loader
×

به نام خداوند بخشاینده مهربان

از خنده تا کشتار

شماره 2

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت رسول (ص) بر طبق آیات قرآن در دوران پیش از هجرت

در ادامه نوشتار از خنده تا کشتار اکنون به بحث تفصیلی سوره های قرآن درباره ی تهمت هایی که در طول بیست وسه سال به پیامبر(ص) زده شده است می پردازیم و در ادامه از ناجوانمردی ها و اقدامات تخریبی و نهایتاً توطئه ها در قتل پیامبر به تفصیل سخن به میان خواهیم آورد و غم ها و رنج هایی که پیامبر اکرم(ص) به عنوان اسوه بشریت متحمل شده اند نیز معین می گردد. که او خود فرمود: هیچ پیامبری به اندازه من مورد اذیت و آزار قرار نگرفت.             

در ابتدا باید در نظر بگیریم که سیر نزول سوره های قرآن که بیان کننده تهمت ها و     رنجها به پیامبر هستند چگونه بوده است .

برای تعیین این مطالب ابتدا باید سوره های مکی و مدنی از یکدیگر متمایز گردند. پیامبر ده سال بعد ازهجرت و سیزده سال قبل ازهجرت بطور مرتب مورد توجه وحی الهی قرار گرفته است.

86 سوره در قبل ازهجرت درظرف سیزده سال در مکه به پیامبر وحی شده است که این سوره ها را مکی می گویند و در ظرف ده سال 28 سوره دیگر از سوی خداوند به حضرت رسول اکرم(ص) نازل شده که به آنها سوره های مدنی اطلاق می شود.

ترتیب نزول سوره های مکی از زبان راویان و مفسران این سوره ها متفاوت است و ترکیب دقیق و متحدی وجود ندارد و نهایتاً می توان با تفاوت های خاص ترتیب نزول را بطور نسبی فهم نمود.

اما  درباره سوره های مدنی مدارک روشن تری که بتواند نزول دقیق آن ها را مشخص کند وجود دارد که با توجه به گزارش های تاریخیِ مورخان و محتوای خود سوره ها که از غزوات و جنگ ها وحوادث آن سال ها سخن به میان آورده است، به دست می آید و در بین علمای شیعه و سنی نیز نکات مشترک فراوانی وجود دارد که سال های نزول این 28 سوره را تعیین می کند. البته که اختلافات اندکی نیز وجود دارد.

دهها نفر از راویان سوره های مکی و مدنی درباره تک تک سوره ها مطالب خود را بیان کرده اند[1]  که دیدگاه آنها در ترتیب نزول، ضمیمه این نوشتار گردیده است .علاوه بر آن شیعیان نیز با تکیه بر روایات ائمه معصومین(صلوات ا... علیهم اجمعین) نیز ترتیب نزول سوره ها را معین کرده اند. نهایتاً مفسرین متقدم شیعه نظیر، علی ابن ابراهیم قمی در کتاب تفسیر قمی و یا شیخ ابوعلی الفضل بن الحسن طبرسی در کتاب تفسیر مجمع البیان و     ده ها تن دیگر در قرون اولیه اسلام توانسته اند که مکی و مدنی بودن سوره ها را معین نمایند که فهرست شیخ طبرسی به فهرست ابن عباس بسیار نزدیک است در میان مفسرین و قرآن پژوهان قرون جدید مفسر کبیر علامه طباطبایی با نقادی فراوان پیرامون نظرات گذشتگان نظر جامع تری را در کتاب بزرگ تفسیر المیزان خود ارائه کرده است و به پیروی وی ده ها مفسر دیگر شیعه در این زمینه نظرات خود را بیان داشته اند. در دهه های اخیر، پژوهشگران نقاد دیگری نیز از طریق روش های علمی و تفحصی به معین کردن هر چه دقیق تر ترتیب نزول سوره ها همت گماشته اند.[2] که از میان این نظرات که هر کدام در جای خود قوت وضعف دارند می توان به شناختی دقیق تر از ترتیب نزول سوره ها دست یافت. اما نکته قابل تأمل تاریخ سوره های انزالی از سوی خداوند به خصوص، برای سوره های مکی است که نظرات بسیار متفاوتی دیده می شود و در تعدادی از سوره ها کاملاً سکوت وجود دارد و سال نزولی از آنها مشخص نمی شود که این سدی بزرگ برای تحقیق در سیر حرکت اجتماعی و فرهنگی و تاریخی روش های حضرت رسول (ص)گردیده است که نظرات را باید به صورت خیلی کلی ارائه داد و نمی توان در جریان دقیق تحلیلی        سوره ها به لحاظ تاریخ نزول آنها قرار گرفت. هم محققان قدیم شیعه و سنی و هم محققان جدید هیچ کدام فهرست معینی از تاریخ دقیق نزول سوره های مکی ارائه نداده اند که       به نظر می رسد وجود احادیث جعلی بسیار درباره قرآن و حاکمیت نظام هایی که دین را سرمایه  استبداد خود در قرون اولیه اسلام نموده اند از شناختِ دقیقِ تاریخِ نزول جلوگیری کرده است. به اعتقاد علمای شیعه و سنی در قرآن کریم هیچ گونه تحریف و دخل و تصرفی صورت نگرفته است و این قرآن موجود دقیقاً همان قرآنی است که در زمان حضرت               رسول (ص) و به دستور خود ایشان تنظیم شده و هیچ کس در تنظیم آن نقشی نداشته است.آیت ا...خویی می فرمایند: اولا" در آیاتی از قرآن تأکید شده که حفظ قرآن به دست خداوند انجام می شود مانند آیه 9 سوره حجر و سوره فصلت آیات 41 و 42 و ... دوم اینکه از نظر سنت و احادیث خاندان عصمت و طهارت یا ثقلین، تأکید کرده اند که قرآن مورد تحریف قرار نگرفته است و ...[3] با این وجود دستیابی به تاریخ نزول که در پی آن شرایط نزول معین می شود بسیار دور از دسترس است محققین تلاش های بسیار کرده اند تا با استفاده از شیوه های قابل قبول تاریخ نزول سوره ها مشخص گرددکه بعضی از روش ها به شرح ذیل است:

  1. بررسی روایات سوره های مکی و مدنی قرآن که از اول تاریخ اسلام باقی مانده است.
  2. بررسی روایات سوره های مکی و مدنی قرآن از زبان ائمه اطهار.(که در این دو روش پژوهشگران به نقاط مشترک خوبی دست یافته اند که تنها 19 سوره محل اختلاف باقی مانده است که مکی و مدنی بودن آنها مورد بحث است.)
  3. بررسی محتوای سوره ها.
  4. مقایسه عبارت ها و محتوای هر سوره با سوره های مجاور.
  5. بررسی روایات سبب نزول.
  6. تعیین تاریخ تقریبی نزول سوره ها با توجه به تاریخ سوره های تاریخ مند.
  7. معدل گیری جایگاه نزولی سوره ها(که درصورت ای که در موارد فوق موفقیتی صورت  نگیرد از این روش استفاده می شود) با توجه به اینکه 86 سوره در مکه نازل شده میانگین سوره های انزال شده شش یا هفت سوره در هر سال است و در مدینه نیز 28 سوره نازل شده است که به طور متوسط 2 تا 3 سوره در هر سال نازل شده است.[4]
  8. به دست آوردن طول موج آیات که توسط آقای بازرگان ارائه شده که از نسبت تعداد کلمات در یک دسته از آیات نازل شده تقسیم بر تعداد همان آیات بدست می آید.[5]
  9.  بررسی عصاره محتوای سوره ها در کنار رمزیابی معنی حروف مقطعه که توسط آقای کمال گنجه ای ارائه شده است.[6]
  10.  بررسی خصوصیات ویژه سوره های مکی و سوره های مدنی.  به عنوان مثال سوره های قرآنی که در مکه نازل شده اگر کلمه کلاً داشته باشد حتماً مکی است و سوره های مدنی کلمه ی کلاً ندارد یا کل سوره هایی که سجده دارد مکی است یا سوره هایی که یا اَیُها الناس در آن ها به کار رفته مکی و سوره هایی که یا اَیُهَا الذَّینَ آمَنوا آمده است مدنی است یا در سوره هایی که درباره احکام و سنن و قوانین آیه آمده است مدنی است و... .[7]
  11.  تحقیقات محققان اروپایی نظیر ژول لابوم ، بلاشر فرانسوی و نولدکه آلمانی که اقدام به کشف مطالب سوره های قرآنی نموده اندکه مهندس بازرگان آثار بلاشر را مطالعه کرده و نظراتش به او نزدیک است و شیخ شلتوت استاد دانشگاه الازهر مصر متوفی 1963 میلادی در ده جزیی که از قرآن تفسیر کرده است همین روش را پیش گرفته است.[8]

دهها روش دیگر را محققان قرآنی در قرون اخیر و مفسران متأخر و متقدم برای کشف تاریخ نزول و ترتیب نزول و شرایط نزول و جوّ نزول و... ارائه کرده اند.

ما به بررسی خودمان از رنج های پیامبر در دوران بعثت و هجرت خود بر می گردیم و برای فهم هر چه بیشتر این موضوع به ناچار از شیوه های موجود برای دستیابی به بهترین نتیجه بهره خواهیم برد.

همانطوری که قبلاً بیان شد دشمنان پیامبر(ص) برای جلوگیری از گرایش مردم به دین اسلام تهاجم فرهنگی وسیعی را در ابتدای بعثت وی آغاز نمودند. می دانیم که دعوت پیامبر بعد از رسالت بصورت عمومی چهار مرحله داشته است :

  1. دعوت سرّی.
  2. دعوت علنی خویشاوندان.
  3. دعوت علنی و عمومی برای مشرکان و کافران در مکه و اعراب.
  4. دعوت جهانی برای تمام کشور های موجود آن زمان.

دعوت سری

بعد از اینکه پیامبر(ص) در غار حرا به پیامبری برگزیده شد و سوره علق به عنوان اولین سوره قرآن کریم بر او نازل گردید، از سوی خداوند مأمور شد که بطور پنهانی به تبلیغ و جذب نزدیکان خود بپردازد. این دوره سه سال طول کشیده است. البته بعضی ها تا 4 و 5 سال هم گفته اند. مسعودی در مروج الذهب روز بعثت را مصادف با بیستمین سال حکومت خسرو پرویز در ایران می داند.[9]

اولین کسانی که در این دعوت به حضرت رسول(ص) ایمان آوردند از میان زنان حضرت                      خدیجه (س) همسر رسول(ص) و از میان مردان حضرت علی(ع) و سپس زید بن حارثه پسر خوانده حضرت بود. در ابتدا تعداد کمی به ایشان ایمان آوردند.[10] یعقوبی نفر چهارم را ابوذر اعلام می دارد[11] و بطور کلی در طول این سه سال حدود چهل نفر به پیامبر ایمان آوردند که اسامی بعضی از آنها عبارت است از زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعدبن ابی وقاص، طلحه بن عبیدا...، ابوعبیده جراح، ابو سلمه، ارقم بن ابی ارقم، قدامه بن مظعون، عبدا... بن مظعون، عبیدا... بن حارث و... .                            

درباره اینکه حضرت علی(ع) اولین شخصی بود که به حضرت محمد(ص) ایمان آورد در تاریخ کامل بن اثیر چنین آمده است علی(ع) فرمود: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم من صدیق اکبرم و پس از من هر که خود را چنین خواند دروغ گو و دروغ پرداز است... . عبدا... بن عباس می گوید نخستین کسی که نماز خواند علی بن ابی طالب بود. پیامبر روز دوشنبه برانگیخته شد و علی(ع) روز سه شنبه نماز خواند. زید بن ارقم گوید نخستین کسی با پیامبر به اسلام گرایید علی (ع) بود و افرادی نظیر محمد بن منذر و ربیعه بن ابی عبدالرحمان و ابو حازم مدنی و کلبی گفته اند که نخستین کسی که اسلام آورد علی بن ابی طالب (ع) بود.[12]

 

دعوت خویشاوندان  

در سه سال دعوت پنهانی مشرکین مکه کم و بیش به حرکت تبلیغی حضرت رسول(ص) پی برده بودند ولی اهمیت چندانی نمی دادند و برخی نیز به عمل آنها به ویژه نماز خواندنشان اعتراض می کردند که یکی از مشرکین درگیری مختصری با یاران رسول(ص) پیدا کرد که توسط سعد بن ابی وقاص زخمی شد.[13] بعد از این واقعه حضرت رسول(ص) خانه ارقم را محل عبادت خود قرار داد و در آنجا به پرستش خداوند پرداختند و عمار یاسر و صهیب بن سنان از جمله کسانی بودند که در این خانه به حضرت رسول(ص) ایمان آوردند. پس از سه سال حضرت محمد(ص) مأموریت یافت که خویشاوندان خود را به آیین توحید دعوت نماید. و آیه "انذر عشیرتک الاقربین"، "خویشاوندان و نزدیکان خود را به آیین یکتا پرستی دعوت نما" نازل شد.[14] پس از این ابلاغ قرآنی پیامبر خویشان و نزدیکان خود را که حدود چهل نفر می شدند را دعوت کرد تا آنها را از پیامبری خود و دعوت آنها به سوی یکتاپرستی آگاه کند و در همین دعوت بود که لقب ساحری و جادوگری برای اولین بار بطور رسمی به پیامبر داده شد و غم بزرگی را در دل رسول(ص) ایجاد نمود که سالیان سال این تهمت پی در پی به او وارد می شد.

