loader
×

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت ششم

نویسنده ی کتاب در ادامه ی بحث غلو و تقصیر و راه میانه به بررسی خط ّ فکری غلات و مفوّضه و نظرات افراطیِ مخالف آنها می پردازد و از آنها به نام گروه مقصّره نام می برد و سپس به بیان طرز فکر گروه سومی که راه میانه را پیش گرفته اند، پرداخته و راه آنها را راه صحیح معرفی می نماید و می نویسد: «در این میان، خط سومی هم وجود داشت که اکثریت افراد عادی جامعه ی شیعه و بسیاری از راویان حدیث از آن پیروی می کردند و آن خط در میان دو نظریه و گرایش مفوّضه و مقصّره قرار داشت[1].» و می افزاید: « تا روزگار امامت حضرت عسگری(ع) بحث ها و اختلافات حادّ مذهبی بر سر این مسائل، جامعه ی شیعیان را در برخی نقاط به دو گروه کاملا ً دشمن و متخاصم تقسیم کرده بود. در نیشابور به عنوان مثال، در جامعه ی شیعیان دو دستگی کامل افتاد و هر گروه، گروه دیگر را کافر می شمرد[2]

همانطور که مشخص است، نویسنده سعی دارد که جدال گروه های شیعه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم را به افراط و تفریط های فکری در مورد امامت که بین اهل غلو و اهل تقصیر بوده است وابسته بداند که این تحلیلی بسیار عامیانه و به لحاظ تاریخی، بسیار غیر مستند است.

 قبل از اینکه به تحلیل شرایط واقعی قرن سوم و چهارم بپردازیم، یادآوری نکاتی در سخنان آقای مدرسی ضروری به نظر می رسد؛ ایشان سعی دارند که ریشه ی درگیری های میان جامعه ی شیعه را به برداشت غلط مفوّضه و اهل غلو از موضوع امامت وابسته دانسته ( همانطور که در نوشتار قبلی عنوان شد،) و با مغلطه ی خاصی که مخصوص جامعه ی فکری خودشان است:

 اولاً گروه اندک اهل غلو را که در جمعیت شیعیان آن روز، محلی از اعراب نداشتند، به یک طیف گسترده در جامعه ی آن روز تعبیر نماید[3].

 ثانیا ً دیدگاه معین و مشخص شده ی اهل غلو را که ائمه را در سطح خدا دانسته و آنها را در خلق و رزق شریک خدا می پنداشتند، با صفات مبرّز و مبیّن دیگری از ائمه ی اطهار که نشانه ی خلافت الهی آنان است، پیوند زده و دیگر صفات اثبات شده و به مورد اجرا درآمده از امامان معصوم را جزو اصول اهل غلو قلمداد کرده و بدین سان تمام خصوصیات آسمانی و کرامتی ائمه را با چوب اتهام به غلو و مفوّضه نادیده گرفته و آنها را انکار نماید.

وی در همین کتاب معترف است که علما و راویان حدیث قم، به شدت با گروه مفوّضه مخالفت کرده اند.

 می نویسد: «دانشمندان و راویان حدیث مدرسه ی قم که در آن دوره مرکز اصلی و عمده ی علمی شیعه بود، به شدت نسبت به بسط و رخنه ی افکار و آثار مفوّضه عکس العمل نشان می دادند. آنان با تمام قوا می کوشیدند جلوی سیل عظیم ادبیات غلات را نیز که به سرعت گسترش می یافت، بگیرند[4]

صفاتی را که ما جزء توانایی های اخذ شده از خداوند، توسط ائمه ی اطهار (در قسمت پنجم این نوشتار) آورده ایم، بدون استثناء، در کتب همه ی علمای بزرگ قم آن دوران، نظیر کلینی،  شیخ صدوق،  ابن قولویه و ... آمده است. این بزرگان هیچ کدام، امام را یک انسان معمولی، منتها متقی تر نمی پنداشتند، بلکه در دیدگاه این علما، امامان کسانی هستند که توانایی های خلافت الهی در آن ها بروز کرده است و آنها با سعی و همت فراوان، اوصاف این خلافت الهی را بصورت طبقه بندی شده در احادیث ِ روایت شده از معصومین، گرد آوری کرده اند.

نویسنده ی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» این فصل و فصل بعدی کتابش، به تحلیل شرایط تاریخی شیعه در قرن دوم و سوم هجری پرداخته و گروه های انشعابی شیعه که در این دوران پدید آمده اند را برشمرده و ریشه ی غلو و تفویض و تقصیر را بررسی کرده است و نهایتا ً راه میانه ای را که خود می پسندد! به عنوان راه امامان شیعه معرفی کرده است.

آنچه که از کلیت سخن ایشان دریافتیم این است که وی تحلیل تاریخ شیعه را در یک حالت فضایی و به دور از شرایط واقعی قرون اول جامعه ی اسلامی بررسی نموده است. وی واکنش ها و عمل و عکس العمل های بزرگان شیعه را، به دور از حوادث و اتفاقات و جریانات عظیمِ رخ داده در آن قرون، تصور کرده و در یک حالت مجازی به تحلیل تاریخی و عملکرد شیعه روی آورده است؛ در حالی که بسیاری از واکنش ها و سخنان و عکس العمل های بزرگان و حتی امامان معصوم در پاسخ به این حوادث عظیم بوده است که از نزدیک و دور بر جامعه ی اسلامی، به ویژه شیعه ی امامیه اثر می گذاشته که آن بزرگان، بر علیه جریان های گسترده ای که کل جامعه ی اسلامی را در بر می گرفته، به صحنه آمده اند.

