loader
×

بسمه تعالی

 

استراتژی ابولهبی شماره ( 4) 

 

در نوشتار پیشین، سخن از آن رفت که آقای گنجی مستندات خویش را بصورت گزینشی برمی گزیند. او در اتخاذ این روش غیر معرفتانه و و غیر محققانه آن قدر پیش رفته است که در بسیاری از مواردی که بر روی آن تأکید می کند، کاملاَ متضاد مستندات خود سخن می راند؛ شاید خوانندگان نظرات ایشان نتوانند به تمام منابعی که وی به آنها استناد می کند، دستیابی داشته باشند و لذا القائات او را که از این منابع سوء استفاده کرده است، پذیرا می شوند. اینجانب به تعدادی از منابع مورد استفاده ایشان مراجعه کرده ام، در بسیاری از آنها منظور یا مستند نویسنده با برداشت و نظر آقای گنجی تفاوت دارد و بعضاً حتی عکس آنچه که بیان شده است، نظر داشته اند.

منابعی مانند تفسیر المیزان، کتاب های شهید مطهری، شهید شریعتی، اصول کافی، بحار الانوار و ... که معمولاً همة آنها مورد سوء برداشت قرار گرفته اند. مثالی بسیار ساده این نوع مستند سازی را روشن می نماید. فرض کنید یک رمان نویس، داستانی را طرح می نماید، در بخشی از این رمان چنین آمده است:

" روزی در خیابان در حال گذر بودم، ناگهان دزدی از خانه ای بیرون آمد و شتابان گریخت. چند لحظه بعد صاحبخانه بیرون آمد و مرا در کنار خانة خود دید، فکر کرد که من دزد هستم، اما بعد از چند لحظه، دزد اصلی را دید که شتابان فرار می کند، متوجه موضوع شد و به دنبال دزد دوید.

حال اگر کسی عبارت من دزد هستم را انتخاب کند و در کتاب دیگری بنویسد که رمان نویس خود اعتراف کرده که من دزد هستم، چه کار وحشتناکی، انجام داده است! کار آقای گنجی به همینگونه است. برای اثبات این مطالب به عنوان نمونه به اسناد آقای گنجی در مورد بدنیا نیامدن امام زمان(عج) و جعلی بودن وجود امام زمان از کتاب «مکتب در فرایند تکامل» نوشتة حسین مدرسی طباطبایی می پردازیم که در نوشتار قبل، اشاره ای بر آن شده بود.

گنجی در مقاله « بر ساخته های تاریخی» خود، مقاله شماره 2 که در سایت رادیو زمانه انتشار یافته است، در صفحة 9 چنین آورده است:

« امامت یکی از اصول مسلم شیعیان است. مطابق تلقی شیعیان، دوازده امام معصوم و آگاه به علم غیب، جانشین بر حق پیامبر اسلام هستند. در سال 1993، حسین مدرسی طباطبایی در کتاب مکتب در فرایند تکامل بر اساس یک تحقیق تاریخی مفصل نشان داد که عصمت و علم غیب ائمه، برساختة شیعیان غالی قرون بعدی است، از این ها مهم تر، وی مستندات تاریخی بسیاری در کتابش آورده که مدلولش این است؛ دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی) وجود خارجی ندارد، امام غایب برساختة نزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث است و « وجود نداشتن امام دوازدهم شیعیان» نتیجة منطقی مستندات تاریخی کتاب طباطبایی است.»

سپس ایشان متنی را از صفحه 153 الی 156 کتاب انتخاب کرده و برای اثبات نظر خود آن را ارائه می دهد. اگر خوانندگان به این متن مراجعه کنند، درمی یابند که آقای گنجی بخش های خاصی از این چند صفحه را انتخاب کرده و به هم پیوسته کرده است و تمام نظرات آقای طباطبایی را نیاورده، بلکه از همین چند صفحه پاراگراف هایی را انتخاب و به هم متصل کرده است، در حالی که نظر آقای طباطبایی دقیقاً عکس سخن آقای گنجی است و در همین چند صفحه گزیده شده بوسیلة آقای گنجی در مورد جعفر کذاب می نویسد:

« جعفر کذاب از مادر حضرت عسگری به دولت شکایت کرد. این خود انحراف دیگری برای او از اصول مذهب حق بود که برابر مبانی آن مراجعه به قضات جور، حتی اگر صاحب دعوی، محق باشد، حرام است.»

