loader
×

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت هفتم

سه قرن اول هجری:

اینکه چرا و چگونه گروه معتزله توانستند یک قرن، در جامعة اسلامی ترک تازی کنند و تحت عنوان آزادی و آزادگویی و آزادی خواهی به شکنجه و تفتیش عقاید و قتل و ضرب و جرح و تبعید و زندان مخالفان خود بپردازند، ریشه در تفکر و عقاید و رفتار نهفته یَ حاکم در قرن اول هجری دارد. بعد از فوت حضرت رسول(ص) ، اصحاب و تابعان ایشان برای حفظ آداب و روش قرآن و فرهنگ ساخته شده به دست حضرت رسول، بر آن شدند که هر چه حدیث و روایت از او و از صحابه ی دست اول او باقی مانده است را به عنوان شیوه ی عملی و رفتاری اسلام بپذیرند و آن را در جامعه به اجرا بگذارند. این گروه در تاریخ با نام "اصحاب اثر" که در دهه های بعد به عنوان "اصحاب حدیث" خوانده شدند، پا به صحنه ی عملی و رفتاری دین در قرن اول هجری گذاشتند. نقطه ی عطف تفکر این گروه، تکیه بر جبر و حاکم بودن بی چون و چرای قوانین جبری بر همه ی جهان، و بی اختیار و بی اراده بودن انسان در برابر آنهاست.

آنها معتقد بودند حوادث و وقایع، بدون اراده ی انسان به وجود می آید و تنها کاری که مؤمن باید انجام دهد، تسلیم بی قید و شرط در برابر آنهاست و راه درست زندگی در شرایط حاکم جبری، توسل به سنت حضرت رسول و صحابه ی خاص او، بدون قید و شرط و بدون استفاده از عقل و درایت در امور است و هر چه که متن حدیث و روایت مشخص کرده، همان برای مردم و جامعه کافی است. آنها قرآن را ازلی می دانستند.

 بدیهی است که با گشایش کشورهای روم و ایران و مصر و ... بر روی اعراب و پدید آمدن شرایط جدید و موضوعات زیادی که نیاز به فتوا و رأی و نظر داشت، اصحاب حدیث و اثر نمی توانستند پاسخگو باشند. اما سنت گراهای اهل حدیث، بر جوّ عموم جامعه حاکم بودند؛ به ویژه اینکه نظام بنی امیه به شدت از این مرام دفاع می کرد و این یک جانبه نگری و دور کردن عقل و رأی و اختیار در امور دین و دنیا خیلی زود باعث شورش و قیام علمای دینی شد و اصحاب حدیث، فقه و شیوه ی عملی رفتار دینی را با استفاده از احادیث موجود تدوین کردند.

بسیاری از بزرگان و بنیان گذاران اهل سنت از میان این گروه برخاسته اند. فرد برجسته ی این تفکر در کوفه سفیان ثوری، متوفی سال 161 قمری است.1 اصحاب حدیث در مدینه، شام، یمن، بصره و ... فقیهان زیادی را پرورش دادند و مردم را بر شیوه و رفتار خود به اسلام دعوت می کردند.

شیعه ی امامیه در همان ابتدا با یک چنین جریان خشک و به دور از فطرت، رو در رو بود و در همان قرن اول، امامان ما در جهت تعدیل این تفکر تلاش های فراوانی را انجام دادند. بحث های کلامی که حضرت علی(ع) در قالب خطبه و سخنرانی مطرح می کرد، برای انجام همین تعدیل و به هدایت کشیدن این افراط به سرمنزل عدالت بود. خطبه های 1، 65 و 152 در نهج البلاغه که زمینه های کلامی و توحید است، در همین راستا صورت پذیرفته و سخنان زیادی که از وی توسط راویان حدیث ضبط شده، گویای مخالفت شیعه ی امامیه با یک چنین جریان خشک مقدس و بی منطقی بود.2

این جریان فکری، جمود و یکنواختی را بر جامعه حاکم کرد. تلاش برای کسب علم را -  به جز در زمینه های خاصی- محدود نمود. عموم جامعه، عقل و درایت خویش را گم کرده بودند و وقتی عقل و تدبیر از جامعه ای رخت بربندد، جنگ، نزاع، اختلاف، کشتار، ناامیدی، جهل و تاریکی حاکم می شود. ائمه ی شیعه در ابتدای کار با این معضل روبرو بودند. آنها می بایستی راه اندیشیدن و آزاد فکر کردن را برای جامعه هموار می نمودند و مولا علی(ع) بر اساس بینش عمیق و درست الهی خود بود که می فرمود «حکمت گم شده ی مؤمن است» و اندیشیدن و تعقل و آموختن و فهم کردن را حتی از منافق روا می دانست3 و هم او بود که فرمود «حکمت را بیاموزید، ولو از مشرکان»4 و تأکید می کرد حق را حتی از اهل باطل می توانید بیاموزید5 و بدین گونه بود که ذوالفقار کلام و اندیشه ی علی(ع) در میان تفکر افراطی و خشک مآبی اهل حدیث و رأی فرو می آمد و خیلی سریع قرائت صحیح و تفسیر قرآن را راه اندازی نمود، تا بدین وسیله با تمسّک به قرآن و باز کردن حقایق آن، جامعه را از این کجروی دور نماید. اولین کسی که قرآن را نقطه گذاری کرد، "ابوالاسود دئلی" از اصحاب حضرت علی(ع) بود و خود حضرت علی(ع) قرآن را جمع کرد و امام حسن و حسین علیهما سلام و امام زین العابدین(ع) در این جهت شاگردان زیادی تربیت کردند تا فرهنگ درست اسلامی را تدوین نمایند. صحیفة سجادیه ی امام زین العابدین(ع)، گوهر تابناکی بود که شیعیان در میان خود و جامعه، روایات و احادیث آن را نقل می کردند. اولین کسی که در علم قرائت کتاب نوشت، "ابان بن تغلب" شیعی بود. اولین کسی که در فضائل قرآن کتاب نوشت، "ابن ابی کعب"صحابی شیعه است.اولین کسی که تفسیر را تصنیف کرد، "سعید بن جبیر" شیعه بود.6 از هفت نفر از قراء سبعه، چهار نفر شیعه بوده اند.7 اصول قرائت قرآن را "ابن کثیر" از "مجاهد"و "مجاهد" از "ابن عباس" و وی نیز از علی(ع) اخذ نموده است.8