برای آنکه ذهن خواننده بیشتر روشن گردد تا فضایی بودن تحلیل های آقای مدرسی مشخص شود، بناچار باید به بررسی شرایط فکری و سیاسی و اجتماعی آن دوران بپردازیم تا موقعیت شیعه ی امامیه در آن دوران را درک کرده و واکنش های آنها را کشف نمائیم.

تاریخ فکر و تحولات فکری، تاریخ فرهنگ و تحولات اجتماعی و تاریخ سیاست و تحولات سیاسی از جمله مقولاتی است که برای تحلیل یک دوره از تاریخ، حداقل باید مورد دقت و توجه قرار بگیرد.

الف- بررسی مختصری از تاریخ تحولات فکری در سه قرن اول اسلام:

در صدر اسلام، خیلی زود اختلافات فرقه ای که بین جناح های اسلامی بوجود آمده بود تبدیل به اختلافات فکری و سپس اختلافات کلامی سازمان یافته گردید. دایره ی این اختلافات فکری ابتدا، محدود به چند طرز تفکر بیشتر نبود که اصولا ً از زمان جانشینی حضرت رسول آغاز شد. دسته ای که اهل ردّه یا مرتدین بودند به دلایل مختلفی از جمله نپرداختن زکات و مالیات و برتری قومی خود نسبت به قریش و ... ، به انکار رسالت و جانشینی خلفاء پرداختند[5] و بالاخره در جنگ های زیادی، تسلیم یا گوشه نشین گردیدند. در میان صحابه ی رسول خدا(ص) نیز سر جانشینی و تأویل قرآن و احادیث حضرت رسول، چند دستگی و مخالفت با یکدیگر آغاز شد و به تدریج به گروه ها و احزاب و دسته های مخالف با یکدیگر تبدیل شدند. اتحاد تعدادی از صحابه ی حضرت رسول(ص) مانند سه خلیفه ی اول، ابوعبیده ی جراح، عبدالرحمن بن عوف، خالد بن ولید و ... که در سقیفه به جانشینی ابوبکر به جای رسول رأی دادند، اولین جناح سیاسی فکری بود که در اسلام شکل گرفت. مخالفان این اتحاد که شیعیان حضرت علی(ع) بودند، به اعتراض پرداخته و علی رغم اینکه بالاخره همگی با خلفاء بیعت کردند، اما به لحاظ فکری و اعتقادی راه مستقیم خود را طرح و عرضه نمودند.

عثمانیه که در زمان حکومت عثمان شکل گرفتند و خیلی زود در چهره ی بنی امیه به حکومت دست یافتند، تفکرات مرجئه را پذیرفته[6] و سپس در حکومت علی(ع) اصحاب جمل از یک سو و گروه خوارج از سوی دیگر نظرات خاص خود را ارائه دادند که با مسلط شدن بنی امیه بر عراق و حجاز، تفکر مرجئه بر جامعه ی آن روز حاکم شد. آنها معتقد بودند که هر کسی که به خلافت رسید، بدون استثناء باید از اوامر او اطاعت کرد و برای خلیفه بودن، نیازی به پاکی و عصمت نیست. این تقیّد در پذیرش بدون استثناء اوامر خلیفه، از سوی همه ی خلفای بنی امیه و سپس بنی عباس مورد استقبال قرار گرفت و تبلیغات فراوانی برای جاانداختن آن انجام می دادند؛ همچنین آنها معتقد بودند که هیچ کس حق ندارد، در باب جهنمی یا بهشتی بودن کسانی که مرتکب گناهان کبیره شده اند، حکم دهد و باید حکم این اشخاص را به روز قیامت ارجاع داد. خوارج و شیعه، مخالف این تفکر بودند و خوارج که در عقیده ی خود غلو و افراط می کردند و مخالفین خود را کافر می شمردند، به طور عملی به زد و خورد با بنی امیه می پرداختند و اعتقاد مرجئه را که شرط ایمان را فقط اعتقاد به خدا و رسول می دانست، رد می کردند و در این جنگ ها هزاران نفر از طرفین در سالهای طولانی به خاک و خون کشیده شدند. ابوحنیفه نعمان ابن ثابت که از مرجئه ی عراق بود، شعبه ی حنفی از مذاهب اربعه ی اهل تسنن را بنیاد نهاد[7].

 با گسترش حکومت بنی امیه در ایران و روم، به تدریج عقاید و فرهنگ این کشور ها نیز وارد فرهنگ اسلامی گردید. میراث فرهنگی یونان، روم، بیزانس هند، ایران، سوریه و مصر وارد دنیای اسلام شد که از میان آنها ایرانیان خیلی زود، فرهنگ خود را داخل فرهنگ عرب و مسلمانان کردند که شاخصه ی این فرهنگ، استفاده از عقل و رأی در استنباط و قضاوت دینی بود و تأویل و تفسیر قرآن را عامل مهمی تلقی می کردند؛ یعنی همان شیوه ی ائمه ی معصومین ما، در چهره ی فرهنگ ایرانی پشتیبانی شد[8] و موالیان ایران از آن حمایت کردند.

