loader
×

بسمه تعالي

نقدي بر كتاب «مكتب در فرايند تكامل»

قسمت یازدهم

نويسنده كتاب- آقاي مدرسي- در صفحه ی119 كتابش چنين آورده است:" گروه ديگري را هواداران اسماعيل، يك فرزند امام صادق كه يكي دو سال پيش از رحلت پدر خود درگذشت، تشكيل مي دادند. اسماعيل، فرزند ذكور ارشد امام و بسيار مورد علاقه و محبت ايشان بود و انتظار عمومي آن بود كه وي جانشين آن حضرت خواهد بود. حتي شايعاتي قوي در جامعه ي شيعه به وجود آمده بود كه امام او را صريحاً به عنوان جانشين خود معين فرموده است."

وي در ادامه مي افزايد: "فوت غير منتظره اسماعيل به اين دليل مشكلاتي از نظر عقيدتي براي بسياري از شيعيان پيش آورد كه از يك طرف مي پنداشتند امام، وي را به عنوان جانشين خود نصب كرده و از طرف ديگر معتقد بودند كه نحوه ی تسلسل ائمه از پيش، بوسيله ی خداوند مشخص شده و هر امامي جانشين خود را بر اساس آن تعيين قبلي كه به وسيله ی خداوند يا از طريق پيامبر اكرم(ص) يا امام پيشين به آن امام تعليم داده شده بود، تعيين و نصب مي كند. البته كساني كه ائمه را عالم به غيب مي دانستند نيز در اين جا با فرض قبول شايعات موجود، به مشكلات مشابهي برخورد مي كردند؛ برخي براي رفع اين مشكلات، مفهوم بداء را كه پيشتر ها به وسيله كيسانيه ی متقدم، ابداع شده و در صورت اوليه ی خود به معني تغيير در تصميم الهي بود، پيشنهاد مي كردند. متكلمان شيعه، بعداً تفسير ديگري از اين مفهوم كرده و آن را به معني ابداء دانستند."1

آنچه كه مسلم است ايشان در اين مبحث، موضوع بداء را طرح نموده و در ادامه، به اين بحث رجوع كرده و چنين آورده است: " در اواخر دوره ی امامت حضرت هادي، با فوت فرزند ذكور ارشد ايشان ابوجعفر محمد، مجدداً گفتگوهايي در جامعه ی شيعه پديد آمد. حضرت سيد محمد - فرزند امام هادي - كه جواني مهذب و آراسته و   بي نهايت مورد علاقه ی پدر خود و جامعه ی شيعيان بود، در چشم همه به عنوان نامزد اصلي مقام امامت شناخته مي شد. حتي نقل هايي هست كه مدعي است امام هادي صريحاً او را به عنوان جانشين خويش به پيروان خود معرفي فرموده بودند اما علي رغم انتظار عمومي، اين فرزند سه سال پيش از درگذشت پدر وفات يافت و حضرت هادي(ع) در همان مجلس تعزيت وفات او، فرزند بعدي خود حضرت امام حسن عسگري(ع) را با اين خطاب شريف « يا بني احدث لله شكراً فقد احدث فیک امرا» به جانشيني خود منصوب فرمودند. بدين ترتيب جامعه ی شيعه يك بار ديگر تجربه بداء ( ظهور غير منتظره ی مشيت الهي) را كه هنوز بسياري از مردم، بي توجه به اشكالات كلامي آن، به معني حدوث تغيير در مشيت الهي مي گرفتند، از سر گذراند."2

آقاي مدرسي با طرح اين مبحث، موضوعات ذيل را تأكيد نموده است:

  1. اصل بداء ساخته ی گروه كيسانيه است كه شيعيان آن را وارد تفكر خود نمودند.
  2. امامان معصوم از تشخيص امام بعدي خود عاجز بودند و بعضاً فرزندان ديگر خود را به عنوان امام تعيين مي كردند كه بعداً معلوم مي شد كه اشتباه است.
  3. امامان از علم غيب بهره اي نداشتند.
  4. شيعيان براي توجيه علم امامت از غيب، به اصل بداء پناه برده اند.
  5. امامان از نص و نصب دوازده امام به نام و اسم كه توسط پيامبر اكرم(ص) اعلام شده بود، بي اطلاع بودند.

در مورد بند 2، 3 و 5 در شماره هاي قبلي اين نوشتار با اسناد و مدارك بسيار سخن رفته است كه ابطال آن معين و مبرّز گرديد. اما اصل 1و4 موضوع جديدي است كه به ناچار به آن خواهيم پرداخت.

 بَداء و نَسخ، دو اصل بسيار مهم است كه شيعه ی اماميه به آن معتقد است؛ قبل از اينكه به مبحث بداء و پيدايش آن در اسلام بپردازیم، به موضوع نسخ كه زمينه ی بداء است، رجوع مي كنيم.

ناسخ و منسوخ:

در قرآن كريم آياتي نازل شده است كه عمل يا رفتاري را به مؤمنان تأكيد مي كند كه بعد از مدتي با تغيير شرايط خاص، آيات ديگري فرود آمده كه آيه ی گذشته را بي اثر كرده و دستورات جديد را لازم دانسته است. آية  جديد را ناسخ آيه ی قديم (كه منسوخ مي شود،) مي گويند. اين دسته آيات، ناسخ و منسوخ نام دارند. علامه حلي مي گويد: "النسخ رفع حكم شرعي بدليل شرعي متأخر" نسخ، حكم ثابت شرعي است، به دليل شرعيِ متأخّر ديگر.3

بنابر تعاريفي كه ديگر علماي شيعه از آيات ناسخ و منسوخ كرده اند، اين موضوع استنباط مي شود كه بعضي از دستورات احكامي خداوند به شرايط زماني خاص و ويژگي هاي خاصي وابسته است كه در صورت تغيير آن شرايط، حكم و دستور نيز تغيير مي كند.

خود خداوند در قرآن كريم با تأييد و تأكيد بر نسخ شدن آيات، چنين فرموده است: « ما ننسخ من آيه او ننسها فات بخير منها او مثلها - هر حكمي را كه نسخ كنيم يا آن را به فراموشي بسپاريم، بهتر از آن يا مانندش را مي آوريم.»4 به تعبير استاد بزرگوار علامه طباطبايي نسخ فقهي، از اين آيه گرفته شده است؛5  با آنكه در تعیين تعداد آيات ناسخ و منسوخ بين علماي شيعه و سني اختلاف است ولي بطور كل، تمام علماي اسلام، وجود آيات ناسخ و منسوخ را تأييد مي كنند و آن را به صورت عقلاني نيز به اثبات رسانده اند؛6  از آنجا كه تغيير بعضی احکام به گذشت زمان از آن حكم، وابسته است، بنابراين تاريخ و حركت شرايط فردي و اجتماعي در جهت رو به رشد خود باعث تغيير حكم مي شود و از همين رهگذر است كه ظهور هر دين الهي در مسير تاريخ، ناسخ بسياري از احكام دين گذشته می شده است.

