loader
×

به نام خداوند بخشاینده مهربان

خدا در آئینه آیات (9)

سامری و سامریان در برابر خدا و خلق

خداوند کریم در جهان آفرینش خود بی‌نهایت آیات و نشانه‌ها برای کشف وجود خودش در برابر چشمان و عقل و خرد انسانی قرار داده است تا با درک و دیدن آن ها، آدمیان، وجود خدا را در لحظه لحظه زندگیشان احساس کنند و در کنارِ بودنِ خدا، اعمال و رفتار خود را اصلاح نمایند و عبادت و بندگی را سرلوحه زندگیشان قرار دهند. از جمله سوره قصص در قرآن که نشانه بارز آیات و بینات می باشد، قصه سامری و حضرت موسی(ع) و قوم گوساله پرست سامری است. این داستان گوشه‌هایی از آیات نفس درونی انسانها و چهره و عملکرد این نفس در بیرون و اجتماع را به روایت نشسته است که یکی از زیباترین داستان‌های قرآن است. نام سامری سه بار در قرآن آمده است که هر سه بار درباره رابطه او با حضرت موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل است. ما ذیلاً با استفاده از آیات قرآن به طور اختصار به آن می‌پردازیم:

1. خداوند به قوم موسی چنین خطاب می‌کند" موسی با دلیل‌های روشن خود به هدایت شما آمد. امّا شما گوساله پرستی را (بعد از دیدن آن دلیل ها) اختیار کردید و شما از ظالمان بودید.[1]

2. ریشه یابی علت گرایش به گوساله پرستی:

 الف ـ مردم بنی اسرائیل معجزات و آیات زیادی که بیانگر حضور خداوند در زندگی آنها و حاکمیت مطلق او بر جهان هستی بود را دیدند. ولی به آن همه آیات و نشانه‌ها توجه نکردند.

ب ـ یکی از این معجزات بزرگ، بلند کردن کوه طور از زمین و بالای سر قوم بنی اسرائیل قرار دادن بود که همه آن را دیدند و سپس خداوند از همه خواست که هر چه از آیات است را به آن توجه کنند و آن را که دستورات خداوند است را بگیرند و به مورد اجرا گذارند و از آنها پیمان چنین کاری را گرفت.

 ج ـ با آنکه خداوند از قوم بنی اسرائیل خواسته بود که دستورها و آیات خود را با قدرت بگیرند و به کار بردند امّا قوم او قبول نکردند و گفتند شنیدیم ولی به کار نمی بریم. (شنیدن و انکار کردن و نوعی مسخره کردن).

د ـ این نافرمانی در برابر دستورات حضرت موسی(ع) و خداوند کریم باعث شد که خداوند، عشق و علاقه به خودش را از دل نافرمانان خارج کرد و به جای آن، عشق به گوساله و گوساله پرستی را در دل آنها قرار داد.

 هـ ـ ایمان به خدا که هدایت به سوی او را برای مردم به همراه داشت را آنها به ایمان به کفر که آنها را به باطل و سقوط می‌برد عوض کردند و به کفر روی آوردند و خداوند به آنها گفت اگر به راستی مؤمنِ به کفر و گوساله پرستی باشید دستورات بد و غلطی را این ایمان به شما خواهد داد.[2]

و ـ گوساله سمبل جهالت (ضال شدن)، ظلم و ستم و دنیا را رنگ دین زدن و جهل را به جای علم گرفتن و نهایتاً طغیان نفس اماره با شعار پرستش است. تغییر عملیاتی فرهنگ الهی به فرهنگ شرک. در این باره قرآن می‌فرماید: قوم حضرت موسی(ع) از زیورهایشان تندیس گوساله‌ای ساختند که بانگ می‌زد. آیا نمی بینند که آن گوساله با آنها سخن نمی گوید و آن‌ها را هدایت نمی کند، به سوی گوساله رفتند و از ظالمین شدند.[3]

3. تندیس گوساله ـ که نعره گاوان داشت ـ را سامری برای آنها ساخت و گفت این خدای حضرت موسی و خدای شماست که موسی فراموش کرده بود آن را به شما معرفی کند.[4]

4. این حادثه ی عظیم ابتلا و فتنه‌ای بود که برای قوم حضرت موسی(ع) ایجاد شده بود. قرآن در این رابطه می‌فرماید: " هارون نیز پیش از این به آنها گفته بود،‌ای قوم من شما را به این گوساله آزموده اند، پروردگار شما خدای رحمان است. از پسِ من بیائید و فرمانبردار من باشید. "[5]

عکس العمل حضرت هارون(ع) نسبت به گوساله پرستان

5. حضرت هارون(ع) عبور از فتنه گوساله پرستی را توجه به راه و روش و سخنان خودش که پیامبر بود معرفی کرد و از همه خواست که از او پیروی کرده و اطاعت نمایند.[6]

6. ظهور گوساله پرستی در یک قوم، فتنه‌ای عظیم است که باعث اختلاف و درگیری‌های شدید می‌شود و حضرت هارون(ع) نمی خواست تا برگشت حضرت موسی(ع) این فتنه و درگیری در قوم بنی اسرائیل به وجود آید، زیرا حضرت موسی(ع) قبل از رفتن، او را به حفظ وحدت در قوم سفارش کرده بود و لذا برای اینکه حضرت موسی(ع) را از آن خشم شدید که به خاطر گوساله پرستی قوم داشت آرام‌تر کند او را به عنوان پسر ماردش خطاب کرد تا با مهرِ مادریِ حضرت موسی(ع)، او را آرام کند.[7]

حضرت هارون به حضرت موسی(ع) گفت که قومش او را ضعیف کردند و قصد داشتند او و یاران اندک او را بکشند و از حضرت موسی(ع) خواست که او را دشمن شاد نکند.[8]

ویژگی‌ها و عملکرد سامری

1. سازنده تندیس گوساله.[9]

2. بصیرت داشتن او.[10]

3. قدرت دیدن حضرت جبرئیل(ع) و اسب او و جایگاهی که او می‌ایستد را داشت.[11]

4. کار سامری بیرون کشیدن یک چهره از چهره‌های پیچیده نفس اماره خود و جامعه بود که تا آن زمان پنهان بود. سَوّلَت لی نَفسی، عشق به گوساله، عشق به ضال شدن و لذت دنیا را در چهره و پوشش دین بردن، خیانت به هدایت کننده، خیانت به فهم و شناخت از آیات و نشانه‌های خداوند، خیانت به پیامبری و ... .[12]

5. آنچه سامری و سامریان از آن بهره مند می‌شوند:

 الف ـ عذابی که هیچگاه آنها را رها نمی کند.[13]

 ب ـ لامساس شدن.

 ج ـ کشتار یکدیگر، آن هم بعد از توبه.[14]

 د ـ گوساله پرستی ظلم است که این ظلم به خود گوساله پرستان و نفس آنها وارد می‌شود، ظَلَمتُم اَنفُسَکُم.[15]

6. گرایش مردم به سامری و گوساله پرستی:

الف ـ نادیده گرفتن نشانه‌های خدا را به همراه می‌آورد و بعد نشانه‌ها و بیناتِ فهم خداوند محو می‌شود.

ب ـ ظلم و ستم حاکم می‌گردد.[16]

بررسی زوایای پیچیده ی دیگری از سامری

1. بازی نفس او شروع شده.[17]

2. قدرت عرفانی و خرق عادت بسیار قدرتمندی دارند.[18]

3. سخنور قدرتمند است چرا که توانست خدای حضرت موسی(ع) و جهان را از چشم مردم بیاندازد و گوساله را به عنوان خدا مطرح کند.[19]

4. بصیرت در کشف راه حق دارد امّا به غلط آن را به کار می‌برد.[20]

5. هنرمند است، تندیس را گوساله ساخت.[21]

قوم حضرت موسی(ع)

1. گوساله پرست شدند در صورتیکه نشانه ها، بینات و معجزات زیادی از حضرت موسی(ع) دیده بودند.[22]

2. بینات و معجزات را محو کردند و ظلم و ستم نمودند.[23]

3. حضرت موسی(ع) به اذن خدا کوه طور را به عنوان معجزه‌ای آشکار بالای سر قوم خود نگه داشت امّا آن‌ها گفتند دیدیم و شنیدیم امّا باز هم عصیان می‌کنیم.[24]

4. میل به کفر در وجودشان از بین نرفته بود.[25]

5. عشق به خدای دیدنی داشتند نه فهم نشانه‌های خدا.[26]

6. اموال، زینت ها، طلا و جواهرات خود را در راه شرک و ساختن گوساله خرج کردند.[27]

7. نشانه‌های ضال شدن و گمراهی خود را می‌دیدند ولی به آن توجه نمی کردند:

الف ـ می‌دیدند که گوساله فقط نعره می‌زند و هیچ سخنی با آنها نمی گوید.[28]

ب ـ می‌دیدند که گوساله هیچ هدایتی برای آنها ندارد. کلاً فاقد قدرت هدایتگری است. امّا او را به عنوان خدا و هدایتگر برگزیدند.

ج ـ ستم بر خود را پذیرفتند.

د ـ فرهنگ باطل را جایگزین فرهنگ حق کردند. فرهنگ تعالی را با فرهنگ سقوط و فروپاشی عوض کردند؛ به عنوان مثال راستگویی را به دروغ و تهمت تبدیل نمودند.[29]

هـ ـ در آزمایش و ابتلاء خداوند، به شدّت شکست خوردند.

و ـ سرنوشت محتوم خود ـ که بعد از توبه برایشان رقم زده شد ـ را پذیرفتند و یکدیگر را کشتار کردند.

8. نتیجه کار قوم حضرت موسی(ع):

الف ـ با برگشتن حضرت موسی(ع) فهمیدند که سقوطشان به وسیله خودشان صورت گرفته است.[30]

ب ـ در غیبت حضرت موسی(ع) به فتنه مبتلا شدند ولی به سوی حضرت هارون(ع) که جانشین او بود نیامدند.[31]

د ـ جانشینان بدی برای حضرت موسی(ع) بودند.[32]

و ـ نهایتاً احساس پشیمانی کرده، اعتراف کردند، توبه نمودند و قصاص شدند.[33]

9. نتیجه گوساله پرستی و شرک و ظلم و عرفان انحرافی در سنت‌های الهی[34]:

 الف ـ مبتلا شدن به غضب الهی.

 ب ـ از دست دادن زندگی در سرای آخرت.

 ج ـ خواری و عذاب خوار کننده در دنیا.

 د ـ دلیل عذاب، دروغ و تهمت‌هایی است که می‌زدند.

 و ـ خسران و آسیب فراوان و غیر قابل جبران در دنیا و آخرت.

10. عکس العمل حضرت موسی(ع) بعد از فهم خیانت قوم خود:

الف ـ در کوه طور از خدا سؤال می‌کند که چرا گوساله پرستی در قومش به وجود آمد؟ خداوند فرمود: من این کار را کردم و آزمایش آن‌ها بود و سامری آن‌ها را گمراه کرد.[35]

ب ـ حضرت موسی(ع) به قوم خود فرمود: شما چه بدجانشینانی بودید.[36]

ج ـ به برادرش حضرت هارون(ع) به شدّت انتقاد کرد و موی سر و روی او را کشید و به او فرمود: چرا به دنبال من نیامدی تا مرا آگاه کنید.[37] آیا این سرپیچی از فرمان من بود؟[38]

د ـ الواح را به زمین زد.[39]

هـ ـ بعد از توضیح حضرت هارون(ع) درباره خیانت قوم، حضرت موسی(ع) از برخورد با حضرت هارون(ع) پشیمان شد و او را در آغوش گرفت.

و ـ حضرت موسی(ع) در حق برادر خود دعا کرد.[40]

ز ـ وعده عذابِ را خیلی سریع را به قوم خود داد.[41]

واکنش قوم حضرت موسی(ع) بعد از فهم خطای بزرگ و بازی خوردن به

دست نفس و سامری.

1. فهمیدند که سقوط کردند.[42]

2. فهمیدند که عامل سقوط نحوه عملکرد خودشان است.[43]

3. پشیمان شدند.

4. از خداوند تقاضای رحم و غفران نمودند.[44]

5. به خداوند گفتند که اگر آنها را مورد بخشش قرار ندهد از خسارت دیدگان خواهند بود.[45]

6. حاضر به پذیرش تنبیه الهی گردیدند.[46]

7. تنبیه الهی بعد از توبه کردن آنها برایشان اعلام شد.

8. تنبیه الهی قوم گوساله پرست حضرت موسی(ع) کشتار خود به وسیله خودشان بود و شمشیر در میان خود کشیدند (حضرت موسی(ع) فرمود: توبه کنید و یکدیگر را بکشید.)[47]

9. سامری به دست حضرت موسی(ع) کشته نشد بلکه مورد طرد و تبعید قرار گرفت و لامَساس گردید. به همه گفته شد که هیچکس حق ندارد که به سوی او جذب شود. نفس اماره در بُعد ضال شدن (سولت لی نفسی سامری) از بین رفتنی نیست بلکه باید از او دوری کرد و هیچگاه این نیاز نفس اماره‌ای را نباید لمس کرد و نباید به آن نزدیک شد وگرنه گوساله را به جای خدا در معنویت آدمیان قرار می‌دهد.

بعضی از نکات مهم و قابل توجه درباره حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع)

الف ـ حضرت هارون(ع):

1. حضرت هارون(ع) جانشین حضرت موسی(ع) بعد از رفتن او به کوه طور شد.

2. حضرت هارون(ع) از حضرت موسی(ع) شنید که فسادی در فکر و عمل قوم وجود دارد که امکان میل به سوی آنها هست و باید این امر را مواظبت کند. ولی نوع فتنه و فساد برایش توسط حضرت موسی(ع) مشخص نشد.

3. حضرت هارون(ع) برای حفظ اتحاد و عدم اختلاف و جنگ داخلی در قوم خود عکس العمل رهایی بخشی در برابر گوساله پرستان نمی توانست انجام دهد و سعی در برطرف کردن اختلاف و محو گوساله پرستی نمود که مورد حمله و تهدید قرار گرفت و به انزوا رفت و سکوت نمود.[48]

ب ـ حضرت موسی(ع):

به نظر می‌رسد که حضرت موسی(ع) درباره بعضی از مسائل که در میان قومش بوده یا اطلاع نداشته یا می‌بایستی درباره آنها سکوت می‌کرده است. در نتیجه سوالات ذیل مطرح می‌باشد:

1. آیا حضرت موسی(ع) می‌دانسته که سامری فردی است که توانایی خاص دارد و یا نه؟ این کرامت را در او دیده بود یا خیر؟ در میان آیات و روایات از این آگاهی حضرت موسی(ع) سخنی به میان نیامده است. امّا خداوند سامری را صاحب کرامت معرفی می‌کند.

2. در صورتی که حضرت موسی(ع) خطر سامری را فهم کرده است چرا به برادرش حضرت هارون(ع) خطر او را بیان نکرده است؟ روایات و آیات هیچ چیزی در این زمینه ندارد.

3. بر فرض اگر می‌دانسته که سامری خطر بالقوه است، چرا قومش را از این خطر آگاه نکرده و یا چرا سامری را از میدان هدایت قلبی و عملی قومش دور نکرده است. مثلاً با خودش ببرد و در بین راه او را ساکن کند تا برگردد؟

4. اگر حضرت موسی(ع) سامری را خوب می‌شناخته آیا این را هم می‌دانسته که سامری با توانایی خاصی که دارد توانسته اسب و خود حضرت جبرئیل(ع) را ببیند و یا می‌دانسته که سامری این جسارت را دارد که برود و در محل نزول حضرت جبرئیل(ع) حاضر شود و از جای پای اسب آن حضرت (جبرئیل(ع)) خاکی را که تبرک یافته است بردارد بدون اینکه حضرت موسی(ع) را از این امر آگاه کند. و آن خاک آنقدر با ارزش بودکه قدرت زنده کردن جسم مادی به حیوان جاندار را داشته است. تا اینجا سه سؤال بی‌جواب مانده است:

1. قدرت ماورایی سامری و چشم غیبِ بین او.

2. دیدن حضرت جبرئیل(ع)، اسب او و محل فرود او.

    3. اراده خودسرانه سامری در برداشتن خاک زیر پای اسب حضرت جبرئیل(ع).

در میان آیات و روایات موجود هیچ متنی مبنی بر آگاهی حضرت موسی(ع) از این موارد وجود ندارد و برعکس در مکالمه‌ای که بین حضرت موسی(ع) و خداوند تبارک و تعالی در کوه طور صورت می‌گیرد و سؤالاتی که از سوی حضرت موسی(ع) از خداوند بزرگ می‌شود مشخص می‌شود که حضرت موسی(ع) اطلاعی از این ماجرا نداشته است.

 5. آنچه که مشخص این است که نه حضرت موسی(ع) و نه خود سامری از وجود یکی از پیچیده ترین حالات نفس اماره در درون انسان خبری نداشته‌اند. جمله سَوِّلَت لی نَفسی که از سوی سامری گفته می‌شود کاملاً این فهم را روشن می‌کند که نفسی پیچیده درون سامری و همه گوساله پرستان وجود دارد ـ که تعدادشان 70 هزار نفر هم ذکر شده ـ که آن‌ها از بازی نفس که می‌تواند به جای خدا گوساله‌ای را برای پرستش برگزینند اطلاعی نداشته‌اند. نفس همه را بازی داده است و حضرت موسی(ع) نیز از این فتنه و پیچیدگی نفس اماره آن هم در شخصی مثلِ سامری ـ که چهره مؤمن و مدافع و پیرو در دین حضرت موسی(ع) داشت ـ بی‌اطلاع بود. به طور خلاصه می‌توان چنین گفت:

 الف ـ سامری مؤمن صاحب کرامت از پیچیدگی نفس خود خبر نداشت.

 ب ـ قوم حضرت موسی(ع) و گوساله پرستان سامری نیز از این هیولای درون بی‌اطلاع بودند.

 ج ـ حضرت موسی(ع) شناختی از پیچیدگی درون سامری نداشت.

 د ـ خداوند سامری و قوم حضرت موسی(ع) را به ابتلاء و فتنه در برابر این نفس مبتلا کرد و حضرت موسی(ع) از این امتحان الهی خبر نداشت.

6. سؤال دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا خداوند این آگاهی‌ها را در اختیار دو پیامبر خود یعنی حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) قرار نداده است تا آنها چاره‌ای برای آن بیاندیشند و 70 هزار نفر را از تباهی نجات دهند؟

1. آنچه که مسلم است در درجه اول این است که خداوند نمی خواسته که حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) هیچکدام از این موضوع چیزی بدانند. در میان آیات و روایات این امر کاملاً مشهود است.

2. کاملاً مشخص است که خود خداوند در بیشتر گمراه شدن سامری پرستان به آنها یاری رسانیده است آنجایی که صدایی برای گوساله زنده شده قرار می‌دهد و به حضرت موسی(ع) نیز اعلام می‌دارد که تعمداً این کار را انجام داده است.

3. به نظر می‌رسد که شاید موارد ذیل دلایلی بر این امر باشد:

 الف ـ نفس اماره انسانی جلوه‌های متنوعی دارد که تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد و مؤمنان و آدمیان در هر مرحله از رشد خود باید به واکنش نفس و شیطانی که مربی او می‌شود واقف گردند که این امر در فتنه‌ها و ابتلائات متعدد روشن می‌گردد.

 ب ـ در مرحله‌ای از رشد، انسانها بیشتر دوست دارند که خدای دیدنی و لمس کردنی را بپرستند و شروع شرک نیز از همین جا آغاز می‌شود و جمله‌ای که سامری به قوم می‌گوید مبنی بر این که این گوساله خدای شما و خدای حضرت موسی(ع) است،[49] بیانگر این است که همگی می‌خواهند خدای دیدنی را بپرستند و این باور را تا حضرت موسی(ع) نیز تعمیم می‌دهند و از طرف دیگر خود حضرت موسی(ع) در کوه طور تقاضای دیدن خدا را می‌نماید که با صاعقه‌ای که به کوه زده می‌شود خداوند به حضرت موسی(ع) می‌فهماند که خداوند قابل رویت نیست، بلکه خداوند را می‌توان از آیات و نشانه‌های او درک کرد. نکته دیگر اینکه این نشانه‌ها و آیات و به قول قرآن بینات بی‌نهایت از سوی خداوند در برابر انسانها و به طور دائم ظاهر می‌شود که همگی خدا و حضور مستقیم او را در همه لحظات زندگی بشر و کل هستی ثابت می‌نماید و درباره قوم مؤمنان و اقوام پیامبران به طور اخص نیز بینات و آیات بی‌شمار از خداوند ظاهر می‌شود. مانند معجزات و کراماتی که انبیاء از خودشان به اذن خداوند نشان داده‌اند. امّا نفس اماره در یکی از پیچیده ترین حالت خود چشم آدمیان را بر بینات عام و بینات خاص خداوند می‌بندد و شرک را جانشین توحید می‌کند و این یکی از بزرگترین خطرات گمراهی بشر در طول تاریخ بوده است.

ج ـ لذا خداوند برای آگاهی امت‌ها آنها را به فتنه‌ای مبتلا می‌کند تا بر این امر مهم واقف گردند و بدون فتنه و ابتلاء پیچیدگی نفس مشخص نمی شود.

د ـ چه چیز‌هایی در این ابتلا و فتنه مشخص می‌گردد:

1. تمام بینات و ادله آشکاری که مردم با چشم خود از سوی خداوند مشاهده کردند نادیده گرفته می‌شود. حضرت موسی(ع) با 9 تکنیک معجزه ساز مانند: عصا، دست نورانی و ... صدها معجزه بزرگ را به اذن خدا برای اثبات حضور خدا و حمایت خدا از قومش آشکار نموده است. امّا نفس سامری و سامری پرستان همه آنها را از نظر دور می‌دارند.

2. ادله ی عقلی و استدلالی و منطقی که در شرایط بسیار ساده نیز حقیقت را مشخص می‌کند، از چشم تسلیم شدگان به بازی نفس دیگر رویت نشده و مورد قبول قرار نمی گیرد. مانند اینکه خدای خالق جهان و آدمیان را با یک گوساله فلزی عوض می‌کنند و آن گوساله را به جای خدا می‌گیرندکه عقل و منطق حتی لحظه‌ای به آن توجه نخواهند کرد و به قول قرآن حیوانی که نه حرف می‌زند و نه عقل دارد و نه هدایت می‌کند و نه بینه‌ای از خودش نشان می‌دهد به جای خدا برگزیده می‌شود، نهایت ابلهی و احمقی در قوم معجزه دیده و بینات دیده حضرت موسی(ع) ظاهر می‌شود.

3. محبت و مدیریتی که از سوی حضرت موسی(ع) برای قومش شده بود به طور کلی نادیده می‌شود.

4. سابقه تلاش و مبارزه حضرت موسی(ع) برای قومش در برابر فرعونیان نادیده گرفته می‌شود.

5. پیمان و تعهد و بیعتی که از سوی قوم با حضرت موسی(ع) و خداوند بسته شده بود لغو شد و بی‌هیچ دلیلی آن را یک طرفه ملغی می‌کنند.

6. عبادت خالص خود را با عبادت به پای نفس و شیطان عوض می‌کنند.

7. مؤمنان واقعی و گروه اندک هدایت گران را تهدید به مرگ و یا تبعید نموده و آنها را از میان خود اخراج می‌نمایند.

 و ... .

برای جلوگیری از این همه ضایعات ایمانی و انسانی خداوند قوم حضرت موسی(ع) را مبتلا نموده تا همه اقوام دیگر در طول تاریخ به این خطر و سقوط که نتیجه اعمال خود انسان‌ها است آگاهی یابند و برای رسیدن به چنین نتیجه بسیار با ارزش می‌بایستی که خداوند حضرت موسی(ع) را از صحنه این ابتلا دور کند تا این دُمَل چرکی سر باز کند و مورد شناسایی قرار گیرد و بعد از اینکه همه قوم حضرت موسی(ع) توبه کردند و نتیجه ظلم خود را دریافتند خداوند توبه آنها را پذیرفت و باقی مانده‌ها را به قوم حضرت موسی(ع) برگرداند. این بار قوم حضرت موسی(ع) به تجربه‌ای بسیار ذی قیمت دست یافتند و همه مؤمنان در تاریخ نیز به این امر واقف گردیدند.

راه کاری برای رهایی از فروپاشی

برای رهایی از هجوم شیطان و نفس اماره در یک چنین فروپاشی در فرد و جامعه، راه‌های زیادی در قرآن و روایات بیان گردیده است:

1. در درجه اول هر فرد و جامعه‌ای به طور مستمر باید به نشانه‌های خداوند و انواع آیات و بیناتی که به طور دائم در زندگی قابل مشاهده و لمس و درک است توجه کند و آنها را کشف و تفکیک کند.

2. دیدن معجزات و کرامات هر چند که بسیار عظیم باشند ـ که نشانه‌ها و آیات به طور مستقیم از سوی خداوند ـ به تنهایی نمی تواند ایمان را تحکیم کند و نیاز به رعایت امور دیگر است و این امری مهم برای هر مؤمن است که باید آن را باور کند.

3. کرامت و آیات و نشانه‌های خداوند به طور بی‌وقفه و در حد بی‌نهایت در عالم تجلی دارد. هر مؤمنی در سطح توان و درک خود می‌بایستی دائماً آنها را برای خود و جامعه خود تکرار کند و این نعمات آسمانی را همه به یکدیگر تذکر دهند. در حقیقت ذکر نعمت‌های گذشته و حال، تکوینی و تنزیلی، فردی و اجتماعی، زمینی و آسمانی و ... که به صورت گسترده هر لحظه قابل کشف است آنقدر در بین مؤمنان باید تکرار شود که به صورت وجدان جمعی جلوه نماید. لذا قرآن ده‌ها آیه درباره ذکر نعمت دارد.

4. بعد از فهم و ذکر نعمت‌ها باید فرد و جامعه مؤمن به شکر نعمت‌ها هم بپردازد. شکر نعمت که از گفتار کلامی آغاز می‌شود تا شکر عملی که استفاده درست از نعمت‌ها است باید به طور دائم ادامه یابد. هر کسی باید بیاموزد که آنچه را که خداوند به او عرضه کرده است را قدردانی و با استفاده درست و به جای آن، سپاسگزاری نماید و بدین طریق آیات و بینات و نعمات در وجدان عمومی پا بر جا می‌ماند.

در مورد قوم حضرت موسی(ع) به طور خاص در قرآن تأکید فراوانی شده که به نعمات خداوند توجه کرده و آنها را ذکر کنند. می‌فرماید: " یا بَنی اِسرائیلَ اذکُروا نِعمَتی الَتی اَنعَمتُ عَلَیکُم،‌ای قوم بنی اسرائیل نعمت‌هایی که خداوند به شما عطا کرده را ذکر کنید."[50] (از این دست آیات را در سوره های مختلف می توان دید.)[51]

همچنین خود حضرت موسی(ع) به قوم خود نعمت‌ها را تذکر می‌دهد.[52] امّا آیاتی برای ذکر نعمت برای همه مؤمنین در قرآن نازل شده است، می‌فرماید: " وَاذکُروا نعمة الله عَلَیکُم، نعمت‌های را که خدا به شما داد ذکر کنید. "[53] و خطاب به همه مردم می‌فرماید:  " یا اَیُها الناس اذکرو نعمَهَ الله عَلَیکُم،‌ای مردم ذکر نعمت‌های خدا به جا آورید. "[54]

(از این دست آیات را نیز در سوره های مختلف می توان دید.)[55]

در قرآن دستور مستقیم به حضرت رسول اکرم(ص) صادر شد که نعمت‌های را که به تو ارزانی شده است را یاد کن، وَ اَما بِنِعمَه رَبِکَ فَحَدِث.[56]

قرآن تأکید دارد که نعمت‌های خداوند قابل محاسبه نیستند.[57]

همچنین خداوند از همه می‌خواهد که کفر به نعمت‌ها نورزند.[58] نعمت‌ها را بشناسند و بعد از شناخت آنها را منکر نشوند. امّا اکثریت مردم این کار را انجام نمی دهند و از کافرین هستند.[59] در جایی دیگر گرایشِ مؤمنان به باطلِ را، کفر به نعمت‌ها می‌داند[60] و می‌فرماید: نعمت‌ها خود آیات و نشانه‌های خداوند هستند.[61]

درباره شکر نعمت که بعد از کشف نعمت اتفاق می‌افتد در قرآن آمده است وَاشکُروا نِعمَه الله اِن کُنتُم مؤمنین،‌ای مؤمنان اگر مؤمن هستید شکر نعمت را به جا آوررید.[62] در سوره نمل آیه 19 حضرت سلیمان(ع) از خداوند تشکر می‌کند به خاطر نعمتی که خدا به او و پدرش عطا کرده است.[63] در آیاتی بسیار زیبا خداوند از کسی که تسلط به علم کتاب دارد (عاصف بن برخیا) و نزد حضرت سلیمان(ع) است یاد می‌کند که با توانایی اش در یک چشم به هم زدن بسیار سریع‌تر از عفریت جن تخت ملکه سباء را برای حضرت سلیمان(ع) حاضر می‌کند و سپس می‌فرماید این نعمت و توانایی از فضل رب است که مرا آزمایش کند که شاکرم یا کافر. (عاصف بن برخیا توانایی و قدرت معنوی عظیم دارد و آن را در راه هدایت جامعه و ملکه سباء استفاده می‌کند. امّا سامری که او نیز صاحب این توانایی بود آن را در راه ساختن گوساله برای شیطان مصرف می‌کند. عاصف شاکر نعمت معنوی است و سامری کافر نعمت معنوی است.) و سپس می‌فرماید هر کس شکر کند (استفاده درست از نعمتی که خدا می‌دهد) برای نفس خودش کرده و هر کس کفر بورزد خداوند غنی و کریم است.[64]

شاکر بودن، عذاب خدا را دور می‌کند. خداوند می‌فرماید: ما لوط و یارانش را به خاطر شاکر بودن از عذابی که برای قومش آمد نجات دادیم[65] و سپس عذاب قوم لوط و نجات حضرت لوط(ع) و یارانش را نعمت الهی معرفی می‌کند که از نشانه‌های خداوند است. خداوند تأکید دارد که کسانی را که شکر نعمت می‌کنند را از عذاب در امان نگه می‌دارد[66] و می‌فرماید: تبیین نشانه‌ها و آیات خدا صورت می‌گیرد تا شاید شاکر آن باشند.[67] خداوند نعمت‌ها و آیاتی نظیر چشم و گوش و قلب، تلاش در دریاها برای کسب روزی، کسب رزق حلال، کسب معیشت، رام بودن آسمان‌ها و زمین برای انسان و ... را از نعمت‌ها و آیاتی می‌داند که مردم شکر آنها را باید به جا بیاورند ولی می‌فرماید: اکثر مردم شاکر نیستند.[68]

کرامات و الطاف خداوند بر بندگان

ما در قرآن در می‌یابیم که لطف و کرامات خاص و عام از سوی خداوند برای بندگان فراهم می‌گردد. کرامات و نعمات خاص بیشتر مخصوص پیامبران یا ائمه یا اولیاء خاص است که به همراه کسانی که به آنها ایمان آوردند و گرد آنها جمع می‌شوند عطا می‌شود.[69] این گروه الهی از مائده‌های آسمانی بطور مستقیم برخوردار می‌شوند و مواهب عظیمی را درک می‌کنند. بیماری‌های لاعلاج آنها درمان می‌شود، رزق پاک و نیکو به آنها می‌رسد، اختلافات آنها به حداقل می‌رسد، اجل معلق و حوادث ناگوار و نابودکننده از گرد آنها دور می‌شود، بلایای طبیعی که به اذن خدا پدید می‌آید آنها را تهدید نمی کند، خانواده‌ها گرد هم جمع می‌شوند و از مواهب و محبت و رفاقت در بین خود استفاده می‌کنند، برادری و خواهری و رفاقت به اوج خود می‌رسد، لحظات زندگی بسیار لذت بخش می‌گردد، گذشت زمان بسیار سریع صورت می‌گیرد، لحظات تلخ زندگی به حداقل می‌رسد، عبادت و لذت عبادت در کام آنها می‌نشیند، حوادث مفاجا آنها را تهدید نمی کند، در بین آن‌ها ازدواج‌های پاک صورت می‌گیرد و تلخی طلاق اتفاق نمی افتد، فقر و مسکنت از بین می‌رود، ترس و خوف رخت بر می‌بندد و امنیت حاکم می‌شود و ... و همه ی آن‌ها به این نعمت‌ها و کرامات که از سوی خداوند می‌رسد اعتراف می‌کنند. در قرآن می‌فرماید: وقتی انسان مورد کرامت و نعمت قرار می‌گیرد می‌گوید خداوند به ما اکرام کرد[70] و خداوند به آنها می‌فرماید: ما این نعمت‌ها را برای شما تغییر نمی دهیم مگر آنکه خودتان دگرگون شوید و نعمت‌های خدا را دگرگون کنید. چرا که خداوند شنوا و آگاه است.[71] امّا بسیاری از کسانی که در کنار انبیاء و امامان و اولیاء خداوند جمع می‌شوند و از این همه مواهب عظیم بهره مند می‌شوند به دلیل حمله سامری از درون و بیرون آنها نسبت به این همه لطف خداوند کافر می‌شوند و همه این کرامات بزرگ را که هر لحظه آنها را مورد استفاده قرار می‌دادند را فراموش می‌کنند و حتی اعتراف خود در آسمانی بودن این مائده‌ها را نیز به فراموشی می‌سپارند و به یکباره از دوست الهی به دشمن الهی تبدیل می‌گردند و مورد عذاب خداوند قرار می‌گیرد و لباس خوف و جوع بر تن آنها پوشانده می‌شود. در این باره خداوند چنین می‌فرماید: " خداوند قریه‌ای را مثل میزند که امن و آرام بود، روزیِ مردمش به فراوانی از هر جایی می‌رسید. امّا کفران نعمت خدا کردند و خدا به کیفر اعمالشان به گرسنگی و وحشت مبتلایشان ساخت. "[72]

 و بدین سان سامری و سامری زدگان به دلیل ندیدن آیات و نشانه‌های خداوند و پوشاندن نعمت‌ها و عدم شکر و سپاسگزاری از آنها از اوج عزّت به پستی و ذلت نزول پیدا می‌کنند.

 


[1]. سوره بقره، آيه 92.

[2]. سوره بقره، آيه 93. مجموعه مطالب بالا را در خود قرار داده است.

[3]. سوره اعراف، آيه 148ـ سوره طه، آيه 85.

[4]. سوره طه، آيه 88.

[5]. همان، آيه 85 و 90.

[6]. همان، آيه 90.

[7]. همان ، آيه 94.

[8]. سوره اعراف، آيه 150.

[9]. سوره طه، آيه 88.

[10]. همان ، آيه 95.

[11]. همان ، آيه 96.

[12]. همان ، آيات 95 و 96.

[13]. همان ، آيه 97.

[14]. سوره بقره، آيات 51 و 54.

[15]. همان ، آيه 51.

[16]. همان .

[17]. سوره طه، آيات 95 و 96.

[18]. همان ، آيه 96.

[19]. همان ، آيه 88.

[20]. همان ، آيه 96.

[21]. همان ، آيه 88.

[22]. سوره نساء، آيه 153.

[23]. سوره بقره، آيه 51.

[24]. همان ، آيه 93

[25]. همان .

[26]. همان .

[27]. سوره اعراف، آيه 148.

[28]. همان ، آيه 140.

[29]. سوره اعراف، آيات 150 و 152.

[30]. همان، آيه 149.

[31]. همان ، آيه 150.

[32]. همان.

[33]. همان ، آيه 149.

[34]. همان ، آيه 152.

[35]. سوره طه، آيه 85.

[36]. سوره اعراف، آيه 150.

[37]. سوره طه، آيات 92 و 93ـ سوره اعراف، آيه 150.

[38]. سوره طه، آيه 93.

[39]. سوره اعراف، آيه 150.

[40]. همان، آيه 151.

[41]. همان، آيه 152.

[42]. سوره اعراف، آيه 149.

[43]. همان.

[44]. سوره اعراف، آيه 149.

[45]. همان.

[46]. همان.

[47]. سوره بقره، آيات 51 و 54.

[48]. سوره طه، آيه 94.

[49]. سوره طه، آيه 88.

[50]. سوره بقره، آيه 122.

[51]. همان، آيات 40 و 47ـ سوره ابراهيم، آيه 6 و ... .

[52]. سوره مائده، آيه 20ـ سوره ابراهيم، آيه 6 و ... .

[53]. سوره بقره، آيه 231.

[54]. سوره فاطر، آيه 3.

[55]. سوره آل عمران، آيه 103ـ سوره مائده، آيه 7ـ سوره احزاب، آيه 9.

[56]. سوره ضحي، آيه 11.

[57]. سوره ابراهيم، آيه 34ـ سوره نحل، آيه 18.

[58]. سوره نحل، آيه 72.

[59]. همان ، آيه 83.

[60]. سوره عنکبوت، آيه 67.

[61]. سوره لقمان، آيه 31.

[62]. سوره نحل، آيه 114.

[63]. سوره نمل، آيه 19.

[64]. همان، آيه 40.

[65]. سوره قمر، آيه 35.

[66]. سوره نساء، آيه 147.

[67]. سوره مائده، آيه 89.

[68]. سوره اعراف، آيه 10/ سوره انفال، آيه 26/ سوره نحل، آيه 14/ سوره نحل، آيه 78/ سوره حج، آيه 36/ سوره مؤمنين، آيه 78/ سوره قصص، آيه 73/ سوره روم، آيه 46/ سوره فاطر، آيه 12/ سوره جاثيه، آيه 12/ سوره سجده، آيه 9 و ... از جمله اين دسته از آيات هستند.

[69]. سوره نساء، آيه 61. هر که از خدا وپيامبرش اطاعت کند همراه با کساني خواهد بود که خدا نعمتشان داده است چون انبياء وصديقان و شهيدان و صالحان و اينان نيکو رفيقانند. از اين دست آيات را مي توان در سوره مريم، آيه 58 و سوره بقره، آيه 47 و ... مطالعه کرد.

[70]. سوره فجر، آيه 15.

[71]. سوره انفال، آيه 53/ سوره بقره، آيه 211.

[72]. سوره نحل، آيه 112.

خدا در آئینه آیات (9) - سامری و سامریان در برابر خدا و خلق

حسین سعادت۱۳۹۸-۳-۵۷۰
تغییر رنگ پس زمینه

به نام خداوند بخشاینده مهربان

خدا در آئینه آیات (9)

سامری و سامریان در برابر خدا و خلق

خداوند کریم در جهان آفرینش خود بی‌نهایت آیات و نشانه‌ها برای کشف وجود خودش در برابر چشمان و عقل و خرد انسانی قرار داده است تا با درک و دیدن آن ها، آدمیان، وجود خدا را در لحظه لحظه زندگیشان احساس کنند و در کنارِ بودنِ خدا، اعمال و رفتار خود را اصلاح نمایند و عبادت و بندگی را سرلوحه زندگیشان قرار دهند. از جمله سوره قصص در قرآن که نشانه بارز آیات و بینات می باشد، قصه سامری و حضرت موسی(ع) و قوم گوساله پرست سامری است. این داستان گوشه‌هایی از آیات نفس درونی انسانها و چهره و عملکرد این نفس در بیرون و اجتماع را به روایت نشسته است که یکی از زیباترین داستان‌های قرآن است. نام سامری سه بار در قرآن آمده است که هر سه بار درباره رابطه او با حضرت موسی(ع) و قوم بنی اسرائیل است. ما ذیلاً با استفاده از آیات قرآن به طور اختصار به آن می‌پردازیم:

1. خداوند به قوم موسی چنین خطاب می‌کند" موسی با دلیل‌های روشن خود به هدایت شما آمد. امّا شما گوساله پرستی را (بعد از دیدن آن دلیل ها) اختیار کردید و شما از ظالمان بودید.[1]

2. ریشه یابی علت گرایش به گوساله پرستی:

 الف ـ مردم بنی اسرائیل معجزات و آیات زیادی که بیانگر حضور خداوند در زندگی آنها و حاکمیت مطلق او بر جهان هستی بود را دیدند. ولی به آن همه آیات و نشانه‌ها توجه نکردند.

ب ـ یکی از این معجزات بزرگ، بلند کردن کوه طور از زمین و بالای سر قوم بنی اسرائیل قرار دادن بود که همه آن را دیدند و سپس خداوند از همه خواست که هر چه از آیات است را به آن توجه کنند و آن را که دستورات خداوند است را بگیرند و به مورد اجرا گذارند و از آنها پیمان چنین کاری را گرفت.

 ج ـ با آنکه خداوند از قوم بنی اسرائیل خواسته بود که دستورها و آیات خود را با قدرت بگیرند و به کار بردند امّا قوم او قبول نکردند و گفتند شنیدیم ولی به کار نمی بریم. (شنیدن و انکار کردن و نوعی مسخره کردن).

د ـ این نافرمانی در برابر دستورات حضرت موسی(ع) و خداوند کریم باعث شد که خداوند، عشق و علاقه به خودش را از دل نافرمانان خارج کرد و به جای آن، عشق به گوساله و گوساله پرستی را در دل آنها قرار داد.

 هـ ـ ایمان به خدا که هدایت به سوی او را برای مردم به همراه داشت را آنها به ایمان به کفر که آنها را به باطل و سقوط می‌برد عوض کردند و به کفر روی آوردند و خداوند به آنها گفت اگر به راستی مؤمنِ به کفر و گوساله پرستی باشید دستورات بد و غلطی را این ایمان به شما خواهد داد.[2]

و ـ گوساله سمبل جهالت (ضال شدن)، ظلم و ستم و دنیا را رنگ دین زدن و جهل را به جای علم گرفتن و نهایتاً طغیان نفس اماره با شعار پرستش است. تغییر عملیاتی فرهنگ الهی به فرهنگ شرک. در این باره قرآن می‌فرماید: قوم حضرت موسی(ع) از زیورهایشان تندیس گوساله‌ای ساختند که بانگ می‌زد. آیا نمی بینند که آن گوساله با آنها سخن نمی گوید و آن‌ها را هدایت نمی کند، به سوی گوساله رفتند و از ظالمین شدند.[3]

3. تندیس گوساله ـ که نعره گاوان داشت ـ را سامری برای آنها ساخت و گفت این خدای حضرت موسی و خدای شماست که موسی فراموش کرده بود آن را به شما معرفی کند.[4]

4. این حادثه ی عظیم ابتلا و فتنه‌ای بود که برای قوم حضرت موسی(ع) ایجاد شده بود. قرآن در این رابطه می‌فرماید: " هارون نیز پیش از این به آنها گفته بود،‌ای قوم من شما را به این گوساله آزموده اند، پروردگار شما خدای رحمان است. از پسِ من بیائید و فرمانبردار من باشید. "[5]

عکس العمل حضرت هارون(ع) نسبت به گوساله پرستان

5. حضرت هارون(ع) عبور از فتنه گوساله پرستی را توجه به راه و روش و سخنان خودش که پیامبر بود معرفی کرد و از همه خواست که از او پیروی کرده و اطاعت نمایند.[6]

6. ظهور گوساله پرستی در یک قوم، فتنه‌ای عظیم است که باعث اختلاف و درگیری‌های شدید می‌شود و حضرت هارون(ع) نمی خواست تا برگشت حضرت موسی(ع) این فتنه و درگیری در قوم بنی اسرائیل به وجود آید، زیرا حضرت موسی(ع) قبل از رفتن، او را به حفظ وحدت در قوم سفارش کرده بود و لذا برای اینکه حضرت موسی(ع) را از آن خشم شدید که به خاطر گوساله پرستی قوم داشت آرام‌تر کند او را به عنوان پسر ماردش خطاب کرد تا با مهرِ مادریِ حضرت موسی(ع)، او را آرام کند.[7]

حضرت هارون به حضرت موسی(ع) گفت که قومش او را ضعیف کردند و قصد داشتند او و یاران اندک او را بکشند و از حضرت موسی(ع) خواست که او را دشمن شاد نکند.[8]

ویژگی‌ها و عملکرد سامری

1. سازنده تندیس گوساله.[9]

2. بصیرت داشتن او.[10]

3. قدرت دیدن حضرت جبرئیل(ع) و اسب او و جایگاهی که او می‌ایستد را داشت.[11]

4. کار سامری بیرون کشیدن یک چهره از چهره‌های پیچیده نفس اماره خود و جامعه بود که تا آن زمان پنهان بود. سَوّلَت لی نَفسی، عشق به گوساله، عشق به ضال شدن و لذت دنیا را در چهره و پوشش دین بردن، خیانت به هدایت کننده، خیانت به فهم و شناخت از آیات و نشانه‌های خداوند، خیانت به پیامبری و ... .[12]

5. آنچه سامری و سامریان از آن بهره مند می‌شوند:

 الف ـ عذابی که هیچگاه آنها را رها نمی کند.[13]

 ب ـ لامساس شدن.

 ج ـ کشتار یکدیگر، آن هم بعد از توبه.[14]

 د ـ گوساله پرستی ظلم است که این ظلم به خود گوساله پرستان و نفس آنها وارد می‌شود، ظَلَمتُم اَنفُسَکُم.[15]

6. گرایش مردم به سامری و گوساله پرستی:

الف ـ نادیده گرفتن نشانه‌های خدا را به همراه می‌آورد و بعد نشانه‌ها و بیناتِ فهم خداوند محو می‌شود.

ب ـ ظلم و ستم حاکم می‌گردد.[16]

بررسی زوایای پیچیده ی دیگری از سامری

1. بازی نفس او شروع شده.[17]

2. قدرت عرفانی و خرق عادت بسیار قدرتمندی دارند.[18]

3. سخنور قدرتمند است چرا که توانست خدای حضرت موسی(ع) و جهان را از چشم مردم بیاندازد و گوساله را به عنوان خدا مطرح کند.[19]

4. بصیرت در کشف راه حق دارد امّا به غلط آن را به کار می‌برد.[20]

5. هنرمند است، تندیس را گوساله ساخت.[21]

قوم حضرت موسی(ع)

1. گوساله پرست شدند در صورتیکه نشانه ها، بینات و معجزات زیادی از حضرت موسی(ع) دیده بودند.[22]

2. بینات و معجزات را محو کردند و ظلم و ستم نمودند.[23]

3. حضرت موسی(ع) به اذن خدا کوه طور را به عنوان معجزه‌ای آشکار بالای سر قوم خود نگه داشت امّا آن‌ها گفتند دیدیم و شنیدیم امّا باز هم عصیان می‌کنیم.[24]

4. میل به کفر در وجودشان از بین نرفته بود.[25]

5. عشق به خدای دیدنی داشتند نه فهم نشانه‌های خدا.[26]

6. اموال، زینت ها، طلا و جواهرات خود را در راه شرک و ساختن گوساله خرج کردند.[27]

7. نشانه‌های ضال شدن و گمراهی خود را می‌دیدند ولی به آن توجه نمی کردند:

الف ـ می‌دیدند که گوساله فقط نعره می‌زند و هیچ سخنی با آنها نمی گوید.[28]

ب ـ می‌دیدند که گوساله هیچ هدایتی برای آنها ندارد. کلاً فاقد قدرت هدایتگری است. امّا او را به عنوان خدا و هدایتگر برگزیدند.

ج ـ ستم بر خود را پذیرفتند.

د ـ فرهنگ باطل را جایگزین فرهنگ حق کردند. فرهنگ تعالی را با فرهنگ سقوط و فروپاشی عوض کردند؛ به عنوان مثال راستگویی را به دروغ و تهمت تبدیل نمودند.[29]

هـ ـ در آزمایش و ابتلاء خداوند، به شدّت شکست خوردند.

و ـ سرنوشت محتوم خود ـ که بعد از توبه برایشان رقم زده شد ـ را پذیرفتند و یکدیگر را کشتار کردند.

8. نتیجه کار قوم حضرت موسی(ع):

الف ـ با برگشتن حضرت موسی(ع) فهمیدند که سقوطشان به وسیله خودشان صورت گرفته است.[30]

ب ـ در غیبت حضرت موسی(ع) به فتنه مبتلا شدند ولی به سوی حضرت هارون(ع) که جانشین او بود نیامدند.[31]

د ـ جانشینان بدی برای حضرت موسی(ع) بودند.[32]

و ـ نهایتاً احساس پشیمانی کرده، اعتراف کردند، توبه نمودند و قصاص شدند.[33]

9. نتیجه گوساله پرستی و شرک و ظلم و عرفان انحرافی در سنت‌های الهی[34]:

 الف ـ مبتلا شدن به غضب الهی.

 ب ـ از دست دادن زندگی در سرای آخرت.

 ج ـ خواری و عذاب خوار کننده در دنیا.

 د ـ دلیل عذاب، دروغ و تهمت‌هایی است که می‌زدند.

 و ـ خسران و آسیب فراوان و غیر قابل جبران در دنیا و آخرت.

10. عکس العمل حضرت موسی(ع) بعد از فهم خیانت قوم خود:

الف ـ در کوه طور از خدا سؤال می‌کند که چرا گوساله پرستی در قومش به وجود آمد؟ خداوند فرمود: من این کار را کردم و آزمایش آن‌ها بود و سامری آن‌ها را گمراه کرد.[35]

ب ـ حضرت موسی(ع) به قوم خود فرمود: شما چه بدجانشینانی بودید.[36]

ج ـ به برادرش حضرت هارون(ع) به شدّت انتقاد کرد و موی سر و روی او را کشید و به او فرمود: چرا به دنبال من نیامدی تا مرا آگاه کنید.[37] آیا این سرپیچی از فرمان من بود؟[38]

د ـ الواح را به زمین زد.[39]

هـ ـ بعد از توضیح حضرت هارون(ع) درباره خیانت قوم، حضرت موسی(ع) از برخورد با حضرت هارون(ع) پشیمان شد و او را در آغوش گرفت.

و ـ حضرت موسی(ع) در حق برادر خود دعا کرد.[40]

ز ـ وعده عذابِ را خیلی سریع را به قوم خود داد.[41]

واکنش قوم حضرت موسی(ع) بعد از فهم خطای بزرگ و بازی خوردن به

دست نفس و سامری.

1. فهمیدند که سقوط کردند.[42]

2. فهمیدند که عامل سقوط نحوه عملکرد خودشان است.[43]

3. پشیمان شدند.

4. از خداوند تقاضای رحم و غفران نمودند.[44]

5. به خداوند گفتند که اگر آنها را مورد بخشش قرار ندهد از خسارت دیدگان خواهند بود.[45]

6. حاضر به پذیرش تنبیه الهی گردیدند.[46]

7. تنبیه الهی بعد از توبه کردن آنها برایشان اعلام شد.

8. تنبیه الهی قوم گوساله پرست حضرت موسی(ع) کشتار خود به وسیله خودشان بود و شمشیر در میان خود کشیدند (حضرت موسی(ع) فرمود: توبه کنید و یکدیگر را بکشید.)[47]

9. سامری به دست حضرت موسی(ع) کشته نشد بلکه مورد طرد و تبعید قرار گرفت و لامَساس گردید. به همه گفته شد که هیچکس حق ندارد که به سوی او جذب شود. نفس اماره در بُعد ضال شدن (سولت لی نفسی سامری) از بین رفتنی نیست بلکه باید از او دوری کرد و هیچگاه این نیاز نفس اماره‌ای را نباید لمس کرد و نباید به آن نزدیک شد وگرنه گوساله را به جای خدا در معنویت آدمیان قرار می‌دهد.

بعضی از نکات مهم و قابل توجه درباره حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع)

الف ـ حضرت هارون(ع):

1. حضرت هارون(ع) جانشین حضرت موسی(ع) بعد از رفتن او به کوه طور شد.

2. حضرت هارون(ع) از حضرت موسی(ع) شنید که فسادی در فکر و عمل قوم وجود دارد که امکان میل به سوی آنها هست و باید این امر را مواظبت کند. ولی نوع فتنه و فساد برایش توسط حضرت موسی(ع) مشخص نشد.

3. حضرت هارون(ع) برای حفظ اتحاد و عدم اختلاف و جنگ داخلی در قوم خود عکس العمل رهایی بخشی در برابر گوساله پرستان نمی توانست انجام دهد و سعی در برطرف کردن اختلاف و محو گوساله پرستی نمود که مورد حمله و تهدید قرار گرفت و به انزوا رفت و سکوت نمود.[48]

ب ـ حضرت موسی(ع):

به نظر می‌رسد که حضرت موسی(ع) درباره بعضی از مسائل که در میان قومش بوده یا اطلاع نداشته یا می‌بایستی درباره آنها سکوت می‌کرده است. در نتیجه سوالات ذیل مطرح می‌باشد:

1. آیا حضرت موسی(ع) می‌دانسته که سامری فردی است که توانایی خاص دارد و یا نه؟ این کرامت را در او دیده بود یا خیر؟ در میان آیات و روایات از این آگاهی حضرت موسی(ع) سخنی به میان نیامده است. امّا خداوند سامری را صاحب کرامت معرفی می‌کند.

2. در صورتی که حضرت موسی(ع) خطر سامری را فهم کرده است چرا به برادرش حضرت هارون(ع) خطر او را بیان نکرده است؟ روایات و آیات هیچ چیزی در این زمینه ندارد.

3. بر فرض اگر می‌دانسته که سامری خطر بالقوه است، چرا قومش را از این خطر آگاه نکرده و یا چرا سامری را از میدان هدایت قلبی و عملی قومش دور نکرده است. مثلاً با خودش ببرد و در بین راه او را ساکن کند تا برگردد؟

4. اگر حضرت موسی(ع) سامری را خوب می‌شناخته آیا این را هم می‌دانسته که سامری با توانایی خاصی که دارد توانسته اسب و خود حضرت جبرئیل(ع) را ببیند و یا می‌دانسته که سامری این جسارت را دارد که برود و در محل نزول حضرت جبرئیل(ع) حاضر شود و از جای پای اسب آن حضرت (جبرئیل(ع)) خاکی را که تبرک یافته است بردارد بدون اینکه حضرت موسی(ع) را از این امر آگاه کند. و آن خاک آنقدر با ارزش بودکه قدرت زنده کردن جسم مادی به حیوان جاندار را داشته است. تا اینجا سه سؤال بی‌جواب مانده است:

1. قدرت ماورایی سامری و چشم غیبِ بین او.

2. دیدن حضرت جبرئیل(ع)، اسب او و محل فرود او.

    3. اراده خودسرانه سامری در برداشتن خاک زیر پای اسب حضرت جبرئیل(ع).

در میان آیات و روایات موجود هیچ متنی مبنی بر آگاهی حضرت موسی(ع) از این موارد وجود ندارد و برعکس در مکالمه‌ای که بین حضرت موسی(ع) و خداوند تبارک و تعالی در کوه طور صورت می‌گیرد و سؤالاتی که از سوی حضرت موسی(ع) از خداوند بزرگ می‌شود مشخص می‌شود که حضرت موسی(ع) اطلاعی از این ماجرا نداشته است.

 5. آنچه که مشخص این است که نه حضرت موسی(ع) و نه خود سامری از وجود یکی از پیچیده ترین حالات نفس اماره در درون انسان خبری نداشته‌اند. جمله سَوِّلَت لی نَفسی که از سوی سامری گفته می‌شود کاملاً این فهم را روشن می‌کند که نفسی پیچیده درون سامری و همه گوساله پرستان وجود دارد ـ که تعدادشان 70 هزار نفر هم ذکر شده ـ که آن‌ها از بازی نفس که می‌تواند به جای خدا گوساله‌ای را برای پرستش برگزینند اطلاعی نداشته‌اند. نفس همه را بازی داده است و حضرت موسی(ع) نیز از این فتنه و پیچیدگی نفس اماره آن هم در شخصی مثلِ سامری ـ که چهره مؤمن و مدافع و پیرو در دین حضرت موسی(ع) داشت ـ بی‌اطلاع بود. به طور خلاصه می‌توان چنین گفت:

 الف ـ سامری مؤمن صاحب کرامت از پیچیدگی نفس خود خبر نداشت.

 ب ـ قوم حضرت موسی(ع) و گوساله پرستان سامری نیز از این هیولای درون بی‌اطلاع بودند.

 ج ـ حضرت موسی(ع) شناختی از پیچیدگی درون سامری نداشت.

 د ـ خداوند سامری و قوم حضرت موسی(ع) را به ابتلاء و فتنه در برابر این نفس مبتلا کرد و حضرت موسی(ع) از این امتحان الهی خبر نداشت.

6. سؤال دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا خداوند این آگاهی‌ها را در اختیار دو پیامبر خود یعنی حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) قرار نداده است تا آنها چاره‌ای برای آن بیاندیشند و 70 هزار نفر را از تباهی نجات دهند؟

1. آنچه که مسلم است در درجه اول این است که خداوند نمی خواسته که حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) هیچکدام از این موضوع چیزی بدانند. در میان آیات و روایات این امر کاملاً مشهود است.

2. کاملاً مشخص است که خود خداوند در بیشتر گمراه شدن سامری پرستان به آنها یاری رسانیده است آنجایی که صدایی برای گوساله زنده شده قرار می‌دهد و به حضرت موسی(ع) نیز اعلام می‌دارد که تعمداً این کار را انجام داده است.

3. به نظر می‌رسد که شاید موارد ذیل دلایلی بر این امر باشد:

 الف ـ نفس اماره انسانی جلوه‌های متنوعی دارد که تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد و مؤمنان و آدمیان در هر مرحله از رشد خود باید به واکنش نفس و شیطانی که مربی او می‌شود واقف گردند که این امر در فتنه‌ها و ابتلائات متعدد روشن می‌گردد.

 ب ـ در مرحله‌ای از رشد، انسانها بیشتر دوست دارند که خدای دیدنی و لمس کردنی را بپرستند و شروع شرک نیز از همین جا آغاز می‌شود و جمله‌ای که سامری به قوم می‌گوید مبنی بر این که این گوساله خدای شما و خدای حضرت موسی(ع) است،[49] بیانگر این است که همگی می‌خواهند خدای دیدنی را بپرستند و این باور را تا حضرت موسی(ع) نیز تعمیم می‌دهند و از طرف دیگر خود حضرت موسی(ع) در کوه طور تقاضای دیدن خدا را می‌نماید که با صاعقه‌ای که به کوه زده می‌شود خداوند به حضرت موسی(ع) می‌فهماند که خداوند قابل رویت نیست، بلکه خداوند را می‌توان از آیات و نشانه‌های او درک کرد. نکته دیگر اینکه این نشانه‌ها و آیات و به قول قرآن بینات بی‌نهایت از سوی خداوند در برابر انسانها و به طور دائم ظاهر می‌شود که همگی خدا و حضور مستقیم او را در همه لحظات زندگی بشر و کل هستی ثابت می‌نماید و درباره قوم مؤمنان و اقوام پیامبران به طور اخص نیز بینات و آیات بی‌شمار از خداوند ظاهر می‌شود. مانند معجزات و کراماتی که انبیاء از خودشان به اذن خداوند نشان داده‌اند. امّا نفس اماره در یکی از پیچیده ترین حالت خود چشم آدمیان را بر بینات عام و بینات خاص خداوند می‌بندد و شرک را جانشین توحید می‌کند و این یکی از بزرگترین خطرات گمراهی بشر در طول تاریخ بوده است.

ج ـ لذا خداوند برای آگاهی امت‌ها آنها را به فتنه‌ای مبتلا می‌کند تا بر این امر مهم واقف گردند و بدون فتنه و ابتلاء پیچیدگی نفس مشخص نمی شود.

د ـ چه چیز‌هایی در این ابتلا و فتنه مشخص می‌گردد:

1. تمام بینات و ادله آشکاری که مردم با چشم خود از سوی خداوند مشاهده کردند نادیده گرفته می‌شود. حضرت موسی(ع) با 9 تکنیک معجزه ساز مانند: عصا، دست نورانی و ... صدها معجزه بزرگ را به اذن خدا برای اثبات حضور خدا و حمایت خدا از قومش آشکار نموده است. امّا نفس سامری و سامری پرستان همه آنها را از نظر دور می‌دارند.

2. ادله ی عقلی و استدلالی و منطقی که در شرایط بسیار ساده نیز حقیقت را مشخص می‌کند، از چشم تسلیم شدگان به بازی نفس دیگر رویت نشده و مورد قبول قرار نمی گیرد. مانند اینکه خدای خالق جهان و آدمیان را با یک گوساله فلزی عوض می‌کنند و آن گوساله را به جای خدا می‌گیرندکه عقل و منطق حتی لحظه‌ای به آن توجه نخواهند کرد و به قول قرآن حیوانی که نه حرف می‌زند و نه عقل دارد و نه هدایت می‌کند و نه بینه‌ای از خودش نشان می‌دهد به جای خدا برگزیده می‌شود، نهایت ابلهی و احمقی در قوم معجزه دیده و بینات دیده حضرت موسی(ع) ظاهر می‌شود.

3. محبت و مدیریتی که از سوی حضرت موسی(ع) برای قومش شده بود به طور کلی نادیده می‌شود.

4. سابقه تلاش و مبارزه حضرت موسی(ع) برای قومش در برابر فرعونیان نادیده گرفته می‌شود.

5. پیمان و تعهد و بیعتی که از سوی قوم با حضرت موسی(ع) و خداوند بسته شده بود لغو شد و بی‌هیچ دلیلی آن را یک طرفه ملغی می‌کنند.

6. عبادت خالص خود را با عبادت به پای نفس و شیطان عوض می‌کنند.

7. مؤمنان واقعی و گروه اندک هدایت گران را تهدید به مرگ و یا تبعید نموده و آنها را از میان خود اخراج می‌نمایند.

 و ... .

برای جلوگیری از این همه ضایعات ایمانی و انسانی خداوند قوم حضرت موسی(ع) را مبتلا نموده تا همه اقوام دیگر در طول تاریخ به این خطر و سقوط که نتیجه اعمال خود انسان‌ها است آگاهی یابند و برای رسیدن به چنین نتیجه بسیار با ارزش می‌بایستی که خداوند حضرت موسی(ع) را از صحنه این ابتلا دور کند تا این دُمَل چرکی سر باز کند و مورد شناسایی قرار گیرد و بعد از اینکه همه قوم حضرت موسی(ع) توبه کردند و نتیجه ظلم خود را دریافتند خداوند توبه آنها را پذیرفت و باقی مانده‌ها را به قوم حضرت موسی(ع) برگرداند. این بار قوم حضرت موسی(ع) به تجربه‌ای بسیار ذی قیمت دست یافتند و همه مؤمنان در تاریخ نیز به این امر واقف گردیدند.

راه کاری برای رهایی از فروپاشی

برای رهایی از هجوم شیطان و نفس اماره در یک چنین فروپاشی در فرد و جامعه، راه‌های زیادی در قرآن و روایات بیان گردیده است:

1. در درجه اول هر فرد و جامعه‌ای به طور مستمر باید به نشانه‌های خداوند و انواع آیات و بیناتی که به طور دائم در زندگی قابل مشاهده و لمس و درک است توجه کند و آنها را کشف و تفکیک کند.

2. دیدن معجزات و کرامات هر چند که بسیار عظیم باشند ـ که نشانه‌ها و آیات به طور مستقیم از سوی خداوند ـ به تنهایی نمی تواند ایمان را تحکیم کند و نیاز به رعایت امور دیگر است و این امری مهم برای هر مؤمن است که باید آن را باور کند.

3. کرامت و آیات و نشانه‌های خداوند به طور بی‌وقفه و در حد بی‌نهایت در عالم تجلی دارد. هر مؤمنی در سطح توان و درک خود می‌بایستی دائماً آنها را برای خود و جامعه خود تکرار کند و این نعمات آسمانی را همه به یکدیگر تذکر دهند. در حقیقت ذکر نعمت‌های گذشته و حال، تکوینی و تنزیلی، فردی و اجتماعی، زمینی و آسمانی و ... که به صورت گسترده هر لحظه قابل کشف است آنقدر در بین مؤمنان باید تکرار شود که به صورت وجدان جمعی جلوه نماید. لذا قرآن ده‌ها آیه درباره ذکر نعمت دارد.

4. بعد از فهم و ذکر نعمت‌ها باید فرد و جامعه مؤمن به شکر نعمت‌ها هم بپردازد. شکر نعمت که از گفتار کلامی آغاز می‌شود تا شکر عملی که استفاده درست از نعمت‌ها است باید به طور دائم ادامه یابد. هر کسی باید بیاموزد که آنچه را که خداوند به او عرضه کرده است را قدردانی و با استفاده درست و به جای آن، سپاسگزاری نماید و بدین طریق آیات و بینات و نعمات در وجدان عمومی پا بر جا می‌ماند.

در مورد قوم حضرت موسی(ع) به طور خاص در قرآن تأکید فراوانی شده که به نعمات خداوند توجه کرده و آنها را ذکر کنند. می‌فرماید: " یا بَنی اِسرائیلَ اذکُروا نِعمَتی الَتی اَنعَمتُ عَلَیکُم،‌ای قوم بنی اسرائیل نعمت‌هایی که خداوند به شما عطا کرده را ذکر کنید."[50] (از این دست آیات را در سوره های مختلف می توان دید.)[51]

همچنین خود حضرت موسی(ع) به قوم خود نعمت‌ها را تذکر می‌دهد.[52] امّا آیاتی برای ذکر نعمت برای همه مؤمنین در قرآن نازل شده است، می‌فرماید: " وَاذکُروا نعمة الله عَلَیکُم، نعمت‌های را که خدا به شما داد ذکر کنید. "[53] و خطاب به همه مردم می‌فرماید:  " یا اَیُها الناس اذکرو نعمَهَ الله عَلَیکُم،‌ای مردم ذکر نعمت‌های خدا به جا آورید. "[54]

(از این دست آیات را نیز در سوره های مختلف می توان دید.)[55]

در قرآن دستور مستقیم به حضرت رسول اکرم(ص) صادر شد که نعمت‌های را که به تو ارزانی شده است را یاد کن، وَ اَما بِنِعمَه رَبِکَ فَحَدِث.[56]

قرآن تأکید دارد که نعمت‌های خداوند قابل محاسبه نیستند.[57]

همچنین خداوند از همه می‌خواهد که کفر به نعمت‌ها نورزند.[58] نعمت‌ها را بشناسند و بعد از شناخت آنها را منکر نشوند. امّا اکثریت مردم این کار را انجام نمی دهند و از کافرین هستند.[59] در جایی دیگر گرایشِ مؤمنان به باطلِ را، کفر به نعمت‌ها می‌داند[60] و می‌فرماید: نعمت‌ها خود آیات و نشانه‌های خداوند هستند.[61]

درباره شکر نعمت که بعد از کشف نعمت اتفاق می‌افتد در قرآن آمده است وَاشکُروا نِعمَه الله اِن کُنتُم مؤمنین،‌ای مؤمنان اگر مؤمن هستید شکر نعمت را به جا آوررید.[62] در سوره نمل آیه 19 حضرت سلیمان(ع) از خداوند تشکر می‌کند به خاطر نعمتی که خدا به او و پدرش عطا کرده است.[63] در آیاتی بسیار زیبا خداوند از کسی که تسلط به علم کتاب دارد (عاصف بن برخیا) و نزد حضرت سلیمان(ع) است یاد می‌کند که با توانایی اش در یک چشم به هم زدن بسیار سریع‌تر از عفریت جن تخت ملکه سباء را برای حضرت سلیمان(ع) حاضر می‌کند و سپس می‌فرماید این نعمت و توانایی از فضل رب است که مرا آزمایش کند که شاکرم یا کافر. (عاصف بن برخیا توانایی و قدرت معنوی عظیم دارد و آن را در راه هدایت جامعه و ملکه سباء استفاده می‌کند. امّا سامری که او نیز صاحب این توانایی بود آن را در راه ساختن گوساله برای شیطان مصرف می‌کند. عاصف شاکر نعمت معنوی است و سامری کافر نعمت معنوی است.) و سپس می‌فرماید هر کس شکر کند (استفاده درست از نعمتی که خدا می‌دهد) برای نفس خودش کرده و هر کس کفر بورزد خداوند غنی و کریم است.[64]

شاکر بودن، عذاب خدا را دور می‌کند. خداوند می‌فرماید: ما لوط و یارانش را به خاطر شاکر بودن از عذابی که برای قومش آمد نجات دادیم[65] و سپس عذاب قوم لوط و نجات حضرت لوط(ع) و یارانش را نعمت الهی معرفی می‌کند که از نشانه‌های خداوند است. خداوند تأکید دارد که کسانی را که شکر نعمت می‌کنند را از عذاب در امان نگه می‌دارد[66] و می‌فرماید: تبیین نشانه‌ها و آیات خدا صورت می‌گیرد تا شاید شاکر آن باشند.[67] خداوند نعمت‌ها و آیاتی نظیر چشم و گوش و قلب، تلاش در دریاها برای کسب روزی، کسب رزق حلال، کسب معیشت، رام بودن آسمان‌ها و زمین برای انسان و ... را از نعمت‌ها و آیاتی می‌داند که مردم شکر آنها را باید به جا بیاورند ولی می‌فرماید: اکثر مردم شاکر نیستند.[68]

کرامات و الطاف خداوند بر بندگان

ما در قرآن در می‌یابیم که لطف و کرامات خاص و عام از سوی خداوند برای بندگان فراهم می‌گردد. کرامات و نعمات خاص بیشتر مخصوص پیامبران یا ائمه یا اولیاء خاص است که به همراه کسانی که به آنها ایمان آوردند و گرد آنها جمع می‌شوند عطا می‌شود.[69] این گروه الهی از مائده‌های آسمانی بطور مستقیم برخوردار می‌شوند و مواهب عظیمی را درک می‌کنند. بیماری‌های لاعلاج آنها درمان می‌شود، رزق پاک و نیکو به آنها می‌رسد، اختلافات آنها به حداقل می‌رسد، اجل معلق و حوادث ناگوار و نابودکننده از گرد آنها دور می‌شود، بلایای طبیعی که به اذن خدا پدید می‌آید آنها را تهدید نمی کند، خانواده‌ها گرد هم جمع می‌شوند و از مواهب و محبت و رفاقت در بین خود استفاده می‌کنند، برادری و خواهری و رفاقت به اوج خود می‌رسد، لحظات زندگی بسیار لذت بخش می‌گردد، گذشت زمان بسیار سریع صورت می‌گیرد، لحظات تلخ زندگی به حداقل می‌رسد، عبادت و لذت عبادت در کام آنها می‌نشیند، حوادث مفاجا آنها را تهدید نمی کند، در بین آن‌ها ازدواج‌های پاک صورت می‌گیرد و تلخی طلاق اتفاق نمی افتد، فقر و مسکنت از بین می‌رود، ترس و خوف رخت بر می‌بندد و امنیت حاکم می‌شود و ... و همه ی آن‌ها به این نعمت‌ها و کرامات که از سوی خداوند می‌رسد اعتراف می‌کنند. در قرآن می‌فرماید: وقتی انسان مورد کرامت و نعمت قرار می‌گیرد می‌گوید خداوند به ما اکرام کرد[70] و خداوند به آنها می‌فرماید: ما این نعمت‌ها را برای شما تغییر نمی دهیم مگر آنکه خودتان دگرگون شوید و نعمت‌های خدا را دگرگون کنید. چرا که خداوند شنوا و آگاه است.[71] امّا بسیاری از کسانی که در کنار انبیاء و امامان و اولیاء خداوند جمع می‌شوند و از این همه مواهب عظیم بهره مند می‌شوند به دلیل حمله سامری از درون و بیرون آنها نسبت به این همه لطف خداوند کافر می‌شوند و همه این کرامات بزرگ را که هر لحظه آنها را مورد استفاده قرار می‌دادند را فراموش می‌کنند و حتی اعتراف خود در آسمانی بودن این مائده‌ها را نیز به فراموشی می‌سپارند و به یکباره از دوست الهی به دشمن الهی تبدیل می‌گردند و مورد عذاب خداوند قرار می‌گیرد و لباس خوف و جوع بر تن آنها پوشانده می‌شود. در این باره خداوند چنین می‌فرماید: " خداوند قریه‌ای را مثل میزند که امن و آرام بود، روزیِ مردمش به فراوانی از هر جایی می‌رسید. امّا کفران نعمت خدا کردند و خدا به کیفر اعمالشان به گرسنگی و وحشت مبتلایشان ساخت. "[72]

 و بدین سان سامری و سامری زدگان به دلیل ندیدن آیات و نشانه‌های خداوند و پوشاندن نعمت‌ها و عدم شکر و سپاسگزاری از آنها از اوج عزّت به پستی و ذلت نزول پیدا می‌کنند.

 


[1]. سوره بقره، آيه 92.

[2]. سوره بقره، آيه 93. مجموعه مطالب بالا را در خود قرار داده است.

[3]. سوره اعراف، آيه 148ـ سوره طه، آيه 85.

[4]. سوره طه، آيه 88.

[5]. همان، آيه 85 و 90.

[6]. همان، آيه 90.

[7]. همان ، آيه 94.

[8]. سوره اعراف، آيه 150.

[9]. سوره طه، آيه 88.

[10]. همان ، آيه 95.

[11]. همان ، آيه 96.

[12]. همان ، آيات 95 و 96.

[13]. همان ، آيه 97.

[14]. سوره بقره، آيات 51 و 54.

[15]. همان ، آيه 51.

[16]. همان .

[17]. سوره طه، آيات 95 و 96.

[18]. همان ، آيه 96.

[19]. همان ، آيه 88.

[20]. همان ، آيه 96.

[21]. همان ، آيه 88.

[22]. سوره نساء، آيه 153.

[23]. سوره بقره، آيه 51.

[24]. همان ، آيه 93

[25]. همان .

[26]. همان .

[27]. سوره اعراف، آيه 148.

[28]. همان ، آيه 140.

[29]. سوره اعراف، آيات 150 و 152.

[30]. همان، آيه 149.

[31]. همان ، آيه 150.

[32]. همان.

[33]. همان ، آيه 149.

[34]. همان ، آيه 152.

[35]. سوره طه، آيه 85.

[36]. سوره اعراف، آيه 150.

[37]. سوره طه، آيات 92 و 93ـ سوره اعراف، آيه 150.

[38]. سوره طه، آيه 93.

[39]. سوره اعراف، آيه 150.

[40]. همان، آيه 151.

[41]. همان، آيه 152.

[42]. سوره اعراف، آيه 149.

[43]. همان.

[44]. سوره اعراف، آيه 149.

[45]. همان.

[46]. همان.

[47]. سوره بقره، آيات 51 و 54.

[48]. سوره طه، آيه 94.

[49]. سوره طه، آيه 88.

[50]. سوره بقره، آيه 122.

[51]. همان، آيات 40 و 47ـ سوره ابراهيم، آيه 6 و ... .

[52]. سوره مائده، آيه 20ـ سوره ابراهيم، آيه 6 و ... .

[53]. سوره بقره، آيه 231.

[54]. سوره فاطر، آيه 3.

[55]. سوره آل عمران، آيه 103ـ سوره مائده، آيه 7ـ سوره احزاب، آيه 9.

[56]. سوره ضحي، آيه 11.

[57]. سوره ابراهيم، آيه 34ـ سوره نحل، آيه 18.

[58]. سوره نحل، آيه 72.

[59]. همان ، آيه 83.

[60]. سوره عنکبوت، آيه 67.

[61]. سوره لقمان، آيه 31.

[62]. سوره نحل، آيه 114.

[63]. سوره نمل، آيه 19.

[64]. همان، آيه 40.

[65]. سوره قمر، آيه 35.

[66]. سوره نساء، آيه 147.

[67]. سوره مائده، آيه 89.

[68]. سوره اعراف، آيه 10/ سوره انفال، آيه 26/ سوره نحل، آيه 14/ سوره نحل، آيه 78/ سوره حج، آيه 36/ سوره مؤمنين، آيه 78/ سوره قصص، آيه 73/ سوره روم، آيه 46/ سوره فاطر، آيه 12/ سوره جاثيه، آيه 12/ سوره سجده، آيه 9 و ... از جمله اين دسته از آيات هستند.

[69]. سوره نساء، آيه 61. هر که از خدا وپيامبرش اطاعت کند همراه با کساني خواهد بود که خدا نعمتشان داده است چون انبياء وصديقان و شهيدان و صالحان و اينان نيکو رفيقانند. از اين دست آيات را مي توان در سوره مريم، آيه 58 و سوره بقره، آيه 47 و ... مطالعه کرد.

[70]. سوره فجر، آيه 15.

[71]. سوره انفال، آيه 53/ سوره بقره، آيه 211.

[72]. سوره نحل، آيه 112.