در فهرست "ابن ندیم" نام کسانی از بزرگان علم نحو که شیعه بوده اند، آورده شده است. "عبدا... بن عباس" و "ابن مسعود" که از قرآن تفسیر نموده اند، خود را شاگرد علی(ع) قلمداد کرده اند. اولین کسانی که کتابت تفسیر قرآن کردند، "ابن عباس" و "سعید بن جبیر" و "مجاهد" می باشند که همه پیروان ائمه هستند. مفسرین در سه قرن اول اسلام در شیعه بسیار بوده اند. از جمله ی آنها می توان "ابوحمزه ثمالی، ابوبصیر اسدی، یونس بن عبدالرحمن، حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار، محمد بن خالد برقی و فضل ابن شاذان" را نام برد. در حدیث نویسی، اولین کسی که حدیث کتابت کرد، خود حضرت علی(ع) و سپس حضرت فاطمه زهرا(س) (مصحف فاطمه) بوده است. "ابو رافع" غلام آزاد شده ی رسول اکرم(ص) و شیعه ی علی(ع) اولین کتاب حدیث را در باب سنن و احکام و قضایا نوشت. "ابوذر غفاری"و "سلیم بن قیس" از حدیث گویان شیعه در صدر اسلام بوده اند. اصحاب و یاران امام صادق(ع) و امام باقر(ع) چهارصد کتاب حدیث تألیف کردند. 

یادآوری این کم از دریای مجاهدت شیعیان امامیه در قرون اول اسلام، بدین دلیل است که خوانندگان دریابند که در آن دورانِ افراط و تفریط های فکری و شرایط خفقان آور، چگونه شیعیان در صحنه ی عملی، فرهنگ سازی و حقیقت گویی و تلاش بی پایانی را صورت داده اند. آنها بر خلاف تصور آقای مدرسی در بند فرقه سازی و انشعاب غلو و تفویض نبوده اند. غلو و تفویض در میان بداندیشانی صورت می گرفت که اصولاً از شیعه و حقایق اصلی آن اطلاع چندانی نداشته اند و اصولاً در حرکت عظیم و رو به گسترش و اجتماع ساز شیعه، محلی از اعراب نداشته است. آنچه که شیعیان بیش از همه با آن درگیر بوده و به آن می اندیشیدند، جریان افراط جبریون در قرن اول و حاکمیت مجدد آن در زمان اشاعره در قرن سوم و چهارم بود10 و جریان تفریطی در مقابل آن، یعنی قدریون یا معتزله بود که حاکمیت مطلق یکصد ساله در این میان به دست آورده بود و بر این انحرافات فکری، نظام های سیاسی بنی امیه و بنی عباس استقرار یافتند که خود را جانشینان رسول اکرم(ص) می دانستند و با تمسک به این موضوع، فسادهای عظیمی مرتکب شدند، جنگ ها و قتل های بسیاری انجام دادند و زندان ها را آباد، و فسق و فجور و تملق و چاپلوسی و قدرت پرستی و فحشا را در جامعه رایج کردند.

 از دیگر دستاورد های این افراط و تفریط در زمان حاکمیت معتزله در جامعة اسلامی، یعنی از حاکمیت ولید از بنی امیه تا متوکل از بنی عباس، پیدایش تفکر مادی گری و بی اعتقادی به دین و خداوند بود که به عنوان جریان سوم و رو به گسترش- در برابر شیعه- در این دوران مطرح بوده است.

گرایش به مادی گری و بی خدایی از درون جریان روشنفکری معتزله خارج شد و در مقابل همه ایستاد. این گرایش که به دلیل فساد گسترده ی هر دو جناح قدری و جبری بوجود آمده بود، شدیداً به جوّ فساد حاکم می تاخت.  "ابوالعلای معری" یکی از رهبران مادیون آن زمان که به زندیق مشهور شدند، می گوید: «آگاه باش، با آن که تو آزاده هستی، از وعاظ  فریبکاری که زنان را موعظه می کنند، گول خورده ای. واعظی که صبح، شراب را به شما حرام می کند، شب خودش با خاطر آسوده می نوشد. بعضی از آنها به شما می گویند در اثر فقر، برهنه مانده اند، در حالی که جامه ی آنها در گرو باده است. آنها دینی ندارند و عبادتی نمی کنند. مواظب باش گول دست هایی را که تسبیح حمل می کنند، نخوری. بسیارند شیوخی که با موی سفید روز عبادت می کنند و شب در دریای سالوس و خیانت شناورند.»12

