loader
×

 

بسمه تعالی

استراتژی ابولهبی شماره (5)

 

نقدي بر مجموعه مقالات سروش و گنجي

در نوشتارهای گذشته اثبات شد که آقای گنجی در حمله به اسلام و قرآن و ارائه ی مستندات خود بصورت گزینشی و یک جانبه عمل می نماید؛ از این شیوه ی منسوخ و مطرود، اعراب جاهلی صدر اسلام نیز برای مبارزه با حضرت رسول و دین اسلام استفاده می نمودند و اصولاً یکی از منش های مافیای ابولهبی در طول تاریخ بر علیه ادیان، همین روش بوده است. در این مقاله به پاسخ گویی به سوالات و شبهاتی که آقای گنجی با استفاده از شیوه ی مذکور، آنها را طرح کرده است، خواهیم پرداخت.

«شبهه اول»

آقای گنجی مدعی گردیده که کل قرآن سخنان خود حضرت رسول است و هیچ وحیی به ایشان صورت نگرفته است و می افزاید قرآن، قرآن محمد (ص) است نه انزال شده از سوی خداوند و حضرت رسول هیچ گونه اطلاعی از غیب نداشته است؛ وی برای اثبات نظریات خود در این زمینه، حدود 18 مقاله تحت همین موضوع در سایت های مختلف ارائه داده است.

اما پاسخ ها

«پاسخ اول»

چون گنجی معتقد است که قرآن، قرآن رسول است و همه آن ها سخنان اوست و آگاهی از غیب هم در کار نیست، بنابراین باید به ابهامات ذیل جواب دهد.

حضرت رسول (ص) در کنار قرآن سخنان بسیار زیاد دیگری هم گفته است که بسیاری از آنها مستند تاریخی و روایی دارد و بخش عظیمی از آن سخنان مورد وثوق همه ی شعبات و فرقه های مختلف اسلام است. مانند روایات اخلاقی- روایات سیاسی- خطبه ها- سخنرانی ها به مناسبت های مختلف و ... که شیعه و سنی و همه ی فرق اسلامی در بیان آن متفق هستند.

این موضوع به هیچ وجه قابل انکار نیست و گنجی نیز از این دست روایات در مقالات خود بسیار استفاده کرده است. از جمله ی این روایات، روایات مربوط به معراج رفتن پیامبر است که کلیت روایات و واقعه ی معراج از سوی هیچ فرقه ی معتبری از شعبات اسلامی انکار نشده است؛ شیعه و سنی- صوفی- خارجی- اشاعره و معتزله- اسماعیلیه- کیسانیه- زیدیه- واقفیه و ... همه و همه آن را تأیید کرده اند و سخنان حضرت رسول(ص) پیرامون به معراج رفتن خود از سوی همه علمای اسلامی تأیید شده  است.

در این روایات موثق حضرت رسول(ص)، اعلام داشته که بخش عظیمی از غیب از زمین تا عرش را به همراه جبرئیل سیر کرده، بهشت و جهنم را دیده، با ملائک آنها دیدار کرده، مؤمنان و انبیاء گذشته را ملاقات کرده و همگی با هم نماز خوانده اند؛ آینده ی جهان را مشاهده، سرنوشت اسلام را کشف کرده و قبل از رفتن سینه اش فراخ گردیده است و در این سیر تا قاب قوسین عرش و کمی نزدیک تر نیز به سوی خداوند پیش رفته است.1 آیا آقای گنجی این سخنان را نیز خیالبافی حضرت رسول (نعوذ با ...) تلقی می کند یا افکار متأثر از محیط اجتماعی و اسطوره های زمان گذشته ی او؟ قریب به اتفاق این روایات، در قرآن نیامده است.

اولاً چرا پیامبر این سخنان را داخل قرآن نکرده و چرا بین آن دو تفکیک قائل شده است، اگر همه ی قرآن سخنان اوست، چه لزومی داشته که این سخنان را جدا از قرآن بیان کند؟

ثانیاً تمام این روایات بدون استثناء حضور حضرت رسول در عالم غیب را تأیید می کنند، نه تنها حضرت رسول از غیب آگاهی می یابد، بلکه در عالم غیب سیر می نماید. آقای گنجی در ده ها مقاله ی خود از بی اطلاع بودن حضرت رسول و همه ی انبیاء از عالم غیب سخن گفته است؛ از جمله در مقاله ی شماره ی هفت خود، از مجموعه ی « امام زمان به چه کار فقها می آید» با استناد به آیات 44 سوره ی آل عمران، 94 سوره ی هود، آیات 102 و 103سوره ی یوسف و چند آیه ی دیگر، به این نکته تأکید می کند که هیچ کس غیب نمی داند و امامان و پیامبران همه از آن بی بهره هستند و با بیان روایاتی چند، ائمه را از آگاهی ابتدایی از غیب هم ناتوان می پندارد و باور اینکه پیامبران و امامان آگاه از غیب هستند را به غالیان شیعه منسوب می نماید.

ثالثاً عمق سوال اینجاست که اگر قرآن سخن رسول است و روایات معراج نیز سخن رسول است و اگر فرض نمائیم (نعوذ با...) قرآن سخن رسول است، چرا آقای گنجی فقط به بخشی از سخنان رسول در قرآن اشاره می کند و سخنان دیگر ایشان را حذف کرده است، سخنانی که در آنها حضور و سیر ایشان در عالم غیب به اثبات رسیده است و بر عمق  عالم غیب آگاهی یافته است.

«پاسخ دوم»

گنجی در استفاده از آیات قرآن برای اینکه نظر خود را ثابت نماید به بعضی از آیات قرآن توسل جسته است نه همه ی آیات و در مورد اخبار مربوط به غیب دانستن پیامبران که در قرآن آمده است اینبار هم او گزینشی و حتی تحریف گرانه با آیات قرآن برخورد کرده است. او برای اثبات نظر خود در مورد آگاه نبودن هیچ کس از عالم غیب به آیه ی 26 سوره ی جن اشاره دارد که در آن آمده است «عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا- او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی کند. » و با استناد به این آیه پیامبران را از غیب منع می کند.2 در حالیکه بلافاصله بعد از این آیه در سوره جن، یعنی آیه 27 آمده است « الا من ارتضی من رسول مگر بر آن رسولی که از او خشنود باشد» یعنی غیب را به رسولانی که از آنها راضی باشد ارائه می دهد؛ آقای گنجی ادامه ی آیه را حذف کرده و فقط آیه 26 را آورده و آیه ی 27 را پنهان نموده است.

و از جمله آیات و اخباری که در قرآن مبنی بر غیب دانستن رسولان آمده است؛ عبارتند از آیات مربوط به حضرت یعقوب و یوسف در سوره ی یوسف که پیش بینی خواب یوسف را نموده و آینده ی او را فهم می نماید و پیش بینی های حضرت یوسف از خواب ملک مصر و خواب های زندانیان در زندان، همچنین در سوره ی کهف از آگاهی های حضرت خضر (ع) در ملاقات با حضرت موسی (ع) در کشتی و سوراخ کردن آن و کشتن پسر بچه ی بی گناه و ساختن دیوار خراب مردمان نافرمان یک شهر و آگاهی دادن اسرار اینکار به موسی؛ و همچنین پیش بینی های قرآن در مورد  تعیین سرنوشت دو  ابرقدرت آن روز در جهان، در بین النهرین یعنی ایران و روم در سوره ی روم و همچنین از ورود حضرت رسول در آینده به مکه و فتح آن چند سال قبل از آن در سوره ی فتح- غیب دانستن حضرت سلیمان و آصف بن برخیا در آوردن تخت بلقیس، همچنین از آموزش سحر به مردم توسط ملک هاروت و ماروت بعد از حضرت سلیمان برای مقابله با شیطان و جنود او در آیه ی 102 سوره ی بقره و همچنین آیاتی که در مورد حضرت مریم قبل از بدنیا آوردن حضرت عیسی(ع) آمده که از عالم غیب، تناول می کرد از حضرت نوح که طوفان عظیم را قبل از وقوع پیش بینی کرد و برای رهایی از آن کشتی ساخت و از صدها معجزه ی دیگر که از عالم غیب برای انبیاء آمده است که آیات زیادی در قرآن به آنها اختصاص یافته است.