 

تهمت سحر و جادوگری به پیامبر اکرم(ص)

قبل از اینکه به بررسی تاریخی دعوت خویشاوندی بطور تفصیلی بپردازیم به واژه سحر و                  جادو گری که در قرآن در چندین سوره آمده است توجه مختصری می نماییم. همانطور که در قسمت اول این نوشتار بیان گردید مشرکان تهمت های فراوانی را به حضرت رسول(ص) وارد کرده اند که در چهل و نه سوره قرآن به آن پرداخته شده است. از خندیدن و مسخره دانستن افکار رسول(ص) گرفته تا جحد، مجادله و تکذیب و ... نسبت به ایشان روا داشتند و در کنار آن تهمت سحر و جادوگری و ساحر دانستن حضرت رسول(ص) یکی از استراتژی های مشرکان برعلیه پیامبر بوده است در 25 سوره قرآن تهمت جادوگری به حضرت رسول(ص) و دیگر پیامبران طرح شده است و قرآن تأکید دارد که هیچ پیامبری نیامده است الا اینکه به او ساحر و مجنون گفته اند که 51% از چهل و نه سوره قرآن به موضوع سحر و ساحری پرداخته شده است. این نشانگر اهمیت این موضوع از نظر قرآن است. لذا ما در ابتدا به تحلیل و تفسیر این نوع حمله مشرکان به حضرت رسول(ص) می نشینیم. موضوع فوق از دو جنبه قابل بررسی است. اول از طریق تاریخ این حملات و مطالبی که در کتب تاریخی آمده است دیگر از بعد تفسیری در آیات قرآن و بررسی دیدگاه قرآنی نسبت به تهمتِ سحر و ساحری به پیامبران مد نظر گرفته می شود.

بُعد تاریخی و شرایطی که در آن به پیامبر تهمت جادوگر زده شده است

سوال اینجاست که اصولاً چرا پیامبر را به ساحری متهم می کردند؟ در پاسخ باید گفت که زمانی که پیامبر و اصولاً تمام پیامبران وقتی به نبوت برگزیده می شدند خداوند به آنها توانایی در بروز کرامات فراوان را عطاء می فرموده است. منشاء این کرامات و معجزات، مستقیم از سوی خداوند بوده است و به اذن او پیامبران قادر بوده اند که انواع معجزات را از خود نشان دهند که این امر مشرکان و کافران را وادار می کرد که آنها را ساحر خطاب کنند. زیرا به دو دلیل نمی توانستند غیر از این را تصور کنند. یکی دیدن عملکرد ساحران و جادوگران که در همه زمان ها زیر نظر شیطان ها اقدام به خرق عادت و تر دستی می کردند و کافران می پنداشتند که معجزه پیامبران نظیر کار ساحران است دوم اینکه اصلاً مشرکان به خدای واحد ایمان و اعتقاد نداشتند تا منشاء معجزات را از سوی او بدانند و لذا برای آنها تنها یک راه می ماند که بگویند کار پیامبران ساحری و جادوگری است .

در روزی که پیامبر اکرم(ص) به دستور قرآن چهل تن از خویشاوندان خود را جمع کرد تا به آنها اسلام را عرضه کند به حضرت علی(ع) فرمودند: تا گوشت و شیر به اندازه محدود فراهم کند تا با آن مهمانان را اطعام کند که حضرت علی (ع) آن را فراهم آورد که شاید به اندازه طعام یک تا سه نفر بود.

ابن اثیر می نویسد که مهمانان آمدند که تعدادشان به اندازه چهل مرد یکی کمتر یا بیشتر بود.[15]

پیامبر بُرشی از گوشت را در دهان گذاشت و سپس به مهمانان گفت بخورید به نام خدا و همگی به مقدار بسیار زیاد از شیر و گوشت و نانی را که حضرت علی(ع) تهیه کرده بود خوردند با آنکه آن غذا که به اندازه یک یا چند نفر بود چهل مرد هر کدام به مقدار زیادی از آن خوردند. در حدی که همه سیر کامل شدند و به تدریج که همه غذا را می خوردند مهمانان دریافتند که حادثه خاصی در حال وقوع است و آن غذای بسیار کمی است که مرتب خورده می شود ولی تمام نمی شود.[16]  ابولهب عموی پیامبر از همه زودتر این شرایط را فهمید. او نمی توانست راه حلی در ذهن خود برای حل این موضوع پیدا کند الا اینکه آن را به سحر و جادوگری ارتباط دهد و قبل از اینکه پیامبر(ص) سخنی به میان آورد برخواست و گفت: شگفتا از این جادویی که این مرد برای شما به کار بسته است و سپس مجلس را ترک کرد و دیگران نیز از مجلس بیرون رفتند.[17] درروز دوم نیز همین شرایط و سپس معجزه تکرار شد و باز مجلس رها گردید و بالاخره روز سوم مهمانان نشستند و پیامبر دعوت خود را آغاز کرد.

اگر قدری عقب تر برویم و به اسلام آوردن عبدا... بن مسعود در دوران تبلیغ سری پیامبر نظر کنیم آنجا نیز معجزه ای این چنینی رخ داده است. مارتین لینگز محقق انگلیسی در کتاب محمد(ص) که بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت استوار است چنین می نویسد:        " چهارمین تشرف به اسلام که از نظر نحوه وقوع کم از سه نمونه دیگر نبود اسلام عبدا... ابن مسعود بود. " او می نویسد که عبدا... بن مسعود چوپان معتقد به وفای عهد بود. او گوسفندان دیگران را برای چرا به صحرا می برد و به صاحبانشان قول می داد که شیر آن ها را به کسی ندهد. روزی پیامبر از کنار او عبور می کرد و از وی تقاضای شیر نمود. عبدا... بن مسعود گفت نمی توانم به شما شیر بدهم. پیامبر به مسعود گفت: میش جوانی را که گوسفند نری را بر خود ندیده است برایش بیاورد و عبدا... بن مسعود چنین کرد. پیامبر دستش را بر پستان او گذاشت و دعا کرد و پستان میش پراز شیر شد و پیامبر و دیگران از آن شیر نوشیدند. سپس حضرت رسول(ص) فرمود: خشک شو و پستان میش خشک شد بعد از دیدن این معجزه عبدا... بن مسعود چند روز بعد نزد رسول(ص) آمد و مسلمان شد.[18]

شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال بحث مفصلی پیرامون معجزات حضرت رسول(ص) را بیان نموده است وی از قول ابن شهر آشوب می نویسد، چهار هزار و چهارصد و چهل معجزه از پیامبر گزارش شده است که سه هزار از آنها ذکر شده است.[19]

وی در ادامه، معجزات پیامبر را به پنج دسته تقسیم می نماید و برای هر دسته چندین نوع معجزه انجام شده را گزارش می نماید که به شرح ذیل است:

  1. معجزاتی که از حضرت ظاهر شده که متعلق است به اجرام سماوی مانند دو نیم شدن ماه، برگشت خورشید از محل غروب آن دوباره به آسمان، نزول باران ، نازل شدن مائده و طعام ها و میوه ها و ... .
  2. معجزاتی از آن حضرت که در جمادات و نباتات ظاهر شده است مانند سلام کردن                    سنگ در دست آن حضرت، شمشیر شدن چوب برای عکاشه، شمشیر شدن برگ نخل برای ابودجانه، فرو رفتن اسب دشمن در خاک، سخن گفتن درخت در مسجد به نام حنانه و گریه درخت و ... .
  3. معجزاتی که از آن حضرت درباره حیوانات ظاهر می شد مانند تکلم گوساله با وی، تکلم گرگ و شتر و سوسمار و ... .
  4.  معجزاتی که به زنده کردن مردگان و شفای بیماران می انجامید. مانند خوب شدن بیماری حضرت علی (ع) با آب دهان، زنده شدن آهویی که گوشت آن را خورده بودند، زنده شدن بزغاله ای که فردی برای اطعام حضرت رسول(ص) که آن را ذبح کرده بود، سخن گفتن فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی(ع) از درون قبر با آن حضرت و ... .
  5.  معجزاتی که در بر طرف کردن شر دشمنان انجام می شد مانند هلاک شدن کسانی که اهل استهزاء بودند، دریده شدن عتبه بن ابی لهب به وسیله شیر و دفع کردن شر افرادی مانند ابولهب، ام الجمیل همسر او و عامربن طفیل.
  6. معجزات آن حضرت بر مستولی شدن بر شیاطین و جنیان و ایمان آوردن بعضی از ایشان.
  7.  معجزات حضرت رسول(ص) در بیان حوادث آینده و امور غیبی.[20] باید توجه داشت که همه این چند هزار معجزه و کرامت در کنار اعجاز کتاب آسمانی او یعنی قرآن کریم قرار دارد که معجزه اصلی او قرآن بوده است که با هیچ معجزه ای از معجزات پیامبران قابل مقایسه نمی باشد و هدف اصلی رسالت پیامبر ارائه قرآن به مردم و هدایت آن ها به سوی قیامت و مقصد نهایی بشر که زندگی جاوید در کنار خداوند است می باشد.

 

ادامه دعوت علنی خانوادگی

بالاخره روز سوم دعوت پیامبر موفق شد که دعوت خود را به عشیره های خود ابلاغ کند و فرمود: به راستی هیچ گاه راهنمای یک جمعیت به کسان خود دروغ نمی گوید به خدایی که جز او خداوندی نیست من فرستاده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم. ای خویشاوندان من شما به سان خفتگان می میرید و همانند بیداران زنده می شوید و طبق رفتار خود مجازات می شوید و این بهشت دائمی خداوند است برای نیکوکاران و دوزخ همیشگی او برای بدکاران[21] و سپس افزود هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم. کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد؟[22] هیچ کس جوابی نداد تنها حضرت علی(ع) برخاست و حمایت خود را اعلام کرد پیامبر(ص) دستور داد شما بنشین و تا سه بار این در خواست تکرار شد. هر سه بار علی(ع) برخاست و اعلام پشتیبانی کرد و سپس پیامبر(ص) رو به خانواده کرد و فرمود: مردم این جوان وصی و جانشین من است میان شما، به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید در این هنگام مجلس پایان یافت و حضار با حالت تبسم و خنده رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد(ص) دستور داد که تو از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگتر قرار داد.[23] بنابراین اولین اعلام جانشینی حضرت علی(ع) در دعوت عشیره پیامبر بیان گردید. مشاهده می شود که دو چیز خانواده  مشرک پیامبر(ص) را آزار می داد. یکی معجزه و کرامتی که حضرت از خود نشان داد و دیگری اعلام جانشینی جوانی که بعضی ها سن او را سیزده تا پانزده سال می دانستند. از این تاریخ به بعد مخالفت مشرکان با قرآن و با حضرت علی(ع) شروع شد که تهمت سحر و جادوگری بر پیامبر آغاز گردید و چندی بعد پیامبر دعوت علنی خود را برای همه مشرکان انجام داد چرا که خداوند به او فرمان داد: " فَاصدَع بِما تُؤمَرُا وَ اَعرِض عَنِ المُشرِکین" "مأموریت خود را آشکار ساز و از مشرکان کناره گیر، ما تو را از شر دشمن حفظ می کنیم."[24] و سپس جدال بسیار سخت و خشن از طرف مشرکان و کافران بر علیه پیامبر(ص) آغاز شد و رنج های فراوانی را بر وی وارد کردند. صحنه گردانان اصلی این جدال بر علیه رسول اکرم(ص) هم از درون عشیره او و هم از مشرکین مکه بودند که اسامی بعضی از آن ها در ذیل بیان می گردد:

