loader
×

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب « مکتب در فرایند تکامل»

قسمت دهم

در مباحث گذشته ی این نوشتار در چندین نوبت به نقد مدارک و اسنادی که آقای مدرسی در کتاب خویش، خواننده را به آن ارجاع داده است، پرداختیم و توضیح داده شد که در چند باری که ما به کتب معرفی شده ی ایشان مراجعه کردیم مطابق با آنچه که آقای مدرسی می گفت نبود. در این مقاله بر آن شده ایم که چند نمونه دیگر از اسناد ایشان را که خلاف واقع بوده است، طرح می کنیم.

قبل از آنکه وارد این موضوع شویم، نکاتی قابل تذکر است:

1- برای رجوع به یک متن تاریخی یا فقهی و حدیثی یا کلامی و فلسفی باید توجه داشت که اصطلاحات و لغات هر کدام از این عناوین، تا حدودی ویژگی مخصوص به خود را دارد و استعمال لغاتی که بر فرض در کار فقه و حدیث و اصول است، در یک متن فلسفی یا کلامی ثقیل است و اگر کسی مبادرت به چنین کاری بکند، قطعاً باید آن لغت یا مفهوم را توضیح و تشریح نماید. در کتاب آقای مدرسی موارد بسیاری یافت می شود که گوینده یا خبر دهنده ای موضوعی را در باب فقه یا حدیث ذکر کرده، ولی ایشان آن موضوع را سند تاریخی می کند یا یک موضوع کلامی از آن بیرون کشیده است. به عنوان مثال کلمه ی تقیه در فقه کاربرد خاصی دارد که با تقیه در امور سیاسی کاملاً متفاوت است. امام صادق(ع) ده ها روایت در مورد تقیه دارد که هر کدام خاص خود است، اما آقای مدرسی در بسیاری از موارد تقیه ی فقهی را تقیه ی سیاسی تعبیر کرده است.

2- لغات و کلمات، در هر فرهنگ ویژگی و کاربرد خاصی دارند و بسیاری از مفاهیم، ریشه در سابقه ی تاریخی و کلامی آن فرهنگ دارد. به عنوان مثال اصطلاحات و کلماتی که در منطقه ی شمال شرقی ایران از خراسان تا ماوراء النهر استعمال می شود، با لغات و مفاهیمی که در حجاز یا شمال افریقا از آن استفاده می گردد بسیار متفاوت هستند. حتی اگر از یک زبان تحمیلی در این کشورها استفاده شود و همه به یک زبان سخن بگویند، باز هم تفاوت در مفاهیم و لغات کاربردی وجود دارد. به عنوان مثال کلمه ی سلام که یک واژه ی عربی است، هم اکنون در طول کشورهای مسلمان به چندین مفهوم که گاه عکس یکدیگر هم می شود، استعمال می گردد. یکی از کاربرد های سلام در ایران، عنوان آن در آغاز و لحظه ی دیدار افراد با یکدیگر می باشد و شروع دیدار و دید و بازدید و ورود در محلی و ... با این کلمه می باشد، اما در کشور های عربی سلام علیکم در بسیاری از مواقع در لحظه ی خداحافظی به کار گرفته می شود.

حال اگر کسی بخواهد واقعه ای را که در ایران یا عراق رخ داده، تعریف کند که در آن لفظ سلام علیکم به کار رفته است، حتماً باید مفهوم کاربردی آن را نیز توضیح دهد. کشور های اسلامی در سه قرن اول در محدوده ای قرار داشتند که یک سوی آن شمال افریقا و جنوب اروپا بوده، و سوی دیگر آن تاجیکستان و افغانستان و پاکستان و هند و سوی دیگر آن حجاز و عراق و شمال غربی ایران بوده است. مسلماً فرهنگ کلامی و گفتاری این مناطق بسیار با یکدیگر متفاوت بوده و نوشتارهای باقی مانده از آن زمان در صورت نقل، یقیناً باید با حفظ تعاریف جغرافیای فرهنگی آن باشد. آقای مدرسی در این باب نیز حدودی را رعایت نکرده که به آنها هم اشاره خواهد شد.

3- مفاهیم و لغات و درک آنها در سیر تاریخ متغیر می شوند و درک آنها به این سابقه ی تاریخی وابسته است. غیر از تغییرات حرفی و واژه ای که در کلمات در طول تاریخ صورت می گیرد، کاربرد آنها نیز تغییر می کند. به عنوان مثال لحظه ای که دو نفر می خواهند از یکدیگر جدا شوند، از جمله ی خداحافظ استفاده می کنند، اما در همین زمان در ایران خودمان برای لفظ خداحافظی ده ها جمله ی دیگر ابداع شده و استعمال می شود، مانند: تا بعد، یا علی، علی علی، بای بای و ... . همه ی این کلمات در چهل سال گذشته ابداع شده و قبل از این کسی به طور عمد از این لغات استفاده نمی کرد. در صد سال پیش از جملاتی نظیر من ا... التوفیق، عمر جنابعالی مستدام و ... استفاده می شد. همین طور اگر به عمق تاریخ برویم، کاربرد ها تغییر می یابد. آقای مدرسی در کاربرد لغات سه قرن اول نیز مفاهیم امروز را به آن دوران تحمیل کرده و هیچ سابقه ی تاریخی آن را مد نظر نمی گیرد. به عنوان مثال کلمه ی رافضی در طول تاریخ به گروه های زیادی اطلاق شده است. در بسیاری از مقاطع تاریخی به هیچ وجه شیعه را رافضی نمی گفتند، در بعضی از مواقع هم شیعه را رافضی می نامیدند. ابن عربی، رافضی را بدترین دشمن اسلام معرفی می کند، اما مفهوم رافضی در ذهن او یا استعمال آن در آن زمان، برای زیدیان و اسماعیلیان به کار می رفته، نه شیعه ی امامیه. و همین ابن عربی ملاقات با امام زمان را نیز با بیان حقارت خود در مقابل او ذکر کرده و جزء افتخارات خود می شمارد.

4- اصطلاحات یا ضرب المثل ها یا واژه های کلیدی یا تأکیدی نیز در طول تاریخ و عرض جغرافیای زیستی آدمیان با یکدیگر فرق داشته و متحول می شود؛ حتی کاربرد آنها بین اقشار مردم متفاوت است. لقب ها در هر دوران، خاص خود است. تعریف واژه ها نزد صاحبان هر حرفه، تعریفی خاص خود دارد. فقها از مفاهیم برای خود تعریف ویژه دارند؛ فلاسفه، عالمان علوم تجربی و ... تعریف های خاصی از اصطلاحات و ... برای خود دارند.