«شبهه دوم»

سوال اینجاست که چرا آقای گنجی چنین آیاتي را مد نظر نداشته اند، شاید از وجود آنها در قرآن بی اطلاع باشند، اکنون که اطلاع یافته اند، چه پاسخی دارند؟ آیا هنوز بر نظر خود که در قرآن، غیب مخصوص هیچ کس نیست و از غیب هیچ کس جز خدا اطلاع ندارد؛ اصرار می ورزند یا حاضرند که نظر خود را پس بگیرند و غیب در قرآن را بپذیرند و آن را با اذن خدا برای هر کسی قابل ارائه بدانند.

کاملاً مشخص است که با این شیوه و استدلال و روشی که آقای گنجی برای حمله به قرآن و حضرت رسول پیش گرفته است دچار تناقض در ادله گردیده است و تنها راه پیشبرد نظراتش این است که حضرت رسول(ص) را ( نعوذ با...) کذاب و دروغگو بنامد که دقیقاً این همان استراتژی ابولهبی است که در مقاله ی شماره- 1 این مجموعه از پاسخ ها به آن پرداخته شده است و چنین بنظر می رسد که خود ایشان بتدریج به همین استراتژی معتقد گردیده و در مقالات اخیر خود رسماً به دروغگو بودن و مکار بودن پیامبران (نعوذ با...) و حتی وسیع تر از آن کذاب و دروغگو بودن خداوند (نعوذ با...) تأکید ورزیده است. وی در پاسخ به جوابیه ی آقای آرش نراقی، چندین صفحه پیرامون دروغگو بودن قرآن و خدا و رسول مطلب نوشته است.3

وی در مقاله ی خود، داستان حضرت یوسف و برادرانش را نقل کرده است که حضرت یوسف پیمانه‌ی گندم را در بار یکی از برادران خود گذاشت و با متهم کردن او به دزدی، او را در مصر نگه داشت. همچنین به اقدام حضرت ابراهیم در شکستن بتهای نمرودی و گذاشتن تبر بردوش بت بزرگ اشاره کرده و می گوید حضرت ابراهیم در اینجا (نعوذ با...) دروغ گفته است.

پاسخ به شبهه دوم: گنجی بدون آنکه آشنایی یا فهمی از روش و متد انسان سازی و اخلاق پروری منحصر به فرد قرآن داشته باشد، آن را با متد های ارسطویی- استوارت میلی و کانتی مقایسه کرده است. آقای گنجی بسیار ناشیانه و عوامانه مصداق های قرآن را با متد ها و شیوه ها مقایسه کرده است. مقایسه مصداق با روش جاهلانه ترین شیوه ی مقایسه است، مانند آن است که کسی پارچه را با متر مقایسه کند بدین مفهوم که چند متر پارچه را در یک طرف و یک دستگاه متر سنج در طرف دیگر با هم مقایسه شوند که کدام بهتر است متر سنج یا پارچه یا چند کیلو سیب زمینی با یک ترازو مقایسه گردد.

آقای گنجی در مورد مصداق های قرآن و مقایسه آن با متد های غیر الهی همین شیوه را بکار برده است، در حالیکه باید متد و روش قرآن با متد و روش دیگران مقایسه گردد و یک متر سنج با متر سنج دیگر و یک ترازو با ترازوی دیگر قابل مقایسه است نه با مصداق های اندازه گرفته شده ی آنها. عمل حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) مصداقی از یک شیوه و عملکرد در قرآن است، نه خود شیوه یا عملکرد آن و قبل از اینکه آقای گنجی قضاوتی در مورد دروغگو بودن پیامبران یا خداوند بنماید، باید شیوه ی قرآن را در مسائل اخلاقی و حسن و قبح آنان طرح می کردند و بعد، آن را با دیگران مقایسه می کردند.

می دانم که آقای گنجی کینه ای از پیامبران ندارند بلکه طرح موضوع ایشان از روی نا آگاهی و عدم شناخت ایشان از شیوه ی پیامبران و قرآن، در بیان حق است و اگر روزی آقای گنجی شیوه ی قرآن را کشف کرد و به مطالعه ی آن پرداخت و سپس آن را با متد های کانت، استوارت میل، ارسطو مقایسه نمود و باز هم معتقد شد که متد اسلام دروغگو و کذاب است، به آن پاسخ مناسب را خواهیم داد. ما امیدواریم که وی در آموزشی که می بینند حقیقت را کشف نمایند.

«شبهه سوم»

آقای گنجی بسیاری از باورهای شیعه ی دوازده امامی در مورد پیامبران و امامان و امام زمان را ساخته شده بدست اهل غلو و غالیان شیعه می داند از اینکه غالیان و گروه مفوضه در تاریخ گذشته ی شیعه، اعتقادات افراطی و انحرافی را طرح کرده اند، شکی نیست و همه می دانیم که این گروه ها مستقیماً به وسیله ی خود ائمه طرد و حتی نفرین شده اند. اما بسیاری از اعتقاداتی که شیعه نسبت به امامان خود و موضوع امامت دارند سخن غالیان نیست؛ آقای گنجی با مغشوش کردن این اعتقادات کلیه ی باورهای شیعه ی دوازده امامی را نسبت به ائمه، باور غالی و غلو آمیز می داند و در مقالاتی تحت عنوان « امام زمان به چه کار فقها می آید» در 8 قسمت به طرح نظرات خود در این زمینه پرداخته است و کلیه ی اعتقادات شیعه ی دوازده امامی را اعتقاد غالی معرفی کرده است. اینکه شیعه ی امامیه معتقد است که علی(ع) مقسم بهشت و دوزخ است و بدون جواز علی(ع) کسی از صراط نمی گذرد، اینکه ملائک به خانه ی اهل بیت رفت و آمد می کنند، اینکه حضرت علی(ع) جبرئیل را درک می کند، اینکه علی(ع) مأمور دعوت اجنه بود، اینکه اهل بیت شفیعان روز محشر اند، اینکه با محبت اهل بیت اگر کسی بمیرد مانند شهید است، اینکه دوازده امام بعد از رسول جانشینان پیامبرند، اینکه امام زمان(ع)، امام غائب شیعه  دوازده امامی است، اینکه علی(ع) در خانه ی کعبه، متولد شده است، اینکه حضرت علی و حضرت رسول از یک طینت خلق شده اند، اینکه نور حضرت علی و اهل بیت رسول(ص) قبل از خلقت انسان، خلق شده است و ... ، همه را باورهای غالی و غلو آمیز افراطیان شیعه می داند و از همه جالب تر اینکه اینگونه احادیث را ساخته شده ی چند قرن بعد ازاسلام معرفی می کند. ایشان کلاً امامت را منکر شده و امامان شیعه را به نقل از بعضی از علمای شیعه، علمای ابرار معرفی می نماید. اما چیزی که فصل مشترک ما با آقای گنجی است این است که ایشان به دنیا آمدن 11 امام شیعه و زندگی و شهادت و مرگ آنها را قبول دارند و آنها را در حد عالمان پاک و بزرگ منش در دوران خود پذیرفته اند، ما از همین فصل مشترک با ایشان آغاز می کنیم:

اولاً: اگر این دوازده امام به عنوان انسانهای پاک و مؤمن  و عالمانی برجسته مورد قبول باشند، سخنان آنها نیز باید حائز اهمیت باشد و جای تأمل و تفکر داشته باشد؛ هزاران روایت و سخن و خطبه از امامان معصوم نقل شده است که همگی آنها متحداً بر عصمت خویش، بر واقف بودن آنها، بر علوم غیبی، بر جانشین بودن آنها بعد از حضرت رسول(ص)، بر امام بودن خودشان، بر ظهور قائم آل محمد(ص) حضرت مهدی(عج)، بر مظلومیت ایشان و ... تأکید ورزیده اند. در صدها کتب روایی و حدیثی از آنها سخن به میان آمده است؛ بحار الانوار- اصول کافی- تحف العقول.