همة این پاراگراف که نظر آقای طباطبایی بر علیه جعفر کذاب و خائنانه بودن کار اوست، از وسط متن آقای گنجی حذف شده است و به آن اشاره ای نشده، سر و ته جملة قبل و بعد از این را به هم متصل کرده و متن را به اتمام رسانیده است.

آقای مدرسی طباطبایی تقریباً از صفحة 134 این کتاب تا 153 بیست صفحه در مورد مظلومیت و شرایطی که امام حسن عسگری(ع) در زمان خود به آن مبتلا بود، مطالب مستند ارائه داده است که خلاصة آن چنین است:

1- مخالفان امام عسگری(ع)، شک و شبهه در امامت ایشان ایجاد کردند(صفحة 134) بطوری که از قول امام عسگری(ع) نقل می کنند که فرمود:« هیچیک از پدران بزرگوار من به اندازة من مورد شک و تردید قرار نگرفته اند.» وی در همین صفحه، چند سند دیگر پیرامون این موضوع ارائه می دهند.

2- توهین و بی ادبی به امام حسن عسگری(ع) صورت می گرفته است و می نویسد: «برای نخستین بار در تاریخ امامت در منقولات شیعیان، بی ایمانی در مورد پاکی و تقوای عملی آن امام معصوم مظلوم  [1]، سخنان بی ادبانه و القاء شبهه می کردند.»

3- علم امام حسن عسگری(ع) را انکار می کردند. وی در صفحة 135 چنین آورده است. « ... و برخی از همان ناپاکان مدعی می شوند که امام را سنجیده و آن را در سطح دانش کامل که برای ائمه لازم است نیافته اند، کوردلانی نیز بودند که می گفتند در نامه های امام، غلط دستوری یافته اند.» (صفحة 135)

4- بهانه گیری از رفتار عملی و روش اخلاقی امام حسن عسگری(ع) انجام می شد، مانند بهانه گیری از نوع لباس پوشیدن ایشان. (صفحة 136)

5- دخالت در کار امامت توسط کارگزاران ایشان، به عنوان مثال در صفحة 136 آمده است:

« در نامه ای که از مقام مقدس ایشان به اهالی نیشابور صدور یافته است، گله فرموده اند و همچنین از رهبر مذهبی و پیشوای شیعیان آن شهر فضل ابن شاذان شکایت فرمودند.» از دیگر شکایت های امام؛ شکایت هایی در بارة گشاده دستی و کثرت خرج یکی از وکلای ارشد ایشان، علی بن جعفر همانی در سفر حج (کان ینفق النفقات العظیمه) به محضر مقدس امام شد که ایشان آن را به عنوان دخالت در اختیارات مقام امامت، تقبیح نمودند. (صفحة 137)

6-سوء استفاده های مالی یاران و عاملان امام؛ (صفحة 137)

7-فساد اخلاق و بی ایمانی وسیع مردم و یاران امام حسن عسگری(ع)؛ آقای مدرسی در این زمینه آورده است: « ... اما روزگار و مردم آن فاسد شده و ایمان از دل ها رخت بر بسته بود، تا آنجا که حتی برخی از اطرافیان و کارپردازان نزدیک آن امام معصوم و مظلوم، شباهتی به آن شیعیان مخلص که حلقة اطرافیان و نزدیکان اجداد بزرگوارش را تشکیل می دادند، نداشتند. خزانه دار امین و منصوص و ممدوح امام، اموال خزانه را می دزدید و باقیماندة آن را برای خشمگین ساختن آن بزرگوار به آتش می کشید و وکیل امام که بر بیت جلیل امامت مجاور بود، از ارتکاب افعال قبیح در مجاورت خوابگاه امام بزرگوار پروا نداشت.» (صفحه 137)

آقای مدرسی با آوردن دلایل متفاوت دیگر در این زمینه ها نتیجه می گیرد که دلایل غیبت بطور عملی همین موارد بوده است و این بی حرمتی ها باعث محروم شدن مردم از حضور امام به صورت علنی گردید، ایشان بیان می دارند که: « ... شاید همین ناسپاسی ها و کفران نعمت ها موجب شد که سرانجام جامعة تشیع از نعمت حضور امام معصوم محروم گردید، چنان که خود حضرت عسگری(ع) در برخی از مکاتبات خویش به امکان سلب نعم الهی در صورت تداوم و استمرار شیعیان در نافرمانی و عدم قدردانی از مقام امام " که امانت و ودیعه و عطیه الهی بدانان و حفظ حرمت آن وظیفة اولای ایشان بود" اشاره فرمودند.» (صفحة 135)

