loader
×

به نام خداوند بخشاینده مهربان

سکینه(س)، سکینه است

 

فهرست عناوين

پیشگفتار.. 7

عمده تحقیق ها 10

مختصری از شرح حال زندگی حضرت سکینه(س) 11

تولد حضرت سکینه(س) 12

شعر و شاعری در خانواده حضرت سکینه(س) 13

شخصیت حضرت سکینه(س) 14

رنج‌هایی که حضرت سکینه(س) از مدینه تا کربلا و از کربلا تا شام کشیدند. 17

رنج‌هایی که از مکّه تا کربلا به حضرت سکینه(س) وارد گردید. 20

ورود به کربلا.. 21

جنگ و کشتار وحشیانه و بیرحمانه کاروان امام حسین(ع) در روز عاشورا 21

بعد از شهادت... 22

حضرت سکینه به اسارت برده می‌شوند. 22

افترا‌هایی که به حضرت سکینه(س) نسبت داده شده است... 24

الف. تهمت‌های که در مورد تعداد همسران ایشان و زندگی با آن‌ها به این بانو زده شده است. 24

ب. تهمت‌هایی که در رابطه با هنر و شعر و موسیقی به حضرت سکینه(س) وارد شده است. 25

اسامی کل شوهران حضرت سکینه(س) 26

دلایل اصلی بر دروغ بودن ازدواج‌های حضرت سکینه(س) 27

موارد تناقص روایات ازدواج‌های حضرت سکینه(س) 30

جدول شماره یک..... 32

جدول شماره یک..... 33

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت سکینه(س) 45

کهف امان.. 53

سَب و ذَم حضرت علی(ع) 58

خطوط و اندیشه‌های حاکم بر عراق و شام و حجاز.. 60

مرجئه. 60

گوشه نشینی و انزوا طلبی.. 62

قدریون یا معتزله. 63

اهل غلو و غالیان.. 63

سکینه(س) یکه و تنها در برابر امواج بلند فساد. 71

تناقض گویی جاعلان در مورد رابطه حضرت سکینه(س) با شعر و شعرا 76

تحریف الاغانی.. 82

الف ـ محتوا و موارد استفاده کتاب الاغانی.. 82

ب ـ شخصیت ابوالفرج اصفهانی.. 85

نکات قابل توجه در این بخش.... 87

سه کینه بر علیه سکینه(س) 91

سکینه(س) سلحشوری در برابر حزب شیطان.. 100

ویژگی‌هایی که حضرت سکینه(س) آن را دارا بودند. 104

جایگزین کردن هنر اصیل به جای هنر فاسد. 108

کشف نهضت‌های انقلابیِ ادبی.. 110

فاطمه بنت حسین(س) 119

 

 

 

پیشگفتار

تاریخ قرن اول هجری در جهان اسلام تاریخ پر فراز و نشیب با حوادث مرموز و پیچیدگی‌هایی شبهه برانگیز است. تقریبا از سال چهل و یک هجری باند بنی‌امیه به تدریج بر تمام جهان اسلام غلبه پیدا کرد. این باند مخوف (به تأیید اکثر تاریخ نویسان) اقدام به جعل حقایق و خارج کردن مسیر اسلام از خط درست آن نمود و با جعل حدیث و روایات و جذب دنیا پرستان به دربار حکومت، نظامی را حاکم کردند که چهره نا پاکان را پاک و پاکان را ناپاک معرفی می‌شد و تنها خطِ پیرو حضرت رسول(ص) و اسلام بنی‌امیه و تفکر فاسد او معرفی می‌کردند. در تاریخ آورده‌اند که وقتی عباسیان شام را فتح کردند در بازجویی از بعضی از اشراف بنی‌امیه آنها عنوان می‌نمودند که ما نمی‌دانستیم که غیر از بنی‌امیه گروه‌های دیگری هم هستند که مدافع اسلام بوده یا ریشه در تاریخ صدر اسلام داشته باشند.[1] معاویه اولین کسی بود که حکومت شورا و نصب چهار خلیفه را ملغی کرد و حکومت موروثی را مانند ایران و روم در درون اسلام پایه گذاری نمود.

معاویه از زمان عمر و به فرمان او والی شام شد و بالاخره در زمان امام حسن(ع) در یک صلح تحمیلی به عنوان خلیفه بر سراسر شام و عراق دست یافت. او از نقل حدیث از حضرت رسول(ص) جلوگیری و تمام راویان حدیث رسول(ص) را تهدید به قتل کرده و یا زندانی و یا تبعید نمود. به عنوان مثال کسی را به سراغ عبدا...ابن عمر فرستاد و به او گفت اگر بشنونم که حدیث از حضرت رسول(ص) نقل کرده باشی گردن تو را خواهم زد.[2] معاویه سخن خود را بر سخن حضرت رسول(ص) ترجیح می‌داد و رأی خود را بر خلاف رأی حضرت رسول(ص) اعلام می‌کرد.[3] او رباخواری را در شام رواج داد و کسانی را که مخالفت می‌کردند توبیخ می‌نمود.[4] معاویه به جاعلان حدیث دستور داد که آیاتی از قرآن که در شأن حضرت علی(ع) بود را برای مخالفان حضرت علی(ع) جعل نمایند و به سمرة بن جُندب چهار صد هزار درهم پرداخت کرد تا آیه‌ای را که در شأن حضرت علی(ع) بود درباره ابن ملجم به کار برد.[5] علامه امینی می‌نویسد: معاویه اولین کسی بود که بدعت اذان را در نماز عیدین (عید فطر و عید قربان) پایه گذاری کرد. اولین کسی بود که ازدواج با دو خواهر را همزمان جایز شمرد. اولین کسی بود که سنت پیامبر(ص) را در دیه تغییر داد و آنچه را که در قانون پیامبر نبود به آن اضافه کرد. اولین کسی بود که در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم دانست و اولین کسی بود که حکم فرزندان نا مشروع را نقض کرد. اولین کسی بود که انگشتر را در دست چپ کرد و اولین کسی بود که سّب و دشنام به علی(ع) را آغاز نمود. اولین کسی بود که بیت المال را صرف تحریف کتاب خدا کرد. اولین کسی بود که شرط بیعت با او سّب و دشنام به علی بن ابی طالب(ع) بود. اولین کسی بود که سر مقدس صحابی پیامبرعمروبن حمق را نزد او بردند. اولین کسی بود که یاران عادل حضرت رسول(ص) را به قتل رسانید و اولین کسی بود که خلافت اسلامی را به پادشاهی تبدیل کرد. اولین کسی بود که لباس ابریشمی به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشید (تجمل گرایی). اولین کسی بود که آواز غنایِ حرام را ایجاد کرد و برای برپایی آن مال و اموال خرج نمود. اولین کسی بود که به مکه شهر پیامبر(ص) حمله کرد و مردم آن دیار را ترساند. این موارد ۲۷ مورد می‌باشند.[6] بعد از مرگ معاویه یزید به حکومت رسید. درباره جنایات او همه تاریخ نویسان به تلخی و بدی و پستی یاد کرده‌اند.

مسعودی می‌نویسد: عمال و اصحاب یزید همه از فسق او پیروی کردند. در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شراب خواری کردند.[7]

یزید در دوران حیات ننگین خود در چندین جنگ بزرگ شرکت کرد و به ظلم فراوان، مخالفان خود را به خاک و خون کشید که اولین آن به شهادت رساندن حضرت امام حسین(ع) در کربلا و در پی آن حمله به مدینه شهر پیامبر و به خاک و خون کشاندن آن در نبرد حّره و سپس حمله به مکه و به آتش کشاندن کعبه بود که در صفحات آینده کتاب به آن پرداخته می‌شود .

ما در این نوشتار به تحلیل زندگی حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) می‌پردازیم و مقدمه فوق شروع شرایط زمانی است که حضرت سکینه(س) در آن ایام متولد شده و تا کربلا همراه پدر آمده و از کربلا تا شام و سپس به مدینه رفته و به زندگی در آن پرداخته است. بستری که این بانوی بزرگ اسلام در آن زیسته است دارای چنان شرایط هولناکی است که تعریف و توصیف آن حقایق بسیاری را بر ملا می‌کند و اخباری که نظام وفرهنگ عمومی مردم آن قرن شوم به تاریخ ارائه داده اند، چندین قرن بعد چهره‌ای را از حضرت سکینه(س) ترسیم کردند که با حقایق واقعی آن به طرز عجیب و باور نکردنی مغایر است. ما با کنکاش در اندک صفحات تاریخ باقی مانده از متون اولیه اسلام سعی می‌نمایم که گرد و غبار تحریف و تقلب در نقل‌های تاریخی پیرامون زندگی حضرت سکینه(س) را کنار زده و سیمای این اسوه بزرگ زن بودن را درمعرض دید قرار دهیم. سکینه(س) بانوی قدرتمند اسلام و تحمل پذیرِ هزاران رنج و غم و زنی مدبر، برنامه ریز، شجاع و پیگیر برنامه هایش بود که به دنبال بیرون آوردن فرهنگ جامعه از جهل، ظلم، فسق و فساد به پاکدامنی و عدالت و دین و اخلاق بود که با توجه به متون تاریخیِ قابل تحلیل، او در دوران زندگی ۷۰ ساله خود به این مهم نائل آمده است.

با شواهد باقی مانده از عملکرد او می‌توان نتیجه گرفت که گشایشی شگرف در پیرامون آن بانوی بزرگ بروز کرده است. او که در دوران فعالیت خود با امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) همراه بوده است و بازوی قدرتمند آن امامان کریم بوده درجهت اهداف بلند شیعه عمل کرده است. حضرت سکینه(س) تیر هدایتی بود که امام حسین(ع) او را به عمق تاریخ پرتاب کرد تا در دوران سیاهی‌ها و تباهی ها، راهنما و هدایتگر مؤمنینی باشد که اسلام و شیعه را جستجو می‌کنند. ما در این گفتار سعی بر بیان این حقایق خواهیم نمود.

عمده تحقیق ها

تحقیق و تفحص پیرامون زندگی حضرت سکینه(س) در میان محققان شکل‌های متفاوتی داشته است که عمده آن به شرح ذیل است:

1. بعضی‌ها زندگی این بانوی بزرگ اسلام را به دو بخش تقسیم کرده‌اند. قسمت اول حضور ایشان در کربلا و سپس در مدینه است که به فراوانی از آن یاد شده است. اما قسمت عمده زندگی حضرت که از ۱۴سالگی ایشان تا ۷۰ سالگی است کاملا در سکوت این دسته از محققین قرار دارد و مطالبی درباره آن درج نکرده‌اند.

2. گروه دیگر بخش‌های رایج و مهم زندگی حضرت سکینه(س) را بیان کرده‌اند. اما به انکار جدی مسائل و سؤالاتی که در بخش دوم زندگی ایشان طرح است پرداخته و هیچ گونه پاسخی به جز انکار، ارائه نمی‌دهند.

3. گروه سوم آن دسته از محققینی هستند که به بیان تاریخی و روایی هر دو دوره زندگی حضرت سکینه(س) پرداخته‌اند اما اولاً نظر خاصی را بیان نمی‌کنند، ثانیاً بر بسیاری از مسائل غلط که درمورد حضرت سکینه(س) است صحه گذاشته ولی هیچ توجیح و دلیلی را ارائه نمی‌کنند که این باعث مشوش شدن ذهن خواننده می‌گردد زیرا توجیح آنان سطحی بوده و مستدل نیست.

4. دسته دیگر کسانی هستند که هر دو دوره زندگی حضرت سکینه(س) را کنکاش و به تفحص تاریخی و روایی پرداخته‌اند و به ویژه مطالب درج شده تاریخی و روایی دوران زندگی ایشان مانند ازدواج‌های مکرر وی و حضور در محافل شعر و موسیقی را واکاویی عمیق کرده‌اند و از رهگذر آن به رد تهمت‌ها و رفتارهایی که به این اسطوره تفکر و عمل شیعه زده‌اند دست یافته‌اند و با دلیل و برهان قابل قبول جعلیات و تحریف‌های تاریخی و روایی را باطل کرده‌اند. آنها نه انکار، نه سکوت و نه تأیید کرده اند، بلکه با استدلال‌های قدرتمند جعل بودن بسیاری از مطالب درباره حضرت سکینه(س) را تایید نموده‌اند. ما سعی داریم به بررسی نظرات گروه سوم و چهارم از محققین بپردازیم و دلایل هر دو گروه را به نقد بگذاریم تا از این رهگذر چهره بلند ایمان و اعتقاد و بزرگی این زن نمونه در تاریخ اسلام هر چه بیشتر هویدا گردد. البته بخش اول زندگی حضرت سکینه(س) که توسط هر چهار گروه بیان شده است نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

 مختصری از شرح حال زندگی حضرت سکینه(س)

حضرت سکینه(س) زندگی پنج امام معصوم را درک کرده است. دوران امامت امام حسن(ع) که درخردسالی ایشان بوده، دوران امامت پدرش حسین بی‌علی(ع) تا روز عاشورا سال 61 هجری در سن ۱۴سالگی و دوران امامت حضرت سجاد(ع) برادرش، از روز عاشورا تا سال ۹۵ هجری یعنی ۳۵ سال در اطاعت امام سجاد(ع) بوده است و سپس از سال ۹۵ تا سال ۱۱۴به مدت ۱۹ سال سر به اطاعت از امام محمد باقر(ع) گذاشته است و سه سال آخر عمر با امامت حضرت امام صادق(ع) بوده است و در سن ۷۰ سالگی و در سال ۱۱۷ هجری بعد از تحمل رنج‌های فراوان و مجاهدت‌های بی‌نظیر سر انجام زندگی در کنار خداوند را لبیک گفت و به دیدار او شتافت. حضرت سکینه(س) عمده زندگی‌اش در مدینه گذشت. جایی که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز عمر امامت خود را در این شهر سپری کردند.

ما از این سه امام بزرگواری که زندگی حضرت سکینه(س) را زیر نظر داشتند هیچ گونه حدیث و یا نظری مبنی بر انتقاد از رفتار حضرت سکینه(س) پیدا نکرده ایم. یعنی کل دوران امامت امام سجاد(ع) و کل دوران امامت امام محمد باقر(ع) و سه سال از امامت امام صادق(ع) با زندگیِ پس از عاشورای سال 61 هجری حضرت سکینه(س) توأم بوده است و این سه امام بزرگوار از نزدیک بر زندگی او نظاره گر بوده‌اند و مراودات مختلفی نیز با هم بر قرار کرده‌اند تا جای که حضرت سکینه(س) برای امام سجاد(ع) هدیه مالی می‌فرستاد و ایشان بین فقرا تقسیم می‌کرده است و اگر هرگونه ضعف یا خطایی در زندگی این بانوی با کرامت وجود می‌داشت یقیناً توسط این سه امامِ حافظ دین خداوند بیان می‌شده است. این خود یکی از بزرگترین دلایل رد هر گونه شائبه درباره حضرت سکینه(س) است.

تولد حضرت سکینه(س)

حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) و مادرش رباب دختر إمرؤالقَیس است. نامش را آمنه و امینه ذکر کرده‌اند و لقب وی را سکینه نهاده اند، که به معنی وقار و سکون است. حضرت سکینه(س) قبل از واقعه کربلا به همسری عبدا... بن حسن پسر عموی خود یعنی پسر امام حسن(ع) درآمد که همسرش روز عاشورا در کربلا در کنار دیگر شهدای کربلا به شهادت رسید. از سال تولد حضرت سکینه(س) دقیقا اطلاع درستی در دست نیست اما با توجه به روایات باقی مانده از امام حسین و دیگر ائمه مشخص می‌شود که ایشان در کربلا بانوی رسیده بوده است که از ده تا چهارده سال عمر داشته است که بیشتر محققین سال تولد او را در سال چهل و هفت ذکر کرده‌اند.[8] آن حضرت حدود هفتاد سال عمر کرد و در سال ۱۱۷ قمری در مدینه و بنا بر قولی در راه حج از دنیا رفتند.[9] مادرش رباب دختر إمرؤالقَیس است، خواهر او حضرت فاطمه بنت الحسین(س) دختر دیگر امام حسین(ع) است که یکی از راویان حدیث در میان شیعیان بوده و برادرانش امام زین العابدین(ع) و حضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر(ع) می‌باشند. رباب همسر امام حسین(ع) خود نیز محدث بوده است و در سال ۶۲ هجری در مدینه بعد از تحمل رنج‌های فراوان از دنیا رفته است. رباب در کربلا حضور داشت و شاهد شهادت فرزند خردسالش حضرت علی اصغر بوده است و به عنوان اسیر به کوفه و شام برده شده و دوباره به مدینه برگشته و چندین تن در مدینه از او خواستگاری کردند ولی او نپذیرفت و فرمود هرگز بعد از فرزند رسول خدا(ص) همسری بر نمی‌گزینم و شب و روز به همراه دیگر عزاداران امام حسین(ع) در مدینه عزاداری می‌کرد و در سوگ امام حسین(ع) شعر می‌سرود و آنقدر گریه کرد که اشک چشمانش خشک شد. امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که حسین(ع) شهید شد همسر او رباب دختر امری القیس برایش سوگواری برپا کرد و گریست و خدمتگزاران او گریه کردند تا اشک چشمشان خشک شد.

شعر و شاعری در خانواده حضرت سکینه(س)

آنچه که مشخص است هم امام حسین(ع) و هم رباب همسر او و هم حضرت سکینه(س) هر سه طبع شعر و سرودن اشعار مختلف را داشتند. علامه مامقانی می‌نویسد: رباب از شاعران عرب و برترین و برگزیده‌ترین زنان زمان خودش بود. رباب در رثای پسر خود نیز شعر سروده است. امام حسین(ع) نیز طبع شعر داشتند و درباره حضرت سکینه(س) و رباب شعر‌هایی را سروده‌اند. شعری از امام حسین(ع) درباره رباب و حضرت سکینه(س) در روایات و کتب تاریخی نقل شده است که ترجمه آن بدین شرح است: خانه‌ای را که سکینه و رباب در آن باشند را دوست می‌دارم و شعری به امام حسین(ع) منصوب است که درباره آن دو یعنی حضرت سکینه(س) و رباب است که بدین شرح است:

کان اللیل موصول بدلیل             اذا ذرات سکینه و رباب

یعنی شب از کثرت طول آن گویا که یک شب نیست بلکه چند شب متصل به یکدیگر است. یعنی وقتی رباب و سکینه خانه نیستند. گویا یک شب به شبی دیگر متصل می‌گردد نه به روز.[10] ظاهراً وقتی که آن دو در خانه نبودند تحمل جای خالی آنها برای امام حسین(ع) سخت بوده و در این باره این شعر را سروده‌اند.

و خود حضرت سکینه(س) نیز از شاعران برجسته در شعر و ادب بوده است. تاریخ نویسان او را شاعر[11] فصیح و بلیغ[12] و آشنا در نزد اهل ادب معرفی کرده‌اند. بنابراین خانواده حضرت سکینه(س) اهل ادب و شعر و شاعری بوده‌اند.

شخصیت حضرت سکینه(س)

1. امام حسین(ع) در مورد حضرت سکینه(س) فرمودند: من خانه‌ای را که سکینه(س) و رباب(س) در آن ساکن هستند دوست دارم و علاقمند به ایشان هستم و مال خود را برایشان خرج می‌کنم.[13]

2. امام حسین(ع) فرمود: غالب اوغات بر سکینه(س) چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است، ایامش غرق عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می‌گردد.[14]

3. حضرت سکینه(س) بانوی جلیل القدر، با نجابت و دارای مقام و منزلتی بلند است.[15]

4. حضرت سکینه(س) صاحب عزّ ت بی‌پایان و آشکاری است.[16]

5. حضرت سکینه(س) محدث و نقل کننده روایات است که از پدرش امام حسین(ع) و عمه‌اش ام کلثوم(س) روایت نقل کرده است.[17] ابن عساکر به سند خود از فائد مدنی می‌گوید: حضرت سکینه(س) دختر حسین بن علی(ع) از پدرش برای من این حدیث را گفت که پیامبر(ص) می‌فرماید: " حاملان قرآن شناخته شدگان اهل بهشت‌اند. "[18] علامه مجلسی به سند خویش از بکر بن احنف از فاطمه، دختر علی بن موسی الرضا(ع) و از فاطمه(س) و زینب(س) و ام کلثوم(س) دختران موسی بن جعفر(ع) و آنها از فاطمه دختر امام صادق(ع) و او از فاطمه دختر امام باقر(ع) و او از فاطمه دختر امام سجاد(ع) و او از فاطمه(س) و سکینه(س) دختران امام حسین(ع) و آنها از ام کلثوم(س) دختر حضرت علی(ع) و او از فاطمه(س) دختر حضرت رسول(ص) و او از رسول اکرم(ص) روایت فرمود که در معراج که به آسمان رفتم وارد بهشت شدم و به قصری از جواهر سفید رسیدم. این قصر دری داشت که با دُر و یاقوت تزئین بود و بر آن در پرده‌ای آویخته بود که چون سرم را بلند کردم دیدم نوشته: خدایی جز ا... نیست. محمد(ص) پیامبر خدا و علی ولی و سرپرست مردم است. بر پرده این عبارت به چشم می‌خورد: خوشا به حال شیعیان علی. وارد آن قصر شدم پس در برابرم قصر دیگری دیدم از عقیق که دری از نقره و پرده‌ای بر آن قرار داشت سرم را بلند کردم این جمله را دیدم، محمد(ص) پیامبر خداست و علی وصّی مصطفی، همچنین نوشته بود: شیعیان علی را به سرشت پاک بشارت باد. پس وارد قصر شدم که ناگاه در مقابلم قصری دیگر از زبرجد ظاهر شد که از آن زیبا‌تر ندیده بودم. بر آن قصر دری بود از یاقوت سرخ که بالای آن لوءلوء به چشم می‌خورد و روی در پرده‌ای قرار داشت. پرده را بالا زدم و این جمله را روی آن نوشته شده یافتم: شیعه علی(ع) همان رستگارانند. به جبرئیل گفتم: این قصر از آن کیست؟ او گفت: ای محمد(ص) متعلق به علی مرتضی ، پسر عمویت. مردم در روز قیامت پا برهنه و عریان محشور می‌شوند جز شیعیان علی(ع). مردم در صحنه محشر به اسم مادرانشان خوانده می‌شوند غیر از شیعیان علی(ع) که به نام پدرانشان خوانده می‌شوند زیرا آنها علی(ع) را دوست داشته‌اند و به این خاطر سرشتشان پاک گردیده است.[19]

6. حضرت امام حسین(ع) در آخرین لحظات زندگی خود نزدیک خیمه حضرت سکینه(س) آمد و فرمود: ای ام کلثوم، ای سکینه علیکنّ منی السلام (بر شما دو تن سلام)

7. امام حسین(ع) در لحظه آخر خداحافظی، حضرت سکینه(س) را در آغوش گرفت و فرمود‌ای سکینه بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت ... .[20]

8. بعد از گریه‌های فراوان حضرت سکینه(س) در لحظه خداحافظی امام حسین(ع) فرمود: " آن زمان که کشته شدم تو که بهترین زنان هستی سزاوارترین فرد به گریستن بر منی. " امام، حضرت سکینه(س) را خیر النساء یا بهترین زنان لقب داد.[21]

9. به حق که خانم سکینه(س) به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت بالایش صاحب عزت بی‌پایان و آشکاری است.[22]

10. حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) به خاطر جمال ظاهری و کمال باطنی و حسن خلق، عقیله قریش لقب گرفته است.[23]

11. اکثر راویان، حضرت سکینه(س) را یک زن عفیف و پاکدامن معرفی کرده‌اند.[24]

12. او را زنی بخشنده و با سخاوت لقب داده‌اند.[25]

13. او را در سخن گفتن فصیح و بلیغ معرفی کرده‌اند.[26]

14. حضرت سکینه(س) را دارای اخلاق فاضله، آداب مرضیه و صفات حمیده و وفور عقل و دانش و جود و کرم و بخشش دانسته‌اند.[27]

15. حضرت سکینه دختر امام حسین(ع) را از باهوش ترین، زیباترین، خوش اخلاق‌ترین و باتقواترین زنان زمانه خویش دانسته‌اند.[28]

از این گونه روایات به فراوانی در کتب محققین تاریخ در گذشته و حال به ثبت رسیده است.

رنج‌هایی که حضرت سکینه(س) از مدینه تا کربلا و از کربلا تا شام کشیدند

حضرت سکینه(س) که یکی از بازماندگان فاجعه عاشورا و کربلاست در مسیری که از مدینه تا مکّه و از مکّه تا کربلا و از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام و از شام تا مدینه تحمل کرده است، متحمل یکی از ابر رنج‌های بشری گردیده است. رنج‌هایی که در طول تاریخ بشر کمتر کسی دیده شده که چنین بار سنگینِ درد و رنج را تحمل کرده باشد. او هفتاد سال عمر کرد که اگر زندگی او را به دو بخش تقسیم کنیم بخش اول آن تا حادثه خونین کربلا و رفتن با کاروان اسرا به شام و بخش دوم آن زندگی در مدینه تا آخر عمر ایشان است. در ادامه اشاره مختصری به زندگی این بزرگ بانوی تاریخ اسلامی می‌شود.

1. دوران قبل از حرکت به سوی کربلا: در این دوران با اینکه آن حضرت در دوران نوجوانی و جوانی است از نزدیک شاهد حوادث تلخ و دردآوری بوده است. شهادت مظلومانه عمویش حضرت امام حسن(ع) و تیر باران جسد آن امام برای جلوگیری از دفن در قبرستان بقیع توسط دشمنان خاندان اهل بیت در جلوی چشمان او که کودکی خردسال بود رنج بی‌پایان به او می‌داد، نگرانی‌هایی که در چهره مادر و پدرش امام حسین(ع) و دیگر اعضای خانواده‌اش می‌دید و تنهایی و بی‌یاوریشان را در برابر حاکمان بنی‌امیه احساس می‌کرد و به آغوش گریان پدر و مادرش پناه می‌برد. در سالها بعد معاویه کاملاً بر جهان اسلام مسلط شد و دست به تحریف اسلام زد و اشرافی گریِ جاهلی را به رنگ اسلام در آورد و باند بنی‌امیه‌ای را به همراه یهودیان و ترسایانِ بی‌دین را در حکومت وارد کرد و احادیث پیامبر(ص) را تحریف نمود و دین را به رضایت شیطان در آورد. در این دوران که مصادف بود با امامت پدرش امام حسین(ع) و مبارزه آن سردار آسمانی با شرایط فرهنگی بنی‌امیه و سختی‌هایی که تحمل می‌کرد غم بزرگی را در دل حضرت سکینه(س) پایه گذاری می‌نمود و نوید آینده‌ای شوم در ادامه این راه را می‌داد. معاویه با نابود کردن تک تک مخالفان خود و ایجاد ترس و اضطراب در میان جامعه، سران متملق دربار خود را به ولیعهدی یزید، فرزند شرورش وادار ساخت. حضرت امام حسین(ع) در مدینه از پذیرش آن سرباز زد و فشارهای فراوانی را تا مرگ معاویه تحمل کرد که همه اینها غمی بر غم حضرت سکینه(س) و دیگر اهل بیت خاندان عصمت و طهارت می‌افزود.

2. با استقرار دولت یزید و تظاهر علنی او به فسق و فساد گسترده و بی‌توجهی‌اش حتی به دین شیطانی پدرش آشکار شد. او به دریدن هر چه بیشتر پرده عصمت انسانی روی نمود و امام حسین(ع) را وادار به بیعت با خودش کرد و اقداماتی را برای به قتل رساندن امام حسین(ع) در صورت عدم بیعت آغاز نمود که ترس و نگرانی وسیعی را در میان خاندان امام حسین(ع) به وجود آورد که همه این‌ها حضرت سکینه(س) را نیز در برمی گرفت. درباره این شرایط که پدرش را مجبور به خروج از مدینه کرد، حضرت سکینه(س) فرموده است: " هنگام بیرون رفتن ما از مدینه به سوی مکّه هیچ کس ترس و خوفش از ما اهل بیت بیشتر نبود. "[29] و ... .

3. دوران حرکت به سوی مکّه و کربلا. خاندان امام حسین(ع) در زیر فشارهای سنگین باند مروانی و بنی‌امیه‌ای مجبور شدند که از وطن و شهر زادگاهشان مهاجرت را آغاز نمایند. شهری که همه این خانواده در آن خاطرات زیاد و دلبستگی‌های فراوان داشتند و مجبور بودند که همه آن‌ها را رها کرده و از آن به مقصدی نامشخص هجرت کنند، هجرتی که تنها جاده‌ها محل امن آن‌ها بودند و نه شهرها. خداحافظی‌های سوزناک از دوری از خانه و کاشانه اهل بیت رنج‌های فراوانی را ایجاد کرد که حضرت سکینه(س) نیز از آن بسیار برخوردار می‌گردید. رنج بزرگ دیگر که بر خاندان اهل بیت در هنگام خروج از مدینه به آن‌ها رسیده، تنها گذاشتن امام حسین(ع) توسط مردم مدینه بود. در آن دوران مردم مدینه را شاید بتوان به چند دسته تقسیم نمود:

1. مردمی که زندگی خود و لذّت دنیا را بیشتر از دین و امامشان دوست داشتند.

2. مردمی که در شک و تردید درباره امامت و راه درست حق به سر می‌بردند.

3. مردمی که حق را می‌شناختند امّا از ترس حاضر به دفاع از آن نبودند.

4. مردمی که با حکومت حاکم یزیدی دوست و مدافع آن‌ها بوده و دشمنی علنی را بر علیه امام حسین(ع) انجام می‌دادند و ... .

که از رهگذر این تجمع انسان‌ها در کنار هم در شهر مدینه غربت و تنهایی و مظلومیت برای امام حسین(ع) و یارانش باقی ماند و نهایتاً با تعداد اندکی از یاران از مدینه خارج شدند و این بی‌وفایی بسیار دردآور بود که حضرت سکینه(س) از نزدیک شاهد آن گردید.

رنج‌هایی که از مکّه تا کربلا به حضرت سکینه(س) وارد گردید

امام حسین(ع) به همراه کاروان یارانش رنج سفر را با شتران و اسبان در مسافت طولانی را باید تحمل می‌کرد. در مکّه که همراه با موسم حج بود مردم را به حق فرا می‌خواند تا جایی که حاکمان مکّه تصمیم گرفتند که او را در خاک مکّه به شهادت برسانند و یکی از دلایل امام برای خروج سریع از مکّه، بی‌حرمت نشدن خاک مکّه و کعبه که حریم خداوند است و جنگ نکردن در ماه حرام بود و لذا حج را نیمه تمام گذاشت و از خانه خدا خارج شد و به سوی کوفه حرکت کرد. نامه‌های زیادی از مردم کوفه به او می‌رسید. هزاران نامه که از امام درخواست آمدن به کوفه و تشکیل حکومت به سبک پدرش علی(ع) را در آن نامه‌ها مطرح کرده بودند. امام سفیر خود را برای گرفتن پیمان و بیعت به کوفه فرستاد و مسلم بن عقیل به کوفه رفت و با جفای مردم تنها ماند و در کوفه به شهادت رسید. خبر این شهادت و شهادت دیگر فرستادگان مانند قیس ابن مسّهر صیداوی به امام می‌رسید و نگرانی‌های زیادی در خاندان اهل بیت ایجاد می‌کرد که چرا کوفیان با آن‌ها چنین می‌کنند. مدینه و مکّه و اکنون کوفه بی‌وفایی‌های خود را آشکار می‌کردند و تنهاییِ کاروان کربلا که زنان و کودکان را نیز به همراه داشت هر لحظه بیشتر آشکار می‌شد. غم این تنهایی و بی‌یاوری دل هر انسانی را به درد می‌آورد و حضرت سکینه(س) شاهد ماجرایی است که آخر آن را می‌توانست تشخیص دهد. یعنی جنگی نابرابر و شهادت عزیزاش که غمِ این تصور بسیار سنگین، و اضطراب و نگرانی آن وسیع است.

ورود به کربلا

کاروان امام حسین(ع) به کربلا رسید و به وسیله سپاه حر بن یزید ریاحی محاصره شد که نهایتاً سپاه عمر بن سعد و شمر و سنان امام را محاصره کردند. ترس و نگرانی در میان خاندان اهل بیت و زنان آن هر لحظه بیشتر می‌شد. حضرت زینب(س) قافله سالار صبر و شکیبایی به همراه دیگر زنان کاروان حسینی در کنار حضرت سکینه(س) از نزدیک شاهد همه ماجراهای آن حادثه شوم بودند. رنج، ترس و غم همه را فرا گرفته بود.

جنگ و کشتار وحشیانه و بی‌رحمانه کاروان امام حسین(ع) در روز عاشورا

حضرت سکینه(س) در کنار دیگر بانوان کاروان حسینی در ایام محرم و شب و روز عاشورا حضور داشته است و از وی روایاتی درباره شب عاشورا و هنگام شهادت علی اکبر(ع) و وداع پدر و آمدن ذوالجناح و قتلگاه نقل شده است.[30]

در روایتی چنین آمده است: " امام حسین(ع) در روز عاشورا بعد از اینکه یارانش و خاندانش به شهادت رسیدند به سوی خیمه گاه آمد و به حضرت سکینه(س) و به سایر زنان سلام داد. حضرت سکینه(س) فریاد زد: پدر جان آیا تن به مرگ داده ای؟ امام(ع) فرمود:چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاور ندارد و حضرت سکینه(س) فرمود: پدر، ما را به حرم جدمان بازگردان. امام(ع) فرمودند: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود می‌گذاردند می‌خوابید.[31] سپس امام(ع) رو به زنان کرد و فرمود: سکینه من امروز یتیم خواهد شد به او توجه و التفات کنید زیرا دل یتیمان نازک می‌باشد[32] و حضرت سکینه(س) فریاد کنان خود را در آغوش پدر انداخت. امام(ع) فرمودند: ای سکینه بدان که گریه تو پس از مرگ من طولانی خواهد شد.[33] چه غم و رنج فراوانی به یک دختر در هنگام وداع پدر برای مرگ و شهادت به او وارد می‌شود. سکینه لحظه لحظه غربت پدر را در آن صحرای محشر ظلم و ستم با چشمان خود می‌دید و آغوش پدر را در آخرین لحظات ترک می‌کرد و شاهد تکه تکه شدن و سر بریده شدن و اسب بر بدن او دواندن و به بدترین وجه او را به شهادت رساندن بود.

بعد از شهادت

حضرت سکینه(س) بعد از به شهادت رسیدن امام حسین(ع) خود را به جسد پدر رساند و او را در آغوش گرفت و در اثر گریه بی‌هوش شد در آن حالت شنید که پدرش می‌فرماید: شیعیان من هر زمان که آب گوارایی نوشیدید مرا به یاد آورید یا حکایت غربت یا شهیدی را شنیدید بر من بگریید. حضرت سکینه(س) از آغوش بی‌سر پدر جدا نمی‌شد تا آن که او را به زور از بدن پدر جدا کردند.[34]

تصور چنین لحظات وحشتناکی برای هر انسان شجاع و وارسته از دنیا هم بسیار سخت و دردناک است چه برسد به زن نوجوان چهارده ساله که پدرش را قطعه قطعه کرده‌اند. درد این رنج‌ها تا آخر عمرِ هر انسانی باقی می‌ماند و از او رها نخواهد شد.

 حضرت سکینه به اسارت برده می‌شوند

حضرت سکینه(س) در دوره اسارتش که او را از کربلا تا شام بردند متحمل رنج‌های فراوان گردید که بعضی از آن‌ها بدین شرح است:

الف. شکنجه جسمی او با سوار کردن بر روی شتر برهنه و بی‌پالان وجهاز، دست و گردن او را با ریسمان و طناب بستند و با این حالت طاقت فرسا او را همانند دیگر اسرا شهر به شهر در میان مردم عبور دادند.[35]

ب. چادر و حجاب را از سر زنان اهل بیت امام حسین(ع) برداشتند که حضرت سکینه(س) از جمله آن‌ها بود.

در مجلس یزید اسیران را به مجلس او وارد کردند. یزید نام تک تک آن‌ها را پرسید وقتی به حضرت سکینه(س) رسید یزید پرسید: این زن کیست؟ گفتند: دختر حسین ابن علی(ع) است. یزید گفت: تو سکینه هستی؟ حضرت سکینه(س) به شدت گریه می‌کرد به طوری که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه می‌کنی؟ حضرت سکینه(س) فرمود: چگونه گریه نکند کسی که حجاب و پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس تو بپوشاند ... .[36] رنج بی‌حجابی در برابر سپاه حرام خوار یزید و خود یزید از جمله رنج‌های غیر قابل تحمل حضرت سکینه(س) که از عمق ایمان او برمی خواست.

ج. مورد جسارت قرار گرفتن از سوی شامیان و یاران یزید در شام.

در شام مردی از قبیله لَخم به یزید گفت: ای امیر این کنیز را به من ببخش تا خدمتکار من باشد. حضرت سکینه(س) خود را به عمه‌اش ام کلثوم چسباند و فرمود: عمه جان او می‌خواهد دختران پیامبران خدمتکار فرزندان این بی‌پدر شوند. ام کلثوم او را نفرین کرد و دعایش مستجاب شد.[37] ترس و رنج از بردگی و کنیزی از دیگر رنج‌های این بانوی بزرگ اسلام بود.

د. در معرض دید همگان قرار دادن اسیران زن کربلا به صورت بی‌حجاب.

امام باقر(ع) می‌فرماید: چون ذریه و اهل بیت امام حسین(ع) را در روز و با وضع خاصی به مجلس یزید بردند مردم جفاکار شام با نگاه کردن به آن‌ها به یکدیگر می‌گفتند اسیرانی زیبا رو و نیکوتر از اینان ندیده ایم. حضرت سکینه(س) که ریسمان به کتفش بسته بود فرمود: ما اسیران خاندان پیامبریم.[38]

افترا‌هایی که به حضرت سکینه(س) نسبت داده شده است

بعد از ورود کاروان اسرا به مدینه دوران دوم زندگی حضرت سکینه(س) آغاز می‌شود که حدوداً 57 سال به طول کشید. این بخش از زندگی حضرت سکینه(س) سرشار از عظمت و خدمت این بانوی بزرگ به اسلام و رسالت پدرش امام حسین(ع) است امّا به دست جاعلان بنی‌امیه و آل زبیر و سپس در قرن‌های بعد به دست دشمنان شیعه امامیه دچار تحریف شدید شده است و تهمت‌ها و دروغ‌های ظالمانه‌ای به ساحت این شاهد کربلا وارد شده است که به مختصری از آن‌ها اشاره می‌شود.

انواع افترا‌ها به حضرت سکینه(س) دخترحسین ابن علی(ع) در کتاب جعل شده الاغانی و دیگر کتب وارد شده است که بعضی از آنها را ذیلاً بیان می‌داریم:

الف. تهمت‌های که در مورد تعداد همسران ایشان و زندگی با آن‌ها به این بانو زده شده است.

1. تعداد همسران حضرت سکینه(س) را تا هفت نفر ذکر کرده‌اند که در پنج کتاب تا شش همسر برای حضرت سکینه(س) نام برده‌اند.

2. بیان داشته‌اند که حضرت سکینه(س) از شوهرانش اطاعت نمی‌کرد.

3. حق نشوز زن برای مرد را قبول نداشته و هنگام عقد با آنها حق نشوز برای مرد را لغو می‌کرده است.

4. او برای رفتن به هرجا در هر زمان برای خود آزادی کامل می‌خواسته است و اجازه نمی‌داد که شوهرش در اینباره، دخالت کند و برای این کار از همسران خود تعهد می‌گرفت و بر این کار افتخار می‌کرد و می‌گفت من هر کاری که بخواهم باید انجام دهم.

5. در صورت تخلف همسران، آنها را به دادگاه می‌کشید.

6. چون همسران ایشان می‌مردند او را شوم می‌دانستند و به یکدیگر توصیه می‌کردند که کسی همسر او نشود.[39]

ب. تهمت‌هایی که در رابطه با هنر و شعر و موسیقی به حضرت سکینه(س) وارد شده است.

1. حضرت سکینه(س) زنی زیبا بود و موهای بسیار زیبایی داشت که زن و مرد آن را تحسین می‌کردند.

2. نوعی آرایش مو که از اختراعات حضرت سکینه(س) است سُکینی نام دارد که در بین زنان عرب رایج شد.[40]

3. موسیقی دان‌ها در هنر موسیقی غنایی از او بهره می‌گرفتند[41].

4. او گسیوان خود را به طرز مخصوص برهم می‌پیچید وآن راطُره و جُمه سکینه‌ای می‌گفتند و چندان زیبا بود که نظیر آن را کسی ندیده بود چون این معنی منحصر به آن مخدره بوده است[42].

5. بذل و بخشش‌های مالی او برای شعر و شاعران بسار زیاد بود، گاه برای یک بیت شعر هزار درهم و برای یک شعر کامل تا چهار هزار در هم می‌پرداخت.

6. در حج در مراسم جمرات حضرت سکینه(س) سنگ هفتم از دستش افتاد و به جای آن انگشتر قیمتی خود را پرتاب کرد.[43]

7. در شب نشینی‌های زیادی با مردان شاعر و موسیقی دان، تا صبح می‌نشسته است و...در مجموع از موارد تهمت‌های فوق چهره حضرت سکینه(س) به صورت ذیل معرفی می‌شود:

او زنی بود که تنوع در همسر می‌کرد و از آنها مهریه‌های سنگین می‌گرفت و با آنها به خوش گذرانی می‌پرداخت. او زنی شوم بود و در هوس بازی و پرده دری و بدعت گذاری به سر می‌برد. مال و تجمل را دوست داشت و اسراف می‌کرد و به ارزش‌ها اخلاقی و دینی بی‌تفاوت بود و ... این صفات در مجموع ناجوانمردانه‌ترین تهمت‌هایی است که به این بانوی بزرگ زده شده است. ما در این نوشتار به بررسی این تهمت‌ها و کسانی که این تهمت‌ها را ساخته و پرداخته کرده‌اند خواهیم پرداخت.

ابتدا به بررسی فهرست‌های اعلام شده در مورد همسران حضرت سکینه(س) می‌پردازیم. این فهرست‌ها شامل تعداد همسران و اسامی آن‌ها است.

اسامی کل شوهران حضرت سکینه(س)

تعداد و اسامی همسران حضرت سکینه(س) که در فهرست‌ها درج شده است به شرح ذیل است:

ـ عبدا... بن حسن بن علی(ع)

ـ معصب ابن زبیر

ـ عبدا... بن عثمان حزامی

ـ زید بن عمرو بن عثمان

ـ اصبغ بن عبدالعزیز

ـ ابراهیم ابن عبدالرحمان بن عوف

ـ ابن عقیل

در بررسی منطقی، عقلانی، تاریخی و روایی به طور قطع به این نتیجه می‌رسیم که به غیر از ازدواج حضرت سکینه(س) با عبدا... ابن حسن بن علی(ع) تمامی این ازدواج‌ها جعلیات تاریخی است که به دست دشمنان خاندان اهل بیت انجام شده است که به بررسی این جعلیات می‌پردازیم.

دلایل اصلی بر دروغ بودن ازدواج‌های حضرت سکینه(س)

1. موازنه قدرت بین بنی‌امیه و آل زبیر به امام سجاد(ع) اجازه نمی‌داد که از حکومت زبیریان پشتیبانی کرده و به نوعی آنها را تأیید کند که یکی از راه‌های تأیید، ازدواج حضرت سکینه(س) با مصعب است که در این صورت بین آل زبیر و خاندان امام سجاد(ع) پیوند ایجاد می‌شد و بنی‌امیه از این طریق فشار فراوان به امام سجاد(ع) و خاندان او وارد می‌کرد.

2. مصعب ابن زبیر قاتل هزاران شیعه امام علی(ع) است. خانه‌اش محل عیاشی زنان و عشق بازی و لهو و لعب آنان است که در تاریخ پر آوازه است و شأن خاندان امامت به دور از آن است که همسر به این خانه بفرستند. آنها محرمات دینی را بسیار ساده زیر پا می‌گذاشتند. همین امور نیز در روش زندگی و حکومت بنی‌امیه و مروانیان نیز به مراتب بیشتر صدق می‌کند. چطور می‌تواند حضرت سکینه(س) به ازدواج این خانواده در بیاید در حالی که شیوه امامان معصوم در کلام و عمل بر خلاف هر دو حکومت بوده است.

3. محفل اهل بیت و امامان معصوم محل نزول وحی و بعثت پیامبر اکرم(ص) است و ملائک در میان آنها رفت و آمد داشتند و پارسایان و پرهیزکاران حقیقی با آنها ارتباط برقرار می‌داشتند. حال آن که امویان و زبیریان محل پلیدی و ظهور شیطان در میانشان بوده است و بی‌رحم و ستمگر و آدمکش بوده‌اند. چگونه ممکن است که وصلت با این خانواده برقرار شود؟

بسیاری از محققین معتقد هستند که آمنه دختر امام حسین(ع) ملقب به سکینه تنها با عبدا... ابن حسن بن علی(ع) ازدواج کرده و او نیز در کربلا شهید شده است و از آن به بعد حضرت سکینه(س) با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرده است و در گوشه عزلت به عبادت پروردگار و ابلاغ رسالت عاشورایی نشسته است.

آنها می‌گویند حضرت سکینه(س) به مدینه رسید و به افشاءگری پرداخت و فرمود که سنگدل تر، کافرتر و مشرک‌تر و ظالم‌تر از یزید ندیدم. او با چوب دستی به دندان‌های پدرم می‌زد و می‌گفت حسین درباره جنگ و زد خورد با ما چه نظری داری؟[44] این شخص (حضرت سکینه(س)) چطوری می‌تواند با خانواده این ظالمان ازدواج کند. مادر حضرت سکینه(س) یعنی حضرت رباب(س) آنقدر برای حادثه کربلا گریست که اشک چشم هایش خشک شد.آنها واقعه‌ای را که ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند را دروغ محض و تهمتی آشکارا می‌نامند. ابوالفرج اصفهانی[45] می‌نویسد که حضرت سکینه(س) در عقد عمر و بن حکیم بن حزام بود سپس به عقد زید بن عمر و بن عثمان بن عفان در آمد و بعد از آن با مصعب بن زبیر ازدواج نمود و زمانی که مصعب کشته شد ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف از وی خواستگاری کرد و حضرت سکینه(س) نپذیرفت و بعد از مدتی کنیز حضرت سکینه(س) از شاد نبودن خانه حضرت سکینه(س) اظهار دلتنگی کرد و حضرت سکینه(س) پیام به ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف فرستاد و اعلام ازدواج با او نمود و چنین نوشت تو از اقوام رسول خدایی. خاندانت را مهیا ساز و برای خواستگاری من بفرست و وی هشتاد نفر از خاندان خود را برای خواستگاری فرستاد. بنی‌هاشم بعد از شنیدن این خبر با چوب و چماق به جنگ آنها رفتند و بیش از صد مجروح از این زد خورد بر جا ماند و سپس بنی‌هاشم حضرت سکینه(س) را در پارچه‌ای پیچیده و بردند.

4. دلیل دیگری که این مدافعان حق بر علیه کسانی که حضرت سکینه(س) را دارای شوهرهای متعدد دانسته‌اند می‌آورند این است که با بررسی اسناد تاریخی مشخص می‌شود که تناقصاتی درباره ازدواج‌های حضرت سکینه(س) در تاریخ آمده که این تناقصات باعث می‌شود که اصل موضوع جعل و دروغ جلوه نماید.

الف. ابوالفرج اصفهانی[46] می‌نویسد: شخصی که با حضرت سکینه(س) ازدواج کرد حکیم بن حزام بود. او عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام است. ابن سعد و ابن خلکان و سبط ابن الجوذی نیز در فهرست‌های خود نیز چنین گفته‌اند. امّا زبیر بن بکّار گزارش کرده که شوهر اول حضرت سکینه(س) عبدا... بن حسن و شوهر دومش مصعب ابن زبیر بوده است و سومی عبدا... بن عثمان حزامی و چهارمی زید بن عمر و بن عثمان و سپس اصبغ بن عبدالعزیز بود و سپس ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف شوهر بعدی او بوده است.

در این گزارشات گاه عبدا... بن عثمان همسر حضرت سکینه(س) ذکر شده و گاه عبدا... بن عثمان بن عبدا... عموی پدرش را همسر عنوان کرده است.

اصفهانی می‌نویسد که حضرت سکینه(س) زن عمرو بن حکیم بن حزام بود پس از آن زید بن عمرو بن عثمان و سپس مصعب ابن زبیر با وی ازدواج کردند وقتی مصعب کشته شد، ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف با وی ازدواج کرد.

ب. ابن سعد می‌نویسد: حضرت سکینه(س) ابتدا با مصعب ابن زبیر بن عوام ازدواج کرد و دختری به نام فاطمه برایش بزاد، پس از مرگ او با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام بن خویلد ازدواج کرد و برایش پسری به نام عثمان به دنیا آورد که به او قرین نیز گفته می‌شد بعد از این دو با زید بن عمرو و عثمان بن عفان و سپس با ابراهیم ابن عبدالرحمان بن عوف زهری ازدواج نمود و بعضی گفته‌اند پس از مرگ زید اصبغ بن عبد العزیز بن مروان با وی ازدواج کرد.[47]

ج. در فهرست ابن خلکان آمده است که حضرت سکینه(س) در ابتدا با مصعب ابن زبیر و سپس با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام ازدواج کرد و سپس اصبغ بن عبدا... بن مروان او را عقد کرد و بعد از آن زید بن عمرو بن عثمان بن عفان با او ازدواج کرد.[48] اکثر این منابع مأخذ نظر خود را از زبیر بن بکار که برادر زاده مصعب ابن زبیر است، نقل کرده‌اند که بیانگر آن است که این ازدواج‌ها را زبیریان برای آسیب رسانیدن به خاندان عصمت و طهارت جعل کرده‌اند. در حالی که زن مصعب ابن زبیر عایشه دختر طلحه بود.

د. سبط بن جوزی می‌نویسد: مصعب ابن زبیر با زور حضرت سکینه(س) را به عقد خود در آورد و فرزند آنها فاطمه شد.[49]

موارد تناقص روایات ازدواج‌های حضرت سکینه(س)

1. ابوالفرج اصفهانی آورده ازدواج اول با عبدا... بن حسن، ازدواج دوم را با حکیم بن حزام می‌داند و پس از او زید بن عمرو بن عثمان بن عفان و سومی مصعب بن زبیر است و بعد از مصعب ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف و ششم اصبغ ابن عبدالعزیز برادر عمرو بن عبدالعزیز است.

2. طبقات کبری شوهر اول حضرت سکینه(س) را مصعب ابن زبیر می‌داند در حالی که اصفهانی شوهر سوم.

3. در فهرست ابن خلکان آمده شوهر اول حضرت سکینه(س) مصعب بن زبیر است و سپس او با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم حزام ازدواج کرد که فرزندی به نام قرین از وی به دنیا آمد سپس اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با او ازدواج کرد و سپس زید بن عمرو بن عثمان در این فهرست همسر دوم حضرت سکینه(س) عبدا... بن عثمان است.

البته فهرست‌های دیگری هم هستند که نام از همسران دیگری به غیر از فهرست‌های فوق دارند. مثلاً همسر دوّم حضرت سکینه(س) را پسر عقیل معرفی کرده‌اند. برای روشن شدن تناقضات این فهرست‌ها به دو جدولی که در ادامه آمده است دقت فرمائید.

جدول شماره یک

ما این فهرست‌ها را به صورت ذیل دسته بندی کرده ایم.

نام کتاب و تاریخ نویسان درباره همسران حضرت سکینه(س)

همسر اول

همسر دوم

همسر سوم

همسر چهارم

همسر پنجم

همسر ششم

زبیر بن بکار به نقل از ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی ج 16، ص 16

عبدا... بن حسن بن علی(ع)

مصعب ابن زبیر

عبدا... بن عثمان حزامی

زید بن عمرو بن عثمان

اصیغ بن عبدالعزیز برادر عمرو بن عبدالعزیز که با وی آمیزش نکرد

ابراهیم بن عبدالرخمان بن عوف که با وی آمیزش نکرد

ابوالفرج اصفهانی از قول صالح بن حسّان نقل کرده است

عمرو بن حکیم بن حزام پدر عبدا... بن عثمان حزامی است

زید بن عثمان بن عفان

مصعب بن زبیر

ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف

 

 

فهرست ابن سعد در کتاب طبقات کبری ابن سعد ج 8 ص 475 بخش النساء اللواتی ...

مصعب ابن زبیر که دختری به نام فاطمه آورد

عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام بن خویلد و برایش پسری به نام عثمان به دنیا آورد که به قرین مشهور است

زید بن عمرو بن عثمان بن عفان

ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف زهری که3 ماه با او زندگی کرد که به دستور هشام بن عبدالملک او را طلاق داد

اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با وی ازدواج کرد

 

فهرست ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان ج 2، ص 394 و 268

مصعب بن زبیر

عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام فرزندی به نام قرین به دنیا آورد

اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با وی آمیزش کرد

زید بن عمرو بن عثمان بن عفان که به دستور سلیمان بن عبدالملک او را طلاق داد بعد از 3 ماه

 

 

غهرست ابن جوزی در کتاب تذکره الخواص، ص 249

مصعب ابن زبیر که به زور این کار انجام شد که فرزندی به نام فاطمه آورد

عبدا... ابن عثمان بن عبدا... ابن حکیم ابن حزام فرزندی به نام عثمان یا قرین می‌آورد

اصبغ ابن عبدالعزیز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزیز که با وی همبستر نشد و در زمان هشام ابن عبدالملک از دنیا رفت

 

 

 

موارد اختلاف

جدول شماره یک

تعداد همسر

زبیر بن بکار 6 نفر

ابن حسّان 4 نفر

ابن سعد 5 نفر

ابن خلکان 4 نفر

ابن جوزی 3 نفر

در تعداد شوهران حضرت سکینه(س) از 5 نفر گزارشگر تاریخی فقط یک نفر به شش همسر اشاره کرده است.

اسامی همسران اول

عبدا... ابن حسن بن علی(ع)

عمرو بن حکیم بن حزام

مصعب بن زبیر

مصعب ابن زبیر

مصعب ابن زبیر

از 5 نفر 3 نفر همسر اول را مصعب ابن زبیر یک نفر عبدا... بن حسن و یک نفر دیگر عمرو بن حکیم بن حزام را اعلام کرده‌اند.

اسامی همسر دوم

مصعب ابن زبیر

زید بن عثمان بن عفان

عبدا... بن عثمان

عبدا... بن عثمان

عبدا... بن عثمان

3 نفر عبدا... ابن عثمان یک نفر مصعب ابن زبیر و یک نفر زید بن عثمان.

اسامی همسر سوم

عبدا... ابن عثمانحزامی

مصعب ابن زبیر

زید بن عمرو بن عثمان

اصبغ ابن عبدالعزیز

اصبغ ابن عبدالعزیز

2 نفر اصبغ ابن عبدالعزیز را همسر سوم دانسته‌اند (در حالی که زید بن بکار او را همسر پنجم معرفی کرده است) و یک نفر عبدا... بن عثمان یک نفر مصعب ابن زبیر و یک نفر زید بن عمرو بن عثمان.

اسامی همسر چهارم

زید بن عمرو بن عثمان

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

زید بن عمرو بن عثمان

 

1 نفر همسر چهارم را تأیید نکرده دو نفر زید بن عمرو بن عثمان و دو نفر ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف را معرفی کرده‌اند.

اسامی همسر پنجم

اصبغ ابن عبدالعزیز

 

اصبغ ابن عبدالعزیز

 

 

از 5 نفر 3 نفر به همسر پنجم معتقد نبوده‌اند و دو نفر اصبغ ابن عبدالعزیز برادر عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی را بیان کرده.

اسامی همسر ششم

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

 

 

 

 

از 5 نفر 4 نفر نامی از شوهر ششم حضرت سکینه(س) نیاورده‌اند و فقط 1 نفر را ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف معرفی کرد.

 

 

 

نکات قابل توجه در این پنج فهرست که توسط دشمنان خاندان اهل بیت(عليهم‌السلام) اعلام شده است:

1. هیچ کدام از این فهرست ها، فهرست مشترکی نه در تعداد و نه درتوالی همسران معرفی نکرده‌اند.

2. تعداد همسران از 3 نفر تا 6 نفر بیان شده است .

3. اسامی همسران در جدول ارائه شده دارای جابجای قابل تأملی می‌باشند. بعضی‌ها شوهر پنجم را اول و بعضی‌ها شوهر اول را سوم و بعضی‌ها شوهر سوم را دوم و بعضی‌ها شوهر چهارم را سوم و ... اعلام کرده‌اند. به عنوان مثال از مصعب بن زبیر در این فهرست به عنوان شوهر اول ودوم و سوم یاد شده است که به لحاظ تاریخی گاه تا دهها سال با یکدیگر اختلاف دارد در حالی که مصعب ابن زبیر که در سال 72 یعنی 12 سال بعد از حادثه کربلا کشته شده است چگونه می‌توانسته که چندین سال بعد از مرگ خود با حضرت سکینه(س) ازدواج کرده باشد؟

4. حضرت سکینه(س) تا سال 117 هجری زندگی کرده است در این فهرست‌ها برای ازدواج‌های وی تولد فرزند قائل شده‌اند که با یکدیگر متفاوت است. به عنوان مثال بعضی‌ها برای مصعب ابن زبیر فرزند از حضرت سکینه(س) اعلام نکرده‌اند. بعضی‌ها یک فرزند به نام فاطمه را بیان کرده‌اند و در مورد دیگر ازدواج‌های حضرت سکینه(س) چنین تناقضاتی دیده می‌شود.

5. در مورد ازدواج‌های حضرت سکینه(س) با مصعب ابن زبیربعضی‌ها این ازدواج را به اجبار و اکراه اعلام کرده‌اند و بعضی‌ها با میل و رغبت.[50]

6. بعضی‌ها یکی از همسران حضرت سکینه(س) را عبدا... ابن عثمان بن عفان گزارش داده‌اند و بعضی‌ها پسر او زیدبن عمرو بن عثمان را همسر حضرت سکینه(س) دانسته‌اند. علی محمد دخیل درکتاب سکینه بنت الحسین(ع) بیان داشته است اسامی و شوهران حضرت سکینه(س) به شکل عجیب بلکه به صورت نادر مخلوط شده‌اند تا جایی که یک اسم به دو نیم شده و از هر نیم به تنهای شوهری بیرون می‌آید و برای سکینه(س) دو همسر پیدا می‌شود و می‌افزاید این اقوال گوناکون در باره همسران حضرت سکینه(س) از روایات مختلفی که در این زمینه وجود دارد ناشی شده است که گاه با یکدیگر اختلاف و تناقض دارند. مثلاً در یک صفحه ازکتاب الاغانی چهار روایت دیده می‌شود که همه آن‌ها با یکدیگر تناقض دارند. در ادامه در چند صفحه بعد بحث را جمع بندی می‌کند. این گونه روایات قابل اعتماد و اطمینان نیستند و از جمله اقوال و روایاتی که در اینباره وجود دارد، آنچه که نزد شیعه پذیرفتنی است این است که حضرت سکینه(س) به جز با پسر عمویش عبدا... ابن حسن(ع) ازدواج نکرده است.[51] از این دست از تناقضات به فراوانی در تمامی فهرست‌های خاندان آل زبیر دیده می‌شود.

7. تمامی احادیث در اینباره مرسل هستند و یا اول یا اخر یا وسط آن، راوی حدیث مشخص نشده است، که به لحاظ دلالت و صحت نمی‌تواند سند باشد و در رجال احادیث افرادی دیده می‌شوند که ثقه نیستند و در مجموع به لحاظ علم رجال این احادیث مردود هستند.

8. این احادیث از زبان دشمنان خاندان عصمت و طهارت ابراز شده است.

9. مختار به روایت طبری در سال 67 به دست مصعب ابن زبیر کشته شده است و از این سال به بعد زبیریان تا سال 72 در عراق حکومت داشتند. قبل ازآن آل زبیر در مکّه به شدت درگیر سپاه یزید بودند که خانه کعبه را به منجنیق کشیدند و درآن سال یزید مرد و گرنه سرنوشت زبیریان در همان دوران به پایان می‌رسید و قبل از آن مردم مدینه در جنگ حّره به شدت شکست خورده بودند و سپاه یزید همه را قتل و عام کرده و به بسیاری از دختران مدینه تجاوز کردند و امام سجاد(ع) خاندان عصمت و طهارت را به شیوه‌ای حساب شده از گزند یزیدیان دور داشته و در این زمان زبیریان نیز به شدت با امام سجاد(ع) و خاندان هاشمیان دشمنی می‌ورزیدند و آن‌ها را تهدید به قتل و سوزاندن می‌کردند. قدرت‌های حاکم یعنی یزیدیان و زبیریان در جنگ با یکدیگر و هر دو مخالف خاندان عصمت و طهارت بودند.گرایش امام سجاد(ع) به هریک از این دو قدرت، سرنوشت خطرناکی را برای هاشمیان به وجود می‌آورد لذا قابل قبول نیست که درآن اوضاع آشفته، امام سجاد(ع) به خواهرش حضرت سکینه(س) اجازه داده باشد که با مصعب ازدواج کند. مصعبی که خون هزاران شیعه را ریخته بود و همینطور اجازه ازدواج با خاندان بنی‌امیه و یزیدیان را نمی‌داد. به دلیل آنکه آن‌ها قاتلان پدرش و جدش و هزاران یار با وفای آن‌ها بوده‌اند. چگونه امامی معصوم راضی به ازدواج خواهر خود با قاتلان و ظالمان بنی‌امیه باشد. می‌دانیم که امام سجاد(ع) هیچگاه با زبیریان بیعت نکرد و در هیچ تاریخی از این بیعت سخنی به میان نیامده است و اصلاً دشمنی آل زبیر در عدم بیعت خاندان عصمت و طهارت بود. چگونه کسی که با آل زبیر بیعت نکرد، خواهر خود را به همسری دومین نفر از خاندان آل زبیر یعنی مصعب در آورد که او از بی‌رحمترین خاندان آل زبیر بود و امام به دلیل علم امامت خود یقیناً شکست آل زبیر را می‌دانسته و هیچ گاه تن به این ازدواج نمی‌داده تا دشمنی بنی‌امیه را نسبت به خود بیشتر کند.

10. محال دیگری که در این روایات دیده می‌شود نوع کینه‌ای است که خاندان بنی‌امیه با امامان معصوم(ع) داشتندکه کمترین کارهای آن‌ها به شهادت رساندن، جعل روایت کردن، تبعید و زندانی کردن و شکنجه کردن اعضای این خانواده و یاران باوفای آن‌ها بوده است. به شهادت رساندن امام حسن(ع) و بر پایی واقعه کربلا و قتل و عام کردن خاندان امام حسین(ع) و به اسارت بردن خانواده او و سرکوب بی‌رحمانه یاران جا مانده از کربلا یعنی توابیان که بیش از چهار هزار نفر بودند، به شهادت رساندن امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و بسیاری از صحابه حضرت رسول(ص) و صحابه‌های حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و ... . آیا جایی برای وصلت خانوادگی به رضایت، ما بین خاندان عصمت و طهارت با خانواده‌های پلیدترین حکومت تاریخ اسلام وجود دارد؟ به لحاظ منطقی و عقلانی کدام زن می‌تواند با قاتلان خاندان و اجداد و پدر و برادران و همسر خود که به طور آشکار اتفاق افتاده است تن به ازدواج دهد و از آن‌ها صاحب فرزند شود؟ و حضرت سکینه(س) خود در اسارت این خاندان پلید بود و از نزدیک شاهد سر بریده شدن پدرش و شهادت همسرش و شهادت برادرانش علی اکبر و علی اصغر(ع) و شهادت حضرت عباس(ع) عمویش و دیگر عمو هایش و دهها نفر دیگر از عزیزانش در کربلا بوده و شکنجه‌ای که در اسارت از کربلا به شام کشیده و او را بی‌پرده و حجاب و با ریسمان و بند و بر پشت شتران بی‌جهاز و پالان حمل کرده‌اند و در محل‌های مختلف به آن‌ها توهین و جسارت کردند و حتی در شام او را به عنوان کنیز قصد خرید و فروش داشتند و سپس شهرش را به آتش و خون کشیدند و هزاران نفر را قتل و عام کردند و به هزاران زن و دخترِ شهرش مدینه، تجاوزکردند و مکّه را به آتش کشیدند و سپس بین هشتاد تا صد هزار زن و مرد را در عراق به جرم مخالفت با بنی‌امیه در زندان نگه داشتند و مؤمنان بزرگ همچون کمیل، قنبر، میثم و ... را با بدترین شکل به شهادت رساندند و ... . حال که حضرت سکینه(س) همه این حوادث تلخ و رنج آور را لمس کرده است، آیا تن به چنین ازدواجی می‌دهد؟ در قبایل معمولی که هیچگونه انگیزه الهی و اعتقادی در بین آن‌ها وجود ندارد پدر کشته گی به جنگ‌ها و خونریزی‌هایی ختم می‌شود که دهها سال بین قبایل ادامه می‌یابد. یزید که خود سردمدار این کینه بود در کاخ سبز دمشق زمانی که با چوب به دندان‌ها و سره بریده امام حسین(ع) در جلوی خانواده اسیر شده او می‌زد و چنین می‌گفت: «‌ای کاش پیران و بزرگان من در بدر می‌دیدند بی‌تابی خزرج را از فرود آمدن نیزه‌ها تا شاد باش گویند و هل هله کنند و از سر شادی بگویند‌ای یزید دست مریزاد. »[52] این سخنان نشانگر خوی جاهلی و وحشی گری باند بنی‌امیه است که هنوز شکست مشرکان در جنگ بدر را که به رهبری حضرت رسول(ص) صورت گرفت را فراموش نکرده‌اند و بعد از حدود شصت سال از آن واقعه کینه خود را فراموش نکردند و از اینکه در برابر اسلام ایستاده بودند هیچ شرمساری ندارند. در رابطه با کینه بنی‌امیه نسبت به خاندان علی(ع) روایتی در تاریخ نقل شده که بدین شرح است: حجاج بن یوسف ثقفی در عراق بود. شخصی را به نزد او آوردند و حجاج از فضائل او پرسید آن فرد گفت: در جمع ما هرگز به عثمان نا سزا نگفته‌اند. حجاج گفت: این هم فضیلتی است و ... و سپس گفت: هیچ کس از ما زنی را که دوست دار علی(ع) باشد را به زنی نگرفته است حجاج گفت: به خدا قسم این فضیلتی است.[53] آیا حاکمان شام حاضر به وصلت با زنی از دشمنانشان می‌شدند، وقتی مردم عامی و عادی حاضر به این کار نمی‌شدند؟[54]

11. بنی‌امیه سّب حضرت علی(ع) را به عنوان اعتقاد و ایمان خود معرفی می‌کردند و شرط بیعت با حکومت خود را سّب و دشنام به حضرت علی(ع) می‌دانستند. آن‌ها در تمام شام و عراق دستور داده بودند که همه مردم قبل یا بعد از نمازحضرت علی(ع) را هفتاد بار لعن کنند و برای رفتن به بهشت در این امر پافشاری نمایند و حتی مسجدی را بنا کردنند که به مسجد لعن حضرت علی(ع) مشهور شد و همه در این مسجد به حضرت علی(ع) هزاران بار لعنت می‌فرستادند. ابن ابی الحدید معتزلی در کتاب شرح نهج البلاغه روایتی از امام محمد باقر(ع) آورده که بیانگر شرایط پلید و فاسد دوران بنی‌امیه و کینه و ستمی است که خاندان بنی‌امیه با امامت داشته‌اند. در فراز‌هایی از این روایت چنین آمده است: ما اهل بیت از ستم قریش و صف بندی آنان در برابرمان چه‌ها کشیده ایم و شیعیان و دوستان ما از مردم چه‌ها کشیده‌اند. مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ به پا کردند به طوری که علی(ع) تا به درجه رفیع شهادت رسید در فراز و نشیب قرار گرفته بود. و سپس با فرزندش امام حسن(ع) بیعت کردند و وعده وفاداری به او دادند اما به او نیزخیانت ورزیدند. پس از آن زمان ما مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم از شهر و خانه مان رانده، از حقوقمان محروم گشته و تهدید شدیم به طوری که امنیت جانی از ما و پیروانمان به کلی سلب شد و دروغ گویان و منکران حتی زمینه را مساعد دیدند و در سراسرکشور اسلامی به وسیله دروغ و انکارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و کاردانان آن‌ها تقرب جستند و شروع به روایت حدیث دروغ و انتشار آن کردند. آن‌ها از ما چیزهای روایت کردندکه نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آن عمل کرده بودیم. با این کار می‌خواستند ما را میان مردم منفور کنند و تخم کینه ما را در دل‌های آن‌ها بکارند ... به دنبال این تبلیغات مسموم بود که همه جا به کشتار پیروان ما پرداختند و با کوچکترین سوء ظنی دست‌ها و پا‌های آن‌ها را می‌بریدند و کسانی که به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندان‌ها شدند. اموالشان به غارت رفت و خانه هایشان ویران شد و ...کار به جای رسید که اگر کسی را با صفت زندیق و کافر وصف می‌کردند برایش بهتر ازآن بود که او را شیعه علی(ع) بخوانند. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند[55] ... . حال چگونه ممکن است که با این همه ستم عظیمی که به این خاندان شده دو تن از اعضای مهم بنی‌امیه پیشنهاد ازدواج با حضرت سکینه(س) را بدهند و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) با این ازدواج‌ها موافقت کرده و خود، آن‌ها را به عقد یکدیگر در آورده و حضرت سکینه(س) نیز موافقت کرده باشد و از آن طرف خلیفه بنی‌امیه تن به این ازدواج‌ها داده باشد؟ چندین محال در این ازدواج‌ها وجود دارد !!!