آیا امامان معصوم در مدت حدود سه قرن که پی در پی در دنیا به امامت رسیده و زندگی کرده اند، همه ی این مطالب را (نعوذ با...) به دروغ به مردم ارائه داده اند و قریب سه قرن، مردم در موارد فوق از آنها دروغ می شنیده اند. اگر بپذیریم که (نعوذ با...) همه ی چهارده معصوم دروغ گو بودند، دیگر علمای ابرار بودن آنها معنی ندارد و باید با آنها به عنوان جاعلان و کاذبان حقیقت برخورد شود و اگر علمای ابرار باشند که آقای گنجی آن را پذیرفته است، دیگر نمی توانند که سه قرن دروغ گفته باشند.

ثانیاً: بسیاری از روایات معتبر که از زبان شیعه در مورد امامان نقل می شود، مورد تأکید علمای اهل سنت نیز می باشد، به نظر عاقلانه نمی رسد که یک گروه فقهی و فکری مخالف شیعه به نفع مخالف خود روایت و حدیث جعل نماید؛ آن هم هزاران حدیث که بسیاری از آنها در کتاب های مختلف علمای اهل تسنن جمع آوری شده است.

ثالثاً: اگر آقای گنجی قدری تاریخ سه قرن اول اسلام را مطالعه کنند، در می یابند که بسیاری از بزرگان بنیانگذار فقه اهل سنت، شاگردان امامان معصوم بوده اند و بعضی از آنها در دفاع از امامان معصوم(ع) به زندان و شکنجه نیز محکوم گردیده اند و در مقاطعی از تاریخ همه ی اهل سنت با فرزندان امامان شیعه، برای بر اندازی حکومت های ظالم بنی امیه و بنی عباس متحد شده اند. به عنوان مثال می توان از شورش بزرگ عبد ا... نفس زکیه و برادرش ابراهیم در سال 145 هجری بر علیه بنی عباس نام برد که اکثریت علمای اهل سنت و قاریان قرآن  به سپاه آنها پیوستند و ابراهیم بن عبدا... را در جنگ با خمرا یاری دادند (تاریخ مسعودی - جلد سوم صفحه 296). همچنین فقیهان و محدثانی چون ابن ابی واصل، عیسی بن اسحاق سبیعی، ابو خالد احمر، یونس بن اسحاق، یزید بن عوام به ابراهیم پیوستند (ابوالفرج 356-354) همچنین ابوحنیفه پیشوای حنفیان بطور علنی به یاری او برخاست و به پیروانش فتوی داد که به قیام او پیوندند (ذهبی جلد اول صفحه 156) او حتی پس از جنگ  با خمرا، شهدای آن را با شهدای بدر یکی دانست (ابوالفرج جلد 364) گفته شده است پشتیبانی او از ابراهیم و نامه هایی که به او نوشت سبب شد که منصور- خلیفه عباسی- او را مسموم و مقتول سازد (ابوالفرج صفحه 364). این دو برادر از فرزندان عبد ا... محض، نوه ی پسری امام حسن و نوه ی دختری امام حسین بوده اند که به همین دلیل او را عبد ا.. محض می گفتند و برای برپایی نظام اسلامی به رهبری فرزندان امامان معصوم، قیام کردند و همه ی اهل سنت و دیگر فرق اسلامی با آنها متحد شدند.

این همکاری ها که در تاریخ سه قرن اول اسلام بسیار زیاد است همه و همه از وجود باورها از روایاتی است که از حضرت رسول در مورد امامت و امامان بعد از حضرت رسول  وجود دارد و ذیلاً به بعضی از روایات اهل تسنن که در تأیید امامت و مقام آنها آمده است، اشاره می کنم؛ روایاتی که آقای گنجی همه‌ی آنها را غلو می داند، نه تنها متعلق به اهل غلو نیست بلکه اعتقاد اهل تسنن است.

  1. صدای پای جبرئیل از بام خانه علی به گوش او می رسید- ریاضی النضره جلد 2 صفحه 219 از محب طبری
  2. رسول خدا(ص) فرمود: ای علی تو به منزله ی کعبه ای که همه باید به سوی تو بیایند ولی تو به سوی کسی نمی روی- اسد الغابه- جلد 3 صفحه 31.
  3. علی(ع) در داخل خانه ی کعبه متولد شده است- مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 483- نور الابصار- صفحه 69.
  4.  اولین کسی که اسلام آورد، علی(ع) بود- صحیح ترمذی- جلد دوم صفحه 301.
  5. حضرت علی و رسول خدا از یک شجره اند- مستدرک الصحیحین- جلد 2 صفحه 241.
  6. توبه ی حضرت آدم(ص)، با توسل به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، به درگاه خداوند مورد قبول قرار گرفت- در منثور از سیوطی- کنز العمال جلد اول صفحه 234.
  7. نور رسول خدا و حضرت علی قبل از خلقت آدم خلق شده و هر دو از یک طینت بوده اند- مناقب- احمد حنبل- ریاضی النضره- جلد دوم صفحه 164.
  8. خداوند از میان اهل زمین، دو نفر را برگزیده است: حضرت رسول و حضرت علی؛ در مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 129 چنین آمده است: «یا فاطمه، خداوند عزوجل بر همه ی اهل زمین نظر افکند و دو نفر از میانه ی همه ی خلائق برگزید؛ یکی پدرت و یکی دیگر شوهرت را.»
  9. نماز قبول نمی شود مگر بر محمد و آل محمد صلوات، فرستاده شود- سنن بیهقی جلد دوم صفحه378.
  10.  وقتی رسول خدا از دنیا رفت، ملائک به تسلیت اهل بیت آمدند و صدای آنها شنیده می شد و بر اهل بیت، درود و رحمت می فرستادند. ابن حجر عسقلانی در کتاب اصابه- جلد دوم صفحه 129 این واقعه را آورده و مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 57 نیز آن را نقل کرده است
  11.  حضرت خضر برای تسلیت فوت حضرت رسول به نزد علی (ع) آمده است. سیوطی در منثور ابن سعد در طبقات خود- جلد دوم صفحه 48،  ابن حجر در اصابه- جلد دوم صفحه 127، علی بن سلطان در مرقات خود- جلد پنجم صفحه 504 این روایت را نقل کرده اند.
  12.  حضرت علی ذوالقرنین امت اسلام است- مشکل الاثار از طحاوی- جلد 2 صفحه 350.
  13.  حضرت علی و شیعیانش در کنار حوض کوثر قرار دارند- هیثمی در مجمع- جلد نهم صفحه 131، کنوز الحقایق- صفحه 188، استیعاب جلد دوم- صفحه 457 و مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 136 این حدیث را نقل کرده اند.
  14.  هیچکس از پل صراط نمی گذرد مگر با جوازی از حضرت علی (ع)- تاریخ بغداد- جلد دهم صفحه 356، ریاضی  النضر- جلد دوم صفحه 172و 177 احادیث مربوط به آن را نقل کرده اند.
  15.  علی تقسیم کننده ی بهشت و دوزخ است. در کتب صواعق محرقه صفحه 75، کنز العمال- جلد ششم صفحه 402، کنوز الحقایق- صفحه 92 این احادیث نقل شده است
  16.  رسول خدا(ص)، علی(ع)، جعفر(ع)، حمزه(ع)، و حسن(ع) و حسین(ع) حضرت مهدی(عج) سادات اهل بهشت اند- محب طبری در ریاضی النضره- جلد 2 صفحه 209 و ابن حجر در صواعق- صفحه 96 و 140 و مستدرک الصحیحین به سند از انس ابن مالک نقل شده است
  17.  علی(ع) همچون عیسی مسیح است- نسائی در خصائص صفحه 27، ابو نعیم در فضائل الصحابه صفحه 355 ... در صواعق صفحه 74- شبلنجی در نور الابصار صفحه 72 این حدیث را نقل کرده اند.
  18.  علی(ع) مأمور دعوت جنیان به اسلام بود- در کتب الاصابه- جلد چهارم- قسمت اول صفحه 235 و کتاب هواتف تألیف خرائطی با ذکر حدیثی مفصل از دعوت جنیان به اسلام و خطبه خواندن برای آنها توسط حضرت علی(ع) با سند از سلمان پارسی سخن به میان آمده است.
  19.  عبادت هزار ساله با  بغض داشتن به اهل بیت فرد را از جهنم رها نمی کند- دُر منثور سيوطی، تاریخ بغداد- جلد سوم صفحه 122، مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 150.
  20.  هر کس با محبت آل محمد بمیرد، شهید است- زمخشری در کشاف، هیثمی در مجمع- جلد 9 صفحه 172، کنوز الحقایق صفحه 5، ذخائر العقبی صفحه 81، نور الابصار صفحه 103 این حدیث را نقل کرده اند.
  21.  در مورد اهل بیت صدها حدیث در کتب مختلف اهل تسنن با وجوه مختلف نقل شده است كه ذيلاً بعضي از آنها بيان مي شود:

الف- اهل بیت امامان امت اند- مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 149.