در تفكر شيعه ی اماميه، اين باور هست كه ناسخ و منسوخ حتي در بين سخنان امامان معصوم خود وجود داشته است و آنها نيز به تبعيت از اين سنت قرآني، براي بسياري از احكام خود، به دليل گذشت زماني آن احكام, ناسخ ديگري را بيان مي كردند؛ البته ناسخ و منسوخ در سخنان معصومين به عوامل ديگري از جمله ويژگي انسانها، موقعيت هاي مكاني و ... وابسته بوده است.

محمد بن مسلم مي گويد: "به حضرت صادق(ع) عرض كردم، چه مي شود مردمي را كه متهم به دروغ نيستند، حديثي را با واسطه از رسول خدا روايت مي كنند ولي از شما خلافش به ما مي رسد، فرمود حديث هم مانند قرآن نسخ مي شود."7

در حديث ديگر چنين آمده است: "ابن حازم مي گويد، از امام صادق(ع) پرسيدم چه مي شود كه من از شما مطلبي مي پرسم و شما جواب مرا مي گوييد، سپس ديگري نزد شما مي آيد و باز جواب ديگري مي فرماييد؟ فرمود ما مردم را به زياد و كم ( به اندازه ی دركشان) جواب مي گوييم. عرض كردم، بفرماييد آيا اصحاب پيامبر بر آن حضرت راست گفتند يا دروغ بستند؟ فرمود، راست گفتند. عرض كردم، پس چرا اختلاف پيدا كردند؟ فرمود مگر نمي داني كه مردي خدمت پيامبر(ص) آمد و از او مسئله اي مي پرسيد و آن حضرت جوابش مي فرمود و بعدها به او جوابي مي داد كه جواب اول را نسخ مي كرد، پس بعضي از احاديث بعضي ديگر را نسخ كرده است." 8

زراره مي گويد: "از امام باقر(ع) مطلبی پرسيدم و جوابم فرمود، سپس مردي آمد و همان مطلب را از او پرسيد و او برخلاف جواب منش گفت؛ سپس مرد ديگري آمد و به او جوابي بر خلاف هر دو جواب داد، چون آن دو مرد رفتند عرض كردم پسر پيغمبر، دو مرد از اهل عراق و از شيعيان شما آمدند و سؤالي كردند و شما هر يك را بر خلاف ديگري جواب داديد؛ فرمود اي زراره اينگونه رفتار براي ما بهتر و ما و شما را بيشتر باقي دارد و اگر اتفاق كلمه داشته باشيد مردم متابعت شما را از ما تصديق مي كنند ( اتحاد شما را عليه خود مي دانند) و زندگي ما و شما ناپايدار گردد."9

در حديثي ديگر آمده، زياد گويد:" امام باقر(ع) فرمود، اگر ما به يكي از دوستان خود فتوايي از روي تقيه دهيم چه مي گويي؟ عرض كردم، قربانت، شما بهتر دانيد. فرمود همان را اخذ كند برايش بهتر و پاداشش بزرگتر است."10

فقط در اين باب، در اصول كافي حدود ده حديث نقل شده است كه بيانگر وجود ناسخ و منسوخ در احاديث حضرت رسول و ائمه اطهار است كه چرايي اين احاديث ناسخ و منسوخ به گذشت زمان، تفاوت ميان شرايط مكاني و زندگي انسانها، تفاوت ميان درك و آگاهي و علم و شناخت آنها و شرايط خاصي كه تقيه واجب است و ... دارد. در حقيقت، موقعيت تاريخي- جغرافيايي- تربيتي – هوشي- آگاهي- علمي و ... انسانها از نظر ائمه مورد توجه قرار مي گرفته و با لحاظ كردن همه اين موارد، هدايت مردم صورت مي پذيرفته است و اين از افتخارات شيعه اماميه است كه هدايت مردم با يك بعد يا دستور خاص بدون توجه به شرايط انسانها و تفاوت ها و منزلت هاي بين آنها صورت نمي پذيرفته است؛ تفاوت هاي فردي و اجتماعي، تفاوت هاي تربيتي، تفاوت هاي فرهنگي، تفاوت هاي ايماني و اعتقادي، حتي تفاوت هاي سياسي حاكم در هر منطقه و ... مورد توجه هدايت گران الهي مي باشد.11

و اما بداء :‌

بداء در قرآن به دو معناي نزديك به هم مورد استفاده قرار گرفته است يكي به معني ظهور بعد از  خفاء كه آياتي نظير «و بدا لهم سيئات ما كسبوا – نتيجه ی گناهاني كه مرتكب شده اند، برايشان ظاهر مي شود.»12 يا آيه « و بدا لهم سيئات ما عملوا - در حقيقت بدي هايي كه كرده اند، بر آنان پديدار مي شود.»13 و ديگر معني بداء پيدايش رأیي تازه و انديشه اي نو مي باشد. مانند آيه «ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الايات لیسجننّه حتي حين - آنگاه پس از ديدن آن نشانه ها به نظرشان آمد كه او را تا چندي به زندان افكندند.»14