  1. ابولهب عبد العزی بن عبد المطلب. او عموی پیامبر بود و نوه عبد المطلب و فردی سنگ دل و بسیار سخت گیر بر مسلمانان بود و همواره پیامبر را آزار می داد. او بود که تهمت دروغ گو بودن را به طور مرتب به پیامبر وارد می کرد .او کثافات و آشغال های بد بو را بر در خانه پیامبر می ریخت. یک روز حضرت حمزه(ع) او را دید و تکه مدفوعی را گرفت و بر سر و گوش او مالید.[25]  ابولهب در مکه در گذشت و این هنگامی بود که خبر شکست مشرکین در بدر را شنید و به بیماری شبیه به آبله مبتلا شد و مرد. سوره مسد در قرآن بر علیه او نازل شده است. او    و همسرش ام الجمیل در آزار رساندن به حضرت رسول(ص) تلاش های زیادی را انجام دادند و تهمت ابتر بودن و نسل نداشتن را همیشه بر علیه حضرت رسول(ص) به کار می بستند.
  2. اسود بن عبد یقوث بن وهب بن عبد مناف که پسر خاله پیامبر بود. او از ریشخند کنندگان بود هر بار که مسلمانان را می دید می گفت: اینان پادشاهان آینده روی زمین هستند که دارایی و کشور خسروان را به ارث خواهند برد و بسیار استهزاء می نمود. او در راهی گرفتار طوفان شد و در معرض باد زهرآگین قرار گرفت و رویش سیاه شد و در راه مرد. جنازه ی او را کمتر کسی قادر بود شناسایی کند.[26]
  3. عاص بن وائل سهمی از استهزاء کنندگان دیگر حضرت رسول(ص) بود. به همراهی او باندی از مشرکین بودند که به کمک هم کودکان و غلامان خود را فرمان می دادند تا حضرت رسول(ص) را آزار دهند. بعضی از اعضای این باند عبارت بودند از: حارث بن قیس عدی، اسود ابن مطلب کار آن ها به جایی رسید که یکبار شتری را کشتند و وقتی که رسول خدا به نماز ایستاده بود شکمبه و سرگین شتر را بر دو شانه او ریختند.[27] او پدر فرضی عمرو عاص بود که مادرش زنی بود به نام نابغه که از فواحش بنام مکه بود و شبی با چند نفر همبستر شد که یکی از آنان عاص بن وائل بود که فرزندش را به نام او کرد و عمرو عاص نام نهاد.
  4. ولید بن مغیره کسی بود که در رأس تمام کسانی که به پیامبر تهمت جادوگری می زدند قرار گرفت و از طریق او بود که پیامبر را ساحر و قرآن را سحر معرفی می کردند. داستان او را در بررسی تفاسیر قرآن دنبال خواهیم کرد. تعداد زیادی از دشمنان پیامبران وجود داشته اند که در مباحث مربوط به نوع آزاری که پیامبر دید به اسامی آنان اشاره می کنیم. اکنون به مبحث تفسیری از قرآن درباره تهمت های سحر و ساحری وارد می شویم . نکته بسیار با اهمیت این است که در زمانی پیامبر(ص) در مکه زندگی می کرد تا قبل از هجرت توسط عده ای مشخص مورد آزار قرار می گرفت که از خنده و استهزاء ، تهمت و دروغ گرفته تا تکذیب و ساحر و مجنون و شاعر و کاهن و ... خواندن او، با وی مبارزه می کردند. تمام این افراد نهایتاً تا جنگ بدر یکی پس از دیگر از بین رفتند و پای هیچ کدام از آن ها به مدینه باز نشد. مشرکان مکه از استهزاء کردن رسول(ص) تا قتل او پیش رفتند و در شب هجرت به طور مشترک قصد جان او را نمودند که حضرت علی(ع) در بستر حضرت محمد(ص) خوابید و پیامبر از مکه به سوی مدینه رفت و سال های هجرت آغاز گردید بنابراین این دوره طی سیزده سال به پایان رسید. اما متأسفانه در مدینه دوره جدیدی آغاز شد که از استهزاء تا قتل پیامبر ادامه پیدا کرد و شرایط آن کاملاً با مکه فرق داشت. در مکه به صورت انفرادی یا نهایتاً چند نفری مبارزه با حضرت رسول(ص) انجام می شد. در مدینه بعد از اندکی مبارزه به صورت سازمان یافته و تشکیلاتی و از اتحاد یهودیان، مسیحیان و مشرکان مدینه و مکه به همراه منافقان و قدرتمندان و ثروتمندان مدینه صورت می گرفت که تحلیلی و اخبار تاریخی و قرآنی آن در فصل خود خواهد آمد.

 

ساحر خواندن پیامبر در تفاسیر سوره های قرآن

همانطور که قبلاً بیان شد در چهل و نه سوره رد پای تهمت و افتراء به حضرت رسول دیده می شود و غم و رنج فراوانی را برای این اسوه ی عالم بشریت وارد می کردند. از میان 49 سوره در 25 سوره آن تهمت ساحری و جادوگری به پیامبر و پیامبران دیگر زده شده است که حدود 51%  از چهل و نه سوره را در بر می گیرد که این نشانگر اهمیت این موضوع نزد مشرکان و اهمیت واکنشی است که خداوند و رسول(ص) در پاسخ گویی به این شبهات   می دادند. اولین سوره ای که درآن این تهمت به حضرت رسول زده شد سوره مدثر است. بحث پیرامون شخصی به نام ولید بن مغیره است که از آیات 11 تا 25 سوره مدثر مربوط به اوست. معنی آیات چنین است:

آیه 11ـ کسی را که خود به تنهایی او را آفریده ام به من واگذار.

آیه 12ـ و برای او مال فراوانی قرار دادم .

آیه 13ـ و فرزندانی که در نزد او هستند.

آیه14ـ و تمام وسایل زندگی را برای او مهّیا کردم.

آیه 15 ـ سپس طمع دارد که آن را زیاد کنم.

آیه16 ـ هرگز چنین نمی شود چرا که او به نشانه های ما دشمنی می ورزد.

آیه17 ـ به زودی او را مجبور می کنیم که از قله زندگی بالا رود (سپس او را به زمین      می افکنم).

آیه18 ـ ( وقتی که همفکرانش از او درباره قرآن داوری خواستند) فکری کرد و سنجش انجام داد.

آیه 19 ـ مرگ بر او باد با آن اندازه گیری و سنجشی که انجام داد.

آیه 20 ـ باز هم مرگ بر او با اندازه گیری و سنجش او.

آیه 21 ـ آنگاه نظر کرد .

آیه 22 ـ سپس چهره در هم کرد و از خود کراهت و بی میلی نشان داد.

آیه 23 ـ سپس اعراض کرد و از حق دوری نمود و از در کبر و طغیان درآمد.

آیه24 ـ سپس گفت: این قرآن سحر است و بیان سحر انگیزی همچون سحر های گذشتگان است.

آیه 25 ـ این سخنان بشر است( نه خداوند ). ( یعنی سحرهایی است که آنهایی که وارد هستند به دیگران می آموزند که از گذشتگان این چنین بوده است ).

و سپس قرآن به سرنوشت آینده و پس از مرگ ولید بن مغیره پرداخته و او را وارد شونده در سقر جهنم که یکی از بدترین درکه از درکات جهنم است می پردازد. اگر به آیات       پانزده گانه فوق نظری بیاندازیم می توانیم آن ها را به صورت ذیل بیان کنیم:

امکاناتی که این فرد داشت

الف: مال فراوانی که خداوند برای ولید بن مغیره فراهم کرد. ( آیه 11 )

ب: فرزندان زیادی که نزد او بودند. ( آیه 13 )

ج: فراهم بودن وسایل زندگی برای او. ( آیه 14 )

شرایط اخلاقی و رفتاری ولید بن مغیره

الف: طمع در افزایش دارایی های خود و زیاده خواهی. ( آیه 15 )

ب: تکیه به عقل ضعیف خود و اظهار نکردن در چیزی که می دانست درست است ولی از روی نفاق آن را انکار کرد .

ج: تأکید بر اندیشه غلط خود وباز نگشتن از آن. ( آیه 19 )

ه: اعراض کردن از حق و روی برگرداندن. ( آیه 23 )

و: استکبار و کبر نشان دادن. ( آیه 23 )

نتیجه ای که از آن امکانات و این عملکردها حاصل شد

الف: سحر خواندن قرآن و ساحر دانستن رسول(ص). ( آیه 24 )

ب: تأکید بر وجود سحر و جادو از گذشته تا به آن زمان. ( آیه 24 )

ج: تأکید کرد که قرآن کتاب سحر است و سخن بشر است نه خداوند. ( آیه 25 و 26 )

فرمان انزال سوره مدثر

نظر استاد علامه طباطبایی اینست که مفسرین سه نظریه دارند. یکی اینکه اولین سوره ای است که نازل شده است. دوم کسانی که می گویند بعد از سوره علق یعنی دومین سوره نازل شده است و دسته سوم که می گویند اولین سوره ای است که بعد از دعوت آشکار پیامبر در بین مشرکین نازل شده است و نتیجه ای که استاد طباطبایی به عنوان نظر خود اعلام می دارد این است که این سوره در اوائل بعثت نازل شده است و می افزاید آیات این سوره می رساند که رسول خدا(ص) قبل از این سوره قرآن را برای مردم می خوانده و مردم تکذیبش می کردند ... .[28]

نظر زمخشری در تفسیر کشّافش این است که، ولید بن مخزومی لقبش در میان قومش  وحید بوده است و شاید هم پس  از آیه 11 سوره مدثر، به این لقب نامیده گردید( یعنی او را نمونه و تنها کسی که همه چیز دارد و بی نظیر بوده است می شناختند ) و اکنون همین لقب مایه نکوهش و عیب قرار گرفته است. یعنی تنها آفریده شده و هنگام تولد هیچ مال و فرزندی نداشته و این همه را خداوند به او داده است.[29]

تقریباً بیشتر مفسرین توجه آیات 10 تا 25 را متوجه ولید بن مغیره که ریحانه عرب            می دانستنش می دانند که بعد از دعوت علنی حضرت رسول(ص) در سال سوم نازل گردیده است. ولید که در علم و آگاهی سرآمد مردم خود بود با پافشاری سران قریش همچون       ابولهب به شنیدن قرآن نزد حضرت رسول(ص) می رود و به شدت تحت تأثیر قرار می گیرد و سپس به خانه اش می رود و مدتی بیرون نمی آید و سپس ابولهب به دیدن او رفته و علت را جویا می شود و او در محل دارالندوه ( محلی که سران قریش در آن جا همیشه جلسه تشکیل می دادند و تصمیم گیری می کردند) آمده و با مردم سخن می گوید. علامه طبرسی چنین می نویسد: مردم از ولید پرسیدند ایام حج است و محمد(ص) در میان زائران سخن خواهد گفت درباره او چه بگوئیم؟ ولید گفت: ما شعر زیاد شنیده ایم،گفتار محمد(ص) شعر نیست او نه دیوانه نه کاهن و نه شاعر است. به ولید گفته شد که او با افسون و جادو میان ما و دوستان ما جدایی می افکند ولید درنگی کرد و گفت: آری، آری او را ساحر بخوانیم و مردم بعد از بیرون آمدن از دارالندوه همه به هم می گفتند: پیامبر افسونگر و ساحر و جادوگر است[30] و از این زمان به بعد تهمت ساحر و جادوگر به صورت هدایت شده از سوی سران قریش به طور مرتب به حضرت رسول(ص) وارد می شد. اگر چه در قبل از این اتهام به حضرت رسول(ص) توسط بعضی از مشرکان وارد می گردید. اما از این تاریخ به صورت رسمی و با اتحادی محکم در میان قریش این تهمت شایع و همهِ گیر گردید. چرا که پشتوانه آن ثروت و فرزندان و قدرت و علمی بود که ولید بن مغیره داشت که مردم را متقاعد می کرد که رسول خدا(ص) جادوگر است و قرآن کتاب سحر است.

سوره قمر

دومین سوره ای که به بیان تهمت  سحر و ساحری به حضرت رسول(ص) پرداخته شده است سوره مبارکه قمر است. قبل از ورود به این سوره باید یاد آور شویم که قرآن مجید به عنوان معجزه کبیر حضرت رسول(ص) از یک سو و کرامات و معجزاتی که خود حضرت به صورت متواتر از خود نشان می دادند. از سوی دیگر برای هدایت مردم و خروج آن ها از درون شرک و افکار و اعمال جاهلانه ای بود که در مکه و دیگر مناطق حجاز وجود داشت. سوره های قرآنی یکی پس از دیگری نازل می شدند که مطالب عمده آن ها درباره توحید و رفتن جهان و آدمیان به سوی قیامت و باز پرسی از اعمال و رفتار و بازگشت نتیجه آن به انسان ها، دوری از ظلم و تعدی به دیگران، عبادت و بندگی، تقوا و پرهیزگاری و... بوده است که با بیان شیوایی که در آیات و سوره های قرآن وجود داشت تأثیر عمیقی بر روی مردم می گذاشت و این باور، مخالفان پیامبر را وادار می کرد که برای اینکه او را دروغگو و ناتوان معرفی کنند از وی تقاضای کرامت بزرگ تر نمایند. با توجه به این شرح کوتاه وارد سوره قمر و چگونگی تهمت سحر و ساحری به حضرت رسول(ص) می شویم. سوره قمر طبق روایات ضمیمه شده بین سی و سومین تا سی و هفتمین سوره ای است که نازل شده که به طور نسبی در سال پنجم یا ششم بعد از بعثت بوده است.

این بار رهبری مبارزه کفار بر علیه حضرت رسول(ص) را ابوجهل به عهده گرفته بود . در مجمع البیان آمده است که گروهی از مردم به سرکردگی ابوجهل به جای حق پذیری و ایمان، فریاد برآوردند که محمد(ص) ما را افسون کرده است. یکی از آن میان فریاد کشید اگر او شما را افسون کرده همه مردم را که افسون نکرده و همه می نگرند که ماه شکافته شد.[31]  قبل از اینکه وارد سوره قمر شویم از شخصیت و موقعیت ابوجهل چند مطالب را بیان می کنیم. ابوالحکم عمرو بن هشام متولد 554 میلادی[32] است و در زمان بعثت پیامبر(ص) 56 سال داشت. پدرش هشام از اشراف قریش بود و به طایفه بنی مخزوم شاخه ای از قریش ریاست داشت. او به تجارت اشتغال داشت و مردی ثروتمند بود و بخشندگی زیادی برای قومش انجام می داد. لذا همه قوم او را دوستش می داشتند. در 33 سالگی به عضویت مجلس دارالندوه پذیرفته شده بود در حالی که شرط عضویت می بایست چهل سال به بالا باشد و قصد رسیدن به ریاست مکه را داشت. او آگاهانه و از روی عناد با پیامبر مخالفت می کرد چون فکر می کرد که ریاستش از دست می رود. او فردی باهوش و          با حکمت بود. اما همه توان خود را بر علیه اسلام به کار برد. مسلمانان به دلیل همین اخلاق او نامش را از ابو الحَکَم به ابوجهل تغییر دادند و به این نام مشهور شد. اقداماتی که او       بر علیه اسلام به کار برد بسیار زیاد است که از جمله آزار و اذیت خود پیامبر و ناسزا گفتن به او، جلوگیری از اشاعه اسلام با تطمیع مالی مردم، تحریم اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب، رهبری اقدام به ترور و قتل حضرت رسول(ص) قبل از هجرت ایشان و....می باشد.