ب- هر سبب و نسبی در قیامت منقطع است مگر سبب و نسب رسول خدا- حلیه الاولیا- جلد 7 صفحه314.

ج- حبل ا...، اهل بیت پیامبرند- ابن حجر در صواعق صفحه 90.

د- اهل بیت، چشم امت اسلامی هستند- ذخائر صفحه 17.

ه- نیکی به اهل بیت باعث طولانی شدن عمر و رو سفیدی روز قیامت است- اصابه- جلد اول صفحه144.

و- حرمت اهل بیت، حرمت خداست- مینمی در مجمع- جلد نهم صفحه 168.

ز- اهل بیت، شفیعان روز محشرند- کنز العمال- جلد 7 صفحه 214، فیض القدیر- جلد 4- صفحه 176.

ح- اهل بیت، درخت بهشتی اند که شاخه هایش در دنیا آمده است- ذخائر العقبی صفحه 16.

ط- اهل بیت، رزق خداوند هستند- کنز العمال- جلد دوم صفحه 56.

ی- گوشت علی، گوشت رسول خدا و خونش، خون اوست- تاریخ بغداد از خطیب بغدادی- جلد2 صفحه204.

ک- اهل بیت رسول، مانند کشتی نوحند- مستدرک الصحیحین- جلد دوم صفحه 343.

و ...

  1.  بخاطر علی(ع)، خورشید بعد از غروب، دوباره برگشت تا حضرت علی نماز عصر خود را بخواند؛ حدیث این روایت به نام ردّ الشمس مشهور است.

متن حدیث:

« بعد از آنکه پیامبر نماز عصر خود را گزارده بود به علت خستگی سر خود را بر دامن علی نهاد و خوابید و تا غروب خورشید صورت پذیرفت و حضرت علی(ع) نماز عصر خود را نخوانده بود و علی(ع) به احترام حضرت رسول او را بیدار نکرد، وقتی حضرت رسول بیدار شد، فرمود: " بار پروردگارا، بنده ی تو- علی- برای پیامبرش خویشتن داری کرد، تو هم فروغ خورشید را بر او باز گردان. " ناگاه خورشید طالع شد تا جایی که آفتاب بر فراز کوه ها بر آمد، علی(ع) برخاست و وضو ساخت و نماز عصر گزارد و سپس خورشید دوباره غروب کرد.» در مورد این حدیث از میان علمای اهل سنت، 42 نفر از مشهورترین آنها در کتاب های خود حدیث نقل کرده اند و 9 کتاب مستقل نیز در مورد حدیث ردّ الشمس توسط علمای اهل تسنن نوشته شده است- الغدیر- جلد سوم صفحه 179.

هزاران روایت دیگر از اهل تسنن در مورد اهل بیت و امامان معصوم نقل شده است که محتوای آنها از همان روایاتی است که آقای گنجی آن را به اهل غلو نسبت داده اند.

علت پاسخ گویی ها

ما این سلسله از پاسخ ها را برای از بین بردن شبهات و القاهایی که از سوی آقای گنجی برای خوانندگان مقالاتش صورت گرفته ارائه داده ایم نه برای پاسخ گویی به آقای گنجی، زیرا ایشان در بیان نظرات خود دچار سردرگمی و سخنان بسیار ضد و نقیضی شده است و آنقدر ایشان به سرعت مقاله و نظر خود را ارائه می دهد که خود نمی داند که چه می گوید و در هر مقاله بسیاری از نظرات گذشته ی خود را نقض می کند و یا بر عکس آنها صحبت می نماید و چنان از هم گسیخته و واضح دچار این نابسامانی شده است که حتی خوانندگان کم سواد مقالات او نیز به این موضوع پی برده اند ذیلاً به یک نمونه از این تناقض گویی اشاره می نمایم.

وی در بیش از 20 مقاله که در چند ماه گذشته ارائه داده است تأکید مسلم کرده است که پیامبر دارای هیچ گونه تجربه ی وحیانی نبوده و هیچ ارتباط و شناختی از غیب ندارد، اما در مقاله ی «پاسخ به تحدی قرآن» شماره 9 و 8 و 7 در انتهای مقاله چنین آورده است « ... مدل دیگری وجود دارد که بر مبنای آن پيامبر دارای تجربه ی وحیانی بوده است اما برای اینکه تجربه ی حضوری خود را در اختیار دیگران بگذارند آن را تعبیر و به علم حصولی تبدیل کرده اند. »

با این نظریه گنجی بر بیش از 20 مقاله ی خود، خط بطلان کشیده است و همه ی آنها را از اعتبار استدلال خارج کرده است؛ این موضوع آنقدر آشکار بود که بسیاری از طرفداران آقای گنجی را به مقابله با او وادار نمود و این تناقض گویی، آنها را دچار بهت و حیرت نمود؛ به عنوان مثال در سایت رادیو زمانه چندین نفر هستند که هر وقت از آقای گنجی مقاله ای چاپ می شود برای ایشان به به و چه چه می کنند اما بعد از این مقاله همه به مخالفت پرداختند. در قسمت نظر خوانندگان ده ها مقاله علیه او نوشته شده است مبنی بر اینکه « آقای گنجی هرچه زودتر دلیل خود مبنی بر تجربه ی  وحیانی دانستن پیامبر اسلام را روشن کنید تا به شکست محکوم نشوید و گرنه ایراد شما به دیگران که نامدلل حرف می زنند، به خود شما وارد است. »                 سایت رادیو زمانه 5/11/1387

در پایان، این مقاله را با روایتی در مورد حضرت علی(ع) از اهل سنت به پایان می رسانیم؛ در کتاب اسدالغابه- جلد چهارم صفحه 24، به سند خود از عبد الملک بن عمیر روایت کرده که گفت « مردی از ثقیف برایم حدیث کرد که علی بن ابی طالب(ع) مرا عامل مالیات شهر سالور کرد و به من فرمود: هیچ کس را برای گرفتن مالیات شلاق نزن و از ارزاقشان زکات مگیر و ازجامه ی تابستان و زمستان آنها و از مرکبی که بر آن سوار می شوند، مالیات طلب نکن و هیچ گاه کسی را برای گرفتن پول، سر پا نگه مدار. عرض کردم یا امیرالمومنین این طور که شما می فرمایی، باید همینطور که دست خالی می روم، دست خالی برگردم. فرمود: برگردی چه می شود؟! وای بر تو، ما مأموریم از زیادی اموالشان زکات بگیریم.»