برای روشن شدن این موضوع بد نیست اشاره ای به کلمه ی غیب داشته باشیم. لفظ غیب نزد عرفا یک مفهوم دارد، نزد کلامیون یک مفهوم و ... . وقتی که ابن قبه در مورد غیب سخن می گوید، تعریفی خاص از اصطلاح غیب دارد که با تعریف غیب در زمان ما متفاوت است. او غیبی را که فقط مخصوص خداست، از غیبی که مخصوص انسان ها یا اولیاء خداست جدا می داند و با بیان این که غیب فقط مخصوص خداست، قدرت غیب شناسی امامان را انکار نمی کند؛ بلکه از نوع غیب دانی آنها تعریفی جداگانه دارد. اما آقای مدرسی هیچ کدام این موارد را در نقل گفتار گذشتگان رعایت نکرده است. همین طور کلمه ی علم، غیبت، غلو، تفویض، زندیق و ... در هر دوره و از دیدگاه اقشار مختف تعابیری مخصوص می شده است. مثال دیگر، کلمه ی غلو و غالی است؛ از دیدگاه احمد بن محمد ذهبی که یکی از رجال شناسان سنی است، واژه ی غالی در قرن دوم هجری به کسی گفته می شده است که به مخالفان و دشمنان علی بن ابی طالب معترض شود و این افراد با کسانی که در مورد امامان شیعه غلو می کردند فرق دارند.1 که متأسفانه در کتاب مکتب در فرایند تکامل هیچ گاه این موضوع مدّ نظر قرار نگرفته است. بهتر بود که ایشان به جای تحقیق درباره ی تکامل مکتب، به تحقیق درباره ی تکامل واژه ها همت می گماشتتند.

با توجه به اصول فوق که پایه ی اساسی خطا های آقای مدرسی است، به بررسی دستکاری ها و سند سازی های غیر واقع ایشان می پردازیم. لازم به توضیح نیز هست که به غیر از موارد فوق، آقای مدرسی، مدارک غلط و غیر واقع نیز در اسنادشان ارائه داده اند که جای تأسف و تعجب دارد.

1- در صفحه ی 105، آقای مدرسی شیخ رجب برسی را متهم به غلو کرده اند و منابعی که به آن ارجاع داده اند، عبارت است از: الغدیر جلد 7، صفحه ی 368، اعیان الشیعه جلد 6، صفحه ی 441. در هر دوی این کتاب ها در صفحات یاد شده هیچ سخنی که غلو شیخ رجب برسی را تأکید کند، نیامده است و برعکس، در الغدیر جلد 7، صفحه ی 34، علامه امینی از او دفاع مفصل کرده که او را از اتهام به اهل غلو بودن مبراء می داند و بیش از سی صفحه در تأیید او نوشته است. در اعیان الشیعه جلد 3، صفحه ی 555 او را حافظ قرآن نامیده است.

2- در صفحه ی 84 و 85، آقای مدرسی بیان می دارد، عبدا... بن یعفور از اصحاب امام صادق(ع) و مورد تأیید ایشان بود. در بحثی با یکی از خدمتکاران امام به نام معلی بن خنیس که او ائمه را هم ردیف پیامبران می شمرد، هر دو به امام صادق(ع) رجوع کردند و امام صادق(ع) نظر معلی بن خنیس را به شدت رد فرمود. در متن کامل این موضوع چنین آمده است: «تدارء ابن ابی یعفور و معلی بن خنیس فقال ابن ابی یعفور الاوصیاء علماء ابرار اتقیاء و قال ابن خنیس الاوصیاء انبیاء قال فدخل علی ابی عبدا... علیه السلام قال فلما استقر مجلسهما قال فبداهما ابو عبدا... علیه السلام فقال یا عبدا... ابرأ ممن قال انا انبیاء»2

اگر به متن حدیث دقت شود چنین بیان شده: «عبدا... بن ابی یعفور و معلی بن خنیس اختلاف کردند. ابن ابی یعفور گفت اوصیاء، دانشمندان نیکوکار و پرهیزکارند. معلی گفت اوصیاء، پیامبرند. سپس هر دو بر امام صادق(ع) وارد شدند و حضرت ابتدا شروع سخن فرمود: ای عبدا... من از کسی که بگوید ما پیامبریم، تبری می جویم.»

اولاً در این حدیث که مورد تأیید آقای مدرسی است، امام صادق وصی بودن و امام بودن خود را پذیرفته است؛ بر خلاف نظر آقای مدرسی که در صفحه ی 37 گفته که امام صادق(ع) خود را امام نمی دانست.

ثانیاً، اختلاف آن دو بر سر پیامبر بودن اوصیاء بود، نه معصوم نبودن یا علم غیب ندانستن یا کرامت نداشتن امامان و اوصیاء.

ثالثاً، امام با پذیرفتن وصی بودن خود عملاً اعلام می دارد که ما منصوب حضرت رسول و خدا هستیم؛ چون در تعریف وصی به کسی گفته می شود که منصوص و منصوب شده باشد و با نص تعیین گردد. در حالی که علماء ابرار هیچ کدام با نص تعیین نشده اند. بدین ترتیب این را که اوصیاء فقط علمای ابرار هستند را نیز نپذیرفته اند.3

رابعاً، در همین روایت امام صادق(ع) به طور عملی و علنی علم به غیب داشتن خود را به رخ هر دو می کشد، زیرا در متن روایت آمده که آنها تا بر حضرت امام صادق(ع)  وارد شدند، در ابتدا و بدون آنکه آن دو در مورد اختلافشان بر سر موضوع حرفی بزنند، امام صادق(ع) فرمودند که نظر ابن یعفور صحیح است و وصی، پیامبر نیست.

کاملاً مشخص است که آقای مدرسی، کلام خود را جعل کرده اند و از این حدیث چنین کلامی بر نمی آید.

3- در صفحه ی 139 بیان داشته اند که خزانه دار امین و منصوص و ممدوح امام حسن عسگری(ع) اموال خزانه را دزدید و باقی مانده ی آن را برای خشمگین ساختن آن بزرگوار به آتش کشید و این موضوع را از کتاب کشی در ذیل حدیثی به شخصی به نام دهقان مربوط می داند. در حالی که چند نفر به اسم دهقان در زمان حضرت امام حسن عسگری بودند و کسی که اموال را به آتش کشیده آن دهقانی نیست که مورد مدح و منصوص و امین امام حسن عسگری(ع) باشد. در کتاب اعیان الشیعه ذیل احوال دهقان می نویسد آن که منصوص و ممدوح بود، ابراهیم بن دهقان است که مورد وثوق اهل حدیث و تا آخر عمر نیز از اصحاب امام بود.