بعد از بیان این مطالب از شرایط سخت دوران امامت امام حسن عسگری(ع) آقای مدرسی طباطبایی موضوع مهم دیگری را مطرح می کند که به این شرایط تلخ، دامن می زند، می نویسد:

آقای مدرسی با آوردن دلایل متفاوت دیگر در این زمینه ها نتیجه می گیرد که دلایل غیبت بطور عملی همین موارد بوده است و این بی حرمتی ها باعث محروم شدن مردم از حضور امام به صورت علنی گردید، ایشان بیان می دارند که: « ... شاید همین ناسپاسی ها و کفران نعمت ها موجب شد که سرانجام جامعة تشیع از نعمت حضور امام معصوم محروم گردید، چنان که خود حضرت عسگری(ع) در برخی از مکاتبات خویش به امکان سلب نعم الهی در صورت تداوم و استمرار شیعیان در نافرمانی و عدم قدردانی از مقام امام " که امانت و ودیعه و عطیه الهی بدانان و حفظ حرمت آن وظیفة اولای ایشان بود" اشاره فرمودند.» (صفحة 135)

بعد از بیان این مطالب از شرایط سخت دوران امامت امام حسن عسگری(ع) آقای مدرسی طباطبایی موضوع مهم دیگری را مطرح می کند که به این شرایط تلخ، دامن می زند، می نویسد:

« مسئلة مهم دیگری که بر مشکلات این دورة شیعیان افزوده و در آینده در تشدید تنش هایی که پس از رحلت امام عسگری(ع)، در جامعة تشیع پدیدار شد، نقش اساسی داشت، موضوع دعوی امامت برادر ناتنی آن حضرت، جعفر بود که در میان شیعیان بعداً به جعفر کذاب موسوم شد.»

و سپس شرح مفصلی از این موضوع در صفحات 142 تا150 داده و باند مافیای جعفر و یاران خائن امام حسن عسگری را افشاء کرده است. در ادامه در صفحة 151، آقای مدرسی طباطبایی چنین آورده است:

« ... در چنین زمینه ای بود که خداوند وجود مقدس حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) را به جهان و جهانیان و بالاخص جامعة تشیع کرامت فرمود و تکلیف مسئلة امامت که نزد خداوند روشن بود از نظر ظاهری نیز به سیر مقدر و طبیعی خود ادامه داد. حقاً که مولودی در اسلام مبارک تر از این مولود پا به جهان ننهاده بود. بشارت تولد این مولود مبارک را به دلایلی که خداوند بر آن آگاهتر است، بشدت از عامة مردم پنهان نگاه داشتند و جز چند تن از خواص حضرت عسگری(ع) و ارحام نزدیک، کسی را بر آن آگاه نساختند. این چنین بود که در هنگام رحلت آن امام همام، جز همان افراد زبده و منتخب که محرم این سر الهی بودند، کسی از وجود فرزندی برای حضرت عسگری (ع) خبر نداشت، اما بلافاصله پس از رحلت آن امام، خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید عمری به جامعة شیعیان اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهادند که جانشین ایشان و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است.» (صفحه 151)

اما آقای گنجی از قول آقای مدرسی در صفحة 10 مقالة برساخته های تاریخی می نویسد: « آقای طباطبایی مدعی وجود نداشتن امام دوازدهم بوده و از راه های مختلفی در کتابش به اثبات آن پرداخته است» و می نویسد: « بر اساس مستندات تاریخیِ کتاب طباطبایی در این نزاع مالی بر سر ارث و میراث، مادر امام یازدهم مدعای (حامله بودن کنیز) خلاف واقع به حکام عرضه می دارد. مدرسی طباطبایی مدعای خود در خصوص وجود نداشتن امام دوازدهم را از راه دیگری هم تثبیت می کند.»

می گوید تنها خواهر امام یازدهم که جز جعفر تنها بازمانده از حضرت هادی بود از جعفر پشتیبانی کرد، یعنی خواهر امام هم منکر وجود فرزند امام یازدهم (حضرت مهدی) بود. مدرسی طباطبایی نکات دیگری هم در تأیید مدعای خویش (نبودن امام زمان) عرضه می دارد.

در هیچ جایی از کتاب آقای مدرسی حتی یک جمله بصورت اشاره هم به این که امام زمان وجود ندارد، نشده است و این همان تهمتی است که آقای گنجی به ایشان زده است و همان سوءاستفاده از متنِ برگزیدة مورد نظر خود بر خلاف واقع است.