سوره قمر آیات 1 و2

  1. اقتربت الساعه و انشق القمر: رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافت.
  2. و ان یروا آیه یعرضوا و یقولوا سحر مستمر: و اگر به نشانه ای بنگرند روی بر           می گردانند و می گویند این افسونی است همیشگی و مستمر.

شیخ طبرسی آورده است که گروهی از حق ستیزان و محافظه کاران مکه برگرد پیامبر گرد آمدند و گفتند: اگر به راستی پیام آور خدا هستی ما ه را برای ما دو نیم کن تا به تو ایمان آوریم و پیامبر پرسید اگر چنین شود براستی به خدای یکتا و قدرت بی کران او ایمان خواهید آورد و حق را خواهید پذیرفت؟ پاسخ دادند آری[33] و حضرت رسول از خداوند خواست آنچه را که آنان می خواهند را انجام دهد. درست در همان لحظه بود که ماه از هم شکافت و به دو نیم تقسیم گردید و پیامبر آنان را با نام و نشان فریاد زد که اینک بنگرید ،به پدید آورنده ماه و خورشید و به خدا ایمان بیاورید.[34]  ابراهیم قمی در تفسیرش با بیان روایتی از امام صادق(ع) تعداد متقاضیان دو شقه شدن ماه را چهارده نفر بیان داشته و همه نظرات او نیز مانند شیخ طبرسی است.[35]  ابراهیم قمی می فرماید: که بعد از پاره شدن ماه، حضرت رسول به سجده افتاد و خداوند را شکر کرد و سپس منافقان از او خواستند که ماه را به هم متصل نماید و پیامبر به اذن خدا چنین کرد و سپس دوباره خواستند که ماه را دوباره دو نیمه کند و پیامبر دوباره چنین کرد آن ها گفتند یاران ما در سفر هستند باید آن ها هم بیایند و         دو پاره شدن ماه را تأیید کنند.[36] در روایات اهل بیت دو پاره شدن ماه به طور متحد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است و استاد علامه طباطبایی در بررسی دو آیه اول سوره قمر که ماه به دو پاره تقسیم شده به طوری که هر قطعه آن در دو طرف کوه حراء قرار گرفته با رد منطقی بعضی از نظرات مخالف، صحت کامل شق القمر را تأیید می کند.[37]

انکارکنندگان معجزه شق القمر

با آنکه همه حاضران در هنگام شق القمر آن را با چشم خود دیدند اما ابوجهل و یارانش اعلام کردند این کار سحر ها و افسون هایی است که پی در پی و مستمر توسط حضرت رسول(ص) انجام می شود و این یک معجزه الهی نیست و کار پیامبر را جادوگری نام نهاده اند. شاید بتوان گفت که در دلی که پر از هوای نفسانی است دیدن معجزا ت اثری نمی کند و چون ابوجهل صاحب حکمت و علم ظاهری دنیا هم بود باز هم ایمان نیاورد و این بیانگر آن است که علم و معجزه هم اگر دلی بیمار باشد و هوای نفس آن را پر کرده باشد            نمی تواند هدایتی برای فرد بیاورد. در حال حاضر نیز بعضی مفسرین دو پاره شدن ماه را غیر ممکن می دانند و دلایل آنان اثرات وضعی است که از این کار بر روی زمین گذاشته می شود که باعث نابودی زمین می گردد.[38] در جواب باید گفت: در شکافته شدن ماه دو معجزه رخ داده است یکی پاره شدن ماه و حفظ ماه در آسمان و نگه داشتن آن، دوم معجزه جلوگیری از اثرات این دو شق شدن ماه بر روی زمین و این از قدرت خداوند خارج نیست که چنین کند نتیجه آن نصف شدن ماه دو معجزه است حفظ ماه و حفظ زمین . همانطور که ماه به حالت اول برگشت زمین هم از آسیب در امان ماند.

سوره ص

سوره مبارکه ص سومین سوره ای است که به ترتیب نزول در مورد سحر و ساحری در آن سخن به میان آمده است. این سوره نیز به طور نسبی در سال پنجم و ششم بعثت نازل شد و بعد از سوره قمر است. درباره شرایط گرایش مردم به اسلام آورده اند که در این سال ها مردم به تدریج به اسلام روی آوردند و افراد خاصی که قریش باور نمی کرد مثل حضرت حمزه سید الشهداء(ع) به اسلام پیوسته بودند و جمعیت آن ها رو به افزایش بود. لذا قریش ترسید و از طریق حضرت ابوطالب پیام برای حضرت رسول(ص) فرستادند که شما به خدایان ما نتازید، ماهم به خدای تو نمی تازیم. حضرت رسول(ص) فرمودند: اگر ماه را در دست چپ و خورشید را در دست راست من قرار دهید از راه خود باز نمی گردم. ولی شما بیایید کلمه لا اله الا ا... را بگویید تا رستگار شوید و بر تمام جهان از ایران و روم نیز حاکمیت یابید . کفار از این سخنان به خشم آمدند[39].

آیات 1 الی 3 سوره ص به خلاف اندیشی و خلاف کاری قریش و سپس سرنوشت قوم هایی که در گذشته همین را طی کرده و به هلاک افتادند پرداخته است و پشیمانی آنان را زمانی دانسته که کار از کار گدشته بوده است و سپس وارد آیه 4 سوره ص می شویم که می فرماید: تعجب کردند که بیم رسانی از خودشان به سویشان آمد و کافران گفتند این جادوگری دروغ گو است. در این آیه نکات زیر قابل توجه است:

  1. کافران تعجب می کنند که پیامبری از جنس بشر بر ایشان آمده است .
  2. سخنان حضرت رسول(ص) و معجزات و قرآن را سحر و حضرت محمد(ص) ساحری دروغگو می دانند.

برای اولین بار به پیامبر لقب ساحر کذاب دادند. در روایات تفاسیر آمده است که آیا ما سیصد و شصت خدای خود را رها کنیم و به یک خدا اعتماد کنیم؟[40] مشرکان به شدت عصبانی بودند و می گفتند که پیامبر(ص) عقاید ما را سفیهانه می خواند، به خدایان ما ناسزا             می گوید، جوانان ما را فاسد کرده، ما را متفرق نموده و ... .[41]  از این اخبار و آیات فوق         می توان تصور کرد که مشرکین در حال رشد در اندیشه هایشان بر علیه پیامبر اکرم(ص) هستند و استدلال های جدید و تازه و تهمت های خاصی مانند کذاب بودن به حضرت رسول(ص) وارد می کنند و به طور مرتب در حال به هیجان درآوردن طرفداران خود هستند و حوادث آینده، این امر را روشن نموده است از جمله بستن پیمان نامه ای است بر علیه مسلمانان و حضرت رسول(ص) که آن ها را در محاصره اقتصادی قرار دادند و در چند ماه بعد شعب ابوطالب بوجود آمد و همه مسلمانان در دره های آن تحت محاصره اقتصادی شدید قرار گرفتند .

سوره اعراف

در سوره اعراف آیات 109 ـ 112 ـ 113 ـ 116 ـ 120 موضوع سحر و ساحری طرح شده است که سومین سوره از لحاظ تعداد آیات است. ( یعنی بعد از سوره شعراء و سوره طه ) که سخن ازجادوگری و سحر به میان آورده است. در فهرست راویان قرآن سی و نهمین سوره انزالی در مکه برای پیامبر است و با فاصله کمی بعد از سوره قمر نازل شده است. به طور نسبی بین سال های 6 و 7 بعثت است و متن ترجمه آیات:

آیه 109: بزرگان قوم فرعون گفتند به راستی این جادوگر ماهر است.

آیه 111 و 112: گفتند او و برادرش را نگه داریم به شهر ها بفرست تا همه جادوگران ماهر را پیش تو آورند.

آیه113: ساحر ها نزد فرعون آمدند و گفتند اگر ما غالب شدیم آیا مزدی خواهیم داشت؟

آیه 116: موسی(ع) گفت: نخست شما بیافکنید چون ابزار جادویی خود را افکندند مردم را مسحور کردند و به رعبشان انداختند و جادوی بزرگ آوردند.

آیه 120: جادوگران سجده کنان خاکسار شدند.[42]

همانطور که ملاحضه می شود در این آیات سوره مبارکه اعراف جدال حضرت موسی(ع) با فرعون و ساحران و جادوگران فرعون است که نهایتاً ساحر ها تسلیم شده و به سجده       می افتند. آقای طباطبائی در مقدمه سوره اعراف می فرماید برداشت کلام در این سوره چنین است که گویا عهدی که خداوند از آدمیان گرفته، که او را بپرستند و چیزی را شریک او قرار ندهند و ... . چون اکثر امم گذشته این عهد را شکستند قرآن را از یاد بردند و در نتیجه وقتی پیامبری در بین آنان مبعوث می شده و آیات و معجزاتی می آورده که آنان را به یاد عهد خود بیاندازد تکذیب می کردند و جز عده ای کم بوسیله آیات متذکر نمی شوند.[43]

در اندکی بعد از اینکه خداوند ماه را به دو نیم کرد و زمانی که کفار برای مصالحه با حضرت رسول(ص) ناامید شدند خداوند سوره اعراف را در جهت اینکه راه حضرت رسول(ص) حق است و بر اساس پیمانی است که خداوند به طور فطری از همه انسان ها گرفته است، نازل فرموده و در آیات فوق قوم فرعون همراه او وقتی با معجزات حضرت موسی مواجه می شوند تصمیم می گیرند به مبارزه با حضرت موسی(ع) و برادرش به وسیله کمک گرفتن از ساحر ها و جادوگران ماهر از تمام شهر ها بروند که نهایتاً سحر ساحره ها باطل و حقانیت حضرت موسی برای ساحران آشکار می گردد و ساحر ها به سجده می افتند و تسلیم درگاه حق می شوند. پیامبر با دریافت این سوره اعلام می دارد که به حضرت موسی(ع) و همه معجزاتش ساحری و جادوگری اطلاق کردند ولی سرانجام جادوگران فرعون دریافتند که موسی(ع) حق است و سحر، مخصوص جادوگران فرعون بوده که از بین رفته است بدین وسیله پیامبر با مثال آوردن سرگذشت ساحران فرعون و خود فرعونیان به مشرکان مکه هشدار می دهد که قرآن و کرامت خود حضرت رسول(ص)  سحر و جادو نیست بلکه معجزه الهی است تا هم ایمان مومنان محکم تر شود و هم مشرکان فرصت اندیشیدن بیشتر و بازگشت به حق را به دست آورند و این روزها، اندکی قبل از رفتن مسلمانان به شعب ابوطالب است.

سوره فرقان

در سوره فرقان آیه 7 و 8 چنین می فرماید : " گویند این چه پیامبری است که چون مردم عادی غذا می خورد، در بازار ها قدم می زند، چرا فرشته ای به او نازل نمی شود که به وی بیم رساند یا چرا گنجی برای او از آسمان نیفتاده است یا باغی ندارد که از میوه آن بخورد و ستمگران[44] گویند به جز از مرد جادو شده ای پیروی نمی کنید. "[45] بنابر این فهرست راویان ترتیب نزول سوره های قرآن  - که ضمیمه این نوشتار است - سوره فرقان چهل و دومین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) است و پنجمین سوره ای است که درباره سحر و ساحری به ترتیب نزول قرآن در آن سخن به میان آمده است.  به طور نسبی         می توان نزول این سوره را در سال هفتم بعثت دانست و در این سال چند حادثه مهم اتفاق افتاده است.

  1. مشرکان و کافران اقدام به سرکوب گسترده یاران حضرت رسول(ص) و گروندگان به دین اسلام نمودند. به طوری که تحمل آن بر مسلمانان بسیار سخت و طاقت فرسا بود. یاسر، سمیه و عمار شکنجه های فراوان شدند و یاسر و سمیه زیر شکنجه به شهادت رسیدند. البته بعضی ها شهادت سمیه و یاسر را در سال 10 بعثت دانستند ولی با خود پیامبر به دلیل حمایت ابوطالب(ع) و قومش کاری نداشتند و در این شکنجه ها 5 نفر از دین برگشتند و... .[46]
  2. هجرت دوم به حبشه: وقتی که پیامبر دید گرچه خودش شکنجه نمی شود اما بسیاری از یارانش تحت شکنجه هستند به آنها فرمود: " اگر به سرزمین حبشیان بروید در آنجا پادشاهی خواهید دید که تحت حکومت او به هیچ کس ظلم         نمی شود ... تا وقتی که خداوند برایتان راهی قرار دهد از رنجی که کشیده اید رهایی یابید "[47] و سپس مسلمانان به حبشه هجرت کردند. یعقوبی می نویسد تعداد آنها 70 نفر به جز زنان و فرزندانشان بود.[48] البته هجرت اولی نیز در سال پنجم اتفاق افتاده بود که حدود 10 مرد و 4 زن بودند که به حبشه هجرت کردند که بعد از چند ماه به مکه برگشتند.[49]  یکی از بی رحم ترین و خستگی ناپذیر ترین شکنجه گران ابوجهل بود. اگر تازه مسلمانی متعلق به خانواده ای قوی بود ابوجهل فقط به او ناسزا می گفت و تهدیدش می کرد که او را بی آبرو و مضحکه خاص و عام خواهد کرد. اگر آن تازه مسلمان تاجر بود ابوجهل او را تهدید           می کرد که علیه او تحریم اقتصادی ترتیب خواهد داد تا زندگی اش را نابود کند و اگر تازه مسلمان ضعیف بود و حمایت کسی را نداشت و از عشیره خود ابوجهل بود دستور شکنجه می داد و از هم پیمانان خود نیز تقاضا می کرد که شکنجه را انجام دهند.[50]
  3. بستن پیمان نامه برای تحریم کامل و همه جانبه بر علیه حضرت رسول(ص) که به زودی درباره آن صحبت خواهیم کرد.
  4. مبارزه فرهنگی همه جانبه بر علیه حضرت رسول(ص) و مسلمانان به او پیوسته که به شرح ذیل بود:

الف: شکستن شخصیت پیامبر(ص) با طرح سوالاتی که می توانست ذهن مردم جاهل را به خود متوجه کند.

