوند بود، در اوقات زيادي از شبانه روز صورت مي‌گرفت و با رفتارهاي عبادي تكراري و بي‌محتواي مسلمانان آن روز بسيار متفاوت بود و همگان عبادت او را برگرفته از منش عبادت پدر و مادرش تعريف مي‌كردند.[18] اين گونه عبادت كه از سر شوق و بندگي از وي ظاهر مي‌گشت، در دنياي آلوده و بي‌محتوا از ديانت آن دوران كاملاً مورد توجه قرار مي‌گرفت و عده‌ي زيادي را به سوي عبادت واقعي به ويژه در ميان زنان سوق مي‌داد. عبادت آن بانوي بزرگوار در طول مدت كمي كه در ايران زيسته، در كتب مختلف ثبت گرديده كه نشان از مناجاتي پرشور در حال سجده و ركوع و به كار بردن اذكار و اسماء الهي در برابر خدا بوده است.

الگوي چگونه زيستن و چگونه بودن يك زن: همان طور كه گفته شد، حضرت معصومه (س) در سال 173 به دنيا آمد. در اين سال ريطه دختر ابوالعباس سفاح كه به عنوان يك نمونه از زنان بني‌عباس بوده از دنيا رفته است و هم در اين سال خيزران مادر هارون الرشيد نيز از دنيا رفته است.[19] او نيز به عنوان الگوي زن آن دوران مورد توجه همگان قرار داشت. وقتي خيزران از دنيا رفت، هارون الرشيد پا برهنه زير تابوت مادر را گرفت و تا قبرستان قريش او را تشييع كرد؛ در حالي كه تمام راه گل و لاي بود[20] تا به همگان ارزش الگو بودن مادرش را يادآور گردد. مسعودي درباره اموال خيزران مادر هارون الرشيد مي‌نويسد: درآمد خيزران يكصد و شصت ميليون درهم بود[21] كه نشان از تمركز ثروت در دست زنان عباسي و مال اندوزي و دنيا دوستي زنان در دربار بود. الگوي دنيايي زندگي كردن براي مردان آن روزگار نيز همين گونه بوده است، اتفاقاً در همان سال 173 محمد بن سليمان حاكم گماشته شده هارون الرشيد در بصره نيز درگذشت كه موجودي نقد وي به جز املاك و خانه‌ها و مستقلاتش شش ميليون درهم بوده است[22] كه هارون الرشيد تمامي آن را مصادره و بين زنان نديمه و نغمه گران و نوازندگان تقسيم كرد و ديناري از آن به بيت‌المال وارد نشد.[23] زنان در دربارها و مراكز قدرت مورد استفاده مردان و در غنا و فحشا مورد تأييد قرار مي‌گرفتند و اموال زيادي بين آنها تقسيم مي‌شد. خيزران در امور دربار و حكومت به طور مستقيم دخالت مي‌كرد؛ حتي وزير هارون يعني يحيي برمكي بايد گزارش كارهاي خود را به او مي‌داد و او بر همه چيز نظارت مي‌كرد[24] و از اين كنترل، ميليون‌ها درهم زر و سيم به اموال خود افزوده بود كه در لباس و شراب و خوراك درباري مصرف مي‌شد و نشان از تجملات و زياده خواهي‌ها و اسراف‌هاي دربار و پرورش يك چنين الگوهايي براي زنان آن دوران بود.زبيده زن هارون الرشيد نيز چنين روشي را طي مي‌كرد و در اين چنين شرايطي بود كه حضرت معصومه (س) با نوع زندگي و اتخاذ شيوه‌ي مؤمنانه، الگوي زندگي زنان مؤمن آن روزگار كه معتقد به امام موسي كاظم (ع) بودند گرديد. ساده زيستي و دوري از تجملات و در كنار آن داشتن انگيزه‌هاي قوي و بلند و تعالي بخش در جامعه از اهداف او بود كه از اين يكنواختي و دنياگرايي و تكرار زندگي زنان و مؤمنان جلوگيري مي‌كرد. همان طور كه قبلاً ذكر گرديد، يكي از اهداف و الگوهاي زندگي حضرت معصومه (س) گسترش اسلام راستين در ديگر مناطق مسلمانان به ويژه ايران بوده است كه اقدامي بزرگ و جسورانه براي رسيدن به اين هدف بلند انجام دادند و در مسير آن جان خود را در اين راه از دست داده و به شهادت رسيدند. علم آموزي و دريدن پرده جهل، تبيين خط راستين اسلام در ميان صدها گروه و نحله انحرافي در آن دوران، مبارزه با خرافات و جهل نسبت به دين، دادن شيوه درست عبادت و بندگي، روشن نمودن حقانيت حضرت علي (ع) و شيعه اماميه در برابر هزاران دروغ و تهمت، نشان دادن عملي الگوي زن بودن و به تصوير كشيدن توانايي زن مؤمن در دفاع از ارزش‌هاي انساني تا مرز شهادت، شركت در قيام بلند و بزرگ و سراسري فرزندان ائمه اطهار (ع) به ويژه پدرش امام موسي كاظم (ع) و برادر گرامي اش امام رضا (ع) در كوچ دادن مسلمانان به تمام نقاط گسترده سرزمين‌هاي اسلامي آن دوران، دين صحيح و دور از انحراف را به مشتاقان حقيقت دين رسانيد و مراكز جديد براي پرورش و كانون سازي شيعه اماميه ايجاد كرد كه از جمله قم به عنوان كانون بزرگ براي انجام اين كار انتخاب شد و حضرت به آن سو حركت نمود.

حضرت فاطمه معصومه (س) در راه پيش برد اين اهداف در زندگي كوتاه خود به مقامات بلند معنوي دست يافت ، به طوري كه در بين علماي دين به لقب صديقه[25] و در كلام امام صادق (ع) به درجه شفاعت كننده دست يافت. امام صادق (ع) در مورد او فرمود: " فاطمه بنت موسي تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنة بأجمعهم " با شفاعت او شيعيان ما وارد بهشت مي‌شوند[26] و در كلام امام رضا (ع) هم مقام شفاعت و هم مقام معصوم درباره وي نقل گريده است. امام رضا (ع) فرمودند: " يا فاطمه اشفعي في الجنة "‌اي فاطمه (معصومه) در بهشت براي ما شفاعت كن.[27] همچنين امام رضا (ع) فرمودند: " من زار المعصومه بقم كمن زارني "[28] هركس فاطمه معصومه را در قم زيارت كند مانند كسي است كه مرا زيارت كرده است و در ميان دختران حضرت موسي كاظم (ع) تنها فاطمه كبري به لقب معصومه شهرت يافت.[29]

مقام هجرت

هجرت بزرگ حضرت فاطمه معصومه (س) از مدينه و حجاز به سوي ايران و قم به انگيزه‌هاي مختلفي صورت پذيرفته است. در درجه اول تبعيت و اطاعت از امام و برادر خويش بود كه او را به ايران فراخواند.[30] او به برنامه ريزي براي آينده مسلمانان در بلاد مختلف توسط امامان معصوم ايمان كامل داشت؛ به ويژه از رواياتي كه از پدر و جد خود امام صادق (ع) نقل شده بود، خبر داشت كه آنها فرموده بودند: در قم بانويي مقيم مي‌شود و اينكه شهر قم از دهها سال پيش كانون شيعيان گرديده بود و مي‌توانست مركزي براي آموزش علوم شيعي گردد و از آنجا به نقاط دورتر نشر پيدا كند.