با این جسارتی که آقای گنجی در تحریف نظرات آقای طباطبایی نموده است، در پاورقی مقاله تشیع در برابر قرآن و ائمه (صفحه 8) می نویسد: « من خودم را وامدار کتاب استاد مدرسی دانسته و سپاسگزار آن دوستم که کریمانه مرا یاری کرد.» ! ؟ ! !

آقای گنجی تمام مدعیات خود بر علیه امام زمان و انکار وجود ایشان را بر همين کتاب آقای طباطبایی مستند کرده است. وی در مقالة «موعود گرایی ادیان» که در سایت رادیو زمانه انتشار یافته، در صفحة 2 می نویسد: « آن کتاب (مکتب در فرایند تکامل) نشان می دهد که امام دوازدهم شیعیان وجود ندارد و برخی از شیعیان امام حسن عسگری(ع) در نزاع مالی و درگیری بر سر جانشینی، آن ایده را برساختند! ؟ ! ! غالب مستندات آقای گنجی نیز همین گونه است.

در پایان به گوشة دیگری از نظرات آقای مدرسی طباطبایی که در مورد شیعه و امام زمان است، اشاره می شود. وی در صفحة 23 کتاب خود که مقدمة کتاب است، چنین آورده است:

« ... اما برای روزگار و نسل ما میراث علمی و عقیدتی مکتب اهل بیت به آن صورت که به دست ما رسیده و جزء جزء آن مستند به براهین عقلی، نص قرآن، حدیث متواتر یا صحیحِ غیر قابل تشکیک است، حجت و مقدس است و تشیع، همان خط میانه است که جمهور شیعة امامیه اثنی عشریه در طول تاریخ پر افتخار خود پیرو و پرچمدار و نگاهبان آن بوده اند و لاغیر. از آن میان اساس وجوب استمرار امامت ناپایان جهان و حضور دائمی امام در عالم وجود که از پایه های اصلی عقیدتی تشیع امامی است، در جای خود با براهین تحلیلی و کلامی متقن اثبات شده و در حقانیت آن جای هیچ تأمل نیست و عهده داران آن مقام، در هر دوره ای همواره با نص و نصبِ عهده دار پیشین، تعیین و به جامعه معرفی شده‌اند.

این نص و نصب پس از امیر مؤمنان علی(ع) در مورد هیچ امامی قویتر و روشنتر از حضرت عسگری(ع) نبود که عهده دار پیشین مقام امامت، ایشان را علناً در مجلس عام و علی رئوس الاشهاد به جانشینی خود نصب فرمود. در واقع پس از روز غدیر، این تنها موردی بود که امام زنده بدلیل اهمیت امر، بدون رعایت تقیه، جانشین خود را رسماً و علناً نصب و در میان جمعیتی که برای تسلیت فرزند ارشد امام به محضر ایشان آمده و تمامی زوایای بیت رفیع امامت را پر کرده بودند، سریعاً اعلام می دارد. تردید در نص و نصب امام عسگری(ص) تردید در اساس نص و وصیت است که تشیع امامی بر آن اساس بنیاد شده است. مصداق اصل اصیل لزوم استمرار امامت ناپایان جهان، در روزگار ما، وجود مقدس حضرت بقیه ا...، ارواح العالمین فداه، است. استادم ( طاب تراه ) معتقد بود که تمامی معتقدان به آن حضرت هر یک به فراخور حال و استعداد، در مراحلی دشوار از زندگی، دست پر مهر و عطوفت آن بزرگوار را در کنار خود احساس کرده و حضور ولی نعمت و مولای کریم خود را با تمام وجود بر مرتبه ای بلند از تجلی و شهود، به تجربة عینی دریافته اند؛ من ناچیز نیز از این کلیت مستثنی نبوده ام و خود را کمترین بنده درگاه و خاک راه و خدمتگزاری ناچیز بر آستان رفیع آن مولای بزرگوار می دانم.»

خوانندة گرامی خود قضاوت کند که از این کتاب، چگونه انکار امام زمان بر می آید.

حسین کهفی

ادامه دارد. ...                                                                                

 

پی‌نوشت:


1. آقای گنجی از قول آقای طباطبایی گفته است که امامان، معصوم نیستند.