ب: پیامبر را به دلیل نداشتن شرایطی که آنان فکر می کردند برای پیامبری لازم است هم تحقیر و هم سحر شده به وسیله جادوگران معرفی می کردند .

ج: در این مبارزه کافران استدلال های خود را به طرفداران حضرت رسول(ص) ارائه          می دادند و از آنها می خواستند که جواب دهند تا به این صورت آنها را از دفاع از حضرت رسول(ص) منصرف کنند. این موارد در سوره فرقان مشهود است که به نظر مفسران در این زمینه می پردازیم.

قبلاً باید یاد آور شویم که در فرهنگ جاهلی آن روز اعراب، فرشتگان تنها رابط بین بندگان و خدا بوده است که به تدریج اهمیت این فرشتگان از خدا هم بالاتر رفت و بت هایی را که                   می پرستیدند هر کدام سمبلی از یک فرشته ای بود که خواسته های آنها را برآورده می کرد و از این طریق بت پرستی شیوع  یافت که تا سیصد و شصت بت در کعبه نگه داری          می شد. این فرهنگ به طور عمیق در میان اعراب جاهلی ریشه دوانده بود و شکستن یک چنین باوری بسیار سخت بود و لذا مشرکان در مبارزه فرهنگی خود بر علیه مسلمانان بر روی این مهم تأکید می کردند و باید توجه داشت که بعد از این باور در فرهنگ جاهلی یک رسول باید امکانات خاصی می داشت که مردم عادی نباید آن را دارا می بودند. لذا مشرکین به صورت پلکانی، تک تک این امکانات را برای طرفداران خود و طرفداران حضرت رسول(ص) توضیح می دادند تا آن ها را متقاعد کنند که سخنان و ادعای حضرت رسول(ص) درباره پیامبری دروغ است و او یا دارد سخنان گذشتگان را تکرار می کند یا دروغگو است یا تحت تأثیر جادوی جادوگران قرار گرفته است. این آیات نشان می دهد که مغزهای متفکری برنامه ریزی فکری و فرهنگی بر علیه مسلمانان آغاز کرده بودند و در کنار آن تهدید و شکنجه، قتل و تحریم را نیز قرار داده بودند تا بالاخره یکی از این ها در مردم اثر کند که هم اعراب به حضرت رسول(ص) نپیوندند و هم یاران رسول(ص) از او جدا شوند و او تنها بماند.

استاد علامه طباطبایی می فرماید : " اگر مشرکین از رسول خدا(ص) تعبیر به هذا الرسول کردند با اینکه رسول بودنش را قبول نداشتند از باب تمسخر و ریش خند است. "[51]               و می فرماید : " به نظر بت پرستان، ملائکه مقربین نزد خدایند و متصل به غیب هستند. آنهایند که می توانند از طرف غیب رسالتی بگیرند ولی چنین چیزی برای بشر ممکن نیست و ...  .مشرکین می گویند چگونه این مدعی رسالت ممکن است رسول باشد با اینکه غذا می خورد و در بازار آمد و شد دارد و حال آنکه رسول جز ملائکه منزه از اینگونه خصال مادی نمی تواند باشد حال از این اشکال چشم می پوشیم و تنزل می کنیم و رسالتش را تسلیم می شویم و می گوییم ممکن است بشر هم رسول شود ولی حداقل یک فرشته باید همراه او باشد تا او نذیر باشد ... .گیریم که رسول از جنس بشر هم می شود و گیریم که احتیاجی به رسولی از ملک هم نداشته باشد، ولیکن حداقل باید گنجی از آسمان برایش بیفتد که دیگر در حوائج مادی اش احتیاج به تلاش در بازار ها نداشته باشد. این که از نزول ملک و معاونتش در تبلیغ رسالت آسان تر است... . باز هم تنزل از پیشنهاد قبلی نمودند و گفتند برفرض هم لازم نباشد که گنج هم از آسمان برایش بیافتد لا اقل باید باغی داشته باشد که از حاصل آن بخورد و محتاج کسب و معاش نشود . اینکه از نزول گنج آسانتر است.[52]  کاملاً مشخص است که استدلال های مشرکین طبقه بندی شده و بر اساس سوابق فرهنگ، و تفکر زمان خودشان ارائه شده که می توانست اثر زیادی بر مردم بگذارد و خداوند آنان را ظالم خواند[53] و این ظالمین آخرین تهمت و حمله ای که به رسول(ص) نمودند این بود که او را تحت تأثیر سحر جادوگران معرفی کردند. چیزی که قبلاً او را ساحر و جادوگر می دانستند، اکنون برعکس شده و خود را تحت تأثیر سحر و جادو معرفی کردند.

علامه طباطبایی در بحث روایی این آیات از تفسیر الدر المنثور روایاتی نقل کرده است که            در آن آمده که سران قریش مانند ابو سفیان، نضربن حارث، اسود بن مطلب، ولید بن مغیره،  ابوجهل، عبدا... ابن امیه، امیه ابن خلف و ... جلسه ای تشکیل دادند و سوالات فوق را تنظیم کردند و از حضرت رسول(ص) خواستند که از ادعای خود دست بر دارد و وقتی مخالفت او را دیدند شبهات فوق را پخش کردند.[54] در آیه 11 همین سوره خداوند راه مشرکان را، راه                بی بازگشت معرفی می کند زیرا آنان به گمراهی شدیدی مبتلا شده اند و امیدی به هدایت آنان نیست. در تفسیر قمی آمده است که جابر بن یزید جعفی از امام باقر(ع) فرمودند: که علی(ع) همان راهی است که در آیه به آن اشاره شده است و آنها به راه علی (ع) بر            نمی گردند.[55]  شاید این روایات اشاره به دعوت علنی پیامبر باشد که سه سال قبل از این، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود( که در صفحات قبل آن را بیان کردیم ) که همه پیامبر را مسخره کردند.

سوره طه

در سوره طه آیات 57 ـ 58 ـ 63 ـ 66 ـ 69 ـ 71 ـ 73 هفت آیه به بررسی سحر و ساحری پرداخته است. این سوره بنابر نظر راویان ترتیب نزول سوره های قرآن چهل و چهارمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) است و دومین بعد از سوره فرقان و سه سوره قبل از سوره شعراء است و به طور نسبی در نیمه دوم سال هفتم هجری نازل شده است. غرض سوره یادآوری و انذار است و داستان هایی را ذکر می کند که به هلاکت طاغیان و تکذیب کنندگان آیات خدا منتهی می شود. خداوند را پیامبر تسلی می دهد که جان شریف خود را در واداشتن مردم به قبول دعوتش به تَعَب نیاندازد. زیرا قرآن نازل نشده که آن جناب خود را به زحمت اندازد... .[56]  همین موضوع مورد تأیید صاحب کشاف قرار گرفته است. او عبادت بیش از حد حضرت رسول (ص) را نیز دلیل دیگر سختی و رنج حضرت می داند.[57] 

زمخشری روایت می کند ابوجهل و نضر بن حارث دو تن از سران قریش به حضرت رسول(ص) به دلیل اعتقادش به توحید و معاد او را شوم و نگون بخت می دانند و دلیل دیگر نگون بختی او را رها کردن آیین آباد و اجداد خود می دانند که خداوند بدین وسیله نظر آنها را مردود دانسته و دین اسلام را راه رسیدن به تمام خوشبختی ها و کفر ورزیدن را عین شومی و نگون بختی معرفی می کند.[58]  به نظر می رسد که فضای این سوره در زمانی باشد که قریشیان از ترس گسترش دین اسلام و افزوده شدن به تعداد یاران حضرت رسول اقدام به پیمان نامه ای بین خودشان نمودند در این پیمان آمده بود که هیچ کس زن از بنی هاشم نگیرد، و زنی به ایشان برای همسری ندهد، به ایشان چیزی نفروشند و از ایشان چیزی نخرند و ... و درباره مفاد این قرارداد، نامه ای نوشتند و همه امضاء کردند و آن نامه را در درون خانه کعبه آویختند تا مایه استوارسازی پیمانشان باشد. چون قریشیان چنین کردند، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب رو به سوی ابوطالب آوردند و به وی گرائیدند و همراه وی به درون دره او رفتند و گرد هم آمدند و از این تاریخ به بعد ماجرای شعب ابوطالب آغاز شد که به مدت سه سال طول کشید.[59] در این شرایط که مشرکین به شدت با پیامبر دشمنی می کردند سوره طه نازل شده است و این رفتار مشرکین را مانند تمام مشرکین در گذشته معرفی می نماید و سرنوشت خفت بار دشمنان خدا را در گذشته به نمایش می گذارد. یکی از این سرنوشت های عبرت برانگیز، سرنوشت ساحران و جادوگران فرعون است که با حضرت موسی(ع) به جدال پرداختند. همانطور که قبلاً گفته شد یکی از ترس هایی که مشرکان برای یاران خود مطرح می کردند این بود که پیامبر می خواهد در بین قریش تفرقه ایجاد کند و اتحاد آن ها را از بین ببرد و آنها را از سرزمین خود بیرون کند و عقاید ما را سفیهانه می خواند.[60] در کنار این جو سازی ها بحث ساحر و جادوگر بودن حضرت رسول(ص) نیز به شدت بالا گرفته بود بطوری که موفقیت او را مرهون سحرش می دانستند.

در سوره طه: موضع گیری رسمی قرآن در برابر سحر معین می شود و سرنوشت کسانی که در گذشته از سحر و ساحری در نگاه داشتن حکومت استفاده می کردند را بیان می کند و به دنبال مبارزه حضرت موسی(ع) با فرعون و جادوگرانش می رود.

آیات سوره طه که در این باره آمده است

آیه 57: فرعون به موسی گفت: آیا نزد ما آمده ای تا با ساحری و افسونگری خودت ما را از سرزمین خودمان بیرون کنی.[61] با این آیه خداوند ترفند مشرکان مکه را یک روش تکراری در تاریخ نهضت انبیاء می داند به طوری که فرعون با اتهام به حضرت موسی(ع) ادعا       می کند که موسی(ع) می خواهد آن ها را از سرزمینشان بیرون کند.

از آیه 58 تا 61: بیان قرآن اینگونه است که فرعون دستور جمع شدن ساحران برای جادوگری بر علیه موسی(ع) را صادر می کند و همیشه یکی از ترفندهای نظام های ظالم و حاکم و کافر استفاده از جادو بر علیه مومنان و مخالفان خود است که متأسفانه امروز بیش از همیشه این کار انجام می شود. ظاهراً فرعون فکر نمی کرد که موسی(ع) تحمل مبارزه با جادوگران را داشته باشد. لذا حضرت موسی(ع) برای رو دررویی با جادوگران روز خاص و حتی ساعت خاصی را معین کرد که نشانه اقتدار حضرت موسی(ع) برعلیه سحر و ساحری می باشد.

در آیه 62 و 63 : صحنه مشاوره و گردهمایی جادوگران و طرح نقشه آنها برعلیه حضرت موسی (ع) به تصویر کلامی کشیده است. نکته قابل توجه این است که جادوگران نیز همان دیدگاه فرعون را تکرار می کنند و می گویند این دو تن یعنی موسی(ع) و هارون(ع) جادوگرند و می خواهند با جادوی خود شما را از سرزمینتان بیرون کنند و در جلسات پنهانی که با خود داشتند تصمیم گرفتند که به طور متحد و در یک صف و هدف به مبارزه با حضرت موسی(ع) بپردازنند و در روز مبارزه حضرت موسی(ع) از آن ها خواست که ابتدا آن ها شروع کنند و به جادوگران گفت: وای بر شما چگونه بر خدا دروغ می بندید. طبرسی در مجمع البیان آورده است که منظور حضرت موسی (ع) از این سخن این بوده است، که به خدا دروغ نبندید و معجزه ای که از سوی او انجام شده را سحر و جادوگری نگویید و جادوگری خود را حق جلوه ندهید که در آن صورت شما را به کیفر و عذاب گرفتار خواهد کرد[62] و ساحران سحر خود را آغاز کردند و ریسمان های خود را انداختند و تبدیل به مار های در حال حرکت گردید به طوری که حضرت موسی(ع) ترسید که فرعونیان موفق شوند مردم را گمراه کنند. در نهج البلاغه از قول حضرت علی(ع) آمده است که موسی(ع) بر جان خود احساس ترس نکرد بلکه ترسید که جاهلان پیروز شوند و دولت ضلالت مسلط گردد[63] و خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: نترس" قُلنا لا تَخَف اِنَّکَ اَنتَ الاَعلی"[64] و خداوند گفت: نترس به درستی که تو خود برتری و سپس خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: که آنچه را که در دست داری بیافکن تا هر چه را که ساخته اند ببلعد و سپس در انتهای آیه 69  می فرماید: به یقین آنچه را که ساخته اند ترفند جادوگری و سحر است و کید و مکر آن هاست و جادوگر هر جا که رود رستگار نمی شود[65] و بدین سان خداوند نظر شفاف و روشن خود درباره سحر و ساحری را بیان می دارد.