ايجاد كانوني براي پشتيباني از حضرت امام رضا (ع) در ايران، همچنين تأسيس پايگاه مستحكم براي حفظ و نشر انديشه شيعه اماميه تحت حمايت برادرش كه وليعهد مأمون مي‌گرديد. اين حمايت مي‌توانست باعث گسترش و استحكام آن گردد تا آن زمان چنين امكاني براي شيعه در ايران به وجود نيامده بود و بهره برداري از اين امكان براي حضرت معصومه (س) بسيار مهم بود. آمدن 400 نفر همراه با كاروان حضرت به سوي ايران كه تعدادي از خواهران و برادران او در اين كاروان بوده‌اند، دليل اين اهميت است. ما در همان دوران شاهد هجرت و كوچ كاروان‌هاي ديگري از سوي سادات شيعه اماميه به سوي ايران بوده ايم كه از جمله آن كاروان احمد ابن موسي (ع) ملقب به شاه چراغ برادر امام رضا (ع) از ناحيه جنوب ايران است و كاروان پشت كاروان به سوي ايران حركت كرده است؛ به طوري كه تعداد جمعيت سادات اين كاروان‌ها را كه به سوي ايران براي حمايت از اهداف امام رضا (ع) حركت كرده‌اند، دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه نفر اعلام نموده اند[31] اين هجرت عظيم در اندك زماني به پيدايش شيعه در سراسر ايران منجر شد. از شمال ايران تا مركز و جنوب تحت تبليغات سادات شيعه قرار گرفت. زهد و ورع، عبادت و پارسايي، شجاعت و شهامت اين افراد در كنار علم و آگاهي و قرآن شناسي و روايات درست درباره تاريخ صدر اسلام و نشان دادن راه حق و رهروان آن باعث جلب و جذب افكار و توده‌هاي گسترده مردم مي‌گرديد و با به شهادت رسيدن بسياري از اين امام زاده‌ها در اطراف ايران، مظلوميت و حقانيت آنها براي مردم بيشتر آشكار مي‌شد و لذا حب به شيعه و امامان معصوم (ع) آن از همان دوران در دل مردم ايران جاي گرفت و به تدريج بخش‌هاي وسيعي از ايران به شيعه گرايش يافته و در آينده‌اي نه چندان دور، حكومت‌هاي طرفدار شيعيان در نقاط مختلف ايران تأسيس گرديد.

در كتاب تاريخ طبرستان از قول ابن اسفنديار چنين آمده است: هر وقت ساداتي را كه به نواحي ايشان نشسته بودند مي‌ديدند، زهد و علم و ورع ايشان را اعتقاد مي‌كردند و مي‌گفتند آنچه سيرت مسلماني است با سادات است.[32]

واكنش مأمون

مأمون پادشاه زيرك و بي‌رحم عباسي به تازگي توانسته بود با كمك ايرانيان، به ويژه با وزارت فضل بن سهل (ذوالرياستين) برادر خود امين را كه در بغداد حكومت مي‌كرد، شكست دهد و سر بريده او را به حضور خود آورد. او تصميم به استحكام و گسترش حكومت خود گرفت و با دقت اوليه‌اي كه به خرج داد، دريافت كه بعد از خطر برادر، خطر قيام سادات علوي برايش از همه مهم‌تر است. لذا با نيرنگ تصميم گرفت كه امام رضا (ع) را كه به نظر او متعادل بود، از مدينه به مرو بياورد و با وليعهد كردن او، سيل عظيم علويان را به زير پوشش خود گرفته و خطر انقلاب آنها را از ميان بردارد و لذا امام را به اجبار از مدينه به مرو آورد. امّا خيلي زود دريافت كه خاندان امامت بر اين توطئه مأمون تدبيري قوي‌تر زده‌اند. مأمون از طريق جاسوسان خود دريافت كه آوردن امام رضا (ع) به مرو به شدت مورد استقبال مردم ايران و سادات علوي در عراق و حجاز قرار گرفته و هجرت بزرگي از سوي آنها به سوي ايران در جريان است. يقيناً مأمون دريافته بود كه دو انگيزه‌ي بزرگ در انديشه مهاجران است؛ عده‌اي خود را به مرو مي‌رسانند كه از امام پشتيباني كنند كه اين خطري بود كه كل حكومت مأمون را تهديد مي‌كرد و عده‌ي ديگري در جهت ايجاد پايگاه در ايران هستند تا شيعه اماميه را تحكيم و نشر و پخش نمايند كه اين خطر كل تفكر و اعتقاد بني‌عباس را زير سؤال مي‌برد و نهايتاً تهديدي براي كل نظام بني‌عباس به شمار مي‌رفت. مأمون دريافت كه آوردن امام رضا (ع) و وليعهد كردن وي هم حكومت او، هم نظام بني‌عباس را به خطر انداخته است؛ لذا براي رهايي از اين وضعيت خطرناك و بحراني به فكر چاره افتاد و با مشورت‌هاي سرداران و مشاورانش تصميمات و اقدامات مختلفي را گرفت و اجرا كرد، از جمله اينكه در سر راه تمام كاروان هايي كه به ايران مهاجرت مي‌كردند، شايعه كرد كه امام رضا (ع) درگذشته است تا آنها را از اين هجرت‌ها مأيوس و اتحاد آنها را متفرق نمايد. كاروان احمد بن موسي شاهچراغ به فارس و شيراز رسيده بود و قصد رفتن به مرو را داشت. در بين راه هزاران نفر به آنها پيوسته بودند و همگي آماده رزم و جنگ بودند. جمعيت اين كاروان را تا 15 هزار ذكر كرده‌اند. اين كاروان با سپاه مأمون به فرماندهي شخصي به نام قتلغ خان درگير جنگ شد كه سپاه مأمون شكست خورد و به عقب رانده شد، امّا با شايعه كردن اينكه امام رضا (ع) درگذشته است، به تدريج ياران احمد بن موسي نااميد و پراكنده شده و از ادامه‌ي راه صرف نظر كردند[33] و سپس دوباره سپاه مأمون به احمد ابن موسي (ع) شاهچراغ حمله كردند و با حيله‌هاي فراوان سرانجام وي را به شهادت رساندند. در اين جنگ دو برادر احمد ابن موسي كه برادران حضرت معصومه (س) نيز بوده‌اند، به شهادت مي‌رسند.[34] با اين كشتار، مأمون به زعم خود خطر بزرگي كه حكومتش را تهديد مي‌كرد از خود دور كرد؛ اگر چه براي ما مسلم است كه اين كاروان به حمايت امام رضا (ع) آمده بودند و قصد جنگ با مأمون را نداشتند، ولي مأمون از آنها به شدت ترسيده بود.

و اما يكي از اين كاروان ها، كاروان حضرت معصومه (س) بود كه در هجرت بزرگ خود به شهر ساوه رسيد و سپس حضرت معصومه (س) از ساوه توسط موسي بن خزرج صحابي امام رضا (ع) كه در قم زندگي مي‌كرد، به قم آورده شد.

حضرت معصومه (س) به يارانش گفته بود كه او را به قم منتقل نمايند. وي بنابر قولي 17 روز در قم در محله ميدان مير (بيت النور) كه خانه موسي بن خزرج بود زندگي كرد و سپس دار فاني را وداع كرد و با شهادت خود به سوي خداوند شتافت. درباره‌ي چگونگي مرگ و شهادت حضرت معصومه (س) دو نظريه وجود دارد.

نظريه اول: حضرت معصومه (س) در راه ساوه بيمار شد و با خواسته‌ي خودش او را به قم آورده اند و بعد از چند روز بر اثر شدت بيماري در قم در سراي موسي بن خزرج از دنيا رفته است.

نظريه دوم: به كاروان حضرت در بين راه از سوي سپاه مأمون حمله‌ي نظامي صورت گرفته و با خواست خود به قم آمده و بعد از مدت 17 روز در اين شهر به شهادت رسيده است.

آنچه كه مسلم است اين است كه همراه حضرت معصومه (س) تعدادي از برادران و خواهران وي نيز حضور داشته‌اند. نام برادران حضرت عبارت است از: هارون ـ فضل ـ جعفر ـ هادي ـ قاسم ـ زيد كه همه در كاروان چهارصد نفري حضرت معصومه (س) حضور داشتند كه به همراه تعدادي از غلامان و كنيزان كه همراه حضرت بوده اند در درگيري‌هاي ساوه با سپاه مأمون به شهادت مي‌رسند.[35]

به نظر مي‌رسد كه ياران و برادران حضرت معصومه (س) در نبرد با سپاه دشمن پراكنده شده‌اند، امّا همگي در يك شعاع معين از شهر ساوه در دام سپاهيان مأمون افتادند و به شهادت رسيده‌اند. در ده كيلومتري شهر ساوه امامزاده هارون بن موسي كاظم (ع)مدفون است كه مقبره ايشان هم اكنون زيارتگاه است. همچنين مزار امامزاده هادي در دهكده جمزقان، مزار امامزاده محمد در نزديكي تفرش و مزار امامزاده جعفر در دهستان دستگرد كه همگي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) هستند كه در همين حوالي ساوه تا قم مدفون مدفون شده اند و تعدادي امامزاده كه از نسل همين فرزندان هستند، نيز در اين مسير وجود دارد كه غالباً به شهادت رسيده‌اند.[36] حمدالله مستوفي از مزار امامزاده اسحاق در كنار شهر ساوه نام مي‌برد كه يكي از فرزندان ارشد امام موسي كاظم (ع) است.[37]

مجموعه روايات موجود به شهادت رسيدن فرزندان امام موسي كاظم (ع) را در جنگ با سپاه مأمون در ساوه به اثبات مي‌رساند كه همگي همراه كاروان حضرت معصومه (س) به قم مي‌آمدند و به نظر مي‌رسد كه بعد از اين حادثه شوم، حضرت معصومه (س) نيز مسموم گرديده و با حال بيماري خود را به قم رسانده است.

نويسنده كتاب الحياة السياسيه مي‌نويسد: " و امّا سالار كاروان حضرت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) يكي از كساني است كه كه در ساوه مسموم شده و به همين جهت بیش از چند روزي عمر نكرد و به شهادت رسيد. "[38]

همچنين در كتاب قيام سادات علوي آمده است: حضرت فاطمه بنت حضرت امام موسي كاظم (ع) را در ساوه به دست عمال و مأمورين حكومت عباسي مسموم كردند و با حالت بيماري به قم رفته و در آنجا رحلت نموده است.[39]

نويسنده كتاب شهيده غربت مي‌نويسد با توجه به نقل برخي مورخان و قرائني كه در طول مسير ساوه تا قم مشهود است، همان گونه كه مردان كاروان را به شهادت رساندند، حضرت فاطمه معصومه (س) و بانوان همراهش به دست عوامل بني‌عباس مسموم شدند و در طي مسافت هر يك از بانوان با تأثير سم به شهادت رسيدند و در شهرها و روستاهاي مسير حركت به خاك سپرده شدند.[40]

در كتاب دائرة المعارف تشيع آمده است كه قتل عام كاروان هايي كه از سادات و فرزندان علوي و برادران حضرت امام رضا (ع) بوده است، در مسير ايران مورد حمله نيروهاي عباسي قرار مي‌گرفته؛ از جمله در قمشه ـ شيراز ـ دماوند و ساوه.[41] با آنكه حضرت معصومه (س) شاهد قتل عام برادران و برادرزاده ها، ياران و دوستان خود بود كه اين جنايت عظيم مي‌توانست روحيه او را به كل منهدم نمايد و از طرف ديگر خودش با سم مسموم شده بود و توان جسمي اش هر لحظه كاهش مي‌يافت، با اين همه دست از هدف اصلي اش كه رسيدن به قم بود نكشيد تا قم را با شهادت خود مركز تمركز علوم و عقايد شيعه اماميه نمايد. اين جانفشاني و شهادت طلبي و ايستادگي تا آخرين لحظه زندگي از ديگر صفات برجسته حضرت معصومه (س) به شمار مي‌آيد.

نتيجه كلي

در هر صورت چه نظريه اول و سخن از مرگ زود هنگام و ناگهاني حضرت معصومه (س) را بپذيريم و چه نظريه حمله مأموران دولتي به كاروان حامل حضرت معصومه (س) را، يك اصل در هر دو نظريه مشترك است و آن تحميل شرايط سخت و طاقت فرسا به آن بانوي كريمه است كه منجر به مرگ ناگهاني و زود هنگام وي گرديد و در سن بيست و هفت سالگي در سال 201 هجري به دور از وطن و برادران و خواهرانش و بي‌نصيب ديدار امام رضا (ع) سرپرست و برادر و امامش در غربت قم به ديار باقي شتافت. امّا پرچم شيعه اماميه را در قم برافراشته نمود و محل دفن او كانون تجمع علما و بزرگان دين گرديد و ايران به تدريج از اين رهگذر روي به باور شيعه نهاد و يكي از اهداف حضرت امام موسي كاظم (ع) به اجابت رسيد.

 

 


[1]. مستدرک السفينة البحار، ج 8، ص 257ـ زندگاني حضرت موسي بن جعفر ، عمادزاده، ج 2، ص 206ـ بحارالانوار، ج 99، ص 262.

[2]. جلاالعيون، ص 927 و عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 26.

[3]. دلايل امامه، ص 149.

[4]. تاريخ قم، ج 10، ص 206ـ امام زادگان معتبر ايران، ص 9ـ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206ـ بحارالانوار، ج 99، ص 267.

[5]. هجرت الکريمه، ص 91.

[6]. جلاالعيون، ص 927ـ عيون الاخبار الرضا، ج 1، ص 26.

[7]. تذکرة جامع الانساب، ص 51 به نقل از کتاب بحر الانساب.

[8]. جلاالعيون، ص 927.

[9]. کريمه اهل بيت، ص 53.

[10]. زبدة التصانيف، ص 449ـ رياحين الشريعه، ج 5، ص 35.

[11]. الغدير، ج 1، ص 196.

[12]. بحارالانوار، ج 65، ص 76 و 77ـ عوالم العلوم و المعارف، ج 21، ص 353.

[13]. آثارالحجة، ج 1، ص 8 و 9ـ عوالم العلوم و المعارف، ج 21، ص 355ـ مسند فاطميه معصوميه، ص66.

[14]. مسند فاطميه معصوميه، ص 33.

[15]. تواريخ النبي، ص 65.

[16]. بحارالانوار، ج 65، ص 76، ح 136ـ مسند فاطميه معصوميه، ص 65 و 67و ... به اينگونه روايات روايات مُعَنعن (مسلسل) مي گويند که درباره حضرت علي و شيعه علي (ع) در قصرهاي آسماني نوشته شده که حضرت رسول6 در معراج مشاهده کرده است و حضرت معصومه (س) اين روايات را با سندهاي صحيح بيان داشته است.

[17]. جلاالعيون، ص 926ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 27ـ مصباح الشريعه، باب 56، ص 119.

[18]. سفينه البحار، ج 7، ص 124ـ جلاالعيون، ص 901.

[19]. تاريخ کامل ابن اثير، ج 8، ص 343.

[20]. طبري، ج 12، ص 5236.

[21]. مروج الذهب، ج 2، ص 342.

[22]. طبري، ج 12، ص 5235ـ مروج الذهب، ج 2، ص 343.

[23]. طبري، ج 12، ص 5235.

[24]. تاريخ طبري، ج 12، 5231.

[25]. زبيدة التصانيف، ص 449.

[26]. ناسخ التواريخ، ج 3، ص 70ـ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206ـ تاريخ قم، ص 271.

[27]. بحار الانوار، ج 99، ص 266 (چاپ بيوت).

[28]. رياحين الشريعه، ج 5، ص 35ـ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271ـ ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68.

[29]. ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68ـ رياحين الشريعه، ج 5، ص 35ـ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271.

[30]. تذکرة جامع الانساب، ص 17ـ من لايحضره الخطيب، ج 4، ص 461.

[31]. تذکره جامع الانساب، ص 17.

[32]. از طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان، ص 98ـ هجرت کريمه، ص 83.

[33]. شب هاي پيشاور، ص 115 تا 118.

[34]. سيد اميرمحمد و سيد علاالدين حسين که هر دو در شيراز مدفون هستند (همان).

[35]. بحر الانساب، ص 83 که اسامي 23 تن از فرزندان امام را که همراه حضرت معصومه (س) بوده‌اند، آورده که 5 نفر آنان دختران حضرت بوده اند که در حمله سپاه مأمون غالب آنها به شهادت رسيده‌اند.

[36]. جغرافياي تاريخي هجرت حضرت معصومه، ص 64.

[37]. نُزمة القلوب، حمدالله مستوفي، ص 63.

[38]. الحياة السياسيه، ص 428.

[39]. قيام سادات علوي، ص 168.

[40]. شهيده غربت حضرت فاطمه معصومه (س)، ص 81.

[41]. دائرة المعارف تشيع، ج 2، ص 410و 448و 452ـ مسند فاطمه معصومه، ص 53 تا 58.

حضرت فاطمه معصومه (س)

حسین سعادت۱۳۹۷-۲-۷۷۹
تغییر رنگ پس زمینه

حضرت فاطمه معصومه (س)

حضرت فاطمه معصومه (س) دختر امام موسي بن جعفر (ع) در اول ذيعقده سال 173 در مدينه به دنيا آمد.[1] مادرش نجمه خاتون نام داشت كه يكي از كنيزان امام موسي كاظم بود كه به توصيه حميده بربريه مادر امام موسي كاظم (ع) به ازدواج امام در آمد. حضرت نجمه خاتون بسيار پرهيزكار و اهل عبادت بود و هر نسلي از او پاكيزه و مطهر به دنيا آمد[2] وي و امام رضا (ع) هر دو از يك مادر يعني نجمه خاتون به دنيا آمدند.[3] امام صادق (ع) نويد تولد و ارزشمندي حضرت معصومه (س) را در زمان خود به همه اعلام كرد و فرمود: " در قم بانويي از فرزندان من جان مي‌دهد كه اسمش فاطمه دختر موسي (ع) است و به شفاعت وي همه پيروانم وارد بهشت مي‌شوند. "[4]

حضرت معصومه فقط شش سال در كنار پدر خويش زندگي كرد، زيرا هارون الرشيد امام موسي كاظم (ع) را در سال 179 از مدينه به بغداد آورد و در زندان محبوس نمود و سر انجام در سال 183 وي را به شهادت رسانيد. حضرت معصومه (س) از آن به بعد تحت سرپرستي برادر بزرگ خود امام رضا (ع) قرار گرفت و به مدّت هفده سال از آن منبع عظيم الهي كسب فيض نمود. وي از ده سالگي با آغاز شدن امامت امام رضا (ع) به همراه ديگر خواهرانش به آموزش علوم ديني در كنار برادر پرداخت.[5]

اصولاً دختران امام موسي كاظم (ع) همگي به كسب علم، به ويژه آموزش احاديث مستند و نقل آنها همت مي‌گماشتند و بسياري از روايات آنها در نقل و صحت رواياتي مربوط به حضرت علي (ع) و فضايل او و حادثه عاشورا و ولايت و امامت امامان قبل از امام موسي كاظم (ع) و ... بوده است و حضرت معصومه (س) سرآمد آنها بود. اگر به دوران كودكي و جواني حضرت معصومه (س) در آن دوران توجه نماييم آن ايام را مصادف مي‌يابيم با حكومت مطلق و مقتدرانه هارون الرشيد خليفه بي‌رحم عباسي، كه با استبداد هر چه تمام‌تر مخالفين خود را از ميان برمي داشت و در كنار اين بي‌رحمي‌ها تحريف‌هاي بسياري در حكومت وي درباره تاريخ صدر اسلام و عوض كردن چهره بزرگان شيعه اماميه صورت مي‌گرفت كه توسط درباريان و محققاني كه براي كسب دنيا به دربار روي آورده بودند انجام مي‌شد. دربار به وسيله‌ي سياست مداران ايراني، نظير برامكه و سپاه و لشكريان به وسيله‌ي سرداران ايراني و عربي فرماندهي مي‌شد كه همگي چشم و گوش بسته اطاعت دربار مي‌كردند. تفكر اعتزال و اصحاب راي در كانون علما و دربار وسعت يافت. اهل تسنن با عقايد و فرقه‌هاي جديدشان دين را تابع نظرات خود تعريف مي‌كردند، فرقه‌هاي اهل غلو ترك تازي مي‌كردند و مقام آدميان را تا سطح خدا بالا مي‌بردند و دهها گروه ديگر كه مشخصه مشترك همه آنها خلط توحيد، بد مطرح كردن چهره امامان معصوم (ع) و تحريف احاديث بوده است. در چنين شرايطي يكي از اهداف امامان معصوم (ع) مقابله و پاك سازي آلودگي‌هاي فكري و ديني و اخلاقي بوده است لذا ياران و فرزندان خود را در اين راستا فعال مي‌كردند و امام موسي كاظم (ع) اين مهم را بيشتر بر روي دوش فرزندان خود استوار مي‌كرد و آنها را آموزش داده و به تمام نقاط مختلف گسيل مي‌داد تا روشنگري و شفاف سازي اعتقادي و عملي و علمي انجام دهند و حضرت معصومه (س) يكي از اين فرزندان است كه تحت تربيت دو امام بزرگوار، يعني پدر و برادرش قرار گرفت و در دامان مادرش نجمه خاتون كه او نيز زني از اهل علم، دين و عقل و حيا به شمار مي‌رفت آموزش مي‌ديد.[6]

اصولاً امام موسي كاظم (ع) زنان خود را از ميان كنيزاني برجسته كه اهل كشورهاي مختلف بودند، انتخاب مي‌كرد كه همگي داراي تجربه، علم و فرهنگ غني مي‌بودند؛ به عنوان مثال نجمه خاتون مادر امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) از اهالي كشمير در هند بوده است كه مسلمان شده و نامش سكينه بوده كه او را به صورت كنيزي براي مادر امام هفتم فرستادند.[7] حميده بربريه شبي در خواب حضرت رسول را ديد كه به او دستور مي‌داد نجمه خاتون را به فرزند خود موسي كاظم (ع) تزويج نمايد.[8] بنابراين كانون آموزش حضرت معصومه (س) در كلاس اين سه تن بوده است و او به بهترين شكل به استادي در علوم دست يافت، به طوري كه به دليل آگاهي و دانش بسيار، امام موسي كاظم (ع) در مورد وي مي‌فرمود: " فداها ابوها " پدر به قربان او بگردد.[9]

در دوران زندگي حضرت معصومه (س) حديث سازي و جعل روايات دروغين توسط همه فرقه‌هاي ديني و ضد ديني به اوج خود رسيده بود، به طوري كه هم علماي اهل سنت و هم بزرگان و علماي شيعه به مبارزه با اين بدعت‌هاي غلط پرداختند. احمد ابن حنبل كتاب حديثي خود را كه به نام مسند حنبل مشهور است، از ميان صدها هزار روايت دروغين نوشته است كه حدود چهل هزار حديث در آن نقل شده. وي كه يكي از ائمه چهارگانه اهل سنت است، با اين كار ميليون‌ها حديث دروغين را از دايره استناد خارج كرد؛ اگر چه همين چهل هزار حديث خود قابل تحقيق و حذف شدن است، ولي همين قدر كه اضافات بيشماري از احاديث از دايره خارج شد، كمك بزرگي را در بازسازي احاديث براي اهل سنت انجام داده است. حضرت معصومه (س) تحت آموزش براي بيان احاديث معتبر به يك محدث قدرتمند تبديل شد كه يكي از القاب وي به همين دليل لقب محدثه است.[10] بسياري از احاديث به جا مانده از آن حضرت، مسند است، يعني تمام راويان حديث تا معصوم همه در آن ذكر شده است. حضرت روايات مستندي را حفظ و نقل مي‌كرده كه حقايق صحيح شيعه اماميه را روشن مي‌كرده است؛ از جمله احاديث صحيح واقعه غدير خم كه به امامت حضرت علي (ع) منتهي مي‌شده است، از زبان ايشان نقل شده است. اين نوع احاديث كه همگي مستند است، پيرامون وصايت اميرالمؤمنين حضرت علي ابن ابي طالب (ع)، اهميت جايگاه غدير خم در فرهنگ تشيع و يادآور شيعيان و پاي بند نمودن آنها به دفاع از غدير خم است.

حديث شريف غدير را حضرت معصومه (س) به شش واسطه از حضرت فاطمه زهرا (س) و ايشان نيز از رسول خدا6 نقل فرموده اند كه حديث صحيح و مستند است و علامه اميني در كتاب الغدير نقل كرده است[11] و بسياري از علماي شيعه حديث غدير را از منبع حضرت معصومه (س) استخراج نموده‌اند. بنابراين اثبات وصايت و جانشيني حضرت علي (ع) بعد از رسول اكرم6 از اهداف حديثي حضرت معصومه (س) بوده است. در كنار اثبات امامت و جانشيني حضرت علي (ع)، حضرت معصومه (س) حديث‌هاي مستندي درباره موقعيت امام علي (ع) نسبت به پيامبر6 نقل كرده است؛ از جمله حديث منزلت و فضايل شيعيان، كه توسط حضرت معصومه (س) به شش واسطه از حضرت زهرا (س) و ايشان نيز از رسول خدا6 بيان كرده است.[12]

همچنين حديث دوستي آل محمد نيز از فاطمه معصومه (س) نقل شد[13] كه در آن آمده است كه هركس حُب به آل محمد6 را داشته باشد، مرگش به مانند مرگ شهداست. حضرت فاطمه معصومه (س) رواياتي را در مورد هشدار به مؤمنان براي فراموش نكردن ولايت علي (ع) و يادآوري روز غدير با سند صحيح نقل كرده است،[14] اين نوع تدوين روايات صحيح و مستند كه از حضرت معصومه (س) نقل شده است بيانگر آن است كه انحراف موجود در جامعه مسلمانان از صدراسلام تا زمان آن حضرت ريشه در حذف حضرت علي (ع) و شأن بلند اوست كه همه مسلمانان در هر زمان به ولايت و خلافت آل محمد محتاج هستند تا از كنار آن راه درست تعالي و بندگي را كسب نمايند و از آنجا كه اين روايات همه مستند بوده و علماي رجالي آن را تأييد مي‌كردند،[15] تأثير بسياري بر مؤمنان به ويژه شيعيان داشته است. روايات معراج كه از ديدار حضرت رسول6 در معراج و درباره شأن و منزلت حضرت علي (ع) نقل شده بود، همه با رواياتي مستند از حضرت معصومه (س) بيان گرديده است.[16]

الگوي عبادت

پارسايي و عبادت حضرت معصومه (س) به تأييد بسياري ازبزرگان اسلام نمونه كامل بوده است؛ به ويژه در دوراني كه او زندگي مي‌كرد، اين الگو بودن در عبادت مورد نياز جامعه آن روز بود.[17] عبادت و راز و نياز او كه توأم با آگاهي و عشق به خداوند بود، در اوقات زيادي از شبانه روز صورت مي‌گرفت و با رفتارهاي عبادي تكراري و بي‌محتواي مسلمانان آن روز بسيار متفاوت بود و همگان عبادت او را برگرفته از منش عبادت پدر و مادرش تعريف مي‌كردند.[18] اين گونه عبادت كه از سر شوق و بندگي از وي ظاهر مي‌گشت، در دنياي آلوده و بي‌محتوا از ديانت آن دوران كاملاً مورد توجه قرار مي‌گرفت و عده‌ي زيادي را به سوي عبادت واقعي به ويژه در ميان زنان سوق مي‌داد. عبادت آن بانوي بزرگوار در طول مدت كمي كه در ايران زيسته، در كتب مختلف ثبت گرديده كه نشان از مناجاتي پرشور در حال سجده و ركوع و به كار بردن اذكار و اسماء الهي در برابر خدا بوده است.

الگوي چگونه زيستن و چگونه بودن يك زن: همان طور كه گفته شد، حضرت معصومه (س) در سال 173 به دنيا آمد. در اين سال ريطه دختر ابوالعباس سفاح كه به عنوان يك نمونه از زنان بني‌عباس بوده از دنيا رفته است و هم در اين سال خيزران مادر هارون الرشيد نيز از دنيا رفته است.[19] او نيز به عنوان الگوي زن آن دوران مورد توجه همگان قرار داشت. وقتي خيزران از دنيا رفت، هارون الرشيد پا برهنه زير تابوت مادر را گرفت و تا قبرستان قريش او را تشييع كرد؛ در حالي كه تمام راه گل و لاي بود[20] تا به همگان ارزش الگو بودن مادرش را يادآور گردد. مسعودي درباره اموال خيزران مادر هارون الرشيد مي‌نويسد: درآمد خيزران يكصد و شصت ميليون درهم بود[21] كه نشان از تمركز ثروت در دست زنان عباسي و مال اندوزي و دنيا دوستي زنان در دربار بود. الگوي دنيايي زندگي كردن براي مردان آن روزگار نيز همين گونه بوده است، اتفاقاً در همان سال 173 محمد بن سليمان حاكم گماشته شده هارون الرشيد در بصره نيز درگذشت كه موجودي نقد وي به جز املاك و خانه‌ها و مستقلاتش شش ميليون درهم بوده است[22] كه هارون الرشيد تمامي آن را مصادره و بين زنان نديمه و نغمه گران و نوازندگان تقسيم كرد و ديناري از آن به بيت‌المال وارد نشد.[23] زنان در دربارها و مراكز قدرت مورد استفاده مردان و در غنا و فحشا مورد تأييد قرار مي‌گرفتند و اموال زيادي بين آنها تقسيم مي‌شد. خيزران در امور دربار و حكومت به طور مستقيم دخالت مي‌كرد؛ حتي وزير هارون يعني يحيي برمكي بايد گزارش كارهاي خود را به او مي‌داد و او بر همه چيز نظارت مي‌كرد[24] و از اين كنترل، ميليون‌ها درهم زر و سيم به اموال خود افزوده بود كه در لباس و شراب و خوراك درباري مصرف مي‌شد و نشان از تجملات و زياده خواهي‌ها و اسراف‌هاي دربار و پرورش يك چنين الگوهايي براي زنان آن دوران بود.زبيده زن هارون الرشيد نيز چنين روشي را طي مي‌كرد و در اين چنين شرايطي بود كه حضرت معصومه (س) با نوع زندگي و اتخاذ شيوه‌ي مؤمنانه، الگوي زندگي زنان مؤمن آن روزگار كه معتقد به امام موسي كاظم (ع) بودند گرديد. ساده زيستي و دوري از تجملات و در كنار آن داشتن انگيزه‌هاي قوي و بلند و تعالي بخش در جامعه از اهداف او بود كه از اين يكنواختي و دنياگرايي و تكرار زندگي زنان و مؤمنان جلوگيري مي‌كرد. همان طور كه قبلاً ذكر گرديد، يكي از اهداف و الگوهاي زندگي حضرت معصومه (س) گسترش اسلام راستين در ديگر مناطق مسلمانان به ويژه ايران بوده است كه اقدامي بزرگ و جسورانه براي رسيدن به اين هدف بلند انجام دادند و در مسير آن جان خود را در اين راه از دست داده و به شهادت رسيدند. علم آموزي و دريدن پرده جهل، تبيين خط راستين اسلام در ميان صدها گروه و نحله انحرافي در آن دوران، مبارزه با خرافات و جهل نسبت به دين، دادن شيوه درست عبادت و بندگي، روشن نمودن حقانيت حضرت علي (ع) و شيعه اماميه در برابر هزاران دروغ و تهمت، نشان دادن عملي الگوي زن بودن و به تصوير كشيدن توانايي زن مؤمن در دفاع از ارزش‌هاي انساني تا مرز شهادت، شركت در قيام بلند و بزرگ و سراسري فرزندان ائمه اطهار (ع) به ويژه پدرش امام موسي كاظم (ع) و برادر گرامي اش امام رضا (ع) در كوچ دادن مسلمانان به تمام نقاط گسترده سرزمين‌هاي اسلامي آن دوران، دين صحيح و دور از انحراف را به مشتاقان حقيقت دين رسانيد و مراكز جديد براي پرورش و كانون سازي شيعه اماميه ايجاد كرد كه از جمله قم به عنوان كانون بزرگ براي انجام اين كار انتخاب شد و حضرت به آن سو حركت نمود.

حضرت فاطمه معصومه (س) در راه پيش برد اين اهداف در زندگي كوتاه خود به مقامات بلند معنوي دست يافت ، به طوري كه در بين علماي دين به لقب صديقه[25] و در كلام امام صادق (ع) به درجه شفاعت كننده دست يافت. امام صادق (ع) در مورد او فرمود: " فاطمه بنت موسي تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنة بأجمعهم " با شفاعت او شيعيان ما وارد بهشت مي‌شوند[26] و در كلام امام رضا (ع) هم مقام شفاعت و هم مقام معصوم درباره وي نقل گريده است. امام رضا (ع) فرمودند: " يا فاطمه اشفعي في الجنة "‌اي فاطمه (معصومه) در بهشت براي ما شفاعت كن.[27] همچنين امام رضا (ع) فرمودند: " من زار المعصومه بقم كمن زارني "[28] هركس فاطمه معصومه را در قم زيارت كند مانند كسي است كه مرا زيارت كرده است و در ميان دختران حضرت موسي كاظم (ع) تنها فاطمه كبري به لقب معصومه شهرت يافت.[29]

مقام هجرت

هجرت بزرگ حضرت فاطمه معصومه (س) از مدينه و حجاز به سوي ايران و قم به انگيزه‌هاي مختلفي صورت پذيرفته است. در درجه اول تبعيت و اطاعت از امام و برادر خويش بود كه او را به ايران فراخواند.[30] او به برنامه ريزي براي آينده مسلمانان در بلاد مختلف توسط امامان معصوم ايمان كامل داشت؛ به ويژه از رواياتي كه از پدر و جد خود امام صادق (ع) نقل شده بود، خبر داشت كه آنها فرموده بودند: در قم بانويي مقيم مي‌شود و اينكه شهر قم از دهها سال پيش كانون شيعيان گرديده بود و مي‌توانست مركزي براي آموزش علوم شيعي گردد و از آنجا به نقاط دورتر نشر پيدا كند.

ايجاد كانوني براي پشتيباني از حضرت امام رضا (ع) در ايران، همچنين تأسيس پايگاه مستحكم براي حفظ و نشر انديشه شيعه اماميه تحت حمايت برادرش كه وليعهد مأمون مي‌گرديد. اين حمايت مي‌توانست باعث گسترش و استحكام آن گردد تا آن زمان چنين امكاني براي شيعه در ايران به وجود نيامده بود و بهره برداري از اين امكان براي حضرت معصومه (س) بسيار مهم بود. آمدن 400 نفر همراه با كاروان حضرت به سوي ايران كه تعدادي از خواهران و برادران او در اين كاروان بوده‌اند، دليل اين اهميت است. ما در همان دوران شاهد هجرت و كوچ كاروان‌هاي ديگري از سوي سادات شيعه اماميه به سوي ايران بوده ايم كه از جمله آن كاروان احمد ابن موسي (ع) ملقب به شاه چراغ برادر امام رضا (ع) از ناحيه جنوب ايران است و كاروان پشت كاروان به سوي ايران حركت كرده است؛ به طوري كه تعداد جمعيت سادات اين كاروان‌ها را كه به سوي ايران براي حمايت از اهداف امام رضا (ع) حركت كرده‌اند، دوازده هزار و ششصد و هفتاد و سه نفر اعلام نموده اند[31] اين هجرت عظيم در اندك زماني به پيدايش شيعه در سراسر ايران منجر شد. از شمال ايران تا مركز و جنوب تحت تبليغات سادات شيعه قرار گرفت. زهد و ورع، عبادت و پارسايي، شجاعت و شهامت اين افراد در كنار علم و آگاهي و قرآن شناسي و روايات درست درباره تاريخ صدر اسلام و نشان دادن راه حق و رهروان آن باعث جلب و جذب افكار و توده‌هاي گسترده مردم مي‌گرديد و با به شهادت رسيدن بسياري از اين امام زاده‌ها در اطراف ايران، مظلوميت و حقانيت آنها براي مردم بيشتر آشكار مي‌شد و لذا حب به شيعه و امامان معصوم (ع) آن از همان دوران در دل مردم ايران جاي گرفت و به تدريج بخش‌هاي وسيعي از ايران به شيعه گرايش يافته و در آينده‌اي نه چندان دور، حكومت‌هاي طرفدار شيعيان در نقاط مختلف ايران تأسيس گرديد.

در كتاب تاريخ طبرستان از قول ابن اسفنديار چنين آمده است: هر وقت ساداتي را كه به نواحي ايشان نشسته بودند مي‌ديدند، زهد و علم و ورع ايشان را اعتقاد مي‌كردند و مي‌گفتند آنچه سيرت مسلماني است با سادات است.[32]

واكنش مأمون

مأمون پادشاه زيرك و بي‌رحم عباسي به تازگي توانسته بود با كمك ايرانيان، به ويژه با وزارت فضل بن سهل (ذوالرياستين) برادر خود امين را كه در بغداد حكومت مي‌كرد، شكست دهد و سر بريده او را به حضور خود آورد. او تصميم به استحكام و گسترش حكومت خود گرفت و با دقت اوليه‌اي كه به خرج داد، دريافت كه بعد از خطر برادر، خطر قيام سادات علوي برايش از همه مهم‌تر است. لذا با نيرنگ تصميم گرفت كه امام رضا (ع) را كه به نظر او متعادل بود، از مدينه به مرو بياورد و با وليعهد كردن او، سيل عظيم علويان را به زير پوشش خود گرفته و خطر انقلاب آنها را از ميان بردارد و لذا امام را به اجبار از مدينه به مرو آورد. امّا خيلي زود دريافت كه خاندان امامت بر اين توطئه مأمون تدبيري قوي‌تر زده‌اند. مأمون از طريق جاسوسان خود دريافت كه آوردن امام رضا (ع) به مرو به شدت مورد استقبال مردم ايران و سادات علوي در عراق و حجاز قرار گرفته و هجرت بزرگي از سوي آنها به سوي ايران در جريان است. يقيناً مأمون دريافته بود كه دو انگيزه‌ي بزرگ در انديشه مهاجران است؛ عده‌اي خود را به مرو مي‌رسانند كه از امام پشتيباني كنند كه اين خطري بود كه كل حكومت مأمون را تهديد مي‌كرد و عده‌ي ديگري در جهت ايجاد پايگاه در ايران هستند تا شيعه اماميه را تحكيم و نشر و پخش نمايند كه اين خطر كل تفكر و اعتقاد بني‌عباس را زير سؤال مي‌برد و نهايتاً تهديدي براي كل نظام بني‌عباس به شمار مي‌رفت. مأمون دريافت كه آوردن امام رضا (ع) و وليعهد كردن وي هم حكومت او، هم نظام بني‌عباس را به خطر انداخته است؛ لذا براي رهايي از اين وضعيت خطرناك و بحراني به فكر چاره افتاد و با مشورت‌هاي سرداران و مشاورانش تصميمات و اقدامات مختلفي را گرفت و اجرا كرد، از جمله اينكه در سر راه تمام كاروان هايي كه به ايران مهاجرت مي‌كردند، شايعه كرد كه امام رضا (ع) درگذشته است تا آنها را از اين هجرت‌ها مأيوس و اتحاد آنها را متفرق نمايد. كاروان احمد بن موسي شاهچراغ به فارس و شيراز رسيده بود و قصد رفتن به مرو را داشت. در بين راه هزاران نفر به آنها پيوسته بودند و همگي آماده رزم و جنگ بودند. جمعيت اين كاروان را تا 15 هزار ذكر كرده‌اند. اين كاروان با سپاه مأمون به فرماندهي شخصي به نام قتلغ خان درگير جنگ شد كه سپاه مأمون شكست خورد و به عقب رانده شد، امّا با شايعه كردن اينكه امام رضا (ع) درگذشته است، به تدريج ياران احمد بن موسي نااميد و پراكنده شده و از ادامه‌ي راه صرف نظر كردند[33] و سپس دوباره سپاه مأمون به احمد ابن موسي (ع) شاهچراغ حمله كردند و با حيله‌هاي فراوان سرانجام وي را به شهادت رساندند. در اين جنگ دو برادر احمد ابن موسي كه برادران حضرت معصومه (س) نيز بوده‌اند، به شهادت مي‌رسند.[34] با اين كشتار، مأمون به زعم خود خطر بزرگي كه حكومتش را تهديد مي‌كرد از خود دور كرد؛ اگر چه براي ما مسلم است كه اين كاروان به حمايت امام رضا (ع) آمده بودند و قصد جنگ با مأمون را نداشتند، ولي مأمون از آنها به شدت ترسيده بود.

و اما يكي از اين كاروان ها، كاروان حضرت معصومه (س) بود كه در هجرت بزرگ خود به شهر ساوه رسيد و سپس حضرت معصومه (س) از ساوه توسط موسي بن خزرج صحابي امام رضا (ع) كه در قم زندگي مي‌كرد، به قم آورده شد.

حضرت معصومه (س) به يارانش گفته بود كه او را به قم منتقل نمايند. وي بنابر قولي 17 روز در قم در محله ميدان مير (بيت النور) كه خانه موسي بن خزرج بود زندگي كرد و سپس دار فاني را وداع كرد و با شهادت خود به سوي خداوند شتافت. درباره‌ي چگونگي مرگ و شهادت حضرت معصومه (س) دو نظريه وجود دارد.

نظريه اول: حضرت معصومه (س) در راه ساوه بيمار شد و با خواسته‌ي خودش او را به قم آورده اند و بعد از چند روز بر اثر شدت بيماري در قم در سراي موسي بن خزرج از دنيا رفته است.

نظريه دوم: به كاروان حضرت در بين راه از سوي سپاه مأمون حمله‌ي نظامي صورت گرفته و با خواست خود به قم آمده و بعد از مدت 17 روز در اين شهر به شهادت رسيده است.

آنچه كه مسلم است اين است كه همراه حضرت معصومه (س) تعدادي از برادران و خواهران وي نيز حضور داشته‌اند. نام برادران حضرت عبارت است از: هارون ـ فضل ـ جعفر ـ هادي ـ قاسم ـ زيد كه همه در كاروان چهارصد نفري حضرت معصومه (س) حضور داشتند كه به همراه تعدادي از غلامان و كنيزان كه همراه حضرت بوده اند در درگيري‌هاي ساوه با سپاه مأمون به شهادت مي‌رسند.[35]

به نظر مي‌رسد كه ياران و برادران حضرت معصومه (س) در نبرد با سپاه دشمن پراكنده شده‌اند، امّا همگي در يك شعاع معين از شهر ساوه در دام سپاهيان مأمون افتادند و به شهادت رسيده‌اند. در ده كيلومتري شهر ساوه امامزاده هارون بن موسي كاظم (ع)مدفون است كه مقبره ايشان هم اكنون زيارتگاه است. همچنين مزار امامزاده هادي در دهكده جمزقان، مزار امامزاده محمد در نزديكي تفرش و مزار امامزاده جعفر در دهستان دستگرد كه همگي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) هستند كه در همين حوالي ساوه تا قم مدفون مدفون شده اند و تعدادي امامزاده كه از نسل همين فرزندان هستند، نيز در اين مسير وجود دارد كه غالباً به شهادت رسيده‌اند.[36] حمدالله مستوفي از مزار امامزاده اسحاق در كنار شهر ساوه نام مي‌برد كه يكي از فرزندان ارشد امام موسي كاظم (ع) است.[37]

مجموعه روايات موجود به شهادت رسيدن فرزندان امام موسي كاظم (ع) را در جنگ با سپاه مأمون در ساوه به اثبات مي‌رساند كه همگي همراه كاروان حضرت معصومه (س) به قم مي‌آمدند و به نظر مي‌رسد كه بعد از اين حادثه شوم، حضرت معصومه (س) نيز مسموم گرديده و با حال بيماري خود را به قم رسانده است.

نويسنده كتاب الحياة السياسيه مي‌نويسد: " و امّا سالار كاروان حضرت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) يكي از كساني است كه كه در ساوه مسموم شده و به همين جهت بیش از چند روزي عمر نكرد و به شهادت رسيد. "[38]

همچنين در كتاب قيام سادات علوي آمده است: حضرت فاطمه بنت حضرت امام موسي كاظم (ع) را در ساوه به دست عمال و مأمورين حكومت عباسي مسموم كردند و با حالت بيماري به قم رفته و در آنجا رحلت نموده است.[39]

نويسنده كتاب شهيده غربت مي‌نويسد با توجه به نقل برخي مورخان و قرائني كه در طول مسير ساوه تا قم مشهود است، همان گونه كه مردان كاروان را به شهادت رساندند، حضرت فاطمه معصومه (س) و بانوان همراهش به دست عوامل بني‌عباس مسموم شدند و در طي مسافت هر يك از بانوان با تأثير سم به شهادت رسيدند و در شهرها و روستاهاي مسير حركت به خاك سپرده شدند.[40]

در كتاب دائرة المعارف تشيع آمده است كه قتل عام كاروان هايي كه از سادات و فرزندان علوي و برادران حضرت امام رضا (ع) بوده است، در مسير ايران مورد حمله نيروهاي عباسي قرار مي‌گرفته؛ از جمله در قمشه ـ شيراز ـ دماوند و ساوه.[41] با آنكه حضرت معصومه (س) شاهد قتل عام برادران و برادرزاده ها، ياران و دوستان خود بود كه اين جنايت عظيم مي‌توانست روحيه او را به كل منهدم نمايد و از طرف ديگر خودش با سم مسموم شده بود و توان جسمي اش هر لحظه كاهش مي‌يافت، با اين همه دست از هدف اصلي اش كه رسيدن به قم بود نكشيد تا قم را با شهادت خود مركز تمركز علوم و عقايد شيعه اماميه نمايد. اين جانفشاني و شهادت طلبي و ايستادگي تا آخرين لحظه زندگي از ديگر صفات برجسته حضرت معصومه (س) به شمار مي‌آيد.

نتيجه كلي

در هر صورت چه نظريه اول و سخن از مرگ زود هنگام و ناگهاني حضرت معصومه (س) را بپذيريم و چه نظريه حمله مأموران دولتي به كاروان حامل حضرت معصومه (س) را، يك اصل در هر دو نظريه مشترك است و آن تحميل شرايط سخت و طاقت فرسا به آن بانوي كريمه است كه منجر به مرگ ناگهاني و زود هنگام وي گرديد و در سن بيست و هفت سالگي در سال 201 هجري به دور از وطن و برادران و خواهرانش و بي‌نصيب ديدار امام رضا (ع) سرپرست و برادر و امامش در غربت قم به ديار باقي شتافت. امّا پرچم شيعه اماميه را در قم برافراشته نمود و محل دفن او كانون تجمع علما و بزرگان دين گرديد و ايران به تدريج از اين رهگذر روي به باور شيعه نهاد و يكي از اهداف حضرت امام موسي كاظم (ع) به اجابت رسيد.

 

 


[1]. مستدرک السفينة البحار، ج 8، ص 257ـ زندگاني حضرت موسي بن جعفر ، عمادزاده، ج 2، ص 206ـ بحارالانوار، ج 99، ص 262.

[2]. جلاالعيون، ص 927 و عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 26.

[3]. دلايل امامه، ص 149.

[4]. تاريخ قم، ج 10، ص 206ـ امام زادگان معتبر ايران، ص 9ـ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206ـ بحارالانوار، ج 99، ص 267.

[5]. هجرت الکريمه، ص 91.

[6]. جلاالعيون، ص 927ـ عيون الاخبار الرضا، ج 1، ص 26.

[7]. تذکرة جامع الانساب، ص 51 به نقل از کتاب بحر الانساب.

[8]. جلاالعيون، ص 927.

[9]. کريمه اهل بيت، ص 53.

[10]. زبدة التصانيف، ص 449ـ رياحين الشريعه، ج 5، ص 35.

[11]. الغدير، ج 1، ص 196.

[12]. بحارالانوار، ج 65، ص 76 و 77ـ عوالم العلوم و المعارف، ج 21، ص 353.

[13]. آثارالحجة، ج 1، ص 8 و 9ـ عوالم العلوم و المعارف، ج 21، ص 355ـ مسند فاطميه معصوميه، ص66.

[14]. مسند فاطميه معصوميه، ص 33.

[15]. تواريخ النبي، ص 65.

[16]. بحارالانوار، ج 65، ص 76، ح 136ـ مسند فاطميه معصوميه، ص 65 و 67و ... به اينگونه روايات روايات مُعَنعن (مسلسل) مي گويند که درباره حضرت علي و شيعه علي (ع) در قصرهاي آسماني نوشته شده که حضرت رسول6 در معراج مشاهده کرده است و حضرت معصومه (س) اين روايات را با سندهاي صحيح بيان داشته است.

[17]. جلاالعيون، ص 926ـ عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 27ـ مصباح الشريعه، باب 56، ص 119.

[18]. سفينه البحار، ج 7، ص 124ـ جلاالعيون، ص 901.

[19]. تاريخ کامل ابن اثير، ج 8، ص 343.

[20]. طبري، ج 12، ص 5236.

[21]. مروج الذهب، ج 2، ص 342.

[22]. طبري، ج 12، ص 5235ـ مروج الذهب، ج 2، ص 343.

[23]. طبري، ج 12، ص 5235.

[24]. تاريخ طبري، ج 12، 5231.

[25]. زبيدة التصانيف، ص 449.

[26]. ناسخ التواريخ، ج 3، ص 70ـ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 206ـ تاريخ قم، ص 271.

[27]. بحار الانوار، ج 99، ص 266 (چاپ بيوت).

[28]. رياحين الشريعه، ج 5، ص 35ـ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271ـ ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68.

[29]. ناسخ التواريخ، ج 3، ص 68ـ رياحين الشريعه، ج 5، ص 35ـ عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 271.

[30]. تذکرة جامع الانساب، ص 17ـ من لايحضره الخطيب، ج 4، ص 461.

[31]. تذکره جامع الانساب، ص 17.

[32]. از طلوع طاهريان تا غروب خوارزمشاهيان، ص 98ـ هجرت کريمه، ص 83.

[33]. شب هاي پيشاور، ص 115 تا 118.

[34]. سيد اميرمحمد و سيد علاالدين حسين که هر دو در شيراز مدفون هستند (همان).

[35]. بحر الانساب، ص 83 که اسامي 23 تن از فرزندان امام را که همراه حضرت معصومه (س) بوده‌اند، آورده که 5 نفر آنان دختران حضرت بوده اند که در حمله سپاه مأمون غالب آنها به شهادت رسيده‌اند.

[36]. جغرافياي تاريخي هجرت حضرت معصومه، ص 64.

[37]. نُزمة القلوب، حمدالله مستوفي، ص 63.

[38]. الحياة السياسيه، ص 428.

[39]. قيام سادات علوي، ص 168.

[40]. شهيده غربت حضرت فاطمه معصومه (س)، ص 81.

[41]. دائرة المعارف تشيع، ج 2، ص 410و 448و 452ـ مسند فاطمه معصومه، ص 53 تا 58.