با ورود این تفکر از همان ابتدا، مبارزه بین اصحاب رأی و اصحاب حدیث شروع شد که منجر به پیدایش دو گروه فکری معتزله و اشاعره شد. موضوعاتی که گروه فلسفی معتزله ی عقل گرا به آنها می پرداختند عبارت بود از: عدل، حدوث جهان، حدوث قرآن، صفات خدا را عین ذات خدا دانستن، اختیار و آزاد بودن انسان، وجود رابطه ی علت و معلولی در جهان، مبتنی بودن احکام خداوند بر مصلحت، بررسی عقلی خوب و بد در کنار شرع و ... [9]. رشد افکار معتزله در قرن دوم هجری رو به افزایش گذاشت، بطوری که در دوره ی اول حکومت عباسیان، یعنی از زمان تأسیس آن تا آغاز حکومت متوکل به سال 232 به اوج خود رسید و بیشترین شکوفایی آن در زمان حکومت مأمون بوده است. یکی از اصولی که معتزله به آن اعتقاد داشتند، امر به معروف و نهی از منکر بود که از همین زاویه، آنها وارد جریانات سیاسی می شوند. بعد از قیام جهم بن صفوان[10] که برای عدل و امر به معروف در حکومت هشام بن عبدالملک انجام شد، گروه معتزله، به طور عملی زیر لوای این شعارها شکل گرفت تا سال 135 هجری که ولید به تخت نشست، شمار این افراد به هزاران نفر می رسید، بطوری که وقتی ولید در حکومتش به هوسرانی و فساد برخاست، پسرش یزید بن ولید بر علیه پدر شورش کرد و او را کشت و در این شورش، هزاران نفر از معتزله به او پیوستند و این روز را روز به سلطنت رسیدن معتزله می دانند.[11]

 در دوران عباسی دانشمندان و متکلمین زیادی ظهور کردند، از جمله می توان ابوالهذیل، ابی اسحاق و ابراهیم بن سیّار النظّام (استاد مأمون و ندیم خاص او) را نام برد؛ شاگرد ابوالهذیل یعنی ابراهیم بن سیّار، نقش مهمی در موضع گیری های مأمون در دفاع از معتزله داشت. این گروه که خود پیرو آزادی فکر و عقل و رأی و اراده بودند و امر به معروف و نهی از منکر را شعار خود کرده بودند، زمانی که به قدرت رسیدند، اقدامات بی سابقه ی استبدادی از خود بروز دادند:

 اولا ً توجیه کننده ی حکومت های ظالمانه ی خلفای عباسی بودند.

 ثانیاً به توصیه ی آنها خلفای عباسی به تفتیش عقاید مسلمانان پرداختند و هر کس را که با آنها هم فکر و هم رأی نبودند، مجازات می کردند. ماجرای محنه، از جمله ی همین استبداد گرایی معتزله در زمان قدرت بود[12]، که در زمان مأمون و معتصم وقوع یافت که در آن هر کس را که به حدوث قرآن معتقد نبود، مجازات می کردند و به زور از آنها اعتراف می گرفتند و آنهایی که اعتراف نمی کردند را بعضا ً می کشتند. معتزله خیلی زود به بیست فرقه تقسیم شدند و هر کدام برای خود، روش اجتماعی و سیاسی و کلامی خاصی را  ابداع کرده بودند.

ثالثا ً گروه معتزله که مردم را به عقل گرایی صرف دعوت می کردند اما به دلیل آنکه نمی توان پاسخ شبهات و سوالات را فقط با عقل و ادراکات عقلی بدست آورد، تفکر معتزله در عمل پلی شد بین ایمان و گذر از مرحله ی شک و سپس رسیدن به کفر و الحاد و بی اعتقادی که بسیار گسترده در بین مردم قرن دوم و سوم ظاهر گردید و اساس گسترش فرقه های (به قول تاریخ نویسان) زندقه از درون این تفکرات شد که بطور جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت.

 رابعا ً اعتقادات معتزله وقتی که وارد جوّ عمومی جامعه گردید، به دلیل آزادی بی حدّ و مرزی که به پیروان این تفکرات داده می شد، به تدریج باعث فساد اخلاقی و رفتاری معتقدان به اعتزال و سپس توده ی گسترده ای از مردم گردید.

 در کتاب « الفرق بین الفرق»[13] از هر فرقه از فرق معتزله، فضایح متعددی برشمرده است، مثلا ً از هذلیه ده فضیحت، از نظامیه بیست و یک فضیحت، از معمریه شش فضیحت، از هشامیه هشت فضیحت و از بهشمیه نه فضیحت که مخالف شرع است را برشمرده است. بعضی از مخالفان معتزله آنها را متهم به همجنس گرایی و زن بارگی و باده گساری می نمودند که البته دور از ذهن نیست؛ چون همنشینی آنها با خلفای عباسی و وزرای با نفوذ آنها همچون خاندان آل برمک که عیاشی ایرانیان ساسانی را به دربار عباسیان آورده بودند، می تواند به صحت این اتهام کمک کند.

ائمه ی بزرگ شیعه با چنین جوّ روشن فکری سیاسی و آزاد اندیشی قرن دوم و سوم مواجه بودند. تمام اندیشه های فلسفی و کلامی کشورهای مختلف، ترجمه و به میان مردم آورده و به درون حکومت رفته و از طریق حکومت در بیت الحکمت ها که از زمان هارون الرشید تأسیس شده بود، ترویج می گردید[14]. ائمه ی شیعه ی ما با آنکه با بعضی از اصول معتزله مخالفتی نداشتند اما شیوه و روش و بسیاری از اعتقادات آنها را قبول نداشتند؛ می بایست بطور حساسی با آنها مقابله می کردند تا هم آب به آسیاب مخالف آنها - یعنی اشاعره و دیگر گروه  های متعصب مذهبی- نریزند و هم شیعه، راه خود را مستقل از آنها طی کند. لذا امام صادق(ع) در مورد آنها می فرماید: « لعن ا... المعتزله ارادت ان توحّد فالحدت و رامت ان ترفع التشبیه فأثبتت » یعنی خداوند معتزلیان را لعنت کند، این اشخاص می خواستند به توحید دست یابند ولی به الحاد کشیده شدند، می کوشیدند که تشبیه خالق به مخلوق را از میان بردارند ولی به دام تشبیه گرفتار آمدند.[15] همانطور که مشاهده می شود عقاید کلامی معتزله از سوی امام صادق، الحادی بیان می شود و شاگرد توانای او یعنی هشام بن الحکم بارها و بارها در مورد نظرات معتزله با آنها به بحث و مذاکره پرداخته است و شاگردان بزرگ مکتب شیعه در قرن بعد، یعنی شیخ مفید و سید رضی در ردّ افکار فلسفی معتزله، مقالات زیادی را نشر کردند. معتزله بیش از یک قرن بر افکار سیاست و فرهنگ جامعه ی اسلامی خیمه زده بودند و بالاخره در زمان متوکل با ظهور و به قدرت رسیدن اشاعره در دربار متوکل، کار برعکس شد.