12. باند آل زبیر: از کینه ورزترین دشمنان خاندان رسول(ص) و عصمت و طهارت(ع) بودند. بزرگ این خاندان در زمان زندگی حضرت سکینه(س) عبدا... پسر زبیر بود و چندین برادر داشت که همگی با او هم دست و هم عقیده بودند و یکی از آن‌ها که نفر دوم آل زبیر است مصعب ابن زبیر نام داشت. زبیریان خود را وارث حکومت حضرت رسول(ص) می‌دانستند و عبدا... زبیر به اسم امیرالمؤمنین در مکّه اعلام خلافت کرد. او به لحاظ سیاسی و نظامی با بنی‌امیه رو در رو بودکه به رقابت برای حکومت با یکدیگر به جنگ و جدال پرداختند. اما از سوی دیگرچند چیز به شدت آن‌ها را نگران می‌کرد. یکی خروج مردم عراق به رهبری مختار از حکومت آن‌ها بود و دیگری محبوبیت خاندان امام حسین(ع) در بین مردم مکّه و مدینه و خاندان بنی‌هاشم که بعضی از آن‌ها ادعای امامت و رهبری داشتند مانند محمد بن حنفیه پسر حضرت علی(ع) که در مکّه و مدینه صاحب نفوذ بود. اما مبارزه زبیریان با محمد بن حنفیه در محاصره و انزوا قرار دادن او بود و حتی تا کشتن و سوزاندن او پیش رفتند که یاران مختار او را نجات دادند و مصعب ابن زبیر به جنگ با مختار رفت و او را شکست داد و سرش را از تن جدا نمود و سپس شش هزار نفر ازیاران او را که تسلیم شدند و اکثرشان از ایرانیان و شیعه و موالی بودند را گردن زد. هفت صد نفر را که مصعب قصد کشتن آن‌ها را نداشت با فشار اطرافیان مجبور به این کار شد و آن‌ها را نیز گردن زد.[56] عبدا... ابن زبیر رهبر آل زبیر در مکّه در چهل نماز جمعه کوچکترین اشاره‌ای به نام حضرت رسول(ص) نکرد. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: اگر نام حضرت رسول(ص) بیاورم بنی‌هاشم به آن مباهات می‌کنند و گردن‌ها را برافراشته می‌کنند که ما فرزندان و خاندان او هستیم. او گاهی این دشمنی را به صورت فحاشی و ناسزا گویی به ساحت حضرت علی(ع) ابرازمی نمود[57] و این نشانگر کینه عمیق آل زبیر به خاندان عصمت و طهارت است. ظلم و ستم زبیریان در حق خاندان عصمت و طهارت به حدی بود که بعضی‌ها برای امان ماندن از دستشان به بنی‌امیه پناه می‌بردند. در روایتی از امام سجاد(ع) نقل شده که فرموده است: از فتنه و آشوب ابن زبیر بر مردم می‌ترسم.[58] یعقوبی می‌نویسدکه سردار یزید حصین ابن نُمَیر در حمله به مکّه بعد از کشتار فراوان مردم به حرم خانه خدا وارد شدند و کعبه را به آتش کشیدند مردم برای خاموش کردن کعبه هجوم آوردند ولی یاران عبدا... ابن زبیر جلوگیری کردند تا مردم به خشم آیند. سپاه شام هم از آتش زدن کعبه هراسی نداشت. بعضی از مردم شام می‌گفتند حرمت کعبه و اطاعت خلیفه فراهم شدند و اطاعت برحرمت غلبه کرد وآتش سوزی کعبه در سال 63 روی داد.[59] آری زبیریان برای تثبیت حکومت خود حاضر به سوزاندن کعبه خداوند بودند. درباره شخصیت عبدا... ابن زبیر حضرت علی(ع) می‌فرماید: زبیر از دوستان و طرفداران ما بود به طوری که از ما خاندان بنی‌هاشم محسوب می‌گردید تا اینکه فرزند شوم و نالایق او عبدا... بزرگ شد. از آن پس زبیر در صف دشمنان سر سخت ما قرار گرفت.[60] آری حضرت علی(ع) عبدا... ابن زبیر را شوم می‌دانست. عبدا... ابن زبیر به ابن عباس گفت: چهل سال است که عداوت شما خاندان در دل من جای گرفته است و تا به امروز در دل خود نهان داشته ام.[61] کینه چهل ساله میان عبدا... زبیر و برادرانش همچون مصعب ابن زبیر نسبت به خاندان آل رسول(ص) وجود داشته است. و روایت‌های دیگری از ائمه معصومین در رد آل زبیر و بنی‌امیه و خیانت آن‌ها نقل شده است. آیا با وجود این همه کینه و نفرتی که زبیریان با حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) دارند حاضرند دختر ایشان را به همسری دومین فرد خاندان خود در آورند وآیا خاندان امامت به ویژه امام سجاد(ع) حاضر است که خواهر خود را به عقد نفر دوم این خاندان که یعنی مصعب ابن زبیرکه خونخوار و ضد شیعه است در آورد؟

13. همانطور که آورده شده حضرت سکینه(س) از راویان حدیث بوده است که یکی از روایات‌های مهم که در مورد معراج حضرت رسول(ص) بوده در سلسله سند به ایشان می‌رسد. این روایت که از دختر امام رضا(ع) و سپس حضرت معصومه(س) دختر امام موسی ابن جعفر(ع) نقل شده است به ترتیب از دختر امام صادق(ع) و سپس دختر امام باقر(ع) و دختر امام سجاد(ع) و او از حضرت سکینه(س) و حضرت فاطمه(س) دختران امام حسین(ع) و آن دو از حضرت فاطمه(س) دختر حضرت رسول اکرم(ص) و او از حضرت رسول(ص) این روایت را نقل کرده است. همانطور که مشاهده می‌شود روات این حدیث همه دختران امامان شیعه از امام موسی ابن جعفر(ع) تا حضرت فاطمه زهرا(س) دختر حضرت رسول(ص) می‌باشد. این روایت به لحاظ سندی مسند و رجال آن ثقه و درایه آن مورد تأیید است. با توجه به نقل حدیث از قول حضرت سکینه(س) اگر این بانوی بزرگ دچار لغزش و یا خطایی در رفتار و اخلاق و زندگی خود شده بود در سلسله روات قرار نمی‌گرفت و حدیث او مورد شک و شبهه واقع می‌شد و حدیث و شخصیت خود او مردود می‌گردید در حالیکه هیچ کس در میان علمای رجالی چنین شک و شبهه‌ای ایجاد نکرده‌اند و با این استدلال تمامی تهمت‌هایی که به حضرت سکینه(س) زده شده است باطل می‌گردد.

14. بعد از شکست مختار به دست مصعب ابن زبیر تعدادی از بازماندگان لشکر عمر سعد که در کشتن امام حسین(ع) در عاشورا شرکت داشتند و توانسته بودند از دست مختار بگریزند به مصعب ابن زبیر پیوستند[62] و وی آن‌ها را در لشگر خود وارد نمود آیا حضرت سکینه(س) راضی می‌شود که همسر کسی شود که در لشکرش قاتلان پدر و برادر و همسرش باشند؟

آیا حضرت امام سجاد(ع) که سکینه(س) همیشه در خانه او زندگی می‌کرد حاضر بود چنین ازدواجی را عقد نماید؟ و خود مصعب هم که قاتل هزاران شیعه است نیز دامنش بیشتر از آن‌ها آلوده است. وقیح‌تر این که راویان تحریفگر و ظالم بیان داشته‌اند که این ازدواج قبل از شکست مصعب از عبدالملک مروان بود. و امام سجاد(ع) حضرت سکینه(س) را در بصره به عقد مصعب در آورده است آن هم در ایام عزاداری خاندان عصمت و طهارت و مهریه‌ای هزار درهمی نیز در عقد ذکر گردیده است. در تاریخ و روایات هیچ خبری مبنی بر سفرحضرت سجاد(ع) در این ایام به بصره وجود ندارد و همه این اخبار کذب محض است.

باتوجه به دلایل فوق می‌توان آن‌ها را به شرح ذیل دسته بندی نمود:

1. اختلاف شدید نظری بین راویان ازدواج‌های حضرت سکینه(س) وجود داردکه اصل موضوع را زیر سوال می‌برد. این اختلاف‌ها در تعداد همسران، در نام همسران، در نوبت ازدواج همسران و ... می‌باشد و هیچ گونه وحدتی دربین آن‌ها نیست.

2. تمامی روایات موجود از احادیث مرسل و غیر مستند هستند و بسیاری از نقل کنندگان آن‌ها ازدشمنان خاندان عصمت و طهارت بوده‌اند.

3. به لحاظ سیاسی هم برای زبیریان وهم برای بنی‌امیه ازدواج با حضرت سکینه(س) غیر ممکن بوده است.

4. به لحاظ اعتقادی واحساسی قبول ازدواج حضرت سکینه(س) با این دو خاندان نا پاک و قاتل مؤمنان نیز غیر ممکن بوده است.

5. به لحاظ منطقی و عقلانی و احساسی هیچ گاه نمی‌توانست این ازدواج‌ها صورت گرفته باشد.

6. به لحاظ تاریخی و نقل روایی از امامان معصوم هیچ گونه روایتی مبنی برتأیید این ازدواج‌ها وجود ندارد و بر عکس روایات زیادی برمحکوم کردن این دو خاندان در دسترس است و ... . نتیجه آنکه این گونه جعلیات که امام باقر(ع) نیز بر رد آن‌ها صحه گذاشته است به وسیله دشمنان خاندان عصمت و طهارت ایجادشده است تا هم این خاندان را بی‌آبرو کنند و هم به وجهه خودشان بیافزایند و ننگ جنایات در حق این خانواده را از دامن خود بزدایند و با اعلام وصلت با آن‌ها ظلم‌های خود را موجه جلوه دهند و حضرت سکینه(س) خود بر این نیرنگ عظیم هر دوی این خاندان واقف بود و در همان دوران دست به مبارزه بر علیه آن‌ها زد و شیوه زندگی و سخنان باقی مانده از این زن بزرگ تاریخ اسلام بیانگر همین امر است.

7. حضرت سکینه(س) تنها یک بار ازدواج کرده آن هم با عبدا... حسن پسر امام حسن(ع) که در کربلا شهید شده است. عبدلله ابن حسن در سن 18 یا 19سالگی بوده است و برادر کوچکتر او نیز که عبدا... ابن اصغر است نیز در کربلا شهید شده است.[63] او هیچگاه در برابرجنایات بنی‌امیه سکوت نکرد و در جای جای زندگی خود بر علیه آن‌ها سخن گفته است و دراقدامات عملی فرهنگ فسق و فساد حاکم در زمان خود را تحت تأثیر قدرت هدایت خود قرار داده و آن را در جهت اثبات حقانیت امامت شیعه سوق داده و در این کار نیز بسیار موفق بوده است. همین موفقیت بود که باعث شد تا که راویان دشمن خاندان عصمت وطهارت برای از بین بردن حقیقت و اثر او در مردم اقدام به جعل حدیث بر علیه ایشان کنند و قصد به مخدوش کردن چهره این پاک بانوی بزرگ اسلام بنمایند.

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت سکینه(س)

همانطور که قبلاً اشاره شد حضرت سکینه(س) در طول زندگی خود با پنج امام محشور بوده و در کنار آن‌ها زیسته است (امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع)). دوران زندگی این پنج امام هر کدام نقطه عطف‌های بزرگ در تاریخ اسلام و دین پر برکت حضرت رسول(ص) است. در زندگی امام حسن(ع) که مصادف است با حاکمیت مطلق معاویه بر جهان اسلام، یکی از بزرگترین حوادث تاریخی رخ داده است و آن تبدیل اسلام پاک و ناب حضرت رسول(ص) به اسلام دروغین و استبدادی بنی‌امیه بود.

 حکومت اسلامی حضرت رسول(ص) بر اساس قرآن و دستورات خداوند تشکیل گردید. عدالت، عبادت و بندگی، پاکی، طهارت جسمی و قلبی در فرد و اجتماع و ... میزان اولیه آن بود و استمرار این حکومت به دستور خداوند با امامت ائمه اطهار در غدیر خم از سوی خداوند به رسول(ص) و امت رسول(ص) ابلاغ شد و اولی الامر[64] به وسیله نص مشخص گردید.[65] امّا متأسفانه جامعه تازه مسلمان شده آن دوران نتوانست عظمت و بزرگی این خلافت اسلامی را درک و به آن تن دهد و خیلی زود از این دستور خداوند سر باز زد و دین را در جهت اراده و تشخیص خود آوردند و با حذف حضرت علی(ع) از حکومت دوران جدیدی را به غیر از آنچه که حضرت رسول(ص) گفته بود پایه گذاری کردند و حکومت بعد از ابوبکر و عمر به دست عثمان افتاد و او بنابر نقل همه تاریخ نویسان اشرافیت و قوم گرایی و باند بازی را برای اولین بار در حکومت نهادینه کرد و شیخ و شیخ زادگی عربیت، عرب زادگی، قومیت و قومیت زادگی، شالوده و اساس حکومت او شد و از رهگذر این چرخش به سوی فرهنگ جاهلی باند ریشه دار بنی‌امیه که در جنگ‌های زیادی از حضرت رسول(ص) در دوران جاهلیت شکست خورده بودند و به ظاهر تسلیم اسلام شدند، بتدریج در درون حکومت رسوخ کردند و بعد از اندک زمانی تمام ارکان حکومت را در دست گرفتند. آنچه که از حکومت این باند در دوران حکومت عثمان کاملاً در جامعه نمود پیدا کرد، تغییر فرهنگ اسلامی به فرهنگ اشرافیت و مادی گرایی بود و چون این فرهنگ برای مردم بهره مندی دنیایی را فراهم می‌کرد با استقبال عموم و اکثریت همراه شد. کنیزداری و لذّت بردن از آن ها، برده داری و کار کشیدن از آن ها، برتری نژادی و سروری، ثروت و مال کلان داشتن، قصر و کاخ و خدم و حشم داشتن و ... مورد پذیرش قرار گرفت و لذّت آن‌ها در کام مردم شیرین شد. پیروزی مسلمانان در جنگ‌های ایران و روم و فتح سرزمین‌های گسترده مدیریت حکومت را تحکیم کرد و دین لباسی به رنگ دنیا پوشید و رنگ دنیا و آخرت حذف شد و اندک مؤمنان باقی مانده معترض به شرایط جدید نیز خیلی سریع حذف و کنار زده شدند. حضرت ابوذر(ع) صحابی بزرگوار حضرت رسول(ص) در ربذه به دلیل اعتراض به این شرایط به شهادت رسید و بر سر دهها نفر که معترض به شرایط فوق بودند نیز همین بلاها آمد، با آن که اعتراضات مردمی بالاخره باعث شد که انقلابی بر علیه عثمان در بگیرد و در نهایت به کشته شدن او منتهی شود امّا این شورش بنیاد عمیق دینی نداشت و بر اساس مصلحت و دنیاخواهی باندهای دیگر و با مدیریت آن‌ها رخ داد، اگر چه به روی کار آمدن حضرت علی(ع) بعد از 25 سال خانه نشینی گردید، امّا جامعه انقلابی آن روز خیلی سریع از اهداف خود دست کشید و تن به فرهنگ قبلی خود داد و امام علی(ع) را در همان ابتدا، هم دوستانی نظیر طلحه و زبیر و هم مردم بسیاری در برابر کوه مشکلات تنها گذاشتند و امام را مجبور کردند تن به جنگ‌ها و زد و خوردهای بسیاری در دوران حکومت 5 سال خود بدهد و فرصتی نیابد تا بنیاد معنویت را به جامعه برگرداند. جنگ‌هایی نظیر جمل، صفین، نهروان و ... که نهایتاً به شهادت امام علی(ع) انجامید، رخ داد و دشمن دیرینه اسلام که در زمان عثمان ریشه محکمی یافته بود به وسیله معاویه حاکمیت یافت و اوج جابه جایی دوره حق و باطل در زمان حضرت امام حسن(ع) در صلحی تحمیلی صورت گرفت که بر اساس خیانت یاران و سرداران و عموم مردم که دیگر طعم دنیا و لذّت‌های آن را رها نمی‌کردند واقع گردید و مؤمنان واقعی به تنهایی و انزوا فرو رفتند و حضرت سکینه(س) در دوران کودکی و نوجوانی شاهد این جا به جایی اسلام دروغین به جای اسلام حقیقی بود و رنج عظیمی که در سیمای عمویش و مهم‌تر از آن در سیمای پدرش امام حسین(ع) می‌دید او را مضطر و آشفته می‌نمود. معاویه به هیچ کدام از تعهداتش در صلح با امام حسن(ع) وفا نکرد. زمانی که برای تظاهر به حج رفت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و ابن عباس نزد او رفتند و از او خواستند تا آنچه را که به ایشان قول داده وفا کند و معاویه در جواب گفت: ای بنی‌هاشم آیا شما را همین بس نیست که از خون شما در می‌گذرم با اینکه شماها کشندگان عثمان هستید؟[66] معاویه جلوی نقل حدیث رسول اکرم(ص) را به شدّت گرفت. او کسی را به نزد پسر عمر فرستاد و به او گفت: اگر بشنوم حدیثی از حضرت رسول(ص) نقل کرده باشی گردن تو را خواهم زد.[67] او رباخواری را در شام رواج داد و صحابی حضرت رسول عباده ابن الصامت را توبیخ کرد زیرا او از حضرت رسول(ص) حدیث منع ربا را نقل کرده بود و به او گفت: دیگر این حدیث را در جایی نقل نکن.[68] معاویه سخن خود را بر سخن رسول(ص) ترجیح می‌داد و رأی خود را برخلاف رأی حضرت رسول(ص) اعلام کرد[69] و بدعت‌های فراوانی را ایجاد کرد.[70] فساد معاویه به حدی بود که تقریباً هیچ گروه اسلامی او را تأیید نکرده است حتی ابن تیمیه بنیان گذار تفکر وهابی در مورد او می‌گوید: معاویه هیچ فضیلت اختصاصی که در روایات با سند صحیح آمده باشد ندارد.[71] در هر حال معاویه با آن همه خیانت به اسلام، در نهایت درماندگی از دنیا رفت[72] و حکومت را به یزید، فرزند فاسد و ظالم خود سپرد.[73] یزید مانند پدر یاران و اصحابی را برای خود انتخاب کرد که همه از فسق او پیروی می‌کردند. در ایام وی غنا در مکّه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شراب خواری کردند.[74] تحلیل دوران زندگی منحوس یزید بر دو پایه استوار است: اوّل تلاش برای نابود کردن حلال‌های حضرت رسول خدا(ص) و برقراری حرام‌های اسلام و دوّم جنگ و نابود کردن ناجوانمردانه تمام مخالفان و قتل و عام کردن آن‌ها که در این مسیر هیچ حرمتی را رعایت نکرد، مکّه و مدینه را مورد حمله قرار داد و کشتار بزرگ در آن‌ها انجام داد، خاندان آل رسول(ص) و عصمت و طهارت را به رهبری حسین بن علی(ع) در کربلا به خاک و خون کشید و خاندان او را به اسارت بردند.[75] حادثه کربلا آنقدر عظیم است که از آن تاریخ تا به امروز شیعه هم مغموم هست و هم منتقم. غم در دل شیعه نهادینه شد و گرفتن انتقام از مسببان آن همیشه برایشان مطرح بوده است. جبت و طاغوت که گردانندگان صحنه کربلا بودند مورد لعن و نفرین هر مؤمن هستند و همه شیاطین که بر سپاه یزید حاکم بودند مورد حمله شیعیان قرار می‌گیرند و دست آن‌ها را از وجود خود کوتاه می‌کنند تا این شیطان‌ها نتوانند دل مؤمن را از حمایت سپاه حسین بن علی(ع) در کربلا دور کنند و همیشه هر شیعه‌ای بعد از قطع دست آن‌ها خود را در سپاه حسین(ع) می‌بیند زیرا کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا است. شیعه حسینی دائماً زمین زندگی خود را در طول زمان زندگی‌اش شناسایی می‌کند و جایگاه خود در کربلا را کشف می‌نماید و شمشیر بر فرق نفس اماره و طاغوت و جبت زده خود می‌کوبد و بدین طریق از نفس پاک و مطهر و مطمئنه امام حسین(ع) دفاع می‌کند و منتظر ظهور منتقم نهایی یعنی امام زمان (عج) است تا ریشه شیاطین را برای همیشه بر کند.

جبت به معنی سحر، ساحر یا شیطان به کار می‌رود و به هر معبودی به غیر از خدا اطلاق می‌شود و در آیه 51 سوره نساء به آن اشاره شده است. واژه طاغوت به معنی طغیان و تعدی و تجاوز از حد و مرز است و به هر چیزی که موجب تجاوز از حد و مرز گردد طاغوت می‌گویند و در قرآن 8 بار تکرار شده است. در حقیقت جبت شیطانی است که به جای خدا توسط انسان پرستیده می‌شود و نفس اماره به خدمت او در می‌آید و طاغوت شیطانی است که دستور به فرو ریختن حد و مرزها و حلال و حرام‌ها می‌دهد و او در هم کوبنده ارزش‌ها و جایگزین کردن ضد ارزش‌ها به جای آن‌ها است و ظالمان بنی‌امیه از یزید و معاویه تا هشام بن عبدالملک و ... از این دو شیطان پیروی می‌کردند. ایجاد خط و راه در برابر راه حق را نیز طاغوت می‌گویندکه بنی‌امیه عهده دار آن بودند. امام سجاد(ع) وارث کربلا می‌فرماید:

هر که جبت و طاغوت را در روز یک مرتبه لعن کند خدای تعالی هفتاد هزار هزار حسنه برای او می‌نویسد و هفتاد هزار هزار گناه او را محو می‌کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هر که در شب یک مرتبه آن دو را لعن کند همین ثواب در نامه اعمالش نوشته شود.[76]

بنابراین هر شیعه امام حسینی هر روز و شب باید لعن جبت و طاغوت نماید و به طور عملی در این راه قرار گیرد تا در هر زمین و هر زمان در عاشورای حسینی در کنار امام حسین(ع) با دشمنان او در جنگ باشد و انتقام آن خون‌های به ناحق ریخته را بگیرد. او غیر خدا نمی‌پرستد و غیر راه خدا نمی‌رود و حضرت سکینه(س) بعد از کربلا در مبارزه با جبت و طاغوت به سر برد و در هر لحظه از عمر پربرکت خود با آن‌ها ستیز کرد.

به تاریخ بر می‌گردیم. یزید بعد از به شهادت رساندن امام حسین(ع) و آوردن اسرا به شام و سپس فرستادن آن‌ها به مدینه خیال می‌کرد که بزرگترین دشمن خود را از میان برداشته است و می‌تواند در فسق و فجوری که به راه انداخته است آزادانه پیش برود امّا خیلی زود مؤمنان باقی مانده در مدینه بعد از افشاء گری‌های خاندان رسول(ص) دریافتند که حکومت یزید، فاسدترین حکومت هاست و عبدا... پسر حنظله غسیل الملائکه بعد از رفتن به شام و دیدن فساد دربار یزید به مدینه آمد و به رهبری مردم رسید و بر علیه یزید قیام کرد و در محلی به نام حرّه در اطراف مدینه با سپاه شام رو در رو شد که با خیانت عده‌ای از یاران خود شکست خورد و مدینه به دست فرمانده سپاه یزید یعنی مسلم بن عقبه سقوط کرد. این دوران از سیاه‌ترین روزهای مدینه بود که سپاه یزید شهر پیامبر را به خاک و خون کشید. عبدا... بن حنظله کشته شد و یارانش را از دم تیغ گذراندند، این حادثه در سال 63 هجری سه سال بعد از شهادت امام حسین(ع) رخ داد. سخنان امام حسین(ع) درباره یزید برایمردم مدینه آشکار شد. به قول مسعودی در کتاب مروج الذهب همه فهمیدند که یزید مردی عیاش، سگ و میمون باز و شراب خوار است و بعد از فتح مدینه غنا را رواج داد و لوازم لهو و لعب را برای عموم آزاد کرد.[77] وی می‌افزاید اکنون باید همه مردم مدینه با سردار یزید بیعت بندگی می‌کردند. در این جنگ چهار هزار کس از مردم مدینه و هفتاد و چند نفر از قریشیان کشته شدند.[78] کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و مسلم بن عقبه حرم پیامبر خدا را مباح گذاشت تا دوشیزگان فرزند آورند و شناخته نبود که آن‌ها را چه کسی باردار کرده است.[79] در تاریخ طبری آمده است که مسلم سه روز مردم مدینه را در اختیار سپاه خود قرار داد تا مردم را قتل و عام و به مال و ناموس آن‌ها تجاوز کنند.[80] مسلم کسانی را که حاضر به بیعت بندگی با یزید نشدند زنده نگذاشت.[81] مردم مدینه که پشت امام حسین(ع) را خالی کردند و از وی حمایت نکردند اکنون جان و مال و عزّت و شرف و غیرت خود را از دست دادند و تن به بیعت بردگی با یزید دادند. این دوّمین بهت و ناباوری بعداز حادثه عاشورا بود. آن‌ها می‌دیدند که خاندان آل رسول(ص) در کربلا قتل و عام شد و اکنون شهر پیامبر نیز مورد تجاوز و قتل و عام قرار گرفته است و خیلی سریع بهت سوم که همانا سوزاندن کعبه، خانه خدا بود را نیز مشاهده می‌کردند که در نبرد سپاه یزید با عبدا... زبیر اتفاق افتاد. مردم مدینه شاهد بودند که در شهر پیامبر(ص) سینه‌های سیصد زن بریده شد و به زنان و دختران تجاوز به عنف گردید تا جایی که ششصد دختر باکره از آنان باردار شدند و چون بزائیدند نام کودکان را فرزندان حرّه نامیدند و از آن پس هر دختری را که به شوهر می‌دادند شرط بکارت نمی‌کردند. هزار و چهار صد تن از انصار و هزار و سیصد تن از مهاجرین را کشتند و روی هم به جز انصار و مهاجرین عدد کشتگان به ده هزار نفر رسید. مسجد حضرت رسول(ص) را برای اسبان و شتران خود اصطبل کرده بودند.[82] وقتی که نوبت حمله به مکّه رسید هم زبیریان و هم بنی‌امیه راضی به آتش گرفتن خانه خدا بودند.[83] امّا امام حسین(ع) وقتی که در مکّه بود به برادرش محمد بن حنفیه فرمود: " می‌ترسم مرا در مکّه ناگهان شهید گردانند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. "[84] لذا حضرت از احرام حج به عمره عدول نمود و طواف خانه و سعی ما بین صفا و مروه به جا آورد و در همان روز از مکّه خارج شد.[85] امّا از آن سو یزید و بنی‌امیه که اسیر شیطان‌های جبت و طاغوت بودند هر حرمتی را زیر پا می‌گذاشتند. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد یزید بن معاویه اوّلین خلیفه‌ای بود که سنت نغمه سرایی و آوازخوانی و باده گساری را در اسلام بنا نهاد. آوازه خوانان و آهنگ نوازان را در پناه خود آورد و بی‌باکانه به ترویج شرب خَمر پرداخت. سرجون نصرانی و افطل نصرانی شاعر، ندیم و هم پیاله او بودند و برخی مطربان بد مست و آزاد نزد او آمدند و کنار او می‌نشستند و یزید به آن‌ها خلعت می‌داد.[86] یزید دلباخته شرب خمر علنی و غنا و طرب و شکار و همدمی با دختران و پسران آوازه خوان بود، عیاشی و سرگرمی دیگرش میمون بازی و جنگ اندازی سگ‌ها و خروس‌ها بود.[87]

 

در این شرایط سخت مردم باقی مانده چند حادثه بزرگ را شاهد بودند:

1. کشتار خاندان حضرت رسول(ص) و به شهادت رساندن فرزند او امام حسین(ع).

2. کشتار مردم مدینه و تجاوز به زنان و دختران.

3. سوزاندن کعبه حرم امن الهی به وسیله آل زبیر و یزید.

4. ظهور علنی فسق و فساد و شراب خواری و غنا و موسیقی مبتذل و ... که منشاء آن شام و دامنه‌اش همه کشور به ویژه مدینه و مکّه بود. به طوری که موارد فوق به صورت فرهنگ نهادینه شد.

حضرت سکینه(س) به همراه دیگر بزرگان خاندان عصمت و طهارت در کنار حضرت امام زین العابدین(ع) شاهد چنین وضعیت دردناک بودند. آنچه که از این شرایط بر عموم حاصل می‌شد ترس، ناامیدی و شک در دین اسلام بود که نتیجه عملی آن خروج از ارزش‌های اخلاقی و گرایش به فسق و فساد و فحشاء عمومی در بین مردم بود که حکومت نیز از این شرایط هم پشتیبانی می‌کرد و هم خود آن را گسترش می‌داد. مردم با مشاهده این شرایط بعد از شهادت امام حسین(ع) پای در ارتداد گذاشتند.

در حدیثی از امام صادق(ع) چنین آمده است که" بعد از شهادت امام حسین(ع) همه مردم مرتد شدند جز چهار نفر، ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل، جبیر بن مطعم و جابر بن عبدا... انصاری. سپس کم کم مردم به این افراد روی آوردند. "[88] بهت مردم از دیدن این شرایط که در پی خیانت آن‌ها به خاندان رسول(ص) (یا با حمایت از ظالم و یا سکوت در برابر ظالمان) به از دست دادن ایمانشان منتهی شد و این جامعه سراسیمه به انکار حق و حضور در بزم فساد و فحشاء و غنا و بی‌عفتی و ... پرداخت تا فشار وجدان درونی خود را کم نماید یا به آن اصلاً توجهی ننماید و حضرت سکینه(س) در کنار برادر و امامش حضرت سجاد(ع) قسمت اول زندگی بعد از کربلا را با مشاهده چنین شرایطی آغاز کرد.

کهف امان

امام سجاد(ع) به همراه خانواده‌اش و باقی ماندگان حادثه کربلا از جمله حضرت سکینه(س) جامعه را به بازخوانی دوباره ارزش‌هایی که از دست رفته است فرا می‌خواندند که در رأس آن توصیه به جمع شدن، گرد امامی است که برای همه پناهگاه واقعی و امن باشد. امام در آن شرایط سخت که نمی‌توانست به طور علنی سخن بگوید و مردم را دعوت به حق نماید در قالب دعا و انابت به درگاه خداوند شرایط مردم را برایشان تشریح می‌کرد و راه هدایت را به آن‌ها نشان می‌داد. او به مردم امید می‌داد که امام از سوی خدا برگزیده شده و در هر زمان در بین مردم حضور دارد و مردم می‌توانند به او رجوع کنند می‌فرمود: " بار خدایا در هر زمان دین خویش به امامی یاری بخشیده‌ای که او را بر پای داشته‌ای تا عَلَم راهنمای بندگانت شود و در بلاد تو چراغ فروزان هدایت گردد و رشته پیمان او به ریشه پیمان خود پیوسته‌ای و او را وسیله خوشنودی خود ساخته‌ای و اطاعت او را فریضه گردانیده‌ای و مردم را از سرکشی در برابر او بر حذر داشته‌ای و فرمان داده‌ای که به هر چه امر می‌کند اطاعت کنند و از هر چه نهی می‌کند بازایستند و کسی بر او پیشی نگیرد، از او عقب هم نماند. او نگهدار کسانی است که به او پناه می‌برند و کهف امان مؤمنان است و حلقه اعتصام ایشان است و جلال و جلوه جهانیان "[89]

امام در آن شرایط پیچیده شرایط ذیل را توصیه می‌کند:

1. امام در هر شرایطی در میان مردم وجود دارد، باید به او ایمان آورده و به سوی او بروند.

2. امام پرچم هدایت دارد و توانایی هدایت را نیز خداوند به او داده است.

3. از امام باید اطاعت کرد و امر و نهی او را پذیرفت.

4. از امام نه باید عقب ماند و نه پیشی گرفت.

5. امام خود جامعه‌ای را تأسیس می‌کند که مؤمنان در آن در امنیت و ایمان قرار می‌گیرند و این جامعه را کهف[90] برای مؤمنان می‌داند زیرا که خودِ امام، کهف امان آن‌ها است.

6. در این جامعه کهفی الهی، مردم به وسیله امام به ریسمان الهی متصل می‌شوند و امام جلوه و جمال جهانیان است. حلقه مفقوده جامعه یزیدی و مروانی که در سرزمین ارتداد زندگی می‌کند گم کردن امامت الهی است که مردم آن را از دست داده‌اند.

آیا حضرت سکینه(س) می‌توانست از امامی و کهف امانی دور مانده باشد و به ریسمان او چنگ نزده باشد؟ امام سجاد(ع) از خداوند می‌خواهد که به کمک امام خود بیاید و می‌فرماید: "‌ای خداوند کتاب قرآن خودت و حدود شرایع و سنت‌های پیامبرت را به وسیله امامت بر پا دار و هر چه را ظالمان از دینت میرانده‌اند با امام خود زنده گردان و با او زنگ ستمِ ستمکاران را از آئین و فرهنگ خود بزدای و با او دشواری‌ها را از راه خود دورگردان و به نیرو او کسانی را که از راه تو منحرف شده‌اند از میان بردار و آن کسان را که صراط مستقیم تو را کج جلوه می‌دهند نابود نمای. "[91]

و سپس امام سجاد(ع) از خداوند می‌خواهد که کسانی را که به امام روی آورده‌اند و با او دوستی می‌کنند و پیشوایی او را پذیرفته‌اند و پای خود در جای پای ایشان می‌نهند و به فرمان او تسلیم هستند و اطاعت می‌کنند سلام و درودی مبارک هر بامداد و شامگاه بفرستد و می‌فرماید‌ای خداوند برایشان و ارواح آن‌ها سلام کن ... .[92] امام این سخنان بسیار مهم و عظیم را در روز عرفه که همه حاجیان از سراسر کشور اسلامی جمع شده‌اند ایراد فرموده‌اند که به گوش تمام کسانی که در کل جامعه اسلامی آن روز دچار شک و ارتداد و فسق شده‌اند برسد تا توکل به خداوند و امام متصل به او را راه نجات بدانند و همه خود را به کهف‌های امانی برسانند که امام متصلِ به حق، امنیت ایمانی آن‌ها را به عهده دارد و حضرت سکینه(س) با پنج امامی که کهف امان بوده‌اند زیسته است.

به تاریخ بر می‌گردیم. یزید با همه جنایاتی که کرد سرانجام در حادثه‌ای از اسب به زیر افتاد و گردنش شکست و جان سپرد و حکومت به مروان ابن حکم و سپس فرزند او عبدالملک مروان رسید. مروان ابن حکم و در پی او پسرش تمام فرزندان یزید را از حکومت خلع کردند و تمام سرداران معاویه را که به خاندان او وفادار بودند یکی پس از دیگری به قتل رسانیدند و نه دیگر سردار وفادار به معاویه و یزید باقی ماند و نه فرزندی از آن‌ها به حکومت رسید و برای همیشه دست آن‌ها از حکومت و قدرت کوتاه شد و بنی‌مروان جای آن‌ها را تصاحب کردند.[93] مروانیان به رهبری عبدالملک مروان در ابتدای قیام، توابین را که به خون خواهی امام حسین(ع) برخواسته بودند را قتل و عام کردند و سپس به جنگ عبدا... زبیر رفتند که درآن زمان به حجاز و عراق مسلط شده بود. عبدا... زبیر توانسته بود به کمک مصعب ابن زبیر، برادر خود، قیام مختار را که به خون خواهی امام حسین(ع) برخواسته بود را نابود کند و هزاران نفر را به قتل رساند و اکنون با سپاه قدار عبدالملک مروان و سردارش حجاج بن یوسف ثقفی رو در رو شده بود و شکست سنگین خورد و سرش را بر دار آویزان کردند و فتنه بنی‌زبیر با کشته شدن عبدا... زبیر بعد از ده سال نابود شد و مکّه و مدینه به طور کامل در دست مروانیان افتاد. اگر حضرت سکینه(س) به ازدواج مصعب در آمده بود بنی‌مروان خاندان امام سجاد(ع) را تحت فشار قرار می‌دادند و آن‌ها را متهم به همکاری آل زبیر می‌کردند که در تاریخ چنین موضوعی ثبت نشده است و برعکس عبدالملک مروان در ظاهر رابطه خود را با امام سجاد(ع) خوب نشان داده است با بر افتادن آل زبیر، امام سجاد(ع) از فشار مضاعف خلاصی یافت و تنها حکومت آل مروان او را کنترل می‌کرد. امّا مشکل آن روزها تنها فشار حکومت نبود بلکه مردم در سراسر حکومت اسلامی یک نوع یاغی گری و شورش بر علیه همه چیز را آغاز کرده بودند که باور و فرهنگ عمومی آن‌ها کاملاً تغییر کرده بود. حجاج بن یوسف ثقفی سردار بی‌رحم و خون ریز عبدالملک بعد از سه سال حکومت در حجاز به فرمانداری عراق منصوب شد و در آنجا چنان جنایتی را مرتکب شد که کمتر در تاریخ اسلام نظیر دارد. اکنون مردم عراق که به امام حسین(ع) خیانت کرده بودند گرفتار نفرین او گردیدند. امام حسین(ع) قبل از شروع جنگ در کربلا سخنان مهمی را ایراد کردند و در فرازی از این سخنان چنین آمده: " خدایا باران آسمانی را ازآن‌ها بازدار و سال‌هایی چون سال‌های یوسف(ع) بر آن‌ها مقدر فرما و غلام ثقیف (حجاج بن یوسف ثقفی) را بر آن‌ها بگمار تا شرنگی تلخ بر کامشان بریزد که ما را تکذیب کردند و واگذاشتند، تو تنها پروردگار ما هستی بر تو توکل کردیم و به سوی تو باز می‌گردیم. "[94] حجاج به مدت بیست سال بر عراق حکومت کرد و تمام مخالفان حکومت را یکی پس از دیگری از میان برداشت و خاندان آن‌ها را قتل و عام کرد. او یاران باقی مانده امام علی(ع) و امام حسن(ع) را از دم تیغ گذراند. نهضت‌های ملی گرایی عراق را بی‌رحمانه قتل و عام کرد. در یک جنگ بعد از شکست دشمن، یازده هزار نفر را گردن زد. طبری آمار تلخی را ارائه داده است. می‌گوید: حجاج تعداد کسانی را که با دست بسته گردن زده است به یکصد و بیست تا یکصد و سی هزار نفر می‌رسد[95] و مسعودی در مروج الذهب این آمار را تأیید می‌کند و می‌افزاید این تعداد غیر از تعداد بی‌شمار کسانی است که در جنگ‌ها کشته شدند.[96] حجاج وقتی در سال 95 هجری مرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او بودند که شانزده هزار نفر از زنان برهنه بودند و زندان زنان و مردان یکی بود و زندان حفاظی نداشت که مردم را از آفتاب تابستان و باران و سرمای زمستان محفوظ دارد.[97] عراقی‌ها طعم نفرین امام حسین(ع) را می‌چشیدند و جزای خیانت به خاندان آل رسول(ص) را در کربلا لمس کردند. کل جامعه عراق و حجاز از ایمان و اعتقاد فرو ریخته بود و شک و شبهه فراوان نسبت به دین و خداوند در دل آن‌ها ایجاد شد. همچون گله گوسفند بدون چوپان در دست گرگان خونخوار گرفتار بودند و شیطان نیز دل و ایمان آن‌ها را بر باد داده بود. آیا حضرت سکینه(س) می‌توانست با خاندان ظالم و کافر بنی‌امیه که چنین بلایی را بر سر مردم در حجاز و عراق و ایران آورده بودند تن به وصلت دهد و امامان حاضر در زمان او به این امر رضایت داده باشند؟ آن هم کسانی که در ارکان حکومت بنی‌مروان دارای قدرت و شکوه بودند؟

سَب و ذَم حضرت علی(ع)

از جمله رفتار زشت نظام بنی‌امیه‌ای و بنی‌مروانی دشمنی علنی با خاندان حضرت رسول(ص) به ویژه حضرت علی(ع) بود. آن‌ها با تحریف و دروغ، چهره حضرت علی(ع) را بسیار بد جلوه می‌دادند و او را دشمن حضرت رسول(ص) معرفی می‌کردند. احادیث مستندی که برای حضرت علی(ع) از سوی رسول(ص) گفته شده بود را تغییر داده و او را دشمن معرفی می‌کردند. به عنوان مثال حدیثی را که حضرت رسول(ص) فرموده بود: " یا علی تو برای من مانند هارون برای موسایی " را چنین بیان کردند که رسول(ص) فرموده: "‌ای علی تو برای من مانند قارون (دشمن حضرت موسی(ع))[98] برای موسایی " و دهها روایت دروغ دیگر از این قبیل نقل کردند و در تمام شهرها و بلادها آن را گسترش دادند. کسانی بودند که وارد مساجد می‌شدند و تا 70 بار حضرت علی(ع) را لعن نمی‌کردند از مسجد بیرون نمی‌رفتند. بعضی صبح و شب هر بار 70 بار حضرت علی(ع) را لعن می‌کردند. مردم بعضی از شهرها می‌گفتند نماز بدون لعن حضرت علی(ع) باطل است.[99] لعن حضرت علی(ع) از زمان معاویه و یزید بر منبرها صورت می‌گرفت و به او فحش و ناسزا می‌گفتند و بعد از هر نماز 14 بار او را لعن می‌کردند. یکبار خطیبی که یادش رفته بود که حضرت علی(ع) لعن کند، توبه کرد و در همان جا که ایستاده بود 1000 بار حضرت علی(ع) را لعن کرد تا جبران گناه خود کند. این مکان تقدس یافت و مردم مسجدی را در آنجا بنا کردند و نامش را مسجد لعن گذاشتند.[100] در این شرایط فرهنگی که ضد امامت بود چگونه حضرت سکینه(س) می‌توانست با ظالمان بنی‌امیه ازدواج کند و امام سجاد(ع) نیز آن‌ها را به عقد هم در آورد و خود حاکمان بنی‌امیه‌ای که یکی از آن‌ها حاکم مصر بوده با این خاندان ازدواج کنند. آن هم با زنی که نوه حضرت علی(ع) و دختر امام حسین(ع) است که در کربلا همین حکومت آن‌ها را به عنوان یاغی و باغی از دم تیغ گذرانده است. آن‌ها جواب مردمی را که حضرت علی(ع) و خاندان او را لعن می‌کردند چگونه می‌توانستند بدهند؟ و چه توجیهی درباره امام حسین(ع) و یاران باوفایش داشتند که به مردم بدهند؟ نه خاندان زبیر و نه خاندان بنی‌امیه هیچکدام حاضر به ازدواج با حضرت سکینه(س) بازمانده کربلا و نوه حضرت علی(ع) نبودند. حجاج تمام کسانی را که دوستی با حضرت علی(ع) را داشتند را اعدام کرد. چگونه می‌توان با خاندان امامت ازدواج کرد و حکومت به زیر سؤال نرود؟ و از طرف دیگر حضرت سکینه(س) که شاهد قتل و عام همسر و پدر و برادر و ... بوده است به لحاظ فکری و احساسی چگونه حاضر به ازدواج با حاکمان بنی‌امیه‌ای می‌شود؟ آیا این ازدواج‌ها خیانت به اهداف بلند امامت به ویژه حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) نبوده است؟ کدام دختر با قاتلان پدر و خانواده خود که در جلوی چشمش صورت گرفته می‌تواند نرد عشق ببازد و به ازدواج با او در آید و از او فرزند به دنیا بیاورد؟ و کدام زن مؤمنی می‌تواند با ظالمان به دین اسلام و دشمنان اصلی ایمان تن به وصلت بدهد آن هم دختر امام حسین(ع) باشد و در کربلا بوده باشد؟! مروانیان تا سال 100 هجری لعن حضرت علی(ع) را ادامه دادند. در این سال عمر ابن عبدالعزیز لعن حضرت علی(ع) را ممنوع کرد و در سال 100 هجری حضرت سکینه(س) 53 سال داشتند و دیگر سن ازدواج گذشته بود و اگر هم حضرت سکینه(س) راضی به ازدواج می‌گردید و حکومت نیز آمادگی آن را می‌داشت نه می‌توانست از این سن به بعد همسری برگزیند و نه می‌توانست فرزندی به دنیا بیاورد که نهایتاً مشخص می‌شود که ازدواج‌های حضرت سکینه(س) به دلیل شرایط تاریخی، عقلانی، ایمانی، احساسی و .... عملاً غیر ممکن است و تمام این اقوال تاریخی که سه قرن بعد نقل شده است دروغ محض و ساخته دشمنان خاندان امامت بوده است که راویان خاندان آل زبیر و بنی‌مروان آن‌ها را جعل کرده‌اند.

خطوط و اندیشه‌های حاکم بر عراق و شام و حجاز

آن همه جنگ و کشتار که در کشور بنی‌مروان روی داد ریشه ی اعتقادی نیز داشت. بعد از گم شدن اعتقاد به امامت و خط حضرت رسول(ص) اندیشه‌های متفاوتی در این سرزمین پهناور ظاهر شده که به بعضی آن‌ها اشاره می‌گردد. بزرگترین خط فکری موجود خط فکری دولت مردان بنی‌امیه‌ای بود که در بعُد سیاسی و ملی آن توجه به برتری نژادی عرب و هر امتیاز شهروندی را برای عرب در نظر گرفتن بود. در زمان ولید بن عبدالملک حکومت حتی عراقی‌ها را از حجاز اخراج کرد و کل حجاز را پاک سازی نمود[101] و همه چیز در اختیار اعراب بود. عجم و موالی از حقوق اولیه هم محروم بودند و همین امر به تشکیل ستادهای سیاسی و نظامی مردم غیر عرب بر علیه اعراب بود.

مرجئه

در بُعد اعتقادی تفکر غالب حاکمان بنی‌امیه تفکر مرجئه بود. این تفکر معتقد به کناره گیری از مسائل سیاسی بود و درباره همه حوادث از مردم خواسته می‌شد که کاری به چیزی نداشته باشند. آن‌ها مرتکبین گناه کبیره را فاسق نمی‌دانستند و گناه را عامل از بین برنده ایمان تلقی نمی‌کردند و ایمان را حقیقتی می‌دانستند که با عمل فسق کم و زیاد نمی‌شود و می‌گفتند اگر کسی ایمان بیاورد هیچ معصیتی زیانبار برای او نخواهد بود و مؤمن با ارتکاب هیچ عصیانی مستوجب جهنم و دوزخ نخواهد شد.[102] آن‌ها می‌گفتند امام کسی است که اکثریت مردم او را بپذیرند و اجماع صورت بگیرد و این امام اگر هم گناه بکند مهم نیست.[103] با این نظریه عموم مردم وجدانشان از فساد و گناه راحت می‌شد و در مسائل سیاسی نیز دیگر دغدغه‌ای نداشتند. در حقیقت مردم با انتخاب این تفکر، خود را از جدال‌های سیاسی، فکری و نظامی بیرون کشیدند و دست آن‌ها برای هر فسق و گناهی باز گذاشته شد و ایمان و آخرت آن‌ها دست نخورده باقی ماند. لذا میل به فسق و فساد و غنا و لهو و لعب هم در مردم و هم در حکومت به شدّت رو به افزایش گذاشت و جامعه به طور جمعی بدین سو گرایش یافت و فسق و فجور فرهنگ شد. امام باقر(ع) آن‌ها را نفرین می‌کرد و می‌فرمود: پروردگارا پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما که آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند.[104]

خوارج

 اندیشه افراطی خوارج در برابر تفریطی که مرجئه داشتند به وجود آمد . تفکر افراطی خوارج در میان مردم بخصوص مناطق دورتر از مرکز حکومت شکل گرفت.[105] خوارج معتقد بودند که هر کس که گناه کبیره کند مرّتد است[106] و کسی که مرّتد شد دیگر نمی‌تواند ایمان بیاورد و آن شخص باید به همراه فرزندانش همگی اعدام شوند و همه اعدامیان بعد از مرگ در جهنم جاویدان خواهند ماند.[107] آن‌ها نص را در امامت قبول نکردند و اکثریت و اجماع را نیز برای امامت رد کردند و گفتند حتی اگر دو نفر کسی را خلیفه کند او خلیفه و امام است.[108] آن‌ها معتقد بودند زن و بچه مخالفان را هم می‌توان کشت و آن‌ها به جهنم می‌روند و زناکار را سنگسار نمی‌کردند و تقیه در قول و عمل را حرام می‌دانستند[109] و می‌گفتند هر مسلمانی که خوارج را قبول ندارد باید کشته شود و عذاب قبر را انکار می‌کردند. ایشان شفاعت را قبول نداشتند و امر به معروف را با شمشیر جایز می‌دانستند.[110] این تفکر افراطی که داعش امروز را به ذهن می‌آورد، عامل جنگ‌ها و کشتارهای فراوان در جامعه گردید که از رهگذر آن هزاران یتیم و بیوه در نسل‌های مختلف در میان مردم باقی ماند که رو به فساد و فسق نهادند.

گوشه نشینی و انزوا طلبی

تفکر دیگری که در آن ایام در جامعه به وجود آمد گوشه نشینی و صوفی گری بود که طرفداران زیادی را پیدا کرد که نه با سیاست و حکومت کاری داشتند و نه با منازعات فکری و اعتقادی و در کنار هر ظالمی حاضر به زندگی بودند. رهبر آن‌ها در دوران زندگی حضرت سکینه(س) حسن بصری بود که دوست صمیمی حجاج بن یوسف ثقفی گردید. حسن بصری از زمان حضرت علی(ع) در این مسیر بود و حضرت علی(ع) او را سامری امت خطاب کرد، او 90 سال عمر کرد و با 5 امام هم دوران بود و به هیچ کدام از آن‌ها خدمتی نکرد. حجاج بن یوسف ثقفی می‌گفت: اگر می‌خواهید یک مرد حقیقی و واقعی را بشناسید به نزد حسن بصری بروید.[111] به لحاظ فکر این گروه صوفیه به جبر اعتقاد داشتند و گناه و ثواب را به طور اجبار می‌دانستند و گناهکار را بی‌گناه معرفی می‌کردند چون تحت شرایط جبرِ خداوند گناه کرده است و انسان هیچ اختیاری ندارد. این گروه نیز روی به فساد آورده و فسق و گناهان خود را به گردن خدا و قدرت جبار او می‌انداختند.

قدریون یا معتزله

در دو دهه قبل از به پایان رسیدن قرن اوّل هجری در برابر جبریون تفکر قدریون با آزادی اختیار داشتن برای هر انسان به وجود آمد که به گروه معتزله شناخته شدند. آن‌ها سعی کردند با حذف حق علی(ع) در برابر عثمان در جدال بین حق و باطل شرکت نکنند و عمل آن دو را به خدا واگذار کردند تا به این وسیله در میان مردم برای خود وحدت ایجاد کنند. آن‌ها خدا را از حاکمیت بر سرنوشت مردم جدا کردند و او را مخصوص آسمان‌ها و آخرت دانستند و به انسان قدرتی دادند که هیچ گاه هیچ انسانی تحمل آن را نمی‌داشت و امام حق را از خودشان جدا کردند و تنها عقل را عامل اصلی بر افعال مردم معرفی کردند.[112] آزادی دادن در عمل و اراده به مردم طرفدار معتزله و دست خدا را از سرنوشت آن‌ها دور کردن باعث شد که این گروه به طرف خیلی از عملکردها روی بیاورند که از جمله آن‌ها فساد و فسق بود که در چند دهه بعد همجنس بازی و فسق یکی از مهارت‌های سرکردگان گروه معتزله بود.[113]

اهل غلو و غالیان

این گروه فکری عقیده داشتند که بعضی از انسان‌ها آنقدر مقامشان بالا است که می‌توانند مقام خدایی داشته باشند و خداوند در آن‌ها حلول می‌کند و آن‌ها مقدس و قابل پرستش می‌گردند. این تفکر از زمان حضرت علی(ع) شیوع یافت و آن‌ها حضرت علی(ع) را خدا می‌دانستند و به علی ا...ی معروف شدند. آن‌ها بعداً خیلی از کسان دیگر را خدا معرفی کردند و معتقد می‌شدند که انسان‌های خدا شده گناهان آن‌ها را بخشیده و احکام و اجرای آن‌ها را برایشان مقرر نمی‌کند و هر گناهی که انجام دهند بخشیده می‌شوند و آن‌ها نیز به همه جور فسق و فجور روی آوردند.

از این دست تفکرات در قرن اوّل هجری باز هم قابل شناسایی ست که ویژگی مشترک آن‌ها مجوز دادن به فساد و فحشاء و فسق است و بار گناه آن را از دوش مردم بر می‌دارند و نظام حاکم نیز که خود مبتلا به این بی‌بند و باری و فساد بود آن‌ها را پذیرفت و به طور جمعی جامعه به عمق فسق و فساد سقوط کرد. حضرت سکینه(س) و امامان سجاد(ع)، باقر(ع) و صادق(ع) با یک چنین شرایطی رو به رو بودند. حجاز مبتلا به فسادی بود که از تفکر مردم و حکومت بنی‌امیه به وجود آمده بود. شهرهای مکّه و مدینه در یک نسل بعد از حادثه کربلا به دلیل مدیریت حاکمان فاسق آن از یک سو و عوض شدن افکار مردم از سوی دیگر در اوج فساد و فسق قرار گرفتند و هرکس که با حکومت موافقت می‌کرد مورد حمایت حکومت و دریافت ثروت می‌گردید و به تدریج مردم این دو شهر به ثروت دست یافتند و به تبع آن برای این ثروت‌ها میدانی برای عشرت و خوش گذرانی می‌خواستند و غنا و موسیقی مبتذل عربی یا موسیقی فارسی و رومی درهم آمیخت و سبک جدیدی از موسیقی درباری و عشرت طلبی را به وجود آوردند. شعرا و خوانندگان نیز بر همین منوال جذب می‌شدند، زنان برای شنیدن آوازهای زنان و مردان آوازه خوان مجالس ترتیب می‌دادند، زنان آوازه خوانی همچون جمیله که مربی بسیاری از مردان و زنان آوازه خوان بود شهره شده و مورد علاقه عموم قرار داشتند. در کتاب تاریخ الادب آمده است که جمیله آهنگ حج کرده بود، بسیاری از آوازه خوانان مشهور مدینه همچون هیت، طویس، دلال، بردالفواد، نومه الضحی، قند، رحمت، هبه ا... و گروهی از بزرگان به همراه زنان و نوکرانشان وی را بدرقه کردند. سیاط که یکی از آوازه خوانان بود می‌گوید افزون بر این سی تنِ دیگر از آوازه خوانان نیز برای رفتن حج با جمیله همراه گشتند. این افراد که انواع و اقسام لباس‌های ظریف و عجیب و رنگارنگ بر تن داشتند از مدینه رهسپار شدند و وقتی که به مکّه رسیدند از سوی شماری از مردم و آوازه خوانان و شاعران آنجا همچون سریج و غربیقی و ابن محرز و گروهی از قبیله هذیل استقبال شدند. جمیله در حالی وارد شد که همه آوازه خوانان مشهور با وی همراهی می‌کردند و جوانان مکّه از زن و مرد برای دیدن آنان از خانه بیرون آمدند.[114]

ربیعه شاعر غزل سرا متوفی به سال 93 هجری به مردم گفت هر که خواهان و دوستدار شنیدن آواز است با اینان به سوی مدینه بیرون رود که من نیز با آنان خواهم رفت. از این روی بسیاری از آنان به سوی مدینه حرکت کردند و در آنجا مورد استقبال ساکنان اشراف مدینه از زن و مرد قرار گرفتند. بقیه مردم نیز جلوی خانه خود جمع شدند و در انتظار گروهی که باز می‌گشتند به تماشا نشستند و جمیله در بازگشت آوازهای مختلفی برای استقبال کنندگان خواند و در مجالس لهو و لعب آنان شرکت کرد و آوازه خوانی نمود.[115]

همانطوری که مشاهده می‌شود این فسق گسترده شهرهای مکّه و مدینه را فرا گرفته بود و غالب مردم در فکر عیاشی و خوشگذرانی در شهر پیامبر(ص) و مکّه که محل نزول وحی هست بودند و مدینه که محل استقرار حکومت اسلامی رسول(ص) بود، دیگر معنویت و اخلاق، معرفت و عرفان، قرآن و حدیث، آخرت و جهنم و بهشت و ... مورد توجه نبود و اکثریت مردم نه شناخت چندانی از امامت و امام داشتند و نه میلی برای گرایش به آنها.

 عمده مواردی که این شرایط را ایجاد می‌کرد عبارت بودند از:

1. شک و ریبی که گروه‌های فکری در میان مردم ایجاد می‌کردند که در مورد آنها سخن به میان آمد.

2. حاکمان بنی‌مروانی که عشرت طلبی و فسق را هم خود انجام می‌دادند هم مردم را به آن تشویق می‌کردند.

3. نسل حرامزاده‌ای که بعد از واقعه حره در مدینه و مکّه بر روی کار آمد، هزاران زن و مرد از آنها در دو دهه بعد پرورش یافتند که کاری جز عیاشی و هرزگی نمی‌دانستند.

4. غریزه لذّت طلبی مردم آنها را به عیاشی و فساد سوق می‌داد و نفس لوامه و وجدان عمومی نیز توانایی ایستادن در برابر آن را نداشت.

5. همه ابزارهای فکری و اعتقادی، ایمانی و اخلاقی، ارزشی و انسانی که می‌توانست مردم را متعادل کند از کارایی افتاده بودند.

6. مردم بین گرایش به دهها اندیشه که از طرف گروه‌های مختلف مطرح می‌شد سرگردان بودند. این اندیشه‌ها هر یک تفسیر و فلسفه‌ای نسبت به باور حق و دین داشتند که همگی با یکدیگر در تضاد و تناقض بودند و عموم مردم نمی‌توانستند آنها را تشخیص دهند لذا به یکباره همه را رها کردند و به دنیای خود پرداختند.

7. تهمت‌ها و افتراء ها، دروغ‌ها و نیرنگ‌ها و تحریف و جعل‌هایی که به دین حق توسط حاکمان و و مخالفان زده می‌شد چهره حقیقی دین را می‌پوشانید. وقتی که تا سال 100 هجری لعن و دشنام به حضرت علی(ع) در مساجد فرستاده می‌شد، وقتی که خاندان رسول(ص) به عنوان یاغیان و مخالفان دین برای مردم تعریف می‌گردیدند و شهادت آن‌ها در کربلا و دیگر بلاد به عنوان پیروزی مطرح می‌شد، چنانکه عاشورا را روز عید اعلام کردند و مردم به شادی و پایکوبی می‌پرداختند، زمانی که روایات حضرت رسول(ص) تحریف و جعل می‌شد، وقتی که قرآن تفسیر به رأی بر علیه خاندان عصمت و طهارت به کار می‌رفت و ... دیگر جایی برای میل مردم به دین واقعی باقی نمی‌ماند.

8. اندک کسانی که از دین و عدالت و ... سخن می‌گفتند و بین مردم شناخته شده بودند همگی یک ویژگی مشترک داشتند آن هم مخالفت با امامت منصوص خدا و رسول(ص) می‌کردند. از حسن بصری گرفته تا رهبران خوارج و کیسانیه و اهل تصوف و رهبران اهل غلو و ... همه در این ردیف قرار داشتند، حقیقت و عدالت در مظلوم‌ترین دوران خود به سر می‌برد.

9. ناامیدی گسترده که در همه جا رسوخ کرده بود.

10. حرام خواری و کسب درآمدهای حرام و بسیار زیاد که شروع آن از صدر اسلام آغاز شده بود و نتایج آن اکنون به بار نشسته بود و ... . امام حسین(ع) یکی از دلایل خیانت مردم کوفه را حرام خواری معرفی کرده‌اند.[116]

اکنون چه باید کرد؟

اندک مؤمنان واقعی که گرد امامان سجاد(ع) و محمد باقر(ع) جمع شده بودند چه کاری می‌توانستند در برابر این همه فروپاشی انجام دهند؟ آیا سخن گفتن و نصیحت کردن به صورت مستقیم و رو در رو اثر می‌گذاشت؟ و مردم به آن روی می‌آوردند؟ در روایات تاریخی داریم که حضرت امام سجاد(ع) وقتی میان مردم ظاهر می‌شدند مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. نقل می‌کنند که دلقکی که مردم را می‌خندانید برای خنده دیگران به دنبال امام سجاد(ع) افتاد و عبای او را از دوشش کشید و با خود برد تا دیگران بخندند و امام درباره او فرمود: به او بگوئید خداوند دارای روزی است که در آن روز مبتلایان به بطالت و لهو، خسارت و زیان خواهند دید.[117] در چنین شرایطی که از اسلام فقط نامی باقی مانده بود و همچون پوستین وارونه پوشیده می‌شد چه کاری باید انجام می‌گرفت؟ بسیاری از حاکمان ظالم، اهل فسق و لواط و شراب خواری بودند. هشام بن عبدالملک برکه‌ای از شراب ساخته بود که در آن شنا می‌کرد و از آن می‌خورد. به اهل کفر و بی‌دینان اجازه ملاقات می‌داد و با آن‌ها هم سخن می‌شد و افکارشان را ترویج می‌کرد. اکثر سیاستمداران، مال دوست و ثروتمند بودند. هشام وقتی که به حج برای تظاهر رفت لباس‌های او را با ششصد شتر حمل نمودند.[118] یزید ابن عبدالملک کنیزی داشت به نام حبابه که سخت عاشق او بود، انگور در حلقش افتاد و مرد تا سه روز اجازه دفن کنیز را نداد و او را در آغوش خود نگه داشت تا جنازه بو گرفت. هیچ کس بر این فجایع اعتراض نمی‌کرد. در این شرایط چه باید کرد؟ انس بن مالک گریه می‌کرد. از او پرسیدند چرا گریه می‌کنی؟ گفت از همه آنچه که از اسلام فرا گرفتم تنها نماز مانده بود که به آن دلخوش بودم و اکنون آن نیز از بین رفته است.[119] مسائل اسلام در آن دوران به ورطه نابودی رفته بود که برخی مردم حتی خواندن نماز را نمی‌دانستند و از اصول حج بی‌خبر بودند.[120] در شهر بصره حسن بصری می‌گفت: اگر پیامبر(ص) دوباره بازگردد از میان آنچه تعلیم داده است جز قبله نخواهد شناخت.[121] حاکمان و مردم به طور مشترک در فسق و لهو و لعب غوطه ور بودند و با قدرت هر مخالفی را از میان بر می‌داشتند. به لحاظ منطقی و عقلانی راه‌هایی را که مؤمنان می‌توانستند پیش بگیرند به شرح ذیل می‌تواند باشد:

1. کاملاً سکوت کنند و با هیچ چیز و هیچ کسی کاری نداشته باشند که این خلاف قرآن و سنت است.

2. مبارزه مستقیم کنند و دست به شمشیر برند که در این صورت حکومت و مردم متحداً با آن‌ها می‌جنگیدند و از بین می‌بردندشان، که تاریخ آن را ثابت کرده است. قیام زید و پسرش یحیی که هر دو سرشان بریده شد و زید در کوفه تنها ماند و مردم او را به حکومت تحویل دادند. اکثر مخالفان چه ملی گرا چه دین گرا همه در جنگ رو در رو قتل و عام شدند.

3. از سرزمین خود هجرت کنند و به دور دست‌ها بروند. زمانی که مرکز دین یعنی مکّه و مدینه در چنان فساد گسترده غرق بود یقیناً سرزمین‌های دیگر حال و احوالشان به مراتب بدتر از آن بوده و همین مشکلات به شدت بیشتر گریبان مؤمنان را می‌گرفت. البته هجرتی بزرگ به تدریج به دستور امام باقر(ع) و امامان بعدی صورت گرفت و مردم به سرزمین‌های مختلف از جمله ایران آمدند و شیعه را وارد کردند امّا جواب گیری از این روش صدها سال طول کشید.[122]

در آن دوران حتی سخن مستقیم در دفاع از حق کردن نیز با واکنش‌های تند مردم و حکومت مواجه می‌شد. امامان و اندک مؤمنان همراه آنان در آن شرایط چه کردند؟

الف. استراتژی امام سجاد(ع) مبارزه مستقیم کردن با دشمن نبود بلکه مبارزه را به صورت دعا کردن و تضرع به درگاه خداوند و بیان حق در ما بین آن‌ها بود. ایشان سعی کرد که با ادعیه فراوان و در غالب راز و نیاز با خداوند انحرافات موجود در جامعه را بیان کند و راه برون رفت را معین نماید و مردم را به نفس اماره خود که در طغیان شدید بود آگاه کرد و ... .

به عنوان مثال امام در پاسخ کسی که از او پرسید چگونه صبح کردی؟ فرمود: در حالی صبح کردم که از هشت طرف مرا می‌خواهند. خداوند انجام واجبات از من می‌خواهد، پیامبر خدا(ص) انجام سنت و واجبات را، خانواده تهیه زاد و توشه را، نفس برای شهوت رانی مرا می‌خواند، شیطان برای معصیت و گناه، دو فرشته موکل برای حفظ عمل و زبان، ملک الموت روح را می‌خواهد و قبر هم جسد مرا می‌خواهد، من در گرو این خواسته‌ها و طلبکارها هستم.[123] صدها مطلب هدایتگر از امام در غالب دعا و ثنا نقل شده است.

ب.امام سجاد(ع) در کنار آن به بیان رساله حقوق پرداخت و حقوق همه موجودات و انسان‌ها و جامعه و مردم را نسبت به هم تشریح نمود که ریشه سقوط جامعه را بی‌عدالتی معرفی کرد که شاهکار عظیمی است.[124]

ج. امام سجاد(ع) و بعد از آن امام باقر(ع) مردم را به سوی آگاهی و علم آموزی فرا خواندند و صدها روایت و سخنرانی درباره لزوم گرایش به علم و آگاهی از آن دو ثبت شده است. زیرا یکی از عوامل سقوط مردم ناآگاهی و جهل آن‌ها بوده است.[125]

امام باقر(ع) می‌فرمود: یک ساعت مذاکره علمی بهتر از یک شب عبادت است.[126] وی فرمود: عالمی که از علمش بهره برد برتر از هفتاد هزار عابد است.[127]

د. آن دو امام بزرگ بسیار سعی کردند تا مردم را به طرف کسب مال حلال سوق دهند. زیرا رزق اکثریت مردم در آن دوران بر پایه حرام بود. ائمه دهها موضوع بنیادی دیگر که در فساد جامعه مؤثر بود را شناسایی می‌کردند و در غالب دعا و توصیه و نصیحت به مردم ارائه می‌دادند.

هـ. امام سجاد(ع) در میان بزرگان و کنیزان افرادی را انتخاب می‌کرد و به آن‌ها آموزش می‌داد و به تدریج تربیتشان می‌کرد به طوری که دهها دانشمند بزرگ از بین آن‌ها ظهور کردند.

و. از مهّم‌ترین اقداماتی که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) به همراه خانواده شان انجام می‌دادند زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام حسین(ع) و تشریح حادثه تلخ عاشورا برای مردم در نسل‌های بعد بود.

کاری که در آن حضرت زینب(س) سر سلسه دار دفاع تمام قد از امام حسین(ع) بود و در مجالس کوفه و شام طوفان بر علیه حکومت یزید بر پا نمود و تمام بانوان بزرگ کاروان کربلا مانند رباب و فاطمه(س) دختر امام حسین(ع) و ... تحت مدیریت ایشان با ستمگری یزید جنگیدند که از جمله آن زنان بزرگ حضرت سکینه(س) بود که بر علیه یزید و حکومت او سخنرانی کرد و به افشاگری پرداخت.

سکینه(س) یکه و تنها در برابر امواج بلند فساد

 نیمه دوّم قرن اوّل هجری مصادف است با اوج جهل و ناآگاهی و ترویج روز افزون فسق، فحشاء، قمار، شراب خواری، ظلم پذیری، ناامیدی، حرام خواری و رباخواری و ... . حضرت امام سجاد(ع) در انزوا و تقیه فرو رفته بود و میدانی ایجاد کرد که عملاً بر روی بردگان و موالی متمرکز گردید تا از طریق آن‌ها دین را زنده کند و شهر مدینه جولان گاه شیطان شد و همه چشم‌های مؤمنین باقی مانده به دختران امام حسین(ع) فاطمه بنت حسین و سکینه بنت حسین است. در این زمان نه دیگر زینب(س) وجود دارد نه رباب(س) نه ام سلمه(س) و ... در میدان هیچ مرد نیست ولی مردانگی و درایت از وجود حضرت سکینه(س) جوشید و خروشان بر هر چه دار و صلیب و ستم و ظلم و بی‌عفتی و فساد و فحشاء و ... به میدان آمد. آنچه که در صفحات کم به جا مانده از تاریخ آن دوران باقی مانده است، حضرت سکینه(س) را دلاوری را تبیین می‌کند که به تنهایی در همه میدان‌ها شمشیر زده است. اگر عاشورای امام حسین(ع) در یک روز به پایان رسید و بهترین جوانمردان تاریخ در یک روز طعم شهادت را احساس کردند، کربلا و عاشورای حضرت سکینه(س) از روز عاشورای سال 61 آغاز شد و تا سال 117 هجری ادامه یافت. زمانی به وسعت 57 سال و زمینی به وسعت مدینه و مکّه که کل یومٍ عاشورا و کل ارض کربلای حضرت سکینه(س) چنین بوده است. در این دوران حضرت سکینه(س) را دختر امام حسین(ع) می‌شناختند که خود بالاترین شرف و افتخار برای حضرت سکینه(س) بود. امّا این دختر 14 ساله در روز عاشورا سال 61 هجری شاهد وقایع تلخ و سخت بسیار دردناکی گردید و سرنوشت زندگی‌اش دگرگون شد و از این تاریخ به بعد خود به میدان مبارزه در برابر شیطان و بنی‌مروان و منافقان و ... آمد و 57 سال یوم عاشورایش به طول انجامید و در این مدّت سکینه(س) خود سکینه(س) شد و علاوه بر افتخار فرزند حسین(ع) و خاندان رسول(ص) را داشتن مفتخر به شخصیت سکینه‌ای گردید که سکینه حسین(ع) بود. او از سکینه(س) بودن به سکینه شدن دست یافت و تاج و افتخار زن مسلمانِ مجاهد و مؤمن و عارف و عالم و زاهد و ... را بر سر گذاشت و سکینه خود الگوی کامل زن مسلمان گردید. برای پی بردن به راز این شدن‌ها باید به اقدامات و مبارزات حضرت سکینه(س) در آن ایام رجوع گردد که با توجه به روایات و کتب تاریخی کمی که به دست ما رسیده است می‌توانیم عملکرد حضرت سکینه(س) را در موارد ذیل تبیین نمائیم:

1. حرکت‌های سیاسی در جهت اثبات ظلم حکومت بنی‌امیه و بنی‌مروان و مردم سست عنصر و منافق و بیان مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش در فردای روز عاشورا هنگام وداع اهل بیت با شهداء. حضرت سکینه(س) پس از سخنان جانسوز عمه‌اش زینب(س) پیش رفت و جنازه پدرش را در آغوش گرفت و به عزاداری پرداخت. سخنان او با پدر و گریه هایش بر شهید کربلا همچنان ادامه داشت تا اینکه گروهی از یاران عمر بن سعد پیش آمدند و او را به اجبار از پیکر مطهر پدرش جدا کردند و نزد دیگر اسرای بردند.[128] او زمانی که از کربلا به همراه اسرا به مدینه بازگشت در جلوی مسجد پیامبر(ص) فریاد و ناله سر داد و فرمود: یا رسول ا... (ص) از آنچه بر ما گذشت به نزد تو شکوه می‌کنم و ا... که سنگدل تر، کافرتر و بی‌حیا‌تر از یزید ندیده ام. او با چوب دشمنی‌اش به دندان‌های پدرم می‌زد و می‌گفت حسین! درباره جنگ و زد و خورد با ما حالا نظرت چیست؟[129] حضرت سکینه(س) در مجلس یزید نیز در برابر این جسارت یزید واکنش نشان داده بود. زمانی که یزید به حضرت سکینه(س) گفت پدرت حق مرا منکر شد و قطع رحم نمود و در سیاست و رهبری با من ستیز کرد در پاسخش فرمود: "‌ای یزید از کشتن پدرم خوشحال نباش، او مطیع خدا و رسول(ص) بود و دعوت حق را اجابت کرد و به سعادت و شهادت نائل آمد ولی روزی خواهد آمد که تو را باز خواست می‌کنند. خود را برای پاسخگویی آماده کن امّا تو چگونه می‌توانی پاسخ دهی؟[130] حضرت سکینه(س) مبارزه با حاکمان ظالم را به طور مستمر انجام می‌داد و حتی وقتی که حکومت از خاندان معاویه به مروان بن حکم رسید و فرزندان او یکی بعد از دیگری به قدرت رسیدند این شیوه حضرت سکینه(س) ادامه داشت. همانطور که گفته شد این حکومت پلید به طور مداوم حضرت علی(ع) را بر منابر لعن می‌کردند از جمله ابن مطیر خالد بن عبدالملک روزهای جمعه بر بالای منبر می‌رفت و به بدگویی و لعن حضرت علی(ع) می‌پرداخت. وقتی این خبر به گوش حضرت سکینه(س) رسید او به همراه خدمتگزارانش نزد خالد می‌آمد و در مقابلش ایستاده و به نفرین و لعن خالد می‌پرداخت.[131]

2. نوعی مبارزه منفی که به صورت عزاداری و گریه همراه با تحریم غذای گرم برای همه بود به طوری که بیش از 5 سال آتش مطبخ خانه‌ها را خاموش کردند و کسی غذای گرم نمی‌خورد تا خبر کشته شدن عبید ا... زیاد به دست مختار ثقفی به مدینه رسید و هیچکس لباس عزا را از خود دور نساخت. زنان اهل بیت شانه به سر نمی‌زدند و صدای شیون و زاری از خانه‌های آن‌ها پایان نمی‌یافت.[132] ام سلمه، ام المؤمنین نیز در این مراسم‌ها شرکت کرد و اهل حرم امام سجاد(ع) آنقدر گریه کردند که آب چشمشان خشک شد. حضرت رباب(س) با کسی ازدواج نکرد و دو سال بعد از شدّت تأثر و گریه و ناله و فغان جانش دیگر تاب تحمل را از دست داد و به دیدار همسرش به بهشت شتافت. حضرت زینب(س) را که افشاگری‌های جانانه می‌نمود و پرده ظلم را می‌درید به مصر تبعید کردند و در آنجا به طرز مشکوکی از دنیا رفت.[133] و حضرت سکینه(س) نیز این مبارزه را انجام می‌داد.

3. نقل حدیث و روایات از پدرش و حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) و حضرت رسول(ص): همانطور که قبلاً بیان گردید حضرت سکینه(س) برای مبارزه با تحریف‌هایی که بنی‌امیه در روایات اسلامی ایجاد کرده بود به همراه خواهرش فاطمه دختر حسین بن علی(ع) به بیان صحیح روایات اقدام می‌نمودند. حدیثی درباره معراج، حدیث منزلت قرآن و ... از جمله احادیث معتبر از ایشان است.[134]

4. حمایت از حجاب و اصالت زن: می‌دانیم که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یاران باوفایش خاندان باقی مانده آن‌ها به اسارت سپاه یزید در آمدند و به دستور عمر بن سعد حجاب و روسری و مقنعه را از سر تمام زنان اسیر برداشتند و آن‌ها را به همین گونه تا شام و با دست و بازوی بسته بردند. سر امام حسین(ع) و دیگر سران شهداء همراه کاروان اسرا حرکت می‌کرد و مردمی که به دیدن آن‌ها می‌آمدند فکر می‌کردند که آن‌ها یاغی و شوریدگان بر خلیفه مسلمین یزید هستند لذا مردان زیادی برای دیدن آن‌ها هجوم می‌آوردند و به نگاه کردن زن‌های بی‌حجاب کاروان کربلا می‌پرداختند. در یک چنین شرایطی که کاروانیان با چنان مصیبت بزرگی رو به رو شده بودند و سرهای همسران، پدران، برادران و یاران آن‌ها با بی‌رحمانه‌ترین روش بریده و بر سر نیزه شده بود و خودشان در بند و رنجور شدید بودند، توجه به حجاب و پوشش نقطه عطفی در باور دینی زنان کاروان اسرا گردیده بود. کمتر کسی است که در یک چنین شرایط از شدّت افسردگی و درماندگی و غم و ناراحتی و بیماری و تنهایی و بی‌یاوری دیگر به فکر حجاب و سر و وضع خود باشد امّا حضرت سکینه(س) که تربیت شده قرآن و عترت است دغدغه‌اش پوشش زنان کاروان اسرا و خودش بود و وقتی که ناتوان در برآوردن نیازش بود با ترفندی مردان را از کاروان اسرا دور کرد.

سهل بن سعد ساعدی از صحابه رسول خدا(ص) می‌گوید: که دختری را بر شتر بدون محمل دیدم به نزد او شتافتم، گفتم: کیستی؟ گفت: سکینه(س) دختر حسینم. گفتم: من سهل ساعدی از صحابه جدت هستم اگر حاجتی داری بفرما تا فرمان پذیرم. ایشان فرمودند: اگر می‌توانی حامل این سر مبارک را بگو تا این سر را از ما دورتر حمل کند تا مردمان به نظاره آن سر مطهر بپردازند و کمتر به حرم رسول خدا(ص) نظر اندازند. سهل گوید: حامل آن سر را گفتم در بهای چهل دینار زر سرخ آن سر را از کاروان دور کن، او پذیرفت و زر بگرفت و جلوتر رفت تا به دروازه شام رسیدم.[135] در روایتی دیگر آمده است که وقتی یزید اسرا را نزد خود فرا خواند نام تک تک آن‌ها را پرسید و خطاب به حضرت سکینه(س) گفت: این زن کیست؟ گفتند: دختر حسین(ع) است. یزید گفت: تو سکینه هستی؟ سکینه گریه کرد و به قدری ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند.[136]

با توجه به عملکردهای حضرت سکینه(س) چگونه می‌توان باور کرد که حضرت سکینه(س) با این شخصیت عظیم و با این اعتقاد عمیق و شجاعتی تحسین برانگیز بر علیه بی‌عفتی و ظلم و فسق ، به یکباره سر از محافل فسق و غنا در آورده و شب تا صبح با خوانندگان هرزه و نوازندگان چشم چران به سر برد و در پی هوس‌های مادی خود هر از چندی به عقد یکی از دشمنان خود و آل رسول(ص) در آید و در دنیایی پر از خوش‌گذرانی بقیه عمر خود را سر کند؟ کسانی که بر ازدواج‌های ناروای حضرت سکینه(س) صحه گذاشتند و او را شب گرد مراسم غنا و عیش و نوش معرفی کردند باید به این سؤالات پاسخ دهند. گزارشات واقعی از زندگی حضرت سکینه(س) به طور کامل و صد در صد علیه این تهمت‌ها و دروغ‌ها است.

تناقض گویی جاعلان در مورد رابطه حضرت سکینه(س) با شعر و شعرا

علمای مخالف با حضور حضرت سکینه(س) در جلسات شعر و شاعری استدلال‌های تاریخی و روایی و کلامی و منطقی را بیان نموده‌اند که بعضی از آنها به شرح ذیل است:

1. اشعار و شعر سرایی‌های بسیار مبتذلی دراین مجالس طرح شده است که در شأن یک انسان معمولی هم نیست چه برسد که در شأن حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) و راوی احادیث کربلا و ... باشد. به عنوان مثال یکی از شاعران به نام عمربن ابی ربیعه است در گردهمایی شعر و ادب با زنان وحضرت سکینه(س) وارد می‌شود. ابوالفرج اصفهانی 58 صفحه از کتاب الاغانی‌اش را به این گردهمایی‌های عمربن ابن ربیعه اختصاص داده است که با حضرت سکینه(س) برگزار می‌کرده است و زنان بسیاری خواهان ملاقات با ابی ربیعه بودند که حضرت سکینه(س) داوطلب آوردن ابی‌ربیعه به محفل زنان وشعر خوانی وآوارخوانی او از شب تا صبح می‌گردد و اینکار را انجام می‌دهد و شعر‌های عاشقانه زیادی که از بی‌قراری مرد به زن و برعکس حکایت دارد توسط ابی ربیعه سروده می‌شود، که این نوع محافل حتی در شأن یک زن بی‌اعتقاد و بی‌توجه به مسائل دینی هم نیست چه برسد به حضرت سکینه(س).

2. عمربن ابی ربیعه از نظر بسیاری از بزرگان ادبی و تاریخی فردگناهکار و بی‌اعتقادی بوده است. ابن عبد رّبه صاحب کتاب العقد الفرید است می‌نویسد خداوند با هیچ شعری به اندازه شعر عمر بن ابی ربیعه معصیت نشده.[137] همچنین هشام ابن عروه در بی‌پردگی شعر ابی ربیعه می‌گوید شعر عمر بن ابی ربیعه را برای جوانانتان نخوانید مبادا در ورطه زناکاری گرفتار شوند. ابن جریح بی‌شرمی و بیهوده گرایی‌های عمربن ابی ربیعه را می‌شمارد تا آنجا که می‌گوید چیزی زیانبارتر از شعر ابن ابی ربیعه در عفت و شرم دوشیزگان راه نیافت[138] آیا یک چنین شخصی بی‌اعتبار می‌تواند توسط حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) مورد اکرام قرار گیرد و در مجلس زنان دعوت شود و تا صبح شعر مبتذل بگوید؟

3. این سکینه که در خوش گذرانی و شعر وشاعری و موسیقی تا صبح حضور دارد دختر امام حسین(ع) نیست. بلکه سکینه دختر مصعب ابن زبیر است .که از ازدواج مصعب با فاطمه بنت عبدا... بن سائب به دنیا آمده بود. بنابراین همسر مصعب زمانی که او کشته شد فاطمه بنت عبدا... بوده و دخترش سکینه نام داشته است. ابن کثیر[139] می‌نویسد مصعب به همراه فرزند خود عکاشه و عیسی و سکینه و مادر آنها فاطمه دختر عبدا... بن سائب بود که عیسی نیز در کنار او کشته شده بود و بسیاری از تاریخ نویسان دیگر بر دختر مصعب به نام سکینه تأکید کرده‌اند.

4. گزارش ملاقات حضرت سکینه(س) با ابن ابی ربیعه شاعر اهل مدینه که در آن حضرت سکینه در فراق شاعر گریه کرده و شعر سراید و زنان مدینه را به محفل شعر و موسیقی به همراه ابو ربیعه دعوت می‌کند توسط ابوالفرج اصفهانی از قول علی ابن صالح و او از قول شخصی به نام ابو هفان و او از قول شخصی به نام اسحاق و او از قول عبدا... زبیر نقل کرده است. بعضی گویند این گزارش خاندان آل زبیر که دشمن‌ترین افراد با خاندان امام سجاد(ع) و حضرت علی(ع) بوده‌اند می‌باشد. خاندان آل زبیر به دو دلیل یا نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند با خاندان نبوت ارتباط داشته باشند:

الف ـ زبیریان به خاطر شکست شدید در جنگ جمل و کشته شدن زبیر ابن عوام پدر عبدا... ابن زبیر و مصعب ابن زبیر، کینه عمیقی به آل علی(ع) داشتند، که قطعاً تن به ازدواج مصعب با دختر حسین ابن علی(ع) نمی‌دادند.

ب ـ درآن تاریخ دولت زبیریان با پیروزی‌های متعدد رو به گسترش بود. فتح مدینه و مکه و عراق و کشتن بی‌رحمانه مختار و یارانش و ... نوید گسترش این حکومت تا شام و بنی‌امیه را می‌داد. و بطوری که سردار یزید در نبرد مکه بعد از مردن یزید پیشنهاد خلافت در شام را به عبد ا... ابن زبیر داد به شرطی که عبدا... ابن زبیر به دمشق رفته وحکومت را آنجا تشکیل دهد که عبدا... ابن زبیر به دلیل غرور خود نپذیرفت. حال یک چنین قدرتی بطور عاقلانه و منطقی بعید است که بخواهد نفر دوم حکومت را همسر کسی کند که به لحاظ ظاهری از بنی‌امیه شکست خورده و یار و یاوری ندارد و امام آنها در کربلا به خاک خون کشیده شده و وجهه سیاسی برایشان ندارد تا باعث تحکیم حکومت آن‌ها گردد. بلکه با آغاز اقتدار سیاسی و نظامی آنها دختر مصعب یعنی سکینه از طریق شعر و موسیقی و غنا در خانه‌اش سعی در جذب مردم مدینه به سوی پدر خود را کرده تا هم به مردم آزادی غنا و شعر و لهو و لعب را داده باشد و هم اسلام خود ساخته را جانشین اسلام امام سجاد(ع) و آل علی(ع) نماید. یعنی هم نیرو جمع کند برای نبرد‌های آینده و هم رقیب تئوریک خود را از صحنه خارج نماید. همانطور که گفته شد گزارشگران این محافل اُنس و طرب خاندان و وابستگان آل زبیر بوده‌اند که سکینه دختر مصعب ابن زبیر عاشق وار شیفته ابو ربیعه شاعر بوده است و آرزوی وصال با او را می‌نماید و در شعری که سروده است از برای این وصال هر سرزنشی را می‌پذیرد،[140] نه حضرت سکینه‌ای که داغدار شهدای کربلا و پدر مظلومش بوده و امامش امام سجاد(ع) است.

5. رجال این خبر و گزارش تاریخی، علی ابن صالح است که ابن جوزی و ذهبی که رجال شناس هستند روایت او را تضعیف کرده‌اند و خود روایت را نا پذیرفتنی خوانده‌اند و گفته‌اند که او را نمی‌شناسند.[141] ذهبی می‌گوید ابو هفان[142] شاعر از قول اصمعی خبری را بگفت که ناپذیرفتنی و منکر است. ابن الجوزی می‌گوید بر او نمی‌توان اعتماد کرد.[143] این گزاره تاریخی در شمار مشهور‌ترین اخبار در مورد همنشینی حضرت سکینه با شاعران به ویژه عمربن ابی ربیعه است. گذشته از بی‌اعتباری سند خبر جعلی بودن آن در متن سند کاملا مشهود است در این گزارش نام هیچ یک از زنان مدینه نیامده است.

6. نام سکینه در کتاب الاغانی در چندین جا آمده است که درباره ورود حضرت سکینه(س) به شعر و داستان عمربن ابی ربیعه سخنی از سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نشده و فقط نام سکینه آمده است. [144] امّا در جاهای دیگر از سکینه بنت الحسین صحبت می‌کند و سکینه در بسیاری از جاها که از او نام برده شده مجهول است که به نظر می‌رسد که سکینه مجهول همان دختر مصعب ابن زبیر باشد که فرزند عایشه دختر طلحة ابن عبدا... است که در جنگ جمل کشته شد. منتقدان به چندگانگی نام سکینه در الاغانی معتقدند که سکینه بی‌آن که راوی کتاب دقیقاً او را معرفی کند قهرمان قصه‌ای است که خاندان آل زبیر آن را جعل کرده‌اند و ابوهفان شاعر که آن را به سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نسبت داده، منکر می‌گفته و کسی بر او اعتماد نداشته است.

7. در شعر‌های عاشقانه ابوربیعه در کتاب الاغانی معشوقه ابو ربیعه را چند نفر معرفی می‌کند و معلوم نیست که بالاخره این اشعار، خاصِ چه کسی است. یکی از این زنان نامش اُم طلحه است.[145] عایشه دخترطلحة بن عبدا... زن دیگری است که در این اشعار عاشقانه به او اشاره شده و زن دیگری به نام زینب جمحیّه است که بارها نامش در ابیات ابو ربیعه تکرار شده است.[146] یکی از محققین دیوان عمربن ابی ربیعه، سکینه را یک معشوق فرضی دانستند نه نام زنی واقعی که گهگاه نام او را تغییر می‌داده است و اسم زنان دیگری را بجای سکینه در شعر هایش می‌سروده است.[147]

8. راویانی که شب شعر برقرار کردن حضرت سکینه(س) را تبیین کرده‌اند از نظر صاحبان علم رجال معتبر نیستند. یکی از این راویان محمد ابن قاسم بن مهرویه است که راوی کم بهایی است و کتاب‌های رجال یادی از او نمی‌کنند. دیگری عیسی بن اسماعیل است که از وی هم در کتاب‌های رجالی نامی نیامده است. شخص دیگر محمد بن سلام است که ابن حجر عسقلانی در مورد او می‌گویید روایات خود را نمی‌نویسد.[148] نفر دیگر از این راویان جریر المدینی است که ناشناخته و کم بها است و کتاب‌های رجالی یادی از او نمی‌کنند. از دیگر راویان محمد بن ابی الازهر است که او نیز ناشناخته است. براساس قوانین رجالی یک روایت به دلیل اینکه راویانش ناشناخته‌اند ضعیف و از اعتبار ساقط می‌باشند.

9. دلایلی منطقی و احساسی نیز وجود دارد. حضرت سکینه(س) در سن چهارده سالگی همسرش در واقعه عاشورا در جلوی چشمانش قطعه قطعه می‌شود. پدرش امام حسین(ع) که هم امامش بود و هم عزیزترین فرد زندگی‌اش، با قساوت هرچه تمام‌تر سر بریده شده و شهید می‌گردد. برادرانش از حضرت علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع)، عمویش حضرت عباس(ع) و ... را یکی پس از دیگری به بدترین وناجوانمردانه‌ترین روش‌ها به شهادت می‌رسانند و همه اینها در جلوی چشم یک زن چهار ده ساله رخ داده است. اسارت و تحمل ستم و حقارت و شهر به شهر برده شدن به عنوان اسیر و تحمل رنج و شکنجه فراوان از کربلا تا شام و سپس مدینه و حرکت سربریده عزیزانش در بین راه و همراه آنان و.... دیگر به او اجازه نمی‌داد که احساس زخم خورده و قلب پاره پاره شده‌اش التیام یابد. آیا یک انسان معمولی هم توانایی دارد که دهها سال بعد از دیدن این همه مصیبت رفتار و روان خود را همچون زنان بی‌غم و مسرور شاد نگه دارد؟ در جلسات شعر و موسیقی و مد و لباس شرکت کند و به غنا و لهو لعب بپردازد؟ کدام انسان معمولی حتی قادر است که بعد از دیدن این همه جفا از دشمنانش چنین کارهایی انجام دهد؟ ما هیچ راهی برای کشف صحت این روایات نداریم الا اینکه باور منطقی و عقلانی نماییم که صد درصد این اخبار جعل و ساخته دشمنان خاندان رسالت بوده است که حاکمان و قدرتمندان همه آن سالها از زبیریان تا امویان و بنی‌مروانی و بنی‌عباس هستند. در جمع بندی این فصل می‌توان موارد ذیل را درباره حضرت سکینه(س) دسته بندی کرد که همه تاریخ نویسان آن را تأیید کرده اند:

1) پاکدامنی و اعتقاد عمیق حضرت سکینه(س) به خاندان رسول(ص) و امامان بزرگ آن.

2) همنشینی و تربیت شده در دامان پنج امام. (امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع))

3) داغ دار بودن برای تعداد زیادی از عزیزانش که در حادثه کربلا به خاک وخون کشیده شده‌اند.

4) آشکار بودن ظلم وخیانت خاندان مروانی، عثمانی و بنی‌امیه‌ای و دشمنی علنی آنها با خانواده حضرت سکینه(س).

5) آشکار بودن انحراف و خیانت و جنایت خاندان زبیری.

6) آماده نبودن شرایط روحی و روانی برای حضرت سکینه(س) که به دلیل کشتار خانواده‌اش و شرایط درد ناک جامعه که پر از تنش و قتل و تجاوز و خون ریزی بود برای عیش و عشرت و همسر گرفتن متعدد.

7) پای بندی به دین و احکام و اخلاق و عرفان اسلامی که مانع ازحضور و ورود به این شرایط لهو و لعبی و غنا می‌گردد.

10. حرام بودن غنا و لهو و لعب طبق آیات قران و روایات حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار طبق روایات صحیح اسلامی مانند زید شحام و روایت موثق ابی بصیر و دهها روایت دیگر غنا توسط امام صادق(ع) و امام باقر(ع) و ... حرام اعلام گردیده است.[149] در روایات اهل سنت نیز غنا حرام می‌باشد. حرمت غنا هم در شنیدن و هم در نواختن و هم در تهیه و نگهداری آلات غنا وجود دارد. حتی خرید و فروش و پرداختن پول برای زنان خواننده و کنیزان خواننده و نوازنده در نظر امامان شیعه حرام بوده است و سود و پول آن را به اصطلاح سُحت نامیده‌اند.[150] حال چگونه ممکن است که دختر حسین ابن علی(ع) اقدام به لهو و لعب و غنا در خانه‌اش بنماید و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هیچ واکنشی نسبت به او نداشته باشند؟

امامانی که خود حدود غنا را تعیین و برآن فتوا داده‌اند. البته نوحه گرایی ومولودی در حق مکارم اخلاقی و خصایص امامان و بزرگ شمردن شأن خاندان عصمت و طهارت و عزاداری برای آنها مورد قبول بوده است که در جای آن سخن خواهد رفت.

تحریف الاغانی

آنچه که مسلم است این است که در بررسی کتاب الاغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی با دو پدیده رو به رو هستیم. یکی محتوای این کتاب و دیگری شخصیت نویسنده آن یعنی ابوالفرج اصفهانی.

الف ـ محتوا و موارد استفاده کتاب الاغانی

در بررسی اولیه کتاب الاغانی هر خواننده‌ای می‌تواند موارد ذیل را کشف نماید:

1. این کتاب درباره فن موسیقی است و در کنار آن خواندن ترانه‌ها و آوازهای دل انگیز وجود دارد.

2. این کتاب درباره فنون شعر و شاعری است.

3. این کتاب درباره تمام کسانی که از شعر و موسیقی و ساختن و نواختن آلات موسیقی و تم‌ها و سبک‌های آن فعالیت کرده‌اند سخن به میان آورده است و شرح حال مختصر یا گسترده‌ای درباره آن‌ها بیان شده است و اسامی این افراد تا زمان نویسنده کتاب ثبت و درج شده است و حتی خصوصیات رفتاری آن‌ها نیز بیان گردیده است.

4. این کتاب به لحاظ اینکه موسیقی‌های دل انگیز را تشریح کرده و در کنار آن سبک‌های نشاط برانگیز موسیقی را توضیح داده و همچنین اشعار زیبا در مدح و ستایش افراد یا عشق و زیبایی بخصوص درباره زنان سروده شده و دیگر اینکه خوانندگان خوش صدا با سبک خوانندگی شان و نوازندگان چیره دست با نوع هنر نوازندگی شان معرفی گردیده مورد استقبال حاکمان لذّت طلب و ثروتمندان درباری از یک سو قرار گرفته و از سوی دیگر با پذیرش گسترده عموم مردم عوام و خوش گذران و ترانه و رقص و موسیقی دوست رو برو می‌شده است. مردم ترانه‌ها و تصنیف‌های ثبت شده در الاغانی را به طور عمومی مورد استفاده قرار می‌دادند و حاکمان نیز دربارهای خود را با خوش گذرانی‌های این چنینی مملو می‌کردند.

5. گرایش به اینجور کتاب‌ها از جمله کتاب الاغانی به تدریج به صورت یک نوع نیاز تفریحی لذّت گیری مردم و حاکمان در آمد و با رقص‌ها و تن نازی‌ها و عشوه گری‌هایی که از آهنگ‌ها و متن شعرهای آن بیرون می‌آمد خوانندگان و رقصندگان به ویژه زنان که در دربارها یا محل‌هایی که برای عموم قابل دیدن و شنیدن بود در آن فعال می‌شدند که اقبال عمومی را دریافت می‌کردند و خیلی زود فرهنگ عمومی مردم و دربارها گردید. این کتاب خود جمع آوری فرهنگ گذشتگان بود و توسعه دهنده و تثبیت کننده فرهنگ برای آیندگان و خیلی زود دهها و صدها کتب از این دست در سال‌های بعد نشر و طبع گردید.

6. حکومت‌ها با ترویج این فرهنگ که پر از عیش و لذّت و شهوت بود تمام ارزش‌های اخلاقی دین را کنار می‌زندند و ضد ارزش‌ها را به جای آن جایگزین می‌کرد و اشاعه ی آن در میان مردم میل آن‌ها به مبارزه با انقلاب بر علیه حکومت خودشان را کم می‌کردند و ملاک‌ها و اولویت‌های اصلی مردم را تغییر می‌دادند. در این فرهنگ، خوانندگی و رقصندگی زنان هنر می‌گردید، شعرهایی که در مدح و ثنای لذت طلبی حاکمان و ثروتمندان و عیاشی‌های آن‌ها و ... سروده می‌شد ارزشمند بود و مورد توجه قرار داشت. موسیقی‌های مبتذل با ترانه‌های مبتذل که به صورت فرهنگ غنا در آمده بود به طور عمومی مورد مصرف قرار می‌گرفت. آهنگ‌ها و ترانه‌هایی که درباره اندام‌های زنان و زیبایی‌های آن‌ها سروده و نواخته می‌شد از همه نوع دیگر آن بیشتر طرفدار پیدا می‌کرد. در الاغانی در مورد همه موارد فوق به طور مفصل توضیحات آورده شده است.

7. ادبا و شعرا که نمی‌توانستند از این نوع فرهنگ خود را کنار کشند، کوشیدند داشته‌ها و غنای ادبی این رشته را افزایش دهند. یعنی تاریخ شعر و شاعران و حیات ادبی و در عین حال عبث و بیهوده را به همراه موسیقی و ترانه کوچه و بازاری گسترش دادند و با این عمل پذیرندگی هر چه بیشتر غنا و لهو و لعب را ایجاد نمودند و کتاب‌های فراوانی را نوشتند و آنها را یا به دربار و یا به مردم فروختند و به درآمدهای فراوانی دست یافتند که باعث تقرب آن‌ها به مراکز قدرت و به دست آوردن ثروت و شهرتشان شد.

8. هم در کتاب الاغانی و هم کتب دیگر در این زمینه قبح همه ضد ارزش‌ها شکسته شده که در پی آن نام از شخصیت‌هایی آورده‌اند که تأییدکننده این ضد ارزش‌ها باشد تا به این طریق مهری محکم بر اثبات درست بودن نظرات آن‌ها زده شود از جمله این افراد دختر امام حسین(ع) یعنی حضرت سکینه(س) است تا جای چون و چرا برای دیگران باقی نگذارد.

9. در این گونه کتاب‌ها بخصوص همین کتاب الاغانی بسیاری از شخصیت‌های مخالف و مبارز با حکومت‌ها با بزرگانی که از مسیر فساد توبه کردند و به راه ثواب روی آورده‌اند مورد تهاجم قرار گرفته‌اند و بزرگانی که تمام زندگیشان در جهت مبارزه با فرهنگ باطل و فاسد طی شده است با تحریفات شدید در بیان زندگی آن‌ها به عنوان مدافع و استفاده کننده از فرهنگ غنا و فسق معرفی شده‌اند از جمله حضرت سکینه(س).

ب ـ شخصیت ابوالفرج اصفهانی

ابوالفرج اصفهانی متولد 284 و متوفی 356 هجری است که از عالمان اواخر قرن سوم تا نیمه اوّل قرن چهارم است. او فردی مؤمن و معتقد به اسلام به خصوص شیعه بوده است و موارد ذیل درباره وی طرح شده است:

1. نامش علی ابن حسین بن احمد بن هیثم ملقب به ابوالفرج است که در اصفهان به دنیا آمده است. وی از بزرگان در علوم مختلف از جمله ادب، فقه، تاریخ، لغت و نسب شناسی است. وی توسط مهلبی وزیر معزالدوله دیلمی به بغداد فرا خوانده شد و مشاور و ندیم خاص وی گردید.

2. رجال شناسان شیعه از جمله شیخ طوسی و در این اواخر سید ابوالقاسم خویی او را شیعه معرفی کرده‌اند.[151] برخی از علمای اهل سنت نیز به تشیع وی اذعان کرده‌اند مانند ذهبی و ابن جوزی، ابن خلکان، ابن العماد الحنبلی و خطیب بغدادی و ... .[152]

3. ابوالفرج در آثار خود به ویژه الاغانی و مقاتل الطالبین با احترام زیادی از امام علی(ع) و فرزندانش یاد کرده و در تمامی موارد امام علی(ع) را به عنوان امیرالمؤمنین خوانده[153] و به جای الفاظی مانند کرم ا... وجه و رضی ا... عنه، کلمه امیرالمؤمنین را آورده است.[154]

4. شیخ طوسی در کتاب فهرست خود دو کتاب را به نام ما نزل القرآن فی امیرالمؤمنین و اهل بیته (آنچه در قرآن درباره امیرالمؤمنین و اهل بیت ایشان است) و کتاب فیه کلام فاطمه فی فدک (سخنان حضرت فاطمه(س) درباره فدک)[155] را از نوشته‌های او دانسته است.

5. کتاب مهم دیگر ابوالفرج کتاب مقاتل الطالبین است که در 19 فصل بیان شده که در آن به شرح حال 916 تن از فرزندان و نوادگان ابوطالب پدر امام علی(ع) می‌پردازد که این کتاب هم اکنون به صورت ترجمه شده وجود دارد. در این کتاب شرح وسیعی درباره شهادت و زندگی جعفر بن ابوطالب(ع)، حضرت امام علی(ع)، حضرت امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام کاظم(ع)، شهیدان جنگ فخ در زمان امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) و ... است که در آن‌ها از روایات بسیاری سخن به میان آمده است. شیخ مفید این کتاب را از منابع اصلی معرفی کرده است.[156]

6. کتاب الاغانی که مدت50 سال نوشتن آن طول کشیده است و در 20 جلد است که شرح احوال مجموعه‌ای از سازندگان و خوانندگان و نوازندگان موسیقی و نغمه‌های آن دوران محسوب می‌شود.[157]

7. ابوالفرج کتاب الاغانی را به نزد افراد ذیل برده است:

الف ـ سیف الدوله بن حمدان، امیر حمدانیان سوریه که در حلب، دمشق و موصل حکومت داشتند و شیعه دوازده امامی بودندکه در قرن سوّم و چهارم حکومت می‌کردند. مؤسس آن عبدا... ابن حمدان ملقب به سیف الدوله بود، آن‌ها از 293 تا 389 در حلب و شام حکومت کردند.

ب ـ صاحب ابن عباد کتاب الاغانی را با خود حمل می‌کرد[158]. او وزیر دیلمیان در ری و اصفهان و ایران بود.

ج ـ حسن بن محمد مهلبی وزیر معزالدوله (وزارت 339 الی 352). وزیری زیرک و سخت کوش بود که اوقات فراغت خود را در محافل باده نوشی و شعر خوانی می‌گذراند و در این کار زیاده روی می‌کرد.[159]

د ـ تعداد بسیاری دیگر از امرا و درباریان حکومت‌های آن روز با ابوالفرج رفت و آمد داشته‌اند.[160]

نکات قابل توجه در این بخش

1. امیر حمدانی یعنی سیف الدوله ارادت فراوان به خاندان اهل بیت و دیگر ائمه اطهار داشته است. او برای حضرت علی(ع) مزاری خاص ساخت و قبه‌های بزرگ بر روی آن بنا کرد و درون آن را با فرش‌های گران قیمت پوشاند.[161] اسامی 5 تن آل عبا را بر روی سکه‌های رایج حک کرد. جمله حی علی خیر العمل و محمد و علی خیرالبشر را حمدانیان در اذان و اقامه باب کردند. آن‌ها حتی برای صحابه ائمه نیز احترام قائل بودند. قبر عمر و بن حُمق خزاعی صحابی حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع) را احداث کردند و صدها عمل دیگر در خدمت به خاندان اهل بیت انجام دادند.

2. مهلبی وزیر معزالدوله، حامی شیعیان، بازسازی کننده حرم امامان در عراق، در زمان او برگزاری عزاداری روز عاشورا به صورت گسترده انجام می‌شد.[162]

3. صاحب ابن عباد نیز خود نابغه‌ای در تمامی علوم آن روز بود و شیعه دوازده امامی و مورد تأیید علمای بزرگ شیعه امامی بود.[163]

بعضی از محققین ابوالفرج را مدافع بنی‌امیه و بعضی او را زیدی و بعضی او را خارج از دین معرفی کرده اند، اینجا این سؤال مطرح می‌شود که اگر ابوالفرج زیدی یا بنی‌امیه‌ای و یا خارج از دین است چرا دربار حکومت‌های شیعه او را پذیرفته و تا حدّ مشاور و دوست با وی رابطه برقرار کرده اند؟ دیگر اینکه اگر زیدی بوده چرا به دربار حکومت زیدیان که در همان زمان در یمن برقرار شده نرفته است؟

سؤال دوّم: اینکه اگر ابوالفرج کتابی را که ما امروز به نام الاغانی می‌شناسیم را به این دربارهای شیعه هدیه کرده است و در بسیاری از فصل‌های این کتاب شراب خواری، فسق و فساد بیان گردیده است را قبول و با خود همراه می‌کردند؟ آن‌ها حتی اگر به ظاهر هم از شیعه دفاع می‌کردند باز هم به لحاظ منطقی نباید الاغانی را تأیید و ترویج می‌نمودند.

سؤال سوّم: درباره کتاب مقاتل الطالبین و الاغانی تاریخ نویسان نقل کرده‌اند که به طور همزمان ابوالفرج به جمع آوری آن‌ها پرداخته است. امّا الاغانی زمان طولانی‌تر را به خود اختصاص داده است. در کتاب مقاتل الطالبین دریایی از حمایت از بزرگان شیعه و ارزش و فرهنگ بلند و عظیم شیعه امامیه صورت گرفته است که به طور صد در صد با فسادی که در الاغانی در آن صحبت شده متفاوت است. یک فرد به طور همزمان چگونه می‌توانسته دو کتاب بنویسد که عکس یکدیگر باشند؟

سؤال چهارم: در خود کتاب الاغانی که بخش‌های زیادی از آن در تبلیغ غنا و فسق است فصل‌هایی است که به دفاع از ارزش‌ها و فرهنگ شیعه و بزرگان انجام شده است. این امر چگونه ممکن است؟

سؤال پنجم: موسیقی دانی مثل ابوالفرج که در فن موسیقی و شعر خود تبحر دارد و هنر موسیقی و شعر را به طرز زیبایی در الاغانی تشریح کرده است. چرا موسیقی مبتذل و غنایی را نیز تبلیغ و تشویق می‌کند و خودش را آلوده به آن می‌نماید؟ کمتر کسی است که به موسیقی اصیل روی آورده باشد و آن را به عنوان هنر اصلی معرفی کند امّا موسیقی که ضد آن هم هست را به کسی توصیه نماید. این تناقص درک کردنی نیست.

ما این تناقصات را نمی‌توانیم به هیچ طریقی به صورت منطقی حل نمائیم، تنها یک را ه باقی می‌ماند و آن این است که باید بپذیریم که اغانی ابوالفرج اصفهانی که امروز به دست ما رسیده است، اغانی خود او به طور کامل نیست. بلکه در کتاب او دخل و تصرف بسیار شده است تا چهره او را خراب و چهره حضرت سکینه(س) و راه امام حسین(ع) آلوده و چهره حکومت‌های شیعه مدافع خط امامت را نیز مخدوش نمایند. این دلیل منطقی و عقلانی ماست. در فهرست ابن ندیم که در همان قرن چهارم نوشته شده است از جعل کتاب توسط شخصی به نام سندی بن علی که وراق بود و نویسندگان، کتاب خود را برای جمع آوری به وی می‌دادند سخن به میان آمده، این شخص مغازه‌اش در طاق الزبل در بغداد بود و با شریکش به نام اسحاق کار می‌کرد.

ابوالفرج بیان داشته که این ورّاق جعلیات زیادی انجام داده، وآن را به نام اسحاق ابن ابراهیم موصلی ثبت کرده است و پسر اسحاق موصلی گفته است که پدرش هرگز چنین کتابی تألیف نکرده است و هرگز آن را به چشم هم ندیده است. وقتی در همان زمان ابوالفرج اصفهانی در بغداد یک نفر ورّاق به راحتی می‌تواند کتاب کسی را تحریف کند و سپس آن را به اسم کس دیگری در آورد و مردم هم آن را بپذیرند، آیا امکان تحریف کتاب الاغانی خود ابوالفرج وجود نداشته است؟[164]

نکته مهّم دیگر این است که کتاب الاغانی تنها کتابی نیست که درباره موسیقی نوشته شده باشد. چندین کتاب دیگر با نام الاغانی در همان زمان ابوالفرج و زمان‌های دیگر نوشته و درج گردیده است که به نام بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. الاغانی نوشته اسحاق بن ابراهیم موصلی.

2. الاغانی که شخص دیگری با نام مستعارابوالفرج اصفهانی نوشته که با الاغانی منصوب به علی ابن حسین بن احمد بن هیثم ملقب به ابوالفرج که در اصفهان به دنیا آمده فرق دارد و الاغانی مشهور مربوط به همین ابن هیثم است.

3. ابو عبدا... هارون بن یحیی نیز کتابی به نام الاغانی دارد که بسیاری از موارد کتاب وی با الاغانی ابوالفرج در تعارض است.

4. ابو عبدا... هارون بن علی بن هارون از نوادگان ابو عبدا... هارون کتابی به نام برگزیده الاغانی دارد.

5. یونس الکاتب در باب الاغانی چندین کتاب تألیف کرده است.

6. جیش بن موسی الصینی کتابی در موضوع اغانی بر اساس حروف الفبا تألیف کرده است.

7. سندی بن وراق (قبلاً درباره او صحبت شد) در طاق الزبل کتابی با عنوان الاغانی تألیف کرده است. ابن ندیم در کتاب خود درباره این اغانی‌ها و چندین اغانی دیگر صحبت کرده است.

در آن زمان رسم بر این بود که نویسندگان کتاب‌ها و نوشته‌های خود را به ورّاق‌ها می‌دادند تا آن‌ها نوشته‌ها را تبدیل به کتاب کرده و جلد و صفحه و ... آن را مشخص کنند. موضوع شعر و موسیقی و خوانندگی زن و مرد برای مردم همیشه جذاب بوده است. کتاب‌هایی که در این زمینه‌ها نوشته می‌شد با سود زیاد و خریداران زیاد مواجه می‌گردید. لذا ورّاق‌ها محتوای کتاب‌های مختلف را تقلب می‌کردند و به اسم خود و برای سودجویی کتاب شعر و الاغانی می‌نوشتند و در این کتب خودشان علاوه بر نظرات نویسندگان مطالب جعلی زیادی را به آن اضافه می‌کردند یا برای سودجویی و مادیت و یا برای اعتقاد و نظراتی که خودشان داشتند و بسیاری از تحریفگران با پرداخت پول به این وراق‌ها در کتبی که قصد تحریف آن‌ها را داشتند اعمال نظر می‌کردند و جعلیات و تحریف‌های زیادی را اضافه کردند و یا مطالب مهمی را حذف می‌کردند. در حقیقت نوعی سانسور و تحریف در کار وراقی همیشه وجود داشته است. (ابن ندیم به این موضوع اشاره کرده است)[165]

آنچه که از بررسی متون تاریخی باقی مانده از کتاب الاغانی و شخصیت نویسنده آن، ابوالفرج حاصل می‌شود این است که ابوالفرج نویسنده خوش ذوق شیعه و مدافع خاندان عصمت و طهارت است و کتاب الاغانی او ثبت وقایع هنری و هنرمندان آن دوران بوده است که دشمنانش به همین دلیل شیعه بودن و مدافع اهل بیت بودنِ وی، شخصیت او را مورد تهاجم قرار دادند و کتاب وی را نیز تحریف کردند و برای بی‌حرمت کردن خاندان اهل بیت فسادهایی که زنان دیگر انجام می‌دادند را به اسم حضرت سکینه(س) جعل کردند تا هم ابوالفرج بی‌آبرو شود و هم حضرت سکینه(س) که پرچمدار مبارزه با شرایط غمبار زمان خود بود از چشم مردم بیافتد و هم شیوه و روش او که جامعه را هدایت می‌کرد مورد توجه قرار نگیرد، با یک تیر چندین نشان را هدف قرار دادند. لذا در کتب مختلف، ابوالفرج مورد تهاجم قرار گرفت. ابن جوزی شیعه بودن او را موجب ضعف روایاتش قلمداد می‌کرد.[166] خطیب بغدادی با اشاره به شیعه بودن ابوالفرج او را دروغگوترین مردم معرفی کرد.

سه کینه بر علیه سکینه(س)

برای روشن شدن دوره‌ای که تهمت‌ها و افترا‌ها به حضرت سکینه آغاز شده است باید به زمان زندگی نویسنده کتاب الاغانی برویم، چون عمده این مطالب در کتاب ابوالفرج اصفهانی جمع آوری شده و دیگران از اونقل کرده‌اند. ابوافرج از عالمان و نویسندگان قرن سوم و چهارم هجری است (متولد ۲۸۴ و متوفی ۳۵۶ قمری می‌باشد) عالمان اسلامی با بررسی کتاب الاغانی او نتوانستند شخصیت اعتقادی او را تشخیص دهند. انواع تحلیل‌ها در مورد چگونگی دین او انجام داده‌اند. او را از اعقاب آخرین خلیفه اموی یعنی مروان حمار دانسته یا اینکه او را زیدی مذهب معرفی کردند، او را معتزلی نامیدند، او را دروغگو اهل تظاهر به شیعه بودن، دنیا دوست، قدرت پرست و اهل عیش و عشرت و لذت دانسته‌اند و ... با مطالعه نظرات علمای بعد از ابوالفرج نمی‌توانیم به تحلیل دقیقی از شخصیت دینی و اخلاقی او دست یابیم و ابهام برای محقق همچنان باقی می‌ماند که او کیست ؟

برای روشن شدن این امر به دوران زندگی و زمان تاریخی‌ای که او در آن زمان می‌زیسته است می‌پردازیم تا به حقیقت این شخصیت دست بیابیم.

 وی در تاریخ ۲۸۴ قمری همزمان با حکومت معتضد خلیفه عباسی در اصفهان متولد شد. او در کودکی به بغداد رفت و به تحصیل علوم پرداخت و خیلی زود بسیاری از علوم را فرا گرفت. قرآن و حدیث و ... از آموخته‌های او بوده است اما مهمترین تخصص او تاریخ نگاری و ضبط احادیث و انساب شناسی، ادبیات و شعر شناسی و موسیقی است و بیشتر تبحر او برشعر و ادبیات می‌باشد.[167] او حدود ۳۰ جلد کتاب نوشته است که مهمترین آنها که باقی مانده است مقاتل الطالبین و کتاب الاغانی است که در مورد این دو قبلا سخن رفته است.[168]

کتاب الاغانی تحریف شده او که قرن‌ها بعد به دست محققان رسیده است باعث شده که کسانی مانند علامه حلی و بعضی از علمای شیعه آثارش را مورد اعتماد ندانند و او را دشمن اهل بیت معرفی کنند، زیرا داستانهای اشتباه برای اختلال در تاریخ شیعه نقل کرده است.[169] تحلیل کتاب‌های او دویست سال بعد از او رخ داده است. قوی‌ترین مطالب را یاقوت حموی از او درج کرده است و شرح حال نویسان بعد از یاقوت حموی مانند ابن خلکان،ابن خلدون، ذهبی، قفنطی و ... همه به کتاب‌های یاقوت درباره ابوالفرج رجوع کرده‌اند. محققینی که زندگی ابوالفرج را بررسی کرده‌اند او را فردی گمنام در زمان خود معرفی می‌کنند که با فرض مجالسی که از عیش و عشرت و شعر خوانی داشته سازگار نیست و اغانی او را در آن روزگار اثری کم بها می‌دانسته‌اند.[170] همچنین اخبار فقر در زندگی او توام بودن با این مطلب که وی در زمان خود ناشناخته بوده است به شدت با موضوع هم پیاله و مشاور فرهنگی بودن او با وزیر معزالدوله دیلمی در بغداد (وزارت ۳۳۹ - ۳۵۲) مغایر است.

تنخوی می‌نویسد که بارها دیده است وزیر به او 5000 هزار درهم صله بخشیده است.[171] حسن بن محمد مهلبی وزیر معزالدوله وزیر زیرک وبا هوش بود و ابوالفرج ازندیمان او گردید. درباره زندگی ابوالفرج بین محققین تناقض فاحش وجود دارد. درباره کتاب‌های وی این تناقضات به مراتب بیشتر است. بعضی‌ها او را در خدمت وزیر دیلمیان، صاحب ابن عباد می‌دانسته اند، بعضی‌ها معتقدند که صاحب ابن عباد پانزده سال بعد از مرگ ابوالفرج به وزارت رسیده است، بعضی‌ها گفته‌اند که صاحب ابن عباد 216000 کتاب در کتابخانه داشته و بعضی آنرا 117000جلد عنوان کرده‌اند که بعد از دیدن الاغانی، صاحب گفته که دیگر به کتابخانه خود بی‌نیاز شده ام و هر جا می‌روم این کتاب را می‌برم. از این دست تناقضات به فراوانی درباره ابوالفرج و کتابش و محبوبیت الاغانی در میان وزرا و دربار وحکومت فراوان یافت می‌شود.[172] آنچه که از میان همه این تفاوت‌ها و تناقض‌ها قابل فهم وقبول است این می‌باشد که هم در تعریف شخصیت و هم زندگی ابوالفرج و در کنار آن کتاب الاغانی تحریفات چشم گیری رخ داده است که تشخیص حقیقت زندگی و آثار او را دچار مشکل می‌نماید. با توجه به اینکه گزارشات درباره شرح حال او و کتابهایش از دو قرن بعد آغاز شده این باورِ ما را محکم‌تر می‌کند. زیرا دو قرن زمان مناسب برای دست بردن در همه آثار و شخصیت و تاریخ ابوالفرج اصفهانی می‌باشد. اما از زاویه دیگر می‌توانیم به تحلیلی که قرین به صحت باشد درباره ابوالفرج و کتاب الاغانی او بپردازیم و آن زمان زندگی او در کتب تاریخی معتبر که توام با حکومت‌های ن آنآآااااککککم..محکمویکمح23ثثحمیحگ   آن دوران است می‌باشد. لذا به قرن سوم وچهارم هجری می‌رویم و به تحلیل حکومت‌ها و دولت‌های حاکم در آن زمان می‌پردازیم. البته قبلا توضیحاتی در این زمینه داده شده است که اکنون به تکمیل آنها می‌پردازیم.

دیلمیان که در کوههای دیلم در گیلان زندگی می‌کردند به تدریج به کسب حکومت نائل آمدند و در بخش‌های وسیعی از ایران مسلط شدند. آنها از همان ابتدا به مذهب تشیع گرایش پیدا کردند که در ابتدا زیدیه بودند و سپس شیعه امامیه شدند و مذهب غالب آنها تشیع امامی شد.[173] آل بویه که از تبار دیلمیان بودند در 322 هجری در ایران به حکومت رسیدند و تا 447 هجری به ایران مسلط بودند و سر انجام به دست سلجوقیان از بین رفتند.[174] آل بویه نقش مهمی در گسترش شیعه و شعائر آن داشتند. برپایی عزاداری امام حسین(ع) در روز عاشورا، برگزاری جشن عید غدیر و مرمت و بازسازی قبور ائمه(ع) از فعالیت‌های آنان بود.[175] در قرن سوم و چهارم که این حکومت شیعه در ایران روی کارآمد برای اولین بار فرصت برای ظهور علمای بزرگ شیعه فراهم گردید و در زمان وزارت دو وزیر بزرگ شیعه دیلمی یعنی ابوالفضل ابن عمید و سپس صاحب ابن عباد که به مدت 42 سال پی در پی حاکم بودند، ظهور علمای اسلامی به اوج خود رسید و بسیاری از مراسم‌های شیعه بازسازی و مقابر بزرگان شیعه در زمان آنها روی داد است. صاحب ابن عباد مردم اصفهان را شیعه کرد و این یک تحول بزرگ در تاریخ ایران بود. صاحب، شهر قم را بسیارحمایت کرد و بسیاری از کار گزارانش را از قم انتخاب کرد که در آن زمان قم مرکز شیعه بود. صاحب ابن عباد در سال 367 وزیر رکن الدوله می‌شود و با وی به بغداد می‌آید[176] و به مدت 18سال به وزارت می‌پردازد. کتاب اعیان الشیعه او را شیعه دوازده امامی می‌داند.[177] این وزیر از دانشمندان بنام و متبحر در علوم رایج زمان خود بوده است. او و حکومت او از علمای شیعه به شدّت دفاع می‌کردند.[178] شیخ صدوق به در خواست رکن الدوله ازقم به ری پایتخت آن موقع آل بویان رفت و کتاب عیون الخبار رضا را برای قدر دانی از دو قصیده صاحب ابن عباد در مدح امام رضا(ع) به او تقدیم کرد و در مقدمه کتابی به این موضوع اشاره می‌کند.[179] شیخ صدوق در مراسم و مجالس علمی رکن الدوله و صاحب بن عباد حضور داشته و به بحث و مناظره می‌پرداخته است.[180] قاضی نورا... شوشتری برخی از این مناظرات را نقل کرده است.[181] شیخ صدوق که فردی دانشمند بود نیز کتابی به نام نفی التشبیه به صاحب تقدیم کرده است.[182] شیخ صدوق همچنین کتاب الخصال خود را نیز به صاحب هدیه کرده است. نویسنده کتاب تاریخ قم کتاب خود را به صاحب ابن عباد هدیه کرده است و در این کتاب آمده است نزد صاحب ابن عباد چیزی گزیده‌تر از مطالبی در باره اخبار شهر قم و اهل آن نیافتم.[183] صاحب سادات و دانشمندان را گرامی می‌داشت.[184] ابن شهر آشوب صاحب را از شعرای شیعه به حساب آورده که در بیان تشیع و علاقه خود به خاندان اهل بیت رسول(ص) بی‌پروا بوده است.[185] سید رضی 112 بیت شعر و در مدح صاحب سروده است.[186] دهها موضوع دیگر در تأیید صاحب ابن عباد در کتب معتبر شیعه آمده است بعد از سیصد سال که شیعه در فشار و کشتار بی‌رحمانه حاکمان بنی‌امیه و بنی‌عباس به سر برد و تمامی امامان معصوم و بسیاری از صحابه‌های گرانقدر آنها به دست این خون خواران شهید شدند، اکنون در زمان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری امام زمان (عج) به قدرت رسیده است حکومت‌های شیعه مقتدری برروی کار آمدند. حمدانیان در سوریه و دیلمیان در ایران شیعه دوازده امامی بودند و برای بزرگداشت شیعه و امامان آنها سنگ تمام گذاشتند و یکی از این حمایت‌ها ایجاد زمینه برای حضور علمای شیعه در درون حکومت آنها بود و دانشمندانی نظیر شیخ صدوق، شیخ طوسی، سید رضی، شریف رضی و ... که بزرگترین علمای شیعه هستند در دوران آنها می‌زیسته‌اند که هم ممدوح آنها بودند و هم از سوی حکومت مورد تقدیر قرار می‌گرفتند. این اولین فرصت بزرگ شیعه دوازده امامی بود که بعد از خفقان سیصد و چند ساله به تدوین و ترویج افکار شیعه بپردازد و صدها کتاب ارزشمند در این دوران نوشته شده است که ارکان شیعه برآن استوار گردیده است . چهار کتاب اصولی شیعه یعنی کتب اربعه از کمی قبل تا کمی بعد از این دوران نوشته شده است. کتاب کافی (وفات در 329) من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق (متوفی381) تهذیب الاحکام شیخ طوسی (وفات 460) و همچنین الاستبصار شیخ طوسی از جمله آنها است. شیخ طوسی کتاب تهذیب را به دستور استادش شیخ مفید نوشته است.[187] این دوران سرشار از آگاهی‌های کلان مثبت به شیعه امامیه و احادیث و فقه و رجال و تاریخ و ... این مکتب بزرگ انسان ساز است. در کنار این آگاهی‌ها گرایش مردم به شیعه در ایران گسترش یافته، شیعه شدن مردم اصفهان،گسترش شیعه در قم و ری که پایتخت بود و حتی بغداد نیز گرایش‌های خاصی به شیعه نمودند و مهاجرت‌های زیادی به بغداد توسط شیعیان انجام شد و حکومت نیز از آنها دفاع کرد. احداث اماکن متبرکه، برگزاری مراسم نوحه خوانی برای امام حسین(ع) و تدوین تاریخ زندگی ائمه اطهار و ... از دیگر عملکرد‌های این حکومت است. صاحب ابن عباد شیفته حضرت علی(ع) و خاندان او بوده است. شعری در مدح حضرت علی(ع) سروده است و در آن بیان کرده است‌ای ابا حسن‌ای امام همام اگر دوستی تو مرا به دوزخ وارد سازد همانا که آتش جحیم رستگاری مرا در پی خواهد داشت. آن کس که تو را تقسیم کننده بهشت و دوزخ داند چگونه از آن آتش هراس دارد؟[188] سید ابن طاووس، شیخ صدوق، علامه مجلسی، شیخ حر عاملی، شیخ بهایی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، شیخ عباس قمی، علامه امینی و ... همگی صاحب ابن عباد را شیعه دوازده امامی میدانند.[189]

درباره صاحب ابن عباد و رابطه‌اش با ابولفرج اصفهانی بعضی‌ها می‌نویسند کتاب الاغانی او در زمان خود ابوالفرج به دست صاحب رسیده و بعضی آن را در بعد از مرگ ابوالفرج می‌دانند. به هر تقدیر این کتاب به دست صاحب رسیده است و صاحب ابن عباد به آن‌ها توجه خاصی کرده است. اینجا این سوال مطرح می‌شود چگونه این شخص بااین تائیدات محکم از سوی بزرگترین علمای شیعه و عشق و علاقه‌ای که به ائمه اطهار اظهار داشته و به ترویج شیعه در تمام کشور پرداخته است و صدها خدمت درباره شیعه کرده، کتابی را مورد توجه قرار داده که بخش وسیعی از آن توهین و افترا به حضرت سکینه(س) باشد و هیچ واکنشی از خود نشان نداده باشد، کسی که شیخ صدوق نزد او رفت وآمد می‌کرده است چگونه راضی به توهین به حضرت سکینه(س) می‌شود و کتابی را قبول می‌کند که در آن حضرت سکینه(س) در مراسم عیاشی و فحشاء و اختلاط زن و مرد و آرایش و تجملات و ... وارد شده است؟ جواب سوال این است که کتابی که از ابوالفرج به اسم الاغانی به دست صاحب ابن عباد رسیده کتابی که اکنون ما به اسم الاغانی می‌شناسیم نبوده است و بخش‌های وسیعی به ویژه زندگی حضرت سکینه(س) در آن تحریف شده است، در صورت قبول نکردن موضوع فوق ناچار هستیم به این سوالات پاسخ بگوئیم:

1. چرا علمای بزرگ همچون شیخ صدوق به صاحب ابن عباد با وجود تأیید توهین به حضرت سکینه(س) درکتاب الاغانی اعتراضی نکردند؟

2. علمای بزرگ که همزمان با شیخ صدوق بودند که نامشان قبلاً ذکر گردیده چرا به الاغانی اعتراضی نکردند؟

3. چرا علمای بزرگ شیعه در قرون بعد نیز هیچ کدام به این موضوع اعتراضی نکردند که نامشان در صفحات قبل آمد؟

4. خود صاحب ابن عباد که به تأیید همه علما از شیعیان دوازده امامی بوده و از عالمان و دانشمندان بنام آن عصر، چرا اعتراضی نکرده و بر عکس کتاب را به شدّت تایید کرده است؟

5. ما در روایات موجود از ائمه اطهار در هیچ جا در مذمت حضرت سکینه(س) سخنی ندیده ایم و بر عکس تأییدات بسیار آنها از حضرت سکینه(س) وجود دارد و اگر این دروغ‌ها صحت داشت چرا از ائمه(ع) سخنی گفته نشده است؟

6. چرا هیچ کدام از علمای شیعه چنین افتراهایی را تأیید نکرده اند؟

در هر صورت ما راهی نداریم به جز اینکه بپذیریم کتاب الاغانی رسیده به دست صاحب ابن عباد الاغانی ابوالفرج اصفهانی امروز نبوده است.

چرا این تهمت‌ها زده شده است؟ همانطور که قبلا گفته شده اینگونه تهمت‌ها نه تنها به دختر امام حسین(ع) زده شده بلکه به صاحب عباد نیز تهمت‌های وسیع زده شده است و او را نیز به انواع دروغ‌ها بد نام کردند. شاید یکی از این پاسخ‌ها به جواب این سوال این باشد که سه کینه در دل تحریف کننده گان بوده است. اول اینکه شیعه حاکمیت پیداد کرده دوم اینکه صاحب ابن عباد دلیرانه از خاندان رسول(ص) دفاع کرد و سوم اینکه فرهنگ امام حسینی و عاشورایی حاکم گردیده بود و برای خراب کردن این عظمت‌ها سه کینه برعلیه سکینه(س) بروز کرد و همه را بر سر این بانوی کریم و بزرگ اسلام ریختند تا با تخریب او هم صاحب ابن عباد و هم دولت شیعه او را بی‌اعتبار کنند و هم شیعه امامی را زیر سوال ببرند و هم حضرت سکینه(س) را که پرچم تحکیم فرهنگ آسمانی شیعه بوده است را بی‌اعتبار کنند.[190] دولت دیلمیان در 447 هجری به دست سلجوقیان از بین رفت و تا حمله مغول به ایران سه حکومت متعصب اهل سنت یعنی سلجوقیان و غزنویان و خوارزمشاهیان بر ایران حکومت کردند که ویژه گی مشترک آنها ستیز بی‌امان با شیعیان بوده است و در این دوران‌ها است که دانشمندان مخالف با تشیع به تشویق و در حمایت حاکمان به مخالفت شدید با شیعه برخواستند و در کتاب هایشان به توهین و دروغ بستن به بزرگان شیعه امامیه پرداختند که با حمله مغول و چنگیز که به قول عطارنیشابوری باد بی‌نیازی خداوند بود، بساط ترکان در ایران برچیده شد و نوه چنگیز یعنی هلاکو نیز عباسیان را از صحنه روزگار حذف کرد.

سکینه(س) سلحشوری در برابر حزب شیطان

اکنون سؤالی بنیادی مطرح می‌شود و آن این است که چرا دشمنان اهل بیت بعد از حادثه شوم عاشورا از میان همه زنانِ خاندان عصمت و طهارت، حضرت سکینه(س) را بدین شدّت مورد حمله قرار داده‌اند و این همه تحریفات و جعلیات برای ایشان تعبیه کردند؟

در پاسخ به این سؤال باید به بررسی دقیق‌تر زندگی این بانوی سلحشور بپردازیم. حضرت سکینه(س) بر علیه حزب شیطانِ حاکم، از مردم فاسد گرفته تا حاکمان ظالم و اندیشه‌های شیطانی به میدان آمد و حزب شیطان را که بوزینه وار از منبر حضرت رسول(ص) بالا می‌رفتند را به زیر کشید و همین اقدام با عظمت، کینه شدیدی را در دل شیطان و یاران سر سپرده‌اش بر علیه او ایجاد کرد تا نام خوش و پر آوازه‌اش را به زیر سؤال برند و او را در نهایت ناجوانمردی به انواع تهمت‌ها و افتراها متهم کنند. از اقدامات حزب شیطان بر علیه حضرت سکینه(س) یکی این است که از تاریخ زندگی او نگذاشته‌اند اطلاع چندانی باقی بماند و بخشی از اطلاعاتی که باقی مانده نیز دستخوش تحریف گرداندند. زیرا حضرت سکینه(س) ویژگی‌های داشته که به وسیله این ویژگی‌ها توانسته اقداماتی را انجام دهد که فاش شدن حقیقت آن ویژگی‌ها و اقدامات خطرات زیادی برای دشمنان راه حق و تعالی ایجاد کرده است. ما سعی می‌نمائیم با اندک مطالب تاریخی موجود به تحلیل این موضوع بپردازیم.

در صفحات گذشته در تاریخ عصر حضرت سکینه(س) به تشریح شرایط اجتماعی آن دوران پرداختیم. عمده دوران زندگی حضرت سکینه(س) بعد از حادثه شوم عاشورا یعنی در 57 سال زندگی ایشان با موارد ذیل مواجه بوده است:

1. جو بسیار متشنج حاصل از شهادت خاندان و فرزندان حضرت رسول(ص) که اندک بودند کسانی که انتظار چنین حادثه‌ای را داشته باشند. این اتفاق چند دستآورد شوم داشت. ناامیدی و شک، شک برای این که مردم سؤال می‌کردند چطور برای خاندان رسول(ص) این اتفاق رخ داده ولی خداوند در دفاع از آن‌ها کاری نکرده است؟ یا اینکه راه امام حسین(ع) و اصحاب او اشتباه بوده است و ناامیدی از اینکه می‌دیدند که در برابر ظلمِ حاکم، دیگر کسی نمی‌تواند کاری انجام دهد.

2. بعد از حادثه عاشورا به طور منقطع و غیر از خیزش سراسری، گروه‌هایی برای مبارزه با یزید و نظالم بنی‌امیه و بنی‌مروان به پا خواستند. قیام مردم مدینه در نبرد حرّه و مردم مکّه بر علیه سپاه یزید و شکست سنگین آن‌ها و در پی آن قیام توابین در عراق و سپس قیام مختار نیز یکی پس از دیگری به خاک و خون کشیده شد. نتیجه این شکست‌ها ظهور حجاج بود. سپاه حجاج با تجاوز عمومی به مردم باعث پدید آمدن نسلی زنازاده از آن تجاوزات گردید و همچنین در عراق نیز بعد از پیروزی مروانیان نهضت‌های مذهبی (به غیر از خوارج) در مبارزه با حکومت از صحنه بیرون رفتند و جای آن را نهضت‌های ملی گرا گرفتند که چندان وابسته به اصول اخلاقی و دینی نبودند و قیام‌های فرزند مهلب ابن ابی صفره و عبدالرحمن بن محمد بن اشعث که ملی گرایِ افراطی بود از هر گونه حدود اخلاقی تهی گردید و کشتارهای بسیار از مخالفان خود نمودند که نهایتاً طعم شکست سنگین و نابودی خود را به دست حجاج بن یوسف ثقفی سرسپرده دربار شام را احساس کردند و سر همه آن‌ها بر بالای نیزه‌ها رفت. نتیجه این قیام‌ها پر شدن زندان‌ها از زن و مرد و مصادره اموال و تبعید و تحقیر مردم عراق بود که هم به مال و هم به جان و هم به ناموس آن‌ها تجاوز سراسری صورت گرفت. در این منطقه نیز ناامیدی، ترس، تبعید، تجاوز، زندان و از بین رفتن حرمت خانواده و ... حاکم گردید. وقتی در زندانها زنان در کنار مردان لخت و بی‌لباس، دوران زندان خود را طی می‌کردند دیگر حرمتی برای زن و مرد و ناموس و شرف و خانواده باقی نمی‌ماند و صدها هزار نفر در عراق دچار چنین مصیبت‌هایی شدند.

3. اندیشه‌های خلاف اسلامِ اصیل یکی پس از دیگری همانند قارچ سبز می‌شدند و به غیر از اندکی از آن‌ها دیگر کاری با سیاست و مبارزه نداشتند و تفکر آن‌ها خواستگاه اهداف شیطان و حاکمان ظالم بنی‌امیه و بنی‌مروان گردید. تفکراتی نظیر: مرجئه، صوفیه، کیسانیه، قدریه و جبریه و ... که قبلاً درباره آن‌ها سخن رفته است مردم را در یک انزوا به لحاظ سیاسی و اجتماعی و یک بی‌تفاوتی نسبت به فسق و فساد و ظلم قرار داد و ... .

امّا همه این حوادث تلخ و ظهور اندیشه‌های کج، جامعه عراق به ویژه حجاز را به یک دستآورد شوم و مشترک رساند که عمده آن عبارت بود از ناامیدی از مبارزه بر علیه ظلم و شرک و کفر، پشت کردن به ارزش‌های انسانی و تعالی بخش، شک کردن به دین و کنار گذاشتن آن، روی آوردن به انواع شهوات دنیایی نظیر شراب خواری، زنا، لهو و لعب، قمار، آوازه خوانی، رقاصی در خیابان ها، شب نشینی‌های پر از فسق و فجور، اختلاط جنسی بین زنان و مردان و بی‌پروایی در این زمینه، میل به لواط و هم جنس بازی و صدها فسق و فحشاء عمومی دیگر. در همین شرایط بود که امام باقر(ع) فرمودند: بعد از شهادت امام حسین(ع) همه کافر شدند به جز چهار نفر که بعضی به سه نفر نیز آن را روایت کرده‌اند. همانطور که قبلاً هم گفته شد ما از سخنان به جا مانده از حضرت امام سجاد(ع) در دعای صحیفه سجادیه و رساله حقوق و عدالت ایشان آن شرایط فروپاشیده را می‌توانیم شناسایی کنیم که از دین به جز پوسته ظاهر چیزی باقی نمانده و گستاخی مردم و حاکمان در پرده دری همه ارزش‌ها در نهایت حد خود قرار داشت. در این شرایط حضرت سکینه(س) به عنوان زنی از قبیله عاشورا و باقی مانده از خیل اسرا و شهداء و عزیز کرده پدرش حسین ابن علی(ع) و وارث و مدافع دین امت رسول(ص) به صحنه آمده است. او با جامعه و مردمانی رو به رو گردیده است که دیگر قابل شناسایی به عنوان حافظ ارزش‌ها نیستند و هویت هایشان چه دینی، چه ملی و چه انسانی همه بر باد رفته است و چشم‌های اندک مؤمنان باقی مانده به این زن عاشق خدا بود که چه می‌کند. آیا او می‌توانست به یکباره بر علیه این شرایط قیام کند؟ که این کار به دلایل ذیل به هیچ وجه مقدور نبود:

الف ـ امام سجاد(ع) امام و برادر حضرت سکینه(س) قیام و مبارزه علنی را ممنوع کرده بود.

ب ـ جامعه به طور کلی نه تنها از دین واقعی روی برگردانده بود بلکه نسبت به آن نیز لجاجت و مخالفت داشت. وقتی که حجاج به مردم می‌گفت: به جای طواف خانه کعبه که بی‌حاصل است به گرد قصر عبدالملک مروان بگردید که برایتان سودمند است و هیچ کس در برابرش سخنی نمی‌گفت و اقدامی نمی‌کرد، نشان از این شرایط تلخ دارد.

ج ـ مردم به ویژه جوانان که نسل دوّم و سوّم بعد از حادثه کربلا هستند، طعم و لذّت شهوت را مزه مزه کرده بودند و بهره وری از آن را خواهان بودند و با هر چه و هر که آن‌ها را از این لذّت‌ها منع می‌کرد مبارزه می‌کردند و واکنش تند نشان می‌دادند.

د ـ شیوه و سنت حضرت رسول(ص) نیز برای چنین جامعه‌ای جنگ و مبارزه رو در رو نبوده است. در زمان جاهلیت نیز چنین شرایطی برقرار بود. آیات حجاب در سال‌های آخر بعثت نازل شد، منع قمار و شراب چندین سال بعد از شروع رسالت حضرت رسول(ص) وارد گردید. اصولاً امور اجتماعی که به صورت فرهنگ در میان مردم شایعه می‌شود نه یک شبه ایجاد می‌شود و نه یک شبه از میان می‌رود. نیاز به زمان و دادن دهها طرح و برنامه و پیگیری مداوم و حراست از آن دارد. به لحاظ علمی علمای جامعه شناسی و روانشناسی ایجاد تغییر رفتار در فرد و اجتماع را یکباره توصیه نمی‌کنند.

هـ ـ دهها دلیل دیگر وجود دارد که ما بپذیریم مبارزه مستقیم در یک چنین شرایطی هرگز جواب نخواهد داد و اندک نهضت‌هایی نظیر زیدیه هم اثبات کننده امر فوق بودند. پس چاره کار چیست؟ مسئولیت مؤمنان در این شرایط چگونه است؟ حضرت سکینه(س) در آن شرایط چطور باید عمل می‌کرد؟

او سخنان پدرش امام حسین(ع) را به یاد می‌آورد که در پاسخ سؤالی که از او پرسیده شد داد. از امام پرسیدند: کدام کار نزد تو محبوب‌تر است؟ رهانیدن انسان بیچاره از دستِ مردی ستمگر که می‌خواهد او را بکشد،یا هدایت و راهنمایی مؤمن درمانده و ضعیفی از شیعیان ما در برابر دشمن حیله گر که می‌خواهد او را گمراه سازد؟ بدین گونه که با تعلیم، استدلال و برهان‌های الهی نیرومند شود و بتواند شخصی ناصبی را خاموش سازد و او را شکست دهد. امام حسین(ع) فرمودند: " نجات بخشیدن مؤمن درمانده از دست ناصبی محبوب‌تر است زیرا خدای سبحان در قرآن فرموده است هر کسی که نفسی را زنده کند گویا همه مردم را زنده کرده است. "[191]

و حضرت سکینه(س) با این راهنمایی پدرش می‌بایست به کمک مؤمنان زمان خود و مؤمنان در آینده می‌رفت تا آن‌ها را از دست ناصبی‌های بی‌دین بنی‌امیه‌ای نجات دهد. چگونه و چطور باید عمل می‌کرد تا به این منظور دست یابد؟

ویژگی‌هایی که حضرت سکینه(س) آن را دارا بودند

به نظر می‌رسد که در یک چنین شرایطی هر مؤمن بعد از تحکیم ایمان و اخلاق خود و استمرار بخشیدن به آن باید به چند چیز توجه کند. او باید بداند که چه توانایی‌هایی دارد و چه توانایی‌هایی می‌تواند به دست آورد و دیگر اینکه این توانایی‌ها را به چه شکلی در جامعه به اجرا در آورد و چگونگی تطبیق با شرایط حاکم را نیز بیاموزد و ... .

بعد از کسب این شرایط به سراغ جامعه رود و به طور پله‌ای و تدریجی یک قدم مردم و مؤمنان را از شرایطی که هستند دور گرداند و به تدریج و در طی زمان قدم به قدم این کار را انجام دهد. در بررسی شرح حال حضرت سکینه(س) ما چنین شرایطی را احساس می‌کنیم. همانطور که بیان گردید حضرت سکینه(س) و مادرش رباب(س) و پدرش امام حسین(ع) همگی طبع شعر و سخنوری داشتند و خود حضرت سکینه(س) در این فن استاد بود. در اشعار به جا مانده از ایشان توانایی فوق کاملاً روشن می‌گردد. امّا موضوع دیگری که در زندگی هنری حضرت سکینه(س) مشخص می‌شود این است که او به داشتن تنها طبع شعر و ادبیات قناعت نکرده است و خیلی سریع بر دانش خود و آموختن زوایای مختلف آن پرداخته است و هر روز در این رشته کار آمدتر شده است. به طوری که توانایی‌های او مورد تأیید خاص و عام قرار گرفته است.

حاج شیخ عباس قمی در منتهی الآمال می‌نویسد: " سکینه(س) در فنون فصاحت و بلاغت و سخن سنجی از اساتید و سیده زنان عصر خود و اجل اکمل ایشان بود. "[192]

یقیناً این تبحر در شعر و موسیقی پاک را حضرت سکینه(س) در 14 سالگی کسب نکرده بود. بلکه با تلاش و مطالعه و زحمت به طبع خدا دادی خود شکل بخشیده و با آموزش هنرهای خود را کامل نموده است.

ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: سکینه(س) در غریزه بلاغت و ملکه فصاحت نصیبی عظیم داشته و در سخن سنجی و شعرشناسی که آن را صناعت نقد شعر می‌گویند از اساتید زمانه بوده است و دهها نفر دیگر درباره توانایی‌های هنری حضرت سکینه(س) بخصوص در سخن، شعر و موسیقی شناسی تأکید کرده‌اند. به نظر می‌رسد که در یک چنین شرایطی که جامعه به آن مبتلا شده و شعر و موسیقی و هنر در جهت فسق و فساد فعال می‌گردیده نزدیک شدن به این شرایط نیازمند داشتن دانش واقعی این فن و استادی در آن است تا بدین وسیله به میان آن‌ها رفته و یک قدم آن‌ها را از شرایط فوق دور کرد و سپس قدم به قدم این کار را تکرار نمود و حضرت سکینه(س) این دانش و کمال را بدست آورد. مرحله بعدی که حضرت سکینه(س) در کنار استادی در موسیقی و شعر وارد شده است ارائه یک طرح و برنامه قابل اجرا برای جانشینی هنر به انحراف رفته در میان مردم فاسد بوده است. در میان رفتارهایی که از حضرت سکینه(س) می‌توان تشخیص داد چند چیز از همه مهم‌تر دیده می‌شود:

1. زنده نگه داشتن حادثه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و تمام ارزش‌هایی بود که آن بزرگان برای آن، خود را تسلیم شهادت کردند.

2. تعریف و بازخوانی درباره ارزش‌های انسانی و دینی و دلایل بعثت حضرت رسول(ص) و دین واقعی اسلام که متروک شده بود.

3. آگاه کردن مردم به حاکم شدن بی‌دینی به جای دین و خارج شدن سخن حق از مواضع خود.

4. تغییر دادن فکر و حال بزرگانی که در فساد و فحشاء به دلیل ناآگاهی غوطه ور شدند.

5. جایگزین کردن هنر صحیح در شعر و موسیقی و ادبیات به جای نوع فاسد آن در میان بزرگان این فن و مردم و ... .

حضرت سکینه(س) به زبان فرهنگی مردم که موسیقی و شعر فاسد بود وارد شد و با زبان خودشان با آن‌ها سخن گفت و نظر آنها را به خود و اهداف فوق به تدریج جلب نمود. او با شناسایی بزرگان فرهنگ فاسد، با آن‌ها ارتباط برقرار کرد و آن‌ها را به اهداف خود واقف نمود و آن‌ها را آموزش داد و یاران خود را به آموزش در این روش‌ها فرستاد و کاری کرد کارستان. شیخ عباس قمی در منتهی الامال می‌نویسد: خانه حضرت سکینه(س) مرجع ادبا و فضلا و شعرا، موسیقی دانها و ارباب کمال بود، مشاهیر اهل سخن، اشعار و نتایج طبع خود را از نظر آن خاتون می‌گذرانده و شعرا به صله‌های فراوان نایل می‌گردیدند و داوران به نظر وی تسلیم و متقاعد می‌گشتند.[193] این روش حضرت سکینه(س) دو دسته از هنرمندان را به سوی او گسیل داشت، هنرمندان مؤمن نظیر: فرزدق، جریر، جمیل و کثیر که که اهل شعر و هنر بودند ولی مرجعی آن‌ها را کمک نمی‌کرد و بی‌تفاوت شده بودند به سوی حضرت سکینه(س) جذب شدند و او مشوق آن‌ها گردید و خود ممدوح آنان شد.[194] دیگر اینکه هنرمندان فاسد و فاسق به تدریج به سوی او جذب شدند و در این کار حضرت سکینه(س) شاهکاری بزرگ کرد و شاه ماهی‌های بزرگی را از آن‌ها شناسایی کرد و خط فسق و فساد آن‌ها را تغییر داد و به جای آن خط صحیح و رشد دهنده امام حسین(ع) را جایگزین نمود. از جمله این افراد شاعر زبر دست ولی فاسدی بود به نام عمر بن ابی ربیعه. ابن عبد ربّه در العقد الفرید می‌گوید با هیچ شعری به اندازه عمر بن ابی ربیعه معصیت نشده است.[195] ابن جریح درباره عمر ابن ابی ربیعه می‌گوید چیزی زیانبارتر از شعر او در عفت و شرم دوشیزگان را ه نیافت[196] و هشام بن عروه می‌نویسد شعر عمر ابن ابی ربیعه را برای جوانان خود نخوانید، مبادا در ورطه زناکاری گرفتار شوند. او که به خانه زنان آل زبیر و بنی‌امیه رفت و آمد داشت بعد از ملاقات با حضرت سکینه(س) و شنیدن سخنان وی و دیدن استادی ایشان چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بلافاصله تصمیم گرفت به زیارت قبر حضرت رسول(ص) در مدینه و سپس به زیارت مکّه و خانه خدا برود. ابن سریج شاعر دیگری است که آوازه خوان و بیهوده گو بود که با راهنمایی حضرت سکینه(س) توبه کرد و راه زهد و پرهیزکاری پیش گرفت و خود را در راه اهداف حضرت سکینه(س) قرار داد.[197]

حضرت سکینه(س) موضوعات مختلف را به نزد ابن سریج می‌فرستاد و از او می‌خواست که برای آن‌ها شعر بسراید و سپس خواندن آن شعرها را نیز تدوین کند، یا اینکه شعرهایی را حضرت سکینه(س) می‌سرود و آن را برای ابن سریج می‌فرستاد تا آهنگ برای آن‌ها بسازد. در همین راستا حضرت سکینه(س) غلامی داشت به نام عبدالملک که او را نزد ابن سریج برای آموزش فرستاد که عبدالملک خیلی سریع خود یک استاد بزرگ شد و نزد بانوی خود بازگشت.[198] خلاصه اینکه حضرت سکینه(س) در بزرگان شاعر و موسیقی دان و خواننده فاسد دوران خود به دلیل قدرت و استعداد و آموزشی که داشت تأثیر مستقیم می‌نمود و گروه دیگری از آن‌ها را به خود و خط خاصی که ارائه داد جذب کرد و در پی آن آموزش و تربیت هنرمندان جدید را انجام داد و خودش نیز به آموزش هنر واقعی اقدام می‌نمود.

جایگزین کردن هنر اصیل به جای هنر فاسد

حضرت سکینه(س) که استاد فن هنر و موسیقی و ادبیات بود از این توانایی شگرف خود با راهنمایی‌های حضرت امام سجاد(ع) برادر و امام خود اقدام به ایجاد خط و منشی کرد که اسلام اصیل بتواند از زبان هنر و هنرمندان در جامعه و بین مردم طرح شود که هم اسلام دوباره زنده شود و هم فسق و فجور در میان مردم محدود گردد و هم مؤمنان محلی برای حضور خود پیدا کنند.

حضرت سکینه(س) هنر دینی را ابداع کرد و در برابر هنر غنایی قرار داد. هنر غنایی به هر نوع فسادی مبتلا بود. سکس، فحشاء، اختلاط زن و مرد و از بین رفتن حرمت بین آن ها، شراب خواری، رقص و خوانندگی با شعرهای مبتذل به صورت فردی و جمعی و کلاً از میان رفتن همه ارزش‌های اخلاقی، صفات بارز هنر غنایی بود. حضرت سکینه(س) با استفاده از هنر خالص لباس غنا را از تن آن بیرون آورد و لباس اخلاق و حرمت و شجاعت، افشاگری ظلم و ظالم، بیان حقیقت دین، ارزش انسان و اهداف بلند او، علت بعثت انبیاء، امامت، تنها ماندن علی(ع) و بیان غدیر خم و ... را به تن هنر نمود. او صدها موضوع فراموش شده یا تحریف شده را در غالب هنر دوباره بازسازی نمود و به جامعه ارائه داد. مهم‌ترین نیازی که در جامعه آن روز وجود داشت و خود می‌توانست مقدمه‌ای برای ورود به دیگر مطالب باشد فهم حادثه عاشورا و حرکت بزرگ امام حسین(ع) بود که داغی تلخ و سنگین بر دل همه مؤمنان بود. حادثه ی عاشورا واقعه‌ای معمولی نبود که دل‌ها و ذهن‌ها بتواند به سادگی در یک برهه از زمان از کنار آن عبور کنند. ما از آن حادثه تلخ و شوم برای همیشه مغموم و منتقم هستیم. غم عاشورا تا قیامت در دل مؤمنان باقی می‌ماند و هر شیعه به خون خواهی از آن خون‌های به ناحق ریخته در هر زمان قیام خواهد کرد، حضرت سکینه(س) این معنی را زنده کرد و تمام زوایای روز عاشورا را از زبان هنر به جامعه آن روز ارائه داد. او از طبع شعر خود و شعر مؤمنان دیگر استفاده کرد و شعرهای زیبا و قوی با صناعت ادبی دلنشین در وصف عاشورا سرود و ... و در بین مردم منتشر کرد. در پی آن شعرهای خاصی را برای موسیقی دان‌ها و خوانندگانی که صدای خوش و حزن دار داشتند فرستاد تا آن‌ها برای آن موسیقی بگذارند و به زیبایی بخوانند و در میان مردم نشر دهند. حضرت سکینه(س) هنر شعر و موسیقی و خوانندگی معنی دار که بسیار با محتوی از نظر مطالب بود را در قالب هنر نوحه گری ابداع کرد و آن را در برابر هنر غنایی قرار داد.

ابن جامع می‌گوید: جماعتی از مشایخ مکّه مرا روایت کردند که شنیده‌اند حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) شعری پیش ابن سریج فرستاد و امر نمود روی آن آهنگی بسازد تا نوحه گرانی در ماتم‌ها آن را بخوانند و ابن سریج لحنی برای آن ساخت که از آواز‌های مشهور شد، شعر این است:

یا ارض وَ یحک اکرَمی امواتی

فَلَقَد طَفرّت بسادتی و خماتی

ای زمین و‌ای بر تو مردگان مرا گرامی بدار 

تو اکنون بر سروران من و حامیان من دست یافتی

عبدالملک که غلام حضرت سکینه(س) بود بعد از آموزش خوانندگی و شعرخوانی به نزد حضرت سکینه(س) برگشت و هیچ کاری انجام نداد تا زمانی که مرگ محمد بن حنفیه برادر امام علی(ع) اتفاق افتاد و برای اولین بار عبدالملک نوحه گری کرد که مانند آن کسی تا آن زمان نکرده بود و مورد پسند همگان قرار گرفت.[199] در مورد عمر ابن ابی ربیعه آورده‌اند که بعد از رفتن از پیش حضرت سکینه(س) به مکّه رفت. او که تحت تأثیر حضرت سکینه(س) قرار گرفته بود با غریض (لقب عبدالملک) ملاقات کرد و به او گفت به یاد آن شبی که در مدینه در بحث شعر و شاعری گذراندیم شعری سروده ام و می‌خواهم آن را به نزد حضرت سکینه(س) ببری و غریض شعر ابی ربیعه را به نزد حضرت سکینه(س) برد و خودش آهنگی برای آن ساخت و حضرت سکینه(س) آن را تأیید کرد و عده‌ای را دعوت کرد و غریض آن آهنگ و شعر را برای مردم خواند و حضرت سکینه(س) به عمر بن ابی ربیعه و هم به غریض پاداش داد و فرمود: اگر باز هم چنین اشعاری سروده شود جایزه خواهد گرفت.[200] حضرت سکینه(س) به طور مرتب و پیگیر اشعار سروده شده شاعران را دریافت می‌کرد و بر آن‌ها نقد می‌زد و ایرادات آن‌ها را گوشزد می‌کرد . سپس آن‌ها را اظهار می‌کرد و از پشت پرده با آن‌ها سخن می‌گفت.[201] اگر شعرشان قابل قبول بود پاداش می‌داد و اگر قابل قبول نبود از همان پشت پرده آن‌ها را راهنمایی می‌کرد. هم شاعران و هم خوانندگان مؤمن مانند فرزدق و ... و هم شاعران بی‌تفاوت مانند نصیب و ... را به این محفل نقد ادبی دعوت می‌کرد. از این دست روایات بسیار زیاد نقل شده است.[202]

کشف نهضت‌های انقلابیِ ادبی

زمانی که بنی‌امیه بر امور حکومت مستقر شدند با غیر عرب به شدّت بدرفتاری می‌کردند و آن‌ها را عجم و موالی خطاب می‌کردند و هیچ حقوق انسانی برای آن‌ها قائل نبودند این تحقیر بیشتر در مورد ایرانیان صورت می‌گرفت. لذا ایرانیان در ابتدا نمی‌توانستند دست به قیام مسلحانه بر علیه حکومت شام بزنند و کسانی که این کار را کردند همه شکست خوردند. امّا اکثر ایرانیان مخالفت‌های خود بر علیه بنی‌امیه را به داخل هنر و شعر و موسیقی سوق دادند و یک نهضت ادبی و هنری بر علیه بنی‌امیه آغاز شد. فیلیپ خلیل پژوهشگر تاریخ می‌نویسد: " موالی مردمی هوشمند و علاقه مند به علوم و هنرهای زیبا بودند زیرا نمایندگان فرهنگی قدیمی‌تر بودند و هر چه در میدان فکر توفیق بیشتر می‌یافتند در کار رهبری سیاسی مزاحم اعراب می‌شدند و هم اینان بودند که با عرب‌های فاتح ازدواج کردند و خون عرب را از خلوص انداختند و نژاد عرب را از نژادهای گوناگون نامشخص کردند. از این طریق نهضت شعوبیه که مرامشان طلب مساوات بود را بنا نهادند. این نهضت در ابتدا اهل مساوات طلبی بودند که به آنان اهل تسویه می‌گفتند و سپس رنگ ضد عرب به خود گرفته و شعوبیه شدند. "[203] اهل تسویه با روی آوردن به شعر و موسیقی به میدان آمدند و شعرهای زیادی را بر علیه عرب گرایی و نژادپرستی اعراب سرودند و حاکمان نژاد عرب را هجو کردند.[204] هم زمان اعراب نژادپرستی خود را شدّت می‌بخشیدند. آن‌ها موالی را احمر می‌گفتند و آن‌ها را داغ می‌زدند و هر عجمی احمر لقب داشت و بنی‌امیه خود را سرور عجم به شمار می‌آوردند. خواری و خفت موالی در عصر امویان تا آنجا بود که حتی حجاج نیز نتوانست سعید ابن جبیر را که از تابعین برجسته بود را به مسند قضا بگمارد زیرا مردم بانگ برآوردند که جز عرب کسی برای قضا شایسته نیست[205] و اهل تسویه با نهضت ادبی و هنری خود در شعر و موسیقی در تمام نقاط حکومت و سرزمین آن نفوذ کرد.

این نهضت ادبیِ اهلِ مساوات در عراق به شدّت نفوذ کرد و شاعران و موسیقی دان‌های زیادی که اهل تسویه بودند در آنجا ظهور کردند که بعضی از آن‌ها بسیار پرآوازه شدند و در زمان حضرت سکینه(س) آوازه هنرمندی آن‌ها به مکّه و مدینه رسیده بود. از جمله خاندان یسار نسایی که در عصر بنی‌امیه شهرت و اهمیّت داشتند. آن‌ها در آثار شعری خود فخر به نژاد پارسی می‌کردند و خود را بر عرب مقدم می‌شماردند و به زبان عربی شعر می‌سرودند که حماسه‌های عالی وطن پرستی ایرانیان آن روزگار است. فرزندان یسار، اسماعیل، محمد و ابراهیم نام داشتند که راه پدر را ادامه دادند. یسار شعری در مدح ایرانیان نزد هشام بن عبدالملک خواندو مورد تنبیه قرار گرفت و به حجاز تبعید شد و در 110 هجری مرد[206] و بسیاری از مردم مدینه خواهان دیدن و شنیدن هنر آن‌ها بودند. از جمله دیگر این افراد شخصی به نام حنین ابن بلوع حیری بود. وی شاعر و غزل سرا از مسیحیان حیره نجف در عراق بود و در نزدیکی مدائن پرورش یافته و شعر و موسیقی او تحت تأثیر هنرهای ایرانی و آداب شهرنشینی بود.[207] وی را برای اجرای هنرش به مدینه دعوت کردند و او در مدینه با استقبال فراوان رو به رو شد امّا سقف محل اجرا او که مردم زیادی بر روی آن جمع شده بودند شکست و حنین در زیر آن جان داد و این هجوم که منجر به مرگ حنین شد نشانه از نفوذ هنر اهل تسویه در میان اعراب و به خصوص مدینه و مکّه می‌باشد.[208] حضرت سکینه(س) این افراد را به خود جذب می‌کرد و هنر نوحه گری را به آنان می‌آموخت و به شهرهایشان برمی گرداند تا مردم را به این اعتقاد آگاه کنند. از سوی دیگر امام او حضرت سجاد(ع) نیز همین فرهنگ عاشورایی را در بیست و چند سفر خود به حج در طول عمر پر برکتش به تمام حاجیانی که از سراسر حکومت در آنجا جمع می‌شدند را انتقال می‌داد. امام سجاد(ع) تنها امامی است که این همه حج گذارده است. شاید یکی از دلایل آن، همین انتقال دادن اعتقاد عاشورایی به جهان اسلام باشد و در چندین دهه بعد نهضت ایرانیان به رهبری ابومسلم خراسانی و عباسیان بر علیه بنی‌امیه شکل گرفت که منجر به بر افتادن کلی و همیشگی بنی‌امیه گردید. به هر تقدیر تمام تاریخ نویسان بر مراجعه موالی بخصوص ایرانیان به هنر و موسیقی و استفاده آن بر علیه بنی‌امیه صحه گذاشتند و صاحبان این هنرها در مدینه و حجاز به همراه شاعران و موسیقی دان‌های آن با هم متحد شدند و خط جدیدی در مبارزه فرهنگی به وجود آمد و حضرت سکینه(س) به نوعی رهبری هنری این جماعت در مدینه و حجاز را به دست گرفته بود. امام سجاد(ع) این استراتژی نوحه گری برای امام حسین(ع) را از همان دفعه اوّل در حرکت به سوی مدینه بعد از شهادت حضرت امام حسین(ع) آغاز کرد. او شخصی به نام طرماح بن عدی را پیشاپیش کاروان قرار داد و از او خواست که به سوگواری و نوحه گری بپردازد و با این حالت کاروان وارد مدینه شد و مردم به استقبال کاروان آمدند. امام محمد باقر(ع) نیز سالانه مبلغی را برای برگزاری سوگواری در منا اختصاص می‌دادند. ایشان سفارش کردند 10 سال در منا محل اجتماع حجاج به سوگواری و عزاداری بپردازند. امام صادق(ع) نیز با برپایی چنین مجالسی به بیان نهضت حسینی می‌پرداخت و در مراسم آن‌ها سید حمیری یکی از نوحه خوانان و شاعران و موسیقی دان‌های بنام، نوحه امام حسین(ع) می‌خواند و امام رضا(ع) نیز طرفداران و خانواده خودش را به مرثیه خوانی دعبل خزایی که شاعر بزرگی بود دعوت می‌کرد و همه شیعیان اشک می‌ریختند و همه امامان این شیوه را ادامه دادند. جمله‌ای معروف از امام زمان(عج) نقل می‌شود که خطاب به جد خود امام حسین(ع) فرمودند: " و لابکیَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ لدموعِ دَماً " برایت به جای اشک خون خواهم گریست. "[209]

در پایان این بخش مجدداً تأکید می‌کنیم که رجوع حضرت سکینه(س) به هنر و موسیقی در مدینه و حجاز و عراق و نهضت‌های اهل تسویه برای تغییر دادن غنای حاکم بر تمام حکومت بنی‌امیه و تبدیل این هنر به ابزاری برای بازگرداندن ارزش و هویت انسانی و دینی مردم و تبیین زندگی بزرگان دین اسلام از حضرت رسول(ص) و امام حسین(ع) و بقیه آن‌ها و ... بوده است نه میل به موسیقی و خوشگذرانی و لهو و لعب و غنای آن. این مدیریت و داشتن انگیزه برای اصلاح مردم و برگرداندن آن‌ها به سوی اسلام اصیل و استفاده از ابزار هنر برای رسیدن به این مهّم یک الگو و سرمشق شد که نسل‌های بعد همه به یک چنین برنامه هدفمندی روی بیاورند و الگویی که موفقیت در آن قرین به پیروزی است را برگزینند و از این بابت است که دشمنی با حضرت سکینه(س) تنها به عصر و زمان او منجر نگردیده است زیرا او دارای سبک و الگویی بر علیه تمامی تاکتیک‌های شیطان و حزب شیطانی‌اش در طول تاریخ می‌باشد.

امام حسین(ع) به حضرت سکینه(س) آموخته بود که همیشه و در همه جا توکل به خدا نماید. امام در صبح عاشورا در لحظات سخت به همراه اصحاب خود دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و چنین فرمود: " پروردگار تو پناه من در مشکل‌ها و امید من در سختی‌ها و یاورم در آنچه بر من نازل می‌شود هستی. "[210]

او رضایت خدا را بر رضایت مردم ترجیح می‌داد و می‌فرمود: " کسی که در پی خشنودی و رضای خدا باشد ولی مردم از او برنجند خداوند او را در امور مردم کفایت خواهد کرد و هر کسی برای جلب رضایت مردم بکوشد که به خشم و غضب الهی بینجامد، خداوند او را به مردم واگذارد. "[211]

امام می‌فرمود: " از خداوند خوف داشته باشید زیرا روز قیامت کسی که در دنیا از خدا نترسد در امان نیست. " (منظور اعمالی را که خدا دوست ندارد را انجام دهد و ترسی از خدا نداشته باشد)[212]

و خود وقتی که برای نماز آماده می‌شد رنگ چهره‌اش دگرگون می‌شد و بر خود می‌لرزید و می‌فرمود: " سزاوار است بر کسی که در پیشگاه خداوند که مالک جهانیان است و قدرتمند و بی‌همانند می‌ایستد، رنگ چهره‌اش زرد شود و مفاصل اندامش به لرزه در آید. "[213]

او ترس از قیامت را به همه توصیه می‌کرد و می‌فرمود: "بیم و هراس قیامت بزرگ است و مردم در آن همچون پروانه‌های پراکنده سرگردانند و از ترس آن رنگ‌ها دگرگون می‌شود و بند بند اعضاء به لرزه می‌افتد. در آنجا هر آنچه پیش فرستاده‌ای آشکار می‌شود، عیوب تو آشکار و اسرار تو فاش می‌گردد پس هر روز در پی رفع عیب‌ها و کمبود نفس خود باش. "[214]

امام حسین(ع) اطاعت از فرمان خدا را اصل می‌دانست و می‌فرمود: " کسی که از راه نافرمانی خدا در صدد به دست آوردن چیزی باشد آنچه را امید دارد زودتر از دست می‌دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‌رسد. "[215]

او به همه هشدار می‌داد که بر اثر نافرمانی در دام پنهان خدا نیفتند و علامت در دام خدا افتادن را مشخص کرد. می‌فرمود: " دام پنهان خداوند آن است که از نعمت فراوان برخوردارش می‌سازد ولی توفیق شکرگزاری را از او می‌گیرد. "[216]

امام حسین(ع) شکیبایی و صبوری در برابر هوای نفس را به همه تذکر می‌داد و می‌فرمود: " در مواردی که حق، تو را ملزم می‌سازد بر آنچه که نمی‌پسندی، شکیبا باش و مواردی که هوای نفس تو را فرا می‌خواند، خود را از آنچه دوستش می‌داری (به ناحق) نگه‌دار. "[217]

امام شرافت را در تقوا می‌دانست و می‌فرمود: "شرافت و بزرگواری در تقوای الهی است."[218]

امام بارها و بارها هشدار می‌دادند که دنیا را سرای فانی بدانند و می‌فرمود: " ... خداوند دنیا را برای فانی شدن آفریده که تازه هایش کهنه و نعمت هایش زایل و سرور و شادی آن به غم و اندوه مبدل خواهد گردید، دنیا خانه‌ای پست و کوتاه مدّت است پس برای آخرت خود توشه‌ای برگیرید که توشه آخرت تقوا و ترس از خداست. "[219]

می فرمود پستی در دنیا را انتخاب نکنید و چنین می‌فرمود: " ننگ آدمی همین بس که او را ببینی از مقام بلند (انسان بودن) به پستی فرود آید و برای کارهای ناشایست آرزومند و در انجام کارهای نیک و شایسته بی‌میل و بی‌نشاط باشد. "[220]

او دنیا را زودگذر و رویا می‌دانست و می‌فرمود: " بدانید زشت و زیبایی دنیا چونان رویایی است که زود می‌گذرد و بیداری و هوشیاری در روز قیامت است. کسی که در آخرت رستگار شد جاودانه است و هر که در روز قیامت به عذاب الهی افتاد در آن جاودانه خواهد بود. "[221]

او مردم را از کار بیهوده کردن بر حذر داشت و می‌فرمود: " خود را در کار بیهوده به سختی انداختن نشانه کاستی و کم خردی است. "[222]

و به همه توصیه می‌کرد که ارزش ساعات زندگی خود را بدانند و می‌فرمود: "‌ای فرزند آدم تو روزگاری بیش زنده نیستی هر روزی که بگذرد بخشی از وجود تو از دست رفته است. "[223]

او مرگ را برای مؤمنان شیرین می‌دانست و می‌فرمود: " مرگ پلی است که ما را از سختی‌ها به سوی بهشتِ برین و نعمت‌های جاویدان می‌برد. کدام یک از شما دوست ندارد از زندان به کاخ‌های زیبا انتقال یابد؟ و مرگ برای دشمنان شما همانند آن است که کسی از کاخ به زندان و شکنجه گاه منتقل گردد ... "[224]

امام حسین(ع) پنج اصل مهّم اخلاقی را به همه پیشنهاد می‌کرد و می‌فرمود: " هر کسی پنج نعمت بزرگ را نداشته باشد بهره فراوانی از زندگی نمی‌برد: عقل، دین، ادب، حیا و خوش اخلاقی. "[225]

او در پاسخ کسی که پرسیده بود چه چیزهایی از همه زشت‌تر است فرمود: " ... هوس رانی پیران، سخت گیری پادشاهان، دروغگویی شریفان، بخل ورزیدن ثروتمندان و حریص بودن دانشمندان ... "[226]

صدها روایت از امام حسین(ع) به دست ما رسیده است که درباره تمام ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها می‌باشد و حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) یکی از نزدیک‌ترین افراد به پدرش بوده و همه پندهای او را آویزه گوش خود قرار داده است و در زندگی پر برکت خود آن‌ها را به انجام رسانیده است.

 

 

امام حسین(ع) به خوبی این مسئولیت حضرت سکینه(س) را می‌دانست و در روز عاشورا در آخرین لحظات که گریه‌های حضرت سکینه(س) را دید او را به نزد خویش خواند و به سینه خود چسباند و اشک هایش را پاک نمود و فرمود: "‌ای سکینه بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت و ..."[227] با این جمله امام حسین(ع) مسئولیت حضرت سکینه(س) را بعد از عاشورا معین کرده است. مسئولیتی که مهم‌ترین رکن آن زنده نگه داشتن حماسه عاشورا بوده است و حضرت سکینه(س) به کمک ابزار هنر در استمرار این هدفِ پدر، تمام عمر خود را صرف نموده است. او که از سوی پدر به عنوان بهترین زنان خطاب شده بود، بهترین شیوه زندگی برای زنان را ابداع کرد و الگویی برای مردان و زنان تاریخ گردید. حضرت سکینه(س) نه تنها برای زمان خود بلکه برای همه زمان‌ها از عاشورا به بعد راه نجات گردید. امام حسین(ع) سکینه(س) را همانند تیری از هدایت،

 

به قلب زمان و تا انتهای تاریخ،

در وسعت زمین پرتاب کرد،

تا سکینه کربلا، سکینه همه دوران‌ها باشد

و بدین سان سکینه(س) سکینه شد.

 

 

 

فاطمه بنت حسین(س)

در اینجا اشاره کوتاهی به دختر دیگر امام حسین(ع) که در کربلا حضور داشته است می‌نمایم.

فاطمه بنت حسین(س) خواهر بزرگتر حضرت سکینه(س) است که امام حسین(ع) او را شبیه مادرش فاطمه زهرا(س) می‌دانست همسر او حسن بن حسن(ع) پسر امام حسن(ع) بود که در کربلا زخمی شدید شد و در میان جنازه‌ها زنده مانده و به وساطت بعضی از افراد از مرگ رهایی یافت و به همراه فاطمه بنت الحسین(س) به مدینه رفت اما در سن 35 سالگی به زهر عبدالملک مروان شهید شد و فاطمه بنت الحسین(س) تا یک سال بر سر مزار او عزاداری کرد. او نیز به همراه حضرت سکینه(س) به زنده نگه داشتن نام و خاطره حسین(ع) در روز عاشورا پرداخت و هیچ گاه از بیان یادآوری مظلومیت کاروان کربلا تا آخر عمر کوتاهی نکرد و بنا بر قولی تا 110 هجری و بنا بر نقل دیگر تا 117 هجری زنده بود و در کنار حضرت سکینه(س) قرار داشته است. با بررسی مختصری که از زندگی او باقی مانده است مشخص می‌شود که مسئولیت زندگی او پس از حادثه کربلا بیان روایات صحیح از خاندان عصمت و طهارت و حضرت علی(ع) و حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س) و ... بوده و دهها حدیث دیگر در امور مختلف در کتب روایی شیعه از این بانوی بزرگ اسلام نقل شده و مسئولیت پیام رسانی صحیح دین محمد(ص) را در پای تحریف‌ها و دروغ‌های آن روز را به عهده داشته است. زمانی که کمتر مردی می‌توانست روایات معتبر را بدون تحریف از نسل صالحان قبل به آیندگان منتقل کند، آن زن بزرگ چنین کار مهمی را انجام داد. او از شوهرش حسن بن حسن سه فرزند به دنیا آورد. عبدا... محض، ابراهیم و حسن. او ازدواج مجدد دیگری نیز انجام داده است. در طول زندگی خود بارها مورد اهانت دشمنان، به خصوص بنی‌امیه قرار گرفت، اما هیچ گاه تسلیم نشد و سر افرازانه در خدمت راه حسین بن علی(ع) حرکت کرد. در روز عاشورا حضرت امام حسین(ع) وصیت نامه خود را به او داد تا به حضرت امام سجاد(ع) بدهد زیرا امام سجاد(ع) در آن هنگام به شدت بیمار بود و سپس فاطمه بنت الحسین(س) به اسارت در آمد و در کوفه خطبه بر علیه ابن زیاد خواند و از آن لحظه تا آخر عمر در سوگ کربلا و عزاداری برای پدرش زندگی کرد.

 

18 / 6 / 1398 برابر

9 محرم سال 1441 هجری

 

 


[1]. کتاب آن نوزده سال، حسین سعادت، ص ۲۷.

[2]. واقعه صفين، ص۲۲۰.

[3]. سنن نسايي، ج ۷، ص ۲۷۹؛ کتاب الغدير، ج۱۰، ص ۱۸۴.

[4]. اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۰۷؛ کتاب الغدير، ج ۱، ص ۱۸۵.

[5]. سفينة البحار، ج ۱، ص ۶۵۴.

[6]. الغدير، ج ۱۱، ص ۷۲.

[7]. مروج الذهب، ج ۲، ص۷۲.

[8]. حضرت سکينه(س) و...،. علامه مقرّم، ص ۲۶۲.

[9]. همان، ص۲۶۳.

[10]. ريحانة الادب، ميرزامحمد علي مدرس، ج ۳، ص ۴۸ و ۵۰ به نقل ازاعلام الوري.

[11]. تاريخ زندگي امام حسين7، عماد زاده، ج ۲، ص ۲۲۸.

[12]. تاريخ زندگي امام حسين7 اثر محلاتي، ص۵۶۰.

[13]. محدثان شيعه، غروي نائيني، ص 210.

[14]. اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار، ص 202؛ السيده سکينه(س)، عبدالرزاق موسوي مقرّم، ص 43.

[15]. اعلام النساء، ج 2، ص 202.

[16]. تراجم سيدات بنت النبوة، ص 956.

[17]. الثقات، ابن حيان، ج 4، ص 352؛ المعجم کبير طبراني، ج 2، ص 132.

[18]. تاريخ مدينه و دمشق، ابن عساکر، ص 206.

[19]. بحارالانوار، باب فضل الشيعه، ج 65.

[20]. نفس المهموم، ص 160.

[21]. همان.

[22]. تراجم سيدّات بنت النبوة، ص 956.

[23]. غياث الدين مير خواند در کتاب جيب السير.

[24]. الاغاني، ج 16، ص 363.

[25]. معاني السبطين، ج 2، ص 215؛ الوافي بالوفيات، ج 15، ص 183.

[26]. تاريخ زندگي امام حسين7 محلاتي، ص 560.

[27]. منتهي الامال، حاج شيخ عباس قمي، ج 1، ص 106.

[28]. الاعلام زر کلي، ج 3، ص 106؛ ابن خلکان وفيات الاعيان، ج 2، ص 394؛ الوافي بالوفيات، ص 182؛ اعيان الشيعه، ج 11، ص 257.

[29]. المنتخب، طريحي، ص 411.

[30]. رياحين الشريعه، ج 3، ص 270.

[31]. بحارالانوار، ج 45، ص 47.

[32]. روضة الشهداء، ص 424.

[33]. مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 257؛ السيده سکينه، عبدالرزاق موسوي مقرم، ص143.

[34]. مصباح الجنة الامان الوافيه، کفعمي عاملي، ص 74؛ لهوف، ابن طاووس، ص 181؛ بحارالانوار، ج 45، ص 59 و ... .

[35]. اعيان الشيعه،محسن امين، ج 3، ص 492؛ سکينه دختر امام حسين، علي محمد دخيل، ص18.

[36]. معالي السبطين، ج 2، ص 163.

[37]. المنتخب، طريحي، ص 472.

[38]. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج 45، ص 255 و 169؛ نفس المهموم، ص 396 و ... .

[39]. اين موارد از الاغاني ابولفرج اصفهاني؛ تارنماي فضل ا...خليلي؛ زنان پرده نشين و نخبگان فاطمه مرنيسي و ... استخراج شده است.

[40]. الاغاني، ج 1، ص110، به نقل از وفيات الاعبان والدرلمنثور.

[41]. همان.

[42]. تارنماي فضل ا... خليلي به نقل از الاغاني.

[43]. وقايع الايام به نقل از الاغاني.

[44]. مقتل الحسين، سيد مقرم، ص 376.

[45]. الاغاني، ج 16، ص 16.

[46]. الاغاني، ج 16، ص 16.

[47]. طبقات کبري، ج 8، ص 475، بخش النساء اللواتي لم يروين عن النبي(ص) و روين عن ازواجه و غير هن.

[48]. وفيات الاعيان، ج 2، ص 394 و 268 ابن خلکان.

[49]. تذکرة الخواص، سبط بن جوزي، ص 249.

[50]. تذکرة الخواص، سبط ابن جوزي، ص 249 الي250.

[51]. سکينه دختر امام حسين(ع)، علي محمد دخيل مترجم دکتر فيروز حريرچي، ص 29 تا 22.

[52]. آفرينش و تاريخ، فصل 21، ص 904.

[53]. تاريخ الفي، ج 2، ص 1037 و ... .

[54]. البته بعضي اندک از جوانان بني اميه به حقانيت شيعه ايمان آوردند و با زنان بني هاشيم ازدواج کرده‌اند. به عنوان مثال همسر حضرت فاطمه بنت حسين(س) که از شيعيان امام حسين(ع) بود، امّا نسبت با خانواده عثمان بن عفان داشت که اين افراد مورد کينه بني اميه قرار مي گرفتند و از همه حقوق خود محروم مي شدند. اما اسامي کساني که به عنوان همسران حضرت سکينه(س) از باند بني اميه عنوان شده اند همگي داراي منصب و قدرت در حکومت بني اميه بودند و دستشان به خون خاندان آل عصمت و طهارت آلوده بوده است.

[55]. براي اطلاع بيشتر از متن اين روايت و وضعيت خيانت باند بني اميه به کتاب آن نوزده سال مراجعه شود.

[56]. تاريخ طبري، ج 8، ص3422.

[57]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص 358.

[58]. اصول کافي، ج 2، ص 63، ح 1 ـ 71 ـ 148.

[59]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 192.

[60]. تهذيب ابن عساکر، ج 7، ص363؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 360.

[61]. مروج الذهب، ج 1، ص 163؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 357.

[62]. به نقل از محمد حسين رجبي دواني تارنماي خبرآنلاين، 22 دي ماه 1391. افرادی نظیر ابن حجاج، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی و قبایل آنها که همگی در حادثه کربلا در سپاه عبیدالله بن زیاد و یزید بوده‌اند.

[63]. کتاب خيرات حسان به قلم اعتماد السلطنه محمد حسن خان صنيع الدوله که به بررسي شرح حال 912 زن مشهور اسلام پرداخته و بيان مي دارد که امام حسن7 دو فرزند به نام عبدا... اکبر و عبدا... اصغر داشته که هر دو در کربلا بوده اند و همسر حضرت سکينه(س) عبدا... اکبر است.

[64]. اطيعوا... و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم. اطاعت کنيد از خدا و رسول و اولي الامر، سوره نساء، آيه 59.

[65]. براي بررسي آيات نصب حضرت علي7 به امامت و رهبري و اميرالمومنين شدن او در غدير خم به کتاب الغدير علامه اميني رجوع شود.

[66]. آفرينش و تاريخ مطهر ابن طاهر مقدس، ترجمه شفيعي کدکني، ج 4، ص 898.

[67]. واقعه صفين، ص 220.

[68]. الغدير، ج 1، ص 185؛ اسدالغابه، ج 3، ص 107.

[69]. سنن النسايي، ج 7، ص 279.

[70]. براي آگاه شدن از عملکرد معاویه به صفحه 8 رجوع شود.

[71]. منهاج السنة النبويه، ص 40 دکتر محمد رشاد سالم.

[72]. براي تحقيق بيشتر درباره معاويه به کتاب‌هاي صبح ساجد و آن نوزده سال رجوع شود.

[73]. براي آگاه شدن از عملکرد یزید به صفحه 9 رجوع شود.

[74]. مروج الذهب مسعودي، ج 2، ص 72.

[75]. در اين زمينه به صفحه 38 و 39 رجوع شود.

[76]. تفسير برهان، ج 1، ص 566، ح 14، به نقل از ابوحمزه ثمالي.

[77]. مروج الذهب مسعودي، ج 2، ص 72.

[78]. همان، ج 2، ص 74.

[79]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 190.

[80]. تاريخ طبري، ج 7، ص 3111.

[81]. همان، ص 3112.

[82]. ارشاد مفيد، ج 2، ص 220 ترجمه محلاتي.

[83]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 191.

[84]. منتهي الامال، باب 5، ص 457.

[85]. همان، ص 456.

[86]. الاغاني، ج 16، ص 168.

[87]. انساب الاشراف بلازدي، ج 4، ص 1.

[88]. معجم رجال الحديث، ج 2، ص 99؛ سفينة البحار، ج 1، ص 368.

[89]. صحيفه سجاديه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، دعاي 47؛ دعاي عرفه امام سجاد7.

[90]. برای فهم معنی کهف و جامعه کهفی رجوع شود به کتاب کهف سر جاودانگی، حسین سعادت. [7864-1470-5110-2136-3877-8904-6376 ]

[91]. صحيفه سجاديه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، دعاي 47؛ دعاي عرفه امام سجاد7.

[92]. همان.

[93]. صبح ساجد، ص 35، حسین سعادت.

[94]. لهوف، ص 56؛ مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7؛ تاريخ ابن عساکر، ج 2، ص 334.

[95]. تاريخ طبري، ج 2، ص 3737.

[96]. مروج الذهب، ج 2، ص 139.

[97]. همان، ص 169.

[98]. تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني، ج 2، ص 237 الي 240.

[99]. همان، ص349.

[100]. نقش ائمه در احياي دين، علامه عسکري، ج 1، ص 441.

[101]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 246.

[102]. دائرة المعارف اسلامي، ج 8، ص 423.

[103]. الفرق بين الفرق، ص 20 و 207؛ فرق الشيعه، ص 28 و ... .

[104]. بحارالانوار، ج 46، ص 291.

[105]. درباره خوارج به کتاب آن نوزده سال، حسین سعادت،مراجعه شود.

[106]. واقعه صفين نصر بن مزاحم، ص 188 و 190؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 11 و 34.

[107]. فرق بين الفرق بغدادي، ص 73 و ... .

[108]. فرق الشيعه حسن نوبختي، ص 10.

[109]. ملل و نحل، ج 1، ص 186.

[110]. آن نوزده سال،حسین سعادت، ص 89.

[111]. عرفان حقيقي، ص 178 و 180.

[112]. ملل و نحل، ج 2، ص 66 الي 69 جلالي نائيني.

[113]. به کتاب آن نوزده سال مراجعه شود.

[114]. تاريخ الادب، ج 2، ص 347.

[115]. الاغاني ابوالفرج اصفهاني، ج 2، ص 367 و 368.

[116]. بحار الانوار، ج 45، ص 8 . عطیانکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام.

[117]. نورالثقلين، ج 4، ص 537؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 158.

[118]. منتخب التواريخ، ص 461.

[119]. دراسات و بحوث في التاريخ الاسلام، جعفر مرتضي العاملي، ج 1، ص 56.

[120]. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص 269.

[121]. دراسات و بحوث في التاريخ الاسلام، ج 1، ص 57.

[122]. به کتاب کهف هفتم،حسین سعادت، رجوع شود.

[123]. امالي شيخ طوس، ص 641، ح 16؛ بحارالانوار، ج 46، ص 69.

[124]. در اين زمينه به کتاب صبح ساجد قسمت آخر مراجعه شود.

[125]. به کتاب آن نوزده سال رجوع شود.

[126]. الاختصاص، ص 245.

[127]. الدعوات، ص 62 و 153.

[128]. لهوف سيد ابن طاووس، ص 134.

[129]. مقتل الحسين، سيد مقدم، ص 376.

[130]. منتخب طريحي، ص 457؛ معالي السبطين، ج 2، ص 158.

[131]. تراجم سيدات بنت النبوّة، ص 956.

[132]. مقتل الحسين، سيد مقدم، ص 376؛ بحار الانوار، ج 10، ص 293.

[133]. بسياري از محققين معتقد هستند که حضرت زينب(س) در مصر به دست کارگزاران يزيد به شهادت رسيده است. مانند علامه نجاح طايي و علامه عسگري و ... .

[134]. تراج سيدات بنت النبوّة، ص 155؛ بحارالانوار، باب فضل الشيعه، ج 65 و ... .

[135]. مقتل حسين7 خوارزمي، ج 2، ص 61؛ بحار الانوار، ج 45، ص 128.

[136]. معالي السبطين، ج 2، ص 163.

[137]. العقدا الفريد، 6، ص 199.

[138]. تاريخ آداب اللغة العربية، ج 1، ص 281.

[139]. البداية و النهاية، ج 8، ص 322.

[140]. الاغاني، ج 1،ص 171.

[141]. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 130.

[142]. يکي ديگر از راويان شعر و شاعري ابو ربيعه در خانه حضرت سکينه(س).

[143]. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 130.

[144]. الاغاني، ج 2، ص 369.

[145]. ديوان ابوربيعه، محقق علي العسيلي، ص 86.

[146]. همان، ص 193، 108، 109، 365.

[147]. همان، چاپ بيروت، ص 55.

[148]. السان الميزان، ج 3، ص 542.

[149]. وسايل الشيعه، ج 17، ص 304.

[150]. احاديث متواتر و صحيحي در کتب فقهي مانند کافي، وسايل الشيعه و ... در اين زمينه وجود دارد.

[151]. فهرست، شيخ طوسي، ص 544؛ معجم الرجال الحديث، خويي، ج 11، ص 367.

[152]. المنتظم، ابن جوذي، ج 14، ص 185؛ سير اعلام النبلا، نويسنده ذهبي، ج 16، ص 292؛ ميزان الاعتدال ذهبي، ج 3، ص 123؛ شذرات الذهب، ابن العماء حنبلي، ج 4، ص 292؛ وفيات الاعيان، ابن خلکان، ج 3، ص 308؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 11، ص 399 و ... .

[153]. مقاتل الطالبين، ص 39.

[154]. همان، ص 41، 59، 69، 116، 118، 412، 460 و ... .

[155]. فهرست شيخ طوسي، ص 544.

[156]. منابع، شيخ مفيد، اثر خانجاني دو کتابنامه اسلام در آينه پژوهش شماره 19.

[157]. الاغاني گلسرخي، ص 111 و 112.

[158]. در صفحات 95 الی 98 همین نوشتار به شرح حال مختصری از صاحب بن عباد پرداخته‌ایم.

[159]. ياقوت ادبا، ج 9، ص 133؛ ثعالبي، ج 3، ص 109.

[160]. البته اخبار ضد و نقيض فراواني در رابطه با روابط ابوالفرج با ديگران نقل شده است. از شرکت در مراسم باده گساري و فسق گرفته تا لهو و لعب و موسيقي و سکس و ... که نمي توان هيچ يک را رد يا اثبات کرد.

[161]. ابن حوقل، ص 240

[162]. تاريخ ايران کمبريج، ص 225.

[163]. توضیح بیشتر در صفحات 95 الی 98.

[164]. فهرست ابن نديم، ترجمه فارسي محمد رضا تجدّد، ص 234 و 235.

[165]. فهرست ابن نديم، ص 234 و 235.

[166]. المنتظم، ابن جوزي، ج 1، ص 185.

[167]. نشوار المحاضره و اخبار المذکره، تنوخي، ج ۴، ص ۱۰.

[168]. ابولفرج اصفهاني، قائمي، ص ۵۰ الي ۵۱.

[169]. تارنماي ويکي پديا.

[170]. مثلاً خلف ا...، ص،۱۷ به نقل از تارنماي ويکي فقه.

[171]. نشوار المحاضره، نوشته تنخوي، ج 1،ص 74.

[172]. براي اطلاع کامل از اين اختلافات به سايت ويکي فقه رجوع شود.

[173]. مذهب ديلميان در دوره اسلامي، نويسنده ترکمن آذر، ص 1 الي 14.

[174]. تاريخ ايران بعد از اسلام، اقبال آشتياني، ص 266 - 274.

[175]. تاريخ گزيده عبدا... مستوفي، ص 415.

[176]. تاريخ گزيده، ص 417.

[177]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 337.

[178]. المواعظ مقدمه، شيخ صدوق، ص 10.

[179]. الخصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 19 و 23.

[180]. همان، ج 1،ص 6.

[181]. مجالس المومنين، ج 1،ص 6.

[182]. من لايحضر الفقيه، ج 1، ص 19.

[183]. شرح حال صاحب ابن عباد، ص 68 الي70.

[184]. صاحب ابن عباد، ص 68 الي70.

[185]. معالم العلما.

[186]. سيد رضي مؤلف نهج البلاغه حضرت علي7 است.

[187]. تاريخ حديث، شانه چي، ص 138 و 140.

[188]. شرح حال صاحب ابن عباد، ص 72.

[189]. الغدير، ج 7، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص353.

[190]. از همه سو حمله به صاحب ابن عباد صورت گرفته است. ياقوت حموي او را در اصول زيدي و در فروع سني حنفي معرفي کرده است. ياقوت حموي در دو قرن بعد يکي از گسترش دهندگان تهمت ها در حق ديلميان و صاحب ابن عباد و کتاب الاغاني و توهين هاي او به حضرت سکينه(س) بوده است. (معجم الدباء، ج 6،ص174) قاضي عبدالجبار معتزلي او را مشمول رحمت الهي ندانسته زيرا او بدون توبه مرده است. (تاريخ کامل ابن اثير، ج 21،ص226) ابو حيان توحيدي به ذکر قبايح و پستي هاي صاحب و شاگردانش پرداخته است (تاريخ جامع ايران، ج 8،ص 31).

[191]. تفسير امام حسن عسکري 7، ج 1، ص 348؛ سوره مائده، آيه 32.

[192]. منتهي الامال، ج 1، ص 560.

[193]. منتهي الامال، ج 1، ص 560.

[194]. المنتظم، ابن جوذي، ج 7، ص 178، ما اين روايات را در صفحات قبل نقل کرده ايم امّا به دليل اهميت آن در اين مبحث دوباره ذکر مي گردد.

[195]. العقد الفريد، ج 6، ص 199.

[196]. تاريخ آداب اللغة العربية، ج 1، ص 281.

[197]. سبطين، مبحث راويان.

[198]. الاغاني، ج 1، ص 249 و 250. اين غلام به نام غريض مشهور شد.

[199]. الاغاني، ج 1، ص 249 و 250.

[200]. همان.

[201]. در مورد سخن گفتن حضرت سکينه(س) با شعرا و خوانندگان از پشت پرده حتي در کتاب پر افتراء الاغاني نيز تأکيد شده است (ج 16، ص 162ـ 170ـ 171).

[202]. اگر به تعدادي از آن ها بخصوص وقايع اتفاقيه شان تحريف و جعل گرديده است امّا در مجموع نشانگر رفت و آمد شاعران و هنرمندان به خانه حضرت سکينه(س) مي باشد.

[203]. تاريخ عرب، فيليپ خليل، ج 1، ص 512.

[204]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 133.

[205]. آفرينش و تاريخ، طاهر مقدسي، ج 6، ص 41.

[206]. حماسه سرايي در ايران، ذبيح ا... صفا، ص 137.

[207]. حواشي الاغاني.

[208]. الاغاني.

[209]. تارنمای سبطين، مبحث راويان.

[210]. ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 96.

[211]. الاختصاص شيخ مفيد، ج 6، ص 225.

[212]. بحارالانوار، ج 44، ص 192.

[213]. جامع الاخبار، محمد سبزواري، ص 166.

[214]. ديوان امام حسين، محمد بن عبدالرحيم، ص 139.

[215]. کافي، ج 2، ص 373.

[216]. تحف العقول، ابن شعبه بحراني، ص 250.

[217]. نزهه الناظر ... حلواني، ج 1، ص 85، ح 18.

[218]. اعلام الدين، ص 298.

[219]. تاريخ ابن عساکر، ص 215.

[220]. ديوان امام حسين، ص 18.

[221]. فرهنگ جامع سخنان امام حسين، ج 2، ص 908.

[222]. بلاغة الحسين، ص 332.

[223]. ارشادالقلوب، محمد حسن ديلمي، ج 2، ص 117.

[224]. معاني الاخبار، ج 2، ص 288.

[225]. حياة امام حسين، باقر شريف قريشي، ج 1، ص 181.

[226]. شخصيت امام حسين، بستان آبادي، ج 1، ص 201.

[227]. نفس المهموم، ص 160.

سکینه(س)،سکینه است

حسین سعادت۱۳۹۸-۷-۱۵۳۱۷
تغییر رنگ پس زمینه

به نام خداوند بخشاینده مهربان

سکینه(س)، سکینه است

 

فهرست عناوين

پیشگفتار.. 7

عمده تحقیق ها 10

مختصری از شرح حال زندگی حضرت سکینه(س) 11

تولد حضرت سکینه(س) 12

شعر و شاعری در خانواده حضرت سکینه(س) 13

شخصیت حضرت سکینه(س) 14

رنج‌هایی که حضرت سکینه(س) از مدینه تا کربلا و از کربلا تا شام کشیدند. 17

رنج‌هایی که از مکّه تا کربلا به حضرت سکینه(س) وارد گردید. 20

ورود به کربلا.. 21

جنگ و کشتار وحشیانه و بیرحمانه کاروان امام حسین(ع) در روز عاشورا 21

بعد از شهادت... 22

حضرت سکینه به اسارت برده می‌شوند. 22

افترا‌هایی که به حضرت سکینه(س) نسبت داده شده است... 24

الف. تهمت‌های که در مورد تعداد همسران ایشان و زندگی با آن‌ها به این بانو زده شده است. 24

ب. تهمت‌هایی که در رابطه با هنر و شعر و موسیقی به حضرت سکینه(س) وارد شده است. 25

اسامی کل شوهران حضرت سکینه(س) 26

دلایل اصلی بر دروغ بودن ازدواج‌های حضرت سکینه(س) 27

موارد تناقص روایات ازدواج‌های حضرت سکینه(س) 30

جدول شماره یک..... 32

جدول شماره یک..... 33

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت سکینه(س) 45

کهف امان.. 53

سَب و ذَم حضرت علی(ع) 58

خطوط و اندیشه‌های حاکم بر عراق و شام و حجاز.. 60

مرجئه. 60

گوشه نشینی و انزوا طلبی.. 62

قدریون یا معتزله. 63

اهل غلو و غالیان.. 63

سکینه(س) یکه و تنها در برابر امواج بلند فساد. 71

تناقض گویی جاعلان در مورد رابطه حضرت سکینه(س) با شعر و شعرا 76

تحریف الاغانی.. 82

الف ـ محتوا و موارد استفاده کتاب الاغانی.. 82

ب ـ شخصیت ابوالفرج اصفهانی.. 85

نکات قابل توجه در این بخش.... 87

سه کینه بر علیه سکینه(س) 91

سکینه(س) سلحشوری در برابر حزب شیطان.. 100

ویژگی‌هایی که حضرت سکینه(س) آن را دارا بودند. 104

جایگزین کردن هنر اصیل به جای هنر فاسد. 108

کشف نهضت‌های انقلابیِ ادبی.. 110

فاطمه بنت حسین(س) 119

 

 

 

پیشگفتار

تاریخ قرن اول هجری در جهان اسلام تاریخ پر فراز و نشیب با حوادث مرموز و پیچیدگی‌هایی شبهه برانگیز است. تقریبا از سال چهل و یک هجری باند بنی‌امیه به تدریج بر تمام جهان اسلام غلبه پیدا کرد. این باند مخوف (به تأیید اکثر تاریخ نویسان) اقدام به جعل حقایق و خارج کردن مسیر اسلام از خط درست آن نمود و با جعل حدیث و روایات و جذب دنیا پرستان به دربار حکومت، نظامی را حاکم کردند که چهره نا پاکان را پاک و پاکان را ناپاک معرفی می‌شد و تنها خطِ پیرو حضرت رسول(ص) و اسلام بنی‌امیه و تفکر فاسد او معرفی می‌کردند. در تاریخ آورده‌اند که وقتی عباسیان شام را فتح کردند در بازجویی از بعضی از اشراف بنی‌امیه آنها عنوان می‌نمودند که ما نمی‌دانستیم که غیر از بنی‌امیه گروه‌های دیگری هم هستند که مدافع اسلام بوده یا ریشه در تاریخ صدر اسلام داشته باشند.[1] معاویه اولین کسی بود که حکومت شورا و نصب چهار خلیفه را ملغی کرد و حکومت موروثی را مانند ایران و روم در درون اسلام پایه گذاری نمود.

معاویه از زمان عمر و به فرمان او والی شام شد و بالاخره در زمان امام حسن(ع) در یک صلح تحمیلی به عنوان خلیفه بر سراسر شام و عراق دست یافت. او از نقل حدیث از حضرت رسول(ص) جلوگیری و تمام راویان حدیث رسول(ص) را تهدید به قتل کرده و یا زندانی و یا تبعید نمود. به عنوان مثال کسی را به سراغ عبدا...ابن عمر فرستاد و به او گفت اگر بشنونم که حدیث از حضرت رسول(ص) نقل کرده باشی گردن تو را خواهم زد.[2] معاویه سخن خود را بر سخن حضرت رسول(ص) ترجیح می‌داد و رأی خود را بر خلاف رأی حضرت رسول(ص) اعلام می‌کرد.[3] او رباخواری را در شام رواج داد و کسانی را که مخالفت می‌کردند توبیخ می‌نمود.[4] معاویه به جاعلان حدیث دستور داد که آیاتی از قرآن که در شأن حضرت علی(ع) بود را برای مخالفان حضرت علی(ع) جعل نمایند و به سمرة بن جُندب چهار صد هزار درهم پرداخت کرد تا آیه‌ای را که در شأن حضرت علی(ع) بود درباره ابن ملجم به کار برد.[5] علامه امینی می‌نویسد: معاویه اولین کسی بود که بدعت اذان را در نماز عیدین (عید فطر و عید قربان) پایه گذاری کرد. اولین کسی بود که ازدواج با دو خواهر را همزمان جایز شمرد. اولین کسی بود که سنت پیامبر(ص) را در دیه تغییر داد و آنچه را که در قانون پیامبر نبود به آن اضافه کرد. اولین کسی بود که در نماز عید خطبه را بر نماز مقدم دانست و اولین کسی بود که حکم فرزندان نا مشروع را نقض کرد. اولین کسی بود که انگشتر را در دست چپ کرد و اولین کسی بود که سّب و دشنام به علی(ع) را آغاز نمود. اولین کسی بود که بیت المال را صرف تحریف کتاب خدا کرد. اولین کسی بود که شرط بیعت با او سّب و دشنام به علی بن ابی طالب(ع) بود. اولین کسی بود که سر مقدس صحابی پیامبرعمروبن حمق را نزد او بردند. اولین کسی بود که یاران عادل حضرت رسول(ص) را به قتل رسانید و اولین کسی بود که خلافت اسلامی را به پادشاهی تبدیل کرد. اولین کسی بود که لباس ابریشمی به تن کرد و در ظرف طلا و نقره آب نوشید (تجمل گرایی). اولین کسی بود که آواز غنایِ حرام را ایجاد کرد و برای برپایی آن مال و اموال خرج نمود. اولین کسی بود که به مکه شهر پیامبر(ص) حمله کرد و مردم آن دیار را ترساند. این موارد ۲۷ مورد می‌باشند.[6] بعد از مرگ معاویه یزید به حکومت رسید. درباره جنایات او همه تاریخ نویسان به تلخی و بدی و پستی یاد کرده‌اند.

مسعودی می‌نویسد: عمال و اصحاب یزید همه از فسق او پیروی کردند. در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شراب خواری کردند.[7]

یزید در دوران حیات ننگین خود در چندین جنگ بزرگ شرکت کرد و به ظلم فراوان، مخالفان خود را به خاک و خون کشید که اولین آن به شهادت رساندن حضرت امام حسین(ع) در کربلا و در پی آن حمله به مدینه شهر پیامبر و به خاک و خون کشاندن آن در نبرد حّره و سپس حمله به مکه و به آتش کشاندن کعبه بود که در صفحات آینده کتاب به آن پرداخته می‌شود .

ما در این نوشتار به تحلیل زندگی حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) می‌پردازیم و مقدمه فوق شروع شرایط زمانی است که حضرت سکینه(س) در آن ایام متولد شده و تا کربلا همراه پدر آمده و از کربلا تا شام و سپس به مدینه رفته و به زندگی در آن پرداخته است. بستری که این بانوی بزرگ اسلام در آن زیسته است دارای چنان شرایط هولناکی است که تعریف و توصیف آن حقایق بسیاری را بر ملا می‌کند و اخباری که نظام وفرهنگ عمومی مردم آن قرن شوم به تاریخ ارائه داده اند، چندین قرن بعد چهره‌ای را از حضرت سکینه(س) ترسیم کردند که با حقایق واقعی آن به طرز عجیب و باور نکردنی مغایر است. ما با کنکاش در اندک صفحات تاریخ باقی مانده از متون اولیه اسلام سعی می‌نمایم که گرد و غبار تحریف و تقلب در نقل‌های تاریخی پیرامون زندگی حضرت سکینه(س) را کنار زده و سیمای این اسوه بزرگ زن بودن را درمعرض دید قرار دهیم. سکینه(س) بانوی قدرتمند اسلام و تحمل پذیرِ هزاران رنج و غم و زنی مدبر، برنامه ریز، شجاع و پیگیر برنامه هایش بود که به دنبال بیرون آوردن فرهنگ جامعه از جهل، ظلم، فسق و فساد به پاکدامنی و عدالت و دین و اخلاق بود که با توجه به متون تاریخیِ قابل تحلیل، او در دوران زندگی ۷۰ ساله خود به این مهم نائل آمده است.

با شواهد باقی مانده از عملکرد او می‌توان نتیجه گرفت که گشایشی شگرف در پیرامون آن بانوی بزرگ بروز کرده است. او که در دوران فعالیت خود با امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) همراه بوده است و بازوی قدرتمند آن امامان کریم بوده درجهت اهداف بلند شیعه عمل کرده است. حضرت سکینه(س) تیر هدایتی بود که امام حسین(ع) او را به عمق تاریخ پرتاب کرد تا در دوران سیاهی‌ها و تباهی ها، راهنما و هدایتگر مؤمنینی باشد که اسلام و شیعه را جستجو می‌کنند. ما در این گفتار سعی بر بیان این حقایق خواهیم نمود.

عمده تحقیق ها

تحقیق و تفحص پیرامون زندگی حضرت سکینه(س) در میان محققان شکل‌های متفاوتی داشته است که عمده آن به شرح ذیل است:

1. بعضی‌ها زندگی این بانوی بزرگ اسلام را به دو بخش تقسیم کرده‌اند. قسمت اول حضور ایشان در کربلا و سپس در مدینه است که به فراوانی از آن یاد شده است. اما قسمت عمده زندگی حضرت که از ۱۴سالگی ایشان تا ۷۰ سالگی است کاملا در سکوت این دسته از محققین قرار دارد و مطالبی درباره آن درج نکرده‌اند.

2. گروه دیگر بخش‌های رایج و مهم زندگی حضرت سکینه(س) را بیان کرده‌اند. اما به انکار جدی مسائل و سؤالاتی که در بخش دوم زندگی ایشان طرح است پرداخته و هیچ گونه پاسخی به جز انکار، ارائه نمی‌دهند.

3. گروه سوم آن دسته از محققینی هستند که به بیان تاریخی و روایی هر دو دوره زندگی حضرت سکینه(س) پرداخته‌اند اما اولاً نظر خاصی را بیان نمی‌کنند، ثانیاً بر بسیاری از مسائل غلط که درمورد حضرت سکینه(س) است صحه گذاشته ولی هیچ توجیح و دلیلی را ارائه نمی‌کنند که این باعث مشوش شدن ذهن خواننده می‌گردد زیرا توجیح آنان سطحی بوده و مستدل نیست.

4. دسته دیگر کسانی هستند که هر دو دوره زندگی حضرت سکینه(س) را کنکاش و به تفحص تاریخی و روایی پرداخته‌اند و به ویژه مطالب درج شده تاریخی و روایی دوران زندگی ایشان مانند ازدواج‌های مکرر وی و حضور در محافل شعر و موسیقی را واکاویی عمیق کرده‌اند و از رهگذر آن به رد تهمت‌ها و رفتارهایی که به این اسطوره تفکر و عمل شیعه زده‌اند دست یافته‌اند و با دلیل و برهان قابل قبول جعلیات و تحریف‌های تاریخی و روایی را باطل کرده‌اند. آنها نه انکار، نه سکوت و نه تأیید کرده اند، بلکه با استدلال‌های قدرتمند جعل بودن بسیاری از مطالب درباره حضرت سکینه(س) را تایید نموده‌اند. ما سعی داریم به بررسی نظرات گروه سوم و چهارم از محققین بپردازیم و دلایل هر دو گروه را به نقد بگذاریم تا از این رهگذر چهره بلند ایمان و اعتقاد و بزرگی این زن نمونه در تاریخ اسلام هر چه بیشتر هویدا گردد. البته بخش اول زندگی حضرت سکینه(س) که توسط هر چهار گروه بیان شده است نیز مورد توجه قرار می‌گیرد.

 مختصری از شرح حال زندگی حضرت سکینه(س)

حضرت سکینه(س) زندگی پنج امام معصوم را درک کرده است. دوران امامت امام حسن(ع) که درخردسالی ایشان بوده، دوران امامت پدرش حسین بی‌علی(ع) تا روز عاشورا سال 61 هجری در سن ۱۴سالگی و دوران امامت حضرت سجاد(ع) برادرش، از روز عاشورا تا سال ۹۵ هجری یعنی ۳۵ سال در اطاعت امام سجاد(ع) بوده است و سپس از سال ۹۵ تا سال ۱۱۴به مدت ۱۹ سال سر به اطاعت از امام محمد باقر(ع) گذاشته است و سه سال آخر عمر با امامت حضرت امام صادق(ع) بوده است و در سن ۷۰ سالگی و در سال ۱۱۷ هجری بعد از تحمل رنج‌های فراوان و مجاهدت‌های بی‌نظیر سر انجام زندگی در کنار خداوند را لبیک گفت و به دیدار او شتافت. حضرت سکینه(س) عمده زندگی‌اش در مدینه گذشت. جایی که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز عمر امامت خود را در این شهر سپری کردند.

ما از این سه امام بزرگواری که زندگی حضرت سکینه(س) را زیر نظر داشتند هیچ گونه حدیث و یا نظری مبنی بر انتقاد از رفتار حضرت سکینه(س) پیدا نکرده ایم. یعنی کل دوران امامت امام سجاد(ع) و کل دوران امامت امام محمد باقر(ع) و سه سال از امامت امام صادق(ع) با زندگیِ پس از عاشورای سال 61 هجری حضرت سکینه(س) توأم بوده است و این سه امام بزرگوار از نزدیک بر زندگی او نظاره گر بوده‌اند و مراودات مختلفی نیز با هم بر قرار کرده‌اند تا جای که حضرت سکینه(س) برای امام سجاد(ع) هدیه مالی می‌فرستاد و ایشان بین فقرا تقسیم می‌کرده است و اگر هرگونه ضعف یا خطایی در زندگی این بانوی با کرامت وجود می‌داشت یقیناً توسط این سه امامِ حافظ دین خداوند بیان می‌شده است. این خود یکی از بزرگترین دلایل رد هر گونه شائبه درباره حضرت سکینه(س) است.

تولد حضرت سکینه(س)

حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) و مادرش رباب دختر إمرؤالقَیس است. نامش را آمنه و امینه ذکر کرده‌اند و لقب وی را سکینه نهاده اند، که به معنی وقار و سکون است. حضرت سکینه(س) قبل از واقعه کربلا به همسری عبدا... بن حسن پسر عموی خود یعنی پسر امام حسن(ع) درآمد که همسرش روز عاشورا در کربلا در کنار دیگر شهدای کربلا به شهادت رسید. از سال تولد حضرت سکینه(س) دقیقا اطلاع درستی در دست نیست اما با توجه به روایات باقی مانده از امام حسین و دیگر ائمه مشخص می‌شود که ایشان در کربلا بانوی رسیده بوده است که از ده تا چهارده سال عمر داشته است که بیشتر محققین سال تولد او را در سال چهل و هفت ذکر کرده‌اند.[8] آن حضرت حدود هفتاد سال عمر کرد و در سال ۱۱۷ قمری در مدینه و بنا بر قولی در راه حج از دنیا رفتند.[9] مادرش رباب دختر إمرؤالقَیس است، خواهر او حضرت فاطمه بنت الحسین(س) دختر دیگر امام حسین(ع) است که یکی از راویان حدیث در میان شیعیان بوده و برادرانش امام زین العابدین(ع) و حضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر(ع) می‌باشند. رباب همسر امام حسین(ع) خود نیز محدث بوده است و در سال ۶۲ هجری در مدینه بعد از تحمل رنج‌های فراوان از دنیا رفته است. رباب در کربلا حضور داشت و شاهد شهادت فرزند خردسالش حضرت علی اصغر بوده است و به عنوان اسیر به کوفه و شام برده شده و دوباره به مدینه برگشته و چندین تن در مدینه از او خواستگاری کردند ولی او نپذیرفت و فرمود هرگز بعد از فرزند رسول خدا(ص) همسری بر نمی‌گزینم و شب و روز به همراه دیگر عزاداران امام حسین(ع) در مدینه عزاداری می‌کرد و در سوگ امام حسین(ع) شعر می‌سرود و آنقدر گریه کرد که اشک چشمانش خشک شد. امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که حسین(ع) شهید شد همسر او رباب دختر امری القیس برایش سوگواری برپا کرد و گریست و خدمتگزاران او گریه کردند تا اشک چشمشان خشک شد.

شعر و شاعری در خانواده حضرت سکینه(س)

آنچه که مشخص است هم امام حسین(ع) و هم رباب همسر او و هم حضرت سکینه(س) هر سه طبع شعر و سرودن اشعار مختلف را داشتند. علامه مامقانی می‌نویسد: رباب از شاعران عرب و برترین و برگزیده‌ترین زنان زمان خودش بود. رباب در رثای پسر خود نیز شعر سروده است. امام حسین(ع) نیز طبع شعر داشتند و درباره حضرت سکینه(س) و رباب شعر‌هایی را سروده‌اند. شعری از امام حسین(ع) درباره رباب و حضرت سکینه(س) در روایات و کتب تاریخی نقل شده است که ترجمه آن بدین شرح است: خانه‌ای را که سکینه و رباب در آن باشند را دوست می‌دارم و شعری به امام حسین(ع) منصوب است که درباره آن دو یعنی حضرت سکینه(س) و رباب است که بدین شرح است:

کان اللیل موصول بدلیل             اذا ذرات سکینه و رباب

یعنی شب از کثرت طول آن گویا که یک شب نیست بلکه چند شب متصل به یکدیگر است. یعنی وقتی رباب و سکینه خانه نیستند. گویا یک شب به شبی دیگر متصل می‌گردد نه به روز.[10] ظاهراً وقتی که آن دو در خانه نبودند تحمل جای خالی آنها برای امام حسین(ع) سخت بوده و در این باره این شعر را سروده‌اند.

و خود حضرت سکینه(س) نیز از شاعران برجسته در شعر و ادب بوده است. تاریخ نویسان او را شاعر[11] فصیح و بلیغ[12] و آشنا در نزد اهل ادب معرفی کرده‌اند. بنابراین خانواده حضرت سکینه(س) اهل ادب و شعر و شاعری بوده‌اند.

شخصیت حضرت سکینه(س)

1. امام حسین(ع) در مورد حضرت سکینه(س) فرمودند: من خانه‌ای را که سکینه(س) و رباب(س) در آن ساکن هستند دوست دارم و علاقمند به ایشان هستم و مال خود را برایشان خرج می‌کنم.[13]

2. امام حسین(ع) فرمود: غالب اوغات بر سکینه(س) چنین است که با تمام وجود محو جمال ازلی است، ایامش غرق عبادت و راز و نیاز با پروردگار سپری می‌گردد.[14]

3. حضرت سکینه(س) بانوی جلیل القدر، با نجابت و دارای مقام و منزلتی بلند است.[15]

4. حضرت سکینه(س) صاحب عزّ ت بی‌پایان و آشکاری است.[16]

5. حضرت سکینه(س) محدث و نقل کننده روایات است که از پدرش امام حسین(ع) و عمه‌اش ام کلثوم(س) روایت نقل کرده است.[17] ابن عساکر به سند خود از فائد مدنی می‌گوید: حضرت سکینه(س) دختر حسین بن علی(ع) از پدرش برای من این حدیث را گفت که پیامبر(ص) می‌فرماید: " حاملان قرآن شناخته شدگان اهل بهشت‌اند. "[18] علامه مجلسی به سند خویش از بکر بن احنف از فاطمه، دختر علی بن موسی الرضا(ع) و از فاطمه(س) و زینب(س) و ام کلثوم(س) دختران موسی بن جعفر(ع) و آنها از فاطمه دختر امام صادق(ع) و او از فاطمه دختر امام باقر(ع) و او از فاطمه دختر امام سجاد(ع) و او از فاطمه(س) و سکینه(س) دختران امام حسین(ع) و آنها از ام کلثوم(س) دختر حضرت علی(ع) و او از فاطمه(س) دختر حضرت رسول(ص) و او از رسول اکرم(ص) روایت فرمود که در معراج که به آسمان رفتم وارد بهشت شدم و به قصری از جواهر سفید رسیدم. این قصر دری داشت که با دُر و یاقوت تزئین بود و بر آن در پرده‌ای آویخته بود که چون سرم را بلند کردم دیدم نوشته: خدایی جز ا... نیست. محمد(ص) پیامبر خدا و علی ولی و سرپرست مردم است. بر پرده این عبارت به چشم می‌خورد: خوشا به حال شیعیان علی. وارد آن قصر شدم پس در برابرم قصر دیگری دیدم از عقیق که دری از نقره و پرده‌ای بر آن قرار داشت سرم را بلند کردم این جمله را دیدم، محمد(ص) پیامبر خداست و علی وصّی مصطفی، همچنین نوشته بود: شیعیان علی را به سرشت پاک بشارت باد. پس وارد قصر شدم که ناگاه در مقابلم قصری دیگر از زبرجد ظاهر شد که از آن زیبا‌تر ندیده بودم. بر آن قصر دری بود از یاقوت سرخ که بالای آن لوءلوء به چشم می‌خورد و روی در پرده‌ای قرار داشت. پرده را بالا زدم و این جمله را روی آن نوشته شده یافتم: شیعه علی(ع) همان رستگارانند. به جبرئیل گفتم: این قصر از آن کیست؟ او گفت: ای محمد(ص) متعلق به علی مرتضی ، پسر عمویت. مردم در روز قیامت پا برهنه و عریان محشور می‌شوند جز شیعیان علی(ع). مردم در صحنه محشر به اسم مادرانشان خوانده می‌شوند غیر از شیعیان علی(ع) که به نام پدرانشان خوانده می‌شوند زیرا آنها علی(ع) را دوست داشته‌اند و به این خاطر سرشتشان پاک گردیده است.[19]

6. حضرت امام حسین(ع) در آخرین لحظات زندگی خود نزدیک خیمه حضرت سکینه(س) آمد و فرمود: ای ام کلثوم، ای سکینه علیکنّ منی السلام (بر شما دو تن سلام)

7. امام حسین(ع) در لحظه آخر خداحافظی، حضرت سکینه(س) را در آغوش گرفت و فرمود‌ای سکینه بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت ... .[20]

8. بعد از گریه‌های فراوان حضرت سکینه(س) در لحظه خداحافظی امام حسین(ع) فرمود: " آن زمان که کشته شدم تو که بهترین زنان هستی سزاوارترین فرد به گریستن بر منی. " امام، حضرت سکینه(س) را خیر النساء یا بهترین زنان لقب داد.[21]

9. به حق که خانم سکینه(س) به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت بالایش صاحب عزت بی‌پایان و آشکاری است.[22]

10. حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) به خاطر جمال ظاهری و کمال باطنی و حسن خلق، عقیله قریش لقب گرفته است.[23]

11. اکثر راویان، حضرت سکینه(س) را یک زن عفیف و پاکدامن معرفی کرده‌اند.[24]

12. او را زنی بخشنده و با سخاوت لقب داده‌اند.[25]

13. او را در سخن گفتن فصیح و بلیغ معرفی کرده‌اند.[26]

14. حضرت سکینه(س) را دارای اخلاق فاضله، آداب مرضیه و صفات حمیده و وفور عقل و دانش و جود و کرم و بخشش دانسته‌اند.[27]

15. حضرت سکینه دختر امام حسین(ع) را از باهوش ترین، زیباترین، خوش اخلاق‌ترین و باتقواترین زنان زمانه خویش دانسته‌اند.[28]

از این گونه روایات به فراوانی در کتب محققین تاریخ در گذشته و حال به ثبت رسیده است.

رنج‌هایی که حضرت سکینه(س) از مدینه تا کربلا و از کربلا تا شام کشیدند

حضرت سکینه(س) که یکی از بازماندگان فاجعه عاشورا و کربلاست در مسیری که از مدینه تا مکّه و از مکّه تا کربلا و از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام و از شام تا مدینه تحمل کرده است، متحمل یکی از ابر رنج‌های بشری گردیده است. رنج‌هایی که در طول تاریخ بشر کمتر کسی دیده شده که چنین بار سنگینِ درد و رنج را تحمل کرده باشد. او هفتاد سال عمر کرد که اگر زندگی او را به دو بخش تقسیم کنیم بخش اول آن تا حادثه خونین کربلا و رفتن با کاروان اسرا به شام و بخش دوم آن زندگی در مدینه تا آخر عمر ایشان است. در ادامه اشاره مختصری به زندگی این بزرگ بانوی تاریخ اسلامی می‌شود.

1. دوران قبل از حرکت به سوی کربلا: در این دوران با اینکه آن حضرت در دوران نوجوانی و جوانی است از نزدیک شاهد حوادث تلخ و دردآوری بوده است. شهادت مظلومانه عمویش حضرت امام حسن(ع) و تیر باران جسد آن امام برای جلوگیری از دفن در قبرستان بقیع توسط دشمنان خاندان اهل بیت در جلوی چشمان او که کودکی خردسال بود رنج بی‌پایان به او می‌داد، نگرانی‌هایی که در چهره مادر و پدرش امام حسین(ع) و دیگر اعضای خانواده‌اش می‌دید و تنهایی و بی‌یاوریشان را در برابر حاکمان بنی‌امیه احساس می‌کرد و به آغوش گریان پدر و مادرش پناه می‌برد. در سالها بعد معاویه کاملاً بر جهان اسلام مسلط شد و دست به تحریف اسلام زد و اشرافی گریِ جاهلی را به رنگ اسلام در آورد و باند بنی‌امیه‌ای را به همراه یهودیان و ترسایانِ بی‌دین را در حکومت وارد کرد و احادیث پیامبر(ص) را تحریف نمود و دین را به رضایت شیطان در آورد. در این دوران که مصادف بود با امامت پدرش امام حسین(ع) و مبارزه آن سردار آسمانی با شرایط فرهنگی بنی‌امیه و سختی‌هایی که تحمل می‌کرد غم بزرگی را در دل حضرت سکینه(س) پایه گذاری می‌نمود و نوید آینده‌ای شوم در ادامه این راه را می‌داد. معاویه با نابود کردن تک تک مخالفان خود و ایجاد ترس و اضطراب در میان جامعه، سران متملق دربار خود را به ولیعهدی یزید، فرزند شرورش وادار ساخت. حضرت امام حسین(ع) در مدینه از پذیرش آن سرباز زد و فشارهای فراوانی را تا مرگ معاویه تحمل کرد که همه اینها غمی بر غم حضرت سکینه(س) و دیگر اهل بیت خاندان عصمت و طهارت می‌افزود.

2. با استقرار دولت یزید و تظاهر علنی او به فسق و فساد گسترده و بی‌توجهی‌اش حتی به دین شیطانی پدرش آشکار شد. او به دریدن هر چه بیشتر پرده عصمت انسانی روی نمود و امام حسین(ع) را وادار به بیعت با خودش کرد و اقداماتی را برای به قتل رساندن امام حسین(ع) در صورت عدم بیعت آغاز نمود که ترس و نگرانی وسیعی را در میان خاندان امام حسین(ع) به وجود آورد که همه این‌ها حضرت سکینه(س) را نیز در برمی گرفت. درباره این شرایط که پدرش را مجبور به خروج از مدینه کرد، حضرت سکینه(س) فرموده است: " هنگام بیرون رفتن ما از مدینه به سوی مکّه هیچ کس ترس و خوفش از ما اهل بیت بیشتر نبود. "[29] و ... .

3. دوران حرکت به سوی مکّه و کربلا. خاندان امام حسین(ع) در زیر فشارهای سنگین باند مروانی و بنی‌امیه‌ای مجبور شدند که از وطن و شهر زادگاهشان مهاجرت را آغاز نمایند. شهری که همه این خانواده در آن خاطرات زیاد و دلبستگی‌های فراوان داشتند و مجبور بودند که همه آن‌ها را رها کرده و از آن به مقصدی نامشخص هجرت کنند، هجرتی که تنها جاده‌ها محل امن آن‌ها بودند و نه شهرها. خداحافظی‌های سوزناک از دوری از خانه و کاشانه اهل بیت رنج‌های فراوانی را ایجاد کرد که حضرت سکینه(س) نیز از آن بسیار برخوردار می‌گردید. رنج بزرگ دیگر که بر خاندان اهل بیت در هنگام خروج از مدینه به آن‌ها رسیده، تنها گذاشتن امام حسین(ع) توسط مردم مدینه بود. در آن دوران مردم مدینه را شاید بتوان به چند دسته تقسیم نمود:

1. مردمی که زندگی خود و لذّت دنیا را بیشتر از دین و امامشان دوست داشتند.

2. مردمی که در شک و تردید درباره امامت و راه درست حق به سر می‌بردند.

3. مردمی که حق را می‌شناختند امّا از ترس حاضر به دفاع از آن نبودند.

4. مردمی که با حکومت حاکم یزیدی دوست و مدافع آن‌ها بوده و دشمنی علنی را بر علیه امام حسین(ع) انجام می‌دادند و ... .

که از رهگذر این تجمع انسان‌ها در کنار هم در شهر مدینه غربت و تنهایی و مظلومیت برای امام حسین(ع) و یارانش باقی ماند و نهایتاً با تعداد اندکی از یاران از مدینه خارج شدند و این بی‌وفایی بسیار دردآور بود که حضرت سکینه(س) از نزدیک شاهد آن گردید.

رنج‌هایی که از مکّه تا کربلا به حضرت سکینه(س) وارد گردید

امام حسین(ع) به همراه کاروان یارانش رنج سفر را با شتران و اسبان در مسافت طولانی را باید تحمل می‌کرد. در مکّه که همراه با موسم حج بود مردم را به حق فرا می‌خواند تا جایی که حاکمان مکّه تصمیم گرفتند که او را در خاک مکّه به شهادت برسانند و یکی از دلایل امام برای خروج سریع از مکّه، بی‌حرمت نشدن خاک مکّه و کعبه که حریم خداوند است و جنگ نکردن در ماه حرام بود و لذا حج را نیمه تمام گذاشت و از خانه خدا خارج شد و به سوی کوفه حرکت کرد. نامه‌های زیادی از مردم کوفه به او می‌رسید. هزاران نامه که از امام درخواست آمدن به کوفه و تشکیل حکومت به سبک پدرش علی(ع) را در آن نامه‌ها مطرح کرده بودند. امام سفیر خود را برای گرفتن پیمان و بیعت به کوفه فرستاد و مسلم بن عقیل به کوفه رفت و با جفای مردم تنها ماند و در کوفه به شهادت رسید. خبر این شهادت و شهادت دیگر فرستادگان مانند قیس ابن مسّهر صیداوی به امام می‌رسید و نگرانی‌های زیادی در خاندان اهل بیت ایجاد می‌کرد که چرا کوفیان با آن‌ها چنین می‌کنند. مدینه و مکّه و اکنون کوفه بی‌وفایی‌های خود را آشکار می‌کردند و تنهاییِ کاروان کربلا که زنان و کودکان را نیز به همراه داشت هر لحظه بیشتر آشکار می‌شد. غم این تنهایی و بی‌یاوری دل هر انسانی را به درد می‌آورد و حضرت سکینه(س) شاهد ماجرایی است که آخر آن را می‌توانست تشخیص دهد. یعنی جنگی نابرابر و شهادت عزیزاش که غمِ این تصور بسیار سنگین، و اضطراب و نگرانی آن وسیع است.

ورود به کربلا

کاروان امام حسین(ع) به کربلا رسید و به وسیله سپاه حر بن یزید ریاحی محاصره شد که نهایتاً سپاه عمر بن سعد و شمر و سنان امام را محاصره کردند. ترس و نگرانی در میان خاندان اهل بیت و زنان آن هر لحظه بیشتر می‌شد. حضرت زینب(س) قافله سالار صبر و شکیبایی به همراه دیگر زنان کاروان حسینی در کنار حضرت سکینه(س) از نزدیک شاهد همه ماجراهای آن حادثه شوم بودند. رنج، ترس و غم همه را فرا گرفته بود.

جنگ و کشتار وحشیانه و بی‌رحمانه کاروان امام حسین(ع) در روز عاشورا

حضرت سکینه(س) در کنار دیگر بانوان کاروان حسینی در ایام محرم و شب و روز عاشورا حضور داشته است و از وی روایاتی درباره شب عاشورا و هنگام شهادت علی اکبر(ع) و وداع پدر و آمدن ذوالجناح و قتلگاه نقل شده است.[30]

در روایتی چنین آمده است: " امام حسین(ع) در روز عاشورا بعد از اینکه یارانش و خاندانش به شهادت رسیدند به سوی خیمه گاه آمد و به حضرت سکینه(س) و به سایر زنان سلام داد. حضرت سکینه(س) فریاد زد: پدر جان آیا تن به مرگ داده ای؟ امام(ع) فرمود:چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاور ندارد و حضرت سکینه(س) فرمود: پدر، ما را به حرم جدمان بازگردان. امام(ع) فرمودند: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود می‌گذاردند می‌خوابید.[31] سپس امام(ع) رو به زنان کرد و فرمود: سکینه من امروز یتیم خواهد شد به او توجه و التفات کنید زیرا دل یتیمان نازک می‌باشد[32] و حضرت سکینه(س) فریاد کنان خود را در آغوش پدر انداخت. امام(ع) فرمودند: ای سکینه بدان که گریه تو پس از مرگ من طولانی خواهد شد.[33] چه غم و رنج فراوانی به یک دختر در هنگام وداع پدر برای مرگ و شهادت به او وارد می‌شود. سکینه لحظه لحظه غربت پدر را در آن صحرای محشر ظلم و ستم با چشمان خود می‌دید و آغوش پدر را در آخرین لحظات ترک می‌کرد و شاهد تکه تکه شدن و سر بریده شدن و اسب بر بدن او دواندن و به بدترین وجه او را به شهادت رساندن بود.

بعد از شهادت

حضرت سکینه(س) بعد از به شهادت رسیدن امام حسین(ع) خود را به جسد پدر رساند و او را در آغوش گرفت و در اثر گریه بی‌هوش شد در آن حالت شنید که پدرش می‌فرماید: شیعیان من هر زمان که آب گوارایی نوشیدید مرا به یاد آورید یا حکایت غربت یا شهیدی را شنیدید بر من بگریید. حضرت سکینه(س) از آغوش بی‌سر پدر جدا نمی‌شد تا آن که او را به زور از بدن پدر جدا کردند.[34]

تصور چنین لحظات وحشتناکی برای هر انسان شجاع و وارسته از دنیا هم بسیار سخت و دردناک است چه برسد به زن نوجوان چهارده ساله که پدرش را قطعه قطعه کرده‌اند. درد این رنج‌ها تا آخر عمرِ هر انسانی باقی می‌ماند و از او رها نخواهد شد.

 حضرت سکینه به اسارت برده می‌شوند

حضرت سکینه(س) در دوره اسارتش که او را از کربلا تا شام بردند متحمل رنج‌های فراوان گردید که بعضی از آن‌ها بدین شرح است:

الف. شکنجه جسمی او با سوار کردن بر روی شتر برهنه و بی‌پالان وجهاز، دست و گردن او را با ریسمان و طناب بستند و با این حالت طاقت فرسا او را همانند دیگر اسرا شهر به شهر در میان مردم عبور دادند.[35]

ب. چادر و حجاب را از سر زنان اهل بیت امام حسین(ع) برداشتند که حضرت سکینه(س) از جمله آن‌ها بود.

در مجلس یزید اسیران را به مجلس او وارد کردند. یزید نام تک تک آن‌ها را پرسید وقتی به حضرت سکینه(س) رسید یزید پرسید: این زن کیست؟ گفتند: دختر حسین ابن علی(ع) است. یزید گفت: تو سکینه هستی؟ حضرت سکینه(س) به شدت گریه می‌کرد به طوری که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه می‌کنی؟ حضرت سکینه(س) فرمود: چگونه گریه نکند کسی که حجاب و پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس تو بپوشاند ... .[36] رنج بی‌حجابی در برابر سپاه حرام خوار یزید و خود یزید از جمله رنج‌های غیر قابل تحمل حضرت سکینه(س) که از عمق ایمان او برمی خواست.

ج. مورد جسارت قرار گرفتن از سوی شامیان و یاران یزید در شام.

در شام مردی از قبیله لَخم به یزید گفت: ای امیر این کنیز را به من ببخش تا خدمتکار من باشد. حضرت سکینه(س) خود را به عمه‌اش ام کلثوم چسباند و فرمود: عمه جان او می‌خواهد دختران پیامبران خدمتکار فرزندان این بی‌پدر شوند. ام کلثوم او را نفرین کرد و دعایش مستجاب شد.[37] ترس و رنج از بردگی و کنیزی از دیگر رنج‌های این بانوی بزرگ اسلام بود.

د. در معرض دید همگان قرار دادن اسیران زن کربلا به صورت بی‌حجاب.

امام باقر(ع) می‌فرماید: چون ذریه و اهل بیت امام حسین(ع) را در روز و با وضع خاصی به مجلس یزید بردند مردم جفاکار شام با نگاه کردن به آن‌ها به یکدیگر می‌گفتند اسیرانی زیبا رو و نیکوتر از اینان ندیده ایم. حضرت سکینه(س) که ریسمان به کتفش بسته بود فرمود: ما اسیران خاندان پیامبریم.[38]

افترا‌هایی که به حضرت سکینه(س) نسبت داده شده است

بعد از ورود کاروان اسرا به مدینه دوران دوم زندگی حضرت سکینه(س) آغاز می‌شود که حدوداً 57 سال به طول کشید. این بخش از زندگی حضرت سکینه(س) سرشار از عظمت و خدمت این بانوی بزرگ به اسلام و رسالت پدرش امام حسین(ع) است امّا به دست جاعلان بنی‌امیه و آل زبیر و سپس در قرن‌های بعد به دست دشمنان شیعه امامیه دچار تحریف شدید شده است و تهمت‌ها و دروغ‌های ظالمانه‌ای به ساحت این شاهد کربلا وارد شده است که به مختصری از آن‌ها اشاره می‌شود.

انواع افترا‌ها به حضرت سکینه(س) دخترحسین ابن علی(ع) در کتاب جعل شده الاغانی و دیگر کتب وارد شده است که بعضی از آنها را ذیلاً بیان می‌داریم:

الف. تهمت‌های که در مورد تعداد همسران ایشان و زندگی با آن‌ها به این بانو زده شده است.

1. تعداد همسران حضرت سکینه(س) را تا هفت نفر ذکر کرده‌اند که در پنج کتاب تا شش همسر برای حضرت سکینه(س) نام برده‌اند.

2. بیان داشته‌اند که حضرت سکینه(س) از شوهرانش اطاعت نمی‌کرد.

3. حق نشوز زن برای مرد را قبول نداشته و هنگام عقد با آنها حق نشوز برای مرد را لغو می‌کرده است.

4. او برای رفتن به هرجا در هر زمان برای خود آزادی کامل می‌خواسته است و اجازه نمی‌داد که شوهرش در اینباره، دخالت کند و برای این کار از همسران خود تعهد می‌گرفت و بر این کار افتخار می‌کرد و می‌گفت من هر کاری که بخواهم باید انجام دهم.

5. در صورت تخلف همسران، آنها را به دادگاه می‌کشید.

6. چون همسران ایشان می‌مردند او را شوم می‌دانستند و به یکدیگر توصیه می‌کردند که کسی همسر او نشود.[39]

ب. تهمت‌هایی که در رابطه با هنر و شعر و موسیقی به حضرت سکینه(س) وارد شده است.

1. حضرت سکینه(س) زنی زیبا بود و موهای بسیار زیبایی داشت که زن و مرد آن را تحسین می‌کردند.

2. نوعی آرایش مو که از اختراعات حضرت سکینه(س) است سُکینی نام دارد که در بین زنان عرب رایج شد.[40]

3. موسیقی دان‌ها در هنر موسیقی غنایی از او بهره می‌گرفتند[41].

4. او گسیوان خود را به طرز مخصوص برهم می‌پیچید وآن راطُره و جُمه سکینه‌ای می‌گفتند و چندان زیبا بود که نظیر آن را کسی ندیده بود چون این معنی منحصر به آن مخدره بوده است[42].

5. بذل و بخشش‌های مالی او برای شعر و شاعران بسار زیاد بود، گاه برای یک بیت شعر هزار درهم و برای یک شعر کامل تا چهار هزار در هم می‌پرداخت.

6. در حج در مراسم جمرات حضرت سکینه(س) سنگ هفتم از دستش افتاد و به جای آن انگشتر قیمتی خود را پرتاب کرد.[43]

7. در شب نشینی‌های زیادی با مردان شاعر و موسیقی دان، تا صبح می‌نشسته است و...در مجموع از موارد تهمت‌های فوق چهره حضرت سکینه(س) به صورت ذیل معرفی می‌شود:

او زنی بود که تنوع در همسر می‌کرد و از آنها مهریه‌های سنگین می‌گرفت و با آنها به خوش گذرانی می‌پرداخت. او زنی شوم بود و در هوس بازی و پرده دری و بدعت گذاری به سر می‌برد. مال و تجمل را دوست داشت و اسراف می‌کرد و به ارزش‌ها اخلاقی و دینی بی‌تفاوت بود و ... این صفات در مجموع ناجوانمردانه‌ترین تهمت‌هایی است که به این بانوی بزرگ زده شده است. ما در این نوشتار به بررسی این تهمت‌ها و کسانی که این تهمت‌ها را ساخته و پرداخته کرده‌اند خواهیم پرداخت.

ابتدا به بررسی فهرست‌های اعلام شده در مورد همسران حضرت سکینه(س) می‌پردازیم. این فهرست‌ها شامل تعداد همسران و اسامی آن‌ها است.

اسامی کل شوهران حضرت سکینه(س)

تعداد و اسامی همسران حضرت سکینه(س) که در فهرست‌ها درج شده است به شرح ذیل است:

ـ عبدا... بن حسن بن علی(ع)

ـ معصب ابن زبیر

ـ عبدا... بن عثمان حزامی

ـ زید بن عمرو بن عثمان

ـ اصبغ بن عبدالعزیز

ـ ابراهیم ابن عبدالرحمان بن عوف

ـ ابن عقیل

در بررسی منطقی، عقلانی، تاریخی و روایی به طور قطع به این نتیجه می‌رسیم که به غیر از ازدواج حضرت سکینه(س) با عبدا... ابن حسن بن علی(ع) تمامی این ازدواج‌ها جعلیات تاریخی است که به دست دشمنان خاندان اهل بیت انجام شده است که به بررسی این جعلیات می‌پردازیم.

دلایل اصلی بر دروغ بودن ازدواج‌های حضرت سکینه(س)

1. موازنه قدرت بین بنی‌امیه و آل زبیر به امام سجاد(ع) اجازه نمی‌داد که از حکومت زبیریان پشتیبانی کرده و به نوعی آنها را تأیید کند که یکی از راه‌های تأیید، ازدواج حضرت سکینه(س) با مصعب است که در این صورت بین آل زبیر و خاندان امام سجاد(ع) پیوند ایجاد می‌شد و بنی‌امیه از این طریق فشار فراوان به امام سجاد(ع) و خاندان او وارد می‌کرد.

2. مصعب ابن زبیر قاتل هزاران شیعه امام علی(ع) است. خانه‌اش محل عیاشی زنان و عشق بازی و لهو و لعب آنان است که در تاریخ پر آوازه است و شأن خاندان امامت به دور از آن است که همسر به این خانه بفرستند. آنها محرمات دینی را بسیار ساده زیر پا می‌گذاشتند. همین امور نیز در روش زندگی و حکومت بنی‌امیه و مروانیان نیز به مراتب بیشتر صدق می‌کند. چطور می‌تواند حضرت سکینه(س) به ازدواج این خانواده در بیاید در حالی که شیوه امامان معصوم در کلام و عمل بر خلاف هر دو حکومت بوده است.

3. محفل اهل بیت و امامان معصوم محل نزول وحی و بعثت پیامبر اکرم(ص) است و ملائک در میان آنها رفت و آمد داشتند و پارسایان و پرهیزکاران حقیقی با آنها ارتباط برقرار می‌داشتند. حال آن که امویان و زبیریان محل پلیدی و ظهور شیطان در میانشان بوده است و بی‌رحم و ستمگر و آدمکش بوده‌اند. چگونه ممکن است که وصلت با این خانواده برقرار شود؟

بسیاری از محققین معتقد هستند که آمنه دختر امام حسین(ع) ملقب به سکینه تنها با عبدا... ابن حسن بن علی(ع) ازدواج کرده و او نیز در کربلا شهید شده است و از آن به بعد حضرت سکینه(س) با هیچ مرد دیگری ازدواج نکرده است و در گوشه عزلت به عبادت پروردگار و ابلاغ رسالت عاشورایی نشسته است.

آنها می‌گویند حضرت سکینه(س) به مدینه رسید و به افشاءگری پرداخت و فرمود که سنگدل تر، کافرتر و مشرک‌تر و ظالم‌تر از یزید ندیدم. او با چوب دستی به دندان‌های پدرم می‌زد و می‌گفت حسین درباره جنگ و زد خورد با ما چه نظری داری؟[44] این شخص (حضرت سکینه(س)) چطوری می‌تواند با خانواده این ظالمان ازدواج کند. مادر حضرت سکینه(س) یعنی حضرت رباب(س) آنقدر برای حادثه کربلا گریست که اشک چشم هایش خشک شد.آنها واقعه‌ای را که ابوالفرج اصفهانی نقل می‌کند را دروغ محض و تهمتی آشکارا می‌نامند. ابوالفرج اصفهانی[45] می‌نویسد که حضرت سکینه(س) در عقد عمر و بن حکیم بن حزام بود سپس به عقد زید بن عمر و بن عثمان بن عفان در آمد و بعد از آن با مصعب بن زبیر ازدواج نمود و زمانی که مصعب کشته شد ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف از وی خواستگاری کرد و حضرت سکینه(س) نپذیرفت و بعد از مدتی کنیز حضرت سکینه(س) از شاد نبودن خانه حضرت سکینه(س) اظهار دلتنگی کرد و حضرت سکینه(س) پیام به ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف فرستاد و اعلام ازدواج با او نمود و چنین نوشت تو از اقوام رسول خدایی. خاندانت را مهیا ساز و برای خواستگاری من بفرست و وی هشتاد نفر از خاندان خود را برای خواستگاری فرستاد. بنی‌هاشم بعد از شنیدن این خبر با چوب و چماق به جنگ آنها رفتند و بیش از صد مجروح از این زد خورد بر جا ماند و سپس بنی‌هاشم حضرت سکینه(س) را در پارچه‌ای پیچیده و بردند.

4. دلیل دیگری که این مدافعان حق بر علیه کسانی که حضرت سکینه(س) را دارای شوهرهای متعدد دانسته‌اند می‌آورند این است که با بررسی اسناد تاریخی مشخص می‌شود که تناقصاتی درباره ازدواج‌های حضرت سکینه(س) در تاریخ آمده که این تناقصات باعث می‌شود که اصل موضوع جعل و دروغ جلوه نماید.

الف. ابوالفرج اصفهانی[46] می‌نویسد: شخصی که با حضرت سکینه(س) ازدواج کرد حکیم بن حزام بود. او عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام است. ابن سعد و ابن خلکان و سبط ابن الجوذی نیز در فهرست‌های خود نیز چنین گفته‌اند. امّا زبیر بن بکّار گزارش کرده که شوهر اول حضرت سکینه(س) عبدا... بن حسن و شوهر دومش مصعب ابن زبیر بوده است و سومی عبدا... بن عثمان حزامی و چهارمی زید بن عمر و بن عثمان و سپس اصبغ بن عبدالعزیز بود و سپس ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف شوهر بعدی او بوده است.

در این گزارشات گاه عبدا... بن عثمان همسر حضرت سکینه(س) ذکر شده و گاه عبدا... بن عثمان بن عبدا... عموی پدرش را همسر عنوان کرده است.

اصفهانی می‌نویسد که حضرت سکینه(س) زن عمرو بن حکیم بن حزام بود پس از آن زید بن عمرو بن عثمان و سپس مصعب ابن زبیر با وی ازدواج کردند وقتی مصعب کشته شد، ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف با وی ازدواج کرد.

ب. ابن سعد می‌نویسد: حضرت سکینه(س) ابتدا با مصعب ابن زبیر بن عوام ازدواج کرد و دختری به نام فاطمه برایش بزاد، پس از مرگ او با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام بن خویلد ازدواج کرد و برایش پسری به نام عثمان به دنیا آورد که به او قرین نیز گفته می‌شد بعد از این دو با زید بن عمرو و عثمان بن عفان و سپس با ابراهیم ابن عبدالرحمان بن عوف زهری ازدواج نمود و بعضی گفته‌اند پس از مرگ زید اصبغ بن عبد العزیز بن مروان با وی ازدواج کرد.[47]

ج. در فهرست ابن خلکان آمده است که حضرت سکینه(س) در ابتدا با مصعب ابن زبیر و سپس با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام ازدواج کرد و سپس اصبغ بن عبدا... بن مروان او را عقد کرد و بعد از آن زید بن عمرو بن عثمان بن عفان با او ازدواج کرد.[48] اکثر این منابع مأخذ نظر خود را از زبیر بن بکار که برادر زاده مصعب ابن زبیر است، نقل کرده‌اند که بیانگر آن است که این ازدواج‌ها را زبیریان برای آسیب رسانیدن به خاندان عصمت و طهارت جعل کرده‌اند. در حالی که زن مصعب ابن زبیر عایشه دختر طلحه بود.

د. سبط بن جوزی می‌نویسد: مصعب ابن زبیر با زور حضرت سکینه(س) را به عقد خود در آورد و فرزند آنها فاطمه شد.[49]

موارد تناقص روایات ازدواج‌های حضرت سکینه(س)

1. ابوالفرج اصفهانی آورده ازدواج اول با عبدا... بن حسن، ازدواج دوم را با حکیم بن حزام می‌داند و پس از او زید بن عمرو بن عثمان بن عفان و سومی مصعب بن زبیر است و بعد از مصعب ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف و ششم اصبغ ابن عبدالعزیز برادر عمرو بن عبدالعزیز است.

2. طبقات کبری شوهر اول حضرت سکینه(س) را مصعب ابن زبیر می‌داند در حالی که اصفهانی شوهر سوم.

3. در فهرست ابن خلکان آمده شوهر اول حضرت سکینه(س) مصعب بن زبیر است و سپس او با عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم حزام ازدواج کرد که فرزندی به نام قرین از وی به دنیا آمد سپس اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با او ازدواج کرد و سپس زید بن عمرو بن عثمان در این فهرست همسر دوم حضرت سکینه(س) عبدا... بن عثمان است.

البته فهرست‌های دیگری هم هستند که نام از همسران دیگری به غیر از فهرست‌های فوق دارند. مثلاً همسر دوّم حضرت سکینه(س) را پسر عقیل معرفی کرده‌اند. برای روشن شدن تناقضات این فهرست‌ها به دو جدولی که در ادامه آمده است دقت فرمائید.

جدول شماره یک

ما این فهرست‌ها را به صورت ذیل دسته بندی کرده ایم.

نام کتاب و تاریخ نویسان درباره همسران حضرت سکینه(س)

همسر اول

همسر دوم

همسر سوم

همسر چهارم

همسر پنجم

همسر ششم

زبیر بن بکار به نقل از ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی ج 16، ص 16

عبدا... بن حسن بن علی(ع)

مصعب ابن زبیر

عبدا... بن عثمان حزامی

زید بن عمرو بن عثمان

اصیغ بن عبدالعزیز برادر عمرو بن عبدالعزیز که با وی آمیزش نکرد

ابراهیم بن عبدالرخمان بن عوف که با وی آمیزش نکرد

ابوالفرج اصفهانی از قول صالح بن حسّان نقل کرده است

عمرو بن حکیم بن حزام پدر عبدا... بن عثمان حزامی است

زید بن عثمان بن عفان

مصعب بن زبیر

ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف

 

 

فهرست ابن سعد در کتاب طبقات کبری ابن سعد ج 8 ص 475 بخش النساء اللواتی ...

مصعب ابن زبیر که دختری به نام فاطمه آورد

عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام بن خویلد و برایش پسری به نام عثمان به دنیا آورد که به قرین مشهور است

زید بن عمرو بن عثمان بن عفان

ابراهیم بن عبدالرحمان بن عوف زهری که3 ماه با او زندگی کرد که به دستور هشام بن عبدالملک او را طلاق داد

اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با وی ازدواج کرد

 

فهرست ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان ج 2، ص 394 و 268

مصعب بن زبیر

عبدا... بن عثمان بن عبدا... بن حکیم بن حزام فرزندی به نام قرین به دنیا آورد

اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان با وی آمیزش کرد

زید بن عمرو بن عثمان بن عفان که به دستور سلیمان بن عبدالملک او را طلاق داد بعد از 3 ماه

 

 

غهرست ابن جوزی در کتاب تذکره الخواص، ص 249

مصعب ابن زبیر که به زور این کار انجام شد که فرزندی به نام فاطمه آورد

عبدا... ابن عثمان بن عبدا... ابن حکیم ابن حزام فرزندی به نام عثمان یا قرین می‌آورد

اصبغ ابن عبدالعزیز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزیز که با وی همبستر نشد و در زمان هشام ابن عبدالملک از دنیا رفت

 

 

 

موارد اختلاف

جدول شماره یک

تعداد همسر

زبیر بن بکار 6 نفر

ابن حسّان 4 نفر

ابن سعد 5 نفر

ابن خلکان 4 نفر

ابن جوزی 3 نفر

در تعداد شوهران حضرت سکینه(س) از 5 نفر گزارشگر تاریخی فقط یک نفر به شش همسر اشاره کرده است.

اسامی همسران اول

عبدا... ابن حسن بن علی(ع)

عمرو بن حکیم بن حزام

مصعب بن زبیر

مصعب ابن زبیر

مصعب ابن زبیر

از 5 نفر 3 نفر همسر اول را مصعب ابن زبیر یک نفر عبدا... بن حسن و یک نفر دیگر عمرو بن حکیم بن حزام را اعلام کرده‌اند.

اسامی همسر دوم

مصعب ابن زبیر

زید بن عثمان بن عفان

عبدا... بن عثمان

عبدا... بن عثمان

عبدا... بن عثمان

3 نفر عبدا... ابن عثمان یک نفر مصعب ابن زبیر و یک نفر زید بن عثمان.

اسامی همسر سوم

عبدا... ابن عثمانحزامی

مصعب ابن زبیر

زید بن عمرو بن عثمان

اصبغ ابن عبدالعزیز

اصبغ ابن عبدالعزیز

2 نفر اصبغ ابن عبدالعزیز را همسر سوم دانسته‌اند (در حالی که زید بن بکار او را همسر پنجم معرفی کرده است) و یک نفر عبدا... بن عثمان یک نفر مصعب ابن زبیر و یک نفر زید بن عمرو بن عثمان.

اسامی همسر چهارم

زید بن عمرو بن عثمان

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

زید بن عمرو بن عثمان

 

1 نفر همسر چهارم را تأیید نکرده دو نفر زید بن عمرو بن عثمان و دو نفر ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف را معرفی کرده‌اند.

اسامی همسر پنجم

اصبغ ابن عبدالعزیز

 

اصبغ ابن عبدالعزیز

 

 

از 5 نفر 3 نفر به همسر پنجم معتقد نبوده‌اند و دو نفر اصبغ ابن عبدالعزیز برادر عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی را بیان کرده.

اسامی همسر ششم

ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف

 

 

 

 

از 5 نفر 4 نفر نامی از شوهر ششم حضرت سکینه(س) نیاورده‌اند و فقط 1 نفر را ابراهیم ابن عبدالرحمان ابن عوف معرفی کرد.

 

 

 

نکات قابل توجه در این پنج فهرست که توسط دشمنان خاندان اهل بیت(عليهم‌السلام) اعلام شده است:

1. هیچ کدام از این فهرست ها، فهرست مشترکی نه در تعداد و نه درتوالی همسران معرفی نکرده‌اند.

2. تعداد همسران از 3 نفر تا 6 نفر بیان شده است .

3. اسامی همسران در جدول ارائه شده دارای جابجای قابل تأملی می‌باشند. بعضی‌ها شوهر پنجم را اول و بعضی‌ها شوهر اول را سوم و بعضی‌ها شوهر سوم را دوم و بعضی‌ها شوهر چهارم را سوم و ... اعلام کرده‌اند. به عنوان مثال از مصعب بن زبیر در این فهرست به عنوان شوهر اول ودوم و سوم یاد شده است که به لحاظ تاریخی گاه تا دهها سال با یکدیگر اختلاف دارد در حالی که مصعب ابن زبیر که در سال 72 یعنی 12 سال بعد از حادثه کربلا کشته شده است چگونه می‌توانسته که چندین سال بعد از مرگ خود با حضرت سکینه(س) ازدواج کرده باشد؟

4. حضرت سکینه(س) تا سال 117 هجری زندگی کرده است در این فهرست‌ها برای ازدواج‌های وی تولد فرزند قائل شده‌اند که با یکدیگر متفاوت است. به عنوان مثال بعضی‌ها برای مصعب ابن زبیر فرزند از حضرت سکینه(س) اعلام نکرده‌اند. بعضی‌ها یک فرزند به نام فاطمه را بیان کرده‌اند و در مورد دیگر ازدواج‌های حضرت سکینه(س) چنین تناقضاتی دیده می‌شود.

5. در مورد ازدواج‌های حضرت سکینه(س) با مصعب ابن زبیربعضی‌ها این ازدواج را به اجبار و اکراه اعلام کرده‌اند و بعضی‌ها با میل و رغبت.[50]

6. بعضی‌ها یکی از همسران حضرت سکینه(س) را عبدا... ابن عثمان بن عفان گزارش داده‌اند و بعضی‌ها پسر او زیدبن عمرو بن عثمان را همسر حضرت سکینه(س) دانسته‌اند. علی محمد دخیل درکتاب سکینه بنت الحسین(ع) بیان داشته است اسامی و شوهران حضرت سکینه(س) به شکل عجیب بلکه به صورت نادر مخلوط شده‌اند تا جایی که یک اسم به دو نیم شده و از هر نیم به تنهای شوهری بیرون می‌آید و برای سکینه(س) دو همسر پیدا می‌شود و می‌افزاید این اقوال گوناکون در باره همسران حضرت سکینه(س) از روایات مختلفی که در این زمینه وجود دارد ناشی شده است که گاه با یکدیگر اختلاف و تناقض دارند. مثلاً در یک صفحه ازکتاب الاغانی چهار روایت دیده می‌شود که همه آن‌ها با یکدیگر تناقض دارند. در ادامه در چند صفحه بعد بحث را جمع بندی می‌کند. این گونه روایات قابل اعتماد و اطمینان نیستند و از جمله اقوال و روایاتی که در اینباره وجود دارد، آنچه که نزد شیعه پذیرفتنی است این است که حضرت سکینه(س) به جز با پسر عمویش عبدا... ابن حسن(ع) ازدواج نکرده است.[51] از این دست از تناقضات به فراوانی در تمامی فهرست‌های خاندان آل زبیر دیده می‌شود.

7. تمامی احادیث در اینباره مرسل هستند و یا اول یا اخر یا وسط آن، راوی حدیث مشخص نشده است، که به لحاظ دلالت و صحت نمی‌تواند سند باشد و در رجال احادیث افرادی دیده می‌شوند که ثقه نیستند و در مجموع به لحاظ علم رجال این احادیث مردود هستند.

8. این احادیث از زبان دشمنان خاندان عصمت و طهارت ابراز شده است.

9. مختار به روایت طبری در سال 67 به دست مصعب ابن زبیر کشته شده است و از این سال به بعد زبیریان تا سال 72 در عراق حکومت داشتند. قبل ازآن آل زبیر در مکّه به شدت درگیر سپاه یزید بودند که خانه کعبه را به منجنیق کشیدند و درآن سال یزید مرد و گرنه سرنوشت زبیریان در همان دوران به پایان می‌رسید و قبل از آن مردم مدینه در جنگ حّره به شدت شکست خورده بودند و سپاه یزید همه را قتل و عام کرده و به بسیاری از دختران مدینه تجاوز کردند و امام سجاد(ع) خاندان عصمت و طهارت را به شیوه‌ای حساب شده از گزند یزیدیان دور داشته و در این زمان زبیریان نیز به شدت با امام سجاد(ع) و خاندان هاشمیان دشمنی می‌ورزیدند و آن‌ها را تهدید به قتل و سوزاندن می‌کردند. قدرت‌های حاکم یعنی یزیدیان و زبیریان در جنگ با یکدیگر و هر دو مخالف خاندان عصمت و طهارت بودند.گرایش امام سجاد(ع) به هریک از این دو قدرت، سرنوشت خطرناکی را برای هاشمیان به وجود می‌آورد لذا قابل قبول نیست که درآن اوضاع آشفته، امام سجاد(ع) به خواهرش حضرت سکینه(س) اجازه داده باشد که با مصعب ازدواج کند. مصعبی که خون هزاران شیعه را ریخته بود و همینطور اجازه ازدواج با خاندان بنی‌امیه و یزیدیان را نمی‌داد. به دلیل آنکه آن‌ها قاتلان پدرش و جدش و هزاران یار با وفای آن‌ها بوده‌اند. چگونه امامی معصوم راضی به ازدواج خواهر خود با قاتلان و ظالمان بنی‌امیه باشد. می‌دانیم که امام سجاد(ع) هیچگاه با زبیریان بیعت نکرد و در هیچ تاریخی از این بیعت سخنی به میان نیامده است و اصلاً دشمنی آل زبیر در عدم بیعت خاندان عصمت و طهارت بود. چگونه کسی که با آل زبیر بیعت نکرد، خواهر خود را به همسری دومین نفر از خاندان آل زبیر یعنی مصعب در آورد که او از بی‌رحمترین خاندان آل زبیر بود و امام به دلیل علم امامت خود یقیناً شکست آل زبیر را می‌دانسته و هیچ گاه تن به این ازدواج نمی‌داده تا دشمنی بنی‌امیه را نسبت به خود بیشتر کند.

10. محال دیگری که در این روایات دیده می‌شود نوع کینه‌ای است که خاندان بنی‌امیه با امامان معصوم(ع) داشتندکه کمترین کارهای آن‌ها به شهادت رساندن، جعل روایت کردن، تبعید و زندانی کردن و شکنجه کردن اعضای این خانواده و یاران باوفای آن‌ها بوده است. به شهادت رساندن امام حسن(ع) و بر پایی واقعه کربلا و قتل و عام کردن خاندان امام حسین(ع) و به اسارت بردن خانواده او و سرکوب بی‌رحمانه یاران جا مانده از کربلا یعنی توابیان که بیش از چهار هزار نفر بودند، به شهادت رساندن امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و بسیاری از صحابه حضرت رسول(ص) و صحابه‌های حضرت علی(ع) و امام حسن(ع) و ... . آیا جایی برای وصلت خانوادگی به رضایت، ما بین خاندان عصمت و طهارت با خانواده‌های پلیدترین حکومت تاریخ اسلام وجود دارد؟ به لحاظ منطقی و عقلانی کدام زن می‌تواند با قاتلان خاندان و اجداد و پدر و برادران و همسر خود که به طور آشکار اتفاق افتاده است تن به ازدواج دهد و از آن‌ها صاحب فرزند شود؟ و حضرت سکینه(س) خود در اسارت این خاندان پلید بود و از نزدیک شاهد سر بریده شدن پدرش و شهادت همسرش و شهادت برادرانش علی اکبر و علی اصغر(ع) و شهادت حضرت عباس(ع) عمویش و دیگر عمو هایش و دهها نفر دیگر از عزیزانش در کربلا بوده و شکنجه‌ای که در اسارت از کربلا به شام کشیده و او را بی‌پرده و حجاب و با ریسمان و بند و بر پشت شتران بی‌جهاز و پالان حمل کرده‌اند و در محل‌های مختلف به آن‌ها توهین و جسارت کردند و حتی در شام او را به عنوان کنیز قصد خرید و فروش داشتند و سپس شهرش را به آتش و خون کشیدند و هزاران نفر را قتل و عام کردند و به هزاران زن و دخترِ شهرش مدینه، تجاوزکردند و مکّه را به آتش کشیدند و سپس بین هشتاد تا صد هزار زن و مرد را در عراق به جرم مخالفت با بنی‌امیه در زندان نگه داشتند و مؤمنان بزرگ همچون کمیل، قنبر، میثم و ... را با بدترین شکل به شهادت رساندند و ... . حال که حضرت سکینه(س) همه این حوادث تلخ و رنج آور را لمس کرده است، آیا تن به چنین ازدواجی می‌دهد؟ در قبایل معمولی که هیچگونه انگیزه الهی و اعتقادی در بین آن‌ها وجود ندارد پدر کشته گی به جنگ‌ها و خونریزی‌هایی ختم می‌شود که دهها سال بین قبایل ادامه می‌یابد. یزید که خود سردمدار این کینه بود در کاخ سبز دمشق زمانی که با چوب به دندان‌ها و سره بریده امام حسین(ع) در جلوی خانواده اسیر شده او می‌زد و چنین می‌گفت: «‌ای کاش پیران و بزرگان من در بدر می‌دیدند بی‌تابی خزرج را از فرود آمدن نیزه‌ها تا شاد باش گویند و هل هله کنند و از سر شادی بگویند‌ای یزید دست مریزاد. »[52] این سخنان نشانگر خوی جاهلی و وحشی گری باند بنی‌امیه است که هنوز شکست مشرکان در جنگ بدر را که به رهبری حضرت رسول(ص) صورت گرفت را فراموش نکرده‌اند و بعد از حدود شصت سال از آن واقعه کینه خود را فراموش نکردند و از اینکه در برابر اسلام ایستاده بودند هیچ شرمساری ندارند. در رابطه با کینه بنی‌امیه نسبت به خاندان علی(ع) روایتی در تاریخ نقل شده که بدین شرح است: حجاج بن یوسف ثقفی در عراق بود. شخصی را به نزد او آوردند و حجاج از فضائل او پرسید آن فرد گفت: در جمع ما هرگز به عثمان نا سزا نگفته‌اند. حجاج گفت: این هم فضیلتی است و ... و سپس گفت: هیچ کس از ما زنی را که دوست دار علی(ع) باشد را به زنی نگرفته است حجاج گفت: به خدا قسم این فضیلتی است.[53] آیا حاکمان شام حاضر به وصلت با زنی از دشمنانشان می‌شدند، وقتی مردم عامی و عادی حاضر به این کار نمی‌شدند؟[54]

11. بنی‌امیه سّب حضرت علی(ع) را به عنوان اعتقاد و ایمان خود معرفی می‌کردند و شرط بیعت با حکومت خود را سّب و دشنام به حضرت علی(ع) می‌دانستند. آن‌ها در تمام شام و عراق دستور داده بودند که همه مردم قبل یا بعد از نمازحضرت علی(ع) را هفتاد بار لعن کنند و برای رفتن به بهشت در این امر پافشاری نمایند و حتی مسجدی را بنا کردنند که به مسجد لعن حضرت علی(ع) مشهور شد و همه در این مسجد به حضرت علی(ع) هزاران بار لعنت می‌فرستادند. ابن ابی الحدید معتزلی در کتاب شرح نهج البلاغه روایتی از امام محمد باقر(ع) آورده که بیانگر شرایط پلید و فاسد دوران بنی‌امیه و کینه و ستمی است که خاندان بنی‌امیه با امامت داشته‌اند. در فراز‌هایی از این روایت چنین آمده است: ما اهل بیت از ستم قریش و صف بندی آنان در برابرمان چه‌ها کشیده ایم و شیعیان و دوستان ما از مردم چه‌ها کشیده‌اند. مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ به پا کردند به طوری که علی(ع) تا به درجه رفیع شهادت رسید در فراز و نشیب قرار گرفته بود. و سپس با فرزندش امام حسن(ع) بیعت کردند و وعده وفاداری به او دادند اما به او نیزخیانت ورزیدند. پس از آن زمان ما مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم از شهر و خانه مان رانده، از حقوقمان محروم گشته و تهدید شدیم به طوری که امنیت جانی از ما و پیروانمان به کلی سلب شد و دروغ گویان و منکران حتی زمینه را مساعد دیدند و در سراسرکشور اسلامی به وسیله دروغ و انکارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و کاردانان آن‌ها تقرب جستند و شروع به روایت حدیث دروغ و انتشار آن کردند. آن‌ها از ما چیزهای روایت کردندکه نه از زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آن عمل کرده بودیم. با این کار می‌خواستند ما را میان مردم منفور کنند و تخم کینه ما را در دل‌های آن‌ها بکارند ... به دنبال این تبلیغات مسموم بود که همه جا به کشتار پیروان ما پرداختند و با کوچکترین سوء ظنی دست‌ها و پا‌های آن‌ها را می‌بریدند و کسانی که به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندان‌ها شدند. اموالشان به غارت رفت و خانه هایشان ویران شد و ...کار به جای رسید که اگر کسی را با صفت زندیق و کافر وصف می‌کردند برایش بهتر ازآن بود که او را شیعه علی(ع) بخوانند. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند[55] ... . حال چگونه ممکن است که با این همه ستم عظیمی که به این خاندان شده دو تن از اعضای مهم بنی‌امیه پیشنهاد ازدواج با حضرت سکینه(س) را بدهند و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) با این ازدواج‌ها موافقت کرده و خود، آن‌ها را به عقد یکدیگر در آورده و حضرت سکینه(س) نیز موافقت کرده باشد و از آن طرف خلیفه بنی‌امیه تن به این ازدواج‌ها داده باشد؟ چندین محال در این ازدواج‌ها وجود دارد !!!

12. باند آل زبیر: از کینه ورزترین دشمنان خاندان رسول(ص) و عصمت و طهارت(ع) بودند. بزرگ این خاندان در زمان زندگی حضرت سکینه(س) عبدا... پسر زبیر بود و چندین برادر داشت که همگی با او هم دست و هم عقیده بودند و یکی از آن‌ها که نفر دوم آل زبیر است مصعب ابن زبیر نام داشت. زبیریان خود را وارث حکومت حضرت رسول(ص) می‌دانستند و عبدا... زبیر به اسم امیرالمؤمنین در مکّه اعلام خلافت کرد. او به لحاظ سیاسی و نظامی با بنی‌امیه رو در رو بودکه به رقابت برای حکومت با یکدیگر به جنگ و جدال پرداختند. اما از سوی دیگرچند چیز به شدت آن‌ها را نگران می‌کرد. یکی خروج مردم عراق به رهبری مختار از حکومت آن‌ها بود و دیگری محبوبیت خاندان امام حسین(ع) در بین مردم مکّه و مدینه و خاندان بنی‌هاشم که بعضی از آن‌ها ادعای امامت و رهبری داشتند مانند محمد بن حنفیه پسر حضرت علی(ع) که در مکّه و مدینه صاحب نفوذ بود. اما مبارزه زبیریان با محمد بن حنفیه در محاصره و انزوا قرار دادن او بود و حتی تا کشتن و سوزاندن او پیش رفتند که یاران مختار او را نجات دادند و مصعب ابن زبیر به جنگ با مختار رفت و او را شکست داد و سرش را از تن جدا نمود و سپس شش هزار نفر ازیاران او را که تسلیم شدند و اکثرشان از ایرانیان و شیعه و موالی بودند را گردن زد. هفت صد نفر را که مصعب قصد کشتن آن‌ها را نداشت با فشار اطرافیان مجبور به این کار شد و آن‌ها را نیز گردن زد.[56] عبدا... ابن زبیر رهبر آل زبیر در مکّه در چهل نماز جمعه کوچکترین اشاره‌ای به نام حضرت رسول(ص) نکرد. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: اگر نام حضرت رسول(ص) بیاورم بنی‌هاشم به آن مباهات می‌کنند و گردن‌ها را برافراشته می‌کنند که ما فرزندان و خاندان او هستیم. او گاهی این دشمنی را به صورت فحاشی و ناسزا گویی به ساحت حضرت علی(ع) ابرازمی نمود[57] و این نشانگر کینه عمیق آل زبیر به خاندان عصمت و طهارت است. ظلم و ستم زبیریان در حق خاندان عصمت و طهارت به حدی بود که بعضی‌ها برای امان ماندن از دستشان به بنی‌امیه پناه می‌بردند. در روایتی از امام سجاد(ع) نقل شده که فرموده است: از فتنه و آشوب ابن زبیر بر مردم می‌ترسم.[58] یعقوبی می‌نویسدکه سردار یزید حصین ابن نُمَیر در حمله به مکّه بعد از کشتار فراوان مردم به حرم خانه خدا وارد شدند و کعبه را به آتش کشیدند مردم برای خاموش کردن کعبه هجوم آوردند ولی یاران عبدا... ابن زبیر جلوگیری کردند تا مردم به خشم آیند. سپاه شام هم از آتش زدن کعبه هراسی نداشت. بعضی از مردم شام می‌گفتند حرمت کعبه و اطاعت خلیفه فراهم شدند و اطاعت برحرمت غلبه کرد وآتش سوزی کعبه در سال 63 روی داد.[59] آری زبیریان برای تثبیت حکومت خود حاضر به سوزاندن کعبه خداوند بودند. درباره شخصیت عبدا... ابن زبیر حضرت علی(ع) می‌فرماید: زبیر از دوستان و طرفداران ما بود به طوری که از ما خاندان بنی‌هاشم محسوب می‌گردید تا اینکه فرزند شوم و نالایق او عبدا... بزرگ شد. از آن پس زبیر در صف دشمنان سر سخت ما قرار گرفت.[60] آری حضرت علی(ع) عبدا... ابن زبیر را شوم می‌دانست. عبدا... ابن زبیر به ابن عباس گفت: چهل سال است که عداوت شما خاندان در دل من جای گرفته است و تا به امروز در دل خود نهان داشته ام.[61] کینه چهل ساله میان عبدا... زبیر و برادرانش همچون مصعب ابن زبیر نسبت به خاندان آل رسول(ص) وجود داشته است. و روایت‌های دیگری از ائمه معصومین در رد آل زبیر و بنی‌امیه و خیانت آن‌ها نقل شده است. آیا با وجود این همه کینه و نفرتی که زبیریان با حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) دارند حاضرند دختر ایشان را به همسری دومین فرد خاندان خود در آورند وآیا خاندان امامت به ویژه امام سجاد(ع) حاضر است که خواهر خود را به عقد نفر دوم این خاندان که یعنی مصعب ابن زبیرکه خونخوار و ضد شیعه است در آورد؟

13. همانطور که آورده شده حضرت سکینه(س) از راویان حدیث بوده است که یکی از روایات‌های مهم که در مورد معراج حضرت رسول(ص) بوده در سلسله سند به ایشان می‌رسد. این روایت که از دختر امام رضا(ع) و سپس حضرت معصومه(س) دختر امام موسی ابن جعفر(ع) نقل شده است به ترتیب از دختر امام صادق(ع) و سپس دختر امام باقر(ع) و دختر امام سجاد(ع) و او از حضرت سکینه(س) و حضرت فاطمه(س) دختران امام حسین(ع) و آن دو از حضرت فاطمه(س) دختر حضرت رسول اکرم(ص) و او از حضرت رسول(ص) این روایت را نقل کرده است. همانطور که مشاهده می‌شود روات این حدیث همه دختران امامان شیعه از امام موسی ابن جعفر(ع) تا حضرت فاطمه زهرا(س) دختر حضرت رسول(ص) می‌باشد. این روایت به لحاظ سندی مسند و رجال آن ثقه و درایه آن مورد تأیید است. با توجه به نقل حدیث از قول حضرت سکینه(س) اگر این بانوی بزرگ دچار لغزش و یا خطایی در رفتار و اخلاق و زندگی خود شده بود در سلسله روات قرار نمی‌گرفت و حدیث او مورد شک و شبهه واقع می‌شد و حدیث و شخصیت خود او مردود می‌گردید در حالیکه هیچ کس در میان علمای رجالی چنین شک و شبهه‌ای ایجاد نکرده‌اند و با این استدلال تمامی تهمت‌هایی که به حضرت سکینه(س) زده شده است باطل می‌گردد.

14. بعد از شکست مختار به دست مصعب ابن زبیر تعدادی از بازماندگان لشکر عمر سعد که در کشتن امام حسین(ع) در عاشورا شرکت داشتند و توانسته بودند از دست مختار بگریزند به مصعب ابن زبیر پیوستند[62] و وی آن‌ها را در لشگر خود وارد نمود آیا حضرت سکینه(س) راضی می‌شود که همسر کسی شود که در لشکرش قاتلان پدر و برادر و همسرش باشند؟

آیا حضرت امام سجاد(ع) که سکینه(س) همیشه در خانه او زندگی می‌کرد حاضر بود چنین ازدواجی را عقد نماید؟ و خود مصعب هم که قاتل هزاران شیعه است نیز دامنش بیشتر از آن‌ها آلوده است. وقیح‌تر این که راویان تحریفگر و ظالم بیان داشته‌اند که این ازدواج قبل از شکست مصعب از عبدالملک مروان بود. و امام سجاد(ع) حضرت سکینه(س) را در بصره به عقد مصعب در آورده است آن هم در ایام عزاداری خاندان عصمت و طهارت و مهریه‌ای هزار درهمی نیز در عقد ذکر گردیده است. در تاریخ و روایات هیچ خبری مبنی بر سفرحضرت سجاد(ع) در این ایام به بصره وجود ندارد و همه این اخبار کذب محض است.

باتوجه به دلایل فوق می‌توان آن‌ها را به شرح ذیل دسته بندی نمود:

1. اختلاف شدید نظری بین راویان ازدواج‌های حضرت سکینه(س) وجود داردکه اصل موضوع را زیر سوال می‌برد. این اختلاف‌ها در تعداد همسران، در نام همسران، در نوبت ازدواج همسران و ... می‌باشد و هیچ گونه وحدتی دربین آن‌ها نیست.

2. تمامی روایات موجود از احادیث مرسل و غیر مستند هستند و بسیاری از نقل کنندگان آن‌ها ازدشمنان خاندان عصمت و طهارت بوده‌اند.

3. به لحاظ سیاسی هم برای زبیریان وهم برای بنی‌امیه ازدواج با حضرت سکینه(س) غیر ممکن بوده است.

4. به لحاظ اعتقادی واحساسی قبول ازدواج حضرت سکینه(س) با این دو خاندان نا پاک و قاتل مؤمنان نیز غیر ممکن بوده است.

5. به لحاظ منطقی و عقلانی و احساسی هیچ گاه نمی‌توانست این ازدواج‌ها صورت گرفته باشد.

6. به لحاظ تاریخی و نقل روایی از امامان معصوم هیچ گونه روایتی مبنی برتأیید این ازدواج‌ها وجود ندارد و بر عکس روایات زیادی برمحکوم کردن این دو خاندان در دسترس است و ... . نتیجه آنکه این گونه جعلیات که امام باقر(ع) نیز بر رد آن‌ها صحه گذاشته است به وسیله دشمنان خاندان عصمت و طهارت ایجادشده است تا هم این خاندان را بی‌آبرو کنند و هم به وجهه خودشان بیافزایند و ننگ جنایات در حق این خانواده را از دامن خود بزدایند و با اعلام وصلت با آن‌ها ظلم‌های خود را موجه جلوه دهند و حضرت سکینه(س) خود بر این نیرنگ عظیم هر دوی این خاندان واقف بود و در همان دوران دست به مبارزه بر علیه آن‌ها زد و شیوه زندگی و سخنان باقی مانده از این زن بزرگ تاریخ اسلام بیانگر همین امر است.

7. حضرت سکینه(س) تنها یک بار ازدواج کرده آن هم با عبدا... حسن پسر امام حسن(ع) که در کربلا شهید شده است. عبدلله ابن حسن در سن 18 یا 19سالگی بوده است و برادر کوچکتر او نیز که عبدا... ابن اصغر است نیز در کربلا شهید شده است.[63] او هیچگاه در برابرجنایات بنی‌امیه سکوت نکرد و در جای جای زندگی خود بر علیه آن‌ها سخن گفته است و دراقدامات عملی فرهنگ فسق و فساد حاکم در زمان خود را تحت تأثیر قدرت هدایت خود قرار داده و آن را در جهت اثبات حقانیت امامت شیعه سوق داده و در این کار نیز بسیار موفق بوده است. همین موفقیت بود که باعث شد تا که راویان دشمن خاندان عصمت وطهارت برای از بین بردن حقیقت و اثر او در مردم اقدام به جعل حدیث بر علیه ایشان کنند و قصد به مخدوش کردن چهره این پاک بانوی بزرگ اسلام بنمایند.

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت سکینه(س)

همانطور که قبلاً اشاره شد حضرت سکینه(س) در طول زندگی خود با پنج امام محشور بوده و در کنار آن‌ها زیسته است (امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع)). دوران زندگی این پنج امام هر کدام نقطه عطف‌های بزرگ در تاریخ اسلام و دین پر برکت حضرت رسول(ص) است. در زندگی امام حسن(ع) که مصادف است با حاکمیت مطلق معاویه بر جهان اسلام، یکی از بزرگترین حوادث تاریخی رخ داده است و آن تبدیل اسلام پاک و ناب حضرت رسول(ص) به اسلام دروغین و استبدادی بنی‌امیه بود.

 حکومت اسلامی حضرت رسول(ص) بر اساس قرآن و دستورات خداوند تشکیل گردید. عدالت، عبادت و بندگی، پاکی، طهارت جسمی و قلبی در فرد و اجتماع و ... میزان اولیه آن بود و استمرار این حکومت به دستور خداوند با امامت ائمه اطهار در غدیر خم از سوی خداوند به رسول(ص) و امت رسول(ص) ابلاغ شد و اولی الامر[64] به وسیله نص مشخص گردید.[65] امّا متأسفانه جامعه تازه مسلمان شده آن دوران نتوانست عظمت و بزرگی این خلافت اسلامی را درک و به آن تن دهد و خیلی زود از این دستور خداوند سر باز زد و دین را در جهت اراده و تشخیص خود آوردند و با حذف حضرت علی(ع) از حکومت دوران جدیدی را به غیر از آنچه که حضرت رسول(ص) گفته بود پایه گذاری کردند و حکومت بعد از ابوبکر و عمر به دست عثمان افتاد و او بنابر نقل همه تاریخ نویسان اشرافیت و قوم گرایی و باند بازی را برای اولین بار در حکومت نهادینه کرد و شیخ و شیخ زادگی عربیت، عرب زادگی، قومیت و قومیت زادگی، شالوده و اساس حکومت او شد و از رهگذر این چرخش به سوی فرهنگ جاهلی باند ریشه دار بنی‌امیه که در جنگ‌های زیادی از حضرت رسول(ص) در دوران جاهلیت شکست خورده بودند و به ظاهر تسلیم اسلام شدند، بتدریج در درون حکومت رسوخ کردند و بعد از اندک زمانی تمام ارکان حکومت را در دست گرفتند. آنچه که از حکومت این باند در دوران حکومت عثمان کاملاً در جامعه نمود پیدا کرد، تغییر فرهنگ اسلامی به فرهنگ اشرافیت و مادی گرایی بود و چون این فرهنگ برای مردم بهره مندی دنیایی را فراهم می‌کرد با استقبال عموم و اکثریت همراه شد. کنیزداری و لذّت بردن از آن ها، برده داری و کار کشیدن از آن ها، برتری نژادی و سروری، ثروت و مال کلان داشتن، قصر و کاخ و خدم و حشم داشتن و ... مورد پذیرش قرار گرفت و لذّت آن‌ها در کام مردم شیرین شد. پیروزی مسلمانان در جنگ‌های ایران و روم و فتح سرزمین‌های گسترده مدیریت حکومت را تحکیم کرد و دین لباسی به رنگ دنیا پوشید و رنگ دنیا و آخرت حذف شد و اندک مؤمنان باقی مانده معترض به شرایط جدید نیز خیلی سریع حذف و کنار زده شدند. حضرت ابوذر(ع) صحابی بزرگوار حضرت رسول(ص) در ربذه به دلیل اعتراض به این شرایط به شهادت رسید و بر سر دهها نفر که معترض به شرایط فوق بودند نیز همین بلاها آمد، با آن که اعتراضات مردمی بالاخره باعث شد که انقلابی بر علیه عثمان در بگیرد و در نهایت به کشته شدن او منتهی شود امّا این شورش بنیاد عمیق دینی نداشت و بر اساس مصلحت و دنیاخواهی باندهای دیگر و با مدیریت آن‌ها رخ داد، اگر چه به روی کار آمدن حضرت علی(ع) بعد از 25 سال خانه نشینی گردید، امّا جامعه انقلابی آن روز خیلی سریع از اهداف خود دست کشید و تن به فرهنگ قبلی خود داد و امام علی(ع) را در همان ابتدا، هم دوستانی نظیر طلحه و زبیر و هم مردم بسیاری در برابر کوه مشکلات تنها گذاشتند و امام را مجبور کردند تن به جنگ‌ها و زد و خوردهای بسیاری در دوران حکومت 5 سال خود بدهد و فرصتی نیابد تا بنیاد معنویت را به جامعه برگرداند. جنگ‌هایی نظیر جمل، صفین، نهروان و ... که نهایتاً به شهادت امام علی(ع) انجامید، رخ داد و دشمن دیرینه اسلام که در زمان عثمان ریشه محکمی یافته بود به وسیله معاویه حاکمیت یافت و اوج جابه جایی دوره حق و باطل در زمان حضرت امام حسن(ع) در صلحی تحمیلی صورت گرفت که بر اساس خیانت یاران و سرداران و عموم مردم که دیگر طعم دنیا و لذّت‌های آن را رها نمی‌کردند واقع گردید و مؤمنان واقعی به تنهایی و انزوا فرو رفتند و حضرت سکینه(س) در دوران کودکی و نوجوانی شاهد این جا به جایی اسلام دروغین به جای اسلام حقیقی بود و رنج عظیمی که در سیمای عمویش و مهم‌تر از آن در سیمای پدرش امام حسین(ع) می‌دید او را مضطر و آشفته می‌نمود. معاویه به هیچ کدام از تعهداتش در صلح با امام حسن(ع) وفا نکرد. زمانی که برای تظاهر به حج رفت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و ابن عباس نزد او رفتند و از او خواستند تا آنچه را که به ایشان قول داده وفا کند و معاویه در جواب گفت: ای بنی‌هاشم آیا شما را همین بس نیست که از خون شما در می‌گذرم با اینکه شماها کشندگان عثمان هستید؟[66] معاویه جلوی نقل حدیث رسول اکرم(ص) را به شدّت گرفت. او کسی را به نزد پسر عمر فرستاد و به او گفت: اگر بشنوم حدیثی از حضرت رسول(ص) نقل کرده باشی گردن تو را خواهم زد.[67] او رباخواری را در شام رواج داد و صحابی حضرت رسول عباده ابن الصامت را توبیخ کرد زیرا او از حضرت رسول(ص) حدیث منع ربا را نقل کرده بود و به او گفت: دیگر این حدیث را در جایی نقل نکن.[68] معاویه سخن خود را بر سخن رسول(ص) ترجیح می‌داد و رأی خود را برخلاف رأی حضرت رسول(ص) اعلام کرد[69] و بدعت‌های فراوانی را ایجاد کرد.[70] فساد معاویه به حدی بود که تقریباً هیچ گروه اسلامی او را تأیید نکرده است حتی ابن تیمیه بنیان گذار تفکر وهابی در مورد او می‌گوید: معاویه هیچ فضیلت اختصاصی که در روایات با سند صحیح آمده باشد ندارد.[71] در هر حال معاویه با آن همه خیانت به اسلام، در نهایت درماندگی از دنیا رفت[72] و حکومت را به یزید، فرزند فاسد و ظالم خود سپرد.[73] یزید مانند پدر یاران و اصحابی را برای خود انتخاب کرد که همه از فسق او پیروی می‌کردند. در ایام وی غنا در مکّه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا شراب خواری کردند.[74] تحلیل دوران زندگی منحوس یزید بر دو پایه استوار است: اوّل تلاش برای نابود کردن حلال‌های حضرت رسول خدا(ص) و برقراری حرام‌های اسلام و دوّم جنگ و نابود کردن ناجوانمردانه تمام مخالفان و قتل و عام کردن آن‌ها که در این مسیر هیچ حرمتی را رعایت نکرد، مکّه و مدینه را مورد حمله قرار داد و کشتار بزرگ در آن‌ها انجام داد، خاندان آل رسول(ص) و عصمت و طهارت را به رهبری حسین بن علی(ع) در کربلا به خاک و خون کشید و خاندان او را به اسارت بردند.[75] حادثه کربلا آنقدر عظیم است که از آن تاریخ تا به امروز شیعه هم مغموم هست و هم منتقم. غم در دل شیعه نهادینه شد و گرفتن انتقام از مسببان آن همیشه برایشان مطرح بوده است. جبت و طاغوت که گردانندگان صحنه کربلا بودند مورد لعن و نفرین هر مؤمن هستند و همه شیاطین که بر سپاه یزید حاکم بودند مورد حمله شیعیان قرار می‌گیرند و دست آن‌ها را از وجود خود کوتاه می‌کنند تا این شیطان‌ها نتوانند دل مؤمن را از حمایت سپاه حسین بن علی(ع) در کربلا دور کنند و همیشه هر شیعه‌ای بعد از قطع دست آن‌ها خود را در سپاه حسین(ع) می‌بیند زیرا کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا است. شیعه حسینی دائماً زمین زندگی خود را در طول زمان زندگی‌اش شناسایی می‌کند و جایگاه خود در کربلا را کشف می‌نماید و شمشیر بر فرق نفس اماره و طاغوت و جبت زده خود می‌کوبد و بدین طریق از نفس پاک و مطهر و مطمئنه امام حسین(ع) دفاع می‌کند و منتظر ظهور منتقم نهایی یعنی امام زمان (عج) است تا ریشه شیاطین را برای همیشه بر کند.

جبت به معنی سحر، ساحر یا شیطان به کار می‌رود و به هر معبودی به غیر از خدا اطلاق می‌شود و در آیه 51 سوره نساء به آن اشاره شده است. واژه طاغوت به معنی طغیان و تعدی و تجاوز از حد و مرز است و به هر چیزی که موجب تجاوز از حد و مرز گردد طاغوت می‌گویند و در قرآن 8 بار تکرار شده است. در حقیقت جبت شیطانی است که به جای خدا توسط انسان پرستیده می‌شود و نفس اماره به خدمت او در می‌آید و طاغوت شیطانی است که دستور به فرو ریختن حد و مرزها و حلال و حرام‌ها می‌دهد و او در هم کوبنده ارزش‌ها و جایگزین کردن ضد ارزش‌ها به جای آن‌ها است و ظالمان بنی‌امیه از یزید و معاویه تا هشام بن عبدالملک و ... از این دو شیطان پیروی می‌کردند. ایجاد خط و راه در برابر راه حق را نیز طاغوت می‌گویندکه بنی‌امیه عهده دار آن بودند. امام سجاد(ع) وارث کربلا می‌فرماید:

هر که جبت و طاغوت را در روز یک مرتبه لعن کند خدای تعالی هفتاد هزار هزار حسنه برای او می‌نویسد و هفتاد هزار هزار گناه او را محو می‌کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هر که در شب یک مرتبه آن دو را لعن کند همین ثواب در نامه اعمالش نوشته شود.[76]

بنابراین هر شیعه امام حسینی هر روز و شب باید لعن جبت و طاغوت نماید و به طور عملی در این راه قرار گیرد تا در هر زمین و هر زمان در عاشورای حسینی در کنار امام حسین(ع) با دشمنان او در جنگ باشد و انتقام آن خون‌های به ناحق ریخته را بگیرد. او غیر خدا نمی‌پرستد و غیر راه خدا نمی‌رود و حضرت سکینه(س) بعد از کربلا در مبارزه با جبت و طاغوت به سر برد و در هر لحظه از عمر پربرکت خود با آن‌ها ستیز کرد.

به تاریخ بر می‌گردیم. یزید بعد از به شهادت رساندن امام حسین(ع) و آوردن اسرا به شام و سپس فرستادن آن‌ها به مدینه خیال می‌کرد که بزرگترین دشمن خود را از میان برداشته است و می‌تواند در فسق و فجوری که به راه انداخته است آزادانه پیش برود امّا خیلی زود مؤمنان باقی مانده در مدینه بعد از افشاء گری‌های خاندان رسول(ص) دریافتند که حکومت یزید، فاسدترین حکومت هاست و عبدا... پسر حنظله غسیل الملائکه بعد از رفتن به شام و دیدن فساد دربار یزید به مدینه آمد و به رهبری مردم رسید و بر علیه یزید قیام کرد و در محلی به نام حرّه در اطراف مدینه با سپاه شام رو در رو شد که با خیانت عده‌ای از یاران خود شکست خورد و مدینه به دست فرمانده سپاه یزید یعنی مسلم بن عقبه سقوط کرد. این دوران از سیاه‌ترین روزهای مدینه بود که سپاه یزید شهر پیامبر را به خاک و خون کشید. عبدا... بن حنظله کشته شد و یارانش را از دم تیغ گذراندند، این حادثه در سال 63 هجری سه سال بعد از شهادت امام حسین(ع) رخ داد. سخنان امام حسین(ع) درباره یزید برایمردم مدینه آشکار شد. به قول مسعودی در کتاب مروج الذهب همه فهمیدند که یزید مردی عیاش، سگ و میمون باز و شراب خوار است و بعد از فتح مدینه غنا را رواج داد و لوازم لهو و لعب را برای عموم آزاد کرد.[77] وی می‌افزاید اکنون باید همه مردم مدینه با سردار یزید بیعت بندگی می‌کردند. در این جنگ چهار هزار کس از مردم مدینه و هفتاد و چند نفر از قریشیان کشته شدند.[78] کمتر کسی باقی ماند که کشته نشد و مسلم بن عقبه حرم پیامبر خدا را مباح گذاشت تا دوشیزگان فرزند آورند و شناخته نبود که آن‌ها را چه کسی باردار کرده است.[79] در تاریخ طبری آمده است که مسلم سه روز مردم مدینه را در اختیار سپاه خود قرار داد تا مردم را قتل و عام و به مال و ناموس آن‌ها تجاوز کنند.[80] مسلم کسانی را که حاضر به بیعت بندگی با یزید نشدند زنده نگذاشت.[81] مردم مدینه که پشت امام حسین(ع) را خالی کردند و از وی حمایت نکردند اکنون جان و مال و عزّت و شرف و غیرت خود را از دست دادند و تن به بیعت بردگی با یزید دادند. این دوّمین بهت و ناباوری بعداز حادثه عاشورا بود. آن‌ها می‌دیدند که خاندان آل رسول(ص) در کربلا قتل و عام شد و اکنون شهر پیامبر نیز مورد تجاوز و قتل و عام قرار گرفته است و خیلی سریع بهت سوم که همانا سوزاندن کعبه، خانه خدا بود را نیز مشاهده می‌کردند که در نبرد سپاه یزید با عبدا... زبیر اتفاق افتاد. مردم مدینه شاهد بودند که در شهر پیامبر(ص) سینه‌های سیصد زن بریده شد و به زنان و دختران تجاوز به عنف گردید تا جایی که ششصد دختر باکره از آنان باردار شدند و چون بزائیدند نام کودکان را فرزندان حرّه نامیدند و از آن پس هر دختری را که به شوهر می‌دادند شرط بکارت نمی‌کردند. هزار و چهار صد تن از انصار و هزار و سیصد تن از مهاجرین را کشتند و روی هم به جز انصار و مهاجرین عدد کشتگان به ده هزار نفر رسید. مسجد حضرت رسول(ص) را برای اسبان و شتران خود اصطبل کرده بودند.[82] وقتی که نوبت حمله به مکّه رسید هم زبیریان و هم بنی‌امیه راضی به آتش گرفتن خانه خدا بودند.[83] امّا امام حسین(ع) وقتی که در مکّه بود به برادرش محمد بن حنفیه فرمود: " می‌ترسم مرا در مکّه ناگهان شهید گردانند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. "[84] لذا حضرت از احرام حج به عمره عدول نمود و طواف خانه و سعی ما بین صفا و مروه به جا آورد و در همان روز از مکّه خارج شد.[85] امّا از آن سو یزید و بنی‌امیه که اسیر شیطان‌های جبت و طاغوت بودند هر حرمتی را زیر پا می‌گذاشتند. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد یزید بن معاویه اوّلین خلیفه‌ای بود که سنت نغمه سرایی و آوازخوانی و باده گساری را در اسلام بنا نهاد. آوازه خوانان و آهنگ نوازان را در پناه خود آورد و بی‌باکانه به ترویج شرب خَمر پرداخت. سرجون نصرانی و افطل نصرانی شاعر، ندیم و هم پیاله او بودند و برخی مطربان بد مست و آزاد نزد او آمدند و کنار او می‌نشستند و یزید به آن‌ها خلعت می‌داد.[86] یزید دلباخته شرب خمر علنی و غنا و طرب و شکار و همدمی با دختران و پسران آوازه خوان بود، عیاشی و سرگرمی دیگرش میمون بازی و جنگ اندازی سگ‌ها و خروس‌ها بود.[87]

 

در این شرایط سخت مردم باقی مانده چند حادثه بزرگ را شاهد بودند:

1. کشتار خاندان حضرت رسول(ص) و به شهادت رساندن فرزند او امام حسین(ع).

2. کشتار مردم مدینه و تجاوز به زنان و دختران.

3. سوزاندن کعبه حرم امن الهی به وسیله آل زبیر و یزید.

4. ظهور علنی فسق و فساد و شراب خواری و غنا و موسیقی مبتذل و ... که منشاء آن شام و دامنه‌اش همه کشور به ویژه مدینه و مکّه بود. به طوری که موارد فوق به صورت فرهنگ نهادینه شد.

حضرت سکینه(س) به همراه دیگر بزرگان خاندان عصمت و طهارت در کنار حضرت امام زین العابدین(ع) شاهد چنین وضعیت دردناک بودند. آنچه که از این شرایط بر عموم حاصل می‌شد ترس، ناامیدی و شک در دین اسلام بود که نتیجه عملی آن خروج از ارزش‌های اخلاقی و گرایش به فسق و فساد و فحشاء عمومی در بین مردم بود که حکومت نیز از این شرایط هم پشتیبانی می‌کرد و هم خود آن را گسترش می‌داد. مردم با مشاهده این شرایط بعد از شهادت امام حسین(ع) پای در ارتداد گذاشتند.

در حدیثی از امام صادق(ع) چنین آمده است که" بعد از شهادت امام حسین(ع) همه مردم مرتد شدند جز چهار نفر، ابو خالد کابلی، یحیی بن ام طویل، جبیر بن مطعم و جابر بن عبدا... انصاری. سپس کم کم مردم به این افراد روی آوردند. "[88] بهت مردم از دیدن این شرایط که در پی خیانت آن‌ها به خاندان رسول(ص) (یا با حمایت از ظالم و یا سکوت در برابر ظالمان) به از دست دادن ایمانشان منتهی شد و این جامعه سراسیمه به انکار حق و حضور در بزم فساد و فحشاء و غنا و بی‌عفتی و ... پرداخت تا فشار وجدان درونی خود را کم نماید یا به آن اصلاً توجهی ننماید و حضرت سکینه(س) در کنار برادر و امامش حضرت سجاد(ع) قسمت اول زندگی بعد از کربلا را با مشاهده چنین شرایطی آغاز کرد.

کهف امان

امام سجاد(ع) به همراه خانواده‌اش و باقی ماندگان حادثه کربلا از جمله حضرت سکینه(س) جامعه را به بازخوانی دوباره ارزش‌هایی که از دست رفته است فرا می‌خواندند که در رأس آن توصیه به جمع شدن، گرد امامی است که برای همه پناهگاه واقعی و امن باشد. امام در آن شرایط سخت که نمی‌توانست به طور علنی سخن بگوید و مردم را دعوت به حق نماید در قالب دعا و انابت به درگاه خداوند شرایط مردم را برایشان تشریح می‌کرد و راه هدایت را به آن‌ها نشان می‌داد. او به مردم امید می‌داد که امام از سوی خدا برگزیده شده و در هر زمان در بین مردم حضور دارد و مردم می‌توانند به او رجوع کنند می‌فرمود: " بار خدایا در هر زمان دین خویش به امامی یاری بخشیده‌ای که او را بر پای داشته‌ای تا عَلَم راهنمای بندگانت شود و در بلاد تو چراغ فروزان هدایت گردد و رشته پیمان او به ریشه پیمان خود پیوسته‌ای و او را وسیله خوشنودی خود ساخته‌ای و اطاعت او را فریضه گردانیده‌ای و مردم را از سرکشی در برابر او بر حذر داشته‌ای و فرمان داده‌ای که به هر چه امر می‌کند اطاعت کنند و از هر چه نهی می‌کند بازایستند و کسی بر او پیشی نگیرد، از او عقب هم نماند. او نگهدار کسانی است که به او پناه می‌برند و کهف امان مؤمنان است و حلقه اعتصام ایشان است و جلال و جلوه جهانیان "[89]

امام در آن شرایط پیچیده شرایط ذیل را توصیه می‌کند:

1. امام در هر شرایطی در میان مردم وجود دارد، باید به او ایمان آورده و به سوی او بروند.

2. امام پرچم هدایت دارد و توانایی هدایت را نیز خداوند به او داده است.

3. از امام باید اطاعت کرد و امر و نهی او را پذیرفت.

4. از امام نه باید عقب ماند و نه پیشی گرفت.

5. امام خود جامعه‌ای را تأسیس می‌کند که مؤمنان در آن در امنیت و ایمان قرار می‌گیرند و این جامعه را کهف[90] برای مؤمنان می‌داند زیرا که خودِ امام، کهف امان آن‌ها است.

6. در این جامعه کهفی الهی، مردم به وسیله امام به ریسمان الهی متصل می‌شوند و امام جلوه و جمال جهانیان است. حلقه مفقوده جامعه یزیدی و مروانی که در سرزمین ارتداد زندگی می‌کند گم کردن امامت الهی است که مردم آن را از دست داده‌اند.

آیا حضرت سکینه(س) می‌توانست از امامی و کهف امانی دور مانده باشد و به ریسمان او چنگ نزده باشد؟ امام سجاد(ع) از خداوند می‌خواهد که به کمک امام خود بیاید و می‌فرماید: "‌ای خداوند کتاب قرآن خودت و حدود شرایع و سنت‌های پیامبرت را به وسیله امامت بر پا دار و هر چه را ظالمان از دینت میرانده‌اند با امام خود زنده گردان و با او زنگ ستمِ ستمکاران را از آئین و فرهنگ خود بزدای و با او دشواری‌ها را از راه خود دورگردان و به نیرو او کسانی را که از راه تو منحرف شده‌اند از میان بردار و آن کسان را که صراط مستقیم تو را کج جلوه می‌دهند نابود نمای. "[91]

و سپس امام سجاد(ع) از خداوند می‌خواهد که کسانی را که به امام روی آورده‌اند و با او دوستی می‌کنند و پیشوایی او را پذیرفته‌اند و پای خود در جای پای ایشان می‌نهند و به فرمان او تسلیم هستند و اطاعت می‌کنند سلام و درودی مبارک هر بامداد و شامگاه بفرستد و می‌فرماید‌ای خداوند برایشان و ارواح آن‌ها سلام کن ... .[92] امام این سخنان بسیار مهم و عظیم را در روز عرفه که همه حاجیان از سراسر کشور اسلامی جمع شده‌اند ایراد فرموده‌اند که به گوش تمام کسانی که در کل جامعه اسلامی آن روز دچار شک و ارتداد و فسق شده‌اند برسد تا توکل به خداوند و امام متصل به او را راه نجات بدانند و همه خود را به کهف‌های امانی برسانند که امام متصلِ به حق، امنیت ایمانی آن‌ها را به عهده دارد و حضرت سکینه(س) با پنج امامی که کهف امان بوده‌اند زیسته است.

به تاریخ بر می‌گردیم. یزید با همه جنایاتی که کرد سرانجام در حادثه‌ای از اسب به زیر افتاد و گردنش شکست و جان سپرد و حکومت به مروان ابن حکم و سپس فرزند او عبدالملک مروان رسید. مروان ابن حکم و در پی او پسرش تمام فرزندان یزید را از حکومت خلع کردند و تمام سرداران معاویه را که به خاندان او وفادار بودند یکی پس از دیگری به قتل رسانیدند و نه دیگر سردار وفادار به معاویه و یزید باقی ماند و نه فرزندی از آن‌ها به حکومت رسید و برای همیشه دست آن‌ها از حکومت و قدرت کوتاه شد و بنی‌مروان جای آن‌ها را تصاحب کردند.[93] مروانیان به رهبری عبدالملک مروان در ابتدای قیام، توابین را که به خون خواهی امام حسین(ع) برخواسته بودند را قتل و عام کردند و سپس به جنگ عبدا... زبیر رفتند که درآن زمان به حجاز و عراق مسلط شده بود. عبدا... زبیر توانسته بود به کمک مصعب ابن زبیر، برادر خود، قیام مختار را که به خون خواهی امام حسین(ع) برخواسته بود را نابود کند و هزاران نفر را به قتل رساند و اکنون با سپاه قدار عبدالملک مروان و سردارش حجاج بن یوسف ثقفی رو در رو شده بود و شکست سنگین خورد و سرش را بر دار آویزان کردند و فتنه بنی‌زبیر با کشته شدن عبدا... زبیر بعد از ده سال نابود شد و مکّه و مدینه به طور کامل در دست مروانیان افتاد. اگر حضرت سکینه(س) به ازدواج مصعب در آمده بود بنی‌مروان خاندان امام سجاد(ع) را تحت فشار قرار می‌دادند و آن‌ها را متهم به همکاری آل زبیر می‌کردند که در تاریخ چنین موضوعی ثبت نشده است و برعکس عبدالملک مروان در ظاهر رابطه خود را با امام سجاد(ع) خوب نشان داده است با بر افتادن آل زبیر، امام سجاد(ع) از فشار مضاعف خلاصی یافت و تنها حکومت آل مروان او را کنترل می‌کرد. امّا مشکل آن روزها تنها فشار حکومت نبود بلکه مردم در سراسر حکومت اسلامی یک نوع یاغی گری و شورش بر علیه همه چیز را آغاز کرده بودند که باور و فرهنگ عمومی آن‌ها کاملاً تغییر کرده بود. حجاج بن یوسف ثقفی سردار بی‌رحم و خون ریز عبدالملک بعد از سه سال حکومت در حجاز به فرمانداری عراق منصوب شد و در آنجا چنان جنایتی را مرتکب شد که کمتر در تاریخ اسلام نظیر دارد. اکنون مردم عراق که به امام حسین(ع) خیانت کرده بودند گرفتار نفرین او گردیدند. امام حسین(ع) قبل از شروع جنگ در کربلا سخنان مهمی را ایراد کردند و در فرازی از این سخنان چنین آمده: " خدایا باران آسمانی را ازآن‌ها بازدار و سال‌هایی چون سال‌های یوسف(ع) بر آن‌ها مقدر فرما و غلام ثقیف (حجاج بن یوسف ثقفی) را بر آن‌ها بگمار تا شرنگی تلخ بر کامشان بریزد که ما را تکذیب کردند و واگذاشتند، تو تنها پروردگار ما هستی بر تو توکل کردیم و به سوی تو باز می‌گردیم. "[94] حجاج به مدت بیست سال بر عراق حکومت کرد و تمام مخالفان حکومت را یکی پس از دیگری از میان برداشت و خاندان آن‌ها را قتل و عام کرد. او یاران باقی مانده امام علی(ع) و امام حسن(ع) را از دم تیغ گذراند. نهضت‌های ملی گرایی عراق را بی‌رحمانه قتل و عام کرد. در یک جنگ بعد از شکست دشمن، یازده هزار نفر را گردن زد. طبری آمار تلخی را ارائه داده است. می‌گوید: حجاج تعداد کسانی را که با دست بسته گردن زده است به یکصد و بیست تا یکصد و سی هزار نفر می‌رسد[95] و مسعودی در مروج الذهب این آمار را تأیید می‌کند و می‌افزاید این تعداد غیر از تعداد بی‌شمار کسانی است که در جنگ‌ها کشته شدند.[96] حجاج وقتی در سال 95 هجری مرد پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او بودند که شانزده هزار نفر از زنان برهنه بودند و زندان زنان و مردان یکی بود و زندان حفاظی نداشت که مردم را از آفتاب تابستان و باران و سرمای زمستان محفوظ دارد.[97] عراقی‌ها طعم نفرین امام حسین(ع) را می‌چشیدند و جزای خیانت به خاندان آل رسول(ص) را در کربلا لمس کردند. کل جامعه عراق و حجاز از ایمان و اعتقاد فرو ریخته بود و شک و شبهه فراوان نسبت به دین و خداوند در دل آن‌ها ایجاد شد. همچون گله گوسفند بدون چوپان در دست گرگان خونخوار گرفتار بودند و شیطان نیز دل و ایمان آن‌ها را بر باد داده بود. آیا حضرت سکینه(س) می‌توانست با خاندان ظالم و کافر بنی‌امیه که چنین بلایی را بر سر مردم در حجاز و عراق و ایران آورده بودند تن به وصلت دهد و امامان حاضر در زمان او به این امر رضایت داده باشند؟ آن هم کسانی که در ارکان حکومت بنی‌مروان دارای قدرت و شکوه بودند؟

سَب و ذَم حضرت علی(ع)

از جمله رفتار زشت نظام بنی‌امیه‌ای و بنی‌مروانی دشمنی علنی با خاندان حضرت رسول(ص) به ویژه حضرت علی(ع) بود. آن‌ها با تحریف و دروغ، چهره حضرت علی(ع) را بسیار بد جلوه می‌دادند و او را دشمن حضرت رسول(ص) معرفی می‌کردند. احادیث مستندی که برای حضرت علی(ع) از سوی رسول(ص) گفته شده بود را تغییر داده و او را دشمن معرفی می‌کردند. به عنوان مثال حدیثی را که حضرت رسول(ص) فرموده بود: " یا علی تو برای من مانند هارون برای موسایی " را چنین بیان کردند که رسول(ص) فرموده: "‌ای علی تو برای من مانند قارون (دشمن حضرت موسی(ع))[98] برای موسایی " و دهها روایت دروغ دیگر از این قبیل نقل کردند و در تمام شهرها و بلادها آن را گسترش دادند. کسانی بودند که وارد مساجد می‌شدند و تا 70 بار حضرت علی(ع) را لعن نمی‌کردند از مسجد بیرون نمی‌رفتند. بعضی صبح و شب هر بار 70 بار حضرت علی(ع) را لعن می‌کردند. مردم بعضی از شهرها می‌گفتند نماز بدون لعن حضرت علی(ع) باطل است.[99] لعن حضرت علی(ع) از زمان معاویه و یزید بر منبرها صورت می‌گرفت و به او فحش و ناسزا می‌گفتند و بعد از هر نماز 14 بار او را لعن می‌کردند. یکبار خطیبی که یادش رفته بود که حضرت علی(ع) لعن کند، توبه کرد و در همان جا که ایستاده بود 1000 بار حضرت علی(ع) را لعن کرد تا جبران گناه خود کند. این مکان تقدس یافت و مردم مسجدی را در آنجا بنا کردند و نامش را مسجد لعن گذاشتند.[100] در این شرایط فرهنگی که ضد امامت بود چگونه حضرت سکینه(س) می‌توانست با ظالمان بنی‌امیه ازدواج کند و امام سجاد(ع) نیز آن‌ها را به عقد هم در آورد و خود حاکمان بنی‌امیه‌ای که یکی از آن‌ها حاکم مصر بوده با این خاندان ازدواج کنند. آن هم با زنی که نوه حضرت علی(ع) و دختر امام حسین(ع) است که در کربلا همین حکومت آن‌ها را به عنوان یاغی و باغی از دم تیغ گذرانده است. آن‌ها جواب مردمی را که حضرت علی(ع) و خاندان او را لعن می‌کردند چگونه می‌توانستند بدهند؟ و چه توجیهی درباره امام حسین(ع) و یاران باوفایش داشتند که به مردم بدهند؟ نه خاندان زبیر و نه خاندان بنی‌امیه هیچکدام حاضر به ازدواج با حضرت سکینه(س) بازمانده کربلا و نوه حضرت علی(ع) نبودند. حجاج تمام کسانی را که دوستی با حضرت علی(ع) را داشتند را اعدام کرد. چگونه می‌توان با خاندان امامت ازدواج کرد و حکومت به زیر سؤال نرود؟ و از طرف دیگر حضرت سکینه(س) که شاهد قتل و عام همسر و پدر و برادر و ... بوده است به لحاظ فکری و احساسی چگونه حاضر به ازدواج با حاکمان بنی‌امیه‌ای می‌شود؟ آیا این ازدواج‌ها خیانت به اهداف بلند امامت به ویژه حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) نبوده است؟ کدام دختر با قاتلان پدر و خانواده خود که در جلوی چشمش صورت گرفته می‌تواند نرد عشق ببازد و به ازدواج با او در آید و از او فرزند به دنیا بیاورد؟ و کدام زن مؤمنی می‌تواند با ظالمان به دین اسلام و دشمنان اصلی ایمان تن به وصلت بدهد آن هم دختر امام حسین(ع) باشد و در کربلا بوده باشد؟! مروانیان تا سال 100 هجری لعن حضرت علی(ع) را ادامه دادند. در این سال عمر ابن عبدالعزیز لعن حضرت علی(ع) را ممنوع کرد و در سال 100 هجری حضرت سکینه(س) 53 سال داشتند و دیگر سن ازدواج گذشته بود و اگر هم حضرت سکینه(س) راضی به ازدواج می‌گردید و حکومت نیز آمادگی آن را می‌داشت نه می‌توانست از این سن به بعد همسری برگزیند و نه می‌توانست فرزندی به دنیا بیاورد که نهایتاً مشخص می‌شود که ازدواج‌های حضرت سکینه(س) به دلیل شرایط تاریخی، عقلانی، ایمانی، احساسی و .... عملاً غیر ممکن است و تمام این اقوال تاریخی که سه قرن بعد نقل شده است دروغ محض و ساخته دشمنان خاندان امامت بوده است که راویان خاندان آل زبیر و بنی‌مروان آن‌ها را جعل کرده‌اند.

خطوط و اندیشه‌های حاکم بر عراق و شام و حجاز

آن همه جنگ و کشتار که در کشور بنی‌مروان روی داد ریشه ی اعتقادی نیز داشت. بعد از گم شدن اعتقاد به امامت و خط حضرت رسول(ص) اندیشه‌های متفاوتی در این سرزمین پهناور ظاهر شده که به بعضی آن‌ها اشاره می‌گردد. بزرگترین خط فکری موجود خط فکری دولت مردان بنی‌امیه‌ای بود که در بعُد سیاسی و ملی آن توجه به برتری نژادی عرب و هر امتیاز شهروندی را برای عرب در نظر گرفتن بود. در زمان ولید بن عبدالملک حکومت حتی عراقی‌ها را از حجاز اخراج کرد و کل حجاز را پاک سازی نمود[101] و همه چیز در اختیار اعراب بود. عجم و موالی از حقوق اولیه هم محروم بودند و همین امر به تشکیل ستادهای سیاسی و نظامی مردم غیر عرب بر علیه اعراب بود.

مرجئه

در بُعد اعتقادی تفکر غالب حاکمان بنی‌امیه تفکر مرجئه بود. این تفکر معتقد به کناره گیری از مسائل سیاسی بود و درباره همه حوادث از مردم خواسته می‌شد که کاری به چیزی نداشته باشند. آن‌ها مرتکبین گناه کبیره را فاسق نمی‌دانستند و گناه را عامل از بین برنده ایمان تلقی نمی‌کردند و ایمان را حقیقتی می‌دانستند که با عمل فسق کم و زیاد نمی‌شود و می‌گفتند اگر کسی ایمان بیاورد هیچ معصیتی زیانبار برای او نخواهد بود و مؤمن با ارتکاب هیچ عصیانی مستوجب جهنم و دوزخ نخواهد شد.[102] آن‌ها می‌گفتند امام کسی است که اکثریت مردم او را بپذیرند و اجماع صورت بگیرد و این امام اگر هم گناه بکند مهم نیست.[103] با این نظریه عموم مردم وجدانشان از فساد و گناه راحت می‌شد و در مسائل سیاسی نیز دیگر دغدغه‌ای نداشتند. در حقیقت مردم با انتخاب این تفکر، خود را از جدال‌های سیاسی، فکری و نظامی بیرون کشیدند و دست آن‌ها برای هر فسق و گناهی باز گذاشته شد و ایمان و آخرت آن‌ها دست نخورده باقی ماند. لذا میل به فسق و فساد و غنا و لهو و لعب هم در مردم و هم در حکومت به شدّت رو به افزایش گذاشت و جامعه به طور جمعی بدین سو گرایش یافت و فسق و فجور فرهنگ شد. امام باقر(ع) آن‌ها را نفرین می‌کرد و می‌فرمود: پروردگارا پیروان گروه مرجئه را از رحمت خود دور فرما که آنان دشمنان ما در دنیا و آخرت هستند.[104]

خوارج

 اندیشه افراطی خوارج در برابر تفریطی که مرجئه داشتند به وجود آمد . تفکر افراطی خوارج در میان مردم بخصوص مناطق دورتر از مرکز حکومت شکل گرفت.[105] خوارج معتقد بودند که هر کس که گناه کبیره کند مرّتد است[106] و کسی که مرّتد شد دیگر نمی‌تواند ایمان بیاورد و آن شخص باید به همراه فرزندانش همگی اعدام شوند و همه اعدامیان بعد از مرگ در جهنم جاویدان خواهند ماند.[107] آن‌ها نص را در امامت قبول نکردند و اکثریت و اجماع را نیز برای امامت رد کردند و گفتند حتی اگر دو نفر کسی را خلیفه کند او خلیفه و امام است.[108] آن‌ها معتقد بودند زن و بچه مخالفان را هم می‌توان کشت و آن‌ها به جهنم می‌روند و زناکار را سنگسار نمی‌کردند و تقیه در قول و عمل را حرام می‌دانستند[109] و می‌گفتند هر مسلمانی که خوارج را قبول ندارد باید کشته شود و عذاب قبر را انکار می‌کردند. ایشان شفاعت را قبول نداشتند و امر به معروف را با شمشیر جایز می‌دانستند.[110] این تفکر افراطی که داعش امروز را به ذهن می‌آورد، عامل جنگ‌ها و کشتارهای فراوان در جامعه گردید که از رهگذر آن هزاران یتیم و بیوه در نسل‌های مختلف در میان مردم باقی ماند که رو به فساد و فسق نهادند.

گوشه نشینی و انزوا طلبی

تفکر دیگری که در آن ایام در جامعه به وجود آمد گوشه نشینی و صوفی گری بود که طرفداران زیادی را پیدا کرد که نه با سیاست و حکومت کاری داشتند و نه با منازعات فکری و اعتقادی و در کنار هر ظالمی حاضر به زندگی بودند. رهبر آن‌ها در دوران زندگی حضرت سکینه(س) حسن بصری بود که دوست صمیمی حجاج بن یوسف ثقفی گردید. حسن بصری از زمان حضرت علی(ع) در این مسیر بود و حضرت علی(ع) او را سامری امت خطاب کرد، او 90 سال عمر کرد و با 5 امام هم دوران بود و به هیچ کدام از آن‌ها خدمتی نکرد. حجاج بن یوسف ثقفی می‌گفت: اگر می‌خواهید یک مرد حقیقی و واقعی را بشناسید به نزد حسن بصری بروید.[111] به لحاظ فکر این گروه صوفیه به جبر اعتقاد داشتند و گناه و ثواب را به طور اجبار می‌دانستند و گناهکار را بی‌گناه معرفی می‌کردند چون تحت شرایط جبرِ خداوند گناه کرده است و انسان هیچ اختیاری ندارد. این گروه نیز روی به فساد آورده و فسق و گناهان خود را به گردن خدا و قدرت جبار او می‌انداختند.

قدریون یا معتزله

در دو دهه قبل از به پایان رسیدن قرن اوّل هجری در برابر جبریون تفکر قدریون با آزادی اختیار داشتن برای هر انسان به وجود آمد که به گروه معتزله شناخته شدند. آن‌ها سعی کردند با حذف حق علی(ع) در برابر عثمان در جدال بین حق و باطل شرکت نکنند و عمل آن دو را به خدا واگذار کردند تا به این وسیله در میان مردم برای خود وحدت ایجاد کنند. آن‌ها خدا را از حاکمیت بر سرنوشت مردم جدا کردند و او را مخصوص آسمان‌ها و آخرت دانستند و به انسان قدرتی دادند که هیچ گاه هیچ انسانی تحمل آن را نمی‌داشت و امام حق را از خودشان جدا کردند و تنها عقل را عامل اصلی بر افعال مردم معرفی کردند.[112] آزادی دادن در عمل و اراده به مردم طرفدار معتزله و دست خدا را از سرنوشت آن‌ها دور کردن باعث شد که این گروه به طرف خیلی از عملکردها روی بیاورند که از جمله آن‌ها فساد و فسق بود که در چند دهه بعد همجنس بازی و فسق یکی از مهارت‌های سرکردگان گروه معتزله بود.[113]

اهل غلو و غالیان

این گروه فکری عقیده داشتند که بعضی از انسان‌ها آنقدر مقامشان بالا است که می‌توانند مقام خدایی داشته باشند و خداوند در آن‌ها حلول می‌کند و آن‌ها مقدس و قابل پرستش می‌گردند. این تفکر از زمان حضرت علی(ع) شیوع یافت و آن‌ها حضرت علی(ع) را خدا می‌دانستند و به علی ا...ی معروف شدند. آن‌ها بعداً خیلی از کسان دیگر را خدا معرفی کردند و معتقد می‌شدند که انسان‌های خدا شده گناهان آن‌ها را بخشیده و احکام و اجرای آن‌ها را برایشان مقرر نمی‌کند و هر گناهی که انجام دهند بخشیده می‌شوند و آن‌ها نیز به همه جور فسق و فجور روی آوردند.

از این دست تفکرات در قرن اوّل هجری باز هم قابل شناسایی ست که ویژگی مشترک آن‌ها مجوز دادن به فساد و فحشاء و فسق است و بار گناه آن را از دوش مردم بر می‌دارند و نظام حاکم نیز که خود مبتلا به این بی‌بند و باری و فساد بود آن‌ها را پذیرفت و به طور جمعی جامعه به عمق فسق و فساد سقوط کرد. حضرت سکینه(س) و امامان سجاد(ع)، باقر(ع) و صادق(ع) با یک چنین شرایطی رو به رو بودند. حجاز مبتلا به فسادی بود که از تفکر مردم و حکومت بنی‌امیه به وجود آمده بود. شهرهای مکّه و مدینه در یک نسل بعد از حادثه کربلا به دلیل مدیریت حاکمان فاسق آن از یک سو و عوض شدن افکار مردم از سوی دیگر در اوج فساد و فسق قرار گرفتند و هرکس که با حکومت موافقت می‌کرد مورد حمایت حکومت و دریافت ثروت می‌گردید و به تدریج مردم این دو شهر به ثروت دست یافتند و به تبع آن برای این ثروت‌ها میدانی برای عشرت و خوش گذرانی می‌خواستند و غنا و موسیقی مبتذل عربی یا موسیقی فارسی و رومی درهم آمیخت و سبک جدیدی از موسیقی درباری و عشرت طلبی را به وجود آوردند. شعرا و خوانندگان نیز بر همین منوال جذب می‌شدند، زنان برای شنیدن آوازهای زنان و مردان آوازه خوان مجالس ترتیب می‌دادند، زنان آوازه خوانی همچون جمیله که مربی بسیاری از مردان و زنان آوازه خوان بود شهره شده و مورد علاقه عموم قرار داشتند. در کتاب تاریخ الادب آمده است که جمیله آهنگ حج کرده بود، بسیاری از آوازه خوانان مشهور مدینه همچون هیت، طویس، دلال، بردالفواد، نومه الضحی، قند، رحمت، هبه ا... و گروهی از بزرگان به همراه زنان و نوکرانشان وی را بدرقه کردند. سیاط که یکی از آوازه خوانان بود می‌گوید افزون بر این سی تنِ دیگر از آوازه خوانان نیز برای رفتن حج با جمیله همراه گشتند. این افراد که انواع و اقسام لباس‌های ظریف و عجیب و رنگارنگ بر تن داشتند از مدینه رهسپار شدند و وقتی که به مکّه رسیدند از سوی شماری از مردم و آوازه خوانان و شاعران آنجا همچون سریج و غربیقی و ابن محرز و گروهی از قبیله هذیل استقبال شدند. جمیله در حالی وارد شد که همه آوازه خوانان مشهور با وی همراهی می‌کردند و جوانان مکّه از زن و مرد برای دیدن آنان از خانه بیرون آمدند.[114]

ربیعه شاعر غزل سرا متوفی به سال 93 هجری به مردم گفت هر که خواهان و دوستدار شنیدن آواز است با اینان به سوی مدینه بیرون رود که من نیز با آنان خواهم رفت. از این روی بسیاری از آنان به سوی مدینه حرکت کردند و در آنجا مورد استقبال ساکنان اشراف مدینه از زن و مرد قرار گرفتند. بقیه مردم نیز جلوی خانه خود جمع شدند و در انتظار گروهی که باز می‌گشتند به تماشا نشستند و جمیله در بازگشت آوازهای مختلفی برای استقبال کنندگان خواند و در مجالس لهو و لعب آنان شرکت کرد و آوازه خوانی نمود.[115]

همانطوری که مشاهده می‌شود این فسق گسترده شهرهای مکّه و مدینه را فرا گرفته بود و غالب مردم در فکر عیاشی و خوشگذرانی در شهر پیامبر(ص) و مکّه که محل نزول وحی هست بودند و مدینه که محل استقرار حکومت اسلامی رسول(ص) بود، دیگر معنویت و اخلاق، معرفت و عرفان، قرآن و حدیث، آخرت و جهنم و بهشت و ... مورد توجه نبود و اکثریت مردم نه شناخت چندانی از امامت و امام داشتند و نه میلی برای گرایش به آنها.

 عمده مواردی که این شرایط را ایجاد می‌کرد عبارت بودند از:

1. شک و ریبی که گروه‌های فکری در میان مردم ایجاد می‌کردند که در مورد آنها سخن به میان آمد.

2. حاکمان بنی‌مروانی که عشرت طلبی و فسق را هم خود انجام می‌دادند هم مردم را به آن تشویق می‌کردند.

3. نسل حرامزاده‌ای که بعد از واقعه حره در مدینه و مکّه بر روی کار آمد، هزاران زن و مرد از آنها در دو دهه بعد پرورش یافتند که کاری جز عیاشی و هرزگی نمی‌دانستند.

4. غریزه لذّت طلبی مردم آنها را به عیاشی و فساد سوق می‌داد و نفس لوامه و وجدان عمومی نیز توانایی ایستادن در برابر آن را نداشت.

5. همه ابزارهای فکری و اعتقادی، ایمانی و اخلاقی، ارزشی و انسانی که می‌توانست مردم را متعادل کند از کارایی افتاده بودند.

6. مردم بین گرایش به دهها اندیشه که از طرف گروه‌های مختلف مطرح می‌شد سرگردان بودند. این اندیشه‌ها هر یک تفسیر و فلسفه‌ای نسبت به باور حق و دین داشتند که همگی با یکدیگر در تضاد و تناقض بودند و عموم مردم نمی‌توانستند آنها را تشخیص دهند لذا به یکباره همه را رها کردند و به دنیای خود پرداختند.

7. تهمت‌ها و افتراء ها، دروغ‌ها و نیرنگ‌ها و تحریف و جعل‌هایی که به دین حق توسط حاکمان و و مخالفان زده می‌شد چهره حقیقی دین را می‌پوشانید. وقتی که تا سال 100 هجری لعن و دشنام به حضرت علی(ع) در مساجد فرستاده می‌شد، وقتی که خاندان رسول(ص) به عنوان یاغیان و مخالفان دین برای مردم تعریف می‌گردیدند و شهادت آن‌ها در کربلا و دیگر بلاد به عنوان پیروزی مطرح می‌شد، چنانکه عاشورا را روز عید اعلام کردند و مردم به شادی و پایکوبی می‌پرداختند، زمانی که روایات حضرت رسول(ص) تحریف و جعل می‌شد، وقتی که قرآن تفسیر به رأی بر علیه خاندان عصمت و طهارت به کار می‌رفت و ... دیگر جایی برای میل مردم به دین واقعی باقی نمی‌ماند.

8. اندک کسانی که از دین و عدالت و ... سخن می‌گفتند و بین مردم شناخته شده بودند همگی یک ویژگی مشترک داشتند آن هم مخالفت با امامت منصوص خدا و رسول(ص) می‌کردند. از حسن بصری گرفته تا رهبران خوارج و کیسانیه و اهل تصوف و رهبران اهل غلو و ... همه در این ردیف قرار داشتند، حقیقت و عدالت در مظلوم‌ترین دوران خود به سر می‌برد.

9. ناامیدی گسترده که در همه جا رسوخ کرده بود.

10. حرام خواری و کسب درآمدهای حرام و بسیار زیاد که شروع آن از صدر اسلام آغاز شده بود و نتایج آن اکنون به بار نشسته بود و ... . امام حسین(ع) یکی از دلایل خیانت مردم کوفه را حرام خواری معرفی کرده‌اند.[116]

اکنون چه باید کرد؟

اندک مؤمنان واقعی که گرد امامان سجاد(ع) و محمد باقر(ع) جمع شده بودند چه کاری می‌توانستند در برابر این همه فروپاشی انجام دهند؟ آیا سخن گفتن و نصیحت کردن به صورت مستقیم و رو در رو اثر می‌گذاشت؟ و مردم به آن روی می‌آوردند؟ در روایات تاریخی داریم که حضرت امام سجاد(ع) وقتی میان مردم ظاهر می‌شدند مورد تمسخر قرار می‌گرفتند. نقل می‌کنند که دلقکی که مردم را می‌خندانید برای خنده دیگران به دنبال امام سجاد(ع) افتاد و عبای او را از دوشش کشید و با خود برد تا دیگران بخندند و امام درباره او فرمود: به او بگوئید خداوند دارای روزی است که در آن روز مبتلایان به بطالت و لهو، خسارت و زیان خواهند دید.[117] در چنین شرایطی که از اسلام فقط نامی باقی مانده بود و همچون پوستین وارونه پوشیده می‌شد چه کاری باید انجام می‌گرفت؟ بسیاری از حاکمان ظالم، اهل فسق و لواط و شراب خواری بودند. هشام بن عبدالملک برکه‌ای از شراب ساخته بود که در آن شنا می‌کرد و از آن می‌خورد. به اهل کفر و بی‌دینان اجازه ملاقات می‌داد و با آن‌ها هم سخن می‌شد و افکارشان را ترویج می‌کرد. اکثر سیاستمداران، مال دوست و ثروتمند بودند. هشام وقتی که به حج برای تظاهر رفت لباس‌های او را با ششصد شتر حمل نمودند.[118] یزید ابن عبدالملک کنیزی داشت به نام حبابه که سخت عاشق او بود، انگور در حلقش افتاد و مرد تا سه روز اجازه دفن کنیز را نداد و او را در آغوش خود نگه داشت تا جنازه بو گرفت. هیچ کس بر این فجایع اعتراض نمی‌کرد. در این شرایط چه باید کرد؟ انس بن مالک گریه می‌کرد. از او پرسیدند چرا گریه می‌کنی؟ گفت از همه آنچه که از اسلام فرا گرفتم تنها نماز مانده بود که به آن دلخوش بودم و اکنون آن نیز از بین رفته است.[119] مسائل اسلام در آن دوران به ورطه نابودی رفته بود که برخی مردم حتی خواندن نماز را نمی‌دانستند و از اصول حج بی‌خبر بودند.[120] در شهر بصره حسن بصری می‌گفت: اگر پیامبر(ص) دوباره بازگردد از میان آنچه تعلیم داده است جز قبله نخواهد شناخت.[121] حاکمان و مردم به طور مشترک در فسق و لهو و لعب غوطه ور بودند و با قدرت هر مخالفی را از میان بر می‌داشتند. به لحاظ منطقی و عقلانی راه‌هایی را که مؤمنان می‌توانستند پیش بگیرند به شرح ذیل می‌تواند باشد:

1. کاملاً سکوت کنند و با هیچ چیز و هیچ کسی کاری نداشته باشند که این خلاف قرآن و سنت است.

2. مبارزه مستقیم کنند و دست به شمشیر برند که در این صورت حکومت و مردم متحداً با آن‌ها می‌جنگیدند و از بین می‌بردندشان، که تاریخ آن را ثابت کرده است. قیام زید و پسرش یحیی که هر دو سرشان بریده شد و زید در کوفه تنها ماند و مردم او را به حکومت تحویل دادند. اکثر مخالفان چه ملی گرا چه دین گرا همه در جنگ رو در رو قتل و عام شدند.

3. از سرزمین خود هجرت کنند و به دور دست‌ها بروند. زمانی که مرکز دین یعنی مکّه و مدینه در چنان فساد گسترده غرق بود یقیناً سرزمین‌های دیگر حال و احوالشان به مراتب بدتر از آن بوده و همین مشکلات به شدت بیشتر گریبان مؤمنان را می‌گرفت. البته هجرتی بزرگ به تدریج به دستور امام باقر(ع) و امامان بعدی صورت گرفت و مردم به سرزمین‌های مختلف از جمله ایران آمدند و شیعه را وارد کردند امّا جواب گیری از این روش صدها سال طول کشید.[122]

در آن دوران حتی سخن مستقیم در دفاع از حق کردن نیز با واکنش‌های تند مردم و حکومت مواجه می‌شد. امامان و اندک مؤمنان همراه آنان در آن شرایط چه کردند؟

الف. استراتژی امام سجاد(ع) مبارزه مستقیم کردن با دشمن نبود بلکه مبارزه را به صورت دعا کردن و تضرع به درگاه خداوند و بیان حق در ما بین آن‌ها بود. ایشان سعی کرد که با ادعیه فراوان و در غالب راز و نیاز با خداوند انحرافات موجود در جامعه را بیان کند و راه برون رفت را معین نماید و مردم را به نفس اماره خود که در طغیان شدید بود آگاه کرد و ... .

به عنوان مثال امام در پاسخ کسی که از او پرسید چگونه صبح کردی؟ فرمود: در حالی صبح کردم که از هشت طرف مرا می‌خواهند. خداوند انجام واجبات از من می‌خواهد، پیامبر خدا(ص) انجام سنت و واجبات را، خانواده تهیه زاد و توشه را، نفس برای شهوت رانی مرا می‌خواند، شیطان برای معصیت و گناه، دو فرشته موکل برای حفظ عمل و زبان، ملک الموت روح را می‌خواهد و قبر هم جسد مرا می‌خواهد، من در گرو این خواسته‌ها و طلبکارها هستم.[123] صدها مطلب هدایتگر از امام در غالب دعا و ثنا نقل شده است.

ب.امام سجاد(ع) در کنار آن به بیان رساله حقوق پرداخت و حقوق همه موجودات و انسان‌ها و جامعه و مردم را نسبت به هم تشریح نمود که ریشه سقوط جامعه را بی‌عدالتی معرفی کرد که شاهکار عظیمی است.[124]

ج. امام سجاد(ع) و بعد از آن امام باقر(ع) مردم را به سوی آگاهی و علم آموزی فرا خواندند و صدها روایت و سخنرانی درباره لزوم گرایش به علم و آگاهی از آن دو ثبت شده است. زیرا یکی از عوامل سقوط مردم ناآگاهی و جهل آن‌ها بوده است.[125]

امام باقر(ع) می‌فرمود: یک ساعت مذاکره علمی بهتر از یک شب عبادت است.[126] وی فرمود: عالمی که از علمش بهره برد برتر از هفتاد هزار عابد است.[127]

د. آن دو امام بزرگ بسیار سعی کردند تا مردم را به طرف کسب مال حلال سوق دهند. زیرا رزق اکثریت مردم در آن دوران بر پایه حرام بود. ائمه دهها موضوع بنیادی دیگر که در فساد جامعه مؤثر بود را شناسایی می‌کردند و در غالب دعا و توصیه و نصیحت به مردم ارائه می‌دادند.

هـ. امام سجاد(ع) در میان بزرگان و کنیزان افرادی را انتخاب می‌کرد و به آن‌ها آموزش می‌داد و به تدریج تربیتشان می‌کرد به طوری که دهها دانشمند بزرگ از بین آن‌ها ظهور کردند.

و. از مهّم‌ترین اقداماتی که امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) به همراه خانواده شان انجام می‌دادند زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام حسین(ع) و تشریح حادثه تلخ عاشورا برای مردم در نسل‌های بعد بود.

کاری که در آن حضرت زینب(س) سر سلسه دار دفاع تمام قد از امام حسین(ع) بود و در مجالس کوفه و شام طوفان بر علیه حکومت یزید بر پا نمود و تمام بانوان بزرگ کاروان کربلا مانند رباب و فاطمه(س) دختر امام حسین(ع) و ... تحت مدیریت ایشان با ستمگری یزید جنگیدند که از جمله آن زنان بزرگ حضرت سکینه(س) بود که بر علیه یزید و حکومت او سخنرانی کرد و به افشاگری پرداخت.

سکینه(س) یکه و تنها در برابر امواج بلند فساد

 نیمه دوّم قرن اوّل هجری مصادف است با اوج جهل و ناآگاهی و ترویج روز افزون فسق، فحشاء، قمار، شراب خواری، ظلم پذیری، ناامیدی، حرام خواری و رباخواری و ... . حضرت امام سجاد(ع) در انزوا و تقیه فرو رفته بود و میدانی ایجاد کرد که عملاً بر روی بردگان و موالی متمرکز گردید تا از طریق آن‌ها دین را زنده کند و شهر مدینه جولان گاه شیطان شد و همه چشم‌های مؤمنین باقی مانده به دختران امام حسین(ع) فاطمه بنت حسین و سکینه بنت حسین است. در این زمان نه دیگر زینب(س) وجود دارد نه رباب(س) نه ام سلمه(س) و ... در میدان هیچ مرد نیست ولی مردانگی و درایت از وجود حضرت سکینه(س) جوشید و خروشان بر هر چه دار و صلیب و ستم و ظلم و بی‌عفتی و فساد و فحشاء و ... به میدان آمد. آنچه که در صفحات کم به جا مانده از تاریخ آن دوران باقی مانده است، حضرت سکینه(س) را دلاوری را تبیین می‌کند که به تنهایی در همه میدان‌ها شمشیر زده است. اگر عاشورای امام حسین(ع) در یک روز به پایان رسید و بهترین جوانمردان تاریخ در یک روز طعم شهادت را احساس کردند، کربلا و عاشورای حضرت سکینه(س) از روز عاشورای سال 61 آغاز شد و تا سال 117 هجری ادامه یافت. زمانی به وسعت 57 سال و زمینی به وسعت مدینه و مکّه که کل یومٍ عاشورا و کل ارض کربلای حضرت سکینه(س) چنین بوده است. در این دوران حضرت سکینه(س) را دختر امام حسین(ع) می‌شناختند که خود بالاترین شرف و افتخار برای حضرت سکینه(س) بود. امّا این دختر 14 ساله در روز عاشورا سال 61 هجری شاهد وقایع تلخ و سخت بسیار دردناکی گردید و سرنوشت زندگی‌اش دگرگون شد و از این تاریخ به بعد خود به میدان مبارزه در برابر شیطان و بنی‌مروان و منافقان و ... آمد و 57 سال یوم عاشورایش به طول انجامید و در این مدّت سکینه(س) خود سکینه(س) شد و علاوه بر افتخار فرزند حسین(ع) و خاندان رسول(ص) را داشتن مفتخر به شخصیت سکینه‌ای گردید که سکینه حسین(ع) بود. او از سکینه(س) بودن به سکینه شدن دست یافت و تاج و افتخار زن مسلمانِ مجاهد و مؤمن و عارف و عالم و زاهد و ... را بر سر گذاشت و سکینه خود الگوی کامل زن مسلمان گردید. برای پی بردن به راز این شدن‌ها باید به اقدامات و مبارزات حضرت سکینه(س) در آن ایام رجوع گردد که با توجه به روایات و کتب تاریخی کمی که به دست ما رسیده است می‌توانیم عملکرد حضرت سکینه(س) را در موارد ذیل تبیین نمائیم:

1. حرکت‌های سیاسی در جهت اثبات ظلم حکومت بنی‌امیه و بنی‌مروان و مردم سست عنصر و منافق و بیان مظلومیت امام حسین(ع) و یارانش در فردای روز عاشورا هنگام وداع اهل بیت با شهداء. حضرت سکینه(س) پس از سخنان جانسوز عمه‌اش زینب(س) پیش رفت و جنازه پدرش را در آغوش گرفت و به عزاداری پرداخت. سخنان او با پدر و گریه هایش بر شهید کربلا همچنان ادامه داشت تا اینکه گروهی از یاران عمر بن سعد پیش آمدند و او را به اجبار از پیکر مطهر پدرش جدا کردند و نزد دیگر اسرای بردند.[128] او زمانی که از کربلا به همراه اسرا به مدینه بازگشت در جلوی مسجد پیامبر(ص) فریاد و ناله سر داد و فرمود: یا رسول ا... (ص) از آنچه بر ما گذشت به نزد تو شکوه می‌کنم و ا... که سنگدل تر، کافرتر و بی‌حیا‌تر از یزید ندیده ام. او با چوب دشمنی‌اش به دندان‌های پدرم می‌زد و می‌گفت حسین! درباره جنگ و زد و خورد با ما حالا نظرت چیست؟[129] حضرت سکینه(س) در مجلس یزید نیز در برابر این جسارت یزید واکنش نشان داده بود. زمانی که یزید به حضرت سکینه(س) گفت پدرت حق مرا منکر شد و قطع رحم نمود و در سیاست و رهبری با من ستیز کرد در پاسخش فرمود: "‌ای یزید از کشتن پدرم خوشحال نباش، او مطیع خدا و رسول(ص) بود و دعوت حق را اجابت کرد و به سعادت و شهادت نائل آمد ولی روزی خواهد آمد که تو را باز خواست می‌کنند. خود را برای پاسخگویی آماده کن امّا تو چگونه می‌توانی پاسخ دهی؟[130] حضرت سکینه(س) مبارزه با حاکمان ظالم را به طور مستمر انجام می‌داد و حتی وقتی که حکومت از خاندان معاویه به مروان بن حکم رسید و فرزندان او یکی بعد از دیگری به قدرت رسیدند این شیوه حضرت سکینه(س) ادامه داشت. همانطور که گفته شد این حکومت پلید به طور مداوم حضرت علی(ع) را بر منابر لعن می‌کردند از جمله ابن مطیر خالد بن عبدالملک روزهای جمعه بر بالای منبر می‌رفت و به بدگویی و لعن حضرت علی(ع) می‌پرداخت. وقتی این خبر به گوش حضرت سکینه(س) رسید او به همراه خدمتگزارانش نزد خالد می‌آمد و در مقابلش ایستاده و به نفرین و لعن خالد می‌پرداخت.[131]

2. نوعی مبارزه منفی که به صورت عزاداری و گریه همراه با تحریم غذای گرم برای همه بود به طوری که بیش از 5 سال آتش مطبخ خانه‌ها را خاموش کردند و کسی غذای گرم نمی‌خورد تا خبر کشته شدن عبید ا... زیاد به دست مختار ثقفی به مدینه رسید و هیچکس لباس عزا را از خود دور نساخت. زنان اهل بیت شانه به سر نمی‌زدند و صدای شیون و زاری از خانه‌های آن‌ها پایان نمی‌یافت.[132] ام سلمه، ام المؤمنین نیز در این مراسم‌ها شرکت کرد و اهل حرم امام سجاد(ع) آنقدر گریه کردند که آب چشمشان خشک شد. حضرت رباب(س) با کسی ازدواج نکرد و دو سال بعد از شدّت تأثر و گریه و ناله و فغان جانش دیگر تاب تحمل را از دست داد و به دیدار همسرش به بهشت شتافت. حضرت زینب(س) را که افشاگری‌های جانانه می‌نمود و پرده ظلم را می‌درید به مصر تبعید کردند و در آنجا به طرز مشکوکی از دنیا رفت.[133] و حضرت سکینه(س) نیز این مبارزه را انجام می‌داد.

3. نقل حدیث و روایات از پدرش و حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) و حضرت رسول(ص): همانطور که قبلاً بیان گردید حضرت سکینه(س) برای مبارزه با تحریف‌هایی که بنی‌امیه در روایات اسلامی ایجاد کرده بود به همراه خواهرش فاطمه دختر حسین بن علی(ع) به بیان صحیح روایات اقدام می‌نمودند. حدیثی درباره معراج، حدیث منزلت قرآن و ... از جمله احادیث معتبر از ایشان است.[134]

4. حمایت از حجاب و اصالت زن: می‌دانیم که بعد از شهادت امام حسین(ع) و یاران باوفایش خاندان باقی مانده آن‌ها به اسارت سپاه یزید در آمدند و به دستور عمر بن سعد حجاب و روسری و مقنعه را از سر تمام زنان اسیر برداشتند و آن‌ها را به همین گونه تا شام و با دست و بازوی بسته بردند. سر امام حسین(ع) و دیگر سران شهداء همراه کاروان اسرا حرکت می‌کرد و مردمی که به دیدن آن‌ها می‌آمدند فکر می‌کردند که آن‌ها یاغی و شوریدگان بر خلیفه مسلمین یزید هستند لذا مردان زیادی برای دیدن آن‌ها هجوم می‌آوردند و به نگاه کردن زن‌های بی‌حجاب کاروان کربلا می‌پرداختند. در یک چنین شرایطی که کاروانیان با چنان مصیبت بزرگی رو به رو شده بودند و سرهای همسران، پدران، برادران و یاران آن‌ها با بی‌رحمانه‌ترین روش بریده و بر سر نیزه شده بود و خودشان در بند و رنجور شدید بودند، توجه به حجاب و پوشش نقطه عطفی در باور دینی زنان کاروان اسرا گردیده بود. کمتر کسی است که در یک چنین شرایط از شدّت افسردگی و درماندگی و غم و ناراحتی و بیماری و تنهایی و بی‌یاوری دیگر به فکر حجاب و سر و وضع خود باشد امّا حضرت سکینه(س) که تربیت شده قرآن و عترت است دغدغه‌اش پوشش زنان کاروان اسرا و خودش بود و وقتی که ناتوان در برآوردن نیازش بود با ترفندی مردان را از کاروان اسرا دور کرد.

سهل بن سعد ساعدی از صحابه رسول خدا(ص) می‌گوید: که دختری را بر شتر بدون محمل دیدم به نزد او شتافتم، گفتم: کیستی؟ گفت: سکینه(س) دختر حسینم. گفتم: من سهل ساعدی از صحابه جدت هستم اگر حاجتی داری بفرما تا فرمان پذیرم. ایشان فرمودند: اگر می‌توانی حامل این سر مبارک را بگو تا این سر را از ما دورتر حمل کند تا مردمان به نظاره آن سر مطهر بپردازند و کمتر به حرم رسول خدا(ص) نظر اندازند. سهل گوید: حامل آن سر را گفتم در بهای چهل دینار زر سرخ آن سر را از کاروان دور کن، او پذیرفت و زر بگرفت و جلوتر رفت تا به دروازه شام رسیدم.[135] در روایتی دیگر آمده است که وقتی یزید اسرا را نزد خود فرا خواند نام تک تک آن‌ها را پرسید و خطاب به حضرت سکینه(س) گفت: این زن کیست؟ گفتند: دختر حسین(ع) است. یزید گفت: تو سکینه هستی؟ سکینه گریه کرد و به قدری ناراحت شد که نزدیک بود جان بسپارد. یزید گفت: چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسی که پوشش ندارد تا صورتش را از نگاه تو و اهل مجلس بپوشاند.[136]

با توجه به عملکردهای حضرت سکینه(س) چگونه می‌توان باور کرد که حضرت سکینه(س) با این شخصیت عظیم و با این اعتقاد عمیق و شجاعتی تحسین برانگیز بر علیه بی‌عفتی و ظلم و فسق ، به یکباره سر از محافل فسق و غنا در آورده و شب تا صبح با خوانندگان هرزه و نوازندگان چشم چران به سر برد و در پی هوس‌های مادی خود هر از چندی به عقد یکی از دشمنان خود و آل رسول(ص) در آید و در دنیایی پر از خوش‌گذرانی بقیه عمر خود را سر کند؟ کسانی که بر ازدواج‌های ناروای حضرت سکینه(س) صحه گذاشتند و او را شب گرد مراسم غنا و عیش و نوش معرفی کردند باید به این سؤالات پاسخ دهند. گزارشات واقعی از زندگی حضرت سکینه(س) به طور کامل و صد در صد علیه این تهمت‌ها و دروغ‌ها است.

تناقض گویی جاعلان در مورد رابطه حضرت سکینه(س) با شعر و شعرا

علمای مخالف با حضور حضرت سکینه(س) در جلسات شعر و شاعری استدلال‌های تاریخی و روایی و کلامی و منطقی را بیان نموده‌اند که بعضی از آنها به شرح ذیل است:

1. اشعار و شعر سرایی‌های بسیار مبتذلی دراین مجالس طرح شده است که در شأن یک انسان معمولی هم نیست چه برسد که در شأن حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) و راوی احادیث کربلا و ... باشد. به عنوان مثال یکی از شاعران به نام عمربن ابی ربیعه است در گردهمایی شعر و ادب با زنان وحضرت سکینه(س) وارد می‌شود. ابوالفرج اصفهانی 58 صفحه از کتاب الاغانی‌اش را به این گردهمایی‌های عمربن ابن ربیعه اختصاص داده است که با حضرت سکینه(س) برگزار می‌کرده است و زنان بسیاری خواهان ملاقات با ابی ربیعه بودند که حضرت سکینه(س) داوطلب آوردن ابی‌ربیعه به محفل زنان وشعر خوانی وآوارخوانی او از شب تا صبح می‌گردد و اینکار را انجام می‌دهد و شعر‌های عاشقانه زیادی که از بی‌قراری مرد به زن و برعکس حکایت دارد توسط ابی ربیعه سروده می‌شود، که این نوع محافل حتی در شأن یک زن بی‌اعتقاد و بی‌توجه به مسائل دینی هم نیست چه برسد به حضرت سکینه(س).

2. عمربن ابی ربیعه از نظر بسیاری از بزرگان ادبی و تاریخی فردگناهکار و بی‌اعتقادی بوده است. ابن عبد رّبه صاحب کتاب العقد الفرید است می‌نویسد خداوند با هیچ شعری به اندازه شعر عمر بن ابی ربیعه معصیت نشده.[137] همچنین هشام ابن عروه در بی‌پردگی شعر ابی ربیعه می‌گوید شعر عمر بن ابی ربیعه را برای جوانانتان نخوانید مبادا در ورطه زناکاری گرفتار شوند. ابن جریح بی‌شرمی و بیهوده گرایی‌های عمربن ابی ربیعه را می‌شمارد تا آنجا که می‌گوید چیزی زیانبارتر از شعر ابن ابی ربیعه در عفت و شرم دوشیزگان راه نیافت[138] آیا یک چنین شخصی بی‌اعتبار می‌تواند توسط حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) مورد اکرام قرار گیرد و در مجلس زنان دعوت شود و تا صبح شعر مبتذل بگوید؟

3. این سکینه که در خوش گذرانی و شعر وشاعری و موسیقی تا صبح حضور دارد دختر امام حسین(ع) نیست. بلکه سکینه دختر مصعب ابن زبیر است .که از ازدواج مصعب با فاطمه بنت عبدا... بن سائب به دنیا آمده بود. بنابراین همسر مصعب زمانی که او کشته شد فاطمه بنت عبدا... بوده و دخترش سکینه نام داشته است. ابن کثیر[139] می‌نویسد مصعب به همراه فرزند خود عکاشه و عیسی و سکینه و مادر آنها فاطمه دختر عبدا... بن سائب بود که عیسی نیز در کنار او کشته شده بود و بسیاری از تاریخ نویسان دیگر بر دختر مصعب به نام سکینه تأکید کرده‌اند.

4. گزارش ملاقات حضرت سکینه(س) با ابن ابی ربیعه شاعر اهل مدینه که در آن حضرت سکینه در فراق شاعر گریه کرده و شعر سراید و زنان مدینه را به محفل شعر و موسیقی به همراه ابو ربیعه دعوت می‌کند توسط ابوالفرج اصفهانی از قول علی ابن صالح و او از قول شخصی به نام ابو هفان و او از قول شخصی به نام اسحاق و او از قول عبدا... زبیر نقل کرده است. بعضی گویند این گزارش خاندان آل زبیر که دشمن‌ترین افراد با خاندان امام سجاد(ع) و حضرت علی(ع) بوده‌اند می‌باشد. خاندان آل زبیر به دو دلیل یا نمی‌توانستند و یا نمی‌خواستند با خاندان نبوت ارتباط داشته باشند:

الف ـ زبیریان به خاطر شکست شدید در جنگ جمل و کشته شدن زبیر ابن عوام پدر عبدا... ابن زبیر و مصعب ابن زبیر، کینه عمیقی به آل علی(ع) داشتند، که قطعاً تن به ازدواج مصعب با دختر حسین ابن علی(ع) نمی‌دادند.

ب ـ درآن تاریخ دولت زبیریان با پیروزی‌های متعدد رو به گسترش بود. فتح مدینه و مکه و عراق و کشتن بی‌رحمانه مختار و یارانش و ... نوید گسترش این حکومت تا شام و بنی‌امیه را می‌داد. و بطوری که سردار یزید در نبرد مکه بعد از مردن یزید پیشنهاد خلافت در شام را به عبد ا... ابن زبیر داد به شرطی که عبدا... ابن زبیر به دمشق رفته وحکومت را آنجا تشکیل دهد که عبدا... ابن زبیر به دلیل غرور خود نپذیرفت. حال یک چنین قدرتی بطور عاقلانه و منطقی بعید است که بخواهد نفر دوم حکومت را همسر کسی کند که به لحاظ ظاهری از بنی‌امیه شکست خورده و یار و یاوری ندارد و امام آنها در کربلا به خاک خون کشیده شده و وجهه سیاسی برایشان ندارد تا باعث تحکیم حکومت آن‌ها گردد. بلکه با آغاز اقتدار سیاسی و نظامی آنها دختر مصعب یعنی سکینه از طریق شعر و موسیقی و غنا در خانه‌اش سعی در جذب مردم مدینه به سوی پدر خود را کرده تا هم به مردم آزادی غنا و شعر و لهو و لعب را داده باشد و هم اسلام خود ساخته را جانشین اسلام امام سجاد(ع) و آل علی(ع) نماید. یعنی هم نیرو جمع کند برای نبرد‌های آینده و هم رقیب تئوریک خود را از صحنه خارج نماید. همانطور که گفته شد گزارشگران این محافل اُنس و طرب خاندان و وابستگان آل زبیر بوده‌اند که سکینه دختر مصعب ابن زبیر عاشق وار شیفته ابو ربیعه شاعر بوده است و آرزوی وصال با او را می‌نماید و در شعری که سروده است از برای این وصال هر سرزنشی را می‌پذیرد،[140] نه حضرت سکینه‌ای که داغدار شهدای کربلا و پدر مظلومش بوده و امامش امام سجاد(ع) است.

5. رجال این خبر و گزارش تاریخی، علی ابن صالح است که ابن جوزی و ذهبی که رجال شناس هستند روایت او را تضعیف کرده‌اند و خود روایت را نا پذیرفتنی خوانده‌اند و گفته‌اند که او را نمی‌شناسند.[141] ذهبی می‌گوید ابو هفان[142] شاعر از قول اصمعی خبری را بگفت که ناپذیرفتنی و منکر است. ابن الجوزی می‌گوید بر او نمی‌توان اعتماد کرد.[143] این گزاره تاریخی در شمار مشهور‌ترین اخبار در مورد همنشینی حضرت سکینه با شاعران به ویژه عمربن ابی ربیعه است. گذشته از بی‌اعتباری سند خبر جعلی بودن آن در متن سند کاملا مشهود است در این گزارش نام هیچ یک از زنان مدینه نیامده است.

6. نام سکینه در کتاب الاغانی در چندین جا آمده است که درباره ورود حضرت سکینه(س) به شعر و داستان عمربن ابی ربیعه سخنی از سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نشده و فقط نام سکینه آمده است. [144] امّا در جاهای دیگر از سکینه بنت الحسین صحبت می‌کند و سکینه در بسیاری از جاها که از او نام برده شده مجهول است که به نظر می‌رسد که سکینه مجهول همان دختر مصعب ابن زبیر باشد که فرزند عایشه دختر طلحة ابن عبدا... است که در جنگ جمل کشته شد. منتقدان به چندگانگی نام سکینه در الاغانی معتقدند که سکینه بی‌آن که راوی کتاب دقیقاً او را معرفی کند قهرمان قصه‌ای است که خاندان آل زبیر آن را جعل کرده‌اند و ابوهفان شاعر که آن را به سکینه(س) دختر امام حسین(ع) نسبت داده، منکر می‌گفته و کسی بر او اعتماد نداشته است.

7. در شعر‌های عاشقانه ابوربیعه در کتاب الاغانی معشوقه ابو ربیعه را چند نفر معرفی می‌کند و معلوم نیست که بالاخره این اشعار، خاصِ چه کسی است. یکی از این زنان نامش اُم طلحه است.[145] عایشه دخترطلحة بن عبدا... زن دیگری است که در این اشعار عاشقانه به او اشاره شده و زن دیگری به نام زینب جمحیّه است که بارها نامش در ابیات ابو ربیعه تکرار شده است.[146] یکی از محققین دیوان عمربن ابی ربیعه، سکینه را یک معشوق فرضی دانستند نه نام زنی واقعی که گهگاه نام او را تغییر می‌داده است و اسم زنان دیگری را بجای سکینه در شعر هایش می‌سروده است.[147]

8. راویانی که شب شعر برقرار کردن حضرت سکینه(س) را تبیین کرده‌اند از نظر صاحبان علم رجال معتبر نیستند. یکی از این راویان محمد ابن قاسم بن مهرویه است که راوی کم بهایی است و کتاب‌های رجال یادی از او نمی‌کنند. دیگری عیسی بن اسماعیل است که از وی هم در کتاب‌های رجالی نامی نیامده است. شخص دیگر محمد بن سلام است که ابن حجر عسقلانی در مورد او می‌گویید روایات خود را نمی‌نویسد.[148] نفر دیگر از این راویان جریر المدینی است که ناشناخته و کم بها است و کتاب‌های رجالی یادی از او نمی‌کنند. از دیگر راویان محمد بن ابی الازهر است که او نیز ناشناخته است. براساس قوانین رجالی یک روایت به دلیل اینکه راویانش ناشناخته‌اند ضعیف و از اعتبار ساقط می‌باشند.

9. دلایلی منطقی و احساسی نیز وجود دارد. حضرت سکینه(س) در سن چهارده سالگی همسرش در واقعه عاشورا در جلوی چشمانش قطعه قطعه می‌شود. پدرش امام حسین(ع) که هم امامش بود و هم عزیزترین فرد زندگی‌اش، با قساوت هرچه تمام‌تر سر بریده شده و شهید می‌گردد. برادرانش از حضرت علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع)، عمویش حضرت عباس(ع) و ... را یکی پس از دیگری به بدترین وناجوانمردانه‌ترین روش‌ها به شهادت می‌رسانند و همه اینها در جلوی چشم یک زن چهار ده ساله رخ داده است. اسارت و تحمل ستم و حقارت و شهر به شهر برده شدن به عنوان اسیر و تحمل رنج و شکنجه فراوان از کربلا تا شام و سپس مدینه و حرکت سربریده عزیزانش در بین راه و همراه آنان و.... دیگر به او اجازه نمی‌داد که احساس زخم خورده و قلب پاره پاره شده‌اش التیام یابد. آیا یک انسان معمولی هم توانایی دارد که دهها سال بعد از دیدن این همه مصیبت رفتار و روان خود را همچون زنان بی‌غم و مسرور شاد نگه دارد؟ در جلسات شعر و موسیقی و مد و لباس شرکت کند و به غنا و لهو لعب بپردازد؟ کدام انسان معمولی حتی قادر است که بعد از دیدن این همه جفا از دشمنانش چنین کارهایی انجام دهد؟ ما هیچ راهی برای کشف صحت این روایات نداریم الا اینکه باور منطقی و عقلانی نماییم که صد درصد این اخبار جعل و ساخته دشمنان خاندان رسالت بوده است که حاکمان و قدرتمندان همه آن سالها از زبیریان تا امویان و بنی‌مروانی و بنی‌عباس هستند. در جمع بندی این فصل می‌توان موارد ذیل را درباره حضرت سکینه(س) دسته بندی کرد که همه تاریخ نویسان آن را تأیید کرده اند:

1) پاکدامنی و اعتقاد عمیق حضرت سکینه(س) به خاندان رسول(ص) و امامان بزرگ آن.

2) همنشینی و تربیت شده در دامان پنج امام. (امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع))

3) داغ دار بودن برای تعداد زیادی از عزیزانش که در حادثه کربلا به خاک وخون کشیده شده‌اند.

4) آشکار بودن ظلم وخیانت خاندان مروانی، عثمانی و بنی‌امیه‌ای و دشمنی علنی آنها با خانواده حضرت سکینه(س).

5) آشکار بودن انحراف و خیانت و جنایت خاندان زبیری.

6) آماده نبودن شرایط روحی و روانی برای حضرت سکینه(س) که به دلیل کشتار خانواده‌اش و شرایط درد ناک جامعه که پر از تنش و قتل و تجاوز و خون ریزی بود برای عیش و عشرت و همسر گرفتن متعدد.

7) پای بندی به دین و احکام و اخلاق و عرفان اسلامی که مانع ازحضور و ورود به این شرایط لهو و لعبی و غنا می‌گردد.

10. حرام بودن غنا و لهو و لعب طبق آیات قران و روایات حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار طبق روایات صحیح اسلامی مانند زید شحام و روایت موثق ابی بصیر و دهها روایت دیگر غنا توسط امام صادق(ع) و امام باقر(ع) و ... حرام اعلام گردیده است.[149] در روایات اهل سنت نیز غنا حرام می‌باشد. حرمت غنا هم در شنیدن و هم در نواختن و هم در تهیه و نگهداری آلات غنا وجود دارد. حتی خرید و فروش و پرداختن پول برای زنان خواننده و کنیزان خواننده و نوازنده در نظر امامان شیعه حرام بوده است و سود و پول آن را به اصطلاح سُحت نامیده‌اند.[150] حال چگونه ممکن است که دختر حسین ابن علی(ع) اقدام به لهو و لعب و غنا در خانه‌اش بنماید و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هیچ واکنشی نسبت به او نداشته باشند؟

امامانی که خود حدود غنا را تعیین و برآن فتوا داده‌اند. البته نوحه گرایی ومولودی در حق مکارم اخلاقی و خصایص امامان و بزرگ شمردن شأن خاندان عصمت و طهارت و عزاداری برای آنها مورد قبول بوده است که در جای آن سخن خواهد رفت.

تحریف الاغانی

آنچه که مسلم است این است که در بررسی کتاب الاغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی با دو پدیده رو به رو هستیم. یکی محتوای این کتاب و دیگری شخصیت نویسنده آن یعنی ابوالفرج اصفهانی.

الف ـ محتوا و موارد استفاده کتاب الاغانی

در بررسی اولیه کتاب الاغانی هر خواننده‌ای می‌تواند موارد ذیل را کشف نماید:

1. این کتاب درباره فن موسیقی است و در کنار آن خواندن ترانه‌ها و آوازهای دل انگیز وجود دارد.

2. این کتاب درباره فنون شعر و شاعری است.

3. این کتاب درباره تمام کسانی که از شعر و موسیقی و ساختن و نواختن آلات موسیقی و تم‌ها و سبک‌های آن فعالیت کرده‌اند سخن به میان آورده است و شرح حال مختصر یا گسترده‌ای درباره آن‌ها بیان شده است و اسامی این افراد تا زمان نویسنده کتاب ثبت و درج شده است و حتی خصوصیات رفتاری آن‌ها نیز بیان گردیده است.

4. این کتاب به لحاظ اینکه موسیقی‌های دل انگیز را تشریح کرده و در کنار آن سبک‌های نشاط برانگیز موسیقی را توضیح داده و همچنین اشعار زیبا در مدح و ستایش افراد یا عشق و زیبایی بخصوص درباره زنان سروده شده و دیگر اینکه خوانندگان خوش صدا با سبک خوانندگی شان و نوازندگان چیره دست با نوع هنر نوازندگی شان معرفی گردیده مورد استقبال حاکمان لذّت طلب و ثروتمندان درباری از یک سو قرار گرفته و از سوی دیگر با پذیرش گسترده عموم مردم عوام و خوش گذران و ترانه و رقص و موسیقی دوست رو برو می‌شده است. مردم ترانه‌ها و تصنیف‌های ثبت شده در الاغانی را به طور عمومی مورد استفاده قرار می‌دادند و حاکمان نیز دربارهای خود را با خوش گذرانی‌های این چنینی مملو می‌کردند.

5. گرایش به اینجور کتاب‌ها از جمله کتاب الاغانی به تدریج به صورت یک نوع نیاز تفریحی لذّت گیری مردم و حاکمان در آمد و با رقص‌ها و تن نازی‌ها و عشوه گری‌هایی که از آهنگ‌ها و متن شعرهای آن بیرون می‌آمد خوانندگان و رقصندگان به ویژه زنان که در دربارها یا محل‌هایی که برای عموم قابل دیدن و شنیدن بود در آن فعال می‌شدند که اقبال عمومی را دریافت می‌کردند و خیلی زود فرهنگ عمومی مردم و دربارها گردید. این کتاب خود جمع آوری فرهنگ گذشتگان بود و توسعه دهنده و تثبیت کننده فرهنگ برای آیندگان و خیلی زود دهها و صدها کتب از این دست در سال‌های بعد نشر و طبع گردید.

6. حکومت‌ها با ترویج این فرهنگ که پر از عیش و لذّت و شهوت بود تمام ارزش‌های اخلاقی دین را کنار می‌زندند و ضد ارزش‌ها را به جای آن جایگزین می‌کرد و اشاعه ی آن در میان مردم میل آن‌ها به مبارزه با انقلاب بر علیه حکومت خودشان را کم می‌کردند و ملاک‌ها و اولویت‌های اصلی مردم را تغییر می‌دادند. در این فرهنگ، خوانندگی و رقصندگی زنان هنر می‌گردید، شعرهایی که در مدح و ثنای لذت طلبی حاکمان و ثروتمندان و عیاشی‌های آن‌ها و ... سروده می‌شد ارزشمند بود و مورد توجه قرار داشت. موسیقی‌های مبتذل با ترانه‌های مبتذل که به صورت فرهنگ غنا در آمده بود به طور عمومی مورد مصرف قرار می‌گرفت. آهنگ‌ها و ترانه‌هایی که درباره اندام‌های زنان و زیبایی‌های آن‌ها سروده و نواخته می‌شد از همه نوع دیگر آن بیشتر طرفدار پیدا می‌کرد. در الاغانی در مورد همه موارد فوق به طور مفصل توضیحات آورده شده است.

7. ادبا و شعرا که نمی‌توانستند از این نوع فرهنگ خود را کنار کشند، کوشیدند داشته‌ها و غنای ادبی این رشته را افزایش دهند. یعنی تاریخ شعر و شاعران و حیات ادبی و در عین حال عبث و بیهوده را به همراه موسیقی و ترانه کوچه و بازاری گسترش دادند و با این عمل پذیرندگی هر چه بیشتر غنا و لهو و لعب را ایجاد نمودند و کتاب‌های فراوانی را نوشتند و آنها را یا به دربار و یا به مردم فروختند و به درآمدهای فراوانی دست یافتند که باعث تقرب آن‌ها به مراکز قدرت و به دست آوردن ثروت و شهرتشان شد.

8. هم در کتاب الاغانی و هم کتب دیگر در این زمینه قبح همه ضد ارزش‌ها شکسته شده که در پی آن نام از شخصیت‌هایی آورده‌اند که تأییدکننده این ضد ارزش‌ها باشد تا به این طریق مهری محکم بر اثبات درست بودن نظرات آن‌ها زده شود از جمله این افراد دختر امام حسین(ع) یعنی حضرت سکینه(س) است تا جای چون و چرا برای دیگران باقی نگذارد.

9. در این گونه کتاب‌ها بخصوص همین کتاب الاغانی بسیاری از شخصیت‌های مخالف و مبارز با حکومت‌ها با بزرگانی که از مسیر فساد توبه کردند و به راه ثواب روی آورده‌اند مورد تهاجم قرار گرفته‌اند و بزرگانی که تمام زندگیشان در جهت مبارزه با فرهنگ باطل و فاسد طی شده است با تحریفات شدید در بیان زندگی آن‌ها به عنوان مدافع و استفاده کننده از فرهنگ غنا و فسق معرفی شده‌اند از جمله حضرت سکینه(س).

ب ـ شخصیت ابوالفرج اصفهانی

ابوالفرج اصفهانی متولد 284 و متوفی 356 هجری است که از عالمان اواخر قرن سوم تا نیمه اوّل قرن چهارم است. او فردی مؤمن و معتقد به اسلام به خصوص شیعه بوده است و موارد ذیل درباره وی طرح شده است:

1. نامش علی ابن حسین بن احمد بن هیثم ملقب به ابوالفرج است که در اصفهان به دنیا آمده است. وی از بزرگان در علوم مختلف از جمله ادب، فقه، تاریخ، لغت و نسب شناسی است. وی توسط مهلبی وزیر معزالدوله دیلمی به بغداد فرا خوانده شد و مشاور و ندیم خاص وی گردید.

2. رجال شناسان شیعه از جمله شیخ طوسی و در این اواخر سید ابوالقاسم خویی او را شیعه معرفی کرده‌اند.[151] برخی از علمای اهل سنت نیز به تشیع وی اذعان کرده‌اند مانند ذهبی و ابن جوزی، ابن خلکان، ابن العماد الحنبلی و خطیب بغدادی و ... .[152]

3. ابوالفرج در آثار خود به ویژه الاغانی و مقاتل الطالبین با احترام زیادی از امام علی(ع) و فرزندانش یاد کرده و در تمامی موارد امام علی(ع) را به عنوان امیرالمؤمنین خوانده[153] و به جای الفاظی مانند کرم ا... وجه و رضی ا... عنه، کلمه امیرالمؤمنین را آورده است.[154]

4. شیخ طوسی در کتاب فهرست خود دو کتاب را به نام ما نزل القرآن فی امیرالمؤمنین و اهل بیته (آنچه در قرآن درباره امیرالمؤمنین و اهل بیت ایشان است) و کتاب فیه کلام فاطمه فی فدک (سخنان حضرت فاطمه(س) درباره فدک)[155] را از نوشته‌های او دانسته است.

5. کتاب مهم دیگر ابوالفرج کتاب مقاتل الطالبین است که در 19 فصل بیان شده که در آن به شرح حال 916 تن از فرزندان و نوادگان ابوطالب پدر امام علی(ع) می‌پردازد که این کتاب هم اکنون به صورت ترجمه شده وجود دارد. در این کتاب شرح وسیعی درباره شهادت و زندگی جعفر بن ابوطالب(ع)، حضرت امام علی(ع)، حضرت امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام کاظم(ع)، شهیدان جنگ فخ در زمان امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) و ... است که در آن‌ها از روایات بسیاری سخن به میان آمده است. شیخ مفید این کتاب را از منابع اصلی معرفی کرده است.[156]

6. کتاب الاغانی که مدت50 سال نوشتن آن طول کشیده است و در 20 جلد است که شرح احوال مجموعه‌ای از سازندگان و خوانندگان و نوازندگان موسیقی و نغمه‌های آن دوران محسوب می‌شود.[157]

7. ابوالفرج کتاب الاغانی را به نزد افراد ذیل برده است:

الف ـ سیف الدوله بن حمدان، امیر حمدانیان سوریه که در حلب، دمشق و موصل حکومت داشتند و شیعه دوازده امامی بودندکه در قرن سوّم و چهارم حکومت می‌کردند. مؤسس آن عبدا... ابن حمدان ملقب به سیف الدوله بود، آن‌ها از 293 تا 389 در حلب و شام حکومت کردند.

ب ـ صاحب ابن عباد کتاب الاغانی را با خود حمل می‌کرد[158]. او وزیر دیلمیان در ری و اصفهان و ایران بود.

ج ـ حسن بن محمد مهلبی وزیر معزالدوله (وزارت 339 الی 352). وزیری زیرک و سخت کوش بود که اوقات فراغت خود را در محافل باده نوشی و شعر خوانی می‌گذراند و در این کار زیاده روی می‌کرد.[159]

د ـ تعداد بسیاری دیگر از امرا و درباریان حکومت‌های آن روز با ابوالفرج رفت و آمد داشته‌اند.[160]

نکات قابل توجه در این بخش

1. امیر حمدانی یعنی سیف الدوله ارادت فراوان به خاندان اهل بیت و دیگر ائمه اطهار داشته است. او برای حضرت علی(ع) مزاری خاص ساخت و قبه‌های بزرگ بر روی آن بنا کرد و درون آن را با فرش‌های گران قیمت پوشاند.[161] اسامی 5 تن آل عبا را بر روی سکه‌های رایج حک کرد. جمله حی علی خیر العمل و محمد و علی خیرالبشر را حمدانیان در اذان و اقامه باب کردند. آن‌ها حتی برای صحابه ائمه نیز احترام قائل بودند. قبر عمر و بن حُمق خزاعی صحابی حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع) را احداث کردند و صدها عمل دیگر در خدمت به خاندان اهل بیت انجام دادند.

2. مهلبی وزیر معزالدوله، حامی شیعیان، بازسازی کننده حرم امامان در عراق، در زمان او برگزاری عزاداری روز عاشورا به صورت گسترده انجام می‌شد.[162]

3. صاحب ابن عباد نیز خود نابغه‌ای در تمامی علوم آن روز بود و شیعه دوازده امامی و مورد تأیید علمای بزرگ شیعه امامی بود.[163]

بعضی از محققین ابوالفرج را مدافع بنی‌امیه و بعضی او را زیدی و بعضی او را خارج از دین معرفی کرده اند، اینجا این سؤال مطرح می‌شود که اگر ابوالفرج زیدی یا بنی‌امیه‌ای و یا خارج از دین است چرا دربار حکومت‌های شیعه او را پذیرفته و تا حدّ مشاور و دوست با وی رابطه برقرار کرده اند؟ دیگر اینکه اگر زیدی بوده چرا به دربار حکومت زیدیان که در همان زمان در یمن برقرار شده نرفته است؟

سؤال دوّم: اینکه اگر ابوالفرج کتابی را که ما امروز به نام الاغانی می‌شناسیم را به این دربارهای شیعه هدیه کرده است و در بسیاری از فصل‌های این کتاب شراب خواری، فسق و فساد بیان گردیده است را قبول و با خود همراه می‌کردند؟ آن‌ها حتی اگر به ظاهر هم از شیعه دفاع می‌کردند باز هم به لحاظ منطقی نباید الاغانی را تأیید و ترویج می‌نمودند.

سؤال سوّم: درباره کتاب مقاتل الطالبین و الاغانی تاریخ نویسان نقل کرده‌اند که به طور همزمان ابوالفرج به جمع آوری آن‌ها پرداخته است. امّا الاغانی زمان طولانی‌تر را به خود اختصاص داده است. در کتاب مقاتل الطالبین دریایی از حمایت از بزرگان شیعه و ارزش و فرهنگ بلند و عظیم شیعه امامیه صورت گرفته است که به طور صد در صد با فسادی که در الاغانی در آن صحبت شده متفاوت است. یک فرد به طور همزمان چگونه می‌توانسته دو کتاب بنویسد که عکس یکدیگر باشند؟

سؤال چهارم: در خود کتاب الاغانی که بخش‌های زیادی از آن در تبلیغ غنا و فسق است فصل‌هایی است که به دفاع از ارزش‌ها و فرهنگ شیعه و بزرگان انجام شده است. این امر چگونه ممکن است؟

سؤال پنجم: موسیقی دانی مثل ابوالفرج که در فن موسیقی و شعر خود تبحر دارد و هنر موسیقی و شعر را به طرز زیبایی در الاغانی تشریح کرده است. چرا موسیقی مبتذل و غنایی را نیز تبلیغ و تشویق می‌کند و خودش را آلوده به آن می‌نماید؟ کمتر کسی است که به موسیقی اصیل روی آورده باشد و آن را به عنوان هنر اصلی معرفی کند امّا موسیقی که ضد آن هم هست را به کسی توصیه نماید. این تناقص درک کردنی نیست.

ما این تناقصات را نمی‌توانیم به هیچ طریقی به صورت منطقی حل نمائیم، تنها یک را ه باقی می‌ماند و آن این است که باید بپذیریم که اغانی ابوالفرج اصفهانی که امروز به دست ما رسیده است، اغانی خود او به طور کامل نیست. بلکه در کتاب او دخل و تصرف بسیار شده است تا چهره او را خراب و چهره حضرت سکینه(س) و راه امام حسین(ع) آلوده و چهره حکومت‌های شیعه مدافع خط امامت را نیز مخدوش نمایند. این دلیل منطقی و عقلانی ماست. در فهرست ابن ندیم که در همان قرن چهارم نوشته شده است از جعل کتاب توسط شخصی به نام سندی بن علی که وراق بود و نویسندگان، کتاب خود را برای جمع آوری به وی می‌دادند سخن به میان آمده، این شخص مغازه‌اش در طاق الزبل در بغداد بود و با شریکش به نام اسحاق کار می‌کرد.

ابوالفرج بیان داشته که این ورّاق جعلیات زیادی انجام داده، وآن را به نام اسحاق ابن ابراهیم موصلی ثبت کرده است و پسر اسحاق موصلی گفته است که پدرش هرگز چنین کتابی تألیف نکرده است و هرگز آن را به چشم هم ندیده است. وقتی در همان زمان ابوالفرج اصفهانی در بغداد یک نفر ورّاق به راحتی می‌تواند کتاب کسی را تحریف کند و سپس آن را به اسم کس دیگری در آورد و مردم هم آن را بپذیرند، آیا امکان تحریف کتاب الاغانی خود ابوالفرج وجود نداشته است؟[164]

نکته مهّم دیگر این است که کتاب الاغانی تنها کتابی نیست که درباره موسیقی نوشته شده باشد. چندین کتاب دیگر با نام الاغانی در همان زمان ابوالفرج و زمان‌های دیگر نوشته و درج گردیده است که به نام بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. الاغانی نوشته اسحاق بن ابراهیم موصلی.

2. الاغانی که شخص دیگری با نام مستعارابوالفرج اصفهانی نوشته که با الاغانی منصوب به علی ابن حسین بن احمد بن هیثم ملقب به ابوالفرج که در اصفهان به دنیا آمده فرق دارد و الاغانی مشهور مربوط به همین ابن هیثم است.

3. ابو عبدا... هارون بن یحیی نیز کتابی به نام الاغانی دارد که بسیاری از موارد کتاب وی با الاغانی ابوالفرج در تعارض است.

4. ابو عبدا... هارون بن علی بن هارون از نوادگان ابو عبدا... هارون کتابی به نام برگزیده الاغانی دارد.

5. یونس الکاتب در باب الاغانی چندین کتاب تألیف کرده است.

6. جیش بن موسی الصینی کتابی در موضوع اغانی بر اساس حروف الفبا تألیف کرده است.

7. سندی بن وراق (قبلاً درباره او صحبت شد) در طاق الزبل کتابی با عنوان الاغانی تألیف کرده است. ابن ندیم در کتاب خود درباره این اغانی‌ها و چندین اغانی دیگر صحبت کرده است.

در آن زمان رسم بر این بود که نویسندگان کتاب‌ها و نوشته‌های خود را به ورّاق‌ها می‌دادند تا آن‌ها نوشته‌ها را تبدیل به کتاب کرده و جلد و صفحه و ... آن را مشخص کنند. موضوع شعر و موسیقی و خوانندگی زن و مرد برای مردم همیشه جذاب بوده است. کتاب‌هایی که در این زمینه‌ها نوشته می‌شد با سود زیاد و خریداران زیاد مواجه می‌گردید. لذا ورّاق‌ها محتوای کتاب‌های مختلف را تقلب می‌کردند و به اسم خود و برای سودجویی کتاب شعر و الاغانی می‌نوشتند و در این کتب خودشان علاوه بر نظرات نویسندگان مطالب جعلی زیادی را به آن اضافه می‌کردند یا برای سودجویی و مادیت و یا برای اعتقاد و نظراتی که خودشان داشتند و بسیاری از تحریفگران با پرداخت پول به این وراق‌ها در کتبی که قصد تحریف آن‌ها را داشتند اعمال نظر می‌کردند و جعلیات و تحریف‌های زیادی را اضافه کردند و یا مطالب مهمی را حذف می‌کردند. در حقیقت نوعی سانسور و تحریف در کار وراقی همیشه وجود داشته است. (ابن ندیم به این موضوع اشاره کرده است)[165]

آنچه که از بررسی متون تاریخی باقی مانده از کتاب الاغانی و شخصیت نویسنده آن، ابوالفرج حاصل می‌شود این است که ابوالفرج نویسنده خوش ذوق شیعه و مدافع خاندان عصمت و طهارت است و کتاب الاغانی او ثبت وقایع هنری و هنرمندان آن دوران بوده است که دشمنانش به همین دلیل شیعه بودن و مدافع اهل بیت بودنِ وی، شخصیت او را مورد تهاجم قرار دادند و کتاب وی را نیز تحریف کردند و برای بی‌حرمت کردن خاندان اهل بیت فسادهایی که زنان دیگر انجام می‌دادند را به اسم حضرت سکینه(س) جعل کردند تا هم ابوالفرج بی‌آبرو شود و هم حضرت سکینه(س) که پرچمدار مبارزه با شرایط غمبار زمان خود بود از چشم مردم بیافتد و هم شیوه و روش او که جامعه را هدایت می‌کرد مورد توجه قرار نگیرد، با یک تیر چندین نشان را هدف قرار دادند. لذا در کتب مختلف، ابوالفرج مورد تهاجم قرار گرفت. ابن جوزی شیعه بودن او را موجب ضعف روایاتش قلمداد می‌کرد.[166] خطیب بغدادی با اشاره به شیعه بودن ابوالفرج او را دروغگوترین مردم معرفی کرد.

سه کینه بر علیه سکینه(س)

برای روشن شدن دوره‌ای که تهمت‌ها و افترا‌ها به حضرت سکینه آغاز شده است باید به زمان زندگی نویسنده کتاب الاغانی برویم، چون عمده این مطالب در کتاب ابوالفرج اصفهانی جمع آوری شده و دیگران از اونقل کرده‌اند. ابوافرج از عالمان و نویسندگان قرن سوم و چهارم هجری است (متولد ۲۸۴ و متوفی ۳۵۶ قمری می‌باشد) عالمان اسلامی با بررسی کتاب الاغانی او نتوانستند شخصیت اعتقادی او را تشخیص دهند. انواع تحلیل‌ها در مورد چگونگی دین او انجام داده‌اند. او را از اعقاب آخرین خلیفه اموی یعنی مروان حمار دانسته یا اینکه او را زیدی مذهب معرفی کردند، او را معتزلی نامیدند، او را دروغگو اهل تظاهر به شیعه بودن، دنیا دوست، قدرت پرست و اهل عیش و عشرت و لذت دانسته‌اند و ... با مطالعه نظرات علمای بعد از ابوالفرج نمی‌توانیم به تحلیل دقیقی از شخصیت دینی و اخلاقی او دست یابیم و ابهام برای محقق همچنان باقی می‌ماند که او کیست ؟

برای روشن شدن این امر به دوران زندگی و زمان تاریخی‌ای که او در آن زمان می‌زیسته است می‌پردازیم تا به حقیقت این شخصیت دست بیابیم.

 وی در تاریخ ۲۸۴ قمری همزمان با حکومت معتضد خلیفه عباسی در اصفهان متولد شد. او در کودکی به بغداد رفت و به تحصیل علوم پرداخت و خیلی زود بسیاری از علوم را فرا گرفت. قرآن و حدیث و ... از آموخته‌های او بوده است اما مهمترین تخصص او تاریخ نگاری و ضبط احادیث و انساب شناسی، ادبیات و شعر شناسی و موسیقی است و بیشتر تبحر او برشعر و ادبیات می‌باشد.[167] او حدود ۳۰ جلد کتاب نوشته است که مهمترین آنها که باقی مانده است مقاتل الطالبین و کتاب الاغانی است که در مورد این دو قبلا سخن رفته است.[168]

کتاب الاغانی تحریف شده او که قرن‌ها بعد به دست محققان رسیده است باعث شده که کسانی مانند علامه حلی و بعضی از علمای شیعه آثارش را مورد اعتماد ندانند و او را دشمن اهل بیت معرفی کنند، زیرا داستانهای اشتباه برای اختلال در تاریخ شیعه نقل کرده است.[169] تحلیل کتاب‌های او دویست سال بعد از او رخ داده است. قوی‌ترین مطالب را یاقوت حموی از او درج کرده است و شرح حال نویسان بعد از یاقوت حموی مانند ابن خلکان،ابن خلدون، ذهبی، قفنطی و ... همه به کتاب‌های یاقوت درباره ابوالفرج رجوع کرده‌اند. محققینی که زندگی ابوالفرج را بررسی کرده‌اند او را فردی گمنام در زمان خود معرفی می‌کنند که با فرض مجالسی که از عیش و عشرت و شعر خوانی داشته سازگار نیست و اغانی او را در آن روزگار اثری کم بها می‌دانسته‌اند.[170] همچنین اخبار فقر در زندگی او توام بودن با این مطلب که وی در زمان خود ناشناخته بوده است به شدت با موضوع هم پیاله و مشاور فرهنگی بودن او با وزیر معزالدوله دیلمی در بغداد (وزارت ۳۳۹ - ۳۵۲) مغایر است.

تنخوی می‌نویسد که بارها دیده است وزیر به او 5000 هزار درهم صله بخشیده است.[171] حسن بن محمد مهلبی وزیر معزالدوله وزیر زیرک وبا هوش بود و ابوالفرج ازندیمان او گردید. درباره زندگی ابوالفرج بین محققین تناقض فاحش وجود دارد. درباره کتاب‌های وی این تناقضات به مراتب بیشتر است. بعضی‌ها او را در خدمت وزیر دیلمیان، صاحب ابن عباد می‌دانسته اند، بعضی‌ها معتقدند که صاحب ابن عباد پانزده سال بعد از مرگ ابوالفرج به وزارت رسیده است، بعضی‌ها گفته‌اند که صاحب ابن عباد 216000 کتاب در کتابخانه داشته و بعضی آنرا 117000جلد عنوان کرده‌اند که بعد از دیدن الاغانی، صاحب گفته که دیگر به کتابخانه خود بی‌نیاز شده ام و هر جا می‌روم این کتاب را می‌برم. از این دست تناقضات به فراوانی درباره ابوالفرج و کتابش و محبوبیت الاغانی در میان وزرا و دربار وحکومت فراوان یافت می‌شود.[172] آنچه که از میان همه این تفاوت‌ها و تناقض‌ها قابل فهم وقبول است این می‌باشد که هم در تعریف شخصیت و هم زندگی ابوالفرج و در کنار آن کتاب الاغانی تحریفات چشم گیری رخ داده است که تشخیص حقیقت زندگی و آثار او را دچار مشکل می‌نماید. با توجه به اینکه گزارشات درباره شرح حال او و کتابهایش از دو قرن بعد آغاز شده این باورِ ما را محکم‌تر می‌کند. زیرا دو قرن زمان مناسب برای دست بردن در همه آثار و شخصیت و تاریخ ابوالفرج اصفهانی می‌باشد. اما از زاویه دیگر می‌توانیم به تحلیلی که قرین به صحت باشد درباره ابوالفرج و کتاب الاغانی او بپردازیم و آن زمان زندگی او در کتب تاریخی معتبر که توام با حکومت‌های ن آنآآااااککککم..محکمویکمح23ثثحمیحگ   آن دوران است می‌باشد. لذا به قرن سوم وچهارم هجری می‌رویم و به تحلیل حکومت‌ها و دولت‌های حاکم در آن زمان می‌پردازیم. البته قبلا توضیحاتی در این زمینه داده شده است که اکنون به تکمیل آنها می‌پردازیم.

دیلمیان که در کوههای دیلم در گیلان زندگی می‌کردند به تدریج به کسب حکومت نائل آمدند و در بخش‌های وسیعی از ایران مسلط شدند. آنها از همان ابتدا به مذهب تشیع گرایش پیدا کردند که در ابتدا زیدیه بودند و سپس شیعه امامیه شدند و مذهب غالب آنها تشیع امامی شد.[173] آل بویه که از تبار دیلمیان بودند در 322 هجری در ایران به حکومت رسیدند و تا 447 هجری به ایران مسلط بودند و سر انجام به دست سلجوقیان از بین رفتند.[174] آل بویه نقش مهمی در گسترش شیعه و شعائر آن داشتند. برپایی عزاداری امام حسین(ع) در روز عاشورا، برگزاری جشن عید غدیر و مرمت و بازسازی قبور ائمه(ع) از فعالیت‌های آنان بود.[175] در قرن سوم و چهارم که این حکومت شیعه در ایران روی کارآمد برای اولین بار فرصت برای ظهور علمای بزرگ شیعه فراهم گردید و در زمان وزارت دو وزیر بزرگ شیعه دیلمی یعنی ابوالفضل ابن عمید و سپس صاحب ابن عباد که به مدت 42 سال پی در پی حاکم بودند، ظهور علمای اسلامی به اوج خود رسید و بسیاری از مراسم‌های شیعه بازسازی و مقابر بزرگان شیعه در زمان آنها روی داد است. صاحب ابن عباد مردم اصفهان را شیعه کرد و این یک تحول بزرگ در تاریخ ایران بود. صاحب، شهر قم را بسیارحمایت کرد و بسیاری از کار گزارانش را از قم انتخاب کرد که در آن زمان قم مرکز شیعه بود. صاحب ابن عباد در سال 367 وزیر رکن الدوله می‌شود و با وی به بغداد می‌آید[176] و به مدت 18سال به وزارت می‌پردازد. کتاب اعیان الشیعه او را شیعه دوازده امامی می‌داند.[177] این وزیر از دانشمندان بنام و متبحر در علوم رایج زمان خود بوده است. او و حکومت او از علمای شیعه به شدّت دفاع می‌کردند.[178] شیخ صدوق به در خواست رکن الدوله ازقم به ری پایتخت آن موقع آل بویان رفت و کتاب عیون الخبار رضا را برای قدر دانی از دو قصیده صاحب ابن عباد در مدح امام رضا(ع) به او تقدیم کرد و در مقدمه کتابی به این موضوع اشاره می‌کند.[179] شیخ صدوق در مراسم و مجالس علمی رکن الدوله و صاحب بن عباد حضور داشته و به بحث و مناظره می‌پرداخته است.[180] قاضی نورا... شوشتری برخی از این مناظرات را نقل کرده است.[181] شیخ صدوق که فردی دانشمند بود نیز کتابی به نام نفی التشبیه به صاحب تقدیم کرده است.[182] شیخ صدوق همچنین کتاب الخصال خود را نیز به صاحب هدیه کرده است. نویسنده کتاب تاریخ قم کتاب خود را به صاحب ابن عباد هدیه کرده است و در این کتاب آمده است نزد صاحب ابن عباد چیزی گزیده‌تر از مطالبی در باره اخبار شهر قم و اهل آن نیافتم.[183] صاحب سادات و دانشمندان را گرامی می‌داشت.[184] ابن شهر آشوب صاحب را از شعرای شیعه به حساب آورده که در بیان تشیع و علاقه خود به خاندان اهل بیت رسول(ص) بی‌پروا بوده است.[185] سید رضی 112 بیت شعر و در مدح صاحب سروده است.[186] دهها موضوع دیگر در تأیید صاحب ابن عباد در کتب معتبر شیعه آمده است بعد از سیصد سال که شیعه در فشار و کشتار بی‌رحمانه حاکمان بنی‌امیه و بنی‌عباس به سر برد و تمامی امامان معصوم و بسیاری از صحابه‌های گرانقدر آنها به دست این خون خواران شهید شدند، اکنون در زمان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری امام زمان (عج) به قدرت رسیده است حکومت‌های شیعه مقتدری برروی کار آمدند. حمدانیان در سوریه و دیلمیان در ایران شیعه دوازده امامی بودند و برای بزرگداشت شیعه و امامان آنها سنگ تمام گذاشتند و یکی از این حمایت‌ها ایجاد زمینه برای حضور علمای شیعه در درون حکومت آنها بود و دانشمندانی نظیر شیخ صدوق، شیخ طوسی، سید رضی، شریف رضی و ... که بزرگترین علمای شیعه هستند در دوران آنها می‌زیسته‌اند که هم ممدوح آنها بودند و هم از سوی حکومت مورد تقدیر قرار می‌گرفتند. این اولین فرصت بزرگ شیعه دوازده امامی بود که بعد از خفقان سیصد و چند ساله به تدوین و ترویج افکار شیعه بپردازد و صدها کتاب ارزشمند در این دوران نوشته شده است که ارکان شیعه برآن استوار گردیده است . چهار کتاب اصولی شیعه یعنی کتب اربعه از کمی قبل تا کمی بعد از این دوران نوشته شده است. کتاب کافی (وفات در 329) من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق (متوفی381) تهذیب الاحکام شیخ طوسی (وفات 460) و همچنین الاستبصار شیخ طوسی از جمله آنها است. شیخ طوسی کتاب تهذیب را به دستور استادش شیخ مفید نوشته است.[187] این دوران سرشار از آگاهی‌های کلان مثبت به شیعه امامیه و احادیث و فقه و رجال و تاریخ و ... این مکتب بزرگ انسان ساز است. در کنار این آگاهی‌ها گرایش مردم به شیعه در ایران گسترش یافته، شیعه شدن مردم اصفهان،گسترش شیعه در قم و ری که پایتخت بود و حتی بغداد نیز گرایش‌های خاصی به شیعه نمودند و مهاجرت‌های زیادی به بغداد توسط شیعیان انجام شد و حکومت نیز از آنها دفاع کرد. احداث اماکن متبرکه، برگزاری مراسم نوحه خوانی برای امام حسین(ع) و تدوین تاریخ زندگی ائمه اطهار و ... از دیگر عملکرد‌های این حکومت است. صاحب ابن عباد شیفته حضرت علی(ع) و خاندان او بوده است. شعری در مدح حضرت علی(ع) سروده است و در آن بیان کرده است‌ای ابا حسن‌ای امام همام اگر دوستی تو مرا به دوزخ وارد سازد همانا که آتش جحیم رستگاری مرا در پی خواهد داشت. آن کس که تو را تقسیم کننده بهشت و دوزخ داند چگونه از آن آتش هراس دارد؟[188] سید ابن طاووس، شیخ صدوق، علامه مجلسی، شیخ حر عاملی، شیخ بهایی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، شیخ عباس قمی، علامه امینی و ... همگی صاحب ابن عباد را شیعه دوازده امامی میدانند.[189]

درباره صاحب ابن عباد و رابطه‌اش با ابولفرج اصفهانی بعضی‌ها می‌نویسند کتاب الاغانی او در زمان خود ابوالفرج به دست صاحب رسیده و بعضی آن را در بعد از مرگ ابوالفرج می‌دانند. به هر تقدیر این کتاب به دست صاحب رسیده است و صاحب ابن عباد به آن‌ها توجه خاصی کرده است. اینجا این سوال مطرح می‌شود چگونه این شخص بااین تائیدات محکم از سوی بزرگترین علمای شیعه و عشق و علاقه‌ای که به ائمه اطهار اظهار داشته و به ترویج شیعه در تمام کشور پرداخته است و صدها خدمت درباره شیعه کرده، کتابی را مورد توجه قرار داده که بخش وسیعی از آن توهین و افترا به حضرت سکینه(س) باشد و هیچ واکنشی از خود نشان نداده باشد، کسی که شیخ صدوق نزد او رفت وآمد می‌کرده است چگونه راضی به توهین به حضرت سکینه(س) می‌شود و کتابی را قبول می‌کند که در آن حضرت سکینه(س) در مراسم عیاشی و فحشاء و اختلاط زن و مرد و آرایش و تجملات و ... وارد شده است؟ جواب سوال این است که کتابی که از ابوالفرج به اسم الاغانی به دست صاحب ابن عباد رسیده کتابی که اکنون ما به اسم الاغانی می‌شناسیم نبوده است و بخش‌های وسیعی به ویژه زندگی حضرت سکینه(س) در آن تحریف شده است، در صورت قبول نکردن موضوع فوق ناچار هستیم به این سوالات پاسخ بگوئیم:

1. چرا علمای بزرگ همچون شیخ صدوق به صاحب ابن عباد با وجود تأیید توهین به حضرت سکینه(س) درکتاب الاغانی اعتراضی نکردند؟

2. علمای بزرگ که همزمان با شیخ صدوق بودند که نامشان قبلاً ذکر گردیده چرا به الاغانی اعتراضی نکردند؟

3. چرا علمای بزرگ شیعه در قرون بعد نیز هیچ کدام به این موضوع اعتراضی نکردند که نامشان در صفحات قبل آمد؟

4. خود صاحب ابن عباد که به تأیید همه علما از شیعیان دوازده امامی بوده و از عالمان و دانشمندان بنام آن عصر، چرا اعتراضی نکرده و بر عکس کتاب را به شدّت تایید کرده است؟

5. ما در روایات موجود از ائمه اطهار در هیچ جا در مذمت حضرت سکینه(س) سخنی ندیده ایم و بر عکس تأییدات بسیار آنها از حضرت سکینه(س) وجود دارد و اگر این دروغ‌ها صحت داشت چرا از ائمه(ع) سخنی گفته نشده است؟

6. چرا هیچ کدام از علمای شیعه چنین افتراهایی را تأیید نکرده اند؟

در هر صورت ما راهی نداریم به جز اینکه بپذیریم کتاب الاغانی رسیده به دست صاحب ابن عباد الاغانی ابوالفرج اصفهانی امروز نبوده است.

چرا این تهمت‌ها زده شده است؟ همانطور که قبلا گفته شده اینگونه تهمت‌ها نه تنها به دختر امام حسین(ع) زده شده بلکه به صاحب عباد نیز تهمت‌های وسیع زده شده است و او را نیز به انواع دروغ‌ها بد نام کردند. شاید یکی از این پاسخ‌ها به جواب این سوال این باشد که سه کینه در دل تحریف کننده گان بوده است. اول اینکه شیعه حاکمیت پیداد کرده دوم اینکه صاحب ابن عباد دلیرانه از خاندان رسول(ص) دفاع کرد و سوم اینکه فرهنگ امام حسینی و عاشورایی حاکم گردیده بود و برای خراب کردن این عظمت‌ها سه کینه برعلیه سکینه(س) بروز کرد و همه را بر سر این بانوی کریم و بزرگ اسلام ریختند تا با تخریب او هم صاحب ابن عباد و هم دولت شیعه او را بی‌اعتبار کنند و هم شیعه امامی را زیر سوال ببرند و هم حضرت سکینه(س) را که پرچم تحکیم فرهنگ آسمانی شیعه بوده است را بی‌اعتبار کنند.[190] دولت دیلمیان در 447 هجری به دست سلجوقیان از بین رفت و تا حمله مغول به ایران سه حکومت متعصب اهل سنت یعنی سلجوقیان و غزنویان و خوارزمشاهیان بر ایران حکومت کردند که ویژه گی مشترک آنها ستیز بی‌امان با شیعیان بوده است و در این دوران‌ها است که دانشمندان مخالف با تشیع به تشویق و در حمایت حاکمان به مخالفت شدید با شیعه برخواستند و در کتاب هایشان به توهین و دروغ بستن به بزرگان شیعه امامیه پرداختند که با حمله مغول و چنگیز که به قول عطارنیشابوری باد بی‌نیازی خداوند بود، بساط ترکان در ایران برچیده شد و نوه چنگیز یعنی هلاکو نیز عباسیان را از صحنه روزگار حذف کرد.

سکینه(س) سلحشوری در برابر حزب شیطان

اکنون سؤالی بنیادی مطرح می‌شود و آن این است که چرا دشمنان اهل بیت بعد از حادثه شوم عاشورا از میان همه زنانِ خاندان عصمت و طهارت، حضرت سکینه(س) را بدین شدّت مورد حمله قرار داده‌اند و این همه تحریفات و جعلیات برای ایشان تعبیه کردند؟

در پاسخ به این سؤال باید به بررسی دقیق‌تر زندگی این بانوی سلحشور بپردازیم. حضرت سکینه(س) بر علیه حزب شیطانِ حاکم، از مردم فاسد گرفته تا حاکمان ظالم و اندیشه‌های شیطانی به میدان آمد و حزب شیطان را که بوزینه وار از منبر حضرت رسول(ص) بالا می‌رفتند را به زیر کشید و همین اقدام با عظمت، کینه شدیدی را در دل شیطان و یاران سر سپرده‌اش بر علیه او ایجاد کرد تا نام خوش و پر آوازه‌اش را به زیر سؤال برند و او را در نهایت ناجوانمردی به انواع تهمت‌ها و افتراها متهم کنند. از اقدامات حزب شیطان بر علیه حضرت سکینه(س) یکی این است که از تاریخ زندگی او نگذاشته‌اند اطلاع چندانی باقی بماند و بخشی از اطلاعاتی که باقی مانده نیز دستخوش تحریف گرداندند. زیرا حضرت سکینه(س) ویژگی‌های داشته که به وسیله این ویژگی‌ها توانسته اقداماتی را انجام دهد که فاش شدن حقیقت آن ویژگی‌ها و اقدامات خطرات زیادی برای دشمنان راه حق و تعالی ایجاد کرده است. ما سعی می‌نمائیم با اندک مطالب تاریخی موجود به تحلیل این موضوع بپردازیم.

در صفحات گذشته در تاریخ عصر حضرت سکینه(س) به تشریح شرایط اجتماعی آن دوران پرداختیم. عمده دوران زندگی حضرت سکینه(س) بعد از حادثه شوم عاشورا یعنی در 57 سال زندگی ایشان با موارد ذیل مواجه بوده است:

1. جو بسیار متشنج حاصل از شهادت خاندان و فرزندان حضرت رسول(ص) که اندک بودند کسانی که انتظار چنین حادثه‌ای را داشته باشند. این اتفاق چند دستآورد شوم داشت. ناامیدی و شک، شک برای این که مردم سؤال می‌کردند چطور برای خاندان رسول(ص) این اتفاق رخ داده ولی خداوند در دفاع از آن‌ها کاری نکرده است؟ یا اینکه راه امام حسین(ع) و اصحاب او اشتباه بوده است و ناامیدی از اینکه می‌دیدند که در برابر ظلمِ حاکم، دیگر کسی نمی‌تواند کاری انجام دهد.

2. بعد از حادثه عاشورا به طور منقطع و غیر از خیزش سراسری، گروه‌هایی برای مبارزه با یزید و نظالم بنی‌امیه و بنی‌مروان به پا خواستند. قیام مردم مدینه در نبرد حرّه و مردم مکّه بر علیه سپاه یزید و شکست سنگین آن‌ها و در پی آن قیام توابین در عراق و سپس قیام مختار نیز یکی پس از دیگری به خاک و خون کشیده شد. نتیجه این شکست‌ها ظهور حجاج بود. سپاه حجاج با تجاوز عمومی به مردم باعث پدید آمدن نسلی زنازاده از آن تجاوزات گردید و همچنین در عراق نیز بعد از پیروزی مروانیان نهضت‌های مذهبی (به غیر از خوارج) در مبارزه با حکومت از صحنه بیرون رفتند و جای آن را نهضت‌های ملی گرا گرفتند که چندان وابسته به اصول اخلاقی و دینی نبودند و قیام‌های فرزند مهلب ابن ابی صفره و عبدالرحمن بن محمد بن اشعث که ملی گرایِ افراطی بود از هر گونه حدود اخلاقی تهی گردید و کشتارهای بسیار از مخالفان خود نمودند که نهایتاً طعم شکست سنگین و نابودی خود را به دست حجاج بن یوسف ثقفی سرسپرده دربار شام را احساس کردند و سر همه آن‌ها بر بالای نیزه‌ها رفت. نتیجه این قیام‌ها پر شدن زندان‌ها از زن و مرد و مصادره اموال و تبعید و تحقیر مردم عراق بود که هم به مال و هم به جان و هم به ناموس آن‌ها تجاوز سراسری صورت گرفت. در این منطقه نیز ناامیدی، ترس، تبعید، تجاوز، زندان و از بین رفتن حرمت خانواده و ... حاکم گردید. وقتی در زندانها زنان در کنار مردان لخت و بی‌لباس، دوران زندان خود را طی می‌کردند دیگر حرمتی برای زن و مرد و ناموس و شرف و خانواده باقی نمی‌ماند و صدها هزار نفر در عراق دچار چنین مصیبت‌هایی شدند.

3. اندیشه‌های خلاف اسلامِ اصیل یکی پس از دیگری همانند قارچ سبز می‌شدند و به غیر از اندکی از آن‌ها دیگر کاری با سیاست و مبارزه نداشتند و تفکر آن‌ها خواستگاه اهداف شیطان و حاکمان ظالم بنی‌امیه و بنی‌مروان گردید. تفکراتی نظیر: مرجئه، صوفیه، کیسانیه، قدریه و جبریه و ... که قبلاً درباره آن‌ها سخن رفته است مردم را در یک انزوا به لحاظ سیاسی و اجتماعی و یک بی‌تفاوتی نسبت به فسق و فساد و ظلم قرار داد و ... .

امّا همه این حوادث تلخ و ظهور اندیشه‌های کج، جامعه عراق به ویژه حجاز را به یک دستآورد شوم و مشترک رساند که عمده آن عبارت بود از ناامیدی از مبارزه بر علیه ظلم و شرک و کفر، پشت کردن به ارزش‌های انسانی و تعالی بخش، شک کردن به دین و کنار گذاشتن آن، روی آوردن به انواع شهوات دنیایی نظیر شراب خواری، زنا، لهو و لعب، قمار، آوازه خوانی، رقاصی در خیابان ها، شب نشینی‌های پر از فسق و فجور، اختلاط جنسی بین زنان و مردان و بی‌پروایی در این زمینه، میل به لواط و هم جنس بازی و صدها فسق و فحشاء عمومی دیگر. در همین شرایط بود که امام باقر(ع) فرمودند: بعد از شهادت امام حسین(ع) همه کافر شدند به جز چهار نفر که بعضی به سه نفر نیز آن را روایت کرده‌اند. همانطور که قبلاً هم گفته شد ما از سخنان به جا مانده از حضرت امام سجاد(ع) در دعای صحیفه سجادیه و رساله حقوق و عدالت ایشان آن شرایط فروپاشیده را می‌توانیم شناسایی کنیم که از دین به جز پوسته ظاهر چیزی باقی نمانده و گستاخی مردم و حاکمان در پرده دری همه ارزش‌ها در نهایت حد خود قرار داشت. در این شرایط حضرت سکینه(س) به عنوان زنی از قبیله عاشورا و باقی مانده از خیل اسرا و شهداء و عزیز کرده پدرش حسین ابن علی(ع) و وارث و مدافع دین امت رسول(ص) به صحنه آمده است. او با جامعه و مردمانی رو به رو گردیده است که دیگر قابل شناسایی به عنوان حافظ ارزش‌ها نیستند و هویت هایشان چه دینی، چه ملی و چه انسانی همه بر باد رفته است و چشم‌های اندک مؤمنان باقی مانده به این زن عاشق خدا بود که چه می‌کند. آیا او می‌توانست به یکباره بر علیه این شرایط قیام کند؟ که این کار به دلایل ذیل به هیچ وجه مقدور نبود:

الف ـ امام سجاد(ع) امام و برادر حضرت سکینه(س) قیام و مبارزه علنی را ممنوع کرده بود.

ب ـ جامعه به طور کلی نه تنها از دین واقعی روی برگردانده بود بلکه نسبت به آن نیز لجاجت و مخالفت داشت. وقتی که حجاج به مردم می‌گفت: به جای طواف خانه کعبه که بی‌حاصل است به گرد قصر عبدالملک مروان بگردید که برایتان سودمند است و هیچ کس در برابرش سخنی نمی‌گفت و اقدامی نمی‌کرد، نشان از این شرایط تلخ دارد.

ج ـ مردم به ویژه جوانان که نسل دوّم و سوّم بعد از حادثه کربلا هستند، طعم و لذّت شهوت را مزه مزه کرده بودند و بهره وری از آن را خواهان بودند و با هر چه و هر که آن‌ها را از این لذّت‌ها منع می‌کرد مبارزه می‌کردند و واکنش تند نشان می‌دادند.

د ـ شیوه و سنت حضرت رسول(ص) نیز برای چنین جامعه‌ای جنگ و مبارزه رو در رو نبوده است. در زمان جاهلیت نیز چنین شرایطی برقرار بود. آیات حجاب در سال‌های آخر بعثت نازل شد، منع قمار و شراب چندین سال بعد از شروع رسالت حضرت رسول(ص) وارد گردید. اصولاً امور اجتماعی که به صورت فرهنگ در میان مردم شایعه می‌شود نه یک شبه ایجاد می‌شود و نه یک شبه از میان می‌رود. نیاز به زمان و دادن دهها طرح و برنامه و پیگیری مداوم و حراست از آن دارد. به لحاظ علمی علمای جامعه شناسی و روانشناسی ایجاد تغییر رفتار در فرد و اجتماع را یکباره توصیه نمی‌کنند.

هـ ـ دهها دلیل دیگر وجود دارد که ما بپذیریم مبارزه مستقیم در یک چنین شرایطی هرگز جواب نخواهد داد و اندک نهضت‌هایی نظیر زیدیه هم اثبات کننده امر فوق بودند. پس چاره کار چیست؟ مسئولیت مؤمنان در این شرایط چگونه است؟ حضرت سکینه(س) در آن شرایط چطور باید عمل می‌کرد؟

او سخنان پدرش امام حسین(ع) را به یاد می‌آورد که در پاسخ سؤالی که از او پرسیده شد داد. از امام پرسیدند: کدام کار نزد تو محبوب‌تر است؟ رهانیدن انسان بیچاره از دستِ مردی ستمگر که می‌خواهد او را بکشد،یا هدایت و راهنمایی مؤمن درمانده و ضعیفی از شیعیان ما در برابر دشمن حیله گر که می‌خواهد او را گمراه سازد؟ بدین گونه که با تعلیم، استدلال و برهان‌های الهی نیرومند شود و بتواند شخصی ناصبی را خاموش سازد و او را شکست دهد. امام حسین(ع) فرمودند: " نجات بخشیدن مؤمن درمانده از دست ناصبی محبوب‌تر است زیرا خدای سبحان در قرآن فرموده است هر کسی که نفسی را زنده کند گویا همه مردم را زنده کرده است. "[191]

و حضرت سکینه(س) با این راهنمایی پدرش می‌بایست به کمک مؤمنان زمان خود و مؤمنان در آینده می‌رفت تا آن‌ها را از دست ناصبی‌های بی‌دین بنی‌امیه‌ای نجات دهد. چگونه و چطور باید عمل می‌کرد تا به این منظور دست یابد؟

ویژگی‌هایی که حضرت سکینه(س) آن را دارا بودند

به نظر می‌رسد که در یک چنین شرایطی هر مؤمن بعد از تحکیم ایمان و اخلاق خود و استمرار بخشیدن به آن باید به چند چیز توجه کند. او باید بداند که چه توانایی‌هایی دارد و چه توانایی‌هایی می‌تواند به دست آورد و دیگر اینکه این توانایی‌ها را به چه شکلی در جامعه به اجرا در آورد و چگونگی تطبیق با شرایط حاکم را نیز بیاموزد و ... .

بعد از کسب این شرایط به سراغ جامعه رود و به طور پله‌ای و تدریجی یک قدم مردم و مؤمنان را از شرایطی که هستند دور گرداند و به تدریج و در طی زمان قدم به قدم این کار را انجام دهد. در بررسی شرح حال حضرت سکینه(س) ما چنین شرایطی را احساس می‌کنیم. همانطور که بیان گردید حضرت سکینه(س) و مادرش رباب(س) و پدرش امام حسین(ع) همگی طبع شعر و سخنوری داشتند و خود حضرت سکینه(س) در این فن استاد بود. در اشعار به جا مانده از ایشان توانایی فوق کاملاً روشن می‌گردد. امّا موضوع دیگری که در زندگی هنری حضرت سکینه(س) مشخص می‌شود این است که او به داشتن تنها طبع شعر و ادبیات قناعت نکرده است و خیلی سریع بر دانش خود و آموختن زوایای مختلف آن پرداخته است و هر روز در این رشته کار آمدتر شده است. به طوری که توانایی‌های او مورد تأیید خاص و عام قرار گرفته است.

حاج شیخ عباس قمی در منتهی الآمال می‌نویسد: " سکینه(س) در فنون فصاحت و بلاغت و سخن سنجی از اساتید و سیده زنان عصر خود و اجل اکمل ایشان بود. "[192]

یقیناً این تبحر در شعر و موسیقی پاک را حضرت سکینه(س) در 14 سالگی کسب نکرده بود. بلکه با تلاش و مطالعه و زحمت به طبع خدا دادی خود شکل بخشیده و با آموزش هنرهای خود را کامل نموده است.

ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: سکینه(س) در غریزه بلاغت و ملکه فصاحت نصیبی عظیم داشته و در سخن سنجی و شعرشناسی که آن را صناعت نقد شعر می‌گویند از اساتید زمانه بوده است و دهها نفر دیگر درباره توانایی‌های هنری حضرت سکینه(س) بخصوص در سخن، شعر و موسیقی شناسی تأکید کرده‌اند. به نظر می‌رسد که در یک چنین شرایطی که جامعه به آن مبتلا شده و شعر و موسیقی و هنر در جهت فسق و فساد فعال می‌گردیده نزدیک شدن به این شرایط نیازمند داشتن دانش واقعی این فن و استادی در آن است تا بدین وسیله به میان آن‌ها رفته و یک قدم آن‌ها را از شرایط فوق دور کرد و سپس قدم به قدم این کار را تکرار نمود و حضرت سکینه(س) این دانش و کمال را بدست آورد. مرحله بعدی که حضرت سکینه(س) در کنار استادی در موسیقی و شعر وارد شده است ارائه یک طرح و برنامه قابل اجرا برای جانشینی هنر به انحراف رفته در میان مردم فاسد بوده است. در میان رفتارهایی که از حضرت سکینه(س) می‌توان تشخیص داد چند چیز از همه مهم‌تر دیده می‌شود:

1. زنده نگه داشتن حادثه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و تمام ارزش‌هایی بود که آن بزرگان برای آن، خود را تسلیم شهادت کردند.

2. تعریف و بازخوانی درباره ارزش‌های انسانی و دینی و دلایل بعثت حضرت رسول(ص) و دین واقعی اسلام که متروک شده بود.

3. آگاه کردن مردم به حاکم شدن بی‌دینی به جای دین و خارج شدن سخن حق از مواضع خود.

4. تغییر دادن فکر و حال بزرگانی که در فساد و فحشاء به دلیل ناآگاهی غوطه ور شدند.

5. جایگزین کردن هنر صحیح در شعر و موسیقی و ادبیات به جای نوع فاسد آن در میان بزرگان این فن و مردم و ... .

حضرت سکینه(س) به زبان فرهنگی مردم که موسیقی و شعر فاسد بود وارد شد و با زبان خودشان با آن‌ها سخن گفت و نظر آنها را به خود و اهداف فوق به تدریج جلب نمود. او با شناسایی بزرگان فرهنگ فاسد، با آن‌ها ارتباط برقرار کرد و آن‌ها را به اهداف خود واقف نمود و آن‌ها را آموزش داد و یاران خود را به آموزش در این روش‌ها فرستاد و کاری کرد کارستان. شیخ عباس قمی در منتهی الامال می‌نویسد: خانه حضرت سکینه(س) مرجع ادبا و فضلا و شعرا، موسیقی دانها و ارباب کمال بود، مشاهیر اهل سخن، اشعار و نتایج طبع خود را از نظر آن خاتون می‌گذرانده و شعرا به صله‌های فراوان نایل می‌گردیدند و داوران به نظر وی تسلیم و متقاعد می‌گشتند.[193] این روش حضرت سکینه(س) دو دسته از هنرمندان را به سوی او گسیل داشت، هنرمندان مؤمن نظیر: فرزدق، جریر، جمیل و کثیر که که اهل شعر و هنر بودند ولی مرجعی آن‌ها را کمک نمی‌کرد و بی‌تفاوت شده بودند به سوی حضرت سکینه(س) جذب شدند و او مشوق آن‌ها گردید و خود ممدوح آنان شد.[194] دیگر اینکه هنرمندان فاسد و فاسق به تدریج به سوی او جذب شدند و در این کار حضرت سکینه(س) شاهکاری بزرگ کرد و شاه ماهی‌های بزرگی را از آن‌ها شناسایی کرد و خط فسق و فساد آن‌ها را تغییر داد و به جای آن خط صحیح و رشد دهنده امام حسین(ع) را جایگزین نمود. از جمله این افراد شاعر زبر دست ولی فاسدی بود به نام عمر بن ابی ربیعه. ابن عبد ربّه در العقد الفرید می‌گوید با هیچ شعری به اندازه عمر بن ابی ربیعه معصیت نشده است.[195] ابن جریح درباره عمر ابن ابی ربیعه می‌گوید چیزی زیانبارتر از شعر او در عفت و شرم دوشیزگان را ه نیافت[196] و هشام بن عروه می‌نویسد شعر عمر ابن ابی ربیعه را برای جوانان خود نخوانید، مبادا در ورطه زناکاری گرفتار شوند. او که به خانه زنان آل زبیر و بنی‌امیه رفت و آمد داشت بعد از ملاقات با حضرت سکینه(س) و شنیدن سخنان وی و دیدن استادی ایشان چنان تحت تأثیر قرار گرفت که بلافاصله تصمیم گرفت به زیارت قبر حضرت رسول(ص) در مدینه و سپس به زیارت مکّه و خانه خدا برود. ابن سریج شاعر دیگری است که آوازه خوان و بیهوده گو بود که با راهنمایی حضرت سکینه(س) توبه کرد و راه زهد و پرهیزکاری پیش گرفت و خود را در راه اهداف حضرت سکینه(س) قرار داد.[197]

حضرت سکینه(س) موضوعات مختلف را به نزد ابن سریج می‌فرستاد و از او می‌خواست که برای آن‌ها شعر بسراید و سپس خواندن آن شعرها را نیز تدوین کند، یا اینکه شعرهایی را حضرت سکینه(س) می‌سرود و آن را برای ابن سریج می‌فرستاد تا آهنگ برای آن‌ها بسازد. در همین راستا حضرت سکینه(س) غلامی داشت به نام عبدالملک که او را نزد ابن سریج برای آموزش فرستاد که عبدالملک خیلی سریع خود یک استاد بزرگ شد و نزد بانوی خود بازگشت.[198] خلاصه اینکه حضرت سکینه(س) در بزرگان شاعر و موسیقی دان و خواننده فاسد دوران خود به دلیل قدرت و استعداد و آموزشی که داشت تأثیر مستقیم می‌نمود و گروه دیگری از آن‌ها را به خود و خط خاصی که ارائه داد جذب کرد و در پی آن آموزش و تربیت هنرمندان جدید را انجام داد و خودش نیز به آموزش هنر واقعی اقدام می‌نمود.

جایگزین کردن هنر اصیل به جای هنر فاسد

حضرت سکینه(س) که استاد فن هنر و موسیقی و ادبیات بود از این توانایی شگرف خود با راهنمایی‌های حضرت امام سجاد(ع) برادر و امام خود اقدام به ایجاد خط و منشی کرد که اسلام اصیل بتواند از زبان هنر و هنرمندان در جامعه و بین مردم طرح شود که هم اسلام دوباره زنده شود و هم فسق و فجور در میان مردم محدود گردد و هم مؤمنان محلی برای حضور خود پیدا کنند.

حضرت سکینه(س) هنر دینی را ابداع کرد و در برابر هنر غنایی قرار داد. هنر غنایی به هر نوع فسادی مبتلا بود. سکس، فحشاء، اختلاط زن و مرد و از بین رفتن حرمت بین آن ها، شراب خواری، رقص و خوانندگی با شعرهای مبتذل به صورت فردی و جمعی و کلاً از میان رفتن همه ارزش‌های اخلاقی، صفات بارز هنر غنایی بود. حضرت سکینه(س) با استفاده از هنر خالص لباس غنا را از تن آن بیرون آورد و لباس اخلاق و حرمت و شجاعت، افشاگری ظلم و ظالم، بیان حقیقت دین، ارزش انسان و اهداف بلند او، علت بعثت انبیاء، امامت، تنها ماندن علی(ع) و بیان غدیر خم و ... را به تن هنر نمود. او صدها موضوع فراموش شده یا تحریف شده را در غالب هنر دوباره بازسازی نمود و به جامعه ارائه داد. مهم‌ترین نیازی که در جامعه آن روز وجود داشت و خود می‌توانست مقدمه‌ای برای ورود به دیگر مطالب باشد فهم حادثه عاشورا و حرکت بزرگ امام حسین(ع) بود که داغی تلخ و سنگین بر دل همه مؤمنان بود. حادثه ی عاشورا واقعه‌ای معمولی نبود که دل‌ها و ذهن‌ها بتواند به سادگی در یک برهه از زمان از کنار آن عبور کنند. ما از آن حادثه تلخ و شوم برای همیشه مغموم و منتقم هستیم. غم عاشورا تا قیامت در دل مؤمنان باقی می‌ماند و هر شیعه به خون خواهی از آن خون‌های به ناحق ریخته در هر زمان قیام خواهد کرد، حضرت سکینه(س) این معنی را زنده کرد و تمام زوایای روز عاشورا را از زبان هنر به جامعه آن روز ارائه داد. او از طبع شعر خود و شعر مؤمنان دیگر استفاده کرد و شعرهای زیبا و قوی با صناعت ادبی دلنشین در وصف عاشورا سرود و ... و در بین مردم منتشر کرد. در پی آن شعرهای خاصی را برای موسیقی دان‌ها و خوانندگانی که صدای خوش و حزن دار داشتند فرستاد تا آن‌ها برای آن موسیقی بگذارند و به زیبایی بخوانند و در میان مردم نشر دهند. حضرت سکینه(س) هنر شعر و موسیقی و خوانندگی معنی دار که بسیار با محتوی از نظر مطالب بود را در قالب هنر نوحه گری ابداع کرد و آن را در برابر هنر غنایی قرار داد.

ابن جامع می‌گوید: جماعتی از مشایخ مکّه مرا روایت کردند که شنیده‌اند حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) شعری پیش ابن سریج فرستاد و امر نمود روی آن آهنگی بسازد تا نوحه گرانی در ماتم‌ها آن را بخوانند و ابن سریج لحنی برای آن ساخت که از آواز‌های مشهور شد، شعر این است:

یا ارض وَ یحک اکرَمی امواتی

فَلَقَد طَفرّت بسادتی و خماتی

ای زمین و‌ای بر تو مردگان مرا گرامی بدار 

تو اکنون بر سروران من و حامیان من دست یافتی

عبدالملک که غلام حضرت سکینه(س) بود بعد از آموزش خوانندگی و شعرخوانی به نزد حضرت سکینه(س) برگشت و هیچ کاری انجام نداد تا زمانی که مرگ محمد بن حنفیه برادر امام علی(ع) اتفاق افتاد و برای اولین بار عبدالملک نوحه گری کرد که مانند آن کسی تا آن زمان نکرده بود و مورد پسند همگان قرار گرفت.[199] در مورد عمر ابن ابی ربیعه آورده‌اند که بعد از رفتن از پیش حضرت سکینه(س) به مکّه رفت. او که تحت تأثیر حضرت سکینه(س) قرار گرفته بود با غریض (لقب عبدالملک) ملاقات کرد و به او گفت به یاد آن شبی که در مدینه در بحث شعر و شاعری گذراندیم شعری سروده ام و می‌خواهم آن را به نزد حضرت سکینه(س) ببری و غریض شعر ابی ربیعه را به نزد حضرت سکینه(س) برد و خودش آهنگی برای آن ساخت و حضرت سکینه(س) آن را تأیید کرد و عده‌ای را دعوت کرد و غریض آن آهنگ و شعر را برای مردم خواند و حضرت سکینه(س) به عمر بن ابی ربیعه و هم به غریض پاداش داد و فرمود: اگر باز هم چنین اشعاری سروده شود جایزه خواهد گرفت.[200] حضرت سکینه(س) به طور مرتب و پیگیر اشعار سروده شده شاعران را دریافت می‌کرد و بر آن‌ها نقد می‌زد و ایرادات آن‌ها را گوشزد می‌کرد . سپس آن‌ها را اظهار می‌کرد و از پشت پرده با آن‌ها سخن می‌گفت.[201] اگر شعرشان قابل قبول بود پاداش می‌داد و اگر قابل قبول نبود از همان پشت پرده آن‌ها را راهنمایی می‌کرد. هم شاعران و هم خوانندگان مؤمن مانند فرزدق و ... و هم شاعران بی‌تفاوت مانند نصیب و ... را به این محفل نقد ادبی دعوت می‌کرد. از این دست روایات بسیار زیاد نقل شده است.[202]

کشف نهضت‌های انقلابیِ ادبی

زمانی که بنی‌امیه بر امور حکومت مستقر شدند با غیر عرب به شدّت بدرفتاری می‌کردند و آن‌ها را عجم و موالی خطاب می‌کردند و هیچ حقوق انسانی برای آن‌ها قائل نبودند این تحقیر بیشتر در مورد ایرانیان صورت می‌گرفت. لذا ایرانیان در ابتدا نمی‌توانستند دست به قیام مسلحانه بر علیه حکومت شام بزنند و کسانی که این کار را کردند همه شکست خوردند. امّا اکثر ایرانیان مخالفت‌های خود بر علیه بنی‌امیه را به داخل هنر و شعر و موسیقی سوق دادند و یک نهضت ادبی و هنری بر علیه بنی‌امیه آغاز شد. فیلیپ خلیل پژوهشگر تاریخ می‌نویسد: " موالی مردمی هوشمند و علاقه مند به علوم و هنرهای زیبا بودند زیرا نمایندگان فرهنگی قدیمی‌تر بودند و هر چه در میدان فکر توفیق بیشتر می‌یافتند در کار رهبری سیاسی مزاحم اعراب می‌شدند و هم اینان بودند که با عرب‌های فاتح ازدواج کردند و خون عرب را از خلوص انداختند و نژاد عرب را از نژادهای گوناگون نامشخص کردند. از این طریق نهضت شعوبیه که مرامشان طلب مساوات بود را بنا نهادند. این نهضت در ابتدا اهل مساوات طلبی بودند که به آنان اهل تسویه می‌گفتند و سپس رنگ ضد عرب به خود گرفته و شعوبیه شدند. "[203] اهل تسویه با روی آوردن به شعر و موسیقی به میدان آمدند و شعرهای زیادی را بر علیه عرب گرایی و نژادپرستی اعراب سرودند و حاکمان نژاد عرب را هجو کردند.[204] هم زمان اعراب نژادپرستی خود را شدّت می‌بخشیدند. آن‌ها موالی را احمر می‌گفتند و آن‌ها را داغ می‌زدند و هر عجمی احمر لقب داشت و بنی‌امیه خود را سرور عجم به شمار می‌آوردند. خواری و خفت موالی در عصر امویان تا آنجا بود که حتی حجاج نیز نتوانست سعید ابن جبیر را که از تابعین برجسته بود را به مسند قضا بگمارد زیرا مردم بانگ برآوردند که جز عرب کسی برای قضا شایسته نیست[205] و اهل تسویه با نهضت ادبی و هنری خود در شعر و موسیقی در تمام نقاط حکومت و سرزمین آن نفوذ کرد.

این نهضت ادبیِ اهلِ مساوات در عراق به شدّت نفوذ کرد و شاعران و موسیقی دان‌های زیادی که اهل تسویه بودند در آنجا ظهور کردند که بعضی از آن‌ها بسیار پرآوازه شدند و در زمان حضرت سکینه(س) آوازه هنرمندی آن‌ها به مکّه و مدینه رسیده بود. از جمله خاندان یسار نسایی که در عصر بنی‌امیه شهرت و اهمیّت داشتند. آن‌ها در آثار شعری خود فخر به نژاد پارسی می‌کردند و خود را بر عرب مقدم می‌شماردند و به زبان عربی شعر می‌سرودند که حماسه‌های عالی وطن پرستی ایرانیان آن روزگار است. فرزندان یسار، اسماعیل، محمد و ابراهیم نام داشتند که راه پدر را ادامه دادند. یسار شعری در مدح ایرانیان نزد هشام بن عبدالملک خواندو مورد تنبیه قرار گرفت و به حجاز تبعید شد و در 110 هجری مرد[206] و بسیاری از مردم مدینه خواهان دیدن و شنیدن هنر آن‌ها بودند. از جمله دیگر این افراد شخصی به نام حنین ابن بلوع حیری بود. وی شاعر و غزل سرا از مسیحیان حیره نجف در عراق بود و در نزدیکی مدائن پرورش یافته و شعر و موسیقی او تحت تأثیر هنرهای ایرانی و آداب شهرنشینی بود.[207] وی را برای اجرای هنرش به مدینه دعوت کردند و او در مدینه با استقبال فراوان رو به رو شد امّا سقف محل اجرا او که مردم زیادی بر روی آن جمع شده بودند شکست و حنین در زیر آن جان داد و این هجوم که منجر به مرگ حنین شد نشانه از نفوذ هنر اهل تسویه در میان اعراب و به خصوص مدینه و مکّه می‌باشد.[208] حضرت سکینه(س) این افراد را به خود جذب می‌کرد و هنر نوحه گری را به آنان می‌آموخت و به شهرهایشان برمی گرداند تا مردم را به این اعتقاد آگاه کنند. از سوی دیگر امام او حضرت سجاد(ع) نیز همین فرهنگ عاشورایی را در بیست و چند سفر خود به حج در طول عمر پر برکتش به تمام حاجیانی که از سراسر حکومت در آنجا جمع می‌شدند را انتقال می‌داد. امام سجاد(ع) تنها امامی است که این همه حج گذارده است. شاید یکی از دلایل آن، همین انتقال دادن اعتقاد عاشورایی به جهان اسلام باشد و در چندین دهه بعد نهضت ایرانیان به رهبری ابومسلم خراسانی و عباسیان بر علیه بنی‌امیه شکل گرفت که منجر به بر افتادن کلی و همیشگی بنی‌امیه گردید. به هر تقدیر تمام تاریخ نویسان بر مراجعه موالی بخصوص ایرانیان به هنر و موسیقی و استفاده آن بر علیه بنی‌امیه صحه گذاشتند و صاحبان این هنرها در مدینه و حجاز به همراه شاعران و موسیقی دان‌های آن با هم متحد شدند و خط جدیدی در مبارزه فرهنگی به وجود آمد و حضرت سکینه(س) به نوعی رهبری هنری این جماعت در مدینه و حجاز را به دست گرفته بود. امام سجاد(ع) این استراتژی نوحه گری برای امام حسین(ع) را از همان دفعه اوّل در حرکت به سوی مدینه بعد از شهادت حضرت امام حسین(ع) آغاز کرد. او شخصی به نام طرماح بن عدی را پیشاپیش کاروان قرار داد و از او خواست که به سوگواری و نوحه گری بپردازد و با این حالت کاروان وارد مدینه شد و مردم به استقبال کاروان آمدند. امام محمد باقر(ع) نیز سالانه مبلغی را برای برگزاری سوگواری در منا اختصاص می‌دادند. ایشان سفارش کردند 10 سال در منا محل اجتماع حجاج به سوگواری و عزاداری بپردازند. امام صادق(ع) نیز با برپایی چنین مجالسی به بیان نهضت حسینی می‌پرداخت و در مراسم آن‌ها سید حمیری یکی از نوحه خوانان و شاعران و موسیقی دان‌های بنام، نوحه امام حسین(ع) می‌خواند و امام رضا(ع) نیز طرفداران و خانواده خودش را به مرثیه خوانی دعبل خزایی که شاعر بزرگی بود دعوت می‌کرد و همه شیعیان اشک می‌ریختند و همه امامان این شیوه را ادامه دادند. جمله‌ای معروف از امام زمان(عج) نقل می‌شود که خطاب به جد خود امام حسین(ع) فرمودند: " و لابکیَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ لدموعِ دَماً " برایت به جای اشک خون خواهم گریست. "[209]

در پایان این بخش مجدداً تأکید می‌کنیم که رجوع حضرت سکینه(س) به هنر و موسیقی در مدینه و حجاز و عراق و نهضت‌های اهل تسویه برای تغییر دادن غنای حاکم بر تمام حکومت بنی‌امیه و تبدیل این هنر به ابزاری برای بازگرداندن ارزش و هویت انسانی و دینی مردم و تبیین زندگی بزرگان دین اسلام از حضرت رسول(ص) و امام حسین(ع) و بقیه آن‌ها و ... بوده است نه میل به موسیقی و خوشگذرانی و لهو و لعب و غنای آن. این مدیریت و داشتن انگیزه برای اصلاح مردم و برگرداندن آن‌ها به سوی اسلام اصیل و استفاده از ابزار هنر برای رسیدن به این مهّم یک الگو و سرمشق شد که نسل‌های بعد همه به یک چنین برنامه هدفمندی روی بیاورند و الگویی که موفقیت در آن قرین به پیروزی است را برگزینند و از این بابت است که دشمنی با حضرت سکینه(س) تنها به عصر و زمان او منجر نگردیده است زیرا او دارای سبک و الگویی بر علیه تمامی تاکتیک‌های شیطان و حزب شیطانی‌اش در طول تاریخ می‌باشد.

امام حسین(ع) به حضرت سکینه(س) آموخته بود که همیشه و در همه جا توکل به خدا نماید. امام در صبح عاشورا در لحظات سخت به همراه اصحاب خود دست هایش را به سوی آسمان بلند کرد و چنین فرمود: " پروردگار تو پناه من در مشکل‌ها و امید من در سختی‌ها و یاورم در آنچه بر من نازل می‌شود هستی. "[210]

او رضایت خدا را بر رضایت مردم ترجیح می‌داد و می‌فرمود: " کسی که در پی خشنودی و رضای خدا باشد ولی مردم از او برنجند خداوند او را در امور مردم کفایت خواهد کرد و هر کسی برای جلب رضایت مردم بکوشد که به خشم و غضب الهی بینجامد، خداوند او را به مردم واگذارد. "[211]

امام می‌فرمود: " از خداوند خوف داشته باشید زیرا روز قیامت کسی که در دنیا از خدا نترسد در امان نیست. " (منظور اعمالی را که خدا دوست ندارد را انجام دهد و ترسی از خدا نداشته باشد)[212]

و خود وقتی که برای نماز آماده می‌شد رنگ چهره‌اش دگرگون می‌شد و بر خود می‌لرزید و می‌فرمود: " سزاوار است بر کسی که در پیشگاه خداوند که مالک جهانیان است و قدرتمند و بی‌همانند می‌ایستد، رنگ چهره‌اش زرد شود و مفاصل اندامش به لرزه در آید. "[213]

او ترس از قیامت را به همه توصیه می‌کرد و می‌فرمود: "بیم و هراس قیامت بزرگ است و مردم در آن همچون پروانه‌های پراکنده سرگردانند و از ترس آن رنگ‌ها دگرگون می‌شود و بند بند اعضاء به لرزه می‌افتد. در آنجا هر آنچه پیش فرستاده‌ای آشکار می‌شود، عیوب تو آشکار و اسرار تو فاش می‌گردد پس هر روز در پی رفع عیب‌ها و کمبود نفس خود باش. "[214]

امام حسین(ع) اطاعت از فرمان خدا را اصل می‌دانست و می‌فرمود: " کسی که از راه نافرمانی خدا در صدد به دست آوردن چیزی باشد آنچه را امید دارد زودتر از دست می‌دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‌رسد. "[215]

او به همه هشدار می‌داد که بر اثر نافرمانی در دام پنهان خدا نیفتند و علامت در دام خدا افتادن را مشخص کرد. می‌فرمود: " دام پنهان خداوند آن است که از نعمت فراوان برخوردارش می‌سازد ولی توفیق شکرگزاری را از او می‌گیرد. "[216]

امام حسین(ع) شکیبایی و صبوری در برابر هوای نفس را به همه تذکر می‌داد و می‌فرمود: " در مواردی که حق، تو را ملزم می‌سازد بر آنچه که نمی‌پسندی، شکیبا باش و مواردی که هوای نفس تو را فرا می‌خواند، خود را از آنچه دوستش می‌داری (به ناحق) نگه‌دار. "[217]

امام شرافت را در تقوا می‌دانست و می‌فرمود: "شرافت و بزرگواری در تقوای الهی است."[218]

امام بارها و بارها هشدار می‌دادند که دنیا را سرای فانی بدانند و می‌فرمود: " ... خداوند دنیا را برای فانی شدن آفریده که تازه هایش کهنه و نعمت هایش زایل و سرور و شادی آن به غم و اندوه مبدل خواهد گردید، دنیا خانه‌ای پست و کوتاه مدّت است پس برای آخرت خود توشه‌ای برگیرید که توشه آخرت تقوا و ترس از خداست. "[219]

می فرمود پستی در دنیا را انتخاب نکنید و چنین می‌فرمود: " ننگ آدمی همین بس که او را ببینی از مقام بلند (انسان بودن) به پستی فرود آید و برای کارهای ناشایست آرزومند و در انجام کارهای نیک و شایسته بی‌میل و بی‌نشاط باشد. "[220]

او دنیا را زودگذر و رویا می‌دانست و می‌فرمود: " بدانید زشت و زیبایی دنیا چونان رویایی است که زود می‌گذرد و بیداری و هوشیاری در روز قیامت است. کسی که در آخرت رستگار شد جاودانه است و هر که در روز قیامت به عذاب الهی افتاد در آن جاودانه خواهد بود. "[221]

او مردم را از کار بیهوده کردن بر حذر داشت و می‌فرمود: " خود را در کار بیهوده به سختی انداختن نشانه کاستی و کم خردی است. "[222]

و به همه توصیه می‌کرد که ارزش ساعات زندگی خود را بدانند و می‌فرمود: "‌ای فرزند آدم تو روزگاری بیش زنده نیستی هر روزی که بگذرد بخشی از وجود تو از دست رفته است. "[223]

او مرگ را برای مؤمنان شیرین می‌دانست و می‌فرمود: " مرگ پلی است که ما را از سختی‌ها به سوی بهشتِ برین و نعمت‌های جاویدان می‌برد. کدام یک از شما دوست ندارد از زندان به کاخ‌های زیبا انتقال یابد؟ و مرگ برای دشمنان شما همانند آن است که کسی از کاخ به زندان و شکنجه گاه منتقل گردد ... "[224]

امام حسین(ع) پنج اصل مهّم اخلاقی را به همه پیشنهاد می‌کرد و می‌فرمود: " هر کسی پنج نعمت بزرگ را نداشته باشد بهره فراوانی از زندگی نمی‌برد: عقل، دین، ادب، حیا و خوش اخلاقی. "[225]

او در پاسخ کسی که پرسیده بود چه چیزهایی از همه زشت‌تر است فرمود: " ... هوس رانی پیران، سخت گیری پادشاهان، دروغگویی شریفان، بخل ورزیدن ثروتمندان و حریص بودن دانشمندان ... "[226]

صدها روایت از امام حسین(ع) به دست ما رسیده است که درباره تمام ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها می‌باشد و حضرت سکینه(س) دختر امام حسین(ع) یکی از نزدیک‌ترین افراد به پدرش بوده و همه پندهای او را آویزه گوش خود قرار داده است و در زندگی پر برکت خود آن‌ها را به انجام رسانیده است.

 

 

امام حسین(ع) به خوبی این مسئولیت حضرت سکینه(س) را می‌دانست و در روز عاشورا در آخرین لحظات که گریه‌های حضرت سکینه(س) را دید او را به نزد خویش خواند و به سینه خود چسباند و اشک هایش را پاک نمود و فرمود: "‌ای سکینه بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت و ..."[227] با این جمله امام حسین(ع) مسئولیت حضرت سکینه(س) را بعد از عاشورا معین کرده است. مسئولیتی که مهم‌ترین رکن آن زنده نگه داشتن حماسه عاشورا بوده است و حضرت سکینه(س) به کمک ابزار هنر در استمرار این هدفِ پدر، تمام عمر خود را صرف نموده است. او که از سوی پدر به عنوان بهترین زنان خطاب شده بود، بهترین شیوه زندگی برای زنان را ابداع کرد و الگویی برای مردان و زنان تاریخ گردید. حضرت سکینه(س) نه تنها برای زمان خود بلکه برای همه زمان‌ها از عاشورا به بعد راه نجات گردید. امام حسین(ع) سکینه(س) را همانند تیری از هدایت،

 

به قلب زمان و تا انتهای تاریخ،

در وسعت زمین پرتاب کرد،

تا سکینه کربلا، سکینه همه دوران‌ها باشد

و بدین سان سکینه(س) سکینه شد.

 

 

 

فاطمه بنت حسین(س)

در اینجا اشاره کوتاهی به دختر دیگر امام حسین(ع) که در کربلا حضور داشته است می‌نمایم.

فاطمه بنت حسین(س) خواهر بزرگتر حضرت سکینه(س) است که امام حسین(ع) او را شبیه مادرش فاطمه زهرا(س) می‌دانست همسر او حسن بن حسن(ع) پسر امام حسن(ع) بود که در کربلا زخمی شدید شد و در میان جنازه‌ها زنده مانده و به وساطت بعضی از افراد از مرگ رهایی یافت و به همراه فاطمه بنت الحسین(س) به مدینه رفت اما در سن 35 سالگی به زهر عبدالملک مروان شهید شد و فاطمه بنت الحسین(س) تا یک سال بر سر مزار او عزاداری کرد. او نیز به همراه حضرت سکینه(س) به زنده نگه داشتن نام و خاطره حسین(ع) در روز عاشورا پرداخت و هیچ گاه از بیان یادآوری مظلومیت کاروان کربلا تا آخر عمر کوتاهی نکرد و بنا بر قولی تا 110 هجری و بنا بر نقل دیگر تا 117 هجری زنده بود و در کنار حضرت سکینه(س) قرار داشته است. با بررسی مختصری که از زندگی او باقی مانده است مشخص می‌شود که مسئولیت زندگی او پس از حادثه کربلا بیان روایات صحیح از خاندان عصمت و طهارت و حضرت علی(ع) و حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س) و ... بوده و دهها حدیث دیگر در امور مختلف در کتب روایی شیعه از این بانوی بزرگ اسلام نقل شده و مسئولیت پیام رسانی صحیح دین محمد(ص) را در پای تحریف‌ها و دروغ‌های آن روز را به عهده داشته است. زمانی که کمتر مردی می‌توانست روایات معتبر را بدون تحریف از نسل صالحان قبل به آیندگان منتقل کند، آن زن بزرگ چنین کار مهمی را انجام داد. او از شوهرش حسن بن حسن سه فرزند به دنیا آورد. عبدا... محض، ابراهیم و حسن. او ازدواج مجدد دیگری نیز انجام داده است. در طول زندگی خود بارها مورد اهانت دشمنان، به خصوص بنی‌امیه قرار گرفت، اما هیچ گاه تسلیم نشد و سر افرازانه در خدمت راه حسین بن علی(ع) حرکت کرد. در روز عاشورا حضرت امام حسین(ع) وصیت نامه خود را به او داد تا به حضرت امام سجاد(ع) بدهد زیرا امام سجاد(ع) در آن هنگام به شدت بیمار بود و سپس فاطمه بنت الحسین(س) به اسارت در آمد و در کوفه خطبه بر علیه ابن زیاد خواند و از آن لحظه تا آخر عمر در سوگ کربلا و عزاداری برای پدرش زندگی کرد.

 

18 / 6 / 1398 برابر

9 محرم سال 1441 هجری

 

 


[1]. کتاب آن نوزده سال، حسین سعادت، ص ۲۷.

[2]. واقعه صفين، ص۲۲۰.

[3]. سنن نسايي، ج ۷، ص ۲۷۹؛ کتاب الغدير، ج۱۰، ص ۱۸۴.

[4]. اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۰۷؛ کتاب الغدير، ج ۱، ص ۱۸۵.

[5]. سفينة البحار، ج ۱، ص ۶۵۴.

[6]. الغدير، ج ۱۱، ص ۷۲.

[7]. مروج الذهب، ج ۲، ص۷۲.

[8]. حضرت سکينه(س) و...،. علامه مقرّم، ص ۲۶۲.

[9]. همان، ص۲۶۳.

[10]. ريحانة الادب، ميرزامحمد علي مدرس، ج ۳، ص ۴۸ و ۵۰ به نقل ازاعلام الوري.

[11]. تاريخ زندگي امام حسين7، عماد زاده، ج ۲، ص ۲۲۸.

[12]. تاريخ زندگي امام حسين7 اثر محلاتي، ص۵۶۰.

[13]. محدثان شيعه، غروي نائيني، ص 210.

[14]. اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار، ص 202؛ السيده سکينه(س)، عبدالرزاق موسوي مقرّم، ص 43.

[15]. اعلام النساء، ج 2، ص 202.

[16]. تراجم سيدات بنت النبوة، ص 956.

[17]. الثقات، ابن حيان، ج 4، ص 352؛ المعجم کبير طبراني، ج 2، ص 132.

[18]. تاريخ مدينه و دمشق، ابن عساکر، ص 206.

[19]. بحارالانوار، باب فضل الشيعه، ج 65.

[20]. نفس المهموم، ص 160.

[21]. همان.

[22]. تراجم سيدّات بنت النبوة، ص 956.

[23]. غياث الدين مير خواند در کتاب جيب السير.

[24]. الاغاني، ج 16، ص 363.

[25]. معاني السبطين، ج 2، ص 215؛ الوافي بالوفيات، ج 15، ص 183.

[26]. تاريخ زندگي امام حسين7 محلاتي، ص 560.

[27]. منتهي الامال، حاج شيخ عباس قمي، ج 1، ص 106.

[28]. الاعلام زر کلي، ج 3، ص 106؛ ابن خلکان وفيات الاعيان، ج 2، ص 394؛ الوافي بالوفيات، ص 182؛ اعيان الشيعه، ج 11، ص 257.

[29]. المنتخب، طريحي، ص 411.

[30]. رياحين الشريعه، ج 3، ص 270.

[31]. بحارالانوار، ج 45، ص 47.

[32]. روضة الشهداء، ص 424.

[33]. مناقب آل ابي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 257؛ السيده سکينه، عبدالرزاق موسوي مقرم، ص143.

[34]. مصباح الجنة الامان الوافيه، کفعمي عاملي، ص 74؛ لهوف، ابن طاووس، ص 181؛ بحارالانوار، ج 45، ص 59 و ... .

[35]. اعيان الشيعه،محسن امين، ج 3، ص 492؛ سکينه دختر امام حسين، علي محمد دخيل، ص18.

[36]. معالي السبطين، ج 2، ص 163.

[37]. المنتخب، طريحي، ص 472.

[38]. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، ج 45، ص 255 و 169؛ نفس المهموم، ص 396 و ... .

[39]. اين موارد از الاغاني ابولفرج اصفهاني؛ تارنماي فضل ا...خليلي؛ زنان پرده نشين و نخبگان فاطمه مرنيسي و ... استخراج شده است.

[40]. الاغاني، ج 1، ص110، به نقل از وفيات الاعبان والدرلمنثور.

[41]. همان.

[42]. تارنماي فضل ا... خليلي به نقل از الاغاني.

[43]. وقايع الايام به نقل از الاغاني.

[44]. مقتل الحسين، سيد مقرم، ص 376.

[45]. الاغاني، ج 16، ص 16.

[46]. الاغاني، ج 16، ص 16.

[47]. طبقات کبري، ج 8، ص 475، بخش النساء اللواتي لم يروين عن النبي(ص) و روين عن ازواجه و غير هن.

[48]. وفيات الاعيان، ج 2، ص 394 و 268 ابن خلکان.

[49]. تذکرة الخواص، سبط بن جوزي، ص 249.

[50]. تذکرة الخواص، سبط ابن جوزي، ص 249 الي250.

[51]. سکينه دختر امام حسين(ع)، علي محمد دخيل مترجم دکتر فيروز حريرچي، ص 29 تا 22.

[52]. آفرينش و تاريخ، فصل 21، ص 904.

[53]. تاريخ الفي، ج 2، ص 1037 و ... .

[54]. البته بعضي اندک از جوانان بني اميه به حقانيت شيعه ايمان آوردند و با زنان بني هاشيم ازدواج کرده‌اند. به عنوان مثال همسر حضرت فاطمه بنت حسين(س) که از شيعيان امام حسين(ع) بود، امّا نسبت با خانواده عثمان بن عفان داشت که اين افراد مورد کينه بني اميه قرار مي گرفتند و از همه حقوق خود محروم مي شدند. اما اسامي کساني که به عنوان همسران حضرت سکينه(س) از باند بني اميه عنوان شده اند همگي داراي منصب و قدرت در حکومت بني اميه بودند و دستشان به خون خاندان آل عصمت و طهارت آلوده بوده است.

[55]. براي اطلاع بيشتر از متن اين روايت و وضعيت خيانت باند بني اميه به کتاب آن نوزده سال مراجعه شود.

[56]. تاريخ طبري، ج 8، ص3422.

[57]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 1، ص 358.

[58]. اصول کافي، ج 2، ص 63، ح 1 ـ 71 ـ 148.

[59]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 192.

[60]. تهذيب ابن عساکر، ج 7، ص363؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 4، ص 360.

[61]. مروج الذهب، ج 1، ص 163؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 357.

[62]. به نقل از محمد حسين رجبي دواني تارنماي خبرآنلاين، 22 دي ماه 1391. افرادی نظیر ابن حجاج، محمد بن اشعث، شبث بن ربعی و قبایل آنها که همگی در حادثه کربلا در سپاه عبیدالله بن زیاد و یزید بوده‌اند.

[63]. کتاب خيرات حسان به قلم اعتماد السلطنه محمد حسن خان صنيع الدوله که به بررسي شرح حال 912 زن مشهور اسلام پرداخته و بيان مي دارد که امام حسن7 دو فرزند به نام عبدا... اکبر و عبدا... اصغر داشته که هر دو در کربلا بوده اند و همسر حضرت سکينه(س) عبدا... اکبر است.

[64]. اطيعوا... و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم. اطاعت کنيد از خدا و رسول و اولي الامر، سوره نساء، آيه 59.

[65]. براي بررسي آيات نصب حضرت علي7 به امامت و رهبري و اميرالمومنين شدن او در غدير خم به کتاب الغدير علامه اميني رجوع شود.

[66]. آفرينش و تاريخ مطهر ابن طاهر مقدس، ترجمه شفيعي کدکني، ج 4، ص 898.

[67]. واقعه صفين، ص 220.

[68]. الغدير، ج 1، ص 185؛ اسدالغابه، ج 3، ص 107.

[69]. سنن النسايي، ج 7، ص 279.

[70]. براي آگاه شدن از عملکرد معاویه به صفحه 8 رجوع شود.

[71]. منهاج السنة النبويه، ص 40 دکتر محمد رشاد سالم.

[72]. براي تحقيق بيشتر درباره معاويه به کتاب‌هاي صبح ساجد و آن نوزده سال رجوع شود.

[73]. براي آگاه شدن از عملکرد یزید به صفحه 9 رجوع شود.

[74]. مروج الذهب مسعودي، ج 2، ص 72.

[75]. در اين زمينه به صفحه 38 و 39 رجوع شود.

[76]. تفسير برهان، ج 1، ص 566، ح 14، به نقل از ابوحمزه ثمالي.

[77]. مروج الذهب مسعودي، ج 2، ص 72.

[78]. همان، ج 2، ص 74.

[79]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 190.

[80]. تاريخ طبري، ج 7، ص 3111.

[81]. همان، ص 3112.

[82]. ارشاد مفيد، ج 2، ص 220 ترجمه محلاتي.

[83]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 191.

[84]. منتهي الامال، باب 5، ص 457.

[85]. همان، ص 456.

[86]. الاغاني، ج 16، ص 168.

[87]. انساب الاشراف بلازدي، ج 4، ص 1.

[88]. معجم رجال الحديث، ج 2، ص 99؛ سفينة البحار، ج 1، ص 368.

[89]. صحيفه سجاديه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، دعاي 47؛ دعاي عرفه امام سجاد7.

[90]. برای فهم معنی کهف و جامعه کهفی رجوع شود به کتاب کهف سر جاودانگی، حسین سعادت. [7864-1470-5110-2136-3877-8904-6376 ]

[91]. صحيفه سجاديه، ترجمه عبدالمحمد آيتي، دعاي 47؛ دعاي عرفه امام سجاد7.

[92]. همان.

[93]. صبح ساجد، ص 35، حسین سعادت.

[94]. لهوف، ص 56؛ مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7؛ تاريخ ابن عساکر، ج 2، ص 334.

[95]. تاريخ طبري، ج 2، ص 3737.

[96]. مروج الذهب، ج 2، ص 139.

[97]. همان، ص 169.

[98]. تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني، ج 2، ص 237 الي 240.

[99]. همان، ص349.

[100]. نقش ائمه در احياي دين، علامه عسکري، ج 1، ص 441.

[101]. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 246.

[102]. دائرة المعارف اسلامي، ج 8، ص 423.

[103]. الفرق بين الفرق، ص 20 و 207؛ فرق الشيعه، ص 28 و ... .

[104]. بحارالانوار، ج 46، ص 291.

[105]. درباره خوارج به کتاب آن نوزده سال، حسین سعادت،مراجعه شود.

[106]. واقعه صفين نصر بن مزاحم، ص 188 و 190؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 11 و 34.

[107]. فرق بين الفرق بغدادي، ص 73 و ... .

[108]. فرق الشيعه حسن نوبختي، ص 10.

[109]. ملل و نحل، ج 1، ص 186.

[110]. آن نوزده سال،حسین سعادت، ص 89.

[111]. عرفان حقيقي، ص 178 و 180.

[112]. ملل و نحل، ج 2، ص 66 الي 69 جلالي نائيني.

[113]. به کتاب آن نوزده سال مراجعه شود.

[114]. تاريخ الادب، ج 2، ص 347.

[115]. الاغاني ابوالفرج اصفهاني، ج 2، ص 367 و 368.

[116]. بحار الانوار، ج 45، ص 8 . عطیانکم من الحرام و ملئت بطونکم من الحرام.

[117]. نورالثقلين، ج 4، ص 537؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 158.

[118]. منتخب التواريخ، ص 461.

[119]. دراسات و بحوث في التاريخ الاسلام، جعفر مرتضي العاملي، ج 1، ص 56.

[120]. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص 269.

[121]. دراسات و بحوث في التاريخ الاسلام، ج 1، ص 57.

[122]. به کتاب کهف هفتم،حسین سعادت، رجوع شود.

[123]. امالي شيخ طوس، ص 641، ح 16؛ بحارالانوار، ج 46، ص 69.

[124]. در اين زمينه به کتاب صبح ساجد قسمت آخر مراجعه شود.

[125]. به کتاب آن نوزده سال رجوع شود.

[126]. الاختصاص، ص 245.

[127]. الدعوات، ص 62 و 153.

[128]. لهوف سيد ابن طاووس، ص 134.

[129]. مقتل الحسين، سيد مقدم، ص 376.

[130]. منتخب طريحي، ص 457؛ معالي السبطين، ج 2، ص 158.

[131]. تراجم سيدات بنت النبوّة، ص 956.

[132]. مقتل الحسين، سيد مقدم، ص 376؛ بحار الانوار، ج 10، ص 293.

[133]. بسياري از محققين معتقد هستند که حضرت زينب(س) در مصر به دست کارگزاران يزيد به شهادت رسيده است. مانند علامه نجاح طايي و علامه عسگري و ... .

[134]. تراج سيدات بنت النبوّة، ص 155؛ بحارالانوار، باب فضل الشيعه، ج 65 و ... .

[135]. مقتل حسين7 خوارزمي، ج 2، ص 61؛ بحار الانوار، ج 45، ص 128.

[136]. معالي السبطين، ج 2، ص 163.

[137]. العقدا الفريد، 6، ص 199.

[138]. تاريخ آداب اللغة العربية، ج 1، ص 281.

[139]. البداية و النهاية، ج 8، ص 322.

[140]. الاغاني، ج 1،ص 171.

[141]. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 130.

[142]. يکي ديگر از راويان شعر و شاعري ابو ربيعه در خانه حضرت سکينه(س).

[143]. ميزان الاعتدال، ج 1، ص 130.

[144]. الاغاني، ج 2، ص 369.

[145]. ديوان ابوربيعه، محقق علي العسيلي، ص 86.

[146]. همان، ص 193، 108، 109، 365.

[147]. همان، چاپ بيروت، ص 55.

[148]. السان الميزان، ج 3، ص 542.

[149]. وسايل الشيعه، ج 17، ص 304.

[150]. احاديث متواتر و صحيحي در کتب فقهي مانند کافي، وسايل الشيعه و ... در اين زمينه وجود دارد.

[151]. فهرست، شيخ طوسي، ص 544؛ معجم الرجال الحديث، خويي، ج 11، ص 367.

[152]. المنتظم، ابن جوذي، ج 14، ص 185؛ سير اعلام النبلا، نويسنده ذهبي، ج 16، ص 292؛ ميزان الاعتدال ذهبي، ج 3، ص 123؛ شذرات الذهب، ابن العماء حنبلي، ج 4، ص 292؛ وفيات الاعيان، ابن خلکان، ج 3، ص 308؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 11، ص 399 و ... .

[153]. مقاتل الطالبين، ص 39.

[154]. همان، ص 41، 59، 69، 116، 118، 412، 460 و ... .

[155]. فهرست شيخ طوسي، ص 544.

[156]. منابع، شيخ مفيد، اثر خانجاني دو کتابنامه اسلام در آينه پژوهش شماره 19.

[157]. الاغاني گلسرخي، ص 111 و 112.

[158]. در صفحات 95 الی 98 همین نوشتار به شرح حال مختصری از صاحب بن عباد پرداخته‌ایم.

[159]. ياقوت ادبا، ج 9، ص 133؛ ثعالبي، ج 3، ص 109.

[160]. البته اخبار ضد و نقيض فراواني در رابطه با روابط ابوالفرج با ديگران نقل شده است. از شرکت در مراسم باده گساري و فسق گرفته تا لهو و لعب و موسيقي و سکس و ... که نمي توان هيچ يک را رد يا اثبات کرد.

[161]. ابن حوقل، ص 240

[162]. تاريخ ايران کمبريج، ص 225.

[163]. توضیح بیشتر در صفحات 95 الی 98.

[164]. فهرست ابن نديم، ترجمه فارسي محمد رضا تجدّد، ص 234 و 235.

[165]. فهرست ابن نديم، ص 234 و 235.

[166]. المنتظم، ابن جوزي، ج 1، ص 185.

[167]. نشوار المحاضره و اخبار المذکره، تنوخي، ج ۴، ص ۱۰.

[168]. ابولفرج اصفهاني، قائمي، ص ۵۰ الي ۵۱.

[169]. تارنماي ويکي پديا.

[170]. مثلاً خلف ا...، ص،۱۷ به نقل از تارنماي ويکي فقه.

[171]. نشوار المحاضره، نوشته تنخوي، ج 1،ص 74.

[172]. براي اطلاع کامل از اين اختلافات به سايت ويکي فقه رجوع شود.

[173]. مذهب ديلميان در دوره اسلامي، نويسنده ترکمن آذر، ص 1 الي 14.

[174]. تاريخ ايران بعد از اسلام، اقبال آشتياني، ص 266 - 274.

[175]. تاريخ گزيده عبدا... مستوفي، ص 415.

[176]. تاريخ گزيده، ص 417.

[177]. اعيان الشيعه، ج 3، ص 337.

[178]. المواعظ مقدمه، شيخ صدوق، ص 10.

[179]. الخصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 19 و 23.

[180]. همان، ج 1،ص 6.

[181]. مجالس المومنين، ج 1،ص 6.

[182]. من لايحضر الفقيه، ج 1، ص 19.

[183]. شرح حال صاحب ابن عباد، ص 68 الي70.

[184]. صاحب ابن عباد، ص 68 الي70.

[185]. معالم العلما.

[186]. سيد رضي مؤلف نهج البلاغه حضرت علي7 است.

[187]. تاريخ حديث، شانه چي، ص 138 و 140.

[188]. شرح حال صاحب ابن عباد، ص 72.

[189]. الغدير، ج 7، ص 128؛ اعيان الشيعه، ج 3، ص353.

[190]. از همه سو حمله به صاحب ابن عباد صورت گرفته است. ياقوت حموي او را در اصول زيدي و در فروع سني حنفي معرفي کرده است. ياقوت حموي در دو قرن بعد يکي از گسترش دهندگان تهمت ها در حق ديلميان و صاحب ابن عباد و کتاب الاغاني و توهين هاي او به حضرت سکينه(س) بوده است. (معجم الدباء، ج 6،ص174) قاضي عبدالجبار معتزلي او را مشمول رحمت الهي ندانسته زيرا او بدون توبه مرده است. (تاريخ کامل ابن اثير، ج 21،ص226) ابو حيان توحيدي به ذکر قبايح و پستي هاي صاحب و شاگردانش پرداخته است (تاريخ جامع ايران، ج 8،ص 31).

[191]. تفسير امام حسن عسکري 7، ج 1، ص 348؛ سوره مائده، آيه 32.

[192]. منتهي الامال، ج 1، ص 560.

[193]. منتهي الامال، ج 1، ص 560.

[194]. المنتظم، ابن جوذي، ج 7، ص 178، ما اين روايات را در صفحات قبل نقل کرده ايم امّا به دليل اهميت آن در اين مبحث دوباره ذکر مي گردد.

[195]. العقد الفريد، ج 6، ص 199.

[196]. تاريخ آداب اللغة العربية، ج 1، ص 281.

[197]. سبطين، مبحث راويان.

[198]. الاغاني، ج 1، ص 249 و 250. اين غلام به نام غريض مشهور شد.

[199]. الاغاني، ج 1، ص 249 و 250.

[200]. همان.

[201]. در مورد سخن گفتن حضرت سکينه(س) با شعرا و خوانندگان از پشت پرده حتي در کتاب پر افتراء الاغاني نيز تأکيد شده است (ج 16، ص 162ـ 170ـ 171).

[202]. اگر به تعدادي از آن ها بخصوص وقايع اتفاقيه شان تحريف و جعل گرديده است امّا در مجموع نشانگر رفت و آمد شاعران و هنرمندان به خانه حضرت سکينه(س) مي باشد.

[203]. تاريخ عرب، فيليپ خليل، ج 1، ص 512.

[204]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 4، ص 133.

[205]. آفرينش و تاريخ، طاهر مقدسي، ج 6، ص 41.

[206]. حماسه سرايي در ايران، ذبيح ا... صفا، ص 137.

[207]. حواشي الاغاني.

[208]. الاغاني.

[209]. تارنمای سبطين، مبحث راويان.

[210]. ارشاد شيخ مفيد، ج 2، ص 96.

[211]. الاختصاص شيخ مفيد، ج 6، ص 225.

[212]. بحارالانوار، ج 44، ص 192.

[213]. جامع الاخبار، محمد سبزواري، ص 166.

[214]. ديوان امام حسين، محمد بن عبدالرحيم، ص 139.

[215]. کافي، ج 2، ص 373.

[216]. تحف العقول، ابن شعبه بحراني، ص 250.

[217]. نزهه الناظر ... حلواني، ج 1، ص 85، ح 18.

[218]. اعلام الدين، ص 298.

[219]. تاريخ ابن عساکر، ص 215.

[220]. ديوان امام حسين، ص 18.

[221]. فرهنگ جامع سخنان امام حسين، ج 2، ص 908.

[222]. بلاغة الحسين، ص 332.

[223]. ارشادالقلوب، محمد حسن ديلمي، ج 2، ص 117.

[224]. معاني الاخبار، ج 2، ص 288.

[225]. حياة امام حسين، باقر شريف قريشي، ج 1، ص 181.

[226]. شخصيت امام حسين، بستان آبادي، ج 1، ص 201.

[227]. نفس المهموم، ص 160.