loader
×

امام رضا (ع)

وارث همه دردها و رنج‌هاي امام موسي بن جعفر (ع) حضرت امام رضا (ع) بود. او كه مقام امامت و جانشيني به جاي پدر را به عهده داشت با دريايي از مشكلات و مصائب مواجه گرديد. در سن 35 سالگي بعد از شهادت پدرش بر كرسي امامت الهي نشست و هدايت مؤمنان و مسلمانان را به عهده گرفت. امام رضا (ع) در سال 153 هجري (بنابر قول مشهور) چشم به جهان گشود[1] و 28 سال كنار پدر از نزديك شاهد همه مشكلات و مسئوليت هايي كه پدرش با آن دست و پنجه نرم مي‌كرد بود و راه و خط استراتژيك رهبري و امامت را آموزش ديد و بعد از شهادت پدرش پاي در همان اهداف نهاد و به پيش برد آنها همت گماشت. امّا دوران امامت امام رضا (ع) علاوه بر مشكلاتي كه از دوران پدر به عهده ايشان گذاشته شده بود، با مشكلات خاص و پيچيده ديگري نيز رو در رو گرديد كه بعضي از آنها را مي‌توان به شرح ذيل بيان نمود.

مشكلات خاص دوران امام رضا (ع):

1 ـ خون خوارتر شدن هارون الرشيد بعد از به شهادت رساندن امام كاظم (ع) كه به تبع آن تيغ در ميان سادات و بازماندگان خاندان عصمت و طهارت نهاد و عده زياد ديگري را نيز به شهادت رسانيد.[2]

2 ـ به اوج قدرت رسيدن حكومت عباسيان و اقتدار كامل بر همه امور و حذف قدرت‌هاي موازي مانند برمكيان، زيديان و ... كه از اين رو فعاليت و هدايت مردم براي امام بسيار سخت و مشكل مي‌گرديد. ميل به دنيا و گرايش به عيش و عشرت و لذت و سرمايه اندوزي در مردم رو به افزايش نهاد، ايجاد شك در باور امامت و جانشين حضرت رسول (ص) شدت گرفت، آزادي در بي‌ديني و بي‌ارزش نشان دادن معيارهاي اخلاقي و احكامي و عرفاني شيعه و ندادن امكان پاسخگويي به شبهات توسط بزرگان شيعه اماميه و ... از جمله اين معضلات بوده است.

3 ـ از سوي ديگر شكاف اعتقادي در ميان شيعيان و حتي نزديكان به حضرت امام موسي كاظم (ع)، در زمان امام رضا (ع) از مهم ترين مشكلات ايشان به شمار مي‌رفت. خيانت بعضي از كارگزاران امام كاظم (ع) به باورهاي شيعه به تأسيس فرقه‌هاي اعتقادي مانند واقفيه منجر شد كه خيلي سريع رشد يافته و رو در روي امام قد علم كردند. فرقه اسماعيليه شكل بنيادي خود را تشكيل داد و عملاً به صحنه سياسي و اعتقادي پاي نهاد. مدعيان امامت از گوشه و كنار سر بر آوردند. ادريسيان اقدام به تشكيل حكومت، بعد از شكست در فاجعه فخ كردند و به اسم امامتِ شيعه بر مصدر قدرت در شمال آفريقا نشستند. بعضي از فرزندان و نزديكان امام كاظم (ع) به خدمت هارون و سپس مأمون در آمدند. فرزندان و اعقاب امام حسن (ع) اقدام به گرفتن قدرت به ويژه در شمال ايران كردند و عده زيادي نيز به گرد آنها جمع شدند و از اين دست مصائب در آن دوران بسيار بود.

4 ـ شبهات اعتقادي و تعرض به اصل شيعه از همه سو گسترش يافته بود و علماي مذاهب و فرقه‌هاي مختلف از تصوف تا مزدكي و مانوي و خوارجي و مسيحي و يهودي و ... گرفته تا فرقه‌هاي متفاوت معتزله و اهل سنت و سلفي و ... همه و همه با سؤالات و عملكردهاي خود به مبارزه با دين اصيل شيعه اماميه آمده بودند كه از اين رهگذر، مباحث اصولي همچون توحيد، نبوت، معاد، عدالت، امامت، سياست، اخلاق، معرفت و علم و ... تعريفي وارونه و غير منطبق بر اصل خود پيدا كرده بودند و امام رضا (ع) در تنهايي و غربت خود بايد به پاسخ گويي همه اين مشكلات مي‌پرداخت. يكي از القاب امام رضا (ع) عمودالدين است و او را عالم آل محمد (ص) نيز مي‌ناميدند، زيرا مواجهه با اين انحرافات و مقاومت كردن در برابر آنها او را ستون دين خدا قرار داده بود. امام اندكي پس از شهادت پدرشان در مدينه و در سفري به كوفه و بصره به مناظره‌هاي زيادي با علماي اديان روي آوردند.[3]

5 ـ حكومت منحرف عباسي در بعد فرهنگي از مدتها قبل اقدام به جعل تاريخ اسلام و احاديث و روايات تاريخي نموده بود و شيعه را ساخته شده دست يهوديان معرفي مي‌كرد و با هزينه بسيار زيادي كه وابستگان به حكومت عباسي در اين هدف خود انجام دادند، موفق شده بودند كه عده زيادي از علما و مردم را به سوي اين باور گرايش دهند؛ لذا دشمني بسياري از سوي فرقه‌هاي مختلف از جمله سلفي‌ها با شيعه در آن زمان صورت مي‌گرفت كه يكي از مسئوليت‌هاي امام رضا (ع) پرده برداري از اين توطئه عظيم بود؛ لذا ايشان مبحث امامت را به عنوان مهم ترين باور براي شيعيان طرح مي‌كردند و تبيين‌هاي بسيار زيادي را درباره امامت با استدلال و منطق به جامعه ارائه دادند. امام مباحثه با تفكرات باطل را در سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داده بودند.[4] امام توجه به امامت و جانشيني حضرت رسول (ص) را به حدي مهم مي‌دانست كه در هر جايي كه امكان برايش پيش مي‌آمد آن را مطرح مي‌كرد. در سفر مشهور او به مرو كه به اجبار مأمون، خليفه عباسي صورت گرفت، در نيشابور جمله معروف خود كلمة لا ا... الا ا... حصني و من دخل حصني اَمَنَ من عذابي ... را بيان داشته كه شرط در امان بودن را باور به امامت و امامت خودشان دانسته‌اند. (به شرطها و شروطها و انا من شروطها).[5]

6 ـ از جمله مشكلات امام رضا (ع) نداشتن شرايط زماني و مكاني براي دفاع از اسلام و شيعه اماميه بوده. هارون الرشيد بعد از شهادت امام كاظم (ع) مأموران زيادي را به تجسس در احوال امام گماشت تا هر گونه تحرك او را زير نظر بگيرند كه در صورت ديدن اقدامي از سوي امام او را مانند پدرش به شهادت برسانند و امام خود را در تقيه‌اي سنگين قرار داد تا خود و پيروانش را حفظ كند و اين يكي از استراتژي‌هاي امام در زمان هارون الرشيد بود. مأموري براي هارون الرشيد پيغام آورد كه بعد از شهادت امام كاظم (ع)، امام رضا (ع) به بازار رفته است و براي خود يك خروس و يك گوسفند و يك سگ خريده است. اين خبر وقتي به هارون الرشيد رسيد گفت: از خطر علي بن موسي آسوده خاطر شديم.[6]

در همين فرصت كم امام به تربيت شاگرادان بزرگي پرداخت كه از جمله آنها: احمد بن محمد بزنطي، محمد بن الفضل الكوفي، ابراهيم بن محمد همداني، عبدالله بن جندب بجلي، اسماعيل بن سعد اشعري، حسن بن علي وشاءِ، محمد بن سليمان ديلمي، حسن بن سعيد اهوازي و ريان بن شبيب و ... بوده است.

7 ـ مواجهه با مأمون و شرايط پيچيده‌اي كه خليفه مُزّور عباسي براي امام ايجاد كرد، نيز يكي از مشكلات دوران امامت امام رضا (ع) است. بردن اجباري امام از مدينه به مرو، اصرار بر گرفتن خلافت توسط مأمون به ايشان، اصرار بر وليعهدي و ... از جمله ستم هايي بود كه به امام رضا (ع) وارد شد و نهايتاً امام رضا (ع) بعد از تهديد به قتل از سوي مأمون اعلام كرد كه با شروطي وليعهدي را مي‌پذيرم كه شروط امام چنين بود: امر نكنم، نهي نكنم، فتوايي ندهم، داوري نكنم، كسي را منصوب ننمايم، كسي را معزول نگردانم، و هر چه كه بر پاست را تغيير ندهم و مأمون همه اين شرايط را پذيرفت و لذا همه به وليعهدي امام رضا (ع) با او بيعت كردند. بعد از اين مشكل، مأمون با تشكيل جلسات مناظره با علماي اديان مختلف و وارد كردن امام در اين جلسات سعي مي‌كرد كه امام را در برابر پرسش‌هاي علما خلع سلاح كند و او را خوار و خفيف گرداند. اگر چه اين مناظرات در راستاي اهداف امام نيز قرار داشت، امّا فشارهاي زيادي را در اين زمينه بر امام وارد آورد و مكر خداوند بر مكر مأمون غلبه كرد و شيعه و حقانيت آن را در سرزمين ايران و مرو و خراسان به اثبات رسانيد.

8 ـ مواجهه با تهمت‌ها و افتراهايي كه براي بد نام كردن امام رضا (ع) به وي مي‌زدند. ديگر مشكلي كه امام داشتند، تهمت‌ها و دروغ هايي بود كه به طور مستمر توسط دربار بني‌عباس يا مخالفان شيعه به ايشان وارد مي‌كردند و امام را در چشم مردم خوار مي‌نمودند كه خداوند اين حيله مأموني را نيز بي‌اثر نمود.

تحليلي بر چرايي بردن امام رضا (ع) به مرو توسط مأمون عباسي

دوران امامت امام رضا (ع) مصادف بود با فوران فتنه مدعيان امامت و جانشيني حضرت امام موسي بن جعفر (ع). همان طور كه قبلاً گفته شد، مدعيان به چند گروه تقسيم مي‌شدند. گروهي كه به قائم بودن و مهدي بودن امام كاظم (ع) معتقد شدند و ايشان را در غيبت مي‌دانسته‌اند، مانند واقفيه و ... و گروهي كه مانند واقفيه به مهدي بودن امام كاظم (ع) معتقد بودند، امّا شخصي به نام محمد بن بشير را به عنوان جانشين خود برگزيدند كه به اين فرقه بشيريه نام نهاده اند و گروهي به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق (ع) روي آوردند كه به مباركيه مشهور بودند كه با فرقه اسماعيليه متحد گرديدند و نام آنها اسماعيليه گرديد. اين فرقه حتي امامت امام كاظم (ع) را نيز قبول نداشت.

از سوي ديگر مدعيان امامت و دست به شمشيرِ ديگري نيز وجود داشتند كه از نسل‌ها قبل با شعارهاي انقلابي بر عليه حاكمان بني‌اميه به مبارزه مسلحانه روي آورده و هزاران كشته از خود به جاي گذاشته بودند و تعداد زيادي از سادات و علويان مخالف ظلم و بيداد بني‌عباس در آن زمان به اين گروهها روي آوردند، نظير گروههاي زيديه، حسنيه و ... كه با مرگ هارون الرشيد و جنگ امين و مأمون فرصت مناسبي براي همه اين گروهها پيش آمد كه در ميان مردم و علويان نفوذ يابند و متحدان زيادي را به خود جذب كنند. در آن شرايط تعداد ياران و شيعيان آگاه و معتقد به امامت امام رضا (ع) در حجاز و عراق بسيار اندك بود و امام رضا (ع) با اعلام تقيه براي كليه شيعيان خود، آنها را در برابر حمله نظام حاكم در زمان هارون الرشيد محفوظ نگاه داشت و از زمان امامت خود در سال 183 تا استقرار مأمون در سال 200 به عنوان خليفه بي‌رقيب در مرو يعني 17 سال يكي از مهم ترين كارهاي امام رضا (ع) مبارزه و استدلال و افشاگري بر عليه اين فرقه‌هاي مخالف حق بوده است كه در آن زمان واقفيه از همه قدرتمندتر و خطرناك‌تر بوده اند و مباحثات و مناظراتي كه امام رضا (ع) در مدينه و در كوفه و بصره در آن زمان قبل از رفتن به مرو انجام داده است، در راستاي همين مبارزات براي تبيين حق و توصيف درست شيعه اماميه بوده است. امام رضا (ع) در حجاز و عراق علاوه بر مناظره با فرقه‌هاي غير شيعي اسلامي به مباحثه و مناظره با علماي اديان مختلف از يهودي و مسيحي گرفته تا زرتشتي و هندو پرداختند[7] و با پيروزي‌هاي مكرري كه در برابر مخالفان به دست آوردند، به شدت به شهرت رسيدند و لقب عالم آل محمد (ص) براي ايشان به اثبات رسيد.

17 سال كار مداوم امام در پرورش همه جانبه شيعه و توصيف صحيح امامت و مديريت الهي و تبيين مباني عقيدتي و عبادتي اسلامِ راستين يكي از دستآوردهاي مهم امام رضا (ع) در آن دوران بوده است كه شيعه اماميه را كه در زمان امام كاظم (ع) بخصوص در پنج سال آخر عمر امام قبل از شهادت در زندان به انزواي كامل بود، همچون خورشيد درخشان هويدا كرد و غبار تهمت و پيرايه‌ها و شك‌ها و شبهه‌ها و ... و خيانت ياران و مدافعان از چهره آن پاك شد و بالاترين موفقيت ممكن براي وي پديد آمد. گرايش دوباره بسياري از سادات و خاندان بني‌هاشم به دور محور امامت امام رضا (ع)، كشف بي‌پايه و اساس بودن ادعاي مدعيان رهبري فرقه واقفيه، پاسخ يافتن تمام سؤالات اعتقادي مخالفان، بي‌اثر ماندن توطئه‌هاي حاكمان بني‌عباس و كم شدن آسيب آنها به مؤمنان و شيعيان امام رضا (ع) و گسترش يافتن همه جانبه شيعه در حجاز و عراق و ميل شديد در مردم براي پيوستن به امام رضا (ع) و ... از جمله اين دستآوردها در 17 سال اول امامت آن امام بزرگ بوده است. از اين رهگذر آوازه بي‌همتا بودن علم و درايت و رهبري و امامت امام در همه جا پيچيد و تفكر و اعتقاد او را به عنوان تنها خط مدافع اسلام و منش او را به عنوان بهترين راه تعالي و بندگي به درگاه خدا مطرح كرد.