 

سوره شعراء

سوره شعراء: بیشترین آیات در قرآن درباره سحر و ساحری در این سوره آمده است که می توان آن را دو قسمت کرد، یک بخش آیاتی که به داستان مبارزه ساحران فرعون با حضرت موسی(ع) از زاویه ای دیگر پرداخته و بخش دوم بررسی تهمت جادوگری است که به همه پیامبران زده شد و دو پیامبر خدا به طور خاص غیر از حضرت موسی(ع) نیز نامشان آورده شد که تهمت جادوگر  خورده اند.

آیات این سوره درباره سحر و ساحری :

آیات 34 تا 46 و سپس آیه 153 و آیه 185

سوره شعراء بنابر نقل راویان سیر ترتیب نزول قرآن چهل و هفتمین سوره نازل شده در مکه بر حضرت رسول(ص) است که به طور نسبی در نیمه اول سال هفتم بعثت بوده است و این سال مصادف است با آغاز محاصره اقتصادی حضرت رسول(ص) و مسلمانان در شعب ابوطالب که روزگار بسیار سختی بر رسول(ص) و مسلمانان گذشت و حوادث تلخی در آن سالها رخ نمود و غم ها و رنج های حضرت رسول(ص) را افزون و افزون تر نمود.

 

 

شرح آیات

  1. در آیات 34 به بعد یک رویارویی بین فرعون و حضرت موسی(ع) صورت            می گیرد.
  2. در این مبارزه معجزات عجیب و باور نکردنی حضرت موسی(ع) آشکار می شود که مهم ترین آن اژدها شدن عصای چوبی حضرت موسی(ع) است و سپس دست معجزه گر حضرت موسی(ع) نیز از گریبان بیرون آمده و هویدا می گردد.
  3. فرعون با حزب و باند خود مشورت می کند و راهی جز جادوگر خواندن حضرت موسی(ع) برایش نمی ماند و ملأ و فرعون با هم می گویند حضرت موسی(ع) جادوگر است.
  4. سپس فرعون اعلام می دارد که موسی(ع) می خواهد با جادوگری مردم را از سرزمینشان بیرون کند.
  5. حزب فرعون راه حل به او نشان می دهندو از شتابزدگی در عمل او را منع           می کنند و خواستار جمع آوری جادوگران می شوند.
  6. همه جادوگران در روز معلوم در وعده گاه گرد آمدند.
  7. و از مردم خواسته شد تا به دیدار جنگ ساحران با حضرت موسی(ع) بیایند.
  8. جادوگران از فرعون تقاضای پاداش در صورت پیروزی نمودند و فرعون پذیرفت و غیر از قبول پاداش، وعده مقرب شدن در درگاه خود را به آن ها داد.
  9. جادوگران با قسم به اقتدار فرعون سوگند خوردند که آن ها پیروز می شوند و ریسمان های خود را افکندند.
  10. آن گاه حضرت موسی(ع) با یاد و ذکر خداوند عصایش را انداخت که اژدهای عظیمی شد و آنچه را که جادوگران به دروغ نمایش می دادند را با سرعت بر گرفت و بلعید.
  11. جادوگران فهمیدند که کار حضرت موسی(ع) جادوگری نبوده و به سجده در برابر حضرت موسی(ع) افتادند.
  12. اعلام کردند که به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم. همان پروردگار حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع).

با توجه به مطالب فوق روشن می شود که خداوند جادوگری را کذب و دروغ و صحنه سازی ای که مردم در آن فریب می خورند معرفی می نماید و دیگر اینکه جادوگران خود می دانند جادو چیست و فرق آن با معجزه حضرت موسی(ع) در کجا است. از طرفی فرعون با تهمت دروغ، حضرت موسی(ع) را دشمن مردم مصر معرفی می کند که می خواهد آنها را از سرزمین خودشان بیرون کند. در این توطئه فرعون با تمام حزب خود مشورت کرده است که قرآن آن ها ملأ می نامد که طرفداران نظام حاکم فرعونی هستند.

این شرایط بیانگر آن است که کفار قریش نیز یک چنین توطئه هایی بر علیه حضرت رسول(ص) انجام دادند و نوع مبارزه آن ها با حضرت رسول(ص) مانند مبارزه همه دشمنان پیامبران در تاریخ زندگی آن ها است و بدین طریق خداوند به مسلمانانی که در شعب محاصره شده اند یادآوری می کند که ملت های گذشته هم همین شرایط را طی کرده اند. همانطور که قبلاً اعلام شد هدایت تنها با علم یا دیدن معجزه صورت نمی گیرد تنها کسانی هدایت می گردند که معجزه را درک کنند و بدانند با سحر و جادو متفاوت است و قلب آن ها به این موضوع گواهی دهد کاری که بعد از شکست ساحران برای آن ها اتفاق افتاد.

در آیه 153 خداوند داستان مبارزه حضرت صالح(ع) با قومش را طرح کرده و در این آیه                    می فرماید که قوم صالح او را جادو شده می دانند و سپس در آیه 185 به بیان قومی که پیامبرشان را دروغگو شمردند و سخنان او را نپذیرفتند می پردازد و سرانجام حضرت شعیب(ع) را که آنان را از کم فروشی و دزدی و درست نبودن پیمانه و مقیاس آن ها در کاسبی منع می کرد به فردی جادو شده متهم نمودند و این دو مثال و آیات بیان شده قبل دقیقاً همان تهمت و افترای بود که آن زمان به حضرت رسول(ص) وارد می کردند. یعنی او را جادو شده ساحران دیگر معرفی کردند. سوره شعراء را می توان نقطه عطف سوره های نازل شده درباره سحر و ساحری در سال های قبل از هجرت دانست. زیرا این سوره تقریباً در وسط سال های بعثت نازل شده است دیگر اینکه تعداد آیاتی که درباره سحر و ساحری در قرآن آمده در این سوره بیشتر از همه سوره ها می باشد. حال می خواهیم یک جمع بندی کلی از سوره هایی که تا به حال به آن ها پرداخته ایم درباره سحر و ساحری انجام دهیم:

  1. سحر خواندن قرآن.
  2. جادوگر دانستن حضرت رسول(ص).
  3. انکار کلی معجزه.
  4. جادو دانستن معجزات الهی که توسط حضرت و به اذن خداوند به وقوع می پیوست.
  5. سخنان خود حضرت رسول(ص) را برخواسته از جادو می دانستند چون مردم را جذب خود می کرد.
  6. با هم متحد شدن سران قوم های مشرک در برقراری یک طرح واحد تا حضرت رسول(ص) را جادوگر معرفی کنند.
  7. نداشتن امکانات ویژه مانند ملائک همراه یا گنج های آسمانی و ... باعث می شد که مشرکین او را سحر شده بدانند.
  8. داشتن شرایطی مانند دیگر انسان ها مانند خوردن و خوابیدن و راه رفتن و مایحتاج تهیه کردن را دلیل سحر شدن حضرت رسول(ص) به وسیله جادوگران می دانستند.
  9. کلاً حضرت رسول(ص) را جادوگری که جادو شده است معرفی می کردند.
  10. کلاً همه مشرکان تاریخ، پیامبران را جادوگر و ساحر می دانستند.

و ... .

درباره رنج هایی که حضرت رسول(ص) از ناحیه مشرکان با دیدگاه های فوق دید، در آینده بحث کلی صورت خواهد گرفت.

سوره نمل

سوره نمل چهل و هشتمین سوره انزالی طبق جدول راویان ترتیب نزول قرآن می باشد که بطور نسبی در سال هفتم و در آغاز محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب نازل شده است و بلافاصله بعد از سوره شعراء است که در آیات 13 و 14 آن اشاره به داستان حضرت موسی(ع)  و بروز تمام معجزات او مانند ید بیضاء و عصا و ... در برابر فرعونیان است که آن ها این معجزات را سحر و موسی(ع) را ساحر معرفی کردند در این آیات خداوند به ریشه یابی علت این کار می پردازد. اولاً آیه سیزده می فرماید فرعونیان به آیات و معجزات کاملاً واقف بود و عمل اعجاز برایشان کاملاً روشن بود. ثانیاً آن ها در نفس های خود در وجدان و خلوت خود این معجزات را باور کرده بودند. ثالثاً انکار آنان درباره معجزات حضرت موسی(ع) از روی عصیان و ستم صورت گرفت نه چیز دیگر و لذا آن ها فاسد بودند.

 

 

سوره قصص

سوره قصص طبق روایت راویان ترتیب نزول چهل و نهمین سوره انزالی است که به طور نسبی در اواخر سال هفتم هجری و چند ماه بعد از ورود مسلمانان به شعب نازل شده است در آیه 36 این سوره آمده است.

" چون موسی آیات روشن ما را نزدشان آورد گفتند این جادویی است بر ساخته ما از نیاکانمان چنین چیزهایی نشنیده ایم. "

و در آیه 48 آمده است، چون پیامبر راستگویی از جانب ما بر آنان مبعوث شد گفتند چرا آنچه به موسی داده شده به آن ها داده نشده؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند که این هر دو جادوست همانند هم و ما به هیچ یک ایمان نمی آوریم.

در آیه 36 سخن از منکران حضرت موسی(ع) است. وقتی که معجزاتی که از او می بینند                            می گویند :

  1. این جادویی است که خودت آن را ساختی و این نوع معجزه واقعیت ندارد و تنها یک جعل است و از سوی خدا نیست.
  2. و سپس گفتند چنین سحری در میان نیاکان گذشته ما نیز شنیده نشده است در حالی که نیاکان آن ها مانند قوم صالح(ع) و قوم هود(ع) و قوم نوح(ع) و ... معجزات فراوانی از پیامبران خود مشاهد کردند. زمحشری در کشّاف          می گوید احتمال دارد که آن ها به دروغ این جمله را گفته باشند[66] و منظورشان آن بوده که هیچ ادعایی به این زشتی را نشنیده اند. استاد طباطبایی نیز همین امر را تأیید می کند و می فرماید : معجزاتی که حضرت موسی(ع) آورده است را جز سحری من درآوردی نمی دانستند و می گفتند که چشم بندی است که خودش درست کرده و به دروغ به خدا نسبت         می دهد[67] امّا درباره آیه 48، استاد طباطبایی می فرماید: سیاق آیات در آیه 43 و آیه 49 شهادت می دهد که مشرکین قوم رسول(ص) به بعضی از اهل کتاب مراجعه نموده اند و درباره آن جناب از ایشان نظریه خواسته اند و بعضی از آیات قرآن را هم که تورات تصدیق کرده بر آنان عرضه کرده اند و اهل کتاب پاسخ داده اند که آری ما آنچه در قرآن در این باره آمده تصدیق داریم و به آنچه از معارف حَقّه که قرآن متضمن آن است ایمان داریم و اصولاً آورنده قرآن را قبل از آنکه مبعوث شود می شناختیم و ... و مشرکان از این پاسخ ناراحت شدند و به مشاجره با آن ها پرداختند و گفتند که این قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است و ما به هر دو کافریم.[68]

سیاق دو آیه سوره قصص بیانگر آن است که مشرکان:

  1. معجزات حضرت موسی(ع) را جعل می دانستند همانطور که فرعونیان چنین                       می گفتند.
  2. در این تهمتی که به حضرت موسی(ع) می زدند به دروغ تاریخ گذشته خود را که پیامبران با معجزات به نزد پدرانشان آمدند را انکار می کردند و مشرکان مکه نیز چنین بودند.
  3. تمرکز مشرکان مکه در آیه 48 بر رد و انکار کتب آسمانی تورات و قرآن بوده است.
  4. آن ها هر دو کتاب آسمانی را سحر و ساخته شده خود حضرت موسی(ع) و حضرت رسول(ص) معرفی می کردند و وقتی که می خواستند اهل کتاب مکه آن ها را تأیید کنند آن ها را انکار کردند و از تورات و قرآن دفاع نمودند.
  5. نهایتاً مشرکان هر دو پیامبر و معجزات و کتب آن ها را انکار نمودند.

تحلیل کلی این آیات این است که با گسترش و انزال سوره های قرآنی که به زبان پیامبر در بین مردم صورت می گرفت میل و گرایش به قرآن و کتب آسمانی دیگر پیامبران رو به افزایش بوده است و مشرکین به ناچار به همه پیامبران و کتب آسمانی آن ها و معجزات آن ها حمله می کردند و این نشانگر گرایش مردم چه آشکارا و چه نهان به دین اسلام در آن دوران بوده است.