در باور شيعه، بداء به معني اظهار كردن و آشكار ساختن حكمي است كه خدا از آن آگاه بوده اما براي بشر ناشناخته و مجهول مي باشد. تقدير الهي دو گونه است: حتمي و غير حتمي؛ بداء در تقدير غير حتمي خداوند ايجاد مي شود و توضيح بيشتر اين كه خداوند در جهان، دو نوع قانون و سنت وضع كرده است. قوانين ثابت و لايتغير كه به هيچ وجه تغييري در آن صورت نمي گيرد، مانند مرگ «كل نفس ذائقه الموت - هر نفسي مرگ را مي چشد.» اما قوانين متنوع ديگري هم خلق كرده است كه اگر انساني بخواهد مي تواند به اختيار خود، آنها را انتخاب كند و در صورت برگزيدن آن قانون از سوي انسان نتيجه گذشته ی قانوني كه فرد مورد استفاده قرار داده بود، تغيير كرده و نتيجه ی جديدِ قانونِ جديد، به او خواهد رسيد. به عنوان مثال كسي به دنبال مواد مخدر مي رود، عاقبت و نتيجه ی استفاده از مواد مخدر در سنت خداوند نابودي جسمي و شخصيتي، مالي، حقوقي، خانوادگي و ... فرد مبتلا است كه استمرار اعتياد، آن را به معتاد تحميل مي كند اما اگر كسي تصميم گرفت كه ترك اعتياد كند، همه  اين نتايج حذف شده و سلامت و تندرستي، ارزش هاي خانوادگي و شخصيتي و ... به فرد بر مي گردد؛ در اين صورت بداء حاصل گرديده است. در حقيقت بداء، در افعالي از خداوند صورت مي پذيرد كه در ارتباط با تغيير رفتار مخلوقات باشد. استاد علامه طباطبايي چنين مي گويد: "بداء از صفات و خصوصياتي است كه گاهي اعمال و كارهاي اختياري ما بدان موصوف مي شود. از اين جهت كه آن كارها، از روي علم و آگاهي و اختيار از ما سر مي زند، چون هر كاري از كارهاي اختياري كه ما انجام مي دهيم براي مصلحت و فايده اي است كه انگيزه ی ما در انجام آن نوع كار است همان مصلحت و فايده اي كه ما از آن آگاهي يافته ايم و به سبب آن دست به انجام آن كار زديم؛ پس ممكن است ما از يك مصلحت و فايده اطلاع پيدا كنيم و بخواهيم كاري را كه متضمن آن مصلحت و فايده است به جا آوريم. پس از يك مصلحت و فايده دیگری که برخلاف مصلحت و فایدة نخستين است، مطلع و آگاه شويم و تصميم ما در انجام آن كار عوض شود، آنگاه می گوئیم، بداء حاصل شده كه ما چنين كنيم، يعني اين چنين براي ما روشن شد، بعد از آن كه از ما پنهان بود."15

در قرآن آياتي است كه نشان از تغيير رفتار و فعل خداوند در رابطه با تغيير رفتار آدميان است؛ اينكه خداوند به انسان توجه كرده و او را اجابت مي كند به خواست و دعاي خود انسان است. « قل ما يعبوا بكم ربي لو لا دعاوكم - بگو اگر دعاي شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايي به شما نمي كند.»16 « و لو انّ اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات من السماء و الارض - و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوي گراييده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم.»17

نمونه ی اين آيات در قرآن بسيار است كه نشان از تغيير فعل خداوند در رابطه با تغيير رفتار مردمان است؛ بطور كلي تمام پيامبران در پيام رسالت خود به اقوام خود گفته اند اگر خدا و رسول را اطاعت كنند، خداوند گناه آنان را بخشيده و اجل معلق آنها را به تعويق انداخته تا اجل مسمي آنها فرا برسد. در سوره ی نوح چنين آمده است: « ان اعبدو ا... و اتقوه و اطیعون يغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي- خدا را بپرستيد و تقوي كنيد و مرا اطاعت كنيد تا خداوند ذنوب شما را بيامرزد و اجل شما را تا وقت معين، به تأخير اندازد.»18 در سوره ی شعراء، تمامي پيامبرانِ نام برده شده در اين سوره، عين همين سخنان را بيان داشته اند؛ شيعه اين تغيير در رفتار و فعل خداوند را بداء مي داند.

شيخ مفيد (ره) با اسناد به آيه 96 سوره نحل مي فرمايد: "اجل دو گونه است، يك نوع آن قطعي و حتمي است كه تغييري در آن نیست و نوع ديگر مشروط و مطلق است كه زياده و نقصان مي پذيرد."19 آيات بسيار زيادي در قرآن پيرامون تغيير فعل خداوند وجود دارد؛20

اما روايات پيرامون بداء :

  1. مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج خود از اميرمؤمنان علي(ع) روايت كرده است كه ايشان فرمودند: " اگر آيه «يمحوا ا... ما يشاء و يثبت ... » نبود من به شما تا روز قيامت را خبر مي دادم كه چه واقع خواهد شد."
  2. ترمذي در صحيح خود نقل كرده است كه پيامبر فرمود: "هيچ عاملي نمي تواند قضاي الهي را تغيير دهد، مگر دعا و چيزي بر عمر انسان نمي افزايد، مگر احسان و نيكي به مردم."21
  3. ابن ماجه در سنن خود از پیامبر، این گونه آورده است:" چیزی عمر انسان را زیاد نمی کند، مگر احسان و نیکی به مردم و هيچ عاملي قضاي الهي را تغيير نمي دهد مگر دعا؛ اما اعمال زشت و گناهان باعث بي نصيب ماندن آدمي از نعمتهاي الهي و محروم شدن از آن مي شود."22
  4. سيوطي در دُرّ المنثور نيز همين حديث را نقل كرده است.23
  5. امام صادق(ع) در ذيل آيه ی 39 سوره رعد چنين مي گويد: "علم خداند دو گونه است؛ يكي علم مكنون و اختصاصي كه جز خداوند كسي از آن آگاهي ندارد و بداء هم از اين علم ناشي مي شود، ديگر علمي كه فرشتگان و پيامبران را از آن مطلع ساخت و ممكن است در معرض بداء قرار گيرد."
  6. امام باقر فرمود: "پاره اي امور حتمي اند كه ناگزير واقع مي شوند و پاره اي ديگر مشروط اند كه خداوند هر كدام را بخواهد، پيش مي اندازد يا محو و اثبات مي كند."
  7. امام صادق(ع) فرمودند: "خداوند هر حادثه اي را كه بخواهد جلو مي اندازد و هر چه را كه بخواهد به تأخير مي افكند و هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند و نزد او ام الكتاب است."24 امام صادق مي فرمايد: "من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالاجال و من يعيش بالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار- عدد كساني كه به واسطه ی گناهان مي ميرند از كساني كه به واسطه ی سرآمدن عمر مي ميرند، بيشتر است و عدد كساني كه به واسطه ی نيكوكاري زندگي دراز پيدا مي كنند، از كساني كه با عمر اصلي خود زندگي مي كنند، افزون تر است."25

در زمينه ی بداء روايات بسيار زيادی هست كه به قول علامه طباطبايي علي رغم اين بسياري، ديگر نبايد آن را در زمره ی خبر واحد به حساب آورد.

حال در اينجا به پاسخ آقاي مدرسي مي پردازيم و از ايشان سؤال مي كنيم كه آيا با وجود اين همه روايت از حضرت رسول و حضرت علي و امامان معصوم و علماي اهل سنت و آيات فراوان قرآني در مورد این كه خداوند، در افعال خود - با توجه به رفتار بندگان - تغيير ايجاد مي كند و بداء حاصل مي شود، چطور و با چه دليل عقلي و منطقي و استنادي، ايشان بداء را دستاورد كيسانيه در اواخر قرن اول معرفي مي نمايد و آن را از اصول غير شيعه كه به شيعه وارد شده است، معرفي مي نمايد؟

 بداء، اصل مهمي است كه شيعه هميشه به آن معتقد بوده است، زيرا باور بداء، اميد به استجابت دعا است؛ نشانه ی آزادي و اختيار انسان است، تا حدي كه بتواند بر بسياري از مرگ ها نيز غلبه نمايد و آگاه باشد كه اعمالش ممكن است اجل مسماي او را به اجل معلق تبديل كند؛ بداء، نشانه ی آميزش انسان با عالم ملكوت است و اينكه سرنوشتش در دنياي مادي معين نمي شود و آدمي درمي يابد كه لحظه به لحظه ی زندگي اش با غيب و عوالم غيبي گره خورده است و دائماً عالم غيب، در هر لحظه، در عالم ماده و سرنوشت انسان دخالت مي كند.