در این ایام ما با دو گروه فکری دیگر که در برابر شیعه در جامعه ی اسلامی خود را صاحب نظر می دانستند، روبرو هستیم: یکی اشاعره و دیگری افکار بی دینی و گروههای الحادی که از درون معتزله متولد شده بودند که در شماره ی آینده به بیان آنها خواهیم پرداخت.

 قصد ما از بیان مطالب فوق آن بود که اوضاع فکری و فرهنگی و سیاسی دوران امامان معصوم را بررسی کرده و مظلومیت شیعه و دفاع امامان بر حقش را از آنها، در آن روزگار سخت دریابیم تا نقش و وجوب امامت بیشتر آشکار گردد و اینکه دریابیم که آنها از چه نیرو و قدرت و درایتی استفاده می کردند که این دوران ها را پیروزمندانه طی  کرده اند. بعد از تحلیل همه ی موارد فوق، آن وقت مشخص می گردد که تحلیل آقای مدرسی از شرایط شیعیان در دوران امامت امامان معصوم، چقدر ابتدایی، عامیانه و عوامانه است ایشان، مشکلات شیعیان را تنها در مواجه با اهل غلو و یا مفوّضه و یا مقصّره دیده و این همه حوادث و خط و خطوطی که شیعیان واقعی آن روز با آن درگیر بودند را  مورد توجه قرار نداده است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

 

 


1 – صفحه ی 87.

2 – صفحه ی 89.

3 – به نوشته ی دایرة المعارف بزرگ شیعه گروه خطابیه که به دست منصور خلیفه ی عباسی اعدام شدند، فقط 80 نفر بوده اند و بعد از آنها گروه نصیریه نیز به لحاظ جمعیت بسیار اندک و پراکنده بودند و باالطبع این گروه اندک نمی توانست عامل درگیری های بزرگ در داخل شیعه باشد یقینا ً درگیری های جناحی در آن زمان معلول حوادث و شرایط خاص دیگری بود که به تحلیل آنها پرداخته خواهد شد.

4 – صفحه ی 83.

5 – همه ی منابع، بدون استثاء بر این امر صحه گذاشته اند: تاریخ یعقوبی، ابن اثیر، مسعودی، طبری، سیره ی ابن اسحاق و ...

6 – در این زمینه در قسمت دوم همین مقالات توضیح داده شده است.

7 – ملل و نحل شهرستانی، صفحه ی 102.

8 – با آنکه امامان شیعه رسما ً کلام شیعه را مستقل ِ از کلام معتزله بنا نهادند اما ازسوی عده ای مخالف به عنوان معتزله خوانده می شدند چون عقل و رأی را مورد استفاده قرار می دادند. کتاب طبقات المعتزله آقای فوائد سید چاپ تونس در صفحه ی 213 و 214 امام علی و امام حسن و امام حسین را معتزلی معرفی کرده است.

9 – تاریخ علم ترجمه ی فخر داعی صفحه ی 7 به بعد

10 – وی در سال 128 به دست هشام کشته شد؛ او جبری مذهب بود که امر به معروف و نهی از منکر را شعار بر علیه بنی امیه کرده بود، اما او علم و کلام خدا را حادث می دانست. قبل از وی غیلان دمشقی معتزلی نیز قیام کرده بود که معتقد بود غیر قریشی هم می تواند امام باشد؛ وی در زمان هشام بن عبدالملک و به دست حجاج بن یوسف ثقفی به طرز رقت باری کشته شده؛ بدینگونه جریان ساسی معتزله در اواخر حکومت بنی امیه رشد نموده است اما جریان فکری معتزله از زمان واصل بن عطاء (80 الی 130هجری قمری) که از شاگردان حسن بصری بود و از تفکر وی اعتزال کرد، آغاز شد و یکی دیگر از شاگردان حسن بصری، عمر بن عبید نیز به وی پیوست و تفکر معتزله شکل گرفت، او برای گسترش تفکر قدریه عبد ا... بن حارث را به مغرب، حضض بن سارم را به خراسان و قاسم را به یمن و ایوب را به جزیره و حسن بن ذکران را به کوفه وعثمان طویل را به ارمنیه فرستاد.

11 – ملل و نحل شهرستانی، صفحه ی 34 به بعد.

12 – تاریخ ادبیات دکتر صفا از صفحه ی 55 تا 59. همچنین نگاه کنید به دایرة المعارف شیعه و ملل و نحل شهرستانی

13 – اثر ابو منصور بغدادی متوفی 429.

14 – این مراکز که محل جمع آوری کتب و نشر آنها بود به ویژه در زمان مأمون عباسی بسیار رونق یافت و تا پایان دوران عباسی باقی بود به نقل از مروج الذهب مسعودی جلد 2 صفحه 488 به بعد.

15 – کنز الفوائد، جلد 1، صفحه ی 126، اثر شیخ ابوالفتح محمد بن علی عثمان کراچکی وی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی به شمار می آید که سخنانش در این باب معتبر شناخته می شود. (75)

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 6 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۱۳۴۹
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت ششم

نویسنده ی کتاب در ادامه ی بحث غلو و تقصیر و راه میانه به بررسی خط ّ فکری غلات و مفوّضه و نظرات افراطیِ مخالف آنها می پردازد و از آنها به نام گروه مقصّره نام می برد و سپس به بیان طرز فکر گروه سومی که راه میانه را پیش گرفته اند، پرداخته و راه آنها را راه صحیح معرفی می نماید و می نویسد: «در این میان، خط سومی هم وجود داشت که اکثریت افراد عادی جامعه ی شیعه و بسیاری از راویان حدیث از آن پیروی می کردند و آن خط در میان دو نظریه و گرایش مفوّضه و مقصّره قرار داشت[1].» و می افزاید: « تا روزگار امامت حضرت عسگری(ع) بحث ها و اختلافات حادّ مذهبی بر سر این مسائل، جامعه ی شیعیان را در برخی نقاط به دو گروه کاملا ً دشمن و متخاصم تقسیم کرده بود. در نیشابور به عنوان مثال، در جامعه ی شیعیان دو دستگی کامل افتاد و هر گروه، گروه دیگر را کافر می شمرد[2]

همانطور که مشخص است، نویسنده سعی دارد که جدال گروه های شیعه در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم را به افراط و تفریط های فکری در مورد امامت که بین اهل غلو و اهل تقصیر بوده است وابسته بداند که این تحلیلی بسیار عامیانه و به لحاظ تاریخی، بسیار غیر مستند است.

 قبل از اینکه به تحلیل شرایط واقعی قرن سوم و چهارم بپردازیم، یادآوری نکاتی در سخنان آقای مدرسی ضروری به نظر می رسد؛ ایشان سعی دارند که ریشه ی درگیری های میان جامعه ی شیعه را به برداشت غلط مفوّضه و اهل غلو از موضوع امامت وابسته دانسته ( همانطور که در نوشتار قبلی عنوان شد،) و با مغلطه ی خاصی که مخصوص جامعه ی فکری خودشان است:

 اولاً گروه اندک اهل غلو را که در جمعیت شیعیان آن روز، محلی از اعراب نداشتند، به یک طیف گسترده در جامعه ی آن روز تعبیر نماید[3].

 ثانیا ً دیدگاه معین و مشخص شده ی اهل غلو را که ائمه را در سطح خدا دانسته و آنها را در خلق و رزق شریک خدا می پنداشتند، با صفات مبرّز و مبیّن دیگری از ائمه ی اطهار که نشانه ی خلافت الهی آنان است، پیوند زده و دیگر صفات اثبات شده و به مورد اجرا درآمده از امامان معصوم را جزو اصول اهل غلو قلمداد کرده و بدین سان تمام خصوصیات آسمانی و کرامتی ائمه را با چوب اتهام به غلو و مفوّضه نادیده گرفته و آنها را انکار نماید.

وی در همین کتاب معترف است که علما و راویان حدیث قم، به شدت با گروه مفوّضه مخالفت کرده اند.

 می نویسد: «دانشمندان و راویان حدیث مدرسه ی قم که در آن دوره مرکز اصلی و عمده ی علمی شیعه بود، به شدت نسبت به بسط و رخنه ی افکار و آثار مفوّضه عکس العمل نشان می دادند. آنان با تمام قوا می کوشیدند جلوی سیل عظیم ادبیات غلات را نیز که به سرعت گسترش می یافت، بگیرند[4]

صفاتی را که ما جزء توانایی های اخذ شده از خداوند، توسط ائمه ی اطهار (در قسمت پنجم این نوشتار) آورده ایم، بدون استثناء، در کتب همه ی علمای بزرگ قم آن دوران، نظیر کلینی،  شیخ صدوق،  ابن قولویه و ... آمده است. این بزرگان هیچ کدام، امام را یک انسان معمولی، منتها متقی تر نمی پنداشتند، بلکه در دیدگاه این علما، امامان کسانی هستند که توانایی های خلافت الهی در آن ها بروز کرده است و آنها با سعی و همت فراوان، اوصاف این خلافت الهی را بصورت طبقه بندی شده در احادیث ِ روایت شده از معصومین، گرد آوری کرده اند.

نویسنده ی کتاب «مکتب در فرایند تکامل» این فصل و فصل بعدی کتابش، به تحلیل شرایط تاریخی شیعه در قرن دوم و سوم هجری پرداخته و گروه های انشعابی شیعه که در این دوران پدید آمده اند را برشمرده و ریشه ی غلو و تفویض و تقصیر را بررسی کرده است و نهایتا ً راه میانه ای را که خود می پسندد! به عنوان راه امامان شیعه معرفی کرده است.

آنچه که از کلیت سخن ایشان دریافتیم این است که وی تحلیل تاریخ شیعه را در یک حالت فضایی و به دور از شرایط واقعی قرون اول جامعه ی اسلامی بررسی نموده است. وی واکنش ها و عمل و عکس العمل های بزرگان شیعه را، به دور از حوادث و اتفاقات و جریانات عظیمِ رخ داده در آن قرون، تصور کرده و در یک حالت مجازی به تحلیل تاریخی و عملکرد شیعه روی آورده است؛ در حالی که بسیاری از واکنش ها و سخنان و عکس العمل های بزرگان و حتی امامان معصوم در پاسخ به این حوادث عظیم بوده است که از نزدیک و دور بر جامعه ی اسلامی، به ویژه شیعه ی امامیه اثر می گذاشته که آن بزرگان، بر علیه جریان های گسترده ای که کل جامعه ی اسلامی را در بر می گرفته، به صحنه آمده اند.

برای آنکه ذهن خواننده بیشتر روشن گردد تا فضایی بودن تحلیل های آقای مدرسی مشخص شود، بناچار باید به بررسی شرایط فکری و سیاسی و اجتماعی آن دوران بپردازیم تا موقعیت شیعه ی امامیه در آن دوران را درک کرده و واکنش های آنها را کشف نمائیم.

تاریخ فکر و تحولات فکری، تاریخ فرهنگ و تحولات اجتماعی و تاریخ سیاست و تحولات سیاسی از جمله مقولاتی است که برای تحلیل یک دوره از تاریخ، حداقل باید مورد دقت و توجه قرار بگیرد.

الف- بررسی مختصری از تاریخ تحولات فکری در سه قرن اول اسلام:

در صدر اسلام، خیلی زود اختلافات فرقه ای که بین جناح های اسلامی بوجود آمده بود تبدیل به اختلافات فکری و سپس اختلافات کلامی سازمان یافته گردید. دایره ی این اختلافات فکری ابتدا، محدود به چند طرز تفکر بیشتر نبود که اصولا ً از زمان جانشینی حضرت رسول آغاز شد. دسته ای که اهل ردّه یا مرتدین بودند به دلایل مختلفی از جمله نپرداختن زکات و مالیات و برتری قومی خود نسبت به قریش و ... ، به انکار رسالت و جانشینی خلفاء پرداختند[5] و بالاخره در جنگ های زیادی، تسلیم یا گوشه نشین گردیدند. در میان صحابه ی رسول خدا(ص) نیز سر جانشینی و تأویل قرآن و احادیث حضرت رسول، چند دستگی و مخالفت با یکدیگر آغاز شد و به تدریج به گروه ها و احزاب و دسته های مخالف با یکدیگر تبدیل شدند. اتحاد تعدادی از صحابه ی حضرت رسول(ص) مانند سه خلیفه ی اول، ابوعبیده ی جراح، عبدالرحمن بن عوف، خالد بن ولید و ... که در سقیفه به جانشینی ابوبکر به جای رسول رأی دادند، اولین جناح سیاسی فکری بود که در اسلام شکل گرفت. مخالفان این اتحاد که شیعیان حضرت علی(ع) بودند، به اعتراض پرداخته و علی رغم اینکه بالاخره همگی با خلفاء بیعت کردند، اما به لحاظ فکری و اعتقادی راه مستقیم خود را طرح و عرضه نمودند.

عثمانیه که در زمان حکومت عثمان شکل گرفتند و خیلی زود در چهره ی بنی امیه به حکومت دست یافتند، تفکرات مرجئه را پذیرفته[6] و سپس در حکومت علی(ع) اصحاب جمل از یک سو و گروه خوارج از سوی دیگر نظرات خاص خود را ارائه دادند که با مسلط شدن بنی امیه بر عراق و حجاز، تفکر مرجئه بر جامعه ی آن روز حاکم شد. آنها معتقد بودند که هر کسی که به خلافت رسید، بدون استثناء باید از اوامر او اطاعت کرد و برای خلیفه بودن، نیازی به پاکی و عصمت نیست. این تقیّد در پذیرش بدون استثناء اوامر خلیفه، از سوی همه ی خلفای بنی امیه و سپس بنی عباس مورد استقبال قرار گرفت و تبلیغات فراوانی برای جاانداختن آن انجام می دادند؛ همچنین آنها معتقد بودند که هیچ کس حق ندارد، در باب جهنمی یا بهشتی بودن کسانی که مرتکب گناهان کبیره شده اند، حکم دهد و باید حکم این اشخاص را به روز قیامت ارجاع داد. خوارج و شیعه، مخالف این تفکر بودند و خوارج که در عقیده ی خود غلو و افراط می کردند و مخالفین خود را کافر می شمردند، به طور عملی به زد و خورد با بنی امیه می پرداختند و اعتقاد مرجئه را که شرط ایمان را فقط اعتقاد به خدا و رسول می دانست، رد می کردند و در این جنگ ها هزاران نفر از طرفین در سالهای طولانی به خاک و خون کشیده شدند. ابوحنیفه نعمان ابن ثابت که از مرجئه ی عراق بود، شعبه ی حنفی از مذاهب اربعه ی اهل تسنن را بنیاد نهاد[7].

 با گسترش حکومت بنی امیه در ایران و روم، به تدریج عقاید و فرهنگ این کشور ها نیز وارد فرهنگ اسلامی گردید. میراث فرهنگی یونان، روم، بیزانس هند، ایران، سوریه و مصر وارد دنیای اسلام شد که از میان آنها ایرانیان خیلی زود، فرهنگ خود را داخل فرهنگ عرب و مسلمانان کردند که شاخصه ی این فرهنگ، استفاده از عقل و رأی در استنباط و قضاوت دینی بود و تأویل و تفسیر قرآن را عامل مهمی تلقی می کردند؛ یعنی همان شیوه ی ائمه ی معصومین ما، در چهره ی فرهنگ ایرانی پشتیبانی شد[8] و موالیان ایران از آن حمایت کردند.

با ورود این تفکر از همان ابتدا، مبارزه بین اصحاب رأی و اصحاب حدیث شروع شد که منجر به پیدایش دو گروه فکری معتزله و اشاعره شد. موضوعاتی که گروه فلسفی معتزله ی عقل گرا به آنها می پرداختند عبارت بود از: عدل، حدوث جهان، حدوث قرآن، صفات خدا را عین ذات خدا دانستن، اختیار و آزاد بودن انسان، وجود رابطه ی علت و معلولی در جهان، مبتنی بودن احکام خداوند بر مصلحت، بررسی عقلی خوب و بد در کنار شرع و ... [9]. رشد افکار معتزله در قرن دوم هجری رو به افزایش گذاشت، بطوری که در دوره ی اول حکومت عباسیان، یعنی از زمان تأسیس آن تا آغاز حکومت متوکل به سال 232 به اوج خود رسید و بیشترین شکوفایی آن در زمان حکومت مأمون بوده است. یکی از اصولی که معتزله به آن اعتقاد داشتند، امر به معروف و نهی از منکر بود که از همین زاویه، آنها وارد جریانات سیاسی می شوند. بعد از قیام جهم بن صفوان[10] که برای عدل و امر به معروف در حکومت هشام بن عبدالملک انجام شد، گروه معتزله، به طور عملی زیر لوای این شعارها شکل گرفت تا سال 135 هجری که ولید به تخت نشست، شمار این افراد به هزاران نفر می رسید، بطوری که وقتی ولید در حکومتش به هوسرانی و فساد برخاست، پسرش یزید بن ولید بر علیه پدر شورش کرد و او را کشت و در این شورش، هزاران نفر از معتزله به او پیوستند و این روز را روز به سلطنت رسیدن معتزله می دانند.[11]

 در دوران عباسی دانشمندان و متکلمین زیادی ظهور کردند، از جمله می توان ابوالهذیل، ابی اسحاق و ابراهیم بن سیّار النظّام (استاد مأمون و ندیم خاص او) را نام برد؛ شاگرد ابوالهذیل یعنی ابراهیم بن سیّار، نقش مهمی در موضع گیری های مأمون در دفاع از معتزله داشت. این گروه که خود پیرو آزادی فکر و عقل و رأی و اراده بودند و امر به معروف و نهی از منکر را شعار خود کرده بودند، زمانی که به قدرت رسیدند، اقدامات بی سابقه ی استبدادی از خود بروز دادند:

 اولا ً توجیه کننده ی حکومت های ظالمانه ی خلفای عباسی بودند.

 ثانیاً به توصیه ی آنها خلفای عباسی به تفتیش عقاید مسلمانان پرداختند و هر کس را که با آنها هم فکر و هم رأی نبودند، مجازات می کردند. ماجرای محنه، از جمله ی همین استبداد گرایی معتزله در زمان قدرت بود[12]، که در زمان مأمون و معتصم وقوع یافت که در آن هر کس را که به حدوث قرآن معتقد نبود، مجازات می کردند و به زور از آنها اعتراف می گرفتند و آنهایی که اعتراف نمی کردند را بعضا ً می کشتند. معتزله خیلی زود به بیست فرقه تقسیم شدند و هر کدام برای خود، روش اجتماعی و سیاسی و کلامی خاصی را  ابداع کرده بودند.

ثالثا ً گروه معتزله که مردم را به عقل گرایی صرف دعوت می کردند اما به دلیل آنکه نمی توان پاسخ شبهات و سوالات را فقط با عقل و ادراکات عقلی بدست آورد، تفکر معتزله در عمل پلی شد بین ایمان و گذر از مرحله ی شک و سپس رسیدن به کفر و الحاد و بی اعتقادی که بسیار گسترده در بین مردم قرن دوم و سوم ظاهر گردید و اساس گسترش فرقه های (به قول تاریخ نویسان) زندقه از درون این تفکرات شد که بطور جداگانه به این موضوع خواهیم پرداخت.

 رابعا ً اعتقادات معتزله وقتی که وارد جوّ عمومی جامعه گردید، به دلیل آزادی بی حدّ و مرزی که به پیروان این تفکرات داده می شد، به تدریج باعث فساد اخلاقی و رفتاری معتقدان به اعتزال و سپس توده ی گسترده ای از مردم گردید.

 در کتاب « الفرق بین الفرق»[13] از هر فرقه از فرق معتزله، فضایح متعددی برشمرده است، مثلا ً از هذلیه ده فضیحت، از نظامیه بیست و یک فضیحت، از معمریه شش فضیحت، از هشامیه هشت فضیحت و از بهشمیه نه فضیحت که مخالف شرع است را برشمرده است. بعضی از مخالفان معتزله آنها را متهم به همجنس گرایی و زن بارگی و باده گساری می نمودند که البته دور از ذهن نیست؛ چون همنشینی آنها با خلفای عباسی و وزرای با نفوذ آنها همچون خاندان آل برمک که عیاشی ایرانیان ساسانی را به دربار عباسیان آورده بودند، می تواند به صحت این اتهام کمک کند.

ائمه ی بزرگ شیعه با چنین جوّ روشن فکری سیاسی و آزاد اندیشی قرن دوم و سوم مواجه بودند. تمام اندیشه های فلسفی و کلامی کشورهای مختلف، ترجمه و به میان مردم آورده و به درون حکومت رفته و از طریق حکومت در بیت الحکمت ها که از زمان هارون الرشید تأسیس شده بود، ترویج می گردید[14]. ائمه ی شیعه ی ما با آنکه با بعضی از اصول معتزله مخالفتی نداشتند اما شیوه و روش و بسیاری از اعتقادات آنها را قبول نداشتند؛ می بایست بطور حساسی با آنها مقابله می کردند تا هم آب به آسیاب مخالف آنها - یعنی اشاعره و دیگر گروه  های متعصب مذهبی- نریزند و هم شیعه، راه خود را مستقل از آنها طی کند. لذا امام صادق(ع) در مورد آنها می فرماید: « لعن ا... المعتزله ارادت ان توحّد فالحدت و رامت ان ترفع التشبیه فأثبتت » یعنی خداوند معتزلیان را لعنت کند، این اشخاص می خواستند به توحید دست یابند ولی به الحاد کشیده شدند، می کوشیدند که تشبیه خالق به مخلوق را از میان بردارند ولی به دام تشبیه گرفتار آمدند.[15] همانطور که مشاهده می شود عقاید کلامی معتزله از سوی امام صادق، الحادی بیان می شود و شاگرد توانای او یعنی هشام بن الحکم بارها و بارها در مورد نظرات معتزله با آنها به بحث و مذاکره پرداخته است و شاگردان بزرگ مکتب شیعه در قرن بعد، یعنی شیخ مفید و سید رضی در ردّ افکار فلسفی معتزله، مقالات زیادی را نشر کردند. معتزله بیش از یک قرن بر افکار سیاست و فرهنگ جامعه ی اسلامی خیمه زده بودند و بالاخره در زمان متوکل با ظهور و به قدرت رسیدن اشاعره در دربار متوکل، کار برعکس شد.

در این ایام ما با دو گروه فکری دیگر که در برابر شیعه در جامعه ی اسلامی خود را صاحب نظر می دانستند، روبرو هستیم: یکی اشاعره و دیگری افکار بی دینی و گروههای الحادی که از درون معتزله متولد شده بودند که در شماره ی آینده به بیان آنها خواهیم پرداخت.

 قصد ما از بیان مطالب فوق آن بود که اوضاع فکری و فرهنگی و سیاسی دوران امامان معصوم را بررسی کرده و مظلومیت شیعه و دفاع امامان بر حقش را از آنها، در آن روزگار سخت دریابیم تا نقش و وجوب امامت بیشتر آشکار گردد و اینکه دریابیم که آنها از چه نیرو و قدرت و درایتی استفاده می کردند که این دوران ها را پیروزمندانه طی  کرده اند. بعد از تحلیل همه ی موارد فوق، آن وقت مشخص می گردد که تحلیل آقای مدرسی از شرایط شیعیان در دوران امامت امامان معصوم، چقدر ابتدایی، عامیانه و عوامانه است ایشان، مشکلات شیعیان را تنها در مواجه با اهل غلو و یا مفوّضه و یا مقصّره دیده و این همه حوادث و خط و خطوطی که شیعیان واقعی آن روز با آن درگیر بودند را  مورد توجه قرار نداده است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

 

 


1 – صفحه ی 87.

2 – صفحه ی 89.

3 – به نوشته ی دایرة المعارف بزرگ شیعه گروه خطابیه که به دست منصور خلیفه ی عباسی اعدام شدند، فقط 80 نفر بوده اند و بعد از آنها گروه نصیریه نیز به لحاظ جمعیت بسیار اندک و پراکنده بودند و باالطبع این گروه اندک نمی توانست عامل درگیری های بزرگ در داخل شیعه باشد یقینا ً درگیری های جناحی در آن زمان معلول حوادث و شرایط خاص دیگری بود که به تحلیل آنها پرداخته خواهد شد.

4 – صفحه ی 83.

5 – همه ی منابع، بدون استثاء بر این امر صحه گذاشته اند: تاریخ یعقوبی، ابن اثیر، مسعودی، طبری، سیره ی ابن اسحاق و ...

6 – در این زمینه در قسمت دوم همین مقالات توضیح داده شده است.

7 – ملل و نحل شهرستانی، صفحه ی 102.

8 – با آنکه امامان شیعه رسما ً کلام شیعه را مستقل ِ از کلام معتزله بنا نهادند اما ازسوی عده ای مخالف به عنوان معتزله خوانده می شدند چون عقل و رأی را مورد استفاده قرار می دادند. کتاب طبقات المعتزله آقای فوائد سید چاپ تونس در صفحه ی 213 و 214 امام علی و امام حسن و امام حسین را معتزلی معرفی کرده است.

9 – تاریخ علم ترجمه ی فخر داعی صفحه ی 7 به بعد

10 – وی در سال 128 به دست هشام کشته شد؛ او جبری مذهب بود که امر به معروف و نهی از منکر را شعار بر علیه بنی امیه کرده بود، اما او علم و کلام خدا را حادث می دانست. قبل از وی غیلان دمشقی معتزلی نیز قیام کرده بود که معتقد بود غیر قریشی هم می تواند امام باشد؛ وی در زمان هشام بن عبدالملک و به دست حجاج بن یوسف ثقفی به طرز رقت باری کشته شده؛ بدینگونه جریان ساسی معتزله در اواخر حکومت بنی امیه رشد نموده است اما جریان فکری معتزله از زمان واصل بن عطاء (80 الی 130هجری قمری) که از شاگردان حسن بصری بود و از تفکر وی اعتزال کرد، آغاز شد و یکی دیگر از شاگردان حسن بصری، عمر بن عبید نیز به وی پیوست و تفکر معتزله شکل گرفت، او برای گسترش تفکر قدریه عبد ا... بن حارث را به مغرب، حضض بن سارم را به خراسان و قاسم را به یمن و ایوب را به جزیره و حسن بن ذکران را به کوفه وعثمان طویل را به ارمنیه فرستاد.

11 – ملل و نحل شهرستانی، صفحه ی 34 به بعد.

12 – تاریخ ادبیات دکتر صفا از صفحه ی 55 تا 59. همچنین نگاه کنید به دایرة المعارف شیعه و ملل و نحل شهرستانی

13 – اثر ابو منصور بغدادی متوفی 429.

14 – این مراکز که محل جمع آوری کتب و نشر آنها بود به ویژه در زمان مأمون عباسی بسیار رونق یافت و تا پایان دوران عباسی باقی بود به نقل از مروج الذهب مسعودی جلد 2 صفحه 488 به بعد.

15 – کنز الفوائد، جلد 1، صفحه ی 126، اثر شیخ ابوالفتح محمد بن علی عثمان کراچکی وی از شاگردان شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی به شمار می آید که سخنانش در این باب معتبر شناخته می شود. (75)