سوره اسراء

این سوره پنجاهمین سوره انزالی  به حضرت رسول اکرم(ص) بنابر روایت راویان ترتیب نزول سوره های قرآن است که به طور نسبی در سال هشتم هجری نازل شده است. آیه اول سوره اسراء بحث رفتن پیامبر به معراج است که مفسران آن را در سال ده هجرت و بعد از پایان محاصره اقتصادی و تمام شدن شیب ابوطالب و آمدن مسلمانان به مکه گزارش کرده اند و روایات ائمه نیز بر رفتن پیامبر اکرم(ص) نیز به معراج از شهر مکه تأکید کرده اند و خود قرآن حرکت حضرت رسول(ص) از مکه به مسجد الاقصی معین کرده است.[69]

قبل از رسیدن به یک نتیجه قابل قبول باید به نقل قول های ذیل توجه کرد:

  1. استاد جعفر سبحانی درباره تاریخ معراج می نویسد که بین مورخان بر سر زمان آن اختلاف است او می نویسد سیره نویسانی مانند ابن اسحاق و ابن هشام این حادثه را در سال دهم بعثت اعلام کرده اند[70] همچنین از قول بیهقی وقوع آن را سال دوازدهم بعثت عنوان می کند[71] ایشان معتقدند که معراج زمانی صورت گرفته که ابوطالب از دنیا رفته بوده است[72] و استدلال هایی نیز برای آن آورده است.
  2. در تاریخ یعقوبی.احمد ابن ابی یعقوب نویسنده کتاب دقیقاً عکس مطالب آقای سبحانی را بیان داشته و می نویسد ابوطالب زنده بوده و وقتی که از غیبت حضرت رسول(ص) که آن شب در خانه ام هانی دختر ابوطالب بوده است آگاه می شود هفتاد نفر از بنی عبدالمطلب را که خنجرها بدست داشتند و فراهم آورد و گفت اگر محمد(ص) را نیافتم شما هفتاد نفر از قریشیان را بکشید که پیامبر از معراج بازگشت و این اتفاق نیافتد.[73]
  3. بسیاری از راویان معتقدند که معراج حضرت رسول(ص) یکبار نبوده و بیشتر بوده است.در المیزان آمده است که امام صادق(ع) فرموده پیامبر دو بار به معراج رفته است.[74] درباره زمان اتفاق معراج چه زمانی بوده است در المیزان آمده است، بعضی می گویند سال دوم بعثت بعضی سال سوم بعثت بعضی سال پنجم و ششم دانسته اند. بعضی ده سال و سه ماه بعد از بعثت و بعضی دوازده سال بعد از بعثت و بعضی یک سال و پنج ماه قبل از هجرت و بعضی یک سال و سه ماه قبل از آن و بعضی شش ماه قبل از هجرت[75] و خود علامه طباطبایی نظر امامان معصوم را برگزیده که دو بار معراج بوده است و با اشاره به آیه وَ لَقَد رَءاهُ نَزلَهً اُخری به معنی" به تحقیق آن را دفعه دیگر بدید "[76] و سپس محل وقوع معراج را بیان می کند و می نویسد بعضی ها می گویند که از شعب ابیطالب به معراج رفته اند ـ بعض محل آن را خانه ام هانی دانسته و پاره ای مسجدالحرام را محل عروج می دانند.[77]
  4. بعضی از مفسرین ایات سوره اسراء را انزال شده در زمان های مختلف می دانند .مثلاً پنج آیه 32 و 33 و 26 و 78 و 57 را مدنی می دانند[78] و بعضی هشت آیه را مدنی می دانند[79] بعضی آیات 9 تا 54 و آیات 63 تا 67 و 73 تا 83 و 103 تا 111 را انزال شده در سال هشت بعثت و در شعب ابوطالب دانسته اند.[80] آیه 47 در سوره اسراء که درباره سحر و ساحری آمده است در میان آیاتی است که در سال هشت بعثت نازل شده است و این عقیده با نظر راویان نزول قرآن نزدیک است و آیه 101 جزء موضوعی است که به آیات 103 ختم می شود.

آیه 47 سوره اسراء می فرماید: " ما بهتر می دانیم که چون به تو گوش می دهند و وقتی با هم نجوی می کنند چه می گویند. کافران می گویند شما در پی مرد جادو شده ای به راه افتاده اید.

همانطور که مشخص است در این آیه به نجوی یا مذاکره کافران با یکدیگر اشاره دارد که در پنهان صورت گرفته و با هم به این نتیجه می رسند که به مسلمانان بگویند که شما از فردی که جادو شده است پیروی می کنید و این موضوع بیانگر آن است تهمت جادو شده برای پیامبر به طور سازمانی و در جلسات سری مشرکین برگزیده می شده و آن را به مسلمانان اعلام می کردند.

آیه 101 می فرماید از بنی اسرائیل بپرس که چون موسی(ع) نزد آنان آمد به او نه نشانه آشکار داده بودیم و فرعون به او گفت ای موسی پندارم که تو را جادو کرده باشند.

همانطور که قبلاً گفته شد در این آیه خداوند به سابقه دار بودن مشرکان در تهمت جادو شده و مسحور شده به پیامبران اشاره می نماید و آن را روشی تکراری که در تاریخ پیامبران دیگر نیز دیده شده معرفی می کند. در این دو آیه دو چیز قابل تحلیل است اول اینکه تهمت سحر شدن و جادو شدن بصورت سازمانی صورت می گرفته دوم اینکه این تهمت تاریخی هم هست. یعنی سازمانی و تاریخی است.

سوره یونس

سوره یونس بنابر فهرست راویان پنجاه و یک و مین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) می باشد که بعد از سوره اسراء و قبل از سوره هود قرار گرفته است که به طور نسبی اواخر سال هشتم بعثت نازل شده است و زمانی است که پیامبر در شعب ابوطالب قرار گرفته است و روزگار سخت برای آن ها آغاز شده است سیاق این سوره مانند سوره های قبل که درباره آن صحبت کردیم با سوره های هود و اسراء سوره های قبل و بعد از یونس همخوانی دارد و به لحاظ محتوایی نیز از یکدیگر حمایت می کنند و محتوای سوره حال و هوای شرایط سال هشتم بعثت را طعم می کند به ویژه آخرین آیه این سوره که می فرماید: " از آنچه به سویت وحی می شود پیروی کن و خویشتنداری نما تا خدا بین تو و قومت حکم کند که او بهترین حاکمان است. "[81]  که امر به صبر برای مشکلات مختلفی است که برای مسلمانان روی داده است مانند بیماری ها، محاصره اقتصادی، تهمت های متنوع و فراوان، دوری از اقوام خانواده، تبعید، مسخره کردن رسول(ص) و قرآن کریم ، سحر خواندن قرآن و ساحر خواندن حضرت رسول(ص) و ... و اینکه منتظر حکم خداوند بمانند و همانند جمله ای است که در سوره بعدی یعنی سوره هود که خداوند فرمود: " فَاستَقِم کَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَک "[82] که پیامبر(ص) فرمود: این سوره مرا پیر کرد و بیانگر فشار طاقت فرسایی است که در دوران شعب بر رسول(ص) و تابعان و پیروان او گذشته است.

شعب ابوطالب

شعب دره ای بود در کنار مکه که متعلق به ابوطالب بود بعد از اینکه بین مشرکان پیمان نامه ای امضاء شد که مسلمانان را در همه زمینه ها تحریم کنند پیامبر(ص) و ابوطالب(ع) تصمیم گرفتند که برای در امان ماندن به این دره بروند و همه در کنار هم باشند تا از آسیب مشرکان در امان بمانند. آن ها در شعب مستقر شدند و به جز در ماه های حرام و مراسم حج نمی توانستند در مکه با کسی داد و ستد کنند و فقط در این ایام به مکه می آمدند و پیامبر با مشرکان سخن می گفت و آن ها را به سوی خدا دعوت می کرد و در مقابل سران مشرک او را مسخره کرده و جادوگر و ساحر و کذاب و ... می خواندن. وضعیت اقتصادی درون شعب بسیار وخیم بود. محمد بن سعد کاتب واقدی می نویسد: " بنی هاشم اول محرم سال هفتم بعثت در آن دره محاصره شدند ... کارشان به سختی کشید چنان که گریه کودکان ایشان شنیده می شد برخی از قریشیان از این موضوع خوشحال و بعضی افسرده بودند ... .[83] در منتهی آمال آمده است: " هیچ کس از اهل مکه قدرتی برای فروختن یا خریدن نداشت جز اوقات حج که جنگ حرام بود و قبائل عرب در مکه حاضر می شدند. ایشان نیز از شعب بیرون می رفتند و چیزهای خوردنی از عرب می خریدند و به شعب      می بردند این را نیز قریش روا نمی داشتند چون آگاه می شدند که یکی از بنی هاشم چیزی می خواهد بخرد بهای آن را گران تر می کردند و خود می خریدند و اگر مطلع می شدند که کسی چیزی را فرستاده او را اذیت می کردند و به زحمت می انداختند و  اگر از مردم شعب کسی بیرون می آمد بر او دست یافته و او را عذاب و شکنجه می کردند ... ."[84] فشار گرسنگی به حدی رسیده بود که سعدبن ابی و قاص می گوید شبی از میان دره بیرون آمدم در حالی که نزدیک بود تمام قوایم را از دست بدهم ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم آن را برداشتم و شستم و پختم و کوبیدم بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم. جاسوسان قریش در راه کمین می کردند تا کسی چیزی به شعب نبرد.[85]

در همین ایام تهمت جادو شده به حضرت رسول اکرم(ص) از سوی مشرکان شدت گرفته بود. آیه دوم سوره یونس می فرماید: " چه جای تعجب برای مردم است که ما به مردی از آنان وحی کنیم که مردم بی ایمان را بیم و آنهایی را که ایمان صادق آورده اند بشارت ده که نزد پروردگارشان مقامی صادق دارند ولی کافران گفتند این مرد ساحری است آشکار.[86] بحث این سوره درباره التزام به توحید است و تأکید آن از راه بشارت و انذار انجام گرفته گویا بعد از آنکه مشرکین مسأله وحی را انکار کردند و قرآن را سحر خواندند نازل شده و ادعای آنان را به این بیان رد کرده است ... این سوره پاسخگو و ردکننده انکار کفاری است که وحی بودن قرآن را انکار می کردند... .[87] اما مشرکان در ادامه تهمت ها به جادوگر بودن حضرت رسول(ص) روی آوردند و بر آن تأکید کرده اند.

آیات 76 الی 81 :

" ما بعد از قوم نوح، موسی و هارون را مبعوث به نبوت نموده و به سوی فرعون و درباریانش و با معجزاتی از معجزاتمان گسیل داشتیم  ولی از پذیرفتن دعوت ما استکبار ورزیدند چون مردمی مجرم بودند. پس همین که حق از ناحیه ما برایشان آمد گفتند این از آن سحرهای روشن است. موسی گفت: آخر به چه جرأتی حق را که برایتان آمده سحر می خوانید با اینکه می دانید ساحران رستگار نمی شوند؟ گفتند مثل اینکه شما با این نقشه به سراغ ما آمده ای که ما را از دینی که پدران خود را بر آن دین یافته ایم منصرف کنی تا در نتیجه سروری بر ما و بر سرزمین ما بدست آورید و چون چنین است ابداً به شما ایمان نخواهیم آورد. "[88] در ادامه فرعون ساحران را جمع می کند و با موسی(ع) به جدال سحر و ساحری می پردازد و موقع مبارزه حضرت موسی(ع) به ساحران گفت اینها که شما برای مبارزه آورده اید سحر است و خدا بزودی باطل می کند چون خدا عمل مفسدان را اصلاح نمی کند.

نکاتی که از این آیات مورد توجه قرار می گیرد به شرح ذیل است:

  1. سلسه انبیاء در پی یکدیگر برای هدایت مردم ظاهر می شوند.
  2. حضرت موسی(ع) و برادرش به سوی فرعون و ملاء حامی او با معجزات فراوان می روند.
  3. فرعون و ملاء با کبر و استکبار دعوت حق را نمی پذیرند.
  4. علت این نپذیرفتن و روی برگرداندن جرم های زیادی بود که قوم فرعون و فرعونیان انجام داده بودند
  5. معجزات حضرت موسی(ع) را سحر و جادوگری آشکار و روشن دانستند.
  6. حضرت موسی(ع) به آن ها گفت ساحران رستگار و پیروز نمی شوند چطور معجزات را سحر می خوانید.
  7. فرعونیان گفتند تو با سحرهایت آمده ای که دین پدران ما را از ما بگیری.
  8. تو با سحرهایت آمده ای که ما را از سروری بر سرزمین های خود فرو بکشی و به همین دلایل ایمان نمی آوریم.
  9. موسی(ع) به ساحران گفت سحر را خدا باطل می کند.
  10. موسی(ع) به ساحران گفت عمل شما به دلیل ورود در سحر و جادوگری فساد است و خدا عمل مفسدان را اصلاح نمی کند. حدود ده نکته اساسی را در رابطه با جدال ساحران و حامیان آن ها یعنی فرعونیان را بیان می نماید که دلایل اصلی مخالفت با معجزات پیامبران ، مجرم بودن مشرکان و خیال باطل از اینکه پیامبران قصد گرفتن قدرت از آن ها را دارند و دین آباء و اجداد آن ها در خطر می افتد و سرزمین خود را از دست می دهند بوده است به موسی(ع) حمله کرده و معجزات او را سحر آشکار معرفی می کردند. در حقیقت در این آیات یک نوع ریشه یابی از علت مخالفت مشرکان قریش بر علیه حضرت رسول(ص) صورت گرفته که در مورد پیامبران دیگر نیز این نوع مخالفت به وجود آمده است و این جدال امری تکراری و شاید ذاتی در همه صاحبان قدرت استکباری در طول تاریخ بوده است.