 اين آگاهي باعث مي شود كه انسان، انرژي غيبي و الطاف آسماني خداوند را به دنياي مادي خود وارد كرده و از آن در جهت تكامل و تعالي خود استفاده كند؛ بداء باعث مي شود كه انسان به نوع اعمالش نظر داشته باشد و از نتيجه ی آن ها غافل نگردد و نتيجه ی عملش را از خودش ببيند. باور به بداء، به انسان مي آموزد كه به غير از خودش به بيرون از خود، يعني به محيط خانوادگي- محيط اجتماعي - محيط طبيعي و حتي تاريخي خود نظر داشته باشد و سرنوشت گذشتگان و آيندگان خود را همزمان در سرنوشت خود مؤثر بداند. بداء، انسان را در دنيا از تنهايي و غربت نجات مي دهد و باعث مي شود كه انسان خود را وابسته به همه ی انسانها و همه ی انسانها را در رابطه با خود و سرنوشت خود مد نظر قرار دهد. بداء، ميل و عشق انسان به خداوند را افزايش مي دهد و نقش خدا را از حالت دكارتي آن كه يك خداي ساعت ساز است، جدا مي كند و انسان، خداوند را در لحظه لحظه ی زندگي خود حاضر مي بيند كه با كمترين تغيير در رفتار، واكنش از سوي او نسبت به آن ايجاد مي شود و خدا را در همه جا و در هر لحظه نزدیک خود و آگاه به سرنوشت خود مي يابد و او را براي تعالي بخشيدن به خود، در کنار خویش احساس می کند. چه امنيت و آرامشي بالاتر از اين وجود دارد؟

تلفيق نسخ و بداء، عظمت زيبايي را براي انسان به ارمغان مي آورد. نسخ و بداء، نشانه ی تحول و تكامل انسانِ با اراده و اتكاء به قدرت خويش است كه خداوند، به آن احترام گذاشته و قوانين و فعل خود را در رابطه با توانايي و اعمال او تغيير مي دهد.

نسخ و بداء، نشانه ی عمليِ تفويض خلافت الهي انسان، از سوي خدا به انسان است تا انسان قادر باشد، بسياري از قوانين و واكنش های خداوند، نسبت به رفتار خود را عوض نمايد؛ نسخ و بداء، نشانه ی ربانيت خداوند در جهان است كه خداوند، قوم به قوم، مربي گري انسان را به عهده گرفته و با انسانها در هر سطح فرهنگي- اجتماعي- جنسیتی- تربيتي و سياسي ای كه قرار دارند، رابطه ی مربي گري دارد و با عمل او، قوانين تكاملي اش را تغيير مي دهد و به انسان اجازه مي دهد كه راه تعالي خود را خود انتخاب نمايد و در اين راه، او را رهبري مي كند؛ نسخ و بداء، جبر و بی اختياري را از انسان بر مي دارد و در محدوده اي خاص از اين جهان و حتي عوالم غيبي، دست او را باز مي كند و رفتار كوركورانه و تقليدي را مانع مي شود؛ براي رشد علمي- فرهنگي- تربيتي- اخلاقي- اجتماعي- فردي و ... ، انسان احترام قايل است و براي آن، قوانين جديد و سرنوشت جديد رقم مي زند.

و اما در مورد ادعاي آقاي مدرسي در مورد اين كه در مورد امام هفتم و امام يازدهم بداء حاصل شده است بايد اذعان داشت كه بطور كلي اين ادعا نادرست است، چون اسامي تمامي امامان به نص حضرت رسول و امامان گذشته، نقل شده است كه قبلاً اعلام گرديد و حدود 360 روايت در اين زمينه وجود دارد و اينكه علم امامان محدود بوده است و از عالم غيب خبري نداشته اند نیز مردود است. زيرا آنها به نص از جانشينان خودشان خبر داشته اند و در زمينه ی تغيير امامت، در هيچ زماني بداء حاصل نشده است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

1- صفحه ی120

2- صفحه ی132 و 133

3- تهذیب الوصول الی علم الاصول، صفحه ی 56

4- بقره، آیة 106

5- المیزان، جلد 1، صفحه ی 376

6- تفسیر کبیر، فخر رازی، جلد 3، صفحه ی 246، همچنین نگاه کنید به معارج اصول، صفحه ی 162، ثلاث رسائل، صفحه ی 47، کشف المراد، صفحه ی 335

7- اصول کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث دوم

8- اصول کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث سوم

9- کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث پنجم

10- کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث چهارم

11- در مورد ناسخ و منسوخ هم علمای اهل تستنن، دهها کتاب نوشته اند. مانند: الناسخ والمنسوخ الزهری- الناسخ والمنسوخ ابن متوج- ناسخ القرآن العزیز و منسوخه ابن انبازی- ناسخ القرآن و منسوخه ابن جوزی و تقریباً تمامی علمای شیعه نیز در کتابهایشان بحث ناسخ و منسوخ را طرح و تأیید نموده اند، از جمله علامه کلینی، مفید، صدوق، علامه حلی، شریف رضی، شیخ حر عاملی، مجلسی و ... .

12- سوره ی زمر، 48

13- جاثیه، 33

14- یوسف، 35

15- کیهان اندیشه، شماره ی 26، صفحه ی 25

16- فرقان، 77

17- اعراف، 96

18- نوح، 3و4

19- کتاب شرح عقاید، صدوق

20- به عنوان نمونه می توانید به آیات سوره ی فاطر11، نوح10و11، الرحمن29، مائده64، فاطر1و2، نمل50، طارق15و16، نساء142و160، زخرف55، طلاق1، غافر60 و ... رجوع کنید.

21- سنن، ترمذی، صفحه ی 80/350

22- سنن، ابن ماجه1/24 - 1/35 - 2/1335

23- الدر المنثور 4/64

24- در وافی 1-13، بحار الانوار 2/132، تمام این احادیث ثبت شده است.

25- بحار الانوار 5/145.