حسین کهفی

بهمن 1387

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. این موارد، مورد توافق همه فرق اسلامی است اما در مورد معراج روایات بسیار دیگری که بیشتر آنها توضیح جزئیات و حاشیه های معراج می باشند هم وجود دارد که بعضی از آنها در دیدگاه فرق اسلامی با یکدیگر متفاوت است که تفاوت در این روایات به هیچ وجه اصل معراج و مطالب بیان شده ی فوق را انکار نمی نمایند.
  2.  همان مقاله
  3. امکان و امتناع اثبات کلام ا... در پاسخ به نقد آرش نراقی شماره 2 نوشته اکبر گنجی

 

 

استراتژی ابولهبی (5)

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۱۳۶۵
تغییر رنگ پس زمینه

 

بسمه تعالی

استراتژی ابولهبی شماره (5)

 

نقدي بر مجموعه مقالات سروش و گنجي

در نوشتارهای گذشته اثبات شد که آقای گنجی در حمله به اسلام و قرآن و ارائه ی مستندات خود بصورت گزینشی و یک جانبه عمل می نماید؛ از این شیوه ی منسوخ و مطرود، اعراب جاهلی صدر اسلام نیز برای مبارزه با حضرت رسول و دین اسلام استفاده می نمودند و اصولاً یکی از منش های مافیای ابولهبی در طول تاریخ بر علیه ادیان، همین روش بوده است. در این مقاله به پاسخ گویی به سوالات و شبهاتی که آقای گنجی با استفاده از شیوه ی مذکور، آنها را طرح کرده است، خواهیم پرداخت.

«شبهه اول»

آقای گنجی مدعی گردیده که کل قرآن سخنان خود حضرت رسول است و هیچ وحیی به ایشان صورت نگرفته است و می افزاید قرآن، قرآن محمد (ص) است نه انزال شده از سوی خداوند و حضرت رسول هیچ گونه اطلاعی از غیب نداشته است؛ وی برای اثبات نظریات خود در این زمینه، حدود 18 مقاله تحت همین موضوع در سایت های مختلف ارائه داده است.

اما پاسخ ها

«پاسخ اول»

چون گنجی معتقد است که قرآن، قرآن رسول است و همه آن ها سخنان اوست و آگاهی از غیب هم در کار نیست، بنابراین باید به ابهامات ذیل جواب دهد.

حضرت رسول (ص) در کنار قرآن سخنان بسیار زیاد دیگری هم گفته است که بسیاری از آنها مستند تاریخی و روایی دارد و بخش عظیمی از آن سخنان مورد وثوق همه ی شعبات و فرقه های مختلف اسلام است. مانند روایات اخلاقی- روایات سیاسی- خطبه ها- سخنرانی ها به مناسبت های مختلف و ... که شیعه و سنی و همه ی فرق اسلامی در بیان آن متفق هستند.

این موضوع به هیچ وجه قابل انکار نیست و گنجی نیز از این دست روایات در مقالات خود بسیار استفاده کرده است. از جمله ی این روایات، روایات مربوط به معراج رفتن پیامبر است که کلیت روایات و واقعه ی معراج از سوی هیچ فرقه ی معتبری از شعبات اسلامی انکار نشده است؛ شیعه و سنی- صوفی- خارجی- اشاعره و معتزله- اسماعیلیه- کیسانیه- زیدیه- واقفیه و ... همه و همه آن را تأیید کرده اند و سخنان حضرت رسول(ص) پیرامون به معراج رفتن خود از سوی همه علمای اسلامی تأیید شده  است.

در این روایات موثق حضرت رسول(ص)، اعلام داشته که بخش عظیمی از غیب از زمین تا عرش را به همراه جبرئیل سیر کرده، بهشت و جهنم را دیده، با ملائک آنها دیدار کرده، مؤمنان و انبیاء گذشته را ملاقات کرده و همگی با هم نماز خوانده اند؛ آینده ی جهان را مشاهده، سرنوشت اسلام را کشف کرده و قبل از رفتن سینه اش فراخ گردیده است و در این سیر تا قاب قوسین عرش و کمی نزدیک تر نیز به سوی خداوند پیش رفته است.1 آیا آقای گنجی این سخنان را نیز خیالبافی حضرت رسول (نعوذ با ...) تلقی می کند یا افکار متأثر از محیط اجتماعی و اسطوره های زمان گذشته ی او؟ قریب به اتفاق این روایات، در قرآن نیامده است.

اولاً چرا پیامبر این سخنان را داخل قرآن نکرده و چرا بین آن دو تفکیک قائل شده است، اگر همه ی قرآن سخنان اوست، چه لزومی داشته که این سخنان را جدا از قرآن بیان کند؟

ثانیاً تمام این روایات بدون استثناء حضور حضرت رسول در عالم غیب را تأیید می کنند، نه تنها حضرت رسول از غیب آگاهی می یابد، بلکه در عالم غیب سیر می نماید. آقای گنجی در ده ها مقاله ی خود از بی اطلاع بودن حضرت رسول و همه ی انبیاء از عالم غیب سخن گفته است؛ از جمله در مقاله ی شماره ی هفت خود، از مجموعه ی « امام زمان به چه کار فقها می آید» با استناد به آیات 44 سوره ی آل عمران، 94 سوره ی هود، آیات 102 و 103سوره ی یوسف و چند آیه ی دیگر، به این نکته تأکید می کند که هیچ کس غیب نمی داند و امامان و پیامبران همه از آن بی بهره هستند و با بیان روایاتی چند، ائمه را از آگاهی ابتدایی از غیب هم ناتوان می پندارد و باور اینکه پیامبران و امامان آگاه از غیب هستند را به غالیان شیعه منسوب می نماید.

ثالثاً عمق سوال اینجاست که اگر قرآن سخن رسول است و روایات معراج نیز سخن رسول است و اگر فرض نمائیم (نعوذ با...) قرآن سخن رسول است، چرا آقای گنجی فقط به بخشی از سخنان رسول در قرآن اشاره می کند و سخنان دیگر ایشان را حذف کرده است، سخنانی که در آنها حضور و سیر ایشان در عالم غیب به اثبات رسیده است و بر عمق  عالم غیب آگاهی یافته است.

«پاسخ دوم»

گنجی در استفاده از آیات قرآن برای اینکه نظر خود را ثابت نماید به بعضی از آیات قرآن توسل جسته است نه همه ی آیات و در مورد اخبار مربوط به غیب دانستن پیامبران که در قرآن آمده است اینبار هم او گزینشی و حتی تحریف گرانه با آیات قرآن برخورد کرده است. او برای اثبات نظر خود در مورد آگاه نبودن هیچ کس از عالم غیب به آیه ی 26 سوره ی جن اشاره دارد که در آن آمده است «عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا- او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی کند. » و با استناد به این آیه پیامبران را از غیب منع می کند.2 در حالیکه بلافاصله بعد از این آیه در سوره جن، یعنی آیه 27 آمده است « الا من ارتضی من رسول مگر بر آن رسولی که از او خشنود باشد» یعنی غیب را به رسولانی که از آنها راضی باشد ارائه می دهد؛ آقای گنجی ادامه ی آیه را حذف کرده و فقط آیه 26 را آورده و آیه ی 27 را پنهان نموده است.

و از جمله آیات و اخباری که در قرآن مبنی بر غیب دانستن رسولان آمده است؛ عبارتند از آیات مربوط به حضرت یعقوب و یوسف در سوره ی یوسف که پیش بینی خواب یوسف را نموده و آینده ی او را فهم می نماید و پیش بینی های حضرت یوسف از خواب ملک مصر و خواب های زندانیان در زندان، همچنین در سوره ی کهف از آگاهی های حضرت خضر (ع) در ملاقات با حضرت موسی (ع) در کشتی و سوراخ کردن آن و کشتن پسر بچه ی بی گناه و ساختن دیوار خراب مردمان نافرمان یک شهر و آگاهی دادن اسرار اینکار به موسی؛ و همچنین پیش بینی های قرآن در مورد  تعیین سرنوشت دو  ابرقدرت آن روز در جهان، در بین النهرین یعنی ایران و روم در سوره ی روم و همچنین از ورود حضرت رسول در آینده به مکه و فتح آن چند سال قبل از آن در سوره ی فتح- غیب دانستن حضرت سلیمان و آصف بن برخیا در آوردن تخت بلقیس، همچنین از آموزش سحر به مردم توسط ملک هاروت و ماروت بعد از حضرت سلیمان برای مقابله با شیطان و جنود او در آیه ی 102 سوره ی بقره و همچنین آیاتی که در مورد حضرت مریم قبل از بدنیا آوردن حضرت عیسی(ع) آمده که از عالم غیب، تناول می کرد از حضرت نوح که طوفان عظیم را قبل از وقوع پیش بینی کرد و برای رهایی از آن کشتی ساخت و از صدها معجزه ی دیگر که از عالم غیب برای انبیاء آمده است که آیات زیادی در قرآن به آنها اختصاص یافته است.