سوره هود

سوره هود پنجاه و دومین سوره نازل شده به حضرت رسول(ص) است که بعد از سوره یونس آمده است[89] که در اواخر سال هشتم بعثت نازل شده و این مصادف است با اوج فشارهای مشرکین بر حضرت رسول اکرم(ص) اما آیه 7 سوره هود می فرماید: " خداوند کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز خلق کرد و عرش( قدرت ) او بر آب قرار داشت و غرضش از این خلقت آن بود که شما را بیازماید کدامیک بهتر عمل می کنید حال اگر تو ای پیامبر به ایشان بگویی که بعد از مرگ دوباره زنده می شوید آن هایی که کافر شدند به طور حتم خواهند گفت این قرآن سحری آشکار است. "[90]

همانطور که مشاهده می شود این آیه ساختار هستی را تعریف می کند و برای آن هدف نهایی قرار داده است که جهان وارد دوران قیامت می شود و این جهان مادی برای آزمایش انسان ها خلق شده تا بهترین اعمال از طرف آن ها صورت بگیرد تا آخرت آن ها آباد و مطمئن شود و پیامبر به کافران می گوید که هدف نهایی زندگی دنیا، قیامت است. کافران که اصل توحید را نپذیرفته اند این وعده به قیامت برایشان بسیار دور از ذهن است و از اینکه می بیند که مسلمانان دسته دسته به  پیامبر پیوسته یا میل به آن ها دارند این باور و این گرایش را نمی توانند درک کنند الا اینکه بگویند که پیامبر مردم را سحر و جادو کرده و پذیرش قیامت نتیجه جادو و سحر است. استاد طباطبایی در ذیل تفسیر این آیه می فرماید: " ... بنابراین از ظاهر آیه بر می آید که همانطور که کفار لفظ قرآن را با آن فصاحتی که دارد و با آن بلاغتی که در نظم آن است آن را سحر خواندند همچنین حقایق معارفی را که خرافات کفار را رد می کند و قرآن و رسول خدا از آن حقایق خبر می دهند را نیز سحر خواندند و بنابراین این رفتار کفار که از سحر خواندن لفظ فصیح و بلیغ قرآن تجاوز نموده معارف صحیح و مستقیم آن را نیز سحر خواندند از باب مبالغه در افتراء بستن به کتاب خدا و از باب لجبازی و دشمنی با حق صریح است ... .[91]  

آقای طباطبایی به طور خلاصه می فرماید: " بعد از سحر خواندن قرآن توسط کافران ـ معارف قرآن نیز سحر خوانده شده است. از جمله معاد و اعتقاد به روز رستاخیز و این به دلیل دشمنی و لجبازی زیادی است که کفار با حضرت رسول(ص) دارند. "

با این وصف مشخص می شود که تهمت از ساحری رسول(ص) به سحر بودن قرآن و از آن به سحر بودن معارف آن سرایت کرده است.

سوره انعام

سوره انعام پنجاه و پنجمین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) و به طور نسبی در نیمه اول سال نهم بعثت نازل شده است.

آیه 7 سوره انعام می فرماید: " اگر نازل می کردیم بر تو مکتوبی در کاغذی به طوری که قوم تو با دست خود آن را لمس می کردند باز هم کسانی که کافر شدند می گفتند این نیست مگر سحر آشکار. "

این آیه می رساند که مشرکان به حضرت رسول(ص) گفته اند که تو اگر مدعی پیامبری هستی و از قرآن سخن می گویی بنابراین برای ما نوشته ای در کاغذ، و کتابی بیاور که ما بتوانیم آن را لمس کنیم و با چشم خود ببینیم که در جواب خداوند می فرماید: اگر ما چنین کنیم باز شما آن را سحر مبین می دانید. در این مقطع مشرکان در ادامه انکار قرآن و کلام خداوند و در پی آن نبوت حضرت رسول(ص) و سخنانی که او از سوی قرآن یا از سوی خود می گوید خواهان دلیل لمسی و حسی هستند و از پیامبر می خواهند که هر چه می گوید را برای آن ها اثباتی قابل لمس نماید. در آیه پنجاه همین سوره می فرماید: " به( مشرکین ) بگو من نمی گویم خزینه های خداوند نزد من است و نیز نمی گویم علم غیب دارم و      نمی گویم فرشته ای هستم، من پیروی نمی کنم چیزی را مگر همان چیزی را که به من وحی می شود بگو آیا کور و بینا مساوی هستند؟ "[92] در این مطالب حضرت رسول(ص)   می خواهد اعلام کند هر چه که دارم از خداست نه از خودم. اگر غیبی بر من آشکار            می شود اگر علمی بر من باز می شود و اگر با ملائک ارتباط برقرار می شود من هیچکدام آن ها را به جز از پیروی از وحی بدست نمی آورم. این بیانگر آن است که مشرکان دائماً از پیامبر می خواستند که کارهای غیبی زیادی که آن ها دوست داشتند برایشان انجام دهد یا از خزانه های غیبی خداوند آنچه آن ها می خواهند برایشان آورده شود و یا فرشته ای به آن ها نشان دهد یا اگر خودش فرشته است عیان کند و در سوره های بسیاری دیگر سؤالاتی نظیر زمان وقوع قیامت[93] یا چرا گنجی به سویش نمی ریزد؟، چرا بهشت را برای مصرف خودش نمی آورد؟[94]،یا سؤالاتی از قبیل چرا باغی از خرما و انگور که در بین آن آب روان باشد برای ما ایجاد نمی کند؟ یا چرا سقف آسمان را پاره پاره نمی کند و بر سر ما فرو بریزد؟ و یا خدا و ملائک را به ما نشان نمی دهد؟ چرا خانه ای از طلا برای خودت نداری؟[95]

خداوند در جای جای قرآن کریم به این سؤالات کوته نظرانه پاسخ داده است که در ادامه آیات فوق آمده است اما اینگونه سؤالات در جهت فهم برای ایمان نبوده چرا که سابقه چنین سؤالاتی در زمان پیامبران دیگر نیز دیده می شود که ایمان و اعتقاد را تغییر نداده است و متأسفانه ما در تاریخ انبیاء می بینیم که ایمان آورندگان به فرستادگان خدا نیز به انکار رسولان و خداوند بعد از ایمان آوردنش تبدیل شدند. مانند قوم حضرت موسی(ع) که در غیبت چند روزه او گوساله را به جای خدا پرستیدند و قوم صالح که معجزه شتری را که از سنگ بیرون آمده بود را کشتند و قوم نمرود که بعد از نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش ایمان نیاوردند و او را تبعید نمودند و ... و یکی از واکنش های مشرکین بعد از دیدن معجزات و کرامات این است که می گویند که این سحری آشکار است همانطور که شق القمر حضرت رسول(ص) را چنین گفتند و در آیه هفت در سوره انعام خداوند با تأکید بر اینکه اگر چنین می شد باز مشرکان آن را سحر می دانستند. در ادامه آیات به واکنش های دیگر مشرکان اشاره می کند که سرانجام به نابودی آن ها منجر شده و می شود و سپس از همه می خواهد که در زمین سیر کنند و سرنوشت چنین اقوام و چنین انکارهایی را در طول تاریخ ببینند.

سوره صافات

سوره صافات طبق فهرست راویان ترتیب سیر نزول قرآن، پنجاه و ششمین سوره انزالی قرآن است که بر قلب پاک حضرت رسول اکرم(ص) وارد شده است که به لحاظ محتوایی با سوره انعام که قبل آن نازل شده بسیار همخوانی دارد و بطور نسبی می توان گفت تقریباً نه و نیم سال بعد از بعثت نازل شده است.

در این سال ها حوادث تلخی برای مسلمانان به ویژه حضرت رسول(ص) اتفاق افتاده است.

سال های تحریم اقتصادی به اوج فشار خود نزدیک شده بود. بیماری، کمبود آذوقه، نشانه های زیاد از مرگ و میر و تنهایی کامل مؤمنان و ... دردی بر دردهای حضرت رسول(ص)             می افزوده است. هر چه را که پیامبر(ص) برای مشرکان به عنوان دلیل و برهان هدایت ارائه می داد تأثیر چندانی نداشت و مشرکین منتظر از پای در آمدن و تسلیم شدن مسلمانان نشسته بودند و قرآن در تأیید این مطالب به پیامبر(ص) می فرماید: ( این مشرکان نه تنها ایمان نمی آورند ) بلکه وقتی تو از گمراهی آنان تعجب می کنی تو را مسخره می کنند و چون تذکر داده می شوند پند نمی پذیرند و چون نشانه خدا را می بینند مسخره می کنند و        می گویند این نیست مگر سحری آشکار.[96]

یکی از نکاتی که در این آیات قابل توجه است این است که مشرکین در ادامه سحر دانستن هر معجزه ای که پیامبر بطور خاص می کرد اکنون بطور کلی همه معجزات پیامبر را سحر و جادو معرفی می کردند و تهمت و اتهام کلی آن ها همه گیر شده و دیگر هیچ معجزه ای را قبول نمی کنند و در کنار آن معارف قرآنی را نیز به طور کلی رد می کنند و به ظاهر برای آن دلیل هم ارائه می دهند به عنوان مثال زنده شدن انسان بعد از مرگ را مسخره می کنند و می گویند چطور امکان دارد که استخوان پوسیده دوباره به شکل اول بازگردد.[97] که در پاسخ خداوند معاد را تأیید می کند و در کنار آن شرایط سختی که در معاد برای مشرکان پیش می آید را به آن ها یادآوری می کند[98] و به آن ها می گوید که ما شما را دوباره زنده می کنیم و این آسان تر از آن است که زمانی که شما نبودید و از هیچ شما را زنده کردیم و حتی می توان سر انگشت های شما را دوباره زنده کرده و به شکل اول آن درآوریم اما مشرکان این پاسخ های بی نقص قرآن را سحر و جادو قلمداد می کنند.[99] وضع در شعب بر علیه مسلمانان به لحاظ اقتصادی هر روز بدتر و بدتر می شد و تنها افراد خاص مانند حضرت علی(ع) گاهی می توانستند آذوقه ای تهیه کرده و به شعب بیاورند. مقاومت مسلمانان در شعب تنها به سود خود آن ها بود زیرا بخشی از آزمایش های الهی را در آن شرایط سخت پشت سر می گذاشتند و خداوند آن مؤمنان را آماده برای شرایط سخت تر می کرد و ایمان آن ها را مستحکم تر می نمود. آیا همه آن مؤمنان با تحمل این شرایط در آینده توانستند که از آزمایشات دیگر خداوند موفق بیرون بیایند؟ که تاریخ ثابت می کند که تعدادی خاص از آن ها در ادامه راه نتوانستند موفق باشند و ضربات مهلکی را بر مسلمانان هم در زمان حیات حضرت رسول(ص) و هم در بعد از حیات ایشان وارد کردند. آزمایشات خداوند تنها یکبار یا دوبار انجام نمی شود حتی موضوع آزمایش بسیار تغییر می کند و تا آخرین لحظات زندگی هرکس، آزمایش ها ادامه دارد. خداوند می فرماید: ما شما را در همه چیز آزمایش می کنیم در لحظات ترسناک، در مشکلات اقتصادی، در از دست دادن مال ها، و حتی در از دست دادن جان های عزیزانتان و تنها بشارت برای کسانی است که اهل صبر و مقاومت هستند و از همه می خواهند که در لحظه وقوع آزمایش ها و مصیبت ها یاد مرگ و بازگشت به آخرت خود باشند و بدانند که همه از خدایند و به سوی او باز می گردند و این آزمایش ها برای دل کندن مردم از دنیا و آماده شدنشان برای زندگی واقعی در آخرت در نزد خداست و آنهایی که موفق می شدند خداوند بر آن ها سلام و صلوات می فرستد و آن ها را رستگار اعلام می نماید.[100]

سوره سباء

سوره سباء پنجاه و هشتمین سوره انزالی بر جان مطهر حضرت رسول(ص) است که راویان سیر نزولی قرآن آن را روایت کرده اند و به لحاظ نسبی در ماه های آخر سال نهم بعثت نازل شده است روند این سوره درباره انکار حق توسط مشرکان است که، در ادامه روندی است که از سوره صافات ادامه یافته است و مخالفت آن ها سخت تر و محکم تر شده است.و موضوع اصلی آن ها مخالفت با معارف قرآنی از جمله بحث رستاخیز و ورود بشر به صحنه معاد و زندگی در آخرت است. خداوند در آیات 41 و 42 این سوره از مواجهه مشرکان با اعمال خود سخن می گوید و نکته ای را برای مؤمنان آشکار می کند و آن اینکه مشرکان تحت تأثیر جنیان قرار دارند و آن ها را پرستش می کنند " بل کانوا یعبدون الجن " در حالی که فکر می کردند که آن ها فرشته هستند و این بیانگر آن است که مخالفان حضرت رسول(ص) در مکه و مشرکان سرسخت همه تحