loader
×

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت سیزدهم

در شماره هاي پيشين اين نقد نامه سخن از آن رفت كه آقاي مدرسي با گزينش كردن روايات و تحريف يا ناقص ارائه دادن آنها اهداف ذهني خود را نسبت به روند حركت شيعه اماميه در تاريخ تدوين نموده است. و افزوده شد كه بسياري از اسنادي كه ايشان ارائه دادند يا جعل از اسرائیلیات بوده و يا اصلاٌ وجود خارجي نداشته است و تنها ساخته ی ذهني نويسنده و پرداخته شده ی افكار خاص ايشان بوده است. وي از پيش خود تاريخي از شيعه اماميه ساخته است که بر اساس مستندات تاريخي و روايي نيست؛ بلكه يك تحليل از پيش بافته است كه وي خواسته براي آن سند و روايت دست و پا كند. با اين شيوه هر كسي مي تواند قصه اي بسازد و برايش در تاريخ سند و روايت جعل كند. از جمله کژانديشي هايي كه با سند سازي غير واقعي در كتاب ايشان مشهود است، نظريات "ابوجعفرمحمد بن عبدالرحمن بن قبه رازي" متكلم شيعه اواخر قرن سوم هجري است.1 او در صفحه 216 كتاب خود "ابن قبه "را رئیس جامعه ی شيعه در عصر خود توصيف كرده است و براي اثبات نظر خود در پاورقي نام چند كتاب رجالي را ذكر كرده است، از جمله كتاب ملل و نحل شهرستاني را توضيح بيشتري داده و چنين آورده است: « و نیز ملل شهرستاني1، 225 كه نام او را در عداد بزرگان متقدم شيعه آورده است.»

حال اگر خوانندگان به اين كتاب رجوع كنند، متوجه مي شوند كه شهرستاني به هيچ وجه چنين چيزي را نگفته و در كتابش نياورده است. آنچه كه شهرستاني تحت عنوان رجال شيعه و مصنفان كتابهاي ايشان آورده است، ابتدا از محدثان زيديه سخن گفته و سپس به رجال فرق شيعه اشاره كرده كه با نام" سالم بن ابي جعد" آغاز شده و به "حارث اعور "كه 18 نفر هستند ختم نموده كه" نام ابن قبه" در ميان آنها نیست و سپس به اسامي نویسندگان كتابهاي شيعه پرداخته كه 10 نفر هستند و با" هشام بن الحكم" آغاز مي شود و با "یحیی الراوندي" پايان مي يابد. كه نام "ابن قبه" در رديف هشتم اين فهرست است كه شهرستاني توضيحي بدين شرح برايش آورده است:

« ابوجعفر محمد بن قبه رازي از متكلمين اماميه، نخست معتزلي بود و بعد در زمره ی اماميه در آمد. از تأليفاتش كتاب الانصاف و كتاب المستثبت و كتاب التعريض علي الزيديه است. كل سخن شهرستاني درباره ی ابن قبه همين است. او نه تنها نام وي را در زمره بزرگان متقدم شيعه نياورده است، بلكه در ميان نويسندگان كتاب شيعه آورده، آن هم در رديف هشتم از 10 نفر، آن هم بدون آن که كوچكترين سخني در مورد صلاحيت علمي يا فقهي يا رجالي او گفته باشد.2 خوانندگان بعد از رجوع به كتاب ملل و نحل در خواهند يافت كه آقای مدرسی چه تحريف خودبافته اي از ابن قبه انجام داده است كه با واقعيت نقل شده تطابق ندارد.

در فهرست ابن ندیم در برابر نام ابن قبه فقط نیم خط بدین شرح نوشته شده است: «ابوجعفر محمد ابن قبه از متکلمان حاذق شیعه بود.»

در رجال نجاشی او را به عنوان متکلمی قوی دست و نیکو عقیده ستوده است. (رجال نجاشی، صفحه 375)

در فرق الشیعه حسن بن موسی نوبختی که هم عصر ابن قبه است، هیچ گونه اشاره ای به نام ابن قبه صورت نپذیرفته است؛ در حالی که نوبختی نام تمام رجال و رؤسای شیعه را در کتاب خود آورده است.

از اسناد تاریخی و روایات مستند رجالی که در مورد ابن قبه موجود است، همگی متحداً ابن قبه را یک نویسنده ی عقل گرای شیعه که از معتزلیان جدا شده و به شیعه ی امامیه پیوسته است، تعریف کرده اند. و در چند رساله ای که از او باقی مانده است، او به دفاع عقلانی از مبانی امامت و مقابله با انتقادات معتزله و زیدیه اقدام کرده است.

اما آقای مدرسی برای پیشبرد تز خود،ابتدا ابن قبه را به دروغ رئیس سازمان شیعه تلقی کرده و با جعل اسناد این امر را به خواننده دیکته می کند. سپس به جعل سخنان ابن قبه با حذف دیدگاه اصلی او نسبت به امامت و مخالفت او با فرقه های غلات پرداخته و ابن قبه را طوری تعریف می کند که معتقد است امامان هیچ گونه اطلاعی از علوم غیبی ندارند، معصوم نیستند و فقط آدم های خوبی هستند و از قرآن سخن می گویند. از این دو تحریفی که آقای مدرسی انجام داده اند، برای خواننده ی کتاب ایشان چنین تداعی می شود که ابن قبه، یک رهبر اعتقادی قرن سوم و چهارم هم عصر با غیبت صغری امام زمان(عج) معتقد بوده که امامت ناتوان از علوم غیبی و غیر معصوم و همانند یک فرد عادی است.

آقاي مدرسي از صفحه 215 كتابش تا صفحه 302 تقريباً 87 صفحه به شرح و تفصيل و بيان نظريات ابن قبه پرداخته است. اگر پيش گفتار و فهرست هاي كتاب را در نظر نگيريم، كتاب ايشان 328 صفحه است كه 26درصد كتاب را شامل مي شود كه تقريباً بيش از يك چهارم كتاب ايشان به ابن قبه اختصاص يافته است. وي متن 3 رساله از ابن قبه به زبان عربي را بدون ترجمه فارسي آن نقل كرده است و سه متن را از كتاب "كمال الدين شيخ صدوق" با ترجمه به فارسي علي اكبر غفاري استخراج كرده است.

به نظر ما با توجه به اينكه بنابر گفته ی خود ايشان اين سه رساله از متن عربي به فارسي ترجمه شده كتاب کمال الدین اتخاذ شده اما متن فارسي و ترجمه آن حذف گرديده است، دلايل خاصي داشته است كه مهم ترين آن اين است كه در متن فارسي خوانندگان متوجه مي شوند كه بسياري از گفتار ابن قبه عليه نظريه ی آقاي مدرسي است. اصولاً هيچ يك از نظريات خاص ايشان در اين رسالات ديده نمي شود. تنها تحليل ايشان به زبان فارسي دركنار اين متون قرار دارد كه خلاف متن است كه ما ذيلاً به آنها اشاره مي نماييم:

آقاي مدرسي تحليل خاصشان از پاسخ ابن قبه در "رساله نقض كتاب الاشهاد" كه جوابيه عليه زيديه است، چنين است:« بر خلاف آن چه غاليان مي گفتند، ائمه اطهار تنها دانشمنداني برجسته و پرهيزكار و عالم به شريعت بوده و بر غيب آگاه نبوده اند كه اين از مختصات پروردگار است. هر كس معتقد باشد كسي جز او بر غيب آگاهي دارد مشرك است، هر كس بگويد كه خداوند تصمیم خود را به خاطر تغيير شرايط عوض مي كند كافر است.»3

 در حقيقت آقاي مدرسي سعی دارد تز اختلاطي خود را با سخنان ابن قبه مستدل كند؛ تزي كه اعتقاد به "علم غيب امامان" و" بداء" خداوند را شرك تلقي مي كند. كه ما در شماره هاي پيشين هم علم غيب امام را تعريف كرده و هم بداء را مفصلاً تشريح نموده و متذكر گرديد كه آقاي مدرسي خود از تعريف اين واژه ها آگاه است و تنها اقدام به خلط اين مفاهيم كرده و بداء و علم غيب امامان را كه شيعه به آن اعتقاد دارد، با مفهوم بداء و علم غيبي كه غلات شيعه به آن پرداخته اند بدون هيچ دليل و سند و مدركي يكي كرده و هر دو را با يك چوب مي راند تا بدين وسيله تز حذف امامت خود را به اثبات رساند. چرا كه امامي كه نه كرامت داشته باشد، نه علوم آسماني را بفهمد، نه معصوم باشد، نه مبارزه براي حق نمايد، نه بر جاهلان و خائنان اطراف خود واقف باشد و نه عملي اساسي در بهبود سرنوشت مردم انجام داده باشد با افراد عادي جامعه چه تفاوتي دارد و اصولاً به چه درد مي خورد.

      شير بي يال و دم و اشکم كه ديد           اين چنين شيري خدا كي آفريد

اما با همه زيركي كه آقاي مدرسي در تبيين تز خود انجام داده اند باز هم نتوانسته اند حقايق مستند تاريخي را حتي در اسناد خود نيز كتمان و پنهان نمايند. ايشان با همه ی ظرافتي كه در بيان نظر "ابن قبه" به خرج داده اند (اعم از اينكه متن فارسي آن را حذف كرده اند، بخشي از سخنان ابن قبه كه مد نظر داشته اند برجسته كرده اند و تحليل دروغ بر نظريه بسته اند و...) در همين اسنادي كه خود ارائه كرده اند دلايلي محكم عليه ديدگاه مدرسي وجود دارد كه به آن اشاره مي كنيم:

الف- در متن عربي پاسخ ابن قبه به ابن بشار در صفحه 256 كتاب مكتب در فرآيند تكامل سطر 7و8 و همچنين همين متن در صفحه 111 كتاب كمال الدين چنين آمده است:

"و نقول يا اباالحسن هداك ا... هذا حجۀ ا... علي الجن و الانس"

"اي اباالحسن (ابن بشار) خدا تو را هدايت كند اين امام زمان (عج) حجت خدا بر جن و انس است."

ابن قبه معتقد است كه امام زمان حجت خدا در ميان جن و انسان است. آيا بدون داشتن علوم غيبي به اذن خداوند كسي مي تواند در ميان جنيان حجت باشد؟ لازمه حجت و امام بودن در ميان جنيان داشتن علوم غيبي و كرامات آسماني به اذن خداوند است؛ همانطور كه حضرت سليمان نبي (ع) داراي چنين توانايي هايي بود كه خصوصيات او در قران كريم آمده است.

ب_ در متن عربي پاسخ ابن قبه به معتزله در صفحه 244 كتاب مكتب درفرآيند تكامل مدرسي و در كمال الدين صفحه 120، ابن قبه به بيان خصوصيات و صفات امام پرداخته است كه بدين شرح است:" امام كسي است كه:

  1. اگر فرمان دهد اطاعتش كنند.
  2. دستي بالاي دستش نباشد( قدرتمند باشد و تسلط بر همه علوم زميني و آسماني داشته باشد)
  3. سهو و خطا نكند.(معصوم باشد)
  4. دانا باشد تا مردم جاهل را آگاه كند.
  5. عادل باشد.
  6. به حق داوري كند.َ
  7. احکام الهی را از دستورات شیطانی فرق نهد.
  8. نامش از سوي خداي عالم به غيب، توسط پيامبرش معرفي شده باشد .
  9. منصوص من عندا... باشد.( از سوي خدا معرفي شده باشد)

آري اينها سخنان ابن قبه در همين اسناد آقاي مدرسي است كه سپس در همين متن ابن قبه به اثبات اين صفات در امام مي پردازد.

ج_ ابن قبه در پاسخ به اشكالات معتزله در دو صفحه كامل در رساله خود يعني صفحات 245 و 246 کتاب آقای مدرسی و صفحات 123 و 124 كتاب كمال الدين به طور مبسوط از داشتن قدرت معجزه نه فقط در امام زمان (عج) بلكه در تمام امامان از حضرت علي (ع)تا آخرين امام سخن به ميان آورده است و همه آنها را بالقوه و فعل داراي توانايي در ابراز معجزه به اذن خداوند مي داند.

د­- ابن قبه در پاسخ به رد كتاب "الاشهاد" ابوزيد علوي مي گويد: (در صفحه 187 و 188 كمال الدين و كتاب مدرسي صفحه 266) «پس با اعتماد به خداوند مي گويم گفتار پيامبر اكرم(ص) دليل روشني بر درستي قول اماميه است؛ زيرا پيامبر (ص) فرموده است من درميان شما چيزي را باقي مي گذارم كه اگر بدان متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد. يكي كتاب خدا و ديگري عترت و اهل بيتم. اين مطالب دلالت دارد كه حجت پس از او عجم و ساير قبايل عرب نيست؛ بلكه از عترت اوست كه همان اهل بيت او مي باشد... . ما اگر به كسي كه جدايي از كتاب خدا ندارد متمسك شديم گمراه نخواهيم شد و كسي كه از كتاب خدا دوري ندارد بر همه واجب است كه به او تمسك كنند. اين عين عقلانيت است كه امام بايستي عالم به قرآن و امين بر آن باشد، ناسخ را از منسوخ و خاص را از عامش و واجب آن را از مستحبش و محكم آن را از متشابهش باز شناسد تا هر چيز را در جايگاه خود كه خداي تعالي وضع فرموده است قرار دهد، هيچ مقدمي را مؤخر نكند و هيچ مؤخري را مقدم نگرداند و بايستي همه ی علم دين را بداند تا در موارد اختلاف امت و منازعه در تأويل كتاب و سنت تمسك به وي و گفته ی وي ممكن باشد و اگر چيزي از كتاب خدا را نداند نمي توان به او تمسك جست و اگر در چنين جايگاهي باشد، امين بر قرآن كريم نخواهد بود و نمي توان از غلط او ايمن بود و ممكن است ناسخ را در مكان منسوخ و محكم را در جاي متشابه و مستحب را در محل واجب قرار دهد و غلطهاي ديگري كه تعداد آنها بسيار خواهد بود و اگر چنين باشد امام و ساير خلايق برابر خواهند بود و چون اين گفته فاسد باشد گفتار اماميه درست خواهد بود كه امام و حجت كسي است كه جامع علم و دين و معصوم بوده و بر كتاب خدا امين باشد.» درصفحه ی 239 اب قبه می گوید: «امام باید به وسیله ی نص از امام دیگر معین شود و آگاهی بر علم به حلال و حرام داشته باشد.» خوانندگان متوجه هستند كه ابن قبه در همين چند رساله كوچك تعريفي خاص از امامت داشته است كه به طور خلاصه آن تعريف را مي توان چنين انگاشت:

امامان عليه السلام وارثان علوم پيامبران هستند كه به وسيله پيامبر نام آنها برده شده و از سوی خداوند و به وسیله  رسول به مردم معرفي شده اند. آنها حجت بر عالم جن و انسان هستند، دستي بالاي دستشان نيست، از سهو و خطا معصوم هستند، دانا و آگاه به علوم ظاهر و غيبي به اذن خداوند هستند، عادل اند و به حق داوري مي كنند، قدرت معجزه به اذن خداوند از دستان آن ها جاري مي شود و مردم نا آگاه را هدايت مي كنند و فرمانشان براي همه واجب به اطاعت است. بر باطن قرآن آگاهي دارند و علم تأويل و تنزيل قرآن را مي دانند و قوانين آن را مي شناسند، از خطا در فهم قرآن مصون هستند، جامع علم و دين و معصوم مي باشند. آنها از سوي خداوند برگزيده شده اند و به وسيله ی انتخاب و نظر مردم به امامت نرسيده اند. شیطان و ترفند های او را می شناسند. حلال و حرام را می فهمند و نصب آنها از سوی امام قبل از خود است.

اين تعريف از امامت كجا و تعريف آقاي مدرسي از امامت كه آنها را فقط انسان هاي عادي و دانشمند ابرار مي داند كجا؟! كه متأسفانه اين تعريف انحرافي را از قول آقاي ابن قبه طرح نموده و تهمتی بس سنگين به او وارد كرده است.

اما نكته اي كه در پاسخ ابن قبه به زيديان بايد به آن توجه كنيم اين است كه "زيديان" در انتقادات خود به شيعيان اماميه آنها را متهم به باورهاي" غلات "مي كرده اند. و با تهمت هاي خود سعي داشتند كه ابن قبه را وادار به عقب نشيني از اعتقاد خود بنمايند. يكي از آن تهمت ها اين بود كه مي گفتند كه ابن قبه و شيعيان در مورد غيب دانستن امامان معصوم معتقدند كه علم غيب آنها همانند علم غيب خداوند است كه قبل از آنكه به جواب ابن قبه به اين تهمت بپردازيم مختصري در مورد "غلات" و" مفوضه" سخن مي رانيم.

"غلات" گروههايی افراطي بودند كه درباره ائمه گزافه گويي هاي بسيار كردند و همه گروههای آنها از سوي ائمه مورد لعن و نفرين و طرد قرار گرفته اند. شهرستاني" در ملل و نحل، اصول عقايد آنها را چهار اصل "تشبيه"، "بداء"،"رجعت" و" تناسخ" مي داند. بعضي از آنها حضرت رسول (ص) و حضرت علي (ع) را خدا مي دانند.4 بعضي فقط حضرت علي را خدا مي دانند.5 بعضي علي(ص) را ازلي و ابدي مي دانند.6  بعضي حضرت علي(ع) و حضرت رسول(ص) را شريك در نبوت مي دانند.7  بعضي مي گويند جبرئيل رسالت را از علي (ع) گرفت و به حضرت رسول داد، لذا با جبرئيل دشمن هستند.8 بعضي مي گويند كه روح خدا در اصحاب آل عبا يعني محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين به يك نسبت حلول كرده و همه آنها خدا هستند.9 بعضي مي گويند كه خدا دست و پا و انگشت دارد.10 بعضي مي گويند خدا كارهايی مي كند كه بعداٌ پشيمان مي شود (بداء) و آن را عوض مي كند؛ مانند خلفاي سه گانه كه خدا از كار خود پشيمان شد.11 و بعضي مي گويند كه نماز جز دو ركعت در شب و دو ركعت در روز نيست.12 بسياري از غلات براي خداوند شبهاتي نظير انسان قائل بودند13 و بعضي معتقد به حلول خداوند در همه انسانها بودند.14 آقا محمد جواد شكور در كتاب" شيعه و فرقه هاي اسلامي" تا قرن چهارم از 131 فرقه غاليه نام برده است.15 سعد بن عبدالله ابن خلف اشعري قمي در كتاب" المقالات الفرق" از دهها گروه غالي و عقايد آنها به تفصيل سخن به ميان آورده است. او مي نويسد بعضي از غلات حتي سلمان را نيز خدا مي دانند و حضرت رسول و علي را غلام سلمان مي شناسند.16

شهرستاني در ملل و نحل خود از اسامي فرقه هاي غالي در نقاط مختلف سرزمين هاي اسلامي ياد كرده است.17 او معتقد است كه فرقه ی "كامليه"، تناسخ يعني بازگشت ارواح پس از مرگ به دنيا را رواج داده است. همه مورخين طرد و لعن غلات به وسيله ائمه ی شيعه را نقل كرده اند و هميشه اين طایفه مورد نفرت شيعيان واقعي قرار داشته است. در دوران ابن قبه" زيديان" براي مقابله با شيعه اماميه سعي مي كردند كه آنها را به غلات وابسته بدانند؛ لذا ابن قبه به مقابله آنها پرداخته است و آن برداشت هايي را  که غلات از امامت و خداوند و غيب دارند، به طور كلي رد كرده است؛ اما اينكه امامان معصوم شيعه از علوم غيبي به اذن خداوند آگاه باشند و يا توانايي هايي براي بروز كرامت از خويش به اذن خدا ظاهر سازند را هيچ گاه منكر نگرديده است.

بطوري كه ملاحظه گرديد ابن قبه به قدرت معجزه و كرامت امامان در همين رساله خود صحه گذاشته است و آقاي مدرسي نيز عين متن عربي آن را بدون آنكه ترجمه كند تا خوانندگان از آن آگاهي يابند، آورده است. بداء" از نظر غلات، پشيماني خدا از كاري است كه كرده است و غيب دانستن امامان هم غيبي است كه خدا دارد و اصلاٌ چون امامان خدا هستند پس عين خدا غيب مي دانند. اين باور غلات را هميشه به شيعه اماميه نسبت مي دادند تا شيعه را خراب كنند؛ لذا ابن قبه در پاسخ عالم زيديه مي گويد «چقدر از علم غيب سخن مي گويي (يعني امامان شيعه را به دانستن علم غيب خدايي كه غلات باور دارند متهم مي كني)18 غيب را (اين غيب را) كسي جز خداوند نمي داند و ما به تو و اصحاب تو گفتيم دليل بر مدعاي خويش فهم و علم است؛ اگر شما هم مثل آن را داريد، آن را ظاهر كنيد و اگر چيزي جز بدگويي و افترا و سركوبي جميع به واسطه قول بعضي از غلات نسبت به اماميه نداريد كار خيلي سهل است.»

در جاي ديگرمي گويد «صاحب كتاب (زيديه) از اماميه داستانهاي پريشاني حكايت كرده است و وانمود كرده كه مطالب گفتار همه ی آنهاست و همه ی آنها به بداء معتقدند و كسي كه بگويد خدا رأي تازه و علم جديد بدست آورده است او كافر است و كسي كه به ائمه علم غيب را نسبت دهد به خدا كافر گشته و به عقيده ما از اسلام خارج شده است.»19

 كاملاً تعريف" بداء" از ديدگاه ابن قبه تعريف شده است و اين همان باور دروغين اهل غلو است كه همه ائمه شيعه با آن مخالفت كرده و آنها را لعن و طرد كرده اند و همانطور كه گفته شد علم غيبي كه وي اشاره كرده همان علم غيبي است كه غلات معتقدند كه علي(ع) يا حضرت رسول(ص) مانند خدا است و همه ی علوم را خلق كرده و غيب همه ی عالم نزد آنهاست. چيزي كه آقاي مدرسي از بيان آن خودداري كرده است شرح تهمتی است كه زيديه به شيعه زده است و علم غيب امام و بداء را با تعريف غلاتي آن به امامان نسبت داده كه ابن قبه آن را رد كرده و هر شيعه پاك نهاد نيز آن را نمي پذيرد و از جعليات مي شمارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. در مورد شخصیت ابن قبه در نقدنامه ی شماره ی 12 مطالبی ارائه گردیده است.
  2. ملل و نحل شهرستانی، ترجمه ی سید محمدرضا جلالی نائینی
  3. صفحه ی 227 ؛ و این سخنان در صفحه ی 263 نیز تکرار شده است.

4- فرقه ی اثنینیه

5-ازدریه

6-ازلیه

7-اسحاقیه

8-اصحاب الزیغ

9-اصحاب الکساء

10-اعضاتیان

11- بداتیه

12- بدعیه

13- جواربیه

14- حلولیه

15- همین کتاب از صفحه ی 169 تا 186

16- مقالات فرق، صفحه ی 130

17- ملل و نحل، جلد1، صفحه ی 231 تا 251

18- کتاب کمال الدین، صفحه ی 231

19- صفحه ی 279

 

 

 

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل» - قسمت 13 .

حسین کهفی۱۳۹۷-۲-۲۱۵۵
تغییر رنگ پس زمینه

بسمه تعالی

نقدی بر کتاب «مکتب در فرایند تکامل»

قسمت سیزدهم

در شماره هاي پيشين اين نقد نامه سخن از آن رفت كه آقاي مدرسي با گزينش كردن روايات و تحريف يا ناقص ارائه دادن آنها اهداف ذهني خود را نسبت به روند حركت شيعه اماميه در تاريخ تدوين نموده است. و افزوده شد كه بسياري از اسنادي كه ايشان ارائه دادند يا جعل از اسرائیلیات بوده و يا اصلاٌ وجود خارجي نداشته است و تنها ساخته ی ذهني نويسنده و پرداخته شده ی افكار خاص ايشان بوده است. وي از پيش خود تاريخي از شيعه اماميه ساخته است که بر اساس مستندات تاريخي و روايي نيست؛ بلكه يك تحليل از پيش بافته است كه وي خواسته براي آن سند و روايت دست و پا كند. با اين شيوه هر كسي مي تواند قصه اي بسازد و برايش در تاريخ سند و روايت جعل كند. از جمله کژانديشي هايي كه با سند سازي غير واقعي در كتاب ايشان مشهود است، نظريات "ابوجعفرمحمد بن عبدالرحمن بن قبه رازي" متكلم شيعه اواخر قرن سوم هجري است.1 او در صفحه 216 كتاب خود "ابن قبه "را رئیس جامعه ی شيعه در عصر خود توصيف كرده است و براي اثبات نظر خود در پاورقي نام چند كتاب رجالي را ذكر كرده است، از جمله كتاب ملل و نحل شهرستاني را توضيح بيشتري داده و چنين آورده است: « و نیز ملل شهرستاني1، 225 كه نام او را در عداد بزرگان متقدم شيعه آورده است.»

حال اگر خوانندگان به اين كتاب رجوع كنند، متوجه مي شوند كه شهرستاني به هيچ وجه چنين چيزي را نگفته و در كتابش نياورده است. آنچه كه شهرستاني تحت عنوان رجال شيعه و مصنفان كتابهاي ايشان آورده است، ابتدا از محدثان زيديه سخن گفته و سپس به رجال فرق شيعه اشاره كرده كه با نام" سالم بن ابي جعد" آغاز شده و به "حارث اعور "كه 18 نفر هستند ختم نموده كه" نام ابن قبه" در ميان آنها نیست و سپس به اسامي نویسندگان كتابهاي شيعه پرداخته كه 10 نفر هستند و با" هشام بن الحكم" آغاز مي شود و با "یحیی الراوندي" پايان مي يابد. كه نام "ابن قبه" در رديف هشتم اين فهرست است كه شهرستاني توضيحي بدين شرح برايش آورده است:

« ابوجعفر محمد بن قبه رازي از متكلمين اماميه، نخست معتزلي بود و بعد در زمره ی اماميه در آمد. از تأليفاتش كتاب الانصاف و كتاب المستثبت و كتاب التعريض علي الزيديه است. كل سخن شهرستاني درباره ی ابن قبه همين است. او نه تنها نام وي را در زمره بزرگان متقدم شيعه نياورده است، بلكه در ميان نويسندگان كتاب شيعه آورده، آن هم در رديف هشتم از 10 نفر، آن هم بدون آن که كوچكترين سخني در مورد صلاحيت علمي يا فقهي يا رجالي او گفته باشد.2 خوانندگان بعد از رجوع به كتاب ملل و نحل در خواهند يافت كه آقای مدرسی چه تحريف خودبافته اي از ابن قبه انجام داده است كه با واقعيت نقل شده تطابق ندارد.

در فهرست ابن ندیم در برابر نام ابن قبه فقط نیم خط بدین شرح نوشته شده است: «ابوجعفر محمد ابن قبه از متکلمان حاذق شیعه بود.»

در رجال نجاشی او را به عنوان متکلمی قوی دست و نیکو عقیده ستوده است. (رجال نجاشی، صفحه 375)

در فرق الشیعه حسن بن موسی نوبختی که هم عصر ابن قبه است، هیچ گونه اشاره ای به نام ابن قبه صورت نپذیرفته است؛ در حالی که نوبختی نام تمام رجال و رؤسای شیعه را در کتاب خود آورده است.

از اسناد تاریخی و روایات مستند رجالی که در مورد ابن قبه موجود است، همگی متحداً ابن قبه را یک نویسنده ی عقل گرای شیعه که از معتزلیان جدا شده و به شیعه ی امامیه پیوسته است، تعریف کرده اند. و در چند رساله ای که از او باقی مانده است، او به دفاع عقلانی از مبانی امامت و مقابله با انتقادات معتزله و زیدیه اقدام کرده است.

اما آقای مدرسی برای پیشبرد تز خود،ابتدا ابن قبه را به دروغ رئیس سازمان شیعه تلقی کرده و با جعل اسناد این امر را به خواننده دیکته می کند. سپس به جعل سخنان ابن قبه با حذف دیدگاه اصلی او نسبت به امامت و مخالفت او با فرقه های غلات پرداخته و ابن قبه را طوری تعریف می کند که معتقد است امامان هیچ گونه اطلاعی از علوم غیبی ندارند، معصوم نیستند و فقط آدم های خوبی هستند و از قرآن سخن می گویند. از این دو تحریفی که آقای مدرسی انجام داده اند، برای خواننده ی کتاب ایشان چنین تداعی می شود که ابن قبه، یک رهبر اعتقادی قرن سوم و چهارم هم عصر با غیبت صغری امام زمان(عج) معتقد بوده که امامت ناتوان از علوم غیبی و غیر معصوم و همانند یک فرد عادی است.

آقاي مدرسي از صفحه 215 كتابش تا صفحه 302 تقريباً 87 صفحه به شرح و تفصيل و بيان نظريات ابن قبه پرداخته است. اگر پيش گفتار و فهرست هاي كتاب را در نظر نگيريم، كتاب ايشان 328 صفحه است كه 26درصد كتاب را شامل مي شود كه تقريباً بيش از يك چهارم كتاب ايشان به ابن قبه اختصاص يافته است. وي متن 3 رساله از ابن قبه به زبان عربي را بدون ترجمه فارسي آن نقل كرده است و سه متن را از كتاب "كمال الدين شيخ صدوق" با ترجمه به فارسي علي اكبر غفاري استخراج كرده است.

به نظر ما با توجه به اينكه بنابر گفته ی خود ايشان اين سه رساله از متن عربي به فارسي ترجمه شده كتاب کمال الدین اتخاذ شده اما متن فارسي و ترجمه آن حذف گرديده است، دلايل خاصي داشته است كه مهم ترين آن اين است كه در متن فارسي خوانندگان متوجه مي شوند كه بسياري از گفتار ابن قبه عليه نظريه ی آقاي مدرسي است. اصولاً هيچ يك از نظريات خاص ايشان در اين رسالات ديده نمي شود. تنها تحليل ايشان به زبان فارسي دركنار اين متون قرار دارد كه خلاف متن است كه ما ذيلاً به آنها اشاره مي نماييم:

آقاي مدرسي تحليل خاصشان از پاسخ ابن قبه در "رساله نقض كتاب الاشهاد" كه جوابيه عليه زيديه است، چنين است:« بر خلاف آن چه غاليان مي گفتند، ائمه اطهار تنها دانشمنداني برجسته و پرهيزكار و عالم به شريعت بوده و بر غيب آگاه نبوده اند كه اين از مختصات پروردگار است. هر كس معتقد باشد كسي جز او بر غيب آگاهي دارد مشرك است، هر كس بگويد كه خداوند تصمیم خود را به خاطر تغيير شرايط عوض مي كند كافر است.»3

 در حقيقت آقاي مدرسي سعی دارد تز اختلاطي خود را با سخنان ابن قبه مستدل كند؛ تزي كه اعتقاد به "علم غيب امامان" و" بداء" خداوند را شرك تلقي مي كند. كه ما در شماره هاي پيشين هم علم غيب امام را تعريف كرده و هم بداء را مفصلاً تشريح نموده و متذكر گرديد كه آقاي مدرسي خود از تعريف اين واژه ها آگاه است و تنها اقدام به خلط اين مفاهيم كرده و بداء و علم غيب امامان را كه شيعه به آن اعتقاد دارد، با مفهوم بداء و علم غيبي كه غلات شيعه به آن پرداخته اند بدون هيچ دليل و سند و مدركي يكي كرده و هر دو را با يك چوب مي راند تا بدين وسيله تز حذف امامت خود را به اثبات رساند. چرا كه امامي كه نه كرامت داشته باشد، نه علوم آسماني را بفهمد، نه معصوم باشد، نه مبارزه براي حق نمايد، نه بر جاهلان و خائنان اطراف خود واقف باشد و نه عملي اساسي در بهبود سرنوشت مردم انجام داده باشد با افراد عادي جامعه چه تفاوتي دارد و اصولاً به چه درد مي خورد.

      شير بي يال و دم و اشکم كه ديد           اين چنين شيري خدا كي آفريد

اما با همه زيركي كه آقاي مدرسي در تبيين تز خود انجام داده اند باز هم نتوانسته اند حقايق مستند تاريخي را حتي در اسناد خود نيز كتمان و پنهان نمايند. ايشان با همه ی ظرافتي كه در بيان نظر "ابن قبه" به خرج داده اند (اعم از اينكه متن فارسي آن را حذف كرده اند، بخشي از سخنان ابن قبه كه مد نظر داشته اند برجسته كرده اند و تحليل دروغ بر نظريه بسته اند و...) در همين اسنادي كه خود ارائه كرده اند دلايلي محكم عليه ديدگاه مدرسي وجود دارد كه به آن اشاره مي كنيم:

الف- در متن عربي پاسخ ابن قبه به ابن بشار در صفحه 256 كتاب مكتب در فرآيند تكامل سطر 7و8 و همچنين همين متن در صفحه 111 كتاب كمال الدين چنين آمده است:

"و نقول يا اباالحسن هداك ا... هذا حجۀ ا... علي الجن و الانس"

"اي اباالحسن (ابن بشار) خدا تو را هدايت كند اين امام زمان (عج) حجت خدا بر جن و انس است."

ابن قبه معتقد است كه امام زمان حجت خدا در ميان جن و انسان است. آيا بدون داشتن علوم غيبي به اذن خداوند كسي مي تواند در ميان جنيان حجت باشد؟ لازمه حجت و امام بودن در ميان جنيان داشتن علوم غيبي و كرامات آسماني به اذن خداوند است؛ همانطور كه حضرت سليمان نبي (ع) داراي چنين توانايي هايي بود كه خصوصيات او در قران كريم آمده است.

ب_ در متن عربي پاسخ ابن قبه به معتزله در صفحه 244 كتاب مكتب درفرآيند تكامل مدرسي و در كمال الدين صفحه 120، ابن قبه به بيان خصوصيات و صفات امام پرداخته است كه بدين شرح است:" امام كسي است كه:

  1. اگر فرمان دهد اطاعتش كنند.
  2. دستي بالاي دستش نباشد( قدرتمند باشد و تسلط بر همه علوم زميني و آسماني داشته باشد)
  3. سهو و خطا نكند.(معصوم باشد)
  4. دانا باشد تا مردم جاهل را آگاه كند.
  5. عادل باشد.
  6. به حق داوري كند.َ
  7. احکام الهی را از دستورات شیطانی فرق نهد.
  8. نامش از سوي خداي عالم به غيب، توسط پيامبرش معرفي شده باشد .
  9. منصوص من عندا... باشد.( از سوي خدا معرفي شده باشد)

آري اينها سخنان ابن قبه در همين اسناد آقاي مدرسي است كه سپس در همين متن ابن قبه به اثبات اين صفات در امام مي پردازد.

ج_ ابن قبه در پاسخ به اشكالات معتزله در دو صفحه كامل در رساله خود يعني صفحات 245 و 246 کتاب آقای مدرسی و صفحات 123 و 124 كتاب كمال الدين به طور مبسوط از داشتن قدرت معجزه نه فقط در امام زمان (عج) بلكه در تمام امامان از حضرت علي (ع)تا آخرين امام سخن به ميان آورده است و همه آنها را بالقوه و فعل داراي توانايي در ابراز معجزه به اذن خداوند مي داند.

د­- ابن قبه در پاسخ به رد كتاب "الاشهاد" ابوزيد علوي مي گويد: (در صفحه 187 و 188 كمال الدين و كتاب مدرسي صفحه 266) «پس با اعتماد به خداوند مي گويم گفتار پيامبر اكرم(ص) دليل روشني بر درستي قول اماميه است؛ زيرا پيامبر (ص) فرموده است من درميان شما چيزي را باقي مي گذارم كه اگر بدان متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد. يكي كتاب خدا و ديگري عترت و اهل بيتم. اين مطالب دلالت دارد كه حجت پس از او عجم و ساير قبايل عرب نيست؛ بلكه از عترت اوست كه همان اهل بيت او مي باشد... . ما اگر به كسي كه جدايي از كتاب خدا ندارد متمسك شديم گمراه نخواهيم شد و كسي كه از كتاب خدا دوري ندارد بر همه واجب است كه به او تمسك كنند. اين عين عقلانيت است كه امام بايستي عالم به قرآن و امين بر آن باشد، ناسخ را از منسوخ و خاص را از عامش و واجب آن را از مستحبش و محكم آن را از متشابهش باز شناسد تا هر چيز را در جايگاه خود كه خداي تعالي وضع فرموده است قرار دهد، هيچ مقدمي را مؤخر نكند و هيچ مؤخري را مقدم نگرداند و بايستي همه ی علم دين را بداند تا در موارد اختلاف امت و منازعه در تأويل كتاب و سنت تمسك به وي و گفته ی وي ممكن باشد و اگر چيزي از كتاب خدا را نداند نمي توان به او تمسك جست و اگر در چنين جايگاهي باشد، امين بر قرآن كريم نخواهد بود و نمي توان از غلط او ايمن بود و ممكن است ناسخ را در مكان منسوخ و محكم را در جاي متشابه و مستحب را در محل واجب قرار دهد و غلطهاي ديگري كه تعداد آنها بسيار خواهد بود و اگر چنين باشد امام و ساير خلايق برابر خواهند بود و چون اين گفته فاسد باشد گفتار اماميه درست خواهد بود كه امام و حجت كسي است كه جامع علم و دين و معصوم بوده و بر كتاب خدا امين باشد.» درصفحه ی 239 اب قبه می گوید: «امام باید به وسیله ی نص از امام دیگر معین شود و آگاهی بر علم به حلال و حرام داشته باشد.» خوانندگان متوجه هستند كه ابن قبه در همين چند رساله كوچك تعريفي خاص از امامت داشته است كه به طور خلاصه آن تعريف را مي توان چنين انگاشت:

امامان عليه السلام وارثان علوم پيامبران هستند كه به وسيله پيامبر نام آنها برده شده و از سوی خداوند و به وسیله  رسول به مردم معرفي شده اند. آنها حجت بر عالم جن و انسان هستند، دستي بالاي دستشان نيست، از سهو و خطا معصوم هستند، دانا و آگاه به علوم ظاهر و غيبي به اذن خداوند هستند، عادل اند و به حق داوري مي كنند، قدرت معجزه به اذن خداوند از دستان آن ها جاري مي شود و مردم نا آگاه را هدايت مي كنند و فرمانشان براي همه واجب به اطاعت است. بر باطن قرآن آگاهي دارند و علم تأويل و تنزيل قرآن را مي دانند و قوانين آن را مي شناسند، از خطا در فهم قرآن مصون هستند، جامع علم و دين و معصوم مي باشند. آنها از سوي خداوند برگزيده شده اند و به وسيله ی انتخاب و نظر مردم به امامت نرسيده اند. شیطان و ترفند های او را می شناسند. حلال و حرام را می فهمند و نصب آنها از سوی امام قبل از خود است.

اين تعريف از امامت كجا و تعريف آقاي مدرسي از امامت كه آنها را فقط انسان هاي عادي و دانشمند ابرار مي داند كجا؟! كه متأسفانه اين تعريف انحرافي را از قول آقاي ابن قبه طرح نموده و تهمتی بس سنگين به او وارد كرده است.

اما نكته اي كه در پاسخ ابن قبه به زيديان بايد به آن توجه كنيم اين است كه "زيديان" در انتقادات خود به شيعيان اماميه آنها را متهم به باورهاي" غلات "مي كرده اند. و با تهمت هاي خود سعي داشتند كه ابن قبه را وادار به عقب نشيني از اعتقاد خود بنمايند. يكي از آن تهمت ها اين بود كه مي گفتند كه ابن قبه و شيعيان در مورد غيب دانستن امامان معصوم معتقدند كه علم غيب آنها همانند علم غيب خداوند است كه قبل از آنكه به جواب ابن قبه به اين تهمت بپردازيم مختصري در مورد "غلات" و" مفوضه" سخن مي رانيم.

"غلات" گروههايی افراطي بودند كه درباره ائمه گزافه گويي هاي بسيار كردند و همه گروههای آنها از سوي ائمه مورد لعن و نفرين و طرد قرار گرفته اند. شهرستاني" در ملل و نحل، اصول عقايد آنها را چهار اصل "تشبيه"، "بداء"،"رجعت" و" تناسخ" مي داند. بعضي از آنها حضرت رسول (ص) و حضرت علي (ع) را خدا مي دانند.4 بعضي فقط حضرت علي را خدا مي دانند.5 بعضي علي(ص) را ازلي و ابدي مي دانند.6  بعضي حضرت علي(ع) و حضرت رسول(ص) را شريك در نبوت مي دانند.7  بعضي مي گويند جبرئيل رسالت را از علي (ع) گرفت و به حضرت رسول داد، لذا با جبرئيل دشمن هستند.8 بعضي مي گويند كه روح خدا در اصحاب آل عبا يعني محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين به يك نسبت حلول كرده و همه آنها خدا هستند.9 بعضي مي گويند كه خدا دست و پا و انگشت دارد.10 بعضي مي گويند خدا كارهايی مي كند كه بعداٌ پشيمان مي شود (بداء) و آن را عوض مي كند؛ مانند خلفاي سه گانه كه خدا از كار خود پشيمان شد.11 و بعضي مي گويند كه نماز جز دو ركعت در شب و دو ركعت در روز نيست.12 بسياري از غلات براي خداوند شبهاتي نظير انسان قائل بودند13 و بعضي معتقد به حلول خداوند در همه انسانها بودند.14 آقا محمد جواد شكور در كتاب" شيعه و فرقه هاي اسلامي" تا قرن چهارم از 131 فرقه غاليه نام برده است.15 سعد بن عبدالله ابن خلف اشعري قمي در كتاب" المقالات الفرق" از دهها گروه غالي و عقايد آنها به تفصيل سخن به ميان آورده است. او مي نويسد بعضي از غلات حتي سلمان را نيز خدا مي دانند و حضرت رسول و علي را غلام سلمان مي شناسند.16

شهرستاني در ملل و نحل خود از اسامي فرقه هاي غالي در نقاط مختلف سرزمين هاي اسلامي ياد كرده است.17 او معتقد است كه فرقه ی "كامليه"، تناسخ يعني بازگشت ارواح پس از مرگ به دنيا را رواج داده است. همه مورخين طرد و لعن غلات به وسيله ائمه ی شيعه را نقل كرده اند و هميشه اين طایفه مورد نفرت شيعيان واقعي قرار داشته است. در دوران ابن قبه" زيديان" براي مقابله با شيعه اماميه سعي مي كردند كه آنها را به غلات وابسته بدانند؛ لذا ابن قبه به مقابله آنها پرداخته است و آن برداشت هايي را  که غلات از امامت و خداوند و غيب دارند، به طور كلي رد كرده است؛ اما اينكه امامان معصوم شيعه از علوم غيبي به اذن خداوند آگاه باشند و يا توانايي هايي براي بروز كرامت از خويش به اذن خدا ظاهر سازند را هيچ گاه منكر نگرديده است.

بطوري كه ملاحظه گرديد ابن قبه به قدرت معجزه و كرامت امامان در همين رساله خود صحه گذاشته است و آقاي مدرسي نيز عين متن عربي آن را بدون آنكه ترجمه كند تا خوانندگان از آن آگاهي يابند، آورده است. بداء" از نظر غلات، پشيماني خدا از كاري است كه كرده است و غيب دانستن امامان هم غيبي است كه خدا دارد و اصلاٌ چون امامان خدا هستند پس عين خدا غيب مي دانند. اين باور غلات را هميشه به شيعه اماميه نسبت مي دادند تا شيعه را خراب كنند؛ لذا ابن قبه در پاسخ عالم زيديه مي گويد «چقدر از علم غيب سخن مي گويي (يعني امامان شيعه را به دانستن علم غيب خدايي كه غلات باور دارند متهم مي كني)18 غيب را (اين غيب را) كسي جز خداوند نمي داند و ما به تو و اصحاب تو گفتيم دليل بر مدعاي خويش فهم و علم است؛ اگر شما هم مثل آن را داريد، آن را ظاهر كنيد و اگر چيزي جز بدگويي و افترا و سركوبي جميع به واسطه قول بعضي از غلات نسبت به اماميه نداريد كار خيلي سهل است.»

در جاي ديگرمي گويد «صاحب كتاب (زيديه) از اماميه داستانهاي پريشاني حكايت كرده است و وانمود كرده كه مطالب گفتار همه ی آنهاست و همه ی آنها به بداء معتقدند و كسي كه بگويد خدا رأي تازه و علم جديد بدست آورده است او كافر است و كسي كه به ائمه علم غيب را نسبت دهد به خدا كافر گشته و به عقيده ما از اسلام خارج شده است.»19

 كاملاً تعريف" بداء" از ديدگاه ابن قبه تعريف شده است و اين همان باور دروغين اهل غلو است كه همه ائمه شيعه با آن مخالفت كرده و آنها را لعن و طرد كرده اند و همانطور كه گفته شد علم غيبي كه وي اشاره كرده همان علم غيبي است كه غلات معتقدند كه علي(ع) يا حضرت رسول(ص) مانند خدا است و همه ی علوم را خلق كرده و غيب همه ی عالم نزد آنهاست. چيزي كه آقاي مدرسي از بيان آن خودداري كرده است شرح تهمتی است كه زيديه به شيعه زده است و علم غيب امام و بداء را با تعريف غلاتي آن به امامان نسبت داده كه ابن قبه آن را رد كرده و هر شيعه پاك نهاد نيز آن را نمي پذيرد و از جعليات مي شمارد.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. در مورد شخصیت ابن قبه در نقدنامه ی شماره ی 12 مطالبی ارائه گردیده است.
  2. ملل و نحل شهرستانی، ترجمه ی سید محمدرضا جلالی نائینی
  3. صفحه ی 227 ؛ و این سخنان در صفحه ی 263 نیز تکرار شده است.

4- فرقه ی اثنینیه

5-ازدریه

6-ازلیه

7-اسحاقیه

8-اصحاب الزیغ

9-اصحاب الکساء

10-اعضاتیان

11- بداتیه

12- بدعیه

13- جواربیه

14- حلولیه

15- همین کتاب از صفحه ی 169 تا 186

16- مقالات فرق، صفحه ی 130

17- ملل و نحل، جلد1، صفحه ی 231 تا 251

18- کتاب کمال الدین، صفحه ی 231

19- صفحه ی 279