loader
×

بسمه تعالي

نقدي بر كتاب «مكتب در فرايند تكامل»

قسمت دوازدهم

آقای مدرسی در تحلیلی که در مورد گسترش متکلمینِ در کنار امامان معصوم داشته اند، ضمن تأیید این مطلب نکته ی ظریفی را لابه لای سخنان خود ارائه داده است و آن این است که ائمه به متکلمین می گفتند که دین قلمرو وحی است، نه عقل. به مطالب ایشان دقت فرمایید: «یک عامل مهم به بسیاری از متکلمین شیعه در این ادوار کمک کرد که مورد عنایت و مرحمت ائمه ی اطهار بوده و از طرف دیگر در جامعه ی شیعه نیز از احترام برخوردار باشند و آن خدمتی که آنان در دفاع از اصول مکتب تشیع انجام می دادند از روزگار افول و سپس سقوط دولت اموی موضوع امامت بحث های داغ و تندی را در جامعه  اسلامی دامن زده بود و اگر چه به طور عموم بحث در این مسأله مخصوص متکلمان نبوده، این آنان بودند که بیشتر آن ابحاث و جدی ترین آن را متصدی و عهده دار بودند. برای متکلمان شیعه مباحثه در این موضوع با متکلمان سایر فِرَق در دفاع از مبانی مکتب تشیع وظیفه ی اصلی بود و در این بخش نتایج مناظرات آنان مخالفتی با آرا و عقاید رایج در جامعه ی شیعه نیز نداشت.

ائمه ی اطهار همواره متکلمان شیعه را در این راه تشویق نموده و توانایی برجستگان زبردست در میان آنان را در این گونه جدل ها و خدمات آنان را در دفاع از مکتب تشیع می ستودند. هر چند گاه به آنان خاطر نشان می ساختند که استدلالات عقلی فقط به عنوان ابزار در جدل، مفید و خوب است ولی نباید اساس عقیده قرار گیرد، چه دین قلمرو وحی است نه عقل»1

این تحلیل که دین قلمرو وحی است، نه عقل، در چند جای دیگر کتاب ایشان نیز به ظرافت طرح شده است؛ به طوری که به خواننده تفهیم می گردد که وحی محدوده ای در تعارض با عقل دارد و دین محدود کننده ی عقل و تدبیر و تدبر انسان است و امامان معصوم ضمن پشتیبانی از متکلمین، آنها را در چهارچوبه ی وحی تأیید می کردند نه عقل. قبل از این که ما به تحلیل این سخنان بپردازیم، نظر به ادامه ی بحث آقای مدرسی می اندازیم تا ببینیم که مقصود وی از بیان این نظرات چیست. ایشان در ادامه ی این بحث می نویسد: «مکتب سنتی کلام شیعه تا پایان دوره ی حضور ائمه ی اطهار در اواسط قرن سوم به عنوان تنها گرایش کلامی و عقلی در تشیع امامی حضور داشت. با این همه از میانه های این قرن به بعد، آراء و نظریات کلامی معتزله به تدریج به وسیله ی نسل جدیدی از دانشمندان که به زودی مکتب نوین و عقل گراتری در کلام شیعه به وجود آوردند در تشیع راه یافت. طلیعه داران این مکتب نوین، جهان بینی معتزله در مورد عدل و صفات الهی و آزادی و اختیار انسان را پذیرفتند.» وی در ادامه می افزاید: «این مکتب نوین، توسط تعدادی از دانشمندان شیعه که از راه مطالعه ی آثار کلامی فِرَق دیگر روزگار خود و احیاناً تماس و مباحثه و آشنا شدن با اصول و مبانی همه ی فرق کلامی آن عصر، بر اصول و معتقدات و استدلالات معتزله نیز آگاهی یافته بودند آغاز گردیده بود.»2

وی در ادامه ضمن برشمردن اسامی دو نسل از متفکران شیعه در آن عصر، اسامی چند نفر که قبلاً معتزلی بودند و سپس به شیعه گرایش پیدا کرده اند را آورده و از آن میان به اسم "ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه" اشاره کرده و افکار او را در تقویت مکتب و استحکام کلامی شیعه بسیار بالا و مؤثر تشریح می نماید.3 او سپس به شرح حال مختصری از "ابن قبه" پرداخته و یکی از دفاعیه های کلامی او (که در دفاع از فلسفه ی امامت برعلیه معتزلیان است را) در برابر "ابوالقاسم عبدا... بن احمد بن محمود بلخی" معروف به"کعبی" معتزله ای، ضمیمه گردانده است. وی در انتهای کتاب یکی از متن‌های "ابن قبه" را در پاسخ به زیدیه عیناً نقل کرده است.

آنچه که از سخنان آقای مدرسی در این سطور بر می آید به شرح زیر است:

  1. عقل در قلمرو وحی و دین نیست یا حداقل این دو سنخیت زیادی با یکدیگر ندارند.
  2. ائمه ی ما اجازه به گسترش عقلانیت در درون شیعه نمی دادند.
  3. با کم رنگ شدن نقش ائمه در اواخر دوران امامت و غیبت صغری و شروع غیبت کبری، متکلمین توانستند این نقص شیعه را با تحکیم عقلانیت در درون شیعه استحکام ببخشند و ضعف ائمه را پر کنند.
  4. عقلانیت وارد شده در درون شیعه ی امامیه، نتیجه ی تفحص و تفقه علمای متکلم شیعه -که بعضاً معتزلی بوده اند- از آثار کلامی وارداتی به دورن اسلام و از بقیه ی فرق موجود در جامعه بوده است.
  5. یکی از مهم ترین این متکلمین که نقش اساسی در عقلانیت شیعه داشته اند، "ابن قبه" می باشد.

در این که آقای مدرسی تأکید دارند که عقل در قلمرو وحی و دین نیست؛ باید بگوییم که ایشان هیچ گونه تعریفی از عقل و عقلانیت ارائه نداده اند تا مشخص شود که منظور چیست؟ تعریف عقل و عقلانیت در قرآن و در روایات بسیاری مشخص گردیده است. همچنین متکلمان و عرفا از عقل تعاریف خاص خود را نموده اند. عرفای فیلسوف کل جهان را در مراتب عقلانی تبیین نموده اند که هر مرحله از عالم تعالی مرتبه ای از مراتب عقلانیت است. عقل در تفکر متکلمین شیعه به مفهوم عقل برهانی که معادل «لوگوس» یونانی است، نمی باشد؛ بلکه آنها معتقدند که عقل دیگری وجود دارد که دایره ی شمول آن بسیار وسیع است. این عقل یک واقعیت فکری و حقیقت وجودی است که منشأ فعالیت های ذهنی انسان به شمار می آید. هر واقعیت فکری به نوعی می تواند معقول شناخته شود.

بررسی تفکر تاریخ فلاسفه و متکلمان، این نکته را یادآور می شود که فکر و اندیشه ی انسان به همان اندازه که معقول و منطقی است، حاوی امور نامعقول نیز هست. اندیشمندان اسلامی مکرر یادآور شده اند که عقل انسان گرفتار وهم است و کمتر کسی می تواند عقل خود را به طور کلی از هر گونه وهم خلاص سازد. آنچه را که امامان ما با آن مخالفت کرده اند، وهم است نه عقل. و آنچه را که قرآن و وحی آن را نمی پذیرد، اوهام و بافته های فردی انسان ها است که ربطی به عقل و عقلانیت ندارد. وحی، عقلانیت بدون اوهام را پذیرفته است و قرآن از خرافات فکری و توهمات بشری مصون بوده و عین تعقل را به هستی تزریق می کند. وحی و قرآن، تعقل با عقل برهانی در مورد کل هستی را ناقص می داند و دایره ی اندیشه عقل لوگوسی را محدود به امور مادی و محسوس می شمارد و از عقلانیتی عظیم تر و وسیع تر از عقل مادی دفاع می کند که صاحبان این عقل را با صفت اولوالالباب معرفی می نماید.4 در مورد تفکر و تدبر و تعقل در قرآن بیش از 138 آیه نازل شده است5 که در درجه ی اول ضروری بودن تعقل را با پرسش هایی نظیر "افلا تعقلون" و "افلا یتدبرون" و ... به شدت تأکید می کند6 و تعقل و تدبر نکردن را به شدت مذموم و بدترین آسیب به انسان می شمارد. در سوره ی انفال آیه ی 22 می فرماید: «انّ شر الدواب عند ا... الصم البکم الذین لا یعقلون» بدین معنی که «بدترین جانوران در نزد خدا کران و لالانی هستند که نمی اندیشند و تعقل نمی کنند» یعنی آن کسانی که ابزار شناخت و عقل را به کار نمی برند، روشی حیوانی دارند، آن هم از شرورترین حیوانات. در سوره ی یونس آیه ی100 می فرماید: «و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون»، «خداوند پلیدی و پستی را بر کسانی که اهل تعقل نیستند، مقرر کرده است». در سوره ی مائده عدم گرایش به نماز و عبادت و سبک شمردن آن را در گروِ بی عقلی و بی تفکری معرفی می نماید. آیه چنین می گوید: «و اذا نادیتم الی الصلوه اتخذوها هزواً و لعباً ذلک بأنهم قوم لایعقلون». به طور کلی در 138 آیه ای که ما آن را بررسی کرده ایم به زوایای مختلفی از زندگی، اعمال و رفتار انسان پرداخته که بدون تعقل و تدبر، امکان آن میسر نمی شود. چگونه آقای مدرسی  می گوید که امامان ما گفته اند که دین قلمرو وحی است نه عقل؟ آیا امامان ما بر این آیات فراوان در مورد عقل در قرآن آگاهی نداشته اند؟ خود آقای مدرسی در ده ها جا در کتاب خویش تنها امتیاز امامان را تسلط بر قرآن و فهم آن معرفی کرده اند. در این جا به طور عملی این تنها توانایی امامان را نیز ناکارآمد و بی اثر طرح         می نماید.

این ادعای نویسنده ی کتاب در مورد نظر ائمه نسبت به وحی و عقل، خود یک تهمت و افترای بزرگ به امامان معصوم است.

امیر المؤمنین حضرت علی(ع) بیش از 610 روایت در تأیید عقل و تعقل، علم و تعلم و تدبر بیان نموده است، می فرماید:

  1. «العقل صاحب جیش الرحمن» عقل سردار لشگر خدای رحمن است.
  2. «العقل اغنی الغنی و غایه الشرف فی الاخره و الدنیا» عقل شرف انسان در دنیا و آخرت و بی نیاز‌ترین توانگری هاست.
  3. «افضل النعم العقل» برترین نعمت ها عقل است.
  4. «العقل صدیق محمود» عقل دوستی صادق و ستایش شده است.
  5. «العقل شفاء، الحمق شقاء» خرد و عقل شفاء است و بی عقلی بدبختی و شقاوت.
  6. «العقل رسول الحق» عقل رسول حق است.
  7. «العقل فضیله الانسان» فضیلت و برتری انسان به عقل است.
  8. «العقل اقوی اساس» عقل قوی ترین بنیان و زیربنا است.
  9. «العقل ینبوع الخیر» عقل چشمه ی خیر و نیکی است.
  10. «العقل حسام قاطع» عقل شمشیری است برنده.
  11. «العقل مرکب العلم» عقل مرکب علم است.
  12. «انک موزون بعقلک» تو به عقلت سنجیده می شوی و توازن پیدا می کنی.
  13. «بالعقل یستخرج غور الحکمه» به وسیله ی عقل تا انتهای حکمت استخراج می گردد.
  14. «عقول الفضلا فی اطراف اقلامها» عقل های فضلا در کنار قلم های آنها می باشد.

ما از میان این همه روایت در مورد عقل که از حضرت علی(ع) نقل شده، 14 روایت را به نیت چهارده معصوم انتخاب کردیم.7 از دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز صدها روایت در تأیید عقل و اندیشیدن و علم آموزی و تفقه در امور جهان نقل شده است که ده ها کتاب در مورد آنها نوشته و احادیث آنها را جمع آوری کرده اند.8

آیا قرآن و ائمه ی ما عقلانیت را تحکم بخشیده اند یا متکلمین شیعه از قرن سوم به بعد؟ به چه شاهد و مدرکی آقای مدرسی مدعی اند که ائمه ی ما اجازه ی گسترش عقلانیت در درون شیعه را    نمی‌دادند؟ از کم لطفی به خاندان ائمه و غفلت شدیدی است که آقای مدرسی به این باور رسیده است که امامان معصوم به تعقل و اندیشیدن و تفحص و تعلیم و تعلم نپرداخته اند و هر کدام ار آنها در دوران امامت خود صدها شاگرد مخصوص و دانشمند را تربیت نکرده اند و شیعه را به وسیله ی حکمت و کلام خود و شاگردانشان تحکیم نکرده اند و بی انصافانه می گوید تفحص و تفقه علمای شیعه که بعضاً معتزلی بوده‌اند، از قرن سوم و چهارم شیعه را استحکام بخشیده است. وی با این نظر (که هزاران سند روایی و قرآنی و تاریخی برعلیه آن است) می خواهد تز از پیش تعیین کرده ی خود را به اثبات برساند که شیعه در فرایند زمان و تاریخ تکامل پیدا کرده است و آنچه مذهب شیعه ی امامیه هم اکنون دارد، از مسیر تاریخی کسب کرده است نه از بطن اولیه ی خود که قرآن و سنت و سیره ی ائمه ی اطهار است. این همان تز "دین فربه تر از ایدئولوژی" آقای سروش است که معلوم نیست که ایشان از سروش کسب کرده یا سروش از آقای مدرسی اتخاذ نموده است.

آقای مدرسی به خوبی می دانند که همه ی متکلمین چه در زمان حیات خود ائمه و چه بعد از غیبت صغرای امام زمان(عج) تمام آثار کلامی خود را به روایات و احادیث ائمه یا آیات قرآن گره زده اند و بدون پشتیبانی از آن روایات و آیات هیچ گاه نظری را ارائه نداده اند و اگر بعضاً نظرات متفاوتی پیرامون مباحث کلامی، بین متکلمین شیعه پیش آمده، به اجتهاد و درک خاصی بوده که خود آنها از مفاهیم روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و آیات قرآن کریم داشته اند و تا به همین امروز نیز همه ی فلاسفه و نحله های فلسفی آنها نظیر اشراق، مشاء و حکمت متعالیه، تأیید نظرات خود را با آیات قرآن یا روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) انجام می دهند و اساس و پایه ی آن را بر آن نظرات و آیات استوار کرده‌اند.

گرایش به عقل و عقل گرایی و فراگيري علم و حکمت و دانش اندوزي در شرایط و فضایی از جوّ جامعه از سوی امامان معصوم به شدت تأکید و ترويج می شد، که صدها فرقه و نحله ی دینی، به شدت با تعقل و تفکر مخالفت می ورزیدند و اوهام و خرافات و بددینی و فسق و فساد، سراسر اعمال و افکار آنها و نهایتاً جامعه را پر کرده بود. بنیان گذاری کلام شیعه به دست امامان معصوم و تقویت عقل و علم در دورانی صورت می گرفت که فرقه هایی نظیر"سمانیه" معتقد بودند که خداوند شبیه انسان است و مانند انسان فانی می شود و همه ی اندام های او از بین می رود. یا "حربیه" که معتقد بودند که خداوند نوری است که در عبدا... بن معاویه رهبر این گروه حلول کرده و او می تواند مرده زنده کند و او فتوا داد که خوردن گوشت خوک و مردار و خون، حلال است و ختنه کردن پسران را ملغی نمود و می گفت آسمان همان معاد است و زمین شکم ماهی یا همان جهنم، و وقتی که به دست ابومسلم خراسانی کشته شد، پیروانش او را مهدی موعود دانستد. یا گروه "عماره" به رهبری ابن حمزه عماره که می گفت هر کس که امام خود را بشناسد هر گناهی پس از آن می تواند انجام دهد و هیچ گونه عذابی برایش وجود ندارد و معتقد بود که مردگان رجعت می کنند و تناسخ وجود دارد. او با دختر خود ازدواج کرد و همه ی محرمات را حلال کرد یا رهبر گروه "بیانیه" ابن بیان، که نامه ای به حضرت امام باقر(ع) نوشت و او را به نبوت خویش دعوت کرد و به وی گفت که به من ایمان بیاور تا از نردبان ترقی بالا روی و سالم بمانی و رستگار شوی.9

نظیر این تفکرات مالیخولیایی ده ها مورد در زمان هر امام ما وجود داشته است که نه عقل و نه حکمت و نه علم و نه تدبر در آنها وجود داشته است. در آن دوران، معتزله سیزده فرقه، زیدیه، نوزده فرقه، کیسانیه، دوازده فرقه10بودند که هر کدام اوهام و ساخته های ذهنی خاص خود داشتند. به این گروه ها اضافه می شود، شانزده گروه پیرو عباسیان11 که هر کدام تفکر و عقاید خرافه و دنیا محور را پیروی می کردند.

متکلمین شیعه در همین ایام، تعقل و تدبر و علم کلام را در برابر جهل حاکم به کار می بردند. شیخ مفید(ره) در دو کتاب «الکامل فی علوم الدین» و «الارکان فی دعائم الدین» شرح حال این متکلمان در آن دوران را بیان کرده است و یادآور شده است که امامان معصوم چه تشویقات و حمایت هایی را از آنها به عمل می آوردند و خود ائمه احتجاجاتی با این گروه ها نظیر زیدیه، زردشتی، یهودی، عیسوی، زنادقه، دیصانیه، اصحاب ابوحنیفه و ... داشته اند. من جمله حضرت امام رضا(ع) و خود حضرت امام صادق(ع) . از جمله این متکلمین ابو جعفر محمد بن الطاق، ابومحمد هشام بن حکم، ابو الحکم هشام بن سالم جوالیقی، ابو الحسن علی بن اسماعیل بن شعیب ابن میثم تمار، ابو مالک حضرمی، ابو جعفر محمد بن خلیل سکاک، یونس بن عبدالرحمن خلیل سکاک، یونس بن عبدالرحمن قمی، ابو الحسن علی بن منصور کوفی، ابو حفص عمرو بن سلمه صوفی نیشابوری، ابو الاحوص داود بن اسد بصری، حسن بن موسی نوبختی و ... را می توان نام برد که همگی در قرن دوم و سوم به تشویق ائمه و بیان نظرات آنها، به کلام و کلام شیعه پرداخته اند و عقل و عقلانیت را در امور جامعه، فکر و مکتب، جاری و ساری نموده اند. تقریباً همه ی این علما در مورد امامت تألیفاتی داشته اند و بدون استثناء همگی بر علم غیب امام و بر معصومیت آنها تأکید ورزیده اند. آقای مدرسی از میان این همه متکلم شیعه به شرح و توضیح نظرات "ابن قبه" پرداخته است و نظر او را در پاسخ به زیدیه در مورد علم غیب امام طرح کرده؛ در حالی که تعریف علم غیب (همان طور که در قسمت پنجم این مقالات صحبت شد)، علم غیبی نظیر "آصف بن برخیا" یا "ذوالقرنین"(ع) و یا "حضرت خضر"(ع) بوده است. قضاوت با خوانندگان است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

  1. صفحه ی 212. وی همچنین در صفحه ی 207 می گوید: برای متکلمان سنی، عقل و استدلال عقلانی مرجع تصمیم گیرنده ی نهایی بود و نتیجه ی آن هر چه بود باید پیروی می شد، اما برای متکلمان شیعه عقل ابزار بود.
  2. صفحه ی 213
  3. صفحه ی 215
  4. سوره ی ص، آیه ی 29
  5. به مقاله ی سروش روشنفکران دینی در سایت فتی از همین نویسنده مراجعه شود.
  6. آیات 42 بقره، 65 آل عمران، 132 انعام، 169 اعراف، 16 یونس، 51 هود، 109 یوسف، 10 و 67 انبیاء، 80 مؤمن، 138 قصص، 82 نساء، 24 محمد(ص) و ... از این جمله اند.
  7. غرر الحکم، جلد دوم، از صفحه ی 950 تا صفحه ی 1028، 610 روایت است که ده ها حدیث دیگر در نهج البلاغه و تحف العقول، در مورد عقل از علی(ع) نقل گردیده است.
  8. اصول کافی، باب حجت
  9. هر چهار مورد از کتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدا... بن خلف اشعری اتخاذ شده است.
  10. تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی تا قرن چهارم، دکتر محمد جواد مشکور از صفحه ی 55 الی 67.

11-‌ همان منبع، صفحه ی 86.

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 12 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۲۱۶۱
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالي

نقدي بر كتاب «مكتب در فرايند تكامل»

قسمت دوازدهم

آقای مدرسی در تحلیلی که در مورد گسترش متکلمینِ در کنار امامان معصوم داشته اند، ضمن تأیید این مطلب نکته ی ظریفی را لابه لای سخنان خود ارائه داده است و آن این است که ائمه به متکلمین می گفتند که دین قلمرو وحی است، نه عقل. به مطالب ایشان دقت فرمایید: «یک عامل مهم به بسیاری از متکلمین شیعه در این ادوار کمک کرد که مورد عنایت و مرحمت ائمه ی اطهار بوده و از طرف دیگر در جامعه ی شیعه نیز از احترام برخوردار باشند و آن خدمتی که آنان در دفاع از اصول مکتب تشیع انجام می دادند از روزگار افول و سپس سقوط دولت اموی موضوع امامت بحث های داغ و تندی را در جامعه  اسلامی دامن زده بود و اگر چه به طور عموم بحث در این مسأله مخصوص متکلمان نبوده، این آنان بودند که بیشتر آن ابحاث و جدی ترین آن را متصدی و عهده دار بودند. برای متکلمان شیعه مباحثه در این موضوع با متکلمان سایر فِرَق در دفاع از مبانی مکتب تشیع وظیفه ی اصلی بود و در این بخش نتایج مناظرات آنان مخالفتی با آرا و عقاید رایج در جامعه ی شیعه نیز نداشت.

ائمه ی اطهار همواره متکلمان شیعه را در این راه تشویق نموده و توانایی برجستگان زبردست در میان آنان را در این گونه جدل ها و خدمات آنان را در دفاع از مکتب تشیع می ستودند. هر چند گاه به آنان خاطر نشان می ساختند که استدلالات عقلی فقط به عنوان ابزار در جدل، مفید و خوب است ولی نباید اساس عقیده قرار گیرد، چه دین قلمرو وحی است نه عقل»1

این تحلیل که دین قلمرو وحی است، نه عقل، در چند جای دیگر کتاب ایشان نیز به ظرافت طرح شده است؛ به طوری که به خواننده تفهیم می گردد که وحی محدوده ای در تعارض با عقل دارد و دین محدود کننده ی عقل و تدبیر و تدبر انسان است و امامان معصوم ضمن پشتیبانی از متکلمین، آنها را در چهارچوبه ی وحی تأیید می کردند نه عقل. قبل از این که ما به تحلیل این سخنان بپردازیم، نظر به ادامه ی بحث آقای مدرسی می اندازیم تا ببینیم که مقصود وی از بیان این نظرات چیست. ایشان در ادامه ی این بحث می نویسد: «مکتب سنتی کلام شیعه تا پایان دوره ی حضور ائمه ی اطهار در اواسط قرن سوم به عنوان تنها گرایش کلامی و عقلی در تشیع امامی حضور داشت. با این همه از میانه های این قرن به بعد، آراء و نظریات کلامی معتزله به تدریج به وسیله ی نسل جدیدی از دانشمندان که به زودی مکتب نوین و عقل گراتری در کلام شیعه به وجود آوردند در تشیع راه یافت. طلیعه داران این مکتب نوین، جهان بینی معتزله در مورد عدل و صفات الهی و آزادی و اختیار انسان را پذیرفتند.» وی در ادامه می افزاید: «این مکتب نوین، توسط تعدادی از دانشمندان شیعه که از راه مطالعه ی آثار کلامی فِرَق دیگر روزگار خود و احیاناً تماس و مباحثه و آشنا شدن با اصول و مبانی همه ی فرق کلامی آن عصر، بر اصول و معتقدات و استدلالات معتزله نیز آگاهی یافته بودند آغاز گردیده بود.»2

وی در ادامه ضمن برشمردن اسامی دو نسل از متفکران شیعه در آن عصر، اسامی چند نفر که قبلاً معتزلی بودند و سپس به شیعه گرایش پیدا کرده اند را آورده و از آن میان به اسم "ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه" اشاره کرده و افکار او را در تقویت مکتب و استحکام کلامی شیعه بسیار بالا و مؤثر تشریح می نماید.3 او سپس به شرح حال مختصری از "ابن قبه" پرداخته و یکی از دفاعیه های کلامی او (که در دفاع از فلسفه ی امامت برعلیه معتزلیان است را) در برابر "ابوالقاسم عبدا... بن احمد بن محمود بلخی" معروف به"کعبی" معتزله ای، ضمیمه گردانده است. وی در انتهای کتاب یکی از متن‌های "ابن قبه" را در پاسخ به زیدیه عیناً نقل کرده است.

آنچه که از سخنان آقای مدرسی در این سطور بر می آید به شرح زیر است:

  1. عقل در قلمرو وحی و دین نیست یا حداقل این دو سنخیت زیادی با یکدیگر ندارند.
  2. ائمه ی ما اجازه به گسترش عقلانیت در درون شیعه نمی دادند.
  3. با کم رنگ شدن نقش ائمه در اواخر دوران امامت و غیبت صغری و شروع غیبت کبری، متکلمین توانستند این نقص شیعه را با تحکیم عقلانیت در درون شیعه استحکام ببخشند و ضعف ائمه را پر کنند.
  4. عقلانیت وارد شده در درون شیعه ی امامیه، نتیجه ی تفحص و تفقه علمای متکلم شیعه -که بعضاً معتزلی بوده اند- از آثار کلامی وارداتی به دورن اسلام و از بقیه ی فرق موجود در جامعه بوده است.
  5. یکی از مهم ترین این متکلمین که نقش اساسی در عقلانیت شیعه داشته اند، "ابن قبه" می باشد.

در این که آقای مدرسی تأکید دارند که عقل در قلمرو وحی و دین نیست؛ باید بگوییم که ایشان هیچ گونه تعریفی از عقل و عقلانیت ارائه نداده اند تا مشخص شود که منظور چیست؟ تعریف عقل و عقلانیت در قرآن و در روایات بسیاری مشخص گردیده است. همچنین متکلمان و عرفا از عقل تعاریف خاص خود را نموده اند. عرفای فیلسوف کل جهان را در مراتب عقلانی تبیین نموده اند که هر مرحله از عالم تعالی مرتبه ای از مراتب عقلانیت است. عقل در تفکر متکلمین شیعه به مفهوم عقل برهانی که معادل «لوگوس» یونانی است، نمی باشد؛ بلکه آنها معتقدند که عقل دیگری وجود دارد که دایره ی شمول آن بسیار وسیع است. این عقل یک واقعیت فکری و حقیقت وجودی است که منشأ فعالیت های ذهنی انسان به شمار می آید. هر واقعیت فکری به نوعی می تواند معقول شناخته شود.

بررسی تفکر تاریخ فلاسفه و متکلمان، این نکته را یادآور می شود که فکر و اندیشه ی انسان به همان اندازه که معقول و منطقی است، حاوی امور نامعقول نیز هست. اندیشمندان اسلامی مکرر یادآور شده اند که عقل انسان گرفتار وهم است و کمتر کسی می تواند عقل خود را به طور کلی از هر گونه وهم خلاص سازد. آنچه را که امامان ما با آن مخالفت کرده اند، وهم است نه عقل. و آنچه را که قرآن و وحی آن را نمی پذیرد، اوهام و بافته های فردی انسان ها است که ربطی به عقل و عقلانیت ندارد. وحی، عقلانیت بدون اوهام را پذیرفته است و قرآن از خرافات فکری و توهمات بشری مصون بوده و عین تعقل را به هستی تزریق می کند. وحی و قرآن، تعقل با عقل برهانی در مورد کل هستی را ناقص می داند و دایره ی اندیشه عقل لوگوسی را محدود به امور مادی و محسوس می شمارد و از عقلانیتی عظیم تر و وسیع تر از عقل مادی دفاع می کند که صاحبان این عقل را با صفت اولوالالباب معرفی می نماید.4 در مورد تفکر و تدبر و تعقل در قرآن بیش از 138 آیه نازل شده است5 که در درجه ی اول ضروری بودن تعقل را با پرسش هایی نظیر "افلا تعقلون" و "افلا یتدبرون" و ... به شدت تأکید می کند6 و تعقل و تدبر نکردن را به شدت مذموم و بدترین آسیب به انسان می شمارد. در سوره ی انفال آیه ی 22 می فرماید: «انّ شر الدواب عند ا... الصم البکم الذین لا یعقلون» بدین معنی که «بدترین جانوران در نزد خدا کران و لالانی هستند که نمی اندیشند و تعقل نمی کنند» یعنی آن کسانی که ابزار شناخت و عقل را به کار نمی برند، روشی حیوانی دارند، آن هم از شرورترین حیوانات. در سوره ی یونس آیه ی100 می فرماید: «و یجعل الرجس علی الذین لا یعقلون»، «خداوند پلیدی و پستی را بر کسانی که اهل تعقل نیستند، مقرر کرده است». در سوره ی مائده عدم گرایش به نماز و عبادت و سبک شمردن آن را در گروِ بی عقلی و بی تفکری معرفی می نماید. آیه چنین می گوید: «و اذا نادیتم الی الصلوه اتخذوها هزواً و لعباً ذلک بأنهم قوم لایعقلون». به طور کلی در 138 آیه ای که ما آن را بررسی کرده ایم به زوایای مختلفی از زندگی، اعمال و رفتار انسان پرداخته که بدون تعقل و تدبر، امکان آن میسر نمی شود. چگونه آقای مدرسی  می گوید که امامان ما گفته اند که دین قلمرو وحی است نه عقل؟ آیا امامان ما بر این آیات فراوان در مورد عقل در قرآن آگاهی نداشته اند؟ خود آقای مدرسی در ده ها جا در کتاب خویش تنها امتیاز امامان را تسلط بر قرآن و فهم آن معرفی کرده اند. در این جا به طور عملی این تنها توانایی امامان را نیز ناکارآمد و بی اثر طرح         می نماید.

این ادعای نویسنده ی کتاب در مورد نظر ائمه نسبت به وحی و عقل، خود یک تهمت و افترای بزرگ به امامان معصوم است.

امیر المؤمنین حضرت علی(ع) بیش از 610 روایت در تأیید عقل و تعقل، علم و تعلم و تدبر بیان نموده است، می فرماید:

  1. «العقل صاحب جیش الرحمن» عقل سردار لشگر خدای رحمن است.
  2. «العقل اغنی الغنی و غایه الشرف فی الاخره و الدنیا» عقل شرف انسان در دنیا و آخرت و بی نیاز‌ترین توانگری هاست.
  3. «افضل النعم العقل» برترین نعمت ها عقل است.
  4. «العقل صدیق محمود» عقل دوستی صادق و ستایش شده است.
  5. «العقل شفاء، الحمق شقاء» خرد و عقل شفاء است و بی عقلی بدبختی و شقاوت.
  6. «العقل رسول الحق» عقل رسول حق است.
  7. «العقل فضیله الانسان» فضیلت و برتری انسان به عقل است.
  8. «العقل اقوی اساس» عقل قوی ترین بنیان و زیربنا است.
  9. «العقل ینبوع الخیر» عقل چشمه ی خیر و نیکی است.
  10. «العقل حسام قاطع» عقل شمشیری است برنده.
  11. «العقل مرکب العلم» عقل مرکب علم است.
  12. «انک موزون بعقلک» تو به عقلت سنجیده می شوی و توازن پیدا می کنی.
  13. «بالعقل یستخرج غور الحکمه» به وسیله ی عقل تا انتهای حکمت استخراج می گردد.
  14. «عقول الفضلا فی اطراف اقلامها» عقل های فضلا در کنار قلم های آنها می باشد.

ما از میان این همه روایت در مورد عقل که از حضرت علی(ع) نقل شده، 14 روایت را به نیت چهارده معصوم انتخاب کردیم.7 از دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز صدها روایت در تأیید عقل و اندیشیدن و علم آموزی و تفقه در امور جهان نقل شده است که ده ها کتاب در مورد آنها نوشته و احادیث آنها را جمع آوری کرده اند.8

آیا قرآن و ائمه ی ما عقلانیت را تحکم بخشیده اند یا متکلمین شیعه از قرن سوم به بعد؟ به چه شاهد و مدرکی آقای مدرسی مدعی اند که ائمه ی ما اجازه ی گسترش عقلانیت در درون شیعه را    نمی‌دادند؟ از کم لطفی به خاندان ائمه و غفلت شدیدی است که آقای مدرسی به این باور رسیده است که امامان معصوم به تعقل و اندیشیدن و تفحص و تعلیم و تعلم نپرداخته اند و هر کدام ار آنها در دوران امامت خود صدها شاگرد مخصوص و دانشمند را تربیت نکرده اند و شیعه را به وسیله ی حکمت و کلام خود و شاگردانشان تحکیم نکرده اند و بی انصافانه می گوید تفحص و تفقه علمای شیعه که بعضاً معتزلی بوده‌اند، از قرن سوم و چهارم شیعه را استحکام بخشیده است. وی با این نظر (که هزاران سند روایی و قرآنی و تاریخی برعلیه آن است) می خواهد تز از پیش تعیین کرده ی خود را به اثبات برساند که شیعه در فرایند زمان و تاریخ تکامل پیدا کرده است و آنچه مذهب شیعه ی امامیه هم اکنون دارد، از مسیر تاریخی کسب کرده است نه از بطن اولیه ی خود که قرآن و سنت و سیره ی ائمه ی اطهار است. این همان تز "دین فربه تر از ایدئولوژی" آقای سروش است که معلوم نیست که ایشان از سروش کسب کرده یا سروش از آقای مدرسی اتخاذ نموده است.

آقای مدرسی به خوبی می دانند که همه ی متکلمین چه در زمان حیات خود ائمه و چه بعد از غیبت صغرای امام زمان(عج) تمام آثار کلامی خود را به روایات و احادیث ائمه یا آیات قرآن گره زده اند و بدون پشتیبانی از آن روایات و آیات هیچ گاه نظری را ارائه نداده اند و اگر بعضاً نظرات متفاوتی پیرامون مباحث کلامی، بین متکلمین شیعه پیش آمده، به اجتهاد و درک خاصی بوده که خود آنها از مفاهیم روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و آیات قرآن کریم داشته اند و تا به همین امروز نیز همه ی فلاسفه و نحله های فلسفی آنها نظیر اشراق، مشاء و حکمت متعالیه، تأیید نظرات خود را با آیات قرآن یا روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) انجام می دهند و اساس و پایه ی آن را بر آن نظرات و آیات استوار کرده‌اند.

گرایش به عقل و عقل گرایی و فراگيري علم و حکمت و دانش اندوزي در شرایط و فضایی از جوّ جامعه از سوی امامان معصوم به شدت تأکید و ترويج می شد، که صدها فرقه و نحله ی دینی، به شدت با تعقل و تفکر مخالفت می ورزیدند و اوهام و خرافات و بددینی و فسق و فساد، سراسر اعمال و افکار آنها و نهایتاً جامعه را پر کرده بود. بنیان گذاری کلام شیعه به دست امامان معصوم و تقویت عقل و علم در دورانی صورت می گرفت که فرقه هایی نظیر"سمانیه" معتقد بودند که خداوند شبیه انسان است و مانند انسان فانی می شود و همه ی اندام های او از بین می رود. یا "حربیه" که معتقد بودند که خداوند نوری است که در عبدا... بن معاویه رهبر این گروه حلول کرده و او می تواند مرده زنده کند و او فتوا داد که خوردن گوشت خوک و مردار و خون، حلال است و ختنه کردن پسران را ملغی نمود و می گفت آسمان همان معاد است و زمین شکم ماهی یا همان جهنم، و وقتی که به دست ابومسلم خراسانی کشته شد، پیروانش او را مهدی موعود دانستد. یا گروه "عماره" به رهبری ابن حمزه عماره که می گفت هر کس که امام خود را بشناسد هر گناهی پس از آن می تواند انجام دهد و هیچ گونه عذابی برایش وجود ندارد و معتقد بود که مردگان رجعت می کنند و تناسخ وجود دارد. او با دختر خود ازدواج کرد و همه ی محرمات را حلال کرد یا رهبر گروه "بیانیه" ابن بیان، که نامه ای به حضرت امام باقر(ع) نوشت و او را به نبوت خویش دعوت کرد و به وی گفت که به من ایمان بیاور تا از نردبان ترقی بالا روی و سالم بمانی و رستگار شوی.9

نظیر این تفکرات مالیخولیایی ده ها مورد در زمان هر امام ما وجود داشته است که نه عقل و نه حکمت و نه علم و نه تدبر در آنها وجود داشته است. در آن دوران، معتزله سیزده فرقه، زیدیه، نوزده فرقه، کیسانیه، دوازده فرقه10بودند که هر کدام اوهام و ساخته های ذهنی خاص خود داشتند. به این گروه ها اضافه می شود، شانزده گروه پیرو عباسیان11 که هر کدام تفکر و عقاید خرافه و دنیا محور را پیروی می کردند.

متکلمین شیعه در همین ایام، تعقل و تدبر و علم کلام را در برابر جهل حاکم به کار می بردند. شیخ مفید(ره) در دو کتاب «الکامل فی علوم الدین» و «الارکان فی دعائم الدین» شرح حال این متکلمان در آن دوران را بیان کرده است و یادآور شده است که امامان معصوم چه تشویقات و حمایت هایی را از آنها به عمل می آوردند و خود ائمه احتجاجاتی با این گروه ها نظیر زیدیه، زردشتی، یهودی، عیسوی، زنادقه، دیصانیه، اصحاب ابوحنیفه و ... داشته اند. من جمله حضرت امام رضا(ع) و خود حضرت امام صادق(ع) . از جمله این متکلمین ابو جعفر محمد بن الطاق، ابومحمد هشام بن حکم، ابو الحکم هشام بن سالم جوالیقی، ابو الحسن علی بن اسماعیل بن شعیب ابن میثم تمار، ابو مالک حضرمی، ابو جعفر محمد بن خلیل سکاک، یونس بن عبدالرحمن خلیل سکاک، یونس بن عبدالرحمن قمی، ابو الحسن علی بن منصور کوفی، ابو حفص عمرو بن سلمه صوفی نیشابوری، ابو الاحوص داود بن اسد بصری، حسن بن موسی نوبختی و ... را می توان نام برد که همگی در قرن دوم و سوم به تشویق ائمه و بیان نظرات آنها، به کلام و کلام شیعه پرداخته اند و عقل و عقلانیت را در امور جامعه، فکر و مکتب، جاری و ساری نموده اند. تقریباً همه ی این علما در مورد امامت تألیفاتی داشته اند و بدون استثناء همگی بر علم غیب امام و بر معصومیت آنها تأکید ورزیده اند. آقای مدرسی از میان این همه متکلم شیعه به شرح و توضیح نظرات "ابن قبه" پرداخته است و نظر او را در پاسخ به زیدیه در مورد علم غیب امام طرح کرده؛ در حالی که تعریف علم غیب (همان طور که در قسمت پنجم این مقالات صحبت شد)، علم غیبی نظیر "آصف بن برخیا" یا "ذوالقرنین"(ع) و یا "حضرت خضر"(ع) بوده است. قضاوت با خوانندگان است.

حسین کهفی

دی ماه 1388

پی‌نوشت‌ها:

  1. صفحه ی 212. وی همچنین در صفحه ی 207 می گوید: برای متکلمان سنی، عقل و استدلال عقلانی مرجع تصمیم گیرنده ی نهایی بود و نتیجه ی آن هر چه بود باید پیروی می شد، اما برای متکلمان شیعه عقل ابزار بود.
  2. صفحه ی 213
  3. صفحه ی 215
  4. سوره ی ص، آیه ی 29
  5. به مقاله ی سروش روشنفکران دینی در سایت فتی از همین نویسنده مراجعه شود.
  6. آیات 42 بقره، 65 آل عمران، 132 انعام، 169 اعراف، 16 یونس، 51 هود، 109 یوسف، 10 و 67 انبیاء، 80 مؤمن، 138 قصص، 82 نساء، 24 محمد(ص) و ... از این جمله اند.
  7. غرر الحکم، جلد دوم، از صفحه ی 950 تا صفحه ی 1028، 610 روایت است که ده ها حدیث دیگر در نهج البلاغه و تحف العقول، در مورد عقل از علی(ع) نقل گردیده است.
  8. اصول کافی، باب حجت
  9. هر چهار مورد از کتاب المقالات و الفرق سعد بن عبدا... بن خلف اشعری اتخاذ شده است.
  10. تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی تا قرن چهارم، دکتر محمد جواد مشکور از صفحه ی 55 الی 67.

11-‌ همان منبع، صفحه ی 86.