استراتژی ابولهبی (4)

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۱۳۴۷
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالی

 

استراتژی ابولهبی شماره ( 4) 

 

در نوشتار پیشین، سخن از آن رفت که آقای گنجی مستندات خویش را بصورت گزینشی برمی گزیند. او در اتخاذ این روش غیر معرفتانه و و غیر محققانه آن قدر پیش رفته است که در بسیاری از مواردی که بر روی آن تأکید می کند، کاملاَ متضاد مستندات خود سخن می راند؛ شاید خوانندگان نظرات ایشان نتوانند به تمام منابعی که وی به آنها استناد می کند، دستیابی داشته باشند و لذا القائات او را که از این منابع سوء استفاده کرده است، پذیرا می شوند. اینجانب به تعدادی از منابع مورد استفاده ایشان مراجعه کرده ام، در بسیاری از آنها منظور یا مستند نویسنده با برداشت و نظر آقای گنجی تفاوت دارد و بعضاً حتی عکس آنچه که بیان شده است، نظر داشته اند.

منابعی مانند تفسیر المیزان، کتاب های شهید مطهری، شهید شریعتی، اصول کافی، بحار الانوار و ... که معمولاً همة آنها مورد سوء برداشت قرار گرفته اند. مثالی بسیار ساده این نوع مستند سازی را روشن می نماید. فرض کنید یک رمان نویس، داستانی را طرح می نماید، در بخشی از این رمان چنین آمده است:

" روزی در خیابان در حال گذر بودم، ناگهان دزدی از خانه ای بیرون آمد و شتابان گریخت. چند لحظه بعد صاحبخانه بیرون آمد و مرا در کنار خانة خود دید، فکر کرد که من دزد هستم، اما بعد از چند لحظه، دزد اصلی را دید که شتابان فرار می کند، متوجه موضوع شد و به دنبال دزد دوید.

حال اگر کسی عبارت من دزد هستم را انتخاب کند و در کتاب دیگری بنویسد که رمان نویس خود اعتراف کرده که من دزد هستم، چه کار وحشتناکی، انجام داده است! کار آقای گنجی به همینگونه است. برای اثبات این مطالب به عنوان نمونه به اسناد آقای گنجی در مورد بدنیا نیامدن امام زمان(عج) و جعلی بودن وجود امام زمان از کتاب «مکتب در فرایند تکامل» نوشتة حسین مدرسی طباطبایی می پردازیم که در نوشتار قبل، اشاره ای بر آن شده بود.

گنجی در مقاله « بر ساخته های تاریخی» خود، مقاله شماره 2 که در سایت رادیو زمانه انتشار یافته است، در صفحة 9 چنین آورده است:

« امامت یکی از اصول مسلم شیعیان است. مطابق تلقی شیعیان، دوازده امام معصوم و آگاه به علم غیب، جانشین بر حق پیامبر اسلام هستند. در سال 1993، حسین مدرسی طباطبایی در کتاب مکتب در فرایند تکامل بر اساس یک تحقیق تاریخی مفصل نشان داد که عصمت و علم غیب ائمه، برساختة شیعیان غالی قرون بعدی است، از این ها مهم تر، وی مستندات تاریخی بسیاری در کتابش آورده که مدلولش این است؛ دوازدهمین امام شیعیان (حضرت مهدی) وجود خارجی ندارد، امام غایب برساختة نزاع‌های خانوادگی بر سر ارث و میراث است و « وجود نداشتن امام دوازدهم شیعیان» نتیجة منطقی مستندات تاریخی کتاب طباطبایی است.»

سپس ایشان متنی را از صفحه 153 الی 156 کتاب انتخاب کرده و برای اثبات نظر خود آن را ارائه می دهد. اگر خوانندگان به این متن مراجعه کنند، درمی یابند که آقای گنجی بخش های خاصی از این چند صفحه را انتخاب کرده و به هم پیوسته کرده است و تمام نظرات آقای طباطبایی را نیاورده، بلکه از همین چند صفحه پاراگراف هایی را انتخاب و به هم متصل کرده است، در حالی که نظر آقای طباطبایی دقیقاً عکس سخن آقای گنجی است و در همین چند صفحه گزیده شده بوسیلة آقای گنجی در مورد جعفر کذاب می نویسد:

« جعفر کذاب از مادر حضرت عسگری به دولت شکایت کرد. این خود انحراف دیگری برای او از اصول مذهب حق بود که برابر مبانی آن مراجعه به قضات جور، حتی اگر صاحب دعوی، محق باشد، حرام است.»

همة این پاراگراف که نظر آقای طباطبایی بر علیه جعفر کذاب و خائنانه بودن کار اوست، از وسط متن آقای گنجی حذف شده است و به آن اشاره ای نشده، سر و ته جملة قبل و بعد از این را به هم متصل کرده و متن را به اتمام رسانیده است.

آقای مدرسی طباطبایی تقریباً از صفحة 134 این کتاب تا 153 بیست صفحه در مورد مظلومیت و شرایطی که امام حسن عسگری(ع) در زمان خود به آن مبتلا بود، مطالب مستند ارائه داده است که خلاصة آن چنین است:

1- مخالفان امام عسگری(ع)، شک و شبهه در امامت ایشان ایجاد کردند(صفحة 134) بطوری که از قول امام عسگری(ع) نقل می کنند که فرمود:« هیچیک از پدران بزرگوار من به اندازة من مورد شک و تردید قرار نگرفته اند.» وی در همین صفحه، چند سند دیگر پیرامون این موضوع ارائه می دهند.

2- توهین و بی ادبی به امام حسن عسگری(ع) صورت می گرفته است و می نویسد: «برای نخستین بار در تاریخ امامت در منقولات شیعیان، بی ایمانی در مورد پاکی و تقوای عملی آن امام معصوم مظلوم  [1]، سخنان بی ادبانه و القاء شبهه می کردند.»

3- علم امام حسن عسگری(ع) را انکار می کردند. وی در صفحة 135 چنین آورده است. « ... و برخی از همان ناپاکان مدعی می شوند که امام را سنجیده و آن را در سطح دانش کامل که برای ائمه لازم است نیافته اند، کوردلانی نیز بودند که می گفتند در نامه های امام، غلط دستوری یافته اند.» (صفحة 135)

4- بهانه گیری از رفتار عملی و روش اخلاقی امام حسن عسگری(ع) انجام می شد، مانند بهانه گیری از نوع لباس پوشیدن ایشان. (صفحة 136)

5- دخالت در کار امامت توسط کارگزاران ایشان، به عنوان مثال در صفحة 136 آمده است:

« در نامه ای که از مقام مقدس ایشان به اهالی نیشابور صدور یافته است، گله فرموده اند و همچنین از رهبر مذهبی و پیشوای شیعیان آن شهر فضل ابن شاذان شکایت فرمودند.» از دیگر شکایت های امام؛ شکایت هایی در بارة گشاده دستی و کثرت خرج یکی از وکلای ارشد ایشان، علی بن جعفر همانی در سفر حج (کان ینفق النفقات العظیمه) به محضر مقدس امام شد که ایشان آن را به عنوان دخالت در اختیارات مقام امامت، تقبیح نمودند. (صفحة 137)

6-سوء استفاده های مالی یاران و عاملان امام؛ (صفحة 137)

7-فساد اخلاق و بی ایمانی وسیع مردم و یاران امام حسن عسگری(ع)؛ آقای مدرسی در این زمینه آورده است: « ... اما روزگار و مردم آن فاسد شده و ایمان از دل ها رخت بر بسته بود، تا آنجا که حتی برخی از اطرافیان و کارپردازان نزدیک آن امام معصوم و مظلوم، شباهتی به آن شیعیان مخلص که حلقة اطرافیان و نزدیکان اجداد بزرگوارش را تشکیل می دادند، نداشتند. خزانه دار امین و منصوص و ممدوح امام، اموال خزانه را می دزدید و باقیماندة آن را برای خشمگین ساختن آن بزرگوار به آتش می کشید و وکیل امام که بر بیت جلیل امامت مجاور بود، از ارتکاب افعال قبیح در مجاورت خوابگاه امام بزرگوار پروا نداشت.» (صفحه 137)

آقای مدرسی با آوردن دلایل متفاوت دیگر در این زمینه ها نتیجه می گیرد که دلایل غیبت بطور عملی همین موارد بوده است و این بی حرمتی ها باعث محروم شدن مردم از حضور امام به صورت علنی گردید، ایشان بیان می دارند که: « ... شاید همین ناسپاسی ها و کفران نعمت ها موجب شد که سرانجام جامعة تشیع از نعمت حضور امام معصوم محروم گردید، چنان که خود حضرت عسگری(ع) در برخی از مکاتبات خویش به امکان سلب نعم الهی در صورت تداوم و استمرار شیعیان در نافرمانی و عدم قدردانی از مقام امام " که امانت و ودیعه و عطیه الهی بدانان و حفظ حرمت آن وظیفة اولای ایشان بود" اشاره فرمودند.» (صفحة 135)