«شبهه دوم»

سوال اینجاست که چرا آقای گنجی چنین آیاتي را مد نظر نداشته اند، شاید از وجود آنها در قرآن بی اطلاع باشند، اکنون که اطلاع یافته اند، چه پاسخی دارند؟ آیا هنوز بر نظر خود که در قرآن، غیب مخصوص هیچ کس نیست و از غیب هیچ کس جز خدا اطلاع ندارد؛ اصرار می ورزند یا حاضرند که نظر خود را پس بگیرند و غیب در قرآن را بپذیرند و آن را با اذن خدا برای هر کسی قابل ارائه بدانند.

کاملاً مشخص است که با این شیوه و استدلال و روشی که آقای گنجی برای حمله به قرآن و حضرت رسول پیش گرفته است دچار تناقض در ادله گردیده است و تنها راه پیشبرد نظراتش این است که حضرت رسول(ص) را ( نعوذ با...) کذاب و دروغگو بنامد که دقیقاً این همان استراتژی ابولهبی است که در مقاله ی شماره- 1 این مجموعه از پاسخ ها به آن پرداخته شده است و چنین بنظر می رسد که خود ایشان بتدریج به همین استراتژی معتقد گردیده و در مقالات اخیر خود رسماً به دروغگو بودن و مکار بودن پیامبران (نعوذ با...) و حتی وسیع تر از آن کذاب و دروغگو بودن خداوند (نعوذ با...) تأکید ورزیده است. وی در پاسخ به جوابیه ی آقای آرش نراقی، چندین صفحه پیرامون دروغگو بودن قرآن و خدا و رسول مطلب نوشته است.3

وی در مقاله ی خود، داستان حضرت یوسف و برادرانش را نقل کرده است که حضرت یوسف پیمانه‌ی گندم را در بار یکی از برادران خود گذاشت و با متهم کردن او به دزدی، او را در مصر نگه داشت. همچنین به اقدام حضرت ابراهیم در شکستن بتهای نمرودی و گذاشتن تبر بردوش بت بزرگ اشاره کرده و می گوید حضرت ابراهیم در اینجا (نعوذ با...) دروغ گفته است.

پاسخ به شبهه دوم: گنجی بدون آنکه آشنایی یا فهمی از روش و متد انسان سازی و اخلاق پروری منحصر به فرد قرآن داشته باشد، آن را با متد های ارسطویی- استوارت میلی و کانتی مقایسه کرده است. آقای گنجی بسیار ناشیانه و عوامانه مصداق های قرآن را با متد ها و شیوه ها مقایسه کرده است. مقایسه مصداق با روش جاهلانه ترین شیوه ی مقایسه است، مانند آن است که کسی پارچه را با متر مقایسه کند بدین مفهوم که چند متر پارچه را در یک طرف و یک دستگاه متر سنج در طرف دیگر با هم مقایسه شوند که کدام بهتر است متر سنج یا پارچه یا چند کیلو سیب زمینی با یک ترازو مقایسه گردد.

آقای گنجی در مورد مصداق های قرآن و مقایسه آن با متد های غیر الهی همین شیوه را بکار برده است، در حالیکه باید متد و روش قرآن با متد و روش دیگران مقایسه گردد و یک متر سنج با متر سنج دیگر و یک ترازو با ترازوی دیگر قابل مقایسه است نه با مصداق های اندازه گرفته شده ی آنها. عمل حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) مصداقی از یک شیوه و عملکرد در قرآن است، نه خود شیوه یا عملکرد آن و قبل از اینکه آقای گنجی قضاوتی در مورد دروغگو بودن پیامبران یا خداوند بنماید، باید شیوه ی قرآن را در مسائل اخلاقی و حسن و قبح آنان طرح می کردند و بعد، آن را با دیگران مقایسه می کردند.

می دانم که آقای گنجی کینه ای از پیامبران ندارند بلکه طرح موضوع ایشان از روی نا آگاهی و عدم شناخت ایشان از شیوه ی پیامبران و قرآن، در بیان حق است و اگر روزی آقای گنجی شیوه ی قرآن را کشف کرد و به مطالعه ی آن پرداخت و سپس آن را با متد های کانت، استوارت میل، ارسطو مقایسه نمود و باز هم معتقد شد که متد اسلام دروغگو و کذاب است، به آن پاسخ مناسب را خواهیم داد. ما امیدواریم که وی در آموزشی که می بینند حقیقت را کشف نمایند.

«شبهه سوم»

آقای گنجی بسیاری از باورهای شیعه ی دوازده امامی در مورد پیامبران و امامان و امام زمان را ساخته شده بدست اهل غلو و غالیان شیعه می داند از اینکه غالیان و گروه مفوضه در تاریخ گذشته ی شیعه، اعتقادات افراطی و انحرافی را طرح کرده اند، شکی نیست و همه می دانیم که این گروه ها مستقیماً به وسیله ی خود ائمه طرد و حتی نفرین شده اند. اما بسیاری از اعتقاداتی که شیعه نسبت به امامان خود و موضوع امامت دارند سخن غالیان نیست؛ آقای گنجی با مغشوش کردن این اعتقادات کلیه ی باورهای شیعه ی دوازده امامی را نسبت به ائمه، باور غالی و غلو آمیز می داند و در مقالاتی تحت عنوان « امام زمان به چه کار فقها می آید» در 8 قسمت به طرح نظرات خود در این زمینه پرداخته است و کلیه ی اعتقادات شیعه ی دوازده امامی را اعتقاد غالی معرفی کرده است. اینکه شیعه ی امامیه معتقد است که علی(ع) مقسم بهشت و دوزخ است و بدون جواز علی(ع) کسی از صراط نمی گذرد، اینکه ملائک به خانه ی اهل بیت رفت و آمد می کنند، اینکه حضرت علی(ع) جبرئیل را درک می کند، اینکه علی(ع) مأمور دعوت اجنه بود، اینکه اهل بیت شفیعان روز محشر اند، اینکه با محبت اهل بیت اگر کسی بمیرد مانند شهید است، اینکه دوازده امام بعد از رسول جانشینان پیامبرند، اینکه امام زمان(ع)، امام غائب شیعه  دوازده امامی است، اینکه علی(ع) در خانه ی کعبه، متولد شده است، اینکه حضرت علی و حضرت رسول از یک طینت خلق شده اند، اینکه نور حضرت علی و اهل بیت رسول(ص) قبل از خلقت انسان، خلق شده است و ... ، همه را باورهای غالی و غلو آمیز افراطیان شیعه می داند و از همه جالب تر اینکه اینگونه احادیث را ساخته شده ی چند قرن بعد ازاسلام معرفی می کند. ایشان کلاً امامت را منکر شده و امامان شیعه را به نقل از بعضی از علمای شیعه، علمای ابرار معرفی می نماید. اما چیزی که فصل مشترک ما با آقای گنجی است این است که ایشان به دنیا آمدن 11 امام شیعه و زندگی و شهادت و مرگ آنها را قبول دارند و آنها را در حد عالمان پاک و بزرگ منش در دوران خود پذیرفته اند، ما از همین فصل مشترک با ایشان آغاز می کنیم:

اولاً: اگر این دوازده امام به عنوان انسانهای پاک و مؤمن  و عالمانی برجسته مورد قبول باشند، سخنان آنها نیز باید حائز اهمیت باشد و جای تأمل و تفکر داشته باشد؛ هزاران روایت و سخن و خطبه از امامان معصوم نقل شده است که همگی آنها متحداً بر عصمت خویش، بر واقف بودن آنها، بر علوم غیبی، بر جانشین بودن آنها بعد از حضرت رسول(ص)، بر امام بودن خودشان، بر ظهور قائم آل محمد(ص) حضرت مهدی(عج)، بر مظلومیت ایشان و ... تأکید ورزیده اند. در صدها کتب روایی و حدیثی از آنها سخن به میان آمده است؛ بحار الانوار- اصول کافی- تحف العقول.

آیا امامان معصوم در مدت حدود سه قرن که پی در پی در دنیا به امامت رسیده و زندگی کرده اند، همه ی این مطالب را (نعوذ با...) به دروغ به مردم ارائه داده اند و قریب سه قرن، مردم در موارد فوق از آنها دروغ می شنیده اند. اگر بپذیریم که (نعوذ با...) همه ی چهارده معصوم دروغ گو بودند، دیگر علمای ابرار بودن آنها معنی ندارد و باید با آنها به عنوان جاعلان و کاذبان حقیقت برخورد شود و اگر علمای ابرار باشند که آقای گنجی آن را پذیرفته است، دیگر نمی توانند که سه قرن دروغ گفته باشند.

ثانیاً: بسیاری از روایات معتبر که از زبان شیعه در مورد امامان نقل می شود، مورد تأکید علمای اهل سنت نیز می باشد، به نظر عاقلانه نمی رسد که یک گروه فقهی و فکری مخالف شیعه به نفع مخالف خود روایت و حدیث جعل نماید؛ آن هم هزاران حدیث که بسیاری از آنها در کتاب های مختلف علمای اهل تسنن جمع آوری شده است.

ثالثاً: اگر آقای گنجی قدری تاریخ سه قرن اول اسلام را مطالعه کنند، در می یابند که بسیاری از بزرگان بنیانگذار فقه اهل سنت، شاگردان امامان معصوم بوده اند و بعضی از آنها در دفاع از امامان معصوم(ع) به زندان و شکنجه نیز محکوم گردیده اند و در مقاطعی از تاریخ همه ی اهل سنت با فرزندان امامان شیعه، برای بر اندازی حکومت های ظالم بنی امیه و بنی عباس متحد شده اند. به عنوان مثال می توان از شورش بزرگ عبد ا... نفس زکیه و برادرش ابراهیم در سال 145 هجری بر علیه بنی عباس نام برد که اکثریت علمای اهل سنت و قاریان قرآن  به سپاه آنها پیوستند و ابراهیم بن عبدا... را در جنگ با خمرا یاری دادند (تاریخ مسعودی - جلد سوم صفحه 296). همچنین فقیهان و محدثانی چون ابن ابی واصل، عیسی بن اسحاق سبیعی، ابو خالد احمر، یونس بن اسحاق، یزید بن عوام به ابراهیم پیوستند (ابوالفرج 356-354) همچنین ابوحنیفه پیشوای حنفیان بطور علنی به یاری او برخاست و به پیروانش فتوی داد که به قیام او پیوندند (ذهبی جلد اول صفحه 156) او حتی پس از جنگ  با خمرا، شهدای آن را با شهدای بدر یکی دانست (ابوالفرج جلد 364) گفته شده است پشتیبانی او از ابراهیم و نامه هایی که به او نوشت سبب شد که منصور- خلیفه عباسی- او را مسموم و مقتول سازد (ابوالفرج صفحه 364). این دو برادر از فرزندان عبد ا... محض، نوه ی پسری امام حسن و نوه ی دختری امام حسین بوده اند که به همین دلیل او را عبد ا.. محض می گفتند و برای برپایی نظام اسلامی به رهبری فرزندان امامان معصوم، قیام کردند و همه ی اهل سنت و دیگر فرق اسلامی با آنها متحد شدند.

این همکاری ها که در تاریخ سه قرن اول اسلام بسیار زیاد است همه و همه از وجود باورها از روایاتی است که از حضرت رسول در مورد امامت و امامان بعد از حضرت رسول  وجود دارد و ذیلاً به بعضی از روایات اهل تسنن که در تأیید امامت و مقام آنها آمده است، اشاره می کنم؛ روایاتی که آقای گنجی همه‌ی آنها را غلو می داند، نه تنها متعلق به اهل غلو نیست بلکه اعتقاد اهل تسنن است.

  1. صدای پای جبرئیل از بام خانه علی به گوش او می رسید- ریاضی النضره جلد 2 صفحه 219 از محب طبری
  2. رسول خدا(ص) فرمود: ای علی تو به منزله ی کعبه ای که همه باید به سوی تو بیایند ولی تو به سوی کسی نمی روی- اسد الغابه- جلد 3 صفحه 31.
  3. علی(ع) در داخل خانه ی کعبه متولد شده است- مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 483- نور الابصار- صفحه 69.
  4.  اولین کسی که اسلام آورد، علی(ع) بود- صحیح ترمذی- جلد دوم صفحه 301.
  5. حضرت علی و رسول خدا از یک شجره اند- مستدرک الصحیحین- جلد 2 صفحه 241.
  6. توبه ی حضرت آدم(ص)، با توسل به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، به درگاه خداوند مورد قبول قرار گرفت- در منثور از سیوطی- کنز العمال جلد اول صفحه 234.
  7. نور رسول خدا و حضرت علی قبل از خلقت آدم خلق شده و هر دو از یک طینت بوده اند- مناقب- احمد حنبل- ریاضی النضره- جلد دوم صفحه 164.
  8. خداوند از میان اهل زمین، دو نفر را برگزیده است: حضرت رسول و حضرت علی؛ در مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 129 چنین آمده است: «یا فاطمه، خداوند عزوجل بر همه ی اهل زمین نظر افکند و دو نفر از میانه ی همه ی خلائق برگزید؛ یکی پدرت و یکی دیگر شوهرت را.»
  9. نماز قبول نمی شود مگر بر محمد و آل محمد صلوات، فرستاده شود- سنن بیهقی جلد دوم صفحه378.
  10.  وقتی رسول خدا از دنیا رفت، ملائک به تسلیت اهل بیت آمدند و صدای آنها شنیده می شد و بر اهل بیت، درود و رحمت می فرستادند. ابن حجر عسقلانی در کتاب اصابه- جلد دوم صفحه 129 این واقعه را آورده و مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 57 نیز آن را نقل کرده است
  11.  حضرت خضر برای تسلیت فوت حضرت رسول به نزد علی (ع) آمده است. سیوطی در منثور ابن سعد در طبقات خود- جلد دوم صفحه 48،  ابن حجر در اصابه- جلد دوم صفحه 127، علی بن سلطان در مرقات خود- جلد پنجم صفحه 504 این روایت را نقل کرده اند.
  12.  حضرت علی ذوالقرنین امت اسلام است- مشکل الاثار از طحاوی- جلد 2 صفحه 350.
  13.  حضرت علی و شیعیانش در کنار حوض کوثر قرار دارند- هیثمی در مجمع- جلد نهم صفحه 131، کنوز الحقایق- صفحه 188، استیعاب جلد دوم- صفحه 457 و مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 136 این حدیث را نقل کرده اند.
  14.  هیچکس از پل صراط نمی گذرد مگر با جوازی از حضرت علی (ع)- تاریخ بغداد- جلد دهم صفحه 356، ریاضی  النضر- جلد دوم صفحه 172و 177 احادیث مربوط به آن را نقل کرده اند.
  15.  علی تقسیم کننده ی بهشت و دوزخ است. در کتب صواعق محرقه صفحه 75، کنز العمال- جلد ششم صفحه 402، کنوز الحقایق- صفحه 92 این احادیث نقل شده است
  16.  رسول خدا(ص)، علی(ع)، جعفر(ع)، حمزه(ع)، و حسن(ع) و حسین(ع) حضرت مهدی(عج) سادات اهل بهشت اند- محب طبری در ریاضی النضره- جلد 2 صفحه 209 و ابن حجر در صواعق- صفحه 96 و 140 و مستدرک الصحیحین به سند از انس ابن مالک نقل شده است
  17.  علی(ع) همچون عیسی مسیح است- نسائی در خصائص صفحه 27، ابو نعیم در فضائل الصحابه صفحه 355 ... در صواعق صفحه 74- شبلنجی در نور الابصار صفحه 72 این حدیث را نقل کرده اند.
  18.  علی(ع) مأمور دعوت جنیان به اسلام بود- در کتب الاصابه- جلد چهارم- قسمت اول صفحه 235 و کتاب هواتف تألیف خرائطی با ذکر حدیثی مفصل از دعوت جنیان به اسلام و خطبه خواندن برای آنها توسط حضرت علی(ع) با سند از سلمان پارسی سخن به میان آمده است.
  19.  عبادت هزار ساله با  بغض داشتن به اهل بیت فرد را از جهنم رها نمی کند- دُر منثور سيوطی، تاریخ بغداد- جلد سوم صفحه 122، مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 150.
  20.  هر کس با محبت آل محمد بمیرد، شهید است- زمخشری در کشاف، هیثمی در مجمع- جلد 9 صفحه 172، کنوز الحقایق صفحه 5، ذخائر العقبی صفحه 81، نور الابصار صفحه 103 این حدیث را نقل کرده اند.
  21.  در مورد اهل بیت صدها حدیث در کتب مختلف اهل تسنن با وجوه مختلف نقل شده است كه ذيلاً بعضي از آنها بيان مي شود:

الف- اهل بیت امامان امت اند- مستدرک الصحیحین- جلد سوم صفحه 149.