آقای مدرسی بدون آن که نام کوچک دهقان را بیان دارد، کار غلط کس دیگری را به حساب اعمال یکی از صحابه ی خوب حضرت امام حسن عسگری(ع) گذاشته و آن دهقان خائن، هیچ گاه مورد ت‍‍‍أیید و منصوص امام حسن عسگری(ع) نبوده است.

4- تقلب در تعریف واژه ی علما؛ همان طور که در چهار بند اول این نوشتار بیان گردید، واژه ها در زمان خود تعریف مخصوص به خود دارند و آقای مدرسی بدون توجه به آن، مهم ترین تأکید خود در کتابش که امامان را فقط علمای ابرار می خواند، واژه ی علما را بدون توجه به تعریف واقعی آن در نزد ائمه یا در سه قرن اول، با تعریفی من در آوردی عنوان نموده است.

در برخی از روایات، علم و دانش معصومان را بسیار گسترده و فقط مخصوص به خود امامان می دانستند. نحن العلماء و شیعتنا المتعلمون4 . ما علما هستیم و شیعیان علم آموزان ما. یعنی علم مخصوص امامان است که به بقیه می آموزند. بعضی از راویان حدیث آیه ی «انما یخشی ا... من عباده العلماء» را بر ائمه منطبق دانسته اند و بر همین منظور بسیاری از بزرگان، منظور از علماء در حدیث «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل» را بر ائمه اطلاق کرده اند.5 بنابراین علم ائمه با علم سایر عالمان فرق دارد. عمل آنها خاص علم امامت آنان است که بدون هیچ آموزش یا استادی، آن را دریافت می نمایند.

حضرت رسول فرمودند: «من شهر علم هستم و علی(ع) دروازه ی آن است». مولا علی(ع) گاهی دست به سینه ی خود می زد و می فرمود: بیایید و بپرسید. «سلونی قبل ان تفقدونی، از من بپرسید قبل از این که مرا از دست دهید.» امام صادق(ع) می فرمود: «بیایید از ما بپرسید. صحیفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه که علوم گذشته و آینده در آنها است، نزد ماست. از ما سؤال کنید، به زبان خودتان به شما پاسخ می دهیم. ما کتاب تورات و انجیل و زبور را می دانیم. بیایید و بپرسید. اهل ذکری که خدا در قرآنش دستور داده که از آنها بپرسید، ما هستیم. علوم تمام پیامبران و اوصیاء گذشته نزد ماست و روز به روز و ساعت به ساعت علم ما زیاد می شود، خصوصاً شب های جمعه و شب های قدر. بیایید بپرسید علوم قرآن را که تنها ما می دانیم.»6 در جای دیگر امام می فرمایند که «ممکن نیست از امام چیزی بپرسند و او بگوید، نمی دانم.»7

هم امام صادق و هم امام باقر علیهما السلام فرموده اندکه « انما نحن الذین یعلمون و الذین لایعلمون عدونا و شیعتنا اولو الالباب» که علم را تعریف خاص خود امامت کرده و علم شیعیان را علم اولی الالبابی دانسته و علم دشمنان را جهل معرفی کرده است. ائمه خود را مصداق آیات «راسخون فی العلم» در قرآن می دانند.8 ده ها روایت از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در مورد آیه ی «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم» نقل شده است که منظور از کسانی که به آنها علم داده شده است را فقط امامان معصوم دانسته اند.9 آری علمای ابرار این گونه علم دارند. حال این معنی از علم ائمه کجا، آن معنی که آقای مدرسی آن را تعریف کرده اند، کجا؟

5- در صفحه ی 38 الی40 کتاب مکتب در فرایند تکامل، آقای مدرسی ضمن خلط صفات امام از نظر شیعه و از نظر اهل غلو، کلیه ی صفات الهی امامان را به غالیان نسبت داده و این که این صفات غالی هستند را به استناد سید مرتضی رضی در کتاب شافی جلد 1، صفحه ی 42 محکم می کند.

اولاً شریف مرتضی در این کتاب در مبحثی مشغول به پاسخگویی به شبهاتی است که قاضی عبدالجبار در کتاب المغنی فی التوحید و العدل علیه شیعه ی امامیه طرح کرده است.

ثانیاً؛ این بحث فقط مخصوص ائمه نیست، بلکه مخصوص همه ی انبیاء و اولیا و اوصیاء است که آیا بدون آنها آسمان و زمین فرو می ریزد یا خیر.

ثالثاً؛ شریف مرتضی می گوید: «فاما ما حکا عن بعضهم (امامیه) من انه (لو لا الامام لما قامت السموات و الارض و لا صح من العبد الفعل) فلیس نعرفه قولاً لاحد من الامیه تقدم و تأخر ...» می گوید این عمل که آسمان و زمین فرو بریزد از کار عمل بنده نیست و آن را نه تنها به امامیه نسبت نمی دهد، حتی به غلات هم نسبت نمی دهد.

رابعاً؛ مصدر صدور این عمل را به خدا نسبت می دهد و این که قائل شویم امامی بتواند این کار را انجام دهد، این شرک است؛ چون مقام امام را در سطح خدا دانسته ایم. اما این را که خداوند به خاطر امام بخواهد آسمان ها و زمین را در هم فرو بریزد، رد نمی کند. او بین «قامت السموات بالامام» با «اقام ا... السموات بالامام» فرق می گذارد و اولی را شرک، و دومی را قابل قبول می داند و این موضوع دوم را از عقاید غلات نمی داند و خود آن را می پذیرد.

از متن سخنان شریف مرتضی در این مبحث کاملاً مشخص می شود که او صفات غیبی و آسمانی امامان معصوم را پذیرفته و نه تنها آنها را مردود نمی داند، بلکه واجب هم دانسته و آن را از اخبار غلات نمی شمرد، بلکه از اخبار شیعه ی امامیه می داند. فقط امامان را خالق و یا ایجاد کننده نمی داند که حق هم همین است؛ اما دریافت کننده و واسطه در جهت اراده ی خداوند می پذیرد. اما آقای مدرسی دقیقاً از این متن کتاب، برداشت خلاف کرده و به خواننده ی خود ارائه می دهد.

از این نوع موارد در کتاب آقای مدرسی بسیار یافت می شود که برای طولانی نشدن صحبت از ذکر آنها خودداری می کنیم.10 ما اگر بخواهیم بر شیوه و روش آقای مدرسی به قرآن رجوع کنیم، می توانیم مشروب خواری، ترک نماز، لواط، دزدی، زنا و ... را از میان آیات بیرون بکشیم. به عنوان مثال در سوره ی نساء- آیه ی 43، می فرماید: «لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری» اگر ما «انتم سکاری» را حذف کنیم، نتیجه، نخواندن و دوری از نماز است. یا در سوره ی بقره- آیه ی 219، می فرماید: شراب برای شما منفعت دارد . اگر بخش «ضرر آن بیشتر است» را حذف کرده و آیات دیگر که اثم را گناه کبیره دانسته و مشروب خواری را اثم تلقی کرده است، ندیده بگیریم، شراب خواری نیز نه تنها حرام نیست؛ بلکه مفید است. اگر پاسخ حضرت لوط به اصحاب لواط در سوره ی هود را ندیده بگیریم، استدلال قوم لوط در مورد لواط مقبول واقع می شود و ... .

آقای مدرسی با روایات ائمه ی اطهار و اسناد تاریخی و تاریخ تفکر دینی یک چنین معامله ای را انجام داده است. علم غیب را بدون آن که تعریف قرآنی و روایی آن را به طور همه جانبه در نظر بگیرد، فقط مخصوص خدا دانسته. علم امام را بدون آن که تعریف روایی و قرآنی آن را ارائه دهد، مانند علم تجربی فیزیک و شیمی دانسته است. تاریخ تفکر و اندیشه ی اسلامی و بنیاد های اساسی آن را که از زمان حضرت علی(ع) در شیعه طراحی شده و در صد سال اول بسیار تجلی کرده است، به طور کلی انکار کرده و فقط قرن سوم را و به مقدار کمی قرن دوم را ملاک گستردگی شیعه می نامد.

نظرات ابن قبه، شریف مرتضی، شیخ صدوق، هشام بن حکم، شیخ مفید، کلینی و ... را به طور گزینشی و به دور از تمامیت نظرات آنها، راجع به موضوعی خاص انتخاب کرده و به طور ناجوانمردانه ای سخنان آنان را قلب کرده است. اسناد خودساخته و خودپرداخته ارائه داده است. از نگاه تاریخی و جو حاکم بر تحول و تطور سه قرن اول و واکنشی که امامان معصوم نسبت به آن انجام داده اند، کاملاً دوری اختیار کرده و تمام تحلیل هایش در یک فضای خیالی و ذهنی صورت گرفته. تقیه ی امامان، فشارهای سیاسی، ظهور لامذهبی، گسترش افکار مخالف شیعه، احزابی که تا دویست حزب و گروه بوده اند، ورود افکار دوران گذشته ی ایران، روم، مصر، هند و چین را به داخل اسلام و ... همه را ندیده و بی توجه بوده است. معصومیت امامان را بدون بررسی حتی یک سند از صد ها سند موجود، رد کرده است. تعریفی مشخص از اهل غلو و مفوضه و مقایسه ی آنان با اعتقادات شیعه ی امامی صورت نداده است؛ فقط با تهمت و افتراء همه ی افکار آسمانی شیعه ی امامیه را به غلو متهم ساخته است. هیچ گونه دلیل بر رد روایات، چه به لحاظ رجالی یا درایه ای ارائه نداده است.

رابطه ی خود را با کتب مورد استنادش مشخص نکرده و نمی گوید به چه دلیل روایات و احادیث موجود از یک کتاب را انتخاب می کند و چرا در همان کتاب اگر روایاتی علیه نظرش باشد، مورد قبول قرار نمی گیرد. به شدت تحت تأثیر اسلام شناسان غربی است. تشکیلات و منسجم شدن امامت را به دلیل جمع آوری وجوه مالی (دلیل اقتصادی) از زمان امام باقر(ع) به بعد معرفی می کند. تفکر شیعه و تمامیت آن را تابع مرور زمان دانسته و برای اصول شیعه، مسیر تکامل را تعیین نموده و شیعه را ساخته شده ی تاریخ معرفی می نماید. امام زمان(عج) را در دوران غیبت صغری در محاصره ی چهار نوابش که همچون حزبی خاص او را محاصره کرده اند، می داند و به طور شبهه آمیز خط فکر نواب و همت آنان را در بعد اقتصادی و جمع آوری وجوهات تبیین نموده و آنها را از عالم بودن و مجتهد بودن بری می داند. این افکار، افکار تازه ای نیست. از همان قرن اول هجری، چنین باور هایی نسبت به شیعه ی امامیه وجود داشته است.

ممکن است که نظرات آقای مدرسی در میان جامعه ی کم اطلاع و دور از تحقیق امروزی مورد استقبال قرار گیرد و کتابش را به یکدیگر هدیه کنند، اما این گرایش نه به دلیل صحت گفتار ایشان، بلکه به دلیل فشار شدیدی است که در جامعه ی شیعه بر یک بُعدی نگری آن، در عصر حاضر آمده و افراطی است که حمایت کنندگان دین به آن مبتلا گشته اند و بی توجهی به جمیع ابعاد دینی و در کنار آن از اسوه و تقوا خارج شدن الگو های مذهبی است که مردم را دین گریز و دین ستیز نموده و به هر بهانه ای برای رسیدن به هدف خود روی می آورند.               

    حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

1- المیزان الاعتدال، محمد بن احمد ذهبی،جلد 1، صفحه ی 5 و 6

2- اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، جلد 2، صفحه ی 515

3- اگر تعریف علمای ابرار به همان معنایی باشد که آقای مدرسی بیان داشته.

4- کافی، جلد 1، صفحه ی 34- بصائر الدرجات، صفحه ی 28-29

5- مستدرک الوسائل، جلد 4، صفحه ی 77 و عوالی اللئالی، جلد 4، صفحه ی 77

6- ده ها حدیث در این زمینه در کتب معتبر حدیث شیعه آمده است. از جمله می توانید به کتاب کافی باب حجت رجوع کنید که ده ها حدیث در زمینه ی علم امام جمع آوری کرده است.

7- همان منبع

8- باب راسخون فی العلم، جلد 1 اصول کافی

9- باب حجت کافی جلد 1، صفحه ی 311

10- در صورت لزوم اگر خوانندگان بخواهند از جعلیات یا سوء برداشت های سندی آقای مدرسی بیش از این بدانند، می توانند با ما تماس گرفته و موارد دیگر را دریافت کنند.

   

 

 

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 10 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۲۱۷۲
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب « مکتب در فرایند تکامل»

قسمت دهم

در مباحث گذشته ی این نوشتار در چندین نوبت به نقد مدارک و اسنادی که آقای مدرسی در کتاب خویش، خواننده را به آن ارجاع داده است، پرداختیم و توضیح داده شد که در چند باری که ما به کتب معرفی شده ی ایشان مراجعه کردیم مطابق با آنچه که آقای مدرسی می گفت نبود. در این مقاله بر آن شده ایم که چند نمونه دیگر از اسناد ایشان را که خلاف واقع بوده است، طرح می کنیم.

قبل از آنکه وارد این موضوع شویم، نکاتی قابل تذکر است:

1- برای رجوع به یک متن تاریخی یا فقهی و حدیثی یا کلامی و فلسفی باید توجه داشت که اصطلاحات و لغات هر کدام از این عناوین، تا حدودی ویژگی مخصوص به خود را دارد و استعمال لغاتی که بر فرض در کار فقه و حدیث و اصول است، در یک متن فلسفی یا کلامی ثقیل است و اگر کسی مبادرت به چنین کاری بکند، قطعاً باید آن لغت یا مفهوم را توضیح و تشریح نماید. در کتاب آقای مدرسی موارد بسیاری یافت می شود که گوینده یا خبر دهنده ای موضوعی را در باب فقه یا حدیث ذکر کرده، ولی ایشان آن موضوع را سند تاریخی می کند یا یک موضوع کلامی از آن بیرون کشیده است. به عنوان مثال کلمه ی تقیه در فقه کاربرد خاصی دارد که با تقیه در امور سیاسی کاملاً متفاوت است. امام صادق(ع) ده ها روایت در مورد تقیه دارد که هر کدام خاص خود است، اما آقای مدرسی در بسیاری از موارد تقیه ی فقهی را تقیه ی سیاسی تعبیر کرده است.

2- لغات و کلمات، در هر فرهنگ ویژگی و کاربرد خاصی دارند و بسیاری از مفاهیم، ریشه در سابقه ی تاریخی و کلامی آن فرهنگ دارد. به عنوان مثال اصطلاحات و کلماتی که در منطقه ی شمال شرقی ایران از خراسان تا ماوراء النهر استعمال می شود، با لغات و مفاهیمی که در حجاز یا شمال افریقا از آن استفاده می گردد بسیار متفاوت هستند. حتی اگر از یک زبان تحمیلی در این کشورها استفاده شود و همه به یک زبان سخن بگویند، باز هم تفاوت در مفاهیم و لغات کاربردی وجود دارد. به عنوان مثال کلمه ی سلام که یک واژه ی عربی است، هم اکنون در طول کشورهای مسلمان به چندین مفهوم که گاه عکس یکدیگر هم می شود، استعمال می گردد. یکی از کاربرد های سلام در ایران، عنوان آن در آغاز و لحظه ی دیدار افراد با یکدیگر می باشد و شروع دیدار و دید و بازدید و ورود در محلی و ... با این کلمه می باشد، اما در کشور های عربی سلام علیکم در بسیاری از مواقع در لحظه ی خداحافظی به کار گرفته می شود.

حال اگر کسی بخواهد واقعه ای را که در ایران یا عراق رخ داده، تعریف کند که در آن لفظ سلام علیکم به کار رفته است، حتماً باید مفهوم کاربردی آن را نیز توضیح دهد. کشور های اسلامی در سه قرن اول در محدوده ای قرار داشتند که یک سوی آن شمال افریقا و جنوب اروپا بوده، و سوی دیگر آن تاجیکستان و افغانستان و پاکستان و هند و سوی دیگر آن حجاز و عراق و شمال غربی ایران بوده است. مسلماً فرهنگ کلامی و گفتاری این مناطق بسیار با یکدیگر متفاوت بوده و نوشتارهای باقی مانده از آن زمان در صورت نقل، یقیناً باید با حفظ تعاریف جغرافیای فرهنگی آن باشد. آقای مدرسی در این باب نیز حدودی را رعایت نکرده که به آنها هم اشاره خواهد شد.

3- مفاهیم و لغات و درک آنها در سیر تاریخ متغیر می شوند و درک آنها به این سابقه ی تاریخی وابسته است. غیر از تغییرات حرفی و واژه ای که در کلمات در طول تاریخ صورت می گیرد، کاربرد آنها نیز تغییر می کند. به عنوان مثال لحظه ای که دو نفر می خواهند از یکدیگر جدا شوند، از جمله ی خداحافظ استفاده می کنند، اما در همین زمان در ایران خودمان برای لفظ خداحافظی ده ها جمله ی دیگر ابداع شده و استعمال می شود، مانند: تا بعد، یا علی، علی علی، بای بای و ... . همه ی این کلمات در چهل سال گذشته ابداع شده و قبل از این کسی به طور عمد از این لغات استفاده نمی کرد. در صد سال پیش از جملاتی نظیر من ا... التوفیق، عمر جنابعالی مستدام و ... استفاده می شد. همین طور اگر به عمق تاریخ برویم، کاربرد ها تغییر می یابد. آقای مدرسی در کاربرد لغات سه قرن اول نیز مفاهیم امروز را به آن دوران تحمیل کرده و هیچ سابقه ی تاریخی آن را مد نظر نمی گیرد. به عنوان مثال کلمه ی رافضی در طول تاریخ به گروه های زیادی اطلاق شده است. در بسیاری از مقاطع تاریخی به هیچ وجه شیعه را رافضی نمی گفتند، در بعضی از مواقع هم شیعه را رافضی می نامیدند. ابن عربی، رافضی را بدترین دشمن اسلام معرفی می کند، اما مفهوم رافضی در ذهن او یا استعمال آن در آن زمان، برای زیدیان و اسماعیلیان به کار می رفته، نه شیعه ی امامیه. و همین ابن عربی ملاقات با امام زمان را نیز با بیان حقارت خود در مقابل او ذکر کرده و جزء افتخارات خود می شمارد.

4- اصطلاحات یا ضرب المثل ها یا واژه های کلیدی یا تأکیدی نیز در طول تاریخ و عرض جغرافیای زیستی آدمیان با یکدیگر فرق داشته و متحول می شود؛ حتی کاربرد آنها بین اقشار مردم متفاوت است. لقب ها در هر دوران، خاص خود است. تعریف واژه ها نزد صاحبان هر حرفه، تعریفی خاص خود دارد. فقها از مفاهیم برای خود تعریف ویژه دارند؛ فلاسفه، عالمان علوم تجربی و ... تعریف های خاصی از اصطلاحات و ... برای خود دارند.

برای روشن شدن این موضوع بد نیست اشاره ای به کلمه ی غیب داشته باشیم. لفظ غیب نزد عرفا یک مفهوم دارد، نزد کلامیون یک مفهوم و ... . وقتی که ابن قبه در مورد غیب سخن می گوید، تعریفی خاص از اصطلاح غیب دارد که با تعریف غیب در زمان ما متفاوت است. او غیبی را که فقط مخصوص خداست، از غیبی که مخصوص انسان ها یا اولیاء خداست جدا می داند و با بیان این که غیب فقط مخصوص خداست، قدرت غیب شناسی امامان را انکار نمی کند؛ بلکه از نوع غیب دانی آنها تعریفی جداگانه دارد. اما آقای مدرسی هیچ کدام این موارد را در نقل گفتار گذشتگان رعایت نکرده است. همین طور کلمه ی علم، غیبت، غلو، تفویض، زندیق و ... در هر دوره و از دیدگاه اقشار مختف تعابیری مخصوص می شده است. مثال دیگر، کلمه ی غلو و غالی است؛ از دیدگاه احمد بن محمد ذهبی که یکی از رجال شناسان سنی است، واژه ی غالی در قرن دوم هجری به کسی گفته می شده است که به مخالفان و دشمنان علی بن ابی طالب معترض شود و این افراد با کسانی که در مورد امامان شیعه غلو می کردند فرق دارند.1 که متأسفانه در کتاب مکتب در فرایند تکامل هیچ گاه این موضوع مدّ نظر قرار نگرفته است. بهتر بود که ایشان به جای تحقیق درباره ی تکامل مکتب، به تحقیق درباره ی تکامل واژه ها همت می گماشتتند.

با توجه به اصول فوق که پایه ی اساسی خطا های آقای مدرسی است، به بررسی دستکاری ها و سند سازی های غیر واقع ایشان می پردازیم. لازم به توضیح نیز هست که به غیر از موارد فوق، آقای مدرسی، مدارک غلط و غیر واقع نیز در اسنادشان ارائه داده اند که جای تأسف و تعجب دارد.

1- در صفحه ی 105، آقای مدرسی شیخ رجب برسی را متهم به غلو کرده اند و منابعی که به آن ارجاع داده اند، عبارت است از: الغدیر جلد 7، صفحه ی 368، اعیان الشیعه جلد 6، صفحه ی 441. در هر دوی این کتاب ها در صفحات یاد شده هیچ سخنی که غلو شیخ رجب برسی را تأکید کند، نیامده است و برعکس، در الغدیر جلد 7، صفحه ی 34، علامه امینی از او دفاع مفصل کرده که او را از اتهام به اهل غلو بودن مبراء می داند و بیش از سی صفحه در تأیید او نوشته است. در اعیان الشیعه جلد 3، صفحه ی 555 او را حافظ قرآن نامیده است.

2- در صفحه ی 84 و 85، آقای مدرسی بیان می دارد، عبدا... بن یعفور از اصحاب امام صادق(ع) و مورد تأیید ایشان بود. در بحثی با یکی از خدمتکاران امام به نام معلی بن خنیس که او ائمه را هم ردیف پیامبران می شمرد، هر دو به امام صادق(ع) رجوع کردند و امام صادق(ع) نظر معلی بن خنیس را به شدت رد فرمود. در متن کامل این موضوع چنین آمده است: «تدارء ابن ابی یعفور و معلی بن خنیس فقال ابن ابی یعفور الاوصیاء علماء ابرار اتقیاء و قال ابن خنیس الاوصیاء انبیاء قال فدخل علی ابی عبدا... علیه السلام قال فلما استقر مجلسهما قال فبداهما ابو عبدا... علیه السلام فقال یا عبدا... ابرأ ممن قال انا انبیاء»2

اگر به متن حدیث دقت شود چنین بیان شده: «عبدا... بن ابی یعفور و معلی بن خنیس اختلاف کردند. ابن ابی یعفور گفت اوصیاء، دانشمندان نیکوکار و پرهیزکارند. معلی گفت اوصیاء، پیامبرند. سپس هر دو بر امام صادق(ع) وارد شدند و حضرت ابتدا شروع سخن فرمود: ای عبدا... من از کسی که بگوید ما پیامبریم، تبری می جویم.»

اولاً در این حدیث که مورد تأیید آقای مدرسی است، امام صادق وصی بودن و امام بودن خود را پذیرفته است؛ بر خلاف نظر آقای مدرسی که در صفحه ی 37 گفته که امام صادق(ع) خود را امام نمی دانست.

ثانیاً، اختلاف آن دو بر سر پیامبر بودن اوصیاء بود، نه معصوم نبودن یا علم غیب ندانستن یا کرامت نداشتن امامان و اوصیاء.

ثالثاً، امام با پذیرفتن وصی بودن خود عملاً اعلام می دارد که ما منصوب حضرت رسول و خدا هستیم؛ چون در تعریف وصی به کسی گفته می شود که منصوص و منصوب شده باشد و با نص تعیین گردد. در حالی که علماء ابرار هیچ کدام با نص تعیین نشده اند. بدین ترتیب این را که اوصیاء فقط علمای ابرار هستند را نیز نپذیرفته اند.3

رابعاً، در همین روایت امام صادق(ع) به طور عملی و علنی علم به غیب داشتن خود را به رخ هر دو می کشد، زیرا در متن روایت آمده که آنها تا بر حضرت امام صادق(ع)  وارد شدند، در ابتدا و بدون آنکه آن دو در مورد اختلافشان بر سر موضوع حرفی بزنند، امام صادق(ع) فرمودند که نظر ابن یعفور صحیح است و وصی، پیامبر نیست.

کاملاً مشخص است که آقای مدرسی، کلام خود را جعل کرده اند و از این حدیث چنین کلامی بر نمی آید.

3- در صفحه ی 139 بیان داشته اند که خزانه دار امین و منصوص و ممدوح امام حسن عسگری(ع) اموال خزانه را دزدید و باقی مانده ی آن را برای خشمگین ساختن آن بزرگوار به آتش کشید و این موضوع را از کتاب کشی در ذیل حدیثی به شخصی به نام دهقان مربوط می داند. در حالی که چند نفر به اسم دهقان در زمان حضرت امام حسن عسگری بودند و کسی که اموال را به آتش کشیده آن دهقانی نیست که مورد مدح و منصوص و امین امام حسن عسگری(ع) باشد. در کتاب اعیان الشیعه ذیل احوال دهقان می نویسد آن که منصوص و ممدوح بود، ابراهیم بن دهقان است که مورد وثوق اهل حدیث و تا آخر عمر نیز از اصحاب امام بود.

آقای مدرسی بدون آن که نام کوچک دهقان را بیان دارد، کار غلط کس دیگری را به حساب اعمال یکی از صحابه ی خوب حضرت امام حسن عسگری(ع) گذاشته و آن دهقان خائن، هیچ گاه مورد ت‍‍‍أیید و منصوص امام حسن عسگری(ع) نبوده است.

4- تقلب در تعریف واژه ی علما؛ همان طور که در چهار بند اول این نوشتار بیان گردید، واژه ها در زمان خود تعریف مخصوص به خود دارند و آقای مدرسی بدون توجه به آن، مهم ترین تأکید خود در کتابش که امامان را فقط علمای ابرار می خواند، واژه ی علما را بدون توجه به تعریف واقعی آن در نزد ائمه یا در سه قرن اول، با تعریفی من در آوردی عنوان نموده است.

در برخی از روایات، علم و دانش معصومان را بسیار گسترده و فقط مخصوص به خود امامان می دانستند. نحن العلماء و شیعتنا المتعلمون4 . ما علما هستیم و شیعیان علم آموزان ما. یعنی علم مخصوص امامان است که به بقیه می آموزند. بعضی از راویان حدیث آیه ی «انما یخشی ا... من عباده العلماء» را بر ائمه منطبق دانسته اند و بر همین منظور بسیاری از بزرگان، منظور از علماء در حدیث «علماء امتی کأنبیاء بنی اسرائیل» را بر ائمه اطلاق کرده اند.5 بنابراین علم ائمه با علم سایر عالمان فرق دارد. عمل آنها خاص علم امامت آنان است که بدون هیچ آموزش یا استادی، آن را دریافت می نمایند.

حضرت رسول فرمودند: «من شهر علم هستم و علی(ع) دروازه ی آن است». مولا علی(ع) گاهی دست به سینه ی خود می زد و می فرمود: بیایید و بپرسید. «سلونی قبل ان تفقدونی، از من بپرسید قبل از این که مرا از دست دهید.» امام صادق(ع) می فرمود: «بیایید از ما بپرسید. صحیفه و جفر و جامعه و مصحف فاطمه که علوم گذشته و آینده در آنها است، نزد ماست. از ما سؤال کنید، به زبان خودتان به شما پاسخ می دهیم. ما کتاب تورات و انجیل و زبور را می دانیم. بیایید و بپرسید. اهل ذکری که خدا در قرآنش دستور داده که از آنها بپرسید، ما هستیم. علوم تمام پیامبران و اوصیاء گذشته نزد ماست و روز به روز و ساعت به ساعت علم ما زیاد می شود، خصوصاً شب های جمعه و شب های قدر. بیایید بپرسید علوم قرآن را که تنها ما می دانیم.»6 در جای دیگر امام می فرمایند که «ممکن نیست از امام چیزی بپرسند و او بگوید، نمی دانم.»7

هم امام صادق و هم امام باقر علیهما السلام فرموده اندکه « انما نحن الذین یعلمون و الذین لایعلمون عدونا و شیعتنا اولو الالباب» که علم را تعریف خاص خود امامت کرده و علم شیعیان را علم اولی الالبابی دانسته و علم دشمنان را جهل معرفی کرده است. ائمه خود را مصداق آیات «راسخون فی العلم» در قرآن می دانند.8 ده ها روایت از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در مورد آیه ی «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم» نقل شده است که منظور از کسانی که به آنها علم داده شده است را فقط امامان معصوم دانسته اند.9 آری علمای ابرار این گونه علم دارند. حال این معنی از علم ائمه کجا، آن معنی که آقای مدرسی آن را تعریف کرده اند، کجا؟

5- در صفحه ی 38 الی40 کتاب مکتب در فرایند تکامل، آقای مدرسی ضمن خلط صفات امام از نظر شیعه و از نظر اهل غلو، کلیه ی صفات الهی امامان را به غالیان نسبت داده و این که این صفات غالی هستند را به استناد سید مرتضی رضی در کتاب شافی جلد 1، صفحه ی 42 محکم می کند.

اولاً شریف مرتضی در این کتاب در مبحثی مشغول به پاسخگویی به شبهاتی است که قاضی عبدالجبار در کتاب المغنی فی التوحید و العدل علیه شیعه ی امامیه طرح کرده است.

ثانیاً؛ این بحث فقط مخصوص ائمه نیست، بلکه مخصوص همه ی انبیاء و اولیا و اوصیاء است که آیا بدون آنها آسمان و زمین فرو می ریزد یا خیر.

ثالثاً؛ شریف مرتضی می گوید: «فاما ما حکا عن بعضهم (امامیه) من انه (لو لا الامام لما قامت السموات و الارض و لا صح من العبد الفعل) فلیس نعرفه قولاً لاحد من الامیه تقدم و تأخر ...» می گوید این عمل که آسمان و زمین فرو بریزد از کار عمل بنده نیست و آن را نه تنها به امامیه نسبت نمی دهد، حتی به غلات هم نسبت نمی دهد.

رابعاً؛ مصدر صدور این عمل را به خدا نسبت می دهد و این که قائل شویم امامی بتواند این کار را انجام دهد، این شرک است؛ چون مقام امام را در سطح خدا دانسته ایم. اما این را که خداوند به خاطر امام بخواهد آسمان ها و زمین را در هم فرو بریزد، رد نمی کند. او بین «قامت السموات بالامام» با «اقام ا... السموات بالامام» فرق می گذارد و اولی را شرک، و دومی را قابل قبول می داند و این موضوع دوم را از عقاید غلات نمی داند و خود آن را می پذیرد.

از متن سخنان شریف مرتضی در این مبحث کاملاً مشخص می شود که او صفات غیبی و آسمانی امامان معصوم را پذیرفته و نه تنها آنها را مردود نمی داند، بلکه واجب هم دانسته و آن را از اخبار غلات نمی شمرد، بلکه از اخبار شیعه ی امامیه می داند. فقط امامان را خالق و یا ایجاد کننده نمی داند که حق هم همین است؛ اما دریافت کننده و واسطه در جهت اراده ی خداوند می پذیرد. اما آقای مدرسی دقیقاً از این متن کتاب، برداشت خلاف کرده و به خواننده ی خود ارائه می دهد.