بعد از بیان این مطالب از شرایط سخت دوران امامت امام حسن عسگری(ع) آقای مدرسی طباطبایی موضوع مهم دیگری را مطرح می کند که به این شرایط تلخ، دامن می زند، می نویسد:

آقای مدرسی با آوردن دلایل متفاوت دیگر در این زمینه ها نتیجه می گیرد که دلایل غیبت بطور عملی همین موارد بوده است و این بی حرمتی ها باعث محروم شدن مردم از حضور امام به صورت علنی گردید، ایشان بیان می دارند که: « ... شاید همین ناسپاسی ها و کفران نعمت ها موجب شد که سرانجام جامعة تشیع از نعمت حضور امام معصوم محروم گردید، چنان که خود حضرت عسگری(ع) در برخی از مکاتبات خویش به امکان سلب نعم الهی در صورت تداوم و استمرار شیعیان در نافرمانی و عدم قدردانی از مقام امام " که امانت و ودیعه و عطیه الهی بدانان و حفظ حرمت آن وظیفة اولای ایشان بود" اشاره فرمودند.» (صفحة 135)

بعد از بیان این مطالب از شرایط سخت دوران امامت امام حسن عسگری(ع) آقای مدرسی طباطبایی موضوع مهم دیگری را مطرح می کند که به این شرایط تلخ، دامن می زند، می نویسد:

« مسئلة مهم دیگری که بر مشکلات این دورة شیعیان افزوده و در آینده در تشدید تنش هایی که پس از رحلت امام عسگری(ع)، در جامعة تشیع پدیدار شد، نقش اساسی داشت، موضوع دعوی امامت برادر ناتنی آن حضرت، جعفر بود که در میان شیعیان بعداً به جعفر کذاب موسوم شد.»

و سپس شرح مفصلی از این موضوع در صفحات 142 تا150 داده و باند مافیای جعفر و یاران خائن امام حسن عسگری را افشاء کرده است. در ادامه در صفحة 151، آقای مدرسی طباطبایی چنین آورده است:

« ... در چنین زمینه ای بود که خداوند وجود مقدس حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) را به جهان و جهانیان و بالاخص جامعة تشیع کرامت فرمود و تکلیف مسئلة امامت که نزد خداوند روشن بود از نظر ظاهری نیز به سیر مقدر و طبیعی خود ادامه داد. حقاً که مولودی در اسلام مبارک تر از این مولود پا به جهان ننهاده بود. بشارت تولد این مولود مبارک را به دلایلی که خداوند بر آن آگاهتر است، بشدت از عامة مردم پنهان نگاه داشتند و جز چند تن از خواص حضرت عسگری(ع) و ارحام نزدیک، کسی را بر آن آگاه نساختند. این چنین بود که در هنگام رحلت آن امام همام، جز همان افراد زبده و منتخب که محرم این سر الهی بودند، کسی از وجود فرزندی برای حضرت عسگری (ع) خبر نداشت، اما بلافاصله پس از رحلت آن امام، خواص اصحاب ایشان به ریاست جناب عثمان بن سعید عمری به جامعة شیعیان اعلام داشتند که امام فرزندی از خود به جای نهادند که جانشین ایشان و اکنون متصدی مقام رفیع امامت است.» (صفحه 151)

اما آقای گنجی از قول آقای مدرسی در صفحة 10 مقالة برساخته های تاریخی می نویسد: « آقای طباطبایی مدعی وجود نداشتن امام دوازدهم بوده و از راه های مختلفی در کتابش به اثبات آن پرداخته است» و می نویسد: « بر اساس مستندات تاریخیِ کتاب طباطبایی در این نزاع مالی بر سر ارث و میراث، مادر امام یازدهم مدعای (حامله بودن کنیز) خلاف واقع به حکام عرضه می دارد. مدرسی طباطبایی مدعای خود در خصوص وجود نداشتن امام دوازدهم را از راه دیگری هم تثبیت می کند.»

می گوید تنها خواهر امام یازدهم که جز جعفر تنها بازمانده از حضرت هادی بود از جعفر پشتیبانی کرد، یعنی خواهر امام هم منکر وجود فرزند امام یازدهم (حضرت مهدی) بود. مدرسی طباطبایی نکات دیگری هم در تأیید مدعای خویش (نبودن امام زمان) عرضه می دارد.

در هیچ جایی از کتاب آقای مدرسی حتی یک جمله بصورت اشاره هم به این که امام زمان وجود ندارد، نشده است و این همان تهمتی است که آقای گنجی به ایشان زده است و همان سوءاستفاده از متنِ برگزیدة مورد نظر خود بر خلاف واقع است.

با این جسارتی که آقای گنجی در تحریف نظرات آقای طباطبایی نموده است، در پاورقی مقاله تشیع در برابر قرآن و ائمه (صفحه 8) می نویسد: « من خودم را وامدار کتاب استاد مدرسی دانسته و سپاسگزار آن دوستم که کریمانه مرا یاری کرد.» ! ؟ ! !

آقای گنجی تمام مدعیات خود بر علیه امام زمان و انکار وجود ایشان را بر همين کتاب آقای طباطبایی مستند کرده است. وی در مقالة «موعود گرایی ادیان» که در سایت رادیو زمانه انتشار یافته، در صفحة 2 می نویسد: « آن کتاب (مکتب در فرایند تکامل) نشان می دهد که امام دوازدهم شیعیان وجود ندارد و برخی از شیعیان امام حسن عسگری(ع) در نزاع مالی و درگیری بر سر جانشینی، آن ایده را برساختند! ؟ ! ! غالب مستندات آقای گنجی نیز همین گونه است.

در پایان به گوشة دیگری از نظرات آقای مدرسی طباطبایی که در مورد شیعه و امام زمان است، اشاره می شود. وی در صفحة 23 کتاب خود که مقدمة کتاب است، چنین آورده است:

« ... اما برای روزگار و نسل ما میراث علمی و عقیدتی مکتب اهل بیت به آن صورت که به دست ما رسیده و جزء جزء آن مستند به براهین عقلی، نص قرآن، حدیث متواتر یا صحیحِ غیر قابل تشکیک است، حجت و مقدس است و تشیع، همان خط میانه است که جمهور شیعة امامیه اثنی عشریه در طول تاریخ پر افتخار خود پیرو و پرچمدار و نگاهبان آن بوده اند و لاغیر. از آن میان اساس وجوب استمرار امامت ناپایان جهان و حضور دائمی امام در عالم وجود که از پایه های اصلی عقیدتی تشیع امامی است، در جای خود با براهین تحلیلی و کلامی متقن اثبات شده و در حقانیت آن جای هیچ تأمل نیست و عهده داران آن مقام، در هر دوره ای همواره با نص و نصبِ عهده دار پیشین، تعیین و به جامعه معرفی شده‌اند.

این نص و نصب پس از امیر مؤمنان علی(ع) در مورد هیچ امامی قویتر و روشنتر از حضرت عسگری(ع) نبود که عهده دار پیشین مقام امامت، ایشان را علناً در مجلس عام و علی رئوس الاشهاد به جانشینی خود نصب فرمود. در واقع پس از روز غدیر، این تنها موردی بود که امام زنده بدلیل اهمیت امر، بدون رعایت تقیه، جانشین خود را رسماً و علناً نصب و در میان جمعیتی که برای تسلیت فرزند ارشد امام به محضر ایشان آمده و تمامی زوایای بیت رفیع امامت را پر کرده بودند، سریعاً اعلام می دارد. تردید در نص و نصب امام عسگری(ص) تردید در اساس نص و وصیت است که تشیع امامی بر آن اساس بنیاد شده است. مصداق اصل اصیل لزوم استمرار امامت ناپایان جهان، در روزگار ما، وجود مقدس حضرت بقیه ا...، ارواح العالمین فداه، است. استادم ( طاب تراه ) معتقد بود که تمامی معتقدان به آن حضرت هر یک به فراخور حال و استعداد، در مراحلی دشوار از زندگی، دست پر مهر و عطوفت آن بزرگوار را در کنار خود احساس کرده و حضور ولی نعمت و مولای کریم خود را با تمام وجود بر مرتبه ای بلند از تجلی و شهود، به تجربة عینی دریافته اند؛ من ناچیز نیز از این کلیت مستثنی نبوده ام و خود را کمترین بنده درگاه و خاک راه و خدمتگزاری ناچیز بر آستان رفیع آن مولای بزرگوار می دانم.»

خوانندة گرامی خود قضاوت کند که از این کتاب، چگونه انکار امام زمان بر می آید.

حسین کهفی

ادامه دارد. ...                                                                                

 

پی‌نوشت:


1. آقای گنجی از قول آقای طباطبایی گفته است که امامان، معصوم نیستند.