 

 

 

 

 

 

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 11 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۲۱۷۵
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالي

نقدي بر كتاب «مكتب در فرايند تكامل»

قسمت یازدهم

نويسنده كتاب- آقاي مدرسي- در صفحه ی119 كتابش چنين آورده است:" گروه ديگري را هواداران اسماعيل، يك فرزند امام صادق كه يكي دو سال پيش از رحلت پدر خود درگذشت، تشكيل مي دادند. اسماعيل، فرزند ذكور ارشد امام و بسيار مورد علاقه و محبت ايشان بود و انتظار عمومي آن بود كه وي جانشين آن حضرت خواهد بود. حتي شايعاتي قوي در جامعه ي شيعه به وجود آمده بود كه امام او را صريحاً به عنوان جانشين خود معين فرموده است."

وي در ادامه مي افزايد: "فوت غير منتظره اسماعيل به اين دليل مشكلاتي از نظر عقيدتي براي بسياري از شيعيان پيش آورد كه از يك طرف مي پنداشتند امام، وي را به عنوان جانشين خود نصب كرده و از طرف ديگر معتقد بودند كه نحوه ی تسلسل ائمه از پيش، بوسيله ی خداوند مشخص شده و هر امامي جانشين خود را بر اساس آن تعيين قبلي كه به وسيله ی خداوند يا از طريق پيامبر اكرم(ص) يا امام پيشين به آن امام تعليم داده شده بود، تعيين و نصب مي كند. البته كساني كه ائمه را عالم به غيب مي دانستند نيز در اين جا با فرض قبول شايعات موجود، به مشكلات مشابهي برخورد مي كردند؛ برخي براي رفع اين مشكلات، مفهوم بداء را كه پيشتر ها به وسيله كيسانيه ی متقدم، ابداع شده و در صورت اوليه ی خود به معني تغيير در تصميم الهي بود، پيشنهاد مي كردند. متكلمان شيعه، بعداً تفسير ديگري از اين مفهوم كرده و آن را به معني ابداء دانستند."1

آنچه كه مسلم است ايشان در اين مبحث، موضوع بداء را طرح نموده و در ادامه، به اين بحث رجوع كرده و چنين آورده است: " در اواخر دوره ی امامت حضرت هادي، با فوت فرزند ذكور ارشد ايشان ابوجعفر محمد، مجدداً گفتگوهايي در جامعه ی شيعه پديد آمد. حضرت سيد محمد - فرزند امام هادي - كه جواني مهذب و آراسته و   بي نهايت مورد علاقه ی پدر خود و جامعه ی شيعيان بود، در چشم همه به عنوان نامزد اصلي مقام امامت شناخته مي شد. حتي نقل هايي هست كه مدعي است امام هادي صريحاً او را به عنوان جانشين خويش به پيروان خود معرفي فرموده بودند اما علي رغم انتظار عمومي، اين فرزند سه سال پيش از درگذشت پدر وفات يافت و حضرت هادي(ع) در همان مجلس تعزيت وفات او، فرزند بعدي خود حضرت امام حسن عسگري(ع) را با اين خطاب شريف « يا بني احدث لله شكراً فقد احدث فیک امرا» به جانشيني خود منصوب فرمودند. بدين ترتيب جامعه ی شيعه يك بار ديگر تجربه بداء ( ظهور غير منتظره ی مشيت الهي) را كه هنوز بسياري از مردم، بي توجه به اشكالات كلامي آن، به معني حدوث تغيير در مشيت الهي مي گرفتند، از سر گذراند."2

آقاي مدرسي با طرح اين مبحث، موضوعات ذيل را تأكيد نموده است:

  1. اصل بداء ساخته ی گروه كيسانيه است كه شيعيان آن را وارد تفكر خود نمودند.
  2. امامان معصوم از تشخيص امام بعدي خود عاجز بودند و بعضاً فرزندان ديگر خود را به عنوان امام تعيين مي كردند كه بعداً معلوم مي شد كه اشتباه است.
  3. امامان از علم غيب بهره اي نداشتند.
  4. شيعيان براي توجيه علم امامت از غيب، به اصل بداء پناه برده اند.
  5. امامان از نص و نصب دوازده امام به نام و اسم كه توسط پيامبر اكرم(ص) اعلام شده بود، بي اطلاع بودند.

در مورد بند 2، 3 و 5 در شماره هاي قبلي اين نوشتار با اسناد و مدارك بسيار سخن رفته است كه ابطال آن معين و مبرّز گرديد. اما اصل 1و4 موضوع جديدي است كه به ناچار به آن خواهيم پرداخت.

 بَداء و نَسخ، دو اصل بسيار مهم است كه شيعه ی اماميه به آن معتقد است؛ قبل از اينكه به مبحث بداء و پيدايش آن در اسلام بپردازیم، به موضوع نسخ كه زمينه ی بداء است، رجوع مي كنيم.

ناسخ و منسوخ:

در قرآن كريم آياتي نازل شده است كه عمل يا رفتاري را به مؤمنان تأكيد مي كند كه بعد از مدتي با تغيير شرايط خاص، آيات ديگري فرود آمده كه آيه ی گذشته را بي اثر كرده و دستورات جديد را لازم دانسته است. آية  جديد را ناسخ آيه ی قديم (كه منسوخ مي شود،) مي گويند. اين دسته آيات، ناسخ و منسوخ نام دارند. علامه حلي مي گويد: "النسخ رفع حكم شرعي بدليل شرعي متأخر" نسخ، حكم ثابت شرعي است، به دليل شرعيِ متأخّر ديگر.3

بنابر تعاريفي كه ديگر علماي شيعه از آيات ناسخ و منسوخ كرده اند، اين موضوع استنباط مي شود كه بعضي از دستورات احكامي خداوند به شرايط زماني خاص و ويژگي هاي خاصي وابسته است كه در صورت تغيير آن شرايط، حكم و دستور نيز تغيير مي كند.

خود خداوند در قرآن كريم با تأييد و تأكيد بر نسخ شدن آيات، چنين فرموده است: « ما ننسخ من آيه او ننسها فات بخير منها او مثلها - هر حكمي را كه نسخ كنيم يا آن را به فراموشي بسپاريم، بهتر از آن يا مانندش را مي آوريم.»4 به تعبير استاد بزرگوار علامه طباطبايي نسخ فقهي، از اين آيه گرفته شده است؛5  با آنكه در تعیين تعداد آيات ناسخ و منسوخ بين علماي شيعه و سني اختلاف است ولي بطور كل، تمام علماي اسلام، وجود آيات ناسخ و منسوخ را تأييد مي كنند و آن را به صورت عقلاني نيز به اثبات رسانده اند؛6  از آنجا كه تغيير بعضی احکام به گذشت زمان از آن حكم، وابسته است، بنابراين تاريخ و حركت شرايط فردي و اجتماعي در جهت رو به رشد خود باعث تغيير حكم مي شود و از همين رهگذر است كه ظهور هر دين الهي در مسير تاريخ، ناسخ بسياري از احكام دين گذشته می شده است.

در تفكر شيعه ی اماميه، اين باور هست كه ناسخ و منسوخ حتي در بين سخنان امامان معصوم خود وجود داشته است و آنها نيز به تبعيت از اين سنت قرآني، براي بسياري از احكام خود، به دليل گذشت زماني آن احكام, ناسخ ديگري را بيان مي كردند؛ البته ناسخ و منسوخ در سخنان معصومين به عوامل ديگري از جمله ويژگي انسانها، موقعيت هاي مكاني و ... وابسته بوده است.

محمد بن مسلم مي گويد: "به حضرت صادق(ع) عرض كردم، چه مي شود مردمي را كه متهم به دروغ نيستند، حديثي را با واسطه از رسول خدا روايت مي كنند ولي از شما خلافش به ما مي رسد، فرمود حديث هم مانند قرآن نسخ مي شود."7

در حديث ديگر چنين آمده است: "ابن حازم مي گويد، از امام صادق(ع) پرسيدم چه مي شود كه من از شما مطلبي مي پرسم و شما جواب مرا مي گوييد، سپس ديگري نزد شما مي آيد و باز جواب ديگري مي فرماييد؟ فرمود ما مردم را به زياد و كم ( به اندازه ی دركشان) جواب مي گوييم. عرض كردم، بفرماييد آيا اصحاب پيامبر بر آن حضرت راست گفتند يا دروغ بستند؟ فرمود، راست گفتند. عرض كردم، پس چرا اختلاف پيدا كردند؟ فرمود مگر نمي داني كه مردي خدمت پيامبر(ص) آمد و از او مسئله اي مي پرسيد و آن حضرت جوابش مي فرمود و بعدها به او جوابي مي داد كه جواب اول را نسخ مي كرد، پس بعضي از احاديث بعضي ديگر را نسخ كرده است." 8

زراره مي گويد: "از امام باقر(ع) مطلبی پرسيدم و جوابم فرمود، سپس مردي آمد و همان مطلب را از او پرسيد و او برخلاف جواب منش گفت؛ سپس مرد ديگري آمد و به او جوابي بر خلاف هر دو جواب داد، چون آن دو مرد رفتند عرض كردم پسر پيغمبر، دو مرد از اهل عراق و از شيعيان شما آمدند و سؤالي كردند و شما هر يك را بر خلاف ديگري جواب داديد؛ فرمود اي زراره اينگونه رفتار براي ما بهتر و ما و شما را بيشتر باقي دارد و اگر اتفاق كلمه داشته باشيد مردم متابعت شما را از ما تصديق مي كنند ( اتحاد شما را عليه خود مي دانند) و زندگي ما و شما ناپايدار گردد."9

در حديثي ديگر آمده، زياد گويد:" امام باقر(ع) فرمود، اگر ما به يكي از دوستان خود فتوايي از روي تقيه دهيم چه مي گويي؟ عرض كردم، قربانت، شما بهتر دانيد. فرمود همان را اخذ كند برايش بهتر و پاداشش بزرگتر است."10

فقط در اين باب، در اصول كافي حدود ده حديث نقل شده است كه بيانگر وجود ناسخ و منسوخ در احاديث حضرت رسول و ائمه اطهار است كه چرايي اين احاديث ناسخ و منسوخ به گذشت زمان، تفاوت ميان شرايط مكاني و زندگي انسانها، تفاوت ميان درك و آگاهي و علم و شناخت آنها و شرايط خاصي كه تقيه واجب است و ... دارد. در حقيقت، موقعيت تاريخي- جغرافيايي- تربيتي – هوشي- آگاهي- علمي و ... انسانها از نظر ائمه مورد توجه قرار مي گرفته و با لحاظ كردن همه اين موارد، هدايت مردم صورت مي پذيرفته است و اين از افتخارات شيعه اماميه است كه هدايت مردم با يك بعد يا دستور خاص بدون توجه به شرايط انسانها و تفاوت ها و منزلت هاي بين آنها صورت نمي پذيرفته است؛ تفاوت هاي فردي و اجتماعي، تفاوت هاي تربيتي، تفاوت هاي فرهنگي، تفاوت هاي ايماني و اعتقادي، حتي تفاوت هاي سياسي حاكم در هر منطقه و ... مورد توجه هدايت گران الهي مي باشد.11

و اما بداء :‌

بداء در قرآن به دو معناي نزديك به هم مورد استفاده قرار گرفته است يكي به معني ظهور بعد از  خفاء كه آياتي نظير «و بدا لهم سيئات ما كسبوا – نتيجه ی گناهاني كه مرتكب شده اند، برايشان ظاهر مي شود.»12 يا آيه « و بدا لهم سيئات ما عملوا - در حقيقت بدي هايي كه كرده اند، بر آنان پديدار مي شود.»13 و ديگر معني بداء پيدايش رأیي تازه و انديشه اي نو مي باشد. مانند آيه «ثم بدا لهم من بعد ما رأوا الايات لیسجننّه حتي حين - آنگاه پس از ديدن آن نشانه ها به نظرشان آمد كه او را تا چندي به زندان افكندند.»14

در باور شيعه، بداء به معني اظهار كردن و آشكار ساختن حكمي است كه خدا از آن آگاه بوده اما براي بشر ناشناخته و مجهول مي باشد. تقدير الهي دو گونه است: حتمي و غير حتمي؛ بداء در تقدير غير حتمي خداوند ايجاد مي شود و توضيح بيشتر اين كه خداوند در جهان، دو نوع قانون و سنت وضع كرده است. قوانين ثابت و لايتغير كه به هيچ وجه تغييري در آن صورت نمي گيرد، مانند مرگ «كل نفس ذائقه الموت - هر نفسي مرگ را مي چشد.» اما قوانين متنوع ديگري هم خلق كرده است كه اگر انساني بخواهد مي تواند به اختيار خود، آنها را انتخاب كند و در صورت برگزيدن آن قانون از سوي انسان نتيجه گذشته ی قانوني كه فرد مورد استفاده قرار داده بود، تغيير كرده و نتيجه ی جديدِ قانونِ جديد، به او خواهد رسيد. به عنوان مثال كسي به دنبال مواد مخدر مي رود، عاقبت و نتيجه ی استفاده از مواد مخدر در سنت خداوند نابودي جسمي و شخصيتي، مالي، حقوقي، خانوادگي و ... فرد مبتلا است كه استمرار اعتياد، آن را به معتاد تحميل مي كند اما اگر كسي تصميم گرفت كه ترك اعتياد كند، همه  اين نتايج حذف شده و سلامت و تندرستي، ارزش هاي خانوادگي و شخصيتي و ... به فرد بر مي گردد؛ در اين صورت بداء حاصل گرديده است. در حقيقت بداء، در افعالي از خداوند صورت مي پذيرد كه در ارتباط با تغيير رفتار مخلوقات باشد. استاد علامه طباطبايي چنين مي گويد: "بداء از صفات و خصوصياتي است كه گاهي اعمال و كارهاي اختياري ما بدان موصوف مي شود. از اين جهت كه آن كارها، از روي علم و آگاهي و اختيار از ما سر مي زند، چون هر كاري از كارهاي اختياري كه ما انجام مي دهيم براي مصلحت و فايده اي است كه انگيزه ی ما در انجام آن نوع كار است همان مصلحت و فايده اي كه ما از آن آگاهي يافته ايم و به سبب آن دست به انجام آن كار زديم؛ پس ممكن است ما از يك مصلحت و فايده اطلاع پيدا كنيم و بخواهيم كاري را كه متضمن آن مصلحت و فايده است به جا آوريم. پس از يك مصلحت و فايده دیگری که برخلاف مصلحت و فایدة نخستين است، مطلع و آگاه شويم و تصميم ما در انجام آن كار عوض شود، آنگاه می گوئیم، بداء حاصل شده كه ما چنين كنيم، يعني اين چنين براي ما روشن شد، بعد از آن كه از ما پنهان بود."15

در قرآن آياتي است كه نشان از تغيير رفتار و فعل خداوند در رابطه با تغيير رفتار آدميان است؛ اينكه خداوند به انسان توجه كرده و او را اجابت مي كند به خواست و دعاي خود انسان است. « قل ما يعبوا بكم ربي لو لا دعاوكم - بگو اگر دعاي شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايي به شما نمي كند.»16 « و لو انّ اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات من السماء و الارض - و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوي گراييده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم.»17

نمونه ی اين آيات در قرآن بسيار است كه نشان از تغيير فعل خداوند در رابطه با تغيير رفتار مردمان است؛ بطور كلي تمام پيامبران در پيام رسالت خود به اقوام خود گفته اند اگر خدا و رسول را اطاعت كنند، خداوند گناه آنان را بخشيده و اجل معلق آنها را به تعويق انداخته تا اجل مسمي آنها فرا برسد. در سوره ی نوح چنين آمده است: « ان اعبدو ا... و اتقوه و اطیعون يغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي- خدا را بپرستيد و تقوي كنيد و مرا اطاعت كنيد تا خداوند ذنوب شما را بيامرزد و اجل شما را تا وقت معين، به تأخير اندازد.»18 در سوره ی شعراء، تمامي پيامبرانِ نام برده شده در اين سوره، عين همين سخنان را بيان داشته اند؛ شيعه اين تغيير در رفتار و فعل خداوند را بداء مي داند.

شيخ مفيد (ره) با اسناد به آيه 96 سوره نحل مي فرمايد: "اجل دو گونه است، يك نوع آن قطعي و حتمي است كه تغييري در آن نیست و نوع ديگر مشروط و مطلق است كه زياده و نقصان مي پذيرد."19 آيات بسيار زيادي در قرآن پيرامون تغيير فعل خداوند وجود دارد؛20

اما روايات پيرامون بداء :

  1. مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج خود از اميرمؤمنان علي(ع) روايت كرده است كه ايشان فرمودند: " اگر آيه «يمحوا ا... ما يشاء و يثبت ... » نبود من به شما تا روز قيامت را خبر مي دادم كه چه واقع خواهد شد."
  2. ترمذي در صحيح خود نقل كرده است كه پيامبر فرمود: "هيچ عاملي نمي تواند قضاي الهي را تغيير دهد، مگر دعا و چيزي بر عمر انسان نمي افزايد، مگر احسان و نيكي به مردم."21
  3. ابن ماجه در سنن خود از پیامبر، این گونه آورده است:" چیزی عمر انسان را زیاد نمی کند، مگر احسان و نیکی به مردم و هيچ عاملي قضاي الهي را تغيير نمي دهد مگر دعا؛ اما اعمال زشت و گناهان باعث بي نصيب ماندن آدمي از نعمتهاي الهي و محروم شدن از آن مي شود."22
  4. سيوطي در دُرّ المنثور نيز همين حديث را نقل كرده است.23
  5. امام صادق(ع) در ذيل آيه ی 39 سوره رعد چنين مي گويد: "علم خداند دو گونه است؛ يكي علم مكنون و اختصاصي كه جز خداوند كسي از آن آگاهي ندارد و بداء هم از اين علم ناشي مي شود، ديگر علمي كه فرشتگان و پيامبران را از آن مطلع ساخت و ممكن است در معرض بداء قرار گيرد."
  6. امام باقر فرمود: "پاره اي امور حتمي اند كه ناگزير واقع مي شوند و پاره اي ديگر مشروط اند كه خداوند هر كدام را بخواهد، پيش مي اندازد يا محو و اثبات مي كند."
  7. امام صادق(ع) فرمودند: "خداوند هر حادثه اي را كه بخواهد جلو مي اندازد و هر چه را كه بخواهد به تأخير مي افكند و هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند و نزد او ام الكتاب است."24 امام صادق مي فرمايد: "من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالاجال و من يعيش بالاحسان اكثر ممن يعيش بالاعمار- عدد كساني كه به واسطه ی گناهان مي ميرند از كساني كه به واسطه ی سرآمدن عمر مي ميرند، بيشتر است و عدد كساني كه به واسطه ی نيكوكاري زندگي دراز پيدا مي كنند، از كساني كه با عمر اصلي خود زندگي مي كنند، افزون تر است."25

در زمينه ی بداء روايات بسيار زيادی هست كه به قول علامه طباطبايي علي رغم اين بسياري، ديگر نبايد آن را در زمره ی خبر واحد به حساب آورد.

حال در اينجا به پاسخ آقاي مدرسي مي پردازيم و از ايشان سؤال مي كنيم كه آيا با وجود اين همه روايت از حضرت رسول و حضرت علي و امامان معصوم و علماي اهل سنت و آيات فراوان قرآني در مورد این كه خداوند، در افعال خود - با توجه به رفتار بندگان - تغيير ايجاد مي كند و بداء حاصل مي شود، چطور و با چه دليل عقلي و منطقي و استنادي، ايشان بداء را دستاورد كيسانيه در اواخر قرن اول معرفي مي نمايد و آن را از اصول غير شيعه كه به شيعه وارد شده است، معرفي مي نمايد؟

 بداء، اصل مهمي است كه شيعه هميشه به آن معتقد بوده است، زيرا باور بداء، اميد به استجابت دعا است؛ نشانه ی آزادي و اختيار انسان است، تا حدي كه بتواند بر بسياري از مرگ ها نيز غلبه نمايد و آگاه باشد كه اعمالش ممكن است اجل مسماي او را به اجل معلق تبديل كند؛ بداء، نشانه ی آميزش انسان با عالم ملكوت است و اينكه سرنوشتش در دنياي مادي معين نمي شود و آدمي درمي يابد كه لحظه به لحظه ی زندگي اش با غيب و عوالم غيبي گره خورده است و دائماً عالم غيب، در هر لحظه، در عالم ماده و سرنوشت انسان دخالت مي كند.

 اين آگاهي باعث مي شود كه انسان، انرژي غيبي و الطاف آسماني خداوند را به دنياي مادي خود وارد كرده و از آن در جهت تكامل و تعالي خود استفاده كند؛ بداء باعث مي شود كه انسان به نوع اعمالش نظر داشته باشد و از نتيجه ی آن ها غافل نگردد و نتيجه ی عملش را از خودش ببيند. باور به بداء، به انسان مي آموزد كه به غير از خودش به بيرون از خود، يعني به محيط خانوادگي- محيط اجتماعي - محيط طبيعي و حتي تاريخي خود نظر داشته باشد و سرنوشت گذشتگان و آيندگان خود را همزمان در سرنوشت خود مؤثر بداند. بداء، انسان را در دنيا از تنهايي و غربت نجات مي دهد و باعث مي شود كه انسان خود را وابسته به همه ی انسانها و همه ی انسانها را در رابطه با خود و سرنوشت خود مد نظر قرار دهد. بداء، ميل و عشق انسان به خداوند را افزايش مي دهد و نقش خدا را از حالت دكارتي آن كه يك خداي ساعت ساز است، جدا مي كند و انسان، خداوند را در لحظه لحظه ی زندگي خود حاضر مي بيند كه با كمترين تغيير در رفتار، واكنش از سوي او نسبت به آن ايجاد مي شود و خدا را در همه جا و در هر لحظه نزدیک خود و آگاه به سرنوشت خود مي يابد و او را براي تعالي بخشيدن به خود، در کنار خویش احساس می کند. چه امنيت و آرامشي بالاتر از اين وجود دارد؟

تلفيق نسخ و بداء، عظمت زيبايي را براي انسان به ارمغان مي آورد. نسخ و بداء، نشانه ی تحول و تكامل انسانِ با اراده و اتكاء به قدرت خويش است كه خداوند، به آن احترام گذاشته و قوانين و فعل خود را در رابطه با توانايي و اعمال او تغيير مي دهد.

نسخ و بداء، نشانه ی عمليِ تفويض خلافت الهي انسان، از سوي خدا به انسان است تا انسان قادر باشد، بسياري از قوانين و واكنش های خداوند، نسبت به رفتار خود را عوض نمايد؛ نسخ و بداء، نشانه ی ربانيت خداوند در جهان است كه خداوند، قوم به قوم، مربي گري انسان را به عهده گرفته و با انسانها در هر سطح فرهنگي- اجتماعي- جنسیتی- تربيتي و سياسي ای كه قرار دارند، رابطه ی مربي گري دارد و با عمل او، قوانين تكاملي اش را تغيير مي دهد و به انسان اجازه مي دهد كه راه تعالي خود را خود انتخاب نمايد و در اين راه، او را رهبري مي كند؛ نسخ و بداء، جبر و بی اختياري را از انسان بر مي دارد و در محدوده اي خاص از اين جهان و حتي عوالم غيبي، دست او را باز مي كند و رفتار كوركورانه و تقليدي را مانع مي شود؛ براي رشد علمي- فرهنگي- تربيتي- اخلاقي- اجتماعي- فردي و ... ، انسان احترام قايل است و براي آن، قوانين جديد و سرنوشت جديد رقم مي زند.

و اما در مورد ادعاي آقاي مدرسي در مورد اين كه در مورد امام هفتم و امام يازدهم بداء حاصل شده است بايد اذعان داشت كه بطور كلي اين ادعا نادرست است، چون اسامي تمامي امامان به نص حضرت رسول و امامان گذشته، نقل شده است كه قبلاً اعلام گرديد و حدود 360 روايت در اين زمينه وجود دارد و اينكه علم امامان محدود بوده است و از عالم غيب خبري نداشته اند نیز مردود است. زيرا آنها به نص از جانشينان خودشان خبر داشته اند و در زمينه ی تغيير امامت، در هيچ زماني بداء حاصل نشده است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

1- صفحه ی120

2- صفحه ی132 و 133

3- تهذیب الوصول الی علم الاصول، صفحه ی 56

4- بقره، آیة 106

5- المیزان، جلد 1، صفحه ی 376

6- تفسیر کبیر، فخر رازی، جلد 3، صفحه ی 246، همچنین نگاه کنید به معارج اصول، صفحه ی 162، ثلاث رسائل، صفحه ی 47، کشف المراد، صفحه ی 335

7- اصول کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث دوم

8- اصول کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث سوم

9- کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث پنجم

10- کافی، جلد 1، باب اختلاف حدیث، حدیث چهارم

11- در مورد ناسخ و منسوخ هم علمای اهل تستنن، دهها کتاب نوشته اند. مانند: الناسخ والمنسوخ الزهری- الناسخ والمنسوخ ابن متوج- ناسخ القرآن العزیز و منسوخه ابن انبازی- ناسخ القرآن و منسوخه ابن جوزی و تقریباً تمامی علمای شیعه نیز در کتابهایشان بحث ناسخ و منسوخ را طرح و تأیید نموده اند، از جمله علامه کلینی، مفید، صدوق، علامه حلی، شریف رضی، شیخ حر عاملی، مجلسی و ... .

12- سوره ی زمر، 48

13- جاثیه، 33

14- یوسف، 35

15- کیهان اندیشه، شماره ی 26، صفحه ی 25

16- فرقان، 77

17- اعراف، 96

18- نوح، 3و4

19- کتاب شرح عقاید، صدوق

20- به عنوان نمونه می توانید به آیات سوره ی فاطر11، نوح10و11، الرحمن29، مائده64، فاطر1و2، نمل50، طارق15و16، نساء142و160، زخرف55، طلاق1، غافر60 و ... رجوع کنید.

21- سنن، ترمذی، صفحه ی 80/350

22- سنن، ابن ماجه1/24 - 1/35 - 2/1335

23- الدر المنثور 4/64

24- در وافی 1-13، بحار الانوار 2/132، تمام این احادیث ثبت شده است.

25- بحار الانوار 5/145.