اكنون بعد از 52 سال كه از امامت امام موسي بن جعفر (ع) و امامت امام رضا (ع) گذشته بود، شيعه با رهبري امام رضا (ع) به عنوان بزرگترين رقيب غير قابل شكست براي تمام اديان و انديشه‌ها و اعتقادات و نظام‌هاي حاكم مطرح شده بود و تفكر اصيل شيعه اماميه از محدوده حجاز و عراق پا فراتر مي‌گذاشت و به عنوان باور اعتقادي و مكتبي كه اراده هدايت جهاني دارد، سر بر آورده بود . تفكري كه مدعي هدايت براي كل اقوام و تمام جهان شده بود و هيچ دين و مسلكي در برابر او تاب مقاومت نداشت و امام رضا (ع) لاك دفاعي اعتقاد و باور شيعه را درهم شكست و در سطح جهان اسلام و به تبع آن در سطح جهاني همآورد طلبيد كه هيچ كس در برابر آن تاب نياورد. اين خطري بود كه مأمون در مرو بعد از بريدن سر برادر خود امين و آويختن آن به دروازه مرو آن را احساس كرد. مأمون و خاندان سهل كه دربار هارون را كنترل مي‌كردند، به يكباره با ديگر جريان اعتقادي قدرتمندي در مركز كشور اسلامي يعني حجاز مواجه شدند كه قدرت مبارزه با آن را نداشتند . اين تفكر در درجه اول بني‌عباس را خلع سلاح كرده بود. بني‌عباسي كه زخم شمشير مأمون و ايرانيان حامي او نيز پيكر ظالمشان را به شدت زخمي كرده بود. در حقيقت عباسيان در قدرت و شكوه و تفكر و اعتقاد به طور كلي فرو ريخته بودند و از همين زمان به بعد ما شاهد به ضعف و زبوني افتادن اين حكومت فاسد در تاريخ مي‌شويم كه به تدريج عظمت هاروني آن رو به افول نهاد و در دهها سال بعد بني‌عباس را ايرانيان و ترك‌ها و بربرها با كشتار و بي‌رحمي‌هاي بسيار در خاندان خلفاي عباسي و فرزندان آنها اداره مي‌كردند و ديگر هيچ گاه عباسيان به شكوه و اقتدار قبلي خود دست نيافتند و مأمون باهوش ترين خليفه عباسي اين مهم را دريافته بود . از طرفي خود مأمون بعد از پيروزي كامل بر برادر خود در مرو و شمال سرحدات آن با فرقه‌ها و گروه‌هاي مبارز و جنگجويي روبرو بود كه به لحاظ اعتقادي و مكتبي و ملي گرايي دست به شمشير و مبارزه با بني‌عباس زده بودند و رفتن هارون الرشيد با سپاه نظامي بسيار قبل از مردنش به سوي مرو براي سركوب همين گروهها بوده است. در جنوب خراسان در سيستان و بلوچستان خوارج با كامل كردن بُعد اعتقادي خود آن سرزمين‌ها را كنترل مي‌كردند. در شمال غرب خراسان، مزدكيان و مانويان و خرم دينان در حال رشد و گسترش بودند. اديان مسيحي و يهودي نيز براي خود جايگاه ويژه تشكيل داده بودند. در شمال خراسان و آن سوي رودهاي سيحون و جيحون مبارزان ملي گرا و با گرايشات متفاوت دست به شمشير مي‌بردند كه اين شرايط براي مأمون قابل تحمل نبود؛ لذا به دنبال افرادي مي‌گشت كه بتوانند تفكر و اعتقاد اين مخالفان را زمين گير گرداند و بي‌پايه بودن آنها را اثبات كند. اين دو انگيزه يعني اول به كنترل در آوردن و زير نظر گرفتن جريان اعتقادي قدرتمند امام رضا (ع) و شيعه اماميه در حجاز و عراق و دوم بي‌اثر كردن تفكرات مدعيان مخالف در خراسان و مرو و شمال آن از مهم ترين اهداف مأمون براي آوردن امام رضا (ع) به مرو بوده است. البته انگيزه‌هاي ديگري نيز وجود داشته است كه بعضي از آنها عبارتند از: جذب علويان و مبارزان و سادات بني‌هاشم به حكومت، ايجاد اتحاد و يكپارچگي در كل نظام، جلوگيري از محبوبيت بيشتر امام رضا (ع) در عراق و حجاز، خراب كردن شخصيت امام رضا (ع) با تهمت‌ها و شايعات دروغين و ... .

خصومت با امام رضا (ع) توسط مأمون

درباره خصومت شخصي مأمون با امام رضا (ع) در كتب روايي مطالب متعددي آورده شده است.

مأمون علي رغم اينكه امام را براي انگيزه هايي كه در بالا اشاره كرديم به مرو آورده بود، انگيزه ديگري را نيز در سر مي‌پروراند و آن شكستن شخصيت امام در ميان شيعيان و گروندگان به وي بود. استقبال از امام در نماز عيد فطر و جلوگيري مأمون از خواندن نماز ايشان، جلوگيري و بهم زدن جلسات علمي امام بعد از آنكه مأمون دريافت كه اين جلسات و مناظرات بر عليه نظام عباسي و تقويت امام رضا (ع) پيش مي‌رود، از جمله اين خصومت‌ها بود. ابوالصلت هروي مي‌گويد: به مأمون خبر دادند كه اباالحسن الرضا (ع) مجالس كلام و عقايد برگزار كرده و مردم شيفته دانش او شده‌اند. مأمون بلافاصله به محمد بن عمرو طوسي حاجب خويش دستور مي‌دهد كه مردم را از حضور امام طرد نموده و بيرون كنند و سپس امام رضا (ع) را احضار و وقتي كه نگاهش به امام افتاد، به آن حضرت اهانت مي‌كند. حضرت با ديدن اين منظره به خشم آمده و از نزد او بيرون مي‌رود.[8]

مأمون به كارگزارانش دستور داده بود كه شايعات زيادي بر عليه شخصيت امام رضا (ع) ساخته و در ميان مردم پخش نمايند.

هشام ابن ابراهيم عباسي كه فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام قرار داده تا بر حضرت سخت گيري كند، از طرف امام رضا (ع) به دروغ پخش كرده بود كه آن حضرت ساز و آواز و غنا را حلال كرده است.[9]

همچنين ابوالصلت هروي مي‌گويد: شايعه كردند كه امام رضا (ع) معتقد است كه همه مردم برده و بنده ما هستند و اين شايعه را نزد امام بيان نمود. امام (ع) فرمودند:

اگر همه مردم بندگان ما باشند چنان كه مي‌گويند، پس ما اين غلامان را به چه كسي بفروشيم؟! و حضرت به اسحاق بن عيسي مي‌فرمايد: به من خبر رسيده است كه مردم مي‌گويند كه ما گفته ايم مردم بنده و برده ما هستند. نه؛ به حق آن خويشي كه با رسول خدا (ص) دارم، چنين چيزي را هرگز نگفته ام و نه از پدرانم چنين چيزي را نشنيدم و نه يكي از اجدادم چنين چيزي به من گزارش داده است.[10]

كاملاً مشخص است كه دربار مأمون سعي مي‌كرده كه امام را عياش و خوش گذران و داراي رذايل اخلاقي معرفي كند تا چهره معنوي او را مخدوش نمايد . از سوي ديگر شخصيت او را نژاد پرست و مستبد و ديكتاتور تعريف مي‌نمايد تا آنجا كه همه مردم را برده و تيول خود تصور مي‌كند كه فقط بايد براي آنها انشاء كرد كه چه بايد بكنند و هيچ گونه حق و اراده و قدرت تصميم گيري براي مردم قائل نيست . اين كه توطئه‌ها بسيار حساب شده بود و تنها خراب كردن شخصيت امام مدّ نظر نبود، بلكه انديشه و افكار و كرامات و معجزاتي را كه از آن حضرت ظاهر مي‌شد نيز تخريب مي‌كرد. افكار و اعتقاد و باور او را نيز دروغ مي‌انگاشت. در همين راستا بود كه مأمون دستگاه سياسي خود را براي به شهادت رساندن امام راضي كرد و بلافاصله بعد از شهادت امام به خاندان امامت كه براي هجرت به ايران سرازير شده بودند حمله برد و بسياري از آنها را به شهادت رسانيد كه تا 7 تن از برادران امام را كه به ايران آمده بودند به همراه يارانشان قتل عام كرد. احمد بن موسي شاهچراغ را در فارس و ابراهيم و اسحاق و عبدالله را در ساوه و آوه و دامنه‌هاي كوه زاگرس و حضرت معصومه3 را با سم در راه مسموم نمود كه بعد از 17 روز در قم به شهادت رسيد. مأمون به تمام فرمانروايان خود در هر منطقه‌اي دستور داد كه به دستگيري علويان بپردازند. مأمون بعد از تخريب شخصيت معنوي و فكري و سياسي امام رضا (ع) و به شهادت رسانيدن او و خاندانش طرحي نو در انداخت و براي همه درباريان و چاپلوسان حكومتش بيان كرد كه بايد آثار امام رضا (ع) و خط فكري ايشان را به طور كلي پاك كرد. در ميان روايات تاريخي اخبار غم بار و شيطاني از عملكرد مأمون بعد از به شهادت رسانيدن امام رضا (ع) نقل شده است. مأمون به كارگزارش در مصر نوشت كه منبرها را شستشو دهند، زيرا پيش‌تر برفراز اين منبرها نام امام رضا (ع) در خطبه‌ها برده شده است.[11]

آري مأمون همه منبرهايي را كه نام امام رضا (ع) بر روي آن برده شده بود نجس معرفي مي‌كرد و به پاكسازي آنها كه در حقيقت پاكسازي آثار شكوهمند امام بود اقدام كرد. مأمون وقتي كه به بغداد آمد، پرچم سبز را كه نشانه علويان طرفدار امام رضا (ع) بود برانداخت.[12] تا نشانه‌اي از سرافرازي و هويت آنها نماند. همچنين دستور داد كه از تمام اعقاب علي ابن ابي طالب (ع) در ورود به كاخ او جلوگيري كنند.[13]

كاملاً مشخص است كه مأمون و دربار فاسد او سعي بر قطع كردن ارتباط با ياران باقي مانده امام رضا (ع) نمود تا حقيقت از زبان آنها آشكار نشود. ترور جاني، ترور شخصيتي و ترور اعتقادي و فكري سه ويژگي مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) در ميان ياران او بوده است.[14] بدين ترتيب سعي در پاكسازي حركت عظيم امام رضا (ع) و شيعه اماميه نموده است. مأمون با به ازدواج در آوردن دختر خود ام فضل به همسري امام جواد (ع) قصد مصادره به مطلوب كردن حركت بلند امام به سوي خود نمود تا بدين ترتيب امكان فعاليت و پيگيري اين خط الهي را نيز به كنترل خود در آورد و آينده را نيز براي خود و حزب بني‌عباس تضمين كند.

چرا امام قبول كرد كه به مرو برود ؟

آنچه كه از روايات تاريخي درباره رفتن امام رضا (ع) به مرو به ما رسيده است، حكايت از اين امر دارد كه امام به هيچ وجه حاضر به رفتن اين سفر نبوده اند و دعوت از امام توسط مأمون و فضل بن سهل يكي دو بار صورت پذيرفت و امام موافقت نمي‌كرد. مأمون اين دعوت را چنان ماهرانه انجام مي‌داد كه حتي برخي از شيعيان امام را نيز به اين امر موافق مي‌كرد. امام به كساني كه به دعوت مأمون رأي مثبت مي‌دادند، مي‌فرمود:

" به حرف‌هاي مأمون مغرور نشويد و فريب او را نخوريد. سوگند به خدا، كسي جز مأمون قاتل من نخواهد بود، امّا من ناگزيرم شكيبايي ورزم تا وقت موعود فرا رسد .[15]

 و بار ديگر مأمون شخصي به نام رجاء ابن ابي الضحاك را به محضر امام فرستاد و او با فشارها و تهديدات فراوان، امام را وادار به رفتن به مرو كرد و وقتي كه امام قصد رفتن كرد به سر قبر حضرت رسول (ص) آمد و خود را روي قبر انداخت و صداي گريه اش بلند بود. شخصي به نام محول سجستاني نقل مي‌كند كه در آن هنگام به امام نزديك شدم و سلام كردم؛ امام فرمودند: مرا زيارت كن، زيرا من از كنار قبر جدم مي‌روم و در غربت خواهم مرد و در كنار هارون الرشيد دفن خواهم شد[16] و در بين راه در مكه و قادسيه و بصره و ... امام همين گونه سخنان را براي مردم بيان كرده است.[17]

كراهت و خوش نداشتن امام از آمدن به مرو نزد مأمون كاملاً مشهود و غير قابل انكار است. اين خودداري قطعاً دلايل مختلف داشته است كه شايد بعضي از آنها را بتوان برشمرد. دوري از شهر آبا و اجدادي و وطن اصلي يعني مدينه و مكه، تنها ماندن خانواده و اقوام و بسياري از يارانش كه به سختي آنها را پرورش داده بود، رفتن به شهرهاي غريب و ناشناخته و غير بومي، زندگي كردن در كنار كساني نظير مأمون و دستگاه سياسي فاسد او، تحمل وليعهدي و مشروعيت بخشيدن به نظام مأموني توسط امام، به شهادت رسيدن در خراسان به دست مأمون و ... از جمله دلايل اوليه اين اكراه بوده است. از طرفي نهضت عظيم مبارزه با انديشه‌هاي باطل در آن دوران هنوز ادامه داشت و امام استمرار آن را خواهان بود.

با همه اين موارد رفتن به مرو را برگزيد. اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد، چرا امام در نرفتن مقاومت نكرده است؟ قطعاً گفته مي‌شود كه او را به شهادت مي‌رسانيدند. اين جواب قانع كننده نيست، زيرا اولاً همين شهادت براي امام در مرو هم به وجود آمد و خود امام آن را پيش گويي كرد، ثانياً هيچ يك از امامان از شهادت در راه خدا ترس و واهمه‌اي نداشته اند و مانند امام حسين (ع) همگي حاضر به فداي جان خود در راه اسلام بودند. مسلم است كه امام اهداف خاص ديگري داشته است كه شايد بتوان در موارد ذيل آنها را جستجو كرد:

1 ـ اولاً همان طور كه در اين نوشتار آمده، امام موسي بن جعفر (ع) مهاجرت بزرگي را براي تمام پيروان شيعه اماميه برنامه ريزي نمود كه در رأس آن آمدن آنها به ايران بود و اكنون امام رضا (ع) در استمرار اهداف پدرش مي‌توانست با خود عده زيادي از سادات علوي و شيعيان عالم و مؤمن را داخل ايران كند و با توجه به موفقيتي كه در كنار مأمون به دست مي‌آورد، از آنها حمايت و پشتيباني نمايد و سيل عظيم مؤمنان و سادات علوي كه در پي آمدن امام رضا (ع) به ايران به سوي اين سرزمين حركت كردند، بيانگر صحت اين نظريه است كه در جاي جاي ايران مستقر گرديدند.

2 ـ همان طور كه قبلاً ذكر گرديد، ايران به ويژه شمال خراسان محل فعاليت انواع فرقه‌ها و حزب‌ها بود كه داراي اعتقاد و برنامه خاص اجتماعي و فرهنگي و ... بودند كه كسي غلط بودن و بي‌اعتبار بودن آنها را برملا نكرده بود. امام با به دست آوردن موقعيتي كه مأمون در جهت اهداف خود براي او فراهم آورد، توانست در مناظره‌هاي بسيار قدرتمند و مستدل تمام اين فرقه‌ها را درهم بكوبد. اين انديشه‌ها كه در دوران بني‌عباس فرصت بازسازي و تحكيم مباني فكري خود را به دست آورده بودند، بسيار در ميان مردم نفوذ كرده و آنها را جذب مي‌كردند كه اگر شيعه و شيعيان مي‌خواستند در ايران مستقر شوند و موفق به گسترش و جذب مردم شوند، لازم بود كه باطل بودن اين فرقه‌ها و اديان آشكار شود.

در مرو امام رضا (ع) با جاثليق (لقب بزرگترين رهبر كليسا)، رأس الجالوت عالم بزرگ يهودي، عمران صائبي نماينده صائبيان، بزرگ هيربدان رهبر زرتشتيان، سليمان مروزي بزرگ ترين متكلم خراسان، و علي بن محمد بن الجهم كه از بزرگترين شبهه ايجادكنندگان در دين بود و ... به مباحثه و مناظره پرداخت و تمام آنها را با استفاده از كتب و اعتقاد خودشان محكوم نمود، به طوري كه بعضي از آنها كلاً دست از اعتقاد خود كشيدند . به عنوان مثال سليمان مروزي به دست امام رضا (ع) مسلمان شد و يكي از مدافعان سرسخت اسلام و مكتب اهل بيت (ع) گرديد.

3 ـ در اين مناظرات در دربار مأمون، خداوند با غلبه مكر خود بر مكر مأمون براي امام فرصت بسيار مناسبي ايجاد كرد. امام توانستند كه يك دوره از مباحث اصلي اسلام و شيعه اماميه را براي همه طرح و تشريح نمايند. كاري كه انجام آن در شرايط معمولي و عادي بسيار سخت و با هزينه‌هاي فراوان و مخاطرات شديد به سختي انجام مي‌شد، در دربار مأمون و با حمايت او اين مهم صورت پذيرفت. اگر به رئوس مباحث طرح شده توسط امام و پرسش گران دقت كنيم، در مي‌يابيم كه موارد ذيل تبيين و اثبات شده است.

اثبات نبوت پيامبران گذشته، اثبات تأييد انبياء گذشته به بعثت آخرين پيامبر يعني حضرت رسول اكرم (ص)، اثبات بنده بودن حضرت مسيح (ع) نه خدا بودن ايشان، اثبات معجزات و كرامات پيامبران، علت خلقت عالم از سوي خداوند، خلق عالم از عدم، اثبات وحدانيت خداوند و بي‌شريك بودن او، تشريح علم خداوند و علم حضوري و حصولي، ازلي و ابدي بودن خداوند، فرق ذات و صفات خداوند، تشريح اسماء الحسني خداوند، همچنين امام مسائل اعتقادي همچون بداء، اراده و ... را نيز توصيف كرده‌اند. جهنم و بهشت، عذاب و پاداش، گناه و ثواب و ... از موارد ديگر مطرح شده به زبان امام رضا (ع) در برابر مخالفان بوده است. اثبات عصمت انبياء و امامان و عصمت حضرت علي (ع) و خاندان عصمت و طهارت و پنج تن آل عبا از موضوعات مطرح شده امام در اين مناظرات بود و دهها موضوع ديگر كه توسط امام رضا (ع) در اين مناظرات طرح شده و به اثبات رسيده است.

4 ـ اثبات موارد فوق در زمان اجداد امام رضا (ع) نيز طرح و بيان شده بود، امّا طرح آن در دربار مأمون مزاياي ذيل را به همراه داشت:

الف ـ در دورترين نقطه حكومت و ايران صورت مي‌گرفت. جايي كه اكثريت مردم از اثبات اين حقايق آگاهي نداشتند و هيچ كس نظرات امامان معصوم گذشته مانند امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و شاگردان بزرگ آنها را به اين مناطق نياورده بود.

ب ـ اين معيارهاي ارزش و اعتقادي در بحث و استدلال مخالفان و بزرگان عالم آنها اتفاق افتاده بود، نه در كلاس درس.

ج ـ اولويت طرح اين مسائل در جامعه ايران، خراسان و شمال خراسان شك و شبهات بسياري را در ميان مؤمنان و ديگر مردم از ميان برد؛ زيرا تا آن زمان كسي كه بتواند از اين افكار دفاع كند، در آن منطقه ظهور نكرده بود.

و ... .

5 ـ يكي از نكات مهم طرح اين مباحث در دربار مأمون ضبط و درج سؤالات و پاسخ‌هاي آنها بوده كه حكومت عباسي آنها را حفظ نموده و به عنوان اسناد فرهنگي خود به نسل‌هاي بعد انتقال داده است و به همين دليل اين اخبار تا به امروز نقل و با جزئيات كامل بيان شده است. اگر ما مقايسه‌اي داشته باشيم بين مناظرات امام رضا (ع) در مرو و همين نوع مناظرات در مدينه و كوفه و بصره، كاملاً برجسته بودن مناظرات مرو در برابر ديگر مناظرات امام مشخص مي‌شود. گويا مناظرات امام در ديگر مناطق براي مؤمنان زمان خود مؤثر بوده و مناظرات مرو براي مردم ايران در زمان آيندگان در همه مناطق كشور اسلامي مؤثر بوده است و بدين طريق امام رضا (ع) شيعه اماميه را براي ايران و تمام تاريخ آينده طرح و اثبات نمودند و از همين راستا خيلي زود بسياري از مناطق ايران به شيعه اماميه پيوستند.

6 ـ افكار خوارجي به ويژه در جنوب خراسان كه عده زيادي از مردم را به خود جذب كرده بود و اگر تفكري قدرتمند در برابر آنها رخ نشان نمي‌داد، امكان زندگي از مهاجران شيعه در ايران گرفته مي‌شد و اين تفكر خشن آسيب فراوان به آنها مي‌رساند . در كنار خوارج، تفكر سلفي گروه‌هاي اهل تجسيم و تشبيه خداوند نيز در نهايت ابتذال خدا را در ميان مردم مطرح مي‌كردند كه پاسخ گويان را از ميان بر مي‌داشتند و تنها در دربار مأمون امكان مقابله با آنها وجود داشت و امام رضا (ع) تمام افكار انحرافي درباره خداوند را كه تماماً شرك آميز بوده است، افشاء كرد و با دلايل عقلي و نقلي آنها را محكوم نمود.[18]

7 ـ افشاي چهره پنهان مأمون و حاميان ظالم آنها كه از راه دور بسيار غير ممكن مي‌نمود. امام با رفتن به مرو نقاب آنها را دريد و باطن ستمگر آنها را فاش ساخت. مأمون خود را شيعه و مدافع حضرت علي (ع) مي‌خواند و لقب امام بر خود نهاده بود. به ظاهر، آزادي اعتقادي و نژادي و فكري داده بود و خود را به عنوان خليفه عادل مطرح مي‌كرد. باند خاندان سهل به وزارت فضل بن سهل و برادرش حسن بن سهل در اين ميان نقش مهمي را ايفاء مي‌كردند كه افشاي همه اين موارد به جز با آمدن به مرو امكان پذير نبود و امام رضا (ع) با آمدن به اين ديار پر بلا و مقابله با مأمون و دربار او و مناظره با انديشه‌هاي افراطي و در نهايت با شهادت خود باطل بودن نظام عباسي را به اثبات رسانيد و همان طور كه قبلاً بيان گرديد، از بعد از مأمون ، بني‌عباس به تدريج رو به زوال گذاشت و اوج اقتدار آن به پايان رسيد.

8 ـ مبحث امامت و بيان ويژگي كامل آن براي مردم ايران و خراسان؛ يكي از اهداف بلند امام رضا (ع) بوده است. امام با اثبات امامت توسط آيات قرآن و احاديث حضرت رسول (ص) و با بيان دلايل عقلي و اثباتي، مردم اين منطقه را با حقيقت نياز امت به امام معصوم آشكار نمود. در زير يكي از سخنان باارزش امام رضا (ع) درباره امامت را كه در مرو بيان شده است بيان مي‌كنيم.

شرح امامت

عبدالعزيز بن مسلم گويد: در زمان علي بن موسي الرضا (ع) در مرو بوديم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر گرد آمده بوديم و درباره امامت و اختلافات زيادِ مردم در آن مورد، بحث و گفتگو مي‌كردند، من نزد آقا و سرورم امام رضا (ع) رفتم و گفتگوهاي مردم را به عرض ايشان رساندم؛ حضرت تبسمي كردند و فرمودند:

‌اي عبدالعزيز! مردم از دين خود اطلاعي ندارند، به نيرنگ گمراه شده‌اند؛ خداوند تبارك و تعالي پيامبر خود را قبض روح نكرد، مگر بعد از اينكه دين را براي او كامل گردانيد و قرآن را كه بيان همه چيز در آن است، بر او نازل فرمود. حلال و حرام، حدود و احكام و جمعي از نيازمندي‌ها را به طور تمام و كمال در آن بيان فرمود و گفت: " ما فَرَّطنا في الكتاب مِن شَي ءِ " ؛ " در كتاب به هيچ وجه كوتاهي نكرده ايم "[19] و در حجة‌الوداع كه در آخر عمر حضرت رسول (ص) واقع شد، اين آيه را نازل فرمود: " اَليومَ أَكمَلت لَكم دينَكم و أتمَمتُ عَليكم نِعمَتي وَ رَضيتُ لَكم الاسلام دينا " ؛ " امروز دين شما را برايتان كامل بيان كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين، براي شما پسنديدم "[20] و مسأله امامت، تمام كننده و كامل كننده دين است، و حضرت رسول اكرم (ص) قبل از وفات خود، دين را براي مردم توضيح داده، تبيين فرمود، و راه را براي آنان آشكار كرد، آنان را در مسير حق قرار داد و علي (ع) را به عنوان امام و راهنما برايشان تعيين فرمود، و تمام آنچه را كه مردم به آن نيازمندند، بيان نمود. هر كس گمان كند خداوند دين خود را كامل نكرده، در حقيقت كتاب خدا را رد كرده است، و هر كس كتاب خدا را رد كند، كافر است.

آيا مردم به قدر و ارزش امامت و موقعيت آن در بين امّت آگاهند تا انتخابشان قابل قبول باشد؟!. امامت، جليل القدرتر، عظيم الشأن تر، والاتر، منيع‌تر و عميق‌تر از آن است كه مردم با عقول خود آن را درك كنند، يا با آراء و عقايد خويش آن را بفهمند يا بتوانند با انتخاب خود امامي برگزينند، امامت چيزي است كه خداوند بعد از نبوت و خُلَّت (مقام خليل اللهي) در مقام سوم، ابراهيم خليل (ع) را بدان اختصاص داده به آن فضيلت مشرف فرمود، و نام او را بلند آوازه كرد. خداوند مي‌فرمايد: " إني جاعِلُك لِلناسِ اِماما " ؛ "‌اي ابراهيم! تو را براي مردم، امام برگزيديم "[21] و ابراهيم (ع) از خوشحالي گفت: " وَ مّن ذُريتي " ؛ " آيا فرزندان و نسل من هم امام برگزيده اي؟ "[22] خداوند فرمود: " لا ينالُ عهدي الظالمين " ؛ " عهد من به ظالمين نمي‌رسد "[23] و اين آيه امامت هر ظالمي را تا روز قيامت ابطال مي‌كند و بدين ترتيب امامت در خواص و پاكان قرار گرفت. سپس خداوند با قرار دادن امامت در خواص و پاكان از نسل او، وي را گرامي داشت و فرمود: "وَ وَهَبنا لَهُ إسحقَ وَ يعقوبَ نافلةً وَ كلاً جعلنا صالحين و جعلناهُم أئِمَّةَ يهدونَ بِامرنا وَ اوحَينا إلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ و إقامَ الصلاة و ايتاء الزَّكوةِ وَ كانوا لنا عابدينَ " ؛ اسحق و نيز يعقوب را اضافه برخواسته اش ـ به او بخشيديم، و همگي آنان را از صالحين قرار داديم، آنان را اماماني قرار داديم كه به دستور ما هدايت مي‌كردند و انجام كارهاي نيك و اقامه نماز و پرداخت زكات را به آنان وحي كرده، دستور داديم، و ما را عبادت مي‌كردند "[24] و امامت به همين ترتيب در نسل او باقي بود و يكي بعد از ديگري، نسل به نسل، آن را به ارث مي‌بردند تا اينكه پيامبر اسلام (ص) وارث آن گرديد.

خداوند مي‌فرمايد: " إنَ اولي الناس بابراهيم لِلذين اتبعُوهُ و هذا النبي و الذين أمنوا و اللهُ وَلي المؤمنين " ؛ " سزاوارترين و شايسته ترين مردم در انتساب به ابراهيم كساني هستند كه او را پيروي نمودند و اين پيامبر و نيز كساني كه ايمان آوردند، و خداوند ولي مؤمنين است "[25] و اين امامت خاص حضرت رسول (ص) بود كه به امر خدا به همانگونه كه خداوند واجب فرموده بود به عهده علي (ع) قرار داد و سپس در آن دسته از نسل حضرت علي (ع) كه برگزيده بودند و خداوند علم و ايمان به ايشان داده، قرار گرفت. خداوند مي‌فرمايد: " فقال الذين اُوتو العلم و الايمان لقد لَبثتم في الكتاب الله إلي يوم البعث فهذا يوم البَعثِ " ؛ " كساني كه علم و ايمان به ايشان داده شده بود (خطاب به مجرميني كه بعد از قيام قيامت مي‌گفتند: بيش از اندك زماني، در قبر نمانده ايد) گفتند: شما در كتاب و علم خدا، تا روز قيامت در قبر مانده ايد و امروز همان روز قيامت است "[26] پس آن امامت در اولاد علي (ع) تا روز قيامت خواهد بود؛ زيرا پيامبري بعد از حضرت محمد (ص) نخواهد آمد. حال اين جاهلان چگونه مي‌خواهند انتخاب كنند؟ امامت مقام انبياء، و ارث اوصياء است، امامت نمايندگي خداوند ـ عزوجل ـ و جانشيني پيامبر (ص) و مقام امير المؤمنين (ع) و ميراث حسن و حسين (ع) است.

امامت زَمامِ دين و باعث نظم مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است. امامت پايه پاينده اسلام و شاخه و نتيجه والاي آن است. توسط امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد به كمال خود مي‌رسد، وَ فِي ءِ[27] و صدقات وفور مي‌يابد، و حدود و احكام جاري مي‌گردد و مرزها حفظ و حراست مي‌شود. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي‌كند و حدود او را جاري مي‌نمايد و از دين خدا دفاع نموده، با حكمت و موعظه‌ي نيكو و دليل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا مي‌خواند. امام همچون خورشيدِ درخشان جهان است، خورشيدي كه دور از دسترسِ دست‌ها و چشم‌ها در افق قرار دارد. امام، ماه نوراني، چراغ درخشان، نور ساطع و ستاره‌ي راهنما در دل تاريكي‌ها و صحراهاي خشك و بي‌آب و علف و موج‌هاي وحشتناك درياها است.

امام، همچون آب گوارا بر تشنگان است، راهنماي هدايت و منجي از هلاكت است. امام همچون آتشي است در بلندي‌هاي بيابان ها، كسي كه از سرما به آن آتش پناه برد، او را گرم مي‌كند و در مهلكه‌ها راهنمايي مي‌كند. هر كس از او دست بكشد، هلاك خواهد شد.

امام، ابر پر باران و باران پر بركت است، خورشيد درخشان و زمين گسترده است. او چشمه جوشان و باغ و بركه است.

امام، اميني است همراه، پدري است مهربان، او برادر تني است، در مصائب پناه بندگان است.

امام، امين خدا در زمين و حجّت او بر بندگان است، او خليفه خدا در كشور اوست، امام دعوت كننده امام به سوي خدا و مدافع حرمتهاي الهي است. امام از گناهان پاك است و از عيوب مبري، علم به او اختصاص دارد، حليم و بردبار است، مايه نظم دين و عزّت مسلمين است، باعث خشم منافقين و هلاكت كافرين است.

امام، در دوران خود نظير ندارد، كسي به او نزديك نيست، هيچ دانشمندي با او هم تراز نيست، بَدَل ندارد، مثل و مانند ندارد. بدون اينكه به دنبال فضيلت باشد و يا خود فضيلت به دست آورده باشد، فضيلت به او اختصاص يافته است و خداوند بخشاينده با فضيلت، فضل را به او اختصاص داده است. پس كيست كه بتواند امام را بشناسد يا او را انتخاب كند؟ نه. هرگز، هرگز، در وصف شأني از شئون او و فضيلتي از فضائل او عقول به گمراهي افتاده و حيران و سرگردان مانده است، و ديدگان درمانده و ناتوان گشته و بزرگان احساس كوچكي مي‌نمايند، و حكما حيرانند، عقل عقلا، كوتاه است، خطبا از خطابه بازمانده اند و عقلا و دانايان از دركش عاجز شده اند و شعرا از شعر گفتن ناتوان گشته اند و اُدبا عاجز گرديده اند و بلغا خسته و ناتوان شده اند و همگي به عجز و ناتواني (خود) معترفند. چگونه مي‌توان او را وصف كرده و كنه او را بيان نمود يا چيزي از كار او را فهميد يا كسي را يافت كه جاي او را بگيرد؟

نه، چگونه ممكن است؟ و حال آنكه نسبت او و وصف كنندگانش همچون ستاره‌ها و دست مردم است؟

پس انتخاب مردم كجا و اين مقام كجا؟ عقول كجا و درك اين منزلت كجا؟ اصلاً كجا مي‌توان چنين شخصي يافت؟ گمان برده اند كه مي‌توان او را درغير آل پيامبر (ص) يافت؟ به خدا قسم نفسشان به آنان دروغ گفته و اباطيل آنان را در آرزو انداخته است و در نتيجه به پرتگاهي بلند و مشكل و لغزنده پاگذارده اند كه پاهايشان از آن خواهد لرزيد، به پايين خواهند افتاد. با عقولي سرگردان ، ناقص و باير و عقائدي گمراه كننده در صدد نصب امام بر آمده اند كه جز دوري از مقصد، نتيجه‌اي نخواهند گرفت. خدا آنان را بكشد! به كجا برده شده اند؟ در صدد كاري بس مشكل بر آمده و خلاف حقّ سخن گفته اند و به گمراهي عميقي دچار گشته و در سرگرداني افتاده‌اند، زيرا با آگاهي امام را ترك كرده اند و شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت بخشيد و آنان را از راه حق بازداشت، حال آنكه بينا و بصير بوده‌اند.[28] آنان انتخاب خدا و رسولش را كنار گذارده، انتخاب خود را در نظر گرفتند، در حالي كه قرآن با صدايي بلند به آنان خطاب مي‌كند: " وَ رَّبُك يخلُقُ ما يشاءُ و يختار ما كان لهُمُ الخِيرَةُ سُبحان اللهِ و تعالي عما يشركون " ؛ " و پروردگار تو آنچه را بخواهد مي‌آفريند و بر مي‌گزيند آنان حق انتخاب ندارند و خداوند از شرك آنها منزه و برتر است "[29] ؛ و نيز مي‌فرمايد: " وَ ما كان لمؤمنٍ و لا مؤمنةٍ إذا قضي اللهُ و رَسولهُ أمراً أن يكونَ لهُمُ الخيرةُ من أمرهم " ؛ " آن گاه كه خدا و رسولش به كاري دستور دادند هيچ مرد و زن مؤمني از پيش خود حق انتخاب نخواهد داشت "[30] و نيز مي‌فرمايد: " ما لكم كيف تَحكمون ـ ام لكم كتابٌ فيه تَدرُسون ـ إن لكم فيه لما تَخيرون ـ أم لكم ايمانُ علينا بالِغَةٌ الي يومِ القيمَةِ إن لكم لما تحكمون ـ سَلهمُ أيهُم بذلك زَعيم ـ أم لهُم شُركاءُ فَليأتوا بِشُرُكائِهِم إن كانوا صادقين " ؛ " شما را چه مي‌شود؟ چگونه حكم مي‌كنيد؟ آيا كتابي آسماني داريد كه درآن چنين مي‌خوانيد كه آنچه خود بخواهيد دارا خواهيد بود؟ يا عهد و پيماني پايدار تا قيامت ـ مبني بر اينكه هر آنچه حكم مي‌كنيد خواهيد داشت، از ما گرفته ايد؟ از آنان بپرس كه كداميك از آنان چنين چيزي را ضمانت مي‌كنند .آيا شريكاني دارند؟ اگر راست مي‌گويند شركاي خود را بياورند. "[31] و نيز خداوند مي‌فرمايد: " اَفلا يتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم علي قُلُوبٍ اقفالها " ؛ " آيا در قرآن تدبير نمي‌كنند يا بر دلها قفل زده شده است؟ "[32] يا خداوند بر دل آنان مهر زده و ديگر نمي‌فهمند، يا " مي‌گويند شنيديم و حال آنكه نمي‌شنوند، بدترين جنبندگان از نظر خداوند، كر و لال هايي هستند كه نمي‌انديشند، و اگر خدا خيري در آنان سراغ داشت، آنان را شنوا مي‌كرد و اگر آنان را شنوا مي‌كرد، پشت كرده اعراض مي‌نمودند.[33] و " گويند: مي‌شنويم و نافرماني مي‌كنيم "[34] بلكه آن " فضل خداوند است كه به هر كه بخواهد عطا مي‌فرمايد و خداوند داراي فضلي بزرگ است "[35]

پس چگونه مي‌خواهند امام را برگزينند و حال آنكه امام عالمي است كه جهل در او راه ندارد، و فرمانروايي است كه سختي نمي‌دهد، معدن قداست و پاكيزگي و عبادت و علم و بندگي است . دعاي پيامبر (ص) فقط در حق او بوده است (مثل: اللهم والِ مَن والاهُ (و يا) اللهُم أذهِب عنهُم الرجس و غيره) و يا پيامبر (ص) فقط او را به امامت فراخوانده است . وي از نسل حضرت صديقه طاهره3 است و هيچ عيبي در نسب او نيست. هيچ شرفي هم تراز او نيست . نسب او از قريش است و در بين قريش از بني‌هاشم است كه از بقيه قريش شرافت بيشتري دارند و در آن ميان از عترت يعني از آل و نزديكان حضرت رسول (ص) است . امام از نظر خداوند مرضي و پسنديده است.شريفترين اشراف است، او از نسل عبدمناف است. علم او دائماً رو به افزوني است، حلم و بردباري او كامل و تمام عيار است . بر امر امامت توانا و قدرتمند است . به نحوه اداره امور امت عالم و آگاه است، اطاعتش واجب است، به فرمان خداوند به امر امامت قيام نموده (يا مجري اوامر و فرامين الهي است)، خيرخواه بندگان خدا و حافظ دين اوست، خداوند انبيا و ائمه را توفيق مي‌دهد و از علم و حكمت مخزون خود علومي به آنان مي‌دهد كه به ديگران نداده است و لذا علم آنان از تمامي علوم اهل زمان برتر و بالاتر است. خداوند مي‌فرمايد: " أفَمن يهدي إلي الحقَ أحقُ أن يتَبَعَ أَمن لا يهدي إلا أن يهدي فمالكم كيفَ تحكمون " ؛ " آيا آنكه خود هدايت كننده مردم به سوي حق است شايسته‌تر است كه از او تبعيت كنند يا آنكه تا راهنمايي اش نكنند هدايت نمي‌يابد، چه مي‌شود شما را؟ چگونه حكم مي‌كنيد؟ "[36] و نيز مي‌فرمايد: " وَ من يؤتَ الحكمَة فَقَد اوتي خيرا كثيرا " ؛ " هر آنكس را كه حكمت دهند، خير كثيري به دست آورده است "[37] و در مورد طالوت فرموده است: " إن الله اصطفاهُ عَليكم و زاده بسطةَ في العلمِ و الجسمِ و الله يؤتي مُلكه من يشاءُ و الله واسع عليم " ؛ " خداوند او را بر شما برگزيد و به علاوه به او افزوني در علم و قدرت جسماني عطا فرمود، و خداوند پادشاهي خود را به هر كس بخواهد عطا مي‌كند و خداوند غني، توانمند و داناست"[38] و نيز به پيامبرش مي‌فرمايد: " و كان فضل الله عليك عظيما " ؛ " فضل خدا بر تو عظيم است "[39] و نيز در مورد ائمه از اهل بيت خاندان و نسلش مي‌فرمايد: " أم يحسدونَ الناس علي ما أتاهُمُ اللهُ من فضله فقد أتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمة و أتيناهُم ملكاً عظيما، فمنهم من آمن به وَ منهم من صَدَّ عَنهُ و كفي بِجَهَنم سَعيرا " ؛ " آيا مردم به خاطر فضلي كه خداوند به آنان داده است حسد مي‌ورزند؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان پادشاهي بزرگي عطا نموديم، پس بعضي از آنان ايمان آوردند و گروهي از آن اعراض كردند و آتش جهنم كافي است. "[40]

و هر گاه خداوند، بنده‌اي را براي اداره‌ي امور بندگانش برگزيند، به او شرح صدر و آمادگي كامل اين كار را عنايت مي‌فرمايد و در قلبش چشمه‌هاي جوشان حكمت قرار مي‌دهد و علم را كاملاً به او الهام مي‌فرمايد و بعد از آن از هيچ پاسخي در نمي‌ماند و از رفتار و گفتارِ صحيح دور و منحرف نمي‌شود. او معصوم است و مؤيد، خداوند او را توفيق مي‌دهد و در راستي و درستي پا برجا و محكم نگه مي‌دارد. از خطاي لغزش و سقوط در امان است، خداوند فقط او را اينگونه قرار داده است تا حجّت خدا باشد بر بندگانش و گواه او باشد بر خلقش، و اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مي‌دهد و خداوند داراي فضلي بزرگ است، حال آيا بر چنين چيزي توانايي و دسترسي دارند تا بتوانند او را برگزينند؟ يا فرد منتخب آنان چنين اوصافي دارد تا او را بر ديگران مقدم بدارند؟ قسم به خانه خدا كه از حق تجاوز كرده اند و لذا خداوند آنان را نكوهش فرموده و مورد نفرت و غضب نموده و هلاك كرده، مي‌فرمايد: " فَتَعسا لَهُم وَ أضَلَ أعمالهم " ؛ " هلاكت باد بر آنان و خداوند كارهايشان را در بيراهه و گمراهي قرار داد "[41] و نيز فرموده است: " كبُرَ مَقتاً عِندَ الله وَ عِند الذين أمنوا كذلك يطبَعُ الله علي كلَ قلب مُتَكبر جَبار " ؛ " بزرگ نفرت و دشمني است نزد خدا و نزد مؤمنين، اين گونه خداوند بر هر قلب انسانهاي متكبر و جبار مهر مي‌نهد ".[42]

(و اين حديث را محمد بن عصام كليني و علي بن محمد بن عمران احمد بن هشام مؤّدب رضي الله عنه برايم نقل كرده و گفته اند: محمد بن يعقوب كليني اين حديث را از ابو محمد قاسم بن العلاء و او از قاسم بن مسلم و او از برادرش عبدالعزيز بن مسلم از حضرت رضا (ع) برايشان نقل نموده است.)[43]

موارد فوق شايد دلايل اوليه رضايت امام رضا (ع) در آمدن به مرو، پايتخت مأمون بوده باشد.

امام همه اين دستآوردها را در مدت سه سال آخر عمر پر بركت خود در مرو به دست آورد و در نهايت امام به سم كينه مأمون در سال 203 هجري به شهادت رسيد.[44]

 

 


[1]. ابن شهر آشوب و محمد بن طلحه شافي و ابن خلکان تاريخ تولد امام رضا (ع) را در سال 153 هجري قمري و ملاحسين کاشفي در سال 141 هجري ذکر کرده اند و بسياري نيز سال 148 را اعلام کرده‌اند، نگاه کنيد به ناسخ التواريخ، ج 1، ص 8.

[2]. دوازده سال اول امامت امام رضا (ع) همراه با حکومت هارون الرشيد بود.

[3]. بحارالانوار، ج 49، ص 114.

[4]. همان.

[5]. اين حديث به نام سلسه الذهب مشهور است که متن کامل آن در کتاب عروة الوثقي آمده است.

[6]. کشف الغمه، ج 3، ص 109ـ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 369.

[7]. زندگي امام هشتم علي ابن موسي الرضا، عطايي خراساني، ص 59ـ بحارالانوار، ج 49، ص 73 الي71.

[8]. دانستني هاي امام رضا (ع)، دانستني هاي رضوي 2، ج 2، ص 29.

[9]. همان، ص 81.

[10]. همان.

[11]. دانستن هاي رضوي 2، ص 100.

[12]. زندگي سياسي هشتمين امام، ص 211.

[13]. تاريخ فخري، ص 303 و 304.

[14]. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم (عج)، ص 77 و 78.

[15]. بحارالانوار، ج 49، ص 189.

[16]. مسند امام رضا (ع)، ج 2، ص 52.

[17]. بحار الانوار، ج 49، ص ص 120.

[18]. رجوع شود به کتاب چهار سردار آسماني، ص 38 الي 51.

[19]. سوره انعام، آيه 38.

[20]. سوره مائده، آيه 3.

[21]. سوره بقره، آيه 124.

[22]. همان.

[23]. همان.

[24]. سوره انبياء، آيه 73 و 74.

[25]. سوره آل عمران، آيه 68.

[26]. سوره روم، آيه 56.

[27]. في غنائمي را گويند که بدون جنگ و خون ريزي به دست مسلمين مي افتد.

[28]. اشاره به بخشي از سوره عنکبوت، آيه 38.

[29]. سوره قصص، آيه 68.

[30]. سوره احزاب، آيه 36.

[31]. سوره قلم، آيه 36 ـ 41.

[32]. سوره محمد، آيه 24.

[33]. ترجمه آيه 21 ـ 23 از سوره انفال.

[34]. بخشي از آيه 93 سوره بقره.

[35]. بخشي از آيه 21 سوره حديد.

[36]. سوره يونس آيه 35

[37]. سوره بقره آيه 269.

[38]. همان ، 247.

[39]. سوره نساء آيه 113.

[40]. همان، آيه 54 و 55.

[41]. سوره محمد آيه 8.

[42]. سوره مؤمن آيه 35.

[43]. به نقل از عيون الاخبار الرضا ترجه حميد رضا مستفيد و علي اکبر غفاري، ج 1 / 444 ـ 458.

[44]. رجوع شود به کتاب چهار سردار آسماني تأليف نويسنده همين کتاب.

امام رضا (ع)

حسین سعادت۱۳۹۷-۲-۱۲۶۷
تغییر رنگ پس زمینه

امام رضا (ع)

وارث همه دردها و رنج‌هاي امام موسي بن جعفر (ع) حضرت امام رضا (ع) بود. او كه مقام امامت و جانشيني به جاي پدر را به عهده داشت با دريايي از مشكلات و مصائب مواجه گرديد. در سن 35 سالگي بعد از شهادت پدرش بر كرسي امامت الهي نشست و هدايت مؤمنان و مسلمانان را به عهده گرفت. امام رضا (ع) در سال 153 هجري (بنابر قول مشهور) چشم به جهان گشود[1] و 28 سال كنار پدر از نزديك شاهد همه مشكلات و مسئوليت هايي كه پدرش با آن دست و پنجه نرم مي‌كرد بود و راه و خط استراتژيك رهبري و امامت را آموزش ديد و بعد از شهادت پدرش پاي در همان اهداف نهاد و به پيش برد آنها همت گماشت. امّا دوران امامت امام رضا (ع) علاوه بر مشكلاتي كه از دوران پدر به عهده ايشان گذاشته شده بود، با مشكلات خاص و پيچيده ديگري نيز رو در رو گرديد كه بعضي از آنها را مي‌توان به شرح ذيل بيان نمود.

مشكلات خاص دوران امام رضا (ع):

1 ـ خون خوارتر شدن هارون الرشيد بعد از به شهادت رساندن امام كاظم (ع) كه به تبع آن تيغ در ميان سادات و بازماندگان خاندان عصمت و طهارت نهاد و عده زياد ديگري را نيز به شهادت رسانيد.[2]

2 ـ به اوج قدرت رسيدن حكومت عباسيان و اقتدار كامل بر همه امور و حذف قدرت‌هاي موازي مانند برمكيان، زيديان و ... كه از اين رو فعاليت و هدايت مردم براي امام بسيار سخت و مشكل مي‌گرديد. ميل به دنيا و گرايش به عيش و عشرت و لذت و سرمايه اندوزي در مردم رو به افزايش نهاد، ايجاد شك در باور امامت و جانشين حضرت رسول (ص) شدت گرفت، آزادي در بي‌ديني و بي‌ارزش نشان دادن معيارهاي اخلاقي و احكامي و عرفاني شيعه و ندادن امكان پاسخگويي به شبهات توسط بزرگان شيعه اماميه و ... از جمله اين معضلات بوده است.

3 ـ از سوي ديگر شكاف اعتقادي در ميان شيعيان و حتي نزديكان به حضرت امام موسي كاظم (ع)، در زمان امام رضا (ع) از مهم ترين مشكلات ايشان به شمار مي‌رفت. خيانت بعضي از كارگزاران امام كاظم (ع) به باورهاي شيعه به تأسيس فرقه‌هاي اعتقادي مانند واقفيه منجر شد كه خيلي سريع رشد يافته و رو در روي امام قد علم كردند. فرقه اسماعيليه شكل بنيادي خود را تشكيل داد و عملاً به صحنه سياسي و اعتقادي پاي نهاد. مدعيان امامت از گوشه و كنار سر بر آوردند. ادريسيان اقدام به تشكيل حكومت، بعد از شكست در فاجعه فخ كردند و به اسم امامتِ شيعه بر مصدر قدرت در شمال آفريقا نشستند. بعضي از فرزندان و نزديكان امام كاظم (ع) به خدمت هارون و سپس مأمون در آمدند. فرزندان و اعقاب امام حسن (ع) اقدام به گرفتن قدرت به ويژه در شمال ايران كردند و عده زيادي نيز به گرد آنها جمع شدند و از اين دست مصائب در آن دوران بسيار بود.

4 ـ شبهات اعتقادي و تعرض به اصل شيعه از همه سو گسترش يافته بود و علماي مذاهب و فرقه‌هاي مختلف از تصوف تا مزدكي و مانوي و خوارجي و مسيحي و يهودي و ... گرفته تا فرقه‌هاي متفاوت معتزله و اهل سنت و سلفي و ... همه و همه با سؤالات و عملكردهاي خود به مبارزه با دين اصيل شيعه اماميه آمده بودند كه از اين رهگذر، مباحث اصولي همچون توحيد، نبوت، معاد، عدالت، امامت، سياست، اخلاق، معرفت و علم و ... تعريفي وارونه و غير منطبق بر اصل خود پيدا كرده بودند و امام رضا (ع) در تنهايي و غربت خود بايد به پاسخ گويي همه اين مشكلات مي‌پرداخت. يكي از القاب امام رضا (ع) عمودالدين است و او را عالم آل محمد (ص) نيز مي‌ناميدند، زيرا مواجهه با اين انحرافات و مقاومت كردن در برابر آنها او را ستون دين خدا قرار داده بود. امام اندكي پس از شهادت پدرشان در مدينه و در سفري به كوفه و بصره به مناظره‌هاي زيادي با علماي اديان روي آوردند.[3]

5 ـ حكومت منحرف عباسي در بعد فرهنگي از مدتها قبل اقدام به جعل تاريخ اسلام و احاديث و روايات تاريخي نموده بود و شيعه را ساخته شده دست يهوديان معرفي مي‌كرد و با هزينه بسيار زيادي كه وابستگان به حكومت عباسي در اين هدف خود انجام دادند، موفق شده بودند كه عده زيادي از علما و مردم را به سوي اين باور گرايش دهند؛ لذا دشمني بسياري از سوي فرقه‌هاي مختلف از جمله سلفي‌ها با شيعه در آن زمان صورت مي‌گرفت كه يكي از مسئوليت‌هاي امام رضا (ع) پرده برداري از اين توطئه عظيم بود؛ لذا ايشان مبحث امامت را به عنوان مهم ترين باور براي شيعيان طرح مي‌كردند و تبيين‌هاي بسيار زيادي را درباره امامت با استدلال و منطق به جامعه ارائه دادند. امام مباحثه با تفكرات باطل را در سرلوحه برنامه‌هاي خود قرار داده بودند.[4] امام توجه به امامت و جانشيني حضرت رسول (ص) را به حدي مهم مي‌دانست كه در هر جايي كه امكان برايش پيش مي‌آمد آن را مطرح مي‌كرد. در سفر مشهور او به مرو كه به اجبار مأمون، خليفه عباسي صورت گرفت، در نيشابور جمله معروف خود كلمة لا ا... الا ا... حصني و من دخل حصني اَمَنَ من عذابي ... را بيان داشته كه شرط در امان بودن را باور به امامت و امامت خودشان دانسته‌اند. (به شرطها و شروطها و انا من شروطها).[5]

6 ـ از جمله مشكلات امام رضا (ع) نداشتن شرايط زماني و مكاني براي دفاع از اسلام و شيعه اماميه بوده. هارون الرشيد بعد از شهادت امام كاظم (ع) مأموران زيادي را به تجسس در احوال امام گماشت تا هر گونه تحرك او را زير نظر بگيرند كه در صورت ديدن اقدامي از سوي امام او را مانند پدرش به شهادت برسانند و امام خود را در تقيه‌اي سنگين قرار داد تا خود و پيروانش را حفظ كند و اين يكي از استراتژي‌هاي امام در زمان هارون الرشيد بود. مأموري براي هارون الرشيد پيغام آورد كه بعد از شهادت امام كاظم (ع)، امام رضا (ع) به بازار رفته است و براي خود يك خروس و يك گوسفند و يك سگ خريده است. اين خبر وقتي به هارون الرشيد رسيد گفت: از خطر علي بن موسي آسوده خاطر شديم.[6]

در همين فرصت كم امام به تربيت شاگرادان بزرگي پرداخت كه از جمله آنها: احمد بن محمد بزنطي، محمد بن الفضل الكوفي، ابراهيم بن محمد همداني، عبدالله بن جندب بجلي، اسماعيل بن سعد اشعري، حسن بن علي وشاءِ، محمد بن سليمان ديلمي، حسن بن سعيد اهوازي و ريان بن شبيب و ... بوده است.

7 ـ مواجهه با مأمون و شرايط پيچيده‌اي كه خليفه مُزّور عباسي براي امام ايجاد كرد، نيز يكي از مشكلات دوران امامت امام رضا (ع) است. بردن اجباري امام از مدينه به مرو، اصرار بر گرفتن خلافت توسط مأمون به ايشان، اصرار بر وليعهدي و ... از جمله ستم هايي بود كه به امام رضا (ع) وارد شد و نهايتاً امام رضا (ع) بعد از تهديد به قتل از سوي مأمون اعلام كرد كه با شروطي وليعهدي را مي‌پذيرم كه شروط امام چنين بود: امر نكنم، نهي نكنم، فتوايي ندهم، داوري نكنم، كسي را منصوب ننمايم، كسي را معزول نگردانم، و هر چه كه بر پاست را تغيير ندهم و مأمون همه اين شرايط را پذيرفت و لذا همه به وليعهدي امام رضا (ع) با او بيعت كردند. بعد از اين مشكل، مأمون با تشكيل جلسات مناظره با علماي اديان مختلف و وارد كردن امام در اين جلسات سعي مي‌كرد كه امام را در برابر پرسش‌هاي علما خلع سلاح كند و او را خوار و خفيف گرداند. اگر چه اين مناظرات در راستاي اهداف امام نيز قرار داشت، امّا فشارهاي زيادي را در اين زمينه بر امام وارد آورد و مكر خداوند بر مكر مأمون غلبه كرد و شيعه و حقانيت آن را در سرزمين ايران و مرو و خراسان به اثبات رسانيد.

8 ـ مواجهه با تهمت‌ها و افتراهايي كه براي بد نام كردن امام رضا (ع) به وي مي‌زدند. ديگر مشكلي كه امام داشتند، تهمت‌ها و دروغ هايي بود كه به طور مستمر توسط دربار بني‌عباس يا مخالفان شيعه به ايشان وارد مي‌كردند و امام را در چشم مردم خوار مي‌نمودند كه خداوند اين حيله مأموني را نيز بي‌اثر نمود.

تحليلي بر چرايي بردن امام رضا (ع) به مرو توسط مأمون عباسي

دوران امامت امام رضا (ع) مصادف بود با فوران فتنه مدعيان امامت و جانشيني حضرت امام موسي بن جعفر (ع). همان طور كه قبلاً گفته شد، مدعيان به چند گروه تقسيم مي‌شدند. گروهي كه به قائم بودن و مهدي بودن امام كاظم (ع) معتقد شدند و ايشان را در غيبت مي‌دانسته‌اند، مانند واقفيه و ... و گروهي كه مانند واقفيه به مهدي بودن امام كاظم (ع) معتقد بودند، امّا شخصي به نام محمد بن بشير را به عنوان جانشين خود برگزيدند كه به اين فرقه بشيريه نام نهاده اند و گروهي به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق (ع) روي آوردند كه به مباركيه مشهور بودند كه با فرقه اسماعيليه متحد گرديدند و نام آنها اسماعيليه گرديد. اين فرقه حتي امامت امام كاظم (ع) را نيز قبول نداشت.

از سوي ديگر مدعيان امامت و دست به شمشيرِ ديگري نيز وجود داشتند كه از نسل‌ها قبل با شعارهاي انقلابي بر عليه حاكمان بني‌اميه به مبارزه مسلحانه روي آورده و هزاران كشته از خود به جاي گذاشته بودند و تعداد زيادي از سادات و علويان مخالف ظلم و بيداد بني‌عباس در آن زمان به اين گروهها روي آوردند، نظير گروههاي زيديه، حسنيه و ... كه با مرگ هارون الرشيد و جنگ امين و مأمون فرصت مناسبي براي همه اين گروهها پيش آمد كه در ميان مردم و علويان نفوذ يابند و متحدان زيادي را به خود جذب كنند. در آن شرايط تعداد ياران و شيعيان آگاه و معتقد به امامت امام رضا (ع) در حجاز و عراق بسيار اندك بود و امام رضا (ع) با اعلام تقيه براي كليه شيعيان خود، آنها را در برابر حمله نظام حاكم در زمان هارون الرشيد محفوظ نگاه داشت و از زمان امامت خود در سال 183 تا استقرار مأمون در سال 200 به عنوان خليفه بي‌رقيب در مرو يعني 17 سال يكي از مهم ترين كارهاي امام رضا (ع) مبارزه و استدلال و افشاگري بر عليه اين فرقه‌هاي مخالف حق بوده است كه در آن زمان واقفيه از همه قدرتمندتر و خطرناك‌تر بوده اند و مباحثات و مناظراتي كه امام رضا (ع) در مدينه و در كوفه و بصره در آن زمان قبل از رفتن به مرو انجام داده است، در راستاي همين مبارزات براي تبيين حق و توصيف درست شيعه اماميه بوده است. امام رضا (ع) در حجاز و عراق علاوه بر مناظره با فرقه‌هاي غير شيعي اسلامي به مباحثه و مناظره با علماي اديان مختلف از يهودي و مسيحي گرفته تا زرتشتي و هندو پرداختند[7] و با پيروزي‌هاي مكرري كه در برابر مخالفان به دست آوردند، به شدت به شهرت رسيدند و لقب عالم آل محمد (ص) براي ايشان به اثبات رسيد.

17 سال كار مداوم امام در پرورش همه جانبه شيعه و توصيف صحيح امامت و مديريت الهي و تبيين مباني عقيدتي و عبادتي اسلامِ راستين يكي از دستآوردهاي مهم امام رضا (ع) در آن دوران بوده است كه شيعه اماميه را كه در زمان امام كاظم (ع) بخصوص در پنج سال آخر عمر امام قبل از شهادت در زندان به انزواي كامل بود، همچون خورشيد درخشان هويدا كرد و غبار تهمت و پيرايه‌ها و شك‌ها و شبهه‌ها و ... و خيانت ياران و مدافعان از چهره آن پاك شد و بالاترين موفقيت ممكن براي وي پديد آمد. گرايش دوباره بسياري از سادات و خاندان بني‌هاشم به دور محور امامت امام رضا (ع)، كشف بي‌پايه و اساس بودن ادعاي مدعيان رهبري فرقه واقفيه، پاسخ يافتن تمام سؤالات اعتقادي مخالفان، بي‌اثر ماندن توطئه‌هاي حاكمان بني‌عباس و كم شدن آسيب آنها به مؤمنان و شيعيان امام رضا (ع) و گسترش يافتن همه جانبه شيعه در حجاز و عراق و ميل شديد در مردم براي پيوستن به امام رضا (ع) و ... از جمله اين دستآوردها در 17 سال اول امامت آن امام بزرگ بوده است. از اين رهگذر آوازه بي‌همتا بودن علم و درايت و رهبري و امامت امام در همه جا پيچيد و تفكر و اعتقاد او را به عنوان تنها خط مدافع اسلام و منش او را به عنوان بهترين راه تعالي و بندگي به درگاه خدا مطرح كرد.

اكنون بعد از 52 سال كه از امامت امام موسي بن جعفر (ع) و امامت امام رضا (ع) گذشته بود، شيعه با رهبري امام رضا (ع) به عنوان بزرگترين رقيب غير قابل شكست براي تمام اديان و انديشه‌ها و اعتقادات و نظام‌هاي حاكم مطرح شده بود و تفكر اصيل شيعه اماميه از محدوده حجاز و عراق پا فراتر مي‌گذاشت و به عنوان باور اعتقادي و مكتبي كه اراده هدايت جهاني دارد، سر بر آورده بود . تفكري كه مدعي هدايت براي كل اقوام و تمام جهان شده بود و هيچ دين و مسلكي در برابر او تاب مقاومت نداشت و امام رضا (ع) لاك دفاعي اعتقاد و باور شيعه را درهم شكست و در سطح جهان اسلام و به تبع آن در سطح جهاني همآورد طلبيد كه هيچ كس در برابر آن تاب نياورد. اين خطري بود كه مأمون در مرو بعد از بريدن سر برادر خود امين و آويختن آن به دروازه مرو آن را احساس كرد. مأمون و خاندان سهل كه دربار هارون را كنترل مي‌كردند، به يكباره با ديگر جريان اعتقادي قدرتمندي در مركز كشور اسلامي يعني حجاز مواجه شدند كه قدرت مبارزه با آن را نداشتند . اين تفكر در درجه اول بني‌عباس را خلع سلاح كرده بود. بني‌عباسي كه زخم شمشير مأمون و ايرانيان حامي او نيز پيكر ظالمشان را به شدت زخمي كرده بود. در حقيقت عباسيان در قدرت و شكوه و تفكر و اعتقاد به طور كلي فرو ريخته بودند و از همين زمان به بعد ما شاهد به ضعف و زبوني افتادن اين حكومت فاسد در تاريخ مي‌شويم كه به تدريج عظمت هاروني آن رو به افول نهاد و در دهها سال بعد بني‌عباس را ايرانيان و ترك‌ها و بربرها با كشتار و بي‌رحمي‌هاي بسيار در خاندان خلفاي عباسي و فرزندان آنها اداره مي‌كردند و ديگر هيچ گاه عباسيان به شكوه و اقتدار قبلي خود دست نيافتند و مأمون باهوش ترين خليفه عباسي اين مهم را دريافته بود . از طرفي خود مأمون بعد از پيروزي كامل بر برادر خود در مرو و شمال سرحدات آن با فرقه‌ها و گروه‌هاي مبارز و جنگجويي روبرو بود كه به لحاظ اعتقادي و مكتبي و ملي گرايي دست به شمشير و مبارزه با بني‌عباس زده بودند و رفتن هارون الرشيد با سپاه نظامي بسيار قبل از مردنش به سوي مرو براي سركوب همين گروهها بوده است. در جنوب خراسان در سيستان و بلوچستان خوارج با كامل كردن بُعد اعتقادي خود آن سرزمين‌ها را كنترل مي‌كردند. در شمال غرب خراسان، مزدكيان و مانويان و خرم دينان در حال رشد و گسترش بودند. اديان مسيحي و يهودي نيز براي خود جايگاه ويژه تشكيل داده بودند. در شمال خراسان و آن سوي رودهاي سيحون و جيحون مبارزان ملي گرا و با گرايشات متفاوت دست به شمشير مي‌بردند كه اين شرايط براي مأمون قابل تحمل نبود؛ لذا به دنبال افرادي مي‌گشت كه بتوانند تفكر و اعتقاد اين مخالفان را زمين گير گرداند و بي‌پايه بودن آنها را اثبات كند. اين دو انگيزه يعني اول به كنترل در آوردن و زير نظر گرفتن جريان اعتقادي قدرتمند امام رضا (ع) و شيعه اماميه در حجاز و عراق و دوم بي‌اثر كردن تفكرات مدعيان مخالف در خراسان و مرو و شمال آن از مهم ترين اهداف مأمون براي آوردن امام رضا (ع) به مرو بوده است. البته انگيزه‌هاي ديگري نيز وجود داشته است كه بعضي از آنها عبارتند از: جذب علويان و مبارزان و سادات بني‌هاشم به حكومت، ايجاد اتحاد و يكپارچگي در كل نظام، جلوگيري از محبوبيت بيشتر امام رضا (ع) در عراق و حجاز، خراب كردن شخصيت امام رضا (ع) با تهمت‌ها و شايعات دروغين و ... .

خصومت با امام رضا (ع) توسط مأمون

درباره خصومت شخصي مأمون با امام رضا (ع) در كتب روايي مطالب متعددي آورده شده است.

مأمون علي رغم اينكه امام را براي انگيزه هايي كه در بالا اشاره كرديم به مرو آورده بود، انگيزه ديگري را نيز در سر مي‌پروراند و آن شكستن شخصيت امام در ميان شيعيان و گروندگان به وي بود. استقبال از امام در نماز عيد فطر و جلوگيري مأمون از خواندن نماز ايشان، جلوگيري و بهم زدن جلسات علمي امام بعد از آنكه مأمون دريافت كه اين جلسات و مناظرات بر عليه نظام عباسي و تقويت امام رضا (ع) پيش مي‌رود، از جمله اين خصومت‌ها بود. ابوالصلت هروي مي‌گويد: به مأمون خبر دادند كه اباالحسن الرضا (ع) مجالس كلام و عقايد برگزار كرده و مردم شيفته دانش او شده‌اند. مأمون بلافاصله به محمد بن عمرو طوسي حاجب خويش دستور مي‌دهد كه مردم را از حضور امام طرد نموده و بيرون كنند و سپس امام رضا (ع) را احضار و وقتي كه نگاهش به امام افتاد، به آن حضرت اهانت مي‌كند. حضرت با ديدن اين منظره به خشم آمده و از نزد او بيرون مي‌رود.[8]

مأمون به كارگزارانش دستور داده بود كه شايعات زيادي بر عليه شخصيت امام رضا (ع) ساخته و در ميان مردم پخش نمايند.

هشام ابن ابراهيم عباسي كه فضل بن سهل او را به عنوان مراقب امام قرار داده تا بر حضرت سخت گيري كند، از طرف امام رضا (ع) به دروغ پخش كرده بود كه آن حضرت ساز و آواز و غنا را حلال كرده است.[9]

همچنين ابوالصلت هروي مي‌گويد: شايعه كردند كه امام رضا (ع) معتقد است كه همه مردم برده و بنده ما هستند و اين شايعه را نزد امام بيان نمود. امام (ع) فرمودند:

اگر همه مردم بندگان ما باشند چنان كه مي‌گويند، پس ما اين غلامان را به چه كسي بفروشيم؟! و حضرت به اسحاق بن عيسي مي‌فرمايد: به من خبر رسيده است كه مردم مي‌گويند كه ما گفته ايم مردم بنده و برده ما هستند. نه؛ به حق آن خويشي كه با رسول خدا (ص) دارم، چنين چيزي را هرگز نگفته ام و نه از پدرانم چنين چيزي را نشنيدم و نه يكي از اجدادم چنين چيزي به من گزارش داده است.[10]

كاملاً مشخص است كه دربار مأمون سعي مي‌كرده كه امام را عياش و خوش گذران و داراي رذايل اخلاقي معرفي كند تا چهره معنوي او را مخدوش نمايد . از سوي ديگر شخصيت او را نژاد پرست و مستبد و ديكتاتور تعريف مي‌نمايد تا آنجا كه همه مردم را برده و تيول خود تصور مي‌كند كه فقط بايد براي آنها انشاء كرد كه چه بايد بكنند و هيچ گونه حق و اراده و قدرت تصميم گيري براي مردم قائل نيست . اين كه توطئه‌ها بسيار حساب شده بود و تنها خراب كردن شخصيت امام مدّ نظر نبود، بلكه انديشه و افكار و كرامات و معجزاتي را كه از آن حضرت ظاهر مي‌شد نيز تخريب مي‌كرد. افكار و اعتقاد و باور او را نيز دروغ مي‌انگاشت. در همين راستا بود كه مأمون دستگاه سياسي خود را براي به شهادت رساندن امام راضي كرد و بلافاصله بعد از شهادت امام به خاندان امامت كه براي هجرت به ايران سرازير شده بودند حمله برد و بسياري از آنها را به شهادت رسانيد كه تا 7 تن از برادران امام را كه به ايران آمده بودند به همراه يارانشان قتل عام كرد. احمد بن موسي شاهچراغ را در فارس و ابراهيم و اسحاق و عبدالله را در ساوه و آوه و دامنه‌هاي كوه زاگرس و حضرت معصومه3 را با سم در راه مسموم نمود كه بعد از 17 روز در قم به شهادت رسيد. مأمون به تمام فرمانروايان خود در هر منطقه‌اي دستور داد كه به دستگيري علويان بپردازند. مأمون بعد از تخريب شخصيت معنوي و فكري و سياسي امام رضا (ع) و به شهادت رسانيدن او و خاندانش طرحي نو در انداخت و براي همه درباريان و چاپلوسان حكومتش بيان كرد كه بايد آثار امام رضا (ع) و خط فكري ايشان را به طور كلي پاك كرد. در ميان روايات تاريخي اخبار غم بار و شيطاني از عملكرد مأمون بعد از به شهادت رسانيدن امام رضا (ع) نقل شده است. مأمون به كارگزارش در مصر نوشت كه منبرها را شستشو دهند، زيرا پيش‌تر برفراز اين منبرها نام امام رضا (ع) در خطبه‌ها برده شده است.[11]

آري مأمون همه منبرهايي را كه نام امام رضا (ع) بر روي آن برده شده بود نجس معرفي مي‌كرد و به پاكسازي آنها كه در حقيقت پاكسازي آثار شكوهمند امام بود اقدام كرد. مأمون وقتي كه به بغداد آمد، پرچم سبز را كه نشانه علويان طرفدار امام رضا (ع) بود برانداخت.[12] تا نشانه‌اي از سرافرازي و هويت آنها نماند. همچنين دستور داد كه از تمام اعقاب علي ابن ابي طالب (ع) در ورود به كاخ او جلوگيري كنند.[13]

كاملاً مشخص است كه مأمون و دربار فاسد او سعي بر قطع كردن ارتباط با ياران باقي مانده امام رضا (ع) نمود تا حقيقت از زبان آنها آشكار نشود. ترور جاني، ترور شخصيتي و ترور اعتقادي و فكري سه ويژگي مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) در ميان ياران او بوده است.[14] بدين ترتيب سعي در پاكسازي حركت عظيم امام رضا (ع) و شيعه اماميه نموده است. مأمون با به ازدواج در آوردن دختر خود ام فضل به همسري امام جواد (ع) قصد مصادره به مطلوب كردن حركت بلند امام به سوي خود نمود تا بدين ترتيب امكان فعاليت و پيگيري اين خط الهي را نيز به كنترل خود در آورد و آينده را نيز براي خود و حزب بني‌عباس تضمين كند.

چرا امام قبول كرد كه به مرو برود ؟

آنچه كه از روايات تاريخي درباره رفتن امام رضا (ع) به مرو به ما رسيده است، حكايت از اين امر دارد كه امام به هيچ وجه حاضر به رفتن اين سفر نبوده اند و دعوت از امام توسط مأمون و فضل بن سهل يكي دو بار صورت پذيرفت و امام موافقت نمي‌كرد. مأمون اين دعوت را چنان ماهرانه انجام مي‌داد كه حتي برخي از شيعيان امام را نيز به اين امر موافق مي‌كرد. امام به كساني كه به دعوت مأمون رأي مثبت مي‌دادند، مي‌فرمود:

" به حرف‌هاي مأمون مغرور نشويد و فريب او را نخوريد. سوگند به خدا، كسي جز مأمون قاتل من نخواهد بود، امّا من ناگزيرم شكيبايي ورزم تا وقت موعود فرا رسد .[15]

 و بار ديگر مأمون شخصي به نام رجاء ابن ابي الضحاك را به محضر امام فرستاد و او با فشارها و تهديدات فراوان، امام را وادار به رفتن به مرو كرد و وقتي كه امام قصد رفتن كرد به سر قبر حضرت رسول (ص) آمد و خود را روي قبر انداخت و صداي گريه اش بلند بود. شخصي به نام محول سجستاني نقل مي‌كند كه در آن هنگام به امام نزديك شدم و سلام كردم؛ امام فرمودند: مرا زيارت كن، زيرا من از كنار قبر جدم مي‌روم و در غربت خواهم مرد و در كنار هارون الرشيد دفن خواهم شد[16] و در بين راه در مكه و قادسيه و بصره و ... امام همين گونه سخنان را براي مردم بيان كرده است.[17]

كراهت و خوش نداشتن امام از آمدن به مرو نزد مأمون كاملاً مشهود و غير قابل انكار است. اين خودداري قطعاً دلايل مختلف داشته است كه شايد بعضي از آنها را بتوان برشمرد. دوري از شهر آبا و اجدادي و وطن اصلي يعني مدينه و مكه، تنها ماندن خانواده و اقوام و بسياري از يارانش كه به سختي آنها را پرورش داده بود، رفتن به شهرهاي غريب و ناشناخته و غير بومي، زندگي كردن در كنار كساني نظير مأمون و دستگاه سياسي فاسد او، تحمل وليعهدي و مشروعيت بخشيدن به نظام مأموني توسط امام، به شهادت رسيدن در خراسان به دست مأمون و ... از جمله دلايل اوليه اين اكراه بوده است. از طرفي نهضت عظيم مبارزه با انديشه‌هاي باطل در آن دوران هنوز ادامه داشت و امام استمرار آن را خواهان بود.

با همه اين موارد رفتن به مرو را برگزيد. اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد، چرا امام در نرفتن مقاومت نكرده است؟ قطعاً گفته مي‌شود كه او را به شهادت مي‌رسانيدند. اين جواب قانع كننده نيست، زيرا اولاً همين شهادت براي امام در مرو هم به وجود آمد و خود امام آن را پيش گويي كرد، ثانياً هيچ يك از امامان از شهادت در راه خدا ترس و واهمه‌اي نداشته اند و مانند امام حسين (ع) همگي حاضر به فداي جان خود در راه اسلام بودند. مسلم است كه امام اهداف خاص ديگري داشته است كه شايد بتوان در موارد ذيل آنها را جستجو كرد:

1 ـ اولاً همان طور كه در اين نوشتار آمده، امام موسي بن جعفر (ع) مهاجرت بزرگي را براي تمام پيروان شيعه اماميه برنامه ريزي نمود كه در رأس آن آمدن آنها به ايران بود و اكنون امام رضا (ع) در استمرار اهداف پدرش مي‌توانست با خود عده زيادي از سادات علوي و شيعيان عالم و مؤمن را داخل ايران كند و با توجه به موفقيتي كه در كنار مأمون به دست مي‌آورد، از آنها حمايت و پشتيباني نمايد و سيل عظيم مؤمنان و سادات علوي كه در پي آمدن امام رضا (ع) به ايران به سوي اين سرزمين حركت كردند، بيانگر صحت اين نظريه است كه در جاي جاي ايران مستقر گرديدند.

2 ـ همان طور كه قبلاً ذكر گرديد، ايران به ويژه شمال خراسان محل فعاليت انواع فرقه‌ها و حزب‌ها بود كه داراي اعتقاد و برنامه خاص اجتماعي و فرهنگي و ... بودند كه كسي غلط بودن و بي‌اعتبار بودن آنها را برملا نكرده بود. امام با به دست آوردن موقعيتي كه مأمون در جهت اهداف خود براي او فراهم آورد، توانست در مناظره‌هاي بسيار قدرتمند و مستدل تمام اين فرقه‌ها را درهم بكوبد. اين انديشه‌ها كه در دوران بني‌عباس فرصت بازسازي و تحكيم مباني فكري خود را به دست آورده بودند، بسيار در ميان مردم نفوذ كرده و آنها را جذب مي‌كردند كه اگر شيعه و شيعيان مي‌خواستند در ايران مستقر شوند و موفق به گسترش و جذب مردم شوند، لازم بود كه باطل بودن اين فرقه‌ها و اديان آشكار شود.

در مرو امام رضا (ع) با جاثليق (لقب بزرگترين رهبر كليسا)، رأس الجالوت عالم بزرگ يهودي، عمران صائبي نماينده صائبيان، بزرگ هيربدان رهبر زرتشتيان، سليمان مروزي بزرگ ترين متكلم خراسان، و علي بن محمد بن الجهم كه از بزرگترين شبهه ايجادكنندگان در دين بود و ... به مباحثه و مناظره پرداخت و تمام آنها را با استفاده از كتب و اعتقاد خودشان محكوم نمود، به طوري كه بعضي از آنها كلاً دست از اعتقاد خود كشيدند . به عنوان مثال سليمان مروزي به دست امام رضا (ع) مسلمان شد و يكي از مدافعان سرسخت اسلام و مكتب اهل بيت (ع) گرديد.

3 ـ در اين مناظرات در دربار مأمون، خداوند با غلبه مكر خود بر مكر مأمون براي امام فرصت بسيار مناسبي ايجاد كرد. امام توانستند كه يك دوره از مباحث اصلي اسلام و شيعه اماميه را براي همه طرح و تشريح نمايند. كاري كه انجام آن در شرايط معمولي و عادي بسيار سخت و با هزينه‌هاي فراوان و مخاطرات شديد به سختي انجام مي‌شد، در دربار مأمون و با حمايت او اين مهم صورت پذيرفت. اگر به رئوس مباحث طرح شده توسط امام و پرسش گران دقت كنيم، در مي‌يابيم كه موارد ذيل تبيين و اثبات شده است.

اثبات نبوت پيامبران گذشته، اثبات تأييد انبياء گذشته به بعثت آخرين پيامبر يعني حضرت رسول اكرم (ص)، اثبات بنده بودن حضرت مسيح (ع) نه خدا بودن ايشان، اثبات معجزات و كرامات پيامبران، علت خلقت عالم از سوي خداوند، خلق عالم از عدم، اثبات وحدانيت خداوند و بي‌شريك بودن او، تشريح علم خداوند و علم حضوري و حصولي، ازلي و ابدي بودن خداوند، فرق ذات و صفات خداوند، تشريح اسماء الحسني خداوند، همچنين امام مسائل اعتقادي همچون بداء، اراده و ... را نيز توصيف كرده‌اند. جهنم و بهشت، عذاب و پاداش، گناه و ثواب و ... از موارد ديگر مطرح شده به زبان امام رضا (ع) در برابر مخالفان بوده است. اثبات عصمت انبياء و امامان و عصمت حضرت علي (ع) و خاندان عصمت و طهارت و پنج تن آل عبا از موضوعات مطرح شده امام در اين مناظرات بود و دهها موضوع ديگر كه توسط امام رضا (ع) در اين مناظرات طرح شده و به اثبات رسيده است.

4 ـ اثبات موارد فوق در زمان اجداد امام رضا (ع) نيز طرح و بيان شده بود، امّا طرح آن در دربار مأمون مزاياي ذيل را به همراه داشت:

الف ـ در دورترين نقطه حكومت و ايران صورت مي‌گرفت. جايي كه اكثريت مردم از اثبات اين حقايق آگاهي نداشتند و هيچ كس نظرات امامان معصوم گذشته مانند امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و شاگردان بزرگ آنها را به اين مناطق نياورده بود.

ب ـ اين معيارهاي ارزش و اعتقادي در بحث و استدلال مخالفان و بزرگان عالم آنها اتفاق افتاده بود، نه در كلاس درس.

ج ـ اولويت طرح اين مسائل در جامعه ايران، خراسان و شمال خراسان شك و شبهات بسياري را در ميان مؤمنان و ديگر مردم از ميان برد؛ زيرا تا آن زمان كسي كه بتواند از اين افكار دفاع كند، در آن منطقه ظهور نكرده بود.

و ... .

5 ـ يكي از نكات مهم طرح اين مباحث در دربار مأمون ضبط و درج سؤالات و پاسخ‌هاي آنها بوده كه حكومت عباسي آنها را حفظ نموده و به عنوان اسناد فرهنگي خود به نسل‌هاي بعد انتقال داده است و به همين دليل اين اخبار تا به امروز نقل و با جزئيات كامل بيان شده است. اگر ما مقايسه‌اي داشته باشيم بين مناظرات امام رضا (ع) در مرو و همين نوع مناظرات در مدينه و كوفه و بصره، كاملاً برجسته بودن مناظرات مرو در برابر ديگر مناظرات امام مشخص مي‌شود. گويا مناظرات امام در ديگر مناطق براي مؤمنان زمان خود مؤثر بوده و مناظرات مرو براي مردم ايران در زمان آيندگان در همه مناطق كشور اسلامي مؤثر بوده است و بدين طريق امام رضا (ع) شيعه اماميه را براي ايران و تمام تاريخ آينده طرح و اثبات نمودند و از همين راستا خيلي زود بسياري از مناطق ايران به شيعه اماميه پيوستند.

6 ـ افكار خوارجي به ويژه در جنوب خراسان كه عده زيادي از مردم را به خود جذب كرده بود و اگر تفكري قدرتمند در برابر آنها رخ نشان نمي‌داد، امكان زندگي از مهاجران شيعه در ايران گرفته مي‌شد و اين تفكر خشن آسيب فراوان به آنها مي‌رساند . در كنار خوارج، تفكر سلفي گروه‌هاي اهل تجسيم و تشبيه خداوند نيز در نهايت ابتذال خدا را در ميان مردم مطرح مي‌كردند كه پاسخ گويان را از ميان بر مي‌داشتند و تنها در دربار مأمون امكان مقابله با آنها وجود داشت و امام رضا (ع) تمام افكار انحرافي درباره خداوند را كه تماماً شرك آميز بوده است، افشاء كرد و با دلايل عقلي و نقلي آنها را محكوم نمود.[18]

7 ـ افشاي چهره پنهان مأمون و حاميان ظالم آنها كه از راه دور بسيار غير ممكن مي‌نمود. امام با رفتن به مرو نقاب آنها را دريد و باطن ستمگر آنها را فاش ساخت. مأمون خود را شيعه و مدافع حضرت علي (ع) مي‌خواند و لقب امام بر خود نهاده بود. به ظاهر، آزادي اعتقادي و نژادي و فكري داده بود و خود را به عنوان خليفه عادل مطرح مي‌كرد. باند خاندان سهل به وزارت فضل بن سهل و برادرش حسن بن سهل در اين ميان نقش مهمي را ايفاء مي‌كردند كه افشاي همه اين موارد به جز با آمدن به مرو امكان پذير نبود و امام رضا (ع) با آمدن به اين ديار پر بلا و مقابله با مأمون و دربار او و مناظره با انديشه‌هاي افراطي و در نهايت با شهادت خود باطل بودن نظام عباسي را به اثبات رسانيد و همان طور كه قبلاً بيان گرديد، از بعد از مأمون ، بني‌عباس به تدريج رو به زوال گذاشت و اوج اقتدار آن به پايان رسيد.

8 ـ مبحث امامت و بيان ويژگي كامل آن براي مردم ايران و خراسان؛ يكي از اهداف بلند امام رضا (ع) بوده است. امام با اثبات امامت توسط آيات قرآن و احاديث حضرت رسول (ص) و با بيان دلايل عقلي و اثباتي، مردم اين منطقه را با حقيقت نياز امت به امام معصوم آشكار نمود. در زير يكي از سخنان باارزش امام رضا (ع) درباره امامت را كه در مرو بيان شده است بيان مي‌كنيم.

شرح امامت

عبدالعزيز بن مسلم گويد: در زمان علي بن موسي الرضا (ع) در مرو بوديم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع آن شهر گرد آمده بوديم و درباره امامت و اختلافات زيادِ مردم در آن مورد، بحث و گفتگو مي‌كردند، من نزد آقا و سرورم امام رضا (ع) رفتم و گفتگوهاي مردم را به عرض ايشان رساندم؛ حضرت تبسمي كردند و فرمودند:

‌اي عبدالعزيز! مردم از دين خود اطلاعي ندارند، به نيرنگ گمراه شده‌اند؛ خداوند تبارك و تعالي پيامبر خود را قبض روح نكرد، مگر بعد از اينكه دين را براي او كامل گردانيد و قرآن را كه بيان همه چيز در آن است، بر او نازل فرمود. حلال و حرام، حدود و احكام و جمعي از نيازمندي‌ها را به طور تمام و كمال در آن بيان فرمود و گفت: " ما فَرَّطنا في الكتاب مِن شَي ءِ " ؛ " در كتاب به هيچ وجه كوتاهي نكرده ايم "[19] و در حجة‌الوداع كه در آخر عمر حضرت رسول (ص) واقع شد، اين آيه را نازل فرمود: " اَليومَ أَكمَلت لَكم دينَكم و أتمَمتُ عَليكم نِعمَتي وَ رَضيتُ لَكم الاسلام دينا " ؛ " امروز دين شما را برايتان كامل بيان كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين، براي شما پسنديدم "[20] و مسأله امامت، تمام كننده و كامل كننده دين است، و حضرت رسول اكرم (ص) قبل از وفات خود، دين را براي مردم توضيح داده، تبيين فرمود، و راه را براي آنان آشكار كرد، آنان را در مسير حق قرار داد و علي (ع) را به عنوان امام و راهنما برايشان تعيين فرمود، و تمام آنچه را كه مردم به آن نيازمندند، بيان نمود. هر كس گمان كند خداوند دين خود را كامل نكرده، در حقيقت كتاب خدا را رد كرده است، و هر كس كتاب خدا را رد كند، كافر است.

آيا مردم به قدر و ارزش امامت و موقعيت آن در بين امّت آگاهند تا انتخابشان قابل قبول باشد؟!. امامت، جليل القدرتر، عظيم الشأن تر، والاتر، منيع‌تر و عميق‌تر از آن است كه مردم با عقول خود آن را درك كنند، يا با آراء و عقايد خويش آن را بفهمند يا بتوانند با انتخاب خود امامي برگزينند، امامت چيزي است كه خداوند بعد از نبوت و خُلَّت (مقام خليل اللهي) در مقام سوم، ابراهيم خليل (ع) را بدان اختصاص داده به آن فضيلت مشرف فرمود، و نام او را بلند آوازه كرد. خداوند مي‌فرمايد: " إني جاعِلُك لِلناسِ اِماما " ؛ "‌اي ابراهيم! تو را براي مردم، امام برگزيديم "[21] و ابراهيم (ع) از خوشحالي گفت: " وَ مّن ذُريتي " ؛ " آيا فرزندان و نسل من هم امام برگزيده اي؟ "[22] خداوند فرمود: " لا ينالُ عهدي الظالمين " ؛ " عهد من به ظالمين نمي‌رسد "[23] و اين آيه امامت هر ظالمي را تا روز قيامت ابطال مي‌كند و بدين ترتيب امامت در خواص و پاكان قرار گرفت. سپس خداوند با قرار دادن امامت در خواص و پاكان از نسل او، وي را گرامي داشت و فرمود: "وَ وَهَبنا لَهُ إسحقَ وَ يعقوبَ نافلةً وَ كلاً جعلنا صالحين و جعلناهُم أئِمَّةَ يهدونَ بِامرنا وَ اوحَينا إلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ و إقامَ الصلاة و ايتاء الزَّكوةِ وَ كانوا لنا عابدينَ " ؛ اسحق و نيز يعقوب را اضافه برخواسته اش ـ به او بخشيديم، و همگي آنان را از صالحين قرار داديم، آنان را اماماني قرار داديم كه به دستور ما هدايت مي‌كردند و انجام كارهاي نيك و اقامه نماز و پرداخت زكات را به آنان وحي كرده، دستور داديم، و ما را عبادت مي‌كردند "[24] و امامت به همين ترتيب در نسل او باقي بود و يكي بعد از ديگري، نسل به نسل، آن را به ارث مي‌بردند تا اينكه پيامبر اسلام (ص) وارث آن گرديد.

خداوند مي‌فرمايد: " إنَ اولي الناس بابراهيم لِلذين اتبعُوهُ و هذا النبي و الذين أمنوا و اللهُ وَلي المؤمنين " ؛ " سزاوارترين و شايسته ترين مردم در انتساب به ابراهيم كساني هستند كه او را پيروي نمودند و اين پيامبر و نيز كساني كه ايمان آوردند، و خداوند ولي مؤمنين است "[25] و اين امامت خاص حضرت رسول (ص) بود كه به امر خدا به همانگونه كه خداوند واجب فرموده بود به عهده علي (ع) قرار داد و سپس در آن دسته از نسل حضرت علي (ع) كه برگزيده بودند و خداوند علم و ايمان به ايشان داده، قرار گرفت. خداوند مي‌فرمايد: " فقال الذين اُوتو العلم و الايمان لقد لَبثتم في الكتاب الله إلي يوم البعث فهذا يوم البَعثِ " ؛ " كساني كه علم و ايمان به ايشان داده شده بود (خطاب به مجرميني كه بعد از قيام قيامت مي‌گفتند: بيش از اندك زماني، در قبر نمانده ايد) گفتند: شما در كتاب و علم خدا، تا روز قيامت در قبر مانده ايد و امروز همان روز قيامت است "[26] پس آن امامت در اولاد علي (ع) تا روز قيامت خواهد بود؛ زيرا پيامبري بعد از حضرت محمد (ص) نخواهد آمد. حال اين جاهلان چگونه مي‌خواهند انتخاب كنند؟ امامت مقام انبياء، و ارث اوصياء است، امامت نمايندگي خداوند ـ عزوجل ـ و جانشيني پيامبر (ص) و مقام امير المؤمنين (ع) و ميراث حسن و حسين (ع) است.

امامت زَمامِ دين و باعث نظم مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است. امامت پايه پاينده اسلام و شاخه و نتيجه والاي آن است. توسط امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد به كمال خود مي‌رسد، وَ فِي ءِ[27] و صدقات وفور مي‌يابد، و حدود و احكام جاري مي‌گردد و مرزها حفظ و حراست مي‌شود. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مي‌كند و حدود او را جاري مي‌نمايد و از دين خدا دفاع نموده، با حكمت و موعظه‌ي نيكو و دليل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا مي‌خواند. امام همچون خورشيدِ درخشان جهان است، خورشيدي كه دور از دسترسِ دست‌ها و چشم‌ها در افق قرار دارد. امام، ماه نوراني، چراغ درخشان، نور ساطع و ستاره‌ي راهنما در دل تاريكي‌ها و صحراهاي خشك و بي‌آب و علف و موج‌هاي وحشتناك درياها است.

امام، همچون آب گوارا بر تشنگان است، راهنماي هدايت و منجي از هلاكت است. امام همچون آتشي است در بلندي‌هاي بيابان ها، كسي كه از سرما به آن آتش پناه برد، او را گرم مي‌كند و در مهلكه‌ها راهنمايي مي‌كند. هر كس از او دست بكشد، هلاك خواهد شد.

امام، ابر پر باران و باران پر بركت است، خورشيد درخشان و زمين گسترده است. او چشمه جوشان و باغ و بركه است.

امام، اميني است همراه، پدري است مهربان، او برادر تني است، در مصائب پناه بندگان است.

امام، امين خدا در زمين و حجّت او بر بندگان است، او خليفه خدا در كشور اوست، امام دعوت كننده امام به سوي خدا و مدافع حرمتهاي الهي است. امام از گناهان پاك است و از عيوب مبري، علم به او اختصاص دارد، حليم و بردبار است، مايه نظم دين و عزّت مسلمين است، باعث خشم منافقين و هلاكت كافرين است.

امام، در دوران خود نظير ندارد، كسي به او نزديك نيست، هيچ دانشمندي با او هم تراز نيست، بَدَل ندارد، مثل و مانند ندارد. بدون اينكه به دنبال فضيلت باشد و يا خود فضيلت به دست آورده باشد، فضيلت به او اختصاص يافته است و خداوند بخشاينده با فضيلت، فضل را به او اختصاص داده است. پس كيست كه بتواند امام را بشناسد يا او را انتخاب كند؟ نه. هرگز، هرگز، در وصف شأني از شئون او و فضيلتي از فضائل او عقول به گمراهي افتاده و حيران و سرگردان مانده است، و ديدگان درمانده و ناتوان گشته و بزرگان احساس كوچكي مي‌نمايند، و حكما حيرانند، عقل عقلا، كوتاه است، خطبا از خطابه بازمانده اند و عقلا و دانايان از دركش عاجز شده اند و شعرا از شعر گفتن ناتوان گشته اند و اُدبا عاجز گرديده اند و بلغا خسته و ناتوان شده اند و همگي به عجز و ناتواني (خود) معترفند. چگونه مي‌توان او را وصف كرده و كنه او را بيان نمود يا چيزي از كار او را فهميد يا كسي را يافت كه جاي او را بگيرد؟

نه، چگونه ممكن است؟ و حال آنكه نسبت او و وصف كنندگانش همچون ستاره‌ها و دست مردم است؟

پس انتخاب مردم كجا و اين مقام كجا؟ عقول كجا و درك اين منزلت كجا؟ اصلاً كجا مي‌توان چنين شخصي يافت؟ گمان برده اند كه مي‌توان او را درغير آل پيامبر (ص) يافت؟ به خدا قسم نفسشان به آنان دروغ گفته و اباطيل آنان را در آرزو انداخته است و در نتيجه به پرتگاهي بلند و مشكل و لغزنده پاگذارده اند كه پاهايشان از آن خواهد لرزيد، به پايين خواهند افتاد. با عقولي سرگردان ، ناقص و باير و عقائدي گمراه كننده در صدد نصب امام بر آمده اند كه جز دوري از مقصد، نتيجه‌اي نخواهند گرفت. خدا آنان را بكشد! به كجا برده شده اند؟ در صدد كاري بس مشكل بر آمده و خلاف حقّ سخن گفته اند و به گمراهي عميقي دچار گشته و در سرگرداني افتاده‌اند، زيرا با آگاهي امام را ترك كرده اند و شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت بخشيد و آنان را از راه حق بازداشت، حال آنكه بينا و بصير بوده‌اند.[28] آنان انتخاب خدا و رسولش را كنار گذارده، انتخاب خود را در نظر گرفتند، در حالي كه قرآن با صدايي بلند به آنان خطاب مي‌كند: " وَ رَّبُك يخلُقُ ما يشاءُ و يختار ما كان لهُمُ الخِيرَةُ سُبحان اللهِ و تعالي عما يشركون " ؛ " و پروردگار تو آنچه را بخواهد مي‌آفريند و بر مي‌گزيند آنان حق انتخاب ندارند و خداوند از شرك آنها منزه و برتر است "[29] ؛ و نيز مي‌فرمايد: " وَ ما كان لمؤمنٍ و لا مؤمنةٍ إذا قضي اللهُ و رَسولهُ أمراً أن يكونَ لهُمُ الخيرةُ من أمرهم " ؛ " آن گاه كه خدا و رسولش به كاري دستور دادند هيچ مرد و زن مؤمني از پيش خود حق انتخاب نخواهد داشت "[30] و نيز مي‌فرمايد: " ما لكم كيف تَحكمون ـ ام لكم كتابٌ فيه تَدرُسون ـ إن لكم فيه لما تَخيرون ـ أم لكم ايمانُ علينا بالِغَةٌ الي يومِ القيمَةِ إن لكم لما تحكمون ـ سَلهمُ أيهُم بذلك زَعيم ـ أم لهُم شُركاءُ فَليأتوا بِشُرُكائِهِم إن كانوا صادقين " ؛ " شما را چه مي‌شود؟ چگونه حكم مي‌كنيد؟ آيا كتابي آسماني داريد كه درآن چنين مي‌خوانيد كه آنچه خود بخواهيد دارا خواهيد بود؟ يا عهد و پيماني پايدار تا قيامت ـ مبني بر اينكه هر آنچه حكم مي‌كنيد خواهيد داشت، از ما گرفته ايد؟ از آنان بپرس كه كداميك از آنان چنين چيزي را ضمانت مي‌كنند .آيا شريكاني دارند؟ اگر راست مي‌گويند شركاي خود را بياورند. "[31] و نيز خداوند مي‌فرمايد: " اَفلا يتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم علي قُلُوبٍ اقفالها " ؛ " آيا در قرآن تدبير نمي‌كنند يا بر دلها قفل زده شده است؟ "[32] يا خداوند بر دل آنان مهر زده و ديگر نمي‌فهمند، يا " مي‌گويند شنيديم و حال آنكه نمي‌شنوند، بدترين جنبندگان از نظر خداوند، كر و لال هايي هستند كه نمي‌انديشند، و اگر خدا خيري در آنان سراغ داشت، آنان را شنوا مي‌كرد و اگر آنان را شنوا مي‌كرد، پشت كرده اعراض مي‌نمودند.[33] و " گويند: مي‌شنويم و نافرماني مي‌كنيم "[34] بلكه آن " فضل خداوند است كه به هر كه بخواهد عطا مي‌فرمايد و خداوند داراي فضلي بزرگ است "[35]

پس چگونه مي‌خواهند امام را برگزينند و حال آنكه امام عالمي است كه جهل در او راه ندارد، و فرمانروايي است كه سختي نمي‌دهد، معدن قداست و پاكيزگي و عبادت و علم و بندگي است . دعاي پيامبر (ص) فقط در حق او بوده است (مثل: اللهم والِ مَن والاهُ (و يا) اللهُم أذهِب عنهُم الرجس و غيره) و يا پيامبر (ص) فقط او را به امامت فراخوانده است . وي از نسل حضرت صديقه طاهره3 است و هيچ عيبي در نسب او نيست. هيچ شرفي هم تراز او نيست . نسب او از قريش است و در بين قريش از بني‌هاشم است كه از بقيه قريش شرافت بيشتري دارند و در آن ميان از عترت يعني از آل و نزديكان حضرت رسول (ص) است . امام از نظر خداوند مرضي و پسنديده است.شريفترين اشراف است، او از نسل عبدمناف است. علم او دائماً رو به افزوني است، حلم و بردباري او كامل و تمام عيار است . بر امر امامت توانا و قدرتمند است . به نحوه اداره امور امت عالم و آگاه است، اطاعتش واجب است، به فرمان خداوند به امر امامت قيام نموده (يا مجري اوامر و فرامين الهي است)، خيرخواه بندگان خدا و حافظ دين اوست، خداوند انبيا و ائمه را توفيق مي‌دهد و از علم و حكمت مخزون خود علومي به آنان مي‌دهد كه به ديگران نداده است و لذا علم آنان از تمامي علوم اهل زمان برتر و بالاتر است. خداوند مي‌فرمايد: " أفَمن يهدي إلي الحقَ أحقُ أن يتَبَعَ أَمن لا يهدي إلا أن يهدي فمالكم كيفَ تحكمون " ؛ " آيا آنكه خود هدايت كننده مردم به سوي حق است شايسته‌تر است كه از او تبعيت كنند يا آنكه تا راهنمايي اش نكنند هدايت نمي‌يابد، چه مي‌شود شما را؟ چگونه حكم مي‌كنيد؟ "[36] و نيز مي‌فرمايد: " وَ من يؤتَ الحكمَة فَقَد اوتي خيرا كثيرا " ؛ " هر آنكس را كه حكمت دهند، خير كثيري به دست آورده است "[37] و در مورد طالوت فرموده است: " إن الله اصطفاهُ عَليكم و زاده بسطةَ في العلمِ و الجسمِ و الله يؤتي مُلكه من يشاءُ و الله واسع عليم " ؛ " خداوند او را بر شما برگزيد و به علاوه به او افزوني در علم و قدرت جسماني عطا فرمود، و خداوند پادشاهي خود را به هر كس بخواهد عطا مي‌كند و خداوند غني، توانمند و داناست"[38] و نيز به پيامبرش مي‌فرمايد: " و كان فضل الله عليك عظيما " ؛ " فضل خدا بر تو عظيم است "[39] و نيز در مورد ائمه از اهل بيت خاندان و نسلش مي‌فرمايد: " أم يحسدونَ الناس علي ما أتاهُمُ اللهُ من فضله فقد أتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمة و أتيناهُم ملكاً عظيما، فمنهم من آمن به وَ منهم من صَدَّ عَنهُ و كفي بِجَهَنم سَعيرا " ؛ " آيا مردم به خاطر فضلي كه خداوند به آنان داده است حسد مي‌ورزند؟ ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان پادشاهي بزرگي عطا نموديم، پس بعضي از آنان ايمان آوردند و گروهي از آن اعراض كردند و آتش جهنم كافي است. "[40]

و هر گاه خداوند، بنده‌اي را براي اداره‌ي امور بندگانش برگزيند، به او شرح صدر و آمادگي كامل اين كار را عنايت مي‌فرمايد و در قلبش چشمه‌هاي جوشان حكمت قرار مي‌دهد و علم را كاملاً به او الهام مي‌فرمايد و بعد از آن از هيچ پاسخي در نمي‌ماند و از رفتار و گفتارِ صحيح دور و منحرف نمي‌شود. او معصوم است و مؤيد، خداوند او را توفيق مي‌دهد و در راستي و درستي پا برجا و محكم نگه مي‌دارد. از خطاي لغزش و سقوط در امان است، خداوند فقط او را اينگونه قرار داده است تا حجّت خدا باشد بر بندگانش و گواه او باشد بر خلقش، و اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد مي‌دهد و خداوند داراي فضلي بزرگ است، حال آيا بر چنين چيزي توانايي و دسترسي دارند تا بتوانند او را برگزينند؟ يا فرد منتخب آنان چنين اوصافي دارد تا او را بر ديگران مقدم بدارند؟ قسم به خانه خدا كه از حق تجاوز كرده اند و لذا خداوند آنان را نكوهش فرموده و مورد نفرت و غضب نموده و هلاك كرده، مي‌فرمايد: " فَتَعسا لَهُم وَ أضَلَ أعمالهم " ؛ " هلاكت باد بر آنان و خداوند كارهايشان را در بيراهه و گمراهي قرار داد "[41] و نيز فرموده است: " كبُرَ مَقتاً عِندَ الله وَ عِند الذين أمنوا كذلك يطبَعُ الله علي كلَ قلب مُتَكبر جَبار " ؛ " بزرگ نفرت و دشمني است نزد خدا و نزد مؤمنين، اين گونه خداوند بر هر قلب انسانهاي متكبر و جبار مهر مي‌نهد ".[42]

(و اين حديث را محمد بن عصام كليني و علي بن محمد بن عمران احمد بن هشام مؤّدب رضي الله عنه برايم نقل كرده و گفته اند: محمد بن يعقوب كليني اين حديث را از ابو محمد قاسم بن العلاء و او از قاسم بن مسلم و او از برادرش عبدالعزيز بن مسلم از حضرت رضا (ع) برايشان نقل نموده است.)[43]

موارد فوق شايد دلايل اوليه رضايت امام رضا (ع) در آمدن به مرو، پايتخت مأمون بوده باشد.

امام همه اين دستآوردها را در مدت سه سال آخر عمر پر بركت خود در مرو به دست آورد و در نهايت امام به سم كينه مأمون در سال 203 هجري به شهادت رسيد.[44]

 

 


[1]. ابن شهر آشوب و محمد بن طلحه شافي و ابن خلکان تاريخ تولد امام رضا (ع) را در سال 153 هجري قمري و ملاحسين کاشفي در سال 141 هجري ذکر کرده اند و بسياري نيز سال 148 را اعلام کرده‌اند، نگاه کنيد به ناسخ التواريخ، ج 1، ص 8.

[2]. دوازده سال اول امامت امام رضا (ع) همراه با حکومت هارون الرشيد بود.

[3]. بحارالانوار، ج 49، ص 114.

[4]. همان.

[5]. اين حديث به نام سلسه الذهب مشهور است که متن کامل آن در کتاب عروة الوثقي آمده است.

[6]. کشف الغمه، ج 3، ص 109ـ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 369.

[7]. زندگي امام هشتم علي ابن موسي الرضا، عطايي خراساني، ص 59ـ بحارالانوار، ج 49، ص 73 الي71.

[8]. دانستني هاي امام رضا (ع)، دانستني هاي رضوي 2، ج 2، ص 29.

[9]. همان، ص 81.

[10]. همان.

[11]. دانستن هاي رضوي 2، ص 100.

[12]. زندگي سياسي هشتمين امام، ص 211.

[13]. تاريخ فخري، ص 303 و 304.

[14]. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم (عج)، ص 77 و 78.

[15]. بحارالانوار، ج 49، ص 189.

[16]. مسند امام رضا (ع)، ج 2، ص 52.

[17]. بحار الانوار، ج 49، ص ص 120.

[18]. رجوع شود به کتاب چهار سردار آسماني، ص 38 الي 51.

[19]. سوره انعام، آيه 38.

[20]. سوره مائده، آيه 3.

[21]. سوره بقره، آيه 124.

[22]. همان.

[23]. همان.

[24]. سوره انبياء، آيه 73 و 74.

[25]. سوره آل عمران، آيه 68.

[26]. سوره روم، آيه 56.

[27]. في غنائمي را گويند که بدون جنگ و خون ريزي به دست مسلمين مي افتد.

[28]. اشاره به بخشي از سوره عنکبوت، آيه 38.

[29]. سوره قصص، آيه 68.

[30]. سوره احزاب، آيه 36.

[31]. سوره قلم، آيه 36 ـ 41.

[32]. سوره محمد، آيه 24.

[33]. ترجمه آيه 21 ـ 23 از سوره انفال.

[34]. بخشي از آيه 93 سوره بقره.

[35]. بخشي از آيه 21 سوره حديد.

[36]. سوره يونس آيه 35

[37]. سوره بقره آيه 269.

[38]. همان ، 247.

[39]. سوره نساء آيه 113.

[40]. همان، آيه 54 و 55.

[41]. سوره محمد آيه 8.

[42]. سوره مؤمن آيه 35.

[43]. به نقل از عيون الاخبار الرضا ترجه حميد رضا مستفيد و علي اکبر غفاري، ج 1 / 444 ـ 458.

[44]. رجوع شود به کتاب چهار سردار آسماني تأليف نويسنده همين کتاب.