ب- هر سبب و نسبی در قیامت منقطع است مگر سبب و نسب رسول خدا- حلیه الاولیا- جلد 7 صفحه314.

ج- حبل ا...، اهل بیت پیامبرند- ابن حجر در صواعق صفحه 90.

د- اهل بیت، چشم امت اسلامی هستند- ذخائر صفحه 17.

ه- نیکی به اهل بیت باعث طولانی شدن عمر و رو سفیدی روز قیامت است- اصابه- جلد اول صفحه144.

و- حرمت اهل بیت، حرمت خداست- مینمی در مجمع- جلد نهم صفحه 168.

ز- اهل بیت، شفیعان روز محشرند- کنز العمال- جلد 7 صفحه 214، فیض القدیر- جلد 4- صفحه 176.

ح- اهل بیت، درخت بهشتی اند که شاخه هایش در دنیا آمده است- ذخائر العقبی صفحه 16.

ط- اهل بیت، رزق خداوند هستند- کنز العمال- جلد دوم صفحه 56.

ی- گوشت علی، گوشت رسول خدا و خونش، خون اوست- تاریخ بغداد از خطیب بغدادی- جلد2 صفحه204.

ک- اهل بیت رسول، مانند کشتی نوحند- مستدرک الصحیحین- جلد دوم صفحه 343.

و ...

  1.  بخاطر علی(ع)، خورشید بعد از غروب، دوباره برگشت تا حضرت علی نماز عصر خود را بخواند؛ حدیث این روایت به نام ردّ الشمس مشهور است.

متن حدیث:

« بعد از آنکه پیامبر نماز عصر خود را گزارده بود به علت خستگی سر خود را بر دامن علی نهاد و خوابید و تا غروب خورشید صورت پذیرفت و حضرت علی(ع) نماز عصر خود را نخوانده بود و علی(ع) به احترام حضرت رسول او را بیدار نکرد، وقتی حضرت رسول بیدار شد، فرمود: " بار پروردگارا، بنده ی تو- علی- برای پیامبرش خویشتن داری کرد، تو هم فروغ خورشید را بر او باز گردان. " ناگاه خورشید طالع شد تا جایی که آفتاب بر فراز کوه ها بر آمد، علی(ع) برخاست و وضو ساخت و نماز عصر گزارد و سپس خورشید دوباره غروب کرد.» در مورد این حدیث از میان علمای اهل سنت، 42 نفر از مشهورترین آنها در کتاب های خود حدیث نقل کرده اند و 9 کتاب مستقل نیز در مورد حدیث ردّ الشمس توسط علمای اهل تسنن نوشته شده است- الغدیر- جلد سوم صفحه 179.

هزاران روایت دیگر از اهل تسنن در مورد اهل بیت و امامان معصوم نقل شده است که محتوای آنها از همان روایاتی است که آقای گنجی آن را به اهل غلو نسبت داده اند.

علت پاسخ گویی ها

ما این سلسله از پاسخ ها را برای از بین بردن شبهات و القاهایی که از سوی آقای گنجی برای خوانندگان مقالاتش صورت گرفته ارائه داده ایم نه برای پاسخ گویی به آقای گنجی، زیرا ایشان در بیان نظرات خود دچار سردرگمی و سخنان بسیار ضد و نقیضی شده است و آنقدر ایشان به سرعت مقاله و نظر خود را ارائه می دهد که خود نمی داند که چه می گوید و در هر مقاله بسیاری از نظرات گذشته ی خود را نقض می کند و یا بر عکس آنها صحبت می نماید و چنان از هم گسیخته و واضح دچار این نابسامانی شده است که حتی خوانندگان کم سواد مقالات او نیز به این موضوع پی برده اند ذیلاً به یک نمونه از این تناقض گویی اشاره می نمایم.

وی در بیش از 20 مقاله که در چند ماه گذشته ارائه داده است تأکید مسلم کرده است که پیامبر دارای هیچ گونه تجربه ی وحیانی نبوده و هیچ ارتباط و شناختی از غیب ندارد، اما در مقاله ی «پاسخ به تحدی قرآن» شماره 9 و 8 و 7 در انتهای مقاله چنین آورده است « ... مدل دیگری وجود دارد که بر مبنای آن پيامبر دارای تجربه ی وحیانی بوده است اما برای اینکه تجربه ی حضوری خود را در اختیار دیگران بگذارند آن را تعبیر و به علم حصولی تبدیل کرده اند. »

با این نظریه گنجی بر بیش از 20 مقاله ی خود، خط بطلان کشیده است و همه ی آنها را از اعتبار استدلال خارج کرده است؛ این موضوع آنقدر آشکار بود که بسیاری از طرفداران آقای گنجی را به مقابله با او وادار نمود و این تناقض گویی، آنها را دچار بهت و حیرت نمود؛ به عنوان مثال در سایت رادیو زمانه چندین نفر هستند که هر وقت از آقای گنجی مقاله ای چاپ می شود برای ایشان به به و چه چه می کنند اما بعد از این مقاله همه به مخالفت پرداختند. در قسمت نظر خوانندگان ده ها مقاله علیه او نوشته شده است مبنی بر اینکه « آقای گنجی هرچه زودتر دلیل خود مبنی بر تجربه ی  وحیانی دانستن پیامبر اسلام را روشن کنید تا به شکست محکوم نشوید و گرنه ایراد شما به دیگران که نامدلل حرف می زنند، به خود شما وارد است. »                 سایت رادیو زمانه 5/11/1387

در پایان، این مقاله را با روایتی در مورد حضرت علی(ع) از اهل سنت به پایان می رسانیم؛ در کتاب اسدالغابه- جلد چهارم صفحه 24، به سند خود از عبد الملک بن عمیر روایت کرده که گفت « مردی از ثقیف برایم حدیث کرد که علی بن ابی طالب(ع) مرا عامل مالیات شهر سالور کرد و به من فرمود: هیچ کس را برای گرفتن مالیات شلاق نزن و از ارزاقشان زکات مگیر و ازجامه ی تابستان و زمستان آنها و از مرکبی که بر آن سوار می شوند، مالیات طلب نکن و هیچ گاه کسی را برای گرفتن پول، سر پا نگه مدار. عرض کردم یا امیرالمومنین این طور که شما می فرمایی، باید همینطور که دست خالی می روم، دست خالی برگردم. فرمود: برگردی چه می شود؟! وای بر تو، ما مأموریم از زیادی اموالشان زکات بگیریم.»

حسین کهفی

بهمن 1387

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. این موارد، مورد توافق همه فرق اسلامی است اما در مورد معراج روایات بسیار دیگری که بیشتر آنها توضیح جزئیات و حاشیه های معراج می باشند هم وجود دارد که بعضی از آنها در دیدگاه فرق اسلامی با یکدیگر متفاوت است که تفاوت در این روایات به هیچ وجه اصل معراج و مطالب بیان شده ی فوق را انکار نمی نمایند.
  2.  همان مقاله
  3. امکان و امتناع اثبات کلام ا... در پاسخ به نقد آرش نراقی شماره 2 نوشته اکبر گنجی