حرکت زندقه که از فساد اقتصادی و اجتماعی فرهنگی جریانات فکری حاکم به وجود آمد، در قرن اول خلافت عباسی پا گرفت و با نفوذ خاندان های ایرانی در دربار خلافت و ظهور افرادی مانند "ابان اللّاحقی" و "ابن المقفع"رونق بیشتر یافت؛ چنانکه اظهار بی دینی، یک عامل روشنفکری محسوب می گردید. "ابن راوندی، ذکریای رازی، ابن ابی العوجا، حماد عجرد، یحیی بن زیاد، مطیع بن ایاسی، ابو نواس، صالح بن القدوس" و ... از دیگر دانشمندان زندیق در این دوران هستند که اثرات زیادی بر روی افکار عموم جامعه داشتند13 رازی می نویسد: «مدعیان به دعوی اینکه پیغامی خاص از سوی خدا دارند، رشتة تقلید به دست و پای بشر نهادند. لیکن سخاوت دعوی آنان از اینجا پیداست که با هم به نزاع برخاسته و به مخالفت هم صف آراسته اند.» رازی می افزاید: «باید علم بر جهان حکومت کند و علم مایه ی خوشبختی بشر است. انبیاء واقعی، بطلمیوس و اقلیدس می باشند و مذاهب جز خونریزی چیزی به همراه نیاورده اند.14» او در جای دیگر می گوید: «دین چیزی موهوم است و فقط عقل است که ارزش و اعتبار دارد.15» در کنار رازی، ابن راوندی نیز یکی از همین زندیقیان است که می نویسد: «عقل بر وحی تفوق دارد و انبیاء از خود معجزه ای نداشته اند و تحت تأثیر شرایط محیطی خود سخن گفته اند و وحی در کار نبوده است16» نکتة جالب این گرایشات به بی دینی در این است که تقریباً همة آنها که دست از دین کشیدند، ابتدا از فشار جبر جبریون به معتزله ی عقلگرا پناه برده، و بعد از مدتی که در اعتزال زیستند، از آن عدول کرده و به زندیقی روی آوردند. در حقیقت، بی دینی، فرزندِ عقل گراییِ بی حد و حصرِ معتزله و جبرگراییِ پر ستمِ اشاعره و اصحاب حدیث است. خیلی از این بی دین شده ها، به مذاهب مانی و مزدک و بعضاً زردشت روی می آوردند. کتب "مانی"، "ابن دیصان" و "مرقیون" توسط "عبدا...ابن مقفع" از زبان پهلوی به عربی ترجمه شد و "ابن ابی العوجا" و چند تن دیگر کتاب هایی در جهت تأیید کیش مانی نوشتند. عمده ویژگی ای که معتزله و زندیق را به هم پیوند می داد، فساد فکری و عملی بود.»

"ویل دورانت"17در کتاب تاریخ تمدن خود دربارة "ابوالعلای معری"می نویسد: «وی در هشتاد سالگی مرد و در تشییع جنازه اش یکصد و هشتاد شاعر وجود داشتند. و از وی 1592 قطعه شعر تحت عنوان "لزومیات" معروف گردیده است که در بعضی از اشعارش چنین آمده است: آیا باید پیرو عقل باشیم یا وحی؟ آیا زندگی ارزش بودن دارد؟ آیا پس از مرگ زندگی هست؟ آیا خدایی هست؟ و می گفت هیچ پیوندی میان زمین و آسمان نیست؛ و کتابی بر رد قرآن نوشت.18 وی در طول عمر هشتاد ساله ی خود زنی اختیار نکرد و از خوردن گوشت حیوانات خودداری می کرد. او و اکثریت مادیون زمانش معتقد بودند که اخلاق را باید جایگزین دین و ایمان نمود؛ و نظرات او و دیگر مادیون آن زمان حکایت غم انگیز ناامیدی و یأس جامعه ی متفکر آن روز می باشد. با آنکه عقل گرایی و آزادی رأی در آن ایام وجود داشته، ولی ترس، ناامیدی و فساد همه ی جامعه را فرا گرفته بوده است.

اهل سنت و جماعات برای دفع بی دینان، حکم تکفیر و لعن صادر می کردند و معتزلیان برای مبارزه با آنها اقدام به علمی نمودن دین کردند و می کوشیدند که همه ی مقولات دینی را علمی و عقلی تبیین کنند و جنبه های الهی و معنوی و معجزه ی پیامبران را تحلیل مادی و منطقی کنند، تا هم دین را نگه دارند! و هم خود را روشنفکر نشان دهند. آنها اعلام می کردند ائمه قدرت غیبی ندارند، پیامبران معجزه ای صورت نداده اند، بلکه کارهایشان به نوعی همه علمی بوده است و ... .

"مطهر بن طاهر مقدسی" سیره نویس شیعة قرن سوم در مقدمه ی کتابش چنین آورده است19: « کژروان و کژراهان از برای فریب کم خردان فراز آمده اند و گمشدگان طریق حق از رهگذر بحث، در مبادی آفرینش و بنیادهای آن و آنچه بازگشت و سرانجام جهان است، به تباه کردن باورهای مردمان کودن پرداخته اند؛ به گونه ای که مایه ی فریب غافلان و حیرت هوش خردمندان است و این کار از دشمنانه ترین کوشش های آنان است در راه دین، و رساترین شیوه ای است از برای در هم شکستن یکتا پرستان» او می افزاید: «آنها که دانش را نه از بهر خدای یا از برای خویش، بلکه برای تنها صدر نشینی و تقدم بر دیگران طلب می کنند، آنان هرگز دانش را از سرچشمه های آن به دست نمی آورند ... اذهان عامة مردم را تباه می کنند ... هر که خلاف ایشان گوید مقهور است و هر که در کارها نظر کند، مهجور.20» وی می نویسد: «بعضی کوشیده اند میان قرآن و عقل توافقی ایجاد کنند، اما این کوشش ایشان بیشتر کوششی مضحک و نااستوار بود. یکی این است که گفته اند در زمان طوفان نوح، خداوند به مدت پانزده سال زنان را سترون کرد تا فرزند نزادند و سپس طوفان را خدای فرستاد. بدین گونه هیچ طفل نابالغی بی گناه در طوفان نوح غرق نگردید. بعضی دیگر منکر مفهوم ظاهری کشتی نوح شده و گفته اند منظور از کشتی نوح همان دین اوست. و منظور از عمر هزار سال و پنجاه کم که درباره ی او گفته اند، استمرار آیین اوست. و بعضی روا داشته اند که منظور از بیرون آمدن شتر صالح از سنگ این بوده که او برهان استوار و قاطعی ارائه کرده است و اینکه آورده اند که آن ناقه، آب چشمه را خورده، به معنی آن بوده که برهان قاطع او موجب ابطال همه ی آرای مخالفان شده است و بعضی گفتند احتمال آن است که صالح، شتر خویش را در پشت صخره پنهان داشته بوده و سپس آن را آشکار ساخته است و گفته اند که ناقه، کنایه از مرد و زنی است. گروهی گفته اند حضرت ابراهیم آنانی را که او را در آتش انداختند، سحر کرد و تن خویش به داروهایی آغشته کرد، داروهایی که آتش در آنها بی اثر بود. همچنین در قصه ی اصحاب فیل نقل کرده اند که آب و هوای یمن ایشان را گرفتار وبا کرد و آبله گرفتند و هلاک شدند. منظور از جن و شیاطین که در خدمت سلیمان بوده اند، مردمانی بوده که بسیار سرکش بوده اند و مورچگان، مردمان ضعیف که از لشگر سلیمان بیم داشته اند. و ... »21

این سخنان تکان دهنده ی مقدسی، نشان از انحراف فکری و اعتقادی مردم آن زمان است که تحت تأثیر معتزله و زندیقیان قرار داشته و ... در این دوران، شیعه و امامان معصومشان با سه جریان فکری در جامعه روبرو بودند: افراط کاران و تفریط کاران در امور دین و عقل، و سرانجام منکران دین و سرسپردگان عقل.

یکی از ویژگی های هر سه جریان فوق و حتی نظام های برآمده از نظرات آنها، مخالفت با شیعة امامیه بوده است.22

حسین کهفی

  دی ماه 1388

1- دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد 9، صفحة 113 تا 122.

2- به عنوان مثال می توانید به کتاب التوحید ابن بابویه، احادیث 78، 79، 380 و اصول کافی، جلد 1، احادیث 134، 136 و 155 مراجعه کنید.

3-"الحکمه ضاله المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق " نهج البلاغه، حکمت 80.

4- "خذوا الحکمه ولو من المشرکین " بحار الانوار، جلد 2، صفحة 97.

5-" خذوا الحق من اهل الباطل"  بحار، جلد 4، صفحة 96.

6- تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، صفحات316 تا 322.

7- همان منبع، صفحة 342.

8- فهرست ابن ندیم

9- تأسیس الشیعه، صفحة 280.

10- ابوالحسن اشعری(260-336) شاگرد "ابو علی جبایی" معتزله بود که علیه استاد خود قیام کرد و فن بکارگیری عقل و تدبیر را در جهت اثبات عقاید اصحاب حدیث مورد استفاده قرار داد و برای افکار اهل سنت و جماعت، علم کلام را به کار برد و آنها را در برابر مخالفانشان مسلح کرد و بیشتر از همه در برابر معتزله و شیعه به مقابله ی کلامی برخاست. در این زمینه می توانید به کتاب خاندان نوبختی از صفحة 44 به بعد و ملل و نحل شهرستانی، صفحة 41 مراجعه کنید.

در عراق افکار اشعری با مکتب فقهی شافعی پیوند خورد و از آرای احمد بن حنبل نیز تا حدودی در آن وارد گردید. در مصر مذهب طحاوی و در سمرقند مذهب ماتریدی با مکتب ابو حنیفه، یکی دیگر از رهبران اهل سنت و جماعات پیوند خورد. به دایره المعارف بزرگ شیعه، جلد 8، صفحه ی 435 به بعد مراجعه شود.

11- از سال 198 تا 232 هجری قمری

12- کتاب عقاید ابوالعلا، صفحة 201

13- فهرست ابن ندیم

14- کتاب مخاریق الانبیاء یا نقد ادیان

15- رسائل فلسفیه

16- کتاب مجالس الداعی ابن راوندی

17- تاریخ تمدن ویل دورانت، فصل تمدن اسلامی

18- کتاب الفصول و الغایات که در معارضه با قرآن است، منسوب به ابوالعلاء معری است.

19- کتاب آفرینش و تاریخ، جلد اول، ترجمة محمدرضا شفیعی کدکنی، صفحة 135

20- صفحة 127

21- جلد سوم، صفحات 10، 17، 42، 55 و 187

22- این مخالفت ها گاهی چنان اوج می گرفته که باعث تعجب همگان می گردید. به عنوان مثال یکی از محدثین زبردست به نام حرث محاسبی که در زهد و پارسایی شهرتی بسزا داشت، بر رد شیعه و معتزله کتابی نوشت. او به دلیل اینکه می خواست عقاید شیعه را نقد کند، مجبور بود آنها را طرح و سپس رد نماید. امام احمد حنبل یکی از رهبران اهل سنت، علیه وی به شدت برآشفت و بر وی انتقاد کرد که چرا عقاید شیعه را حتی طرح کرده ای تا به آن انتقاد کنی؛ شیعه ارزش طرح نظراتش را ندارد و برای همین موضوع، احمد حنبل به کلی با حرث محاسبی قطع رابطه کرد. کتاب تاریخ کلام از صفحة 25 به بعد این ماجرا را طرح کرده است.

      

 

 

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 7 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۲۱۷۲
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت هفتم

سه قرن اول هجری:

اینکه چرا و چگونه گروه معتزله توانستند یک قرن، در جامعة اسلامی ترک تازی کنند و تحت عنوان آزادی و آزادگویی و آزادی خواهی به شکنجه و تفتیش عقاید و قتل و ضرب و جرح و تبعید و زندان مخالفان خود بپردازند، ریشه در تفکر و عقاید و رفتار نهفته یَ حاکم در قرن اول هجری دارد. بعد از فوت حضرت رسول(ص) ، اصحاب و تابعان ایشان برای حفظ آداب و روش قرآن و فرهنگ ساخته شده به دست حضرت رسول، بر آن شدند که هر چه حدیث و روایت از او و از صحابه ی دست اول او باقی مانده است را به عنوان شیوه ی عملی و رفتاری اسلام بپذیرند و آن را در جامعه به اجرا بگذارند. این گروه در تاریخ با نام "اصحاب اثر" که در دهه های بعد به عنوان "اصحاب حدیث" خوانده شدند، پا به صحنه ی عملی و رفتاری دین در قرن اول هجری گذاشتند. نقطه ی عطف تفکر این گروه، تکیه بر جبر و حاکم بودن بی چون و چرای قوانین جبری بر همه ی جهان، و بی اختیار و بی اراده بودن انسان در برابر آنهاست.

آنها معتقد بودند حوادث و وقایع، بدون اراده ی انسان به وجود می آید و تنها کاری که مؤمن باید انجام دهد، تسلیم بی قید و شرط در برابر آنهاست و راه درست زندگی در شرایط حاکم جبری، توسل به سنت حضرت رسول و صحابه ی خاص او، بدون قید و شرط و بدون استفاده از عقل و درایت در امور است و هر چه که متن حدیث و روایت مشخص کرده، همان برای مردم و جامعه کافی است. آنها قرآن را ازلی می دانستند.

 بدیهی است که با گشایش کشورهای روم و ایران و مصر و ... بر روی اعراب و پدید آمدن شرایط جدید و موضوعات زیادی که نیاز به فتوا و رأی و نظر داشت، اصحاب حدیث و اثر نمی توانستند پاسخگو باشند. اما سنت گراهای اهل حدیث، بر جوّ عموم جامعه حاکم بودند؛ به ویژه اینکه نظام بنی امیه به شدت از این مرام دفاع می کرد و این یک جانبه نگری و دور کردن عقل و رأی و اختیار در امور دین و دنیا خیلی زود باعث شورش و قیام علمای دینی شد و اصحاب حدیث، فقه و شیوه ی عملی رفتار دینی را با استفاده از احادیث موجود تدوین کردند.

بسیاری از بزرگان و بنیان گذاران اهل سنت از میان این گروه برخاسته اند. فرد برجسته ی این تفکر در کوفه سفیان ثوری، متوفی سال 161 قمری است.1 اصحاب حدیث در مدینه، شام، یمن، بصره و ... فقیهان زیادی را پرورش دادند و مردم را بر شیوه و رفتار خود به اسلام دعوت می کردند.

شیعه ی امامیه در همان ابتدا با یک چنین جریان خشک و به دور از فطرت، رو در رو بود و در همان قرن اول، امامان ما در جهت تعدیل این تفکر تلاش های فراوانی را انجام دادند. بحث های کلامی که حضرت علی(ع) در قالب خطبه و سخنرانی مطرح می کرد، برای انجام همین تعدیل و به هدایت کشیدن این افراط به سرمنزل عدالت بود. خطبه های 1، 65 و 152 در نهج البلاغه که زمینه های کلامی و توحید است، در همین راستا صورت پذیرفته و سخنان زیادی که از وی توسط راویان حدیث ضبط شده، گویای مخالفت شیعه ی امامیه با یک چنین جریان خشک مقدس و بی منطقی بود.2

این جریان فکری، جمود و یکنواختی را بر جامعه حاکم کرد. تلاش برای کسب علم را -  به جز در زمینه های خاصی- محدود نمود. عموم جامعه، عقل و درایت خویش را گم کرده بودند و وقتی عقل و تدبیر از جامعه ای رخت بربندد، جنگ، نزاع، اختلاف، کشتار، ناامیدی، جهل و تاریکی حاکم می شود. ائمه ی شیعه در ابتدای کار با این معضل روبرو بودند. آنها می بایستی راه اندیشیدن و آزاد فکر کردن را برای جامعه هموار می نمودند و مولا علی(ع) بر اساس بینش عمیق و درست الهی خود بود که می فرمود «حکمت گم شده ی مؤمن است» و اندیشیدن و تعقل و آموختن و فهم کردن را حتی از منافق روا می دانست3 و هم او بود که فرمود «حکمت را بیاموزید، ولو از مشرکان»4 و تأکید می کرد حق را حتی از اهل باطل می توانید بیاموزید5 و بدین گونه بود که ذوالفقار کلام و اندیشه ی علی(ع) در میان تفکر افراطی و خشک مآبی اهل حدیث و رأی فرو می آمد و خیلی سریع قرائت صحیح و تفسیر قرآن را راه اندازی نمود، تا بدین وسیله با تمسّک به قرآن و باز کردن حقایق آن، جامعه را از این کجروی دور نماید. اولین کسی که قرآن را نقطه گذاری کرد، "ابوالاسود دئلی" از اصحاب حضرت علی(ع) بود و خود حضرت علی(ع) قرآن را جمع کرد و امام حسن و حسین علیهما سلام و امام زین العابدین(ع) در این جهت شاگردان زیادی تربیت کردند تا فرهنگ درست اسلامی را تدوین نمایند. صحیفة سجادیه ی امام زین العابدین(ع)، گوهر تابناکی بود که شیعیان در میان خود و جامعه، روایات و احادیث آن را نقل می کردند. اولین کسی که در علم قرائت کتاب نوشت، "ابان بن تغلب" شیعی بود. اولین کسی که در فضائل قرآن کتاب نوشت، "ابن ابی کعب"صحابی شیعه است.اولین کسی که تفسیر را تصنیف کرد، "سعید بن جبیر" شیعه بود.6 از هفت نفر از قراء سبعه، چهار نفر شیعه بوده اند.7 اصول قرائت قرآن را "ابن کثیر" از "مجاهد"و "مجاهد" از "ابن عباس" و وی نیز از علی(ع) اخذ نموده است.8

در فهرست "ابن ندیم" نام کسانی از بزرگان علم نحو که شیعه بوده اند، آورده شده است. "عبدا... بن عباس" و "ابن مسعود" که از قرآن تفسیر نموده اند، خود را شاگرد علی(ع) قلمداد کرده اند. اولین کسانی که کتابت تفسیر قرآن کردند، "ابن عباس" و "سعید بن جبیر" و "مجاهد" می باشند که همه پیروان ائمه هستند. مفسرین در سه قرن اول اسلام در شیعه بسیار بوده اند. از جمله ی آنها می توان "ابوحمزه ثمالی، ابوبصیر اسدی، یونس بن عبدالرحمن، حسین بن سعید اهوازی، علی بن مهزیار، محمد بن خالد برقی و فضل ابن شاذان" را نام برد. در حدیث نویسی، اولین کسی که حدیث کتابت کرد، خود حضرت علی(ع) و سپس حضرت فاطمه زهرا(س) (مصحف فاطمه) بوده است. "ابو رافع" غلام آزاد شده ی رسول اکرم(ص) و شیعه ی علی(ع) اولین کتاب حدیث را در باب سنن و احکام و قضایا نوشت. "ابوذر غفاری"و "سلیم بن قیس" از حدیث گویان شیعه در صدر اسلام بوده اند. اصحاب و یاران امام صادق(ع) و امام باقر(ع) چهارصد کتاب حدیث تألیف کردند. 

یادآوری این کم از دریای مجاهدت شیعیان امامیه در قرون اول اسلام، بدین دلیل است که خوانندگان دریابند که در آن دورانِ افراط و تفریط های فکری و شرایط خفقان آور، چگونه شیعیان در صحنه ی عملی، فرهنگ سازی و حقیقت گویی و تلاش بی پایانی را صورت داده اند. آنها بر خلاف تصور آقای مدرسی در بند فرقه سازی و انشعاب غلو و تفویض نبوده اند. غلو و تفویض در میان بداندیشانی صورت می گرفت که اصولاً از شیعه و حقایق اصلی آن اطلاع چندانی نداشته اند و اصولاً در حرکت عظیم و رو به گسترش و اجتماع ساز شیعه، محلی از اعراب نداشته است. آنچه که شیعیان بیش از همه با آن درگیر بوده و به آن می اندیشیدند، جریان افراط جبریون در قرن اول و حاکمیت مجدد آن در زمان اشاعره در قرن سوم و چهارم بود10 و جریان تفریطی در مقابل آن، یعنی قدریون یا معتزله بود که حاکمیت مطلق یکصد ساله در این میان به دست آورده بود و بر این انحرافات فکری، نظام های سیاسی بنی امیه و بنی عباس استقرار یافتند که خود را جانشینان رسول اکرم(ص) می دانستند و با تمسک به این موضوع، فسادهای عظیمی مرتکب شدند، جنگ ها و قتل های بسیاری انجام دادند و زندان ها را آباد، و فسق و فجور و تملق و چاپلوسی و قدرت پرستی و فحشا را در جامعه رایج کردند.

 از دیگر دستاورد های این افراط و تفریط در زمان حاکمیت معتزله در جامعة اسلامی، یعنی از حاکمیت ولید از بنی امیه تا متوکل از بنی عباس، پیدایش تفکر مادی گری و بی اعتقادی به دین و خداوند بود که به عنوان جریان سوم و رو به گسترش- در برابر شیعه- در این دوران مطرح بوده است.

گرایش به مادی گری و بی خدایی از درون جریان روشنفکری معتزله خارج شد و در مقابل همه ایستاد. این گرایش که به دلیل فساد گسترده ی هر دو جناح قدری و جبری بوجود آمده بود، شدیداً به جوّ فساد حاکم می تاخت.  "ابوالعلای معری" یکی از رهبران مادیون آن زمان که به زندیق مشهور شدند، می گوید: «آگاه باش، با آن که تو آزاده هستی، از وعاظ  فریبکاری که زنان را موعظه می کنند، گول خورده ای. واعظی که صبح، شراب را به شما حرام می کند، شب خودش با خاطر آسوده می نوشد. بعضی از آنها به شما می گویند در اثر فقر، برهنه مانده اند، در حالی که جامه ی آنها در گرو باده است. آنها دینی ندارند و عبادتی نمی کنند. مواظب باش گول دست هایی را که تسبیح حمل می کنند، نخوری. بسیارند شیوخی که با موی سفید روز عبادت می کنند و شب در دریای سالوس و خیانت شناورند.»12

حرکت زندقه که از فساد اقتصادی و اجتماعی فرهنگی جریانات فکری حاکم به وجود آمد، در قرن اول خلافت عباسی پا گرفت و با نفوذ خاندان های ایرانی در دربار خلافت و ظهور افرادی مانند "ابان اللّاحقی" و "ابن المقفع"رونق بیشتر یافت؛ چنانکه اظهار بی دینی، یک عامل روشنفکری محسوب می گردید. "ابن راوندی، ذکریای رازی، ابن ابی العوجا، حماد عجرد، یحیی بن زیاد، مطیع بن ایاسی، ابو نواس، صالح بن القدوس" و ... از دیگر دانشمندان زندیق در این دوران هستند که اثرات زیادی بر روی افکار عموم جامعه داشتند13 رازی می نویسد: «مدعیان به دعوی اینکه پیغامی خاص از سوی خدا دارند، رشتة تقلید به دست و پای بشر نهادند. لیکن سخاوت دعوی آنان از اینجا پیداست که با هم به نزاع برخاسته و به مخالفت هم صف آراسته اند.» رازی می افزاید: «باید علم بر جهان حکومت کند و علم مایه ی خوشبختی بشر است. انبیاء واقعی، بطلمیوس و اقلیدس می باشند و مذاهب جز خونریزی چیزی به همراه نیاورده اند.14» او در جای دیگر می گوید: «دین چیزی موهوم است و فقط عقل است که ارزش و اعتبار دارد.15» در کنار رازی، ابن راوندی نیز یکی از همین زندیقیان است که می نویسد: «عقل بر وحی تفوق دارد و انبیاء از خود معجزه ای نداشته اند و تحت تأثیر شرایط محیطی خود سخن گفته اند و وحی در کار نبوده است16» نکتة جالب این گرایشات به بی دینی در این است که تقریباً همة آنها که دست از دین کشیدند، ابتدا از فشار جبر جبریون به معتزله ی عقلگرا پناه برده، و بعد از مدتی که در اعتزال زیستند، از آن عدول کرده و به زندیقی روی آوردند. در حقیقت، بی دینی، فرزندِ عقل گراییِ بی حد و حصرِ معتزله و جبرگراییِ پر ستمِ اشاعره و اصحاب حدیث است. خیلی از این بی دین شده ها، به مذاهب مانی و مزدک و بعضاً زردشت روی می آوردند. کتب "مانی"، "ابن دیصان" و "مرقیون" توسط "عبدا...ابن مقفع" از زبان پهلوی به عربی ترجمه شد و "ابن ابی العوجا" و چند تن دیگر کتاب هایی در جهت تأیید کیش مانی نوشتند. عمده ویژگی ای که معتزله و زندیق را به هم پیوند می داد، فساد فکری و عملی بود.»

"ویل دورانت"17در کتاب تاریخ تمدن خود دربارة "ابوالعلای معری"می نویسد: «وی در هشتاد سالگی مرد و در تشییع جنازه اش یکصد و هشتاد شاعر وجود داشتند. و از وی 1592 قطعه شعر تحت عنوان "لزومیات" معروف گردیده است که در بعضی از اشعارش چنین آمده است: آیا باید پیرو عقل باشیم یا وحی؟ آیا زندگی ارزش بودن دارد؟ آیا پس از مرگ زندگی هست؟ آیا خدایی هست؟ و می گفت هیچ پیوندی میان زمین و آسمان نیست؛ و کتابی بر رد قرآن نوشت.18 وی در طول عمر هشتاد ساله ی خود زنی اختیار نکرد و از خوردن گوشت حیوانات خودداری می کرد. او و اکثریت مادیون زمانش معتقد بودند که اخلاق را باید جایگزین دین و ایمان نمود؛ و نظرات او و دیگر مادیون آن زمان حکایت غم انگیز ناامیدی و یأس جامعه ی متفکر آن روز می باشد. با آنکه عقل گرایی و آزادی رأی در آن ایام وجود داشته، ولی ترس، ناامیدی و فساد همه ی جامعه را فرا گرفته بوده است.

اهل سنت و جماعات برای دفع بی دینان، حکم تکفیر و لعن صادر می کردند و معتزلیان برای مبارزه با آنها اقدام به علمی نمودن دین کردند و می کوشیدند که همه ی مقولات دینی را علمی و عقلی تبیین کنند و جنبه های الهی و معنوی و معجزه ی پیامبران را تحلیل مادی و منطقی کنند، تا هم دین را نگه دارند! و هم خود را روشنفکر نشان دهند. آنها اعلام می کردند ائمه قدرت غیبی ندارند، پیامبران معجزه ای صورت نداده اند، بلکه کارهایشان به نوعی همه علمی بوده است و ... .

"مطهر بن طاهر مقدسی" سیره نویس شیعة قرن سوم در مقدمه ی کتابش چنین آورده است19: « کژروان و کژراهان از برای فریب کم خردان فراز آمده اند و گمشدگان طریق حق از رهگذر بحث، در مبادی آفرینش و بنیادهای آن و آنچه بازگشت و سرانجام جهان است، به تباه کردن باورهای مردمان کودن پرداخته اند؛ به گونه ای که مایه ی فریب غافلان و حیرت هوش خردمندان است و این کار از دشمنانه ترین کوشش های آنان است در راه دین، و رساترین شیوه ای است از برای در هم شکستن یکتا پرستان» او می افزاید: «آنها که دانش را نه از بهر خدای یا از برای خویش، بلکه برای تنها صدر نشینی و تقدم بر دیگران طلب می کنند، آنان هرگز دانش را از سرچشمه های آن به دست نمی آورند ... اذهان عامة مردم را تباه می کنند ... هر که خلاف ایشان گوید مقهور است و هر که در کارها نظر کند، مهجور.20» وی می نویسد: «بعضی کوشیده اند میان قرآن و عقل توافقی ایجاد کنند، اما این کوشش ایشان بیشتر کوششی مضحک و نااستوار بود. یکی این است که گفته اند در زمان طوفان نوح، خداوند به مدت پانزده سال زنان را سترون کرد تا فرزند نزادند و سپس طوفان را خدای فرستاد. بدین گونه هیچ طفل نابالغی بی گناه در طوفان نوح غرق نگردید. بعضی دیگر منکر مفهوم ظاهری کشتی نوح شده و گفته اند منظور از کشتی نوح همان دین اوست. و منظور از عمر هزار سال و پنجاه کم که درباره ی او گفته اند، استمرار آیین اوست. و بعضی روا داشته اند که منظور از بیرون آمدن شتر صالح از سنگ این بوده که او برهان استوار و قاطعی ارائه کرده است و اینکه آورده اند که آن ناقه، آب چشمه را خورده، به معنی آن بوده که برهان قاطع او موجب ابطال همه ی آرای مخالفان شده است و بعضی گفتند احتمال آن است که صالح، شتر خویش را در پشت صخره پنهان داشته بوده و سپس آن را آشکار ساخته است و گفته اند که ناقه، کنایه از مرد و زنی است. گروهی گفته اند حضرت ابراهیم آنانی را که او را در آتش انداختند، سحر کرد و تن خویش به داروهایی آغشته کرد، داروهایی که آتش در آنها بی اثر بود. همچنین در قصه ی اصحاب فیل نقل کرده اند که آب و هوای یمن ایشان را گرفتار وبا کرد و آبله گرفتند و هلاک شدند. منظور از جن و شیاطین که در خدمت سلیمان بوده اند، مردمانی بوده که بسیار سرکش بوده اند و مورچگان، مردمان ضعیف که از لشگر سلیمان بیم داشته اند. و ... »21

این سخنان تکان دهنده ی مقدسی، نشان از انحراف فکری و اعتقادی مردم آن زمان است که تحت تأثیر معتزله و زندیقیان قرار داشته و ... در این دوران، شیعه و امامان معصومشان با سه جریان فکری در جامعه روبرو بودند: افراط کاران و تفریط کاران در امور دین و عقل، و سرانجام منکران دین و سرسپردگان عقل.

یکی از ویژگی های هر سه جریان فوق و حتی نظام های برآمده از نظرات آنها، مخالفت با شیعة امامیه بوده است.22

حسین کهفی

  دی ماه 1388

1- دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد 9، صفحة 113 تا 122.

2- به عنوان مثال می توانید به کتاب التوحید ابن بابویه، احادیث 78، 79، 380 و اصول کافی، جلد 1، احادیث 134، 136 و 155 مراجعه کنید.

3-"الحکمه ضاله المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق " نهج البلاغه، حکمت 80.

4- "خذوا الحکمه ولو من المشرکین " بحار الانوار، جلد 2، صفحة 97.

5-" خذوا الحق من اهل الباطل"  بحار، جلد 4، صفحة 96.

6- تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، صفحات316 تا 322.

7- همان منبع، صفحة 342.

8- فهرست ابن ندیم

9- تأسیس الشیعه، صفحة 280.

10- ابوالحسن اشعری(260-336) شاگرد "ابو علی جبایی" معتزله بود که علیه استاد خود قیام کرد و فن بکارگیری عقل و تدبیر را در جهت اثبات عقاید اصحاب حدیث مورد استفاده قرار داد و برای افکار اهل سنت و جماعت، علم کلام را به کار برد و آنها را در برابر مخالفانشان مسلح کرد و بیشتر از همه در برابر معتزله و شیعه به مقابله ی کلامی برخاست. در این زمینه می توانید به کتاب خاندان نوبختی از صفحة 44 به بعد و ملل و نحل شهرستانی، صفحة 41 مراجعه کنید.

در عراق افکار اشعری با مکتب فقهی شافعی پیوند خورد و از آرای احمد بن حنبل نیز تا حدودی در آن وارد گردید. در مصر مذهب طحاوی و در سمرقند مذهب ماتریدی با مکتب ابو حنیفه، یکی دیگر از رهبران اهل سنت و جماعات پیوند خورد. به دایره المعارف بزرگ شیعه، جلد 8، صفحه ی 435 به بعد مراجعه شود.

11- از سال 198 تا 232 هجری قمری

12- کتاب عقاید ابوالعلا، صفحة 201

13- فهرست ابن ندیم

14- کتاب مخاریق الانبیاء یا نقد ادیان

15- رسائل فلسفیه

16- کتاب مجالس الداعی ابن راوندی

17- تاریخ تمدن ویل دورانت، فصل تمدن اسلامی

18- کتاب الفصول و الغایات که در معارضه با قرآن است، منسوب به ابوالعلاء معری است.

19- کتاب آفرینش و تاریخ، جلد اول، ترجمة محمدرضا شفیعی کدکنی، صفحة 135

20- صفحة 127

21- جلد سوم، صفحات 10، 17، 42، 55 و 187

22- این مخالفت ها گاهی چنان اوج می گرفته که باعث تعجب همگان می گردید. به عنوان مثال یکی از محدثین زبردست به نام حرث محاسبی که در زهد و پارسایی شهرتی بسزا داشت، بر رد شیعه و معتزله کتابی نوشت. او به دلیل اینکه می خواست عقاید شیعه را نقد کند، مجبور بود آنها را طرح و سپس رد نماید. امام احمد حنبل یکی از رهبران اهل سنت، علیه وی به شدت برآشفت و بر وی انتقاد کرد که چرا عقاید شیعه را حتی طرح کرده ای تا به آن انتقاد کنی؛ شیعه ارزش طرح نظراتش را ندارد و برای همین موضوع، احمد حنبل به کلی با حرث محاسبی قطع رابطه کرد. کتاب تاریخ کلام از صفحة 25 به بعد این ماجرا را طرح کرده است.