از این نوع موارد در کتاب آقای مدرسی بسیار یافت می شود که برای طولانی نشدن صحبت از ذکر آنها خودداری می کنیم.10 ما اگر بخواهیم بر شیوه و روش آقای مدرسی به قرآن رجوع کنیم، می توانیم مشروب خواری، ترک نماز، لواط، دزدی، زنا و ... را از میان آیات بیرون بکشیم. به عنوان مثال در سوره ی نساء- آیه ی 43، می فرماید: «لا تقربوا الصلوه و انتم سکاری» اگر ما «انتم سکاری» را حذف کنیم، نتیجه، نخواندن و دوری از نماز است. یا در سوره ی بقره- آیه ی 219، می فرماید: شراب برای شما منفعت دارد . اگر بخش «ضرر آن بیشتر است» را حذف کرده و آیات دیگر که اثم را گناه کبیره دانسته و مشروب خواری را اثم تلقی کرده است، ندیده بگیریم، شراب خواری نیز نه تنها حرام نیست؛ بلکه مفید است. اگر پاسخ حضرت لوط به اصحاب لواط در سوره ی هود را ندیده بگیریم، استدلال قوم لوط در مورد لواط مقبول واقع می شود و ... .

آقای مدرسی با روایات ائمه ی اطهار و اسناد تاریخی و تاریخ تفکر دینی یک چنین معامله ای را انجام داده است. علم غیب را بدون آن که تعریف قرآنی و روایی آن را به طور همه جانبه در نظر بگیرد، فقط مخصوص خدا دانسته. علم امام را بدون آن که تعریف روایی و قرآنی آن را ارائه دهد، مانند علم تجربی فیزیک و شیمی دانسته است. تاریخ تفکر و اندیشه ی اسلامی و بنیاد های اساسی آن را که از زمان حضرت علی(ع) در شیعه طراحی شده و در صد سال اول بسیار تجلی کرده است، به طور کلی انکار کرده و فقط قرن سوم را و به مقدار کمی قرن دوم را ملاک گستردگی شیعه می نامد.

نظرات ابن قبه، شریف مرتضی، شیخ صدوق، هشام بن حکم، شیخ مفید، کلینی و ... را به طور گزینشی و به دور از تمامیت نظرات آنها، راجع به موضوعی خاص انتخاب کرده و به طور ناجوانمردانه ای سخنان آنان را قلب کرده است. اسناد خودساخته و خودپرداخته ارائه داده است. از نگاه تاریخی و جو حاکم بر تحول و تطور سه قرن اول و واکنشی که امامان معصوم نسبت به آن انجام داده اند، کاملاً دوری اختیار کرده و تمام تحلیل هایش در یک فضای خیالی و ذهنی صورت گرفته. تقیه ی امامان، فشارهای سیاسی، ظهور لامذهبی، گسترش افکار مخالف شیعه، احزابی که تا دویست حزب و گروه بوده اند، ورود افکار دوران گذشته ی ایران، روم، مصر، هند و چین را به داخل اسلام و ... همه را ندیده و بی توجه بوده است. معصومیت امامان را بدون بررسی حتی یک سند از صد ها سند موجود، رد کرده است. تعریفی مشخص از اهل غلو و مفوضه و مقایسه ی آنان با اعتقادات شیعه ی امامی صورت نداده است؛ فقط با تهمت و افتراء همه ی افکار آسمانی شیعه ی امامیه را به غلو متهم ساخته است. هیچ گونه دلیل بر رد روایات، چه به لحاظ رجالی یا درایه ای ارائه نداده است.

رابطه ی خود را با کتب مورد استنادش مشخص نکرده و نمی گوید به چه دلیل روایات و احادیث موجود از یک کتاب را انتخاب می کند و چرا در همان کتاب اگر روایاتی علیه نظرش باشد، مورد قبول قرار نمی گیرد. به شدت تحت تأثیر اسلام شناسان غربی است. تشکیلات و منسجم شدن امامت را به دلیل جمع آوری وجوه مالی (دلیل اقتصادی) از زمان امام باقر(ع) به بعد معرفی می کند. تفکر شیعه و تمامیت آن را تابع مرور زمان دانسته و برای اصول شیعه، مسیر تکامل را تعیین نموده و شیعه را ساخته شده ی تاریخ معرفی می نماید. امام زمان(عج) را در دوران غیبت صغری در محاصره ی چهار نوابش که همچون حزبی خاص او را محاصره کرده اند، می داند و به طور شبهه آمیز خط فکر نواب و همت آنان را در بعد اقتصادی و جمع آوری وجوهات تبیین نموده و آنها را از عالم بودن و مجتهد بودن بری می داند. این افکار، افکار تازه ای نیست. از همان قرن اول هجری، چنین باور هایی نسبت به شیعه ی امامیه وجود داشته است.

ممکن است که نظرات آقای مدرسی در میان جامعه ی کم اطلاع و دور از تحقیق امروزی مورد استقبال قرار گیرد و کتابش را به یکدیگر هدیه کنند، اما این گرایش نه به دلیل صحت گفتار ایشان، بلکه به دلیل فشار شدیدی است که در جامعه ی شیعه بر یک بُعدی نگری آن، در عصر حاضر آمده و افراطی است که حمایت کنندگان دین به آن مبتلا گشته اند و بی توجهی به جمیع ابعاد دینی و در کنار آن از اسوه و تقوا خارج شدن الگو های مذهبی است که مردم را دین گریز و دین ستیز نموده و به هر بهانه ای برای رسیدن به هدف خود روی می آورند.               

    حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

1- المیزان الاعتدال، محمد بن احمد ذهبی،جلد 1، صفحه ی 5 و 6

2- اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، جلد 2، صفحه ی 515

3- اگر تعریف علمای ابرار به همان معنایی باشد که آقای مدرسی بیان داشته.

4- کافی، جلد 1، صفحه ی 34- بصائر الدرجات، صفحه ی 28-29

5- مستدرک الوسائل، جلد 4، صفحه ی 77 و عوالی اللئالی، جلد 4، صفحه ی 77

6- ده ها حدیث در این زمینه در کتب معتبر حدیث شیعه آمده است. از جمله می توانید به کتاب کافی باب حجت رجوع کنید که ده ها حدیث در زمینه ی علم امام جمع آوری کرده است.

7- همان منبع

8- باب راسخون فی العلم، جلد 1 اصول کافی

9- باب حجت کافی جلد 1، صفحه ی 311

10- در صورت لزوم اگر خوانندگان بخواهند از جعلیات یا سوء برداشت های سندی آقای مدرسی بیش از این بدانند، می توانند با ما تماس گرفته و موارد دیگر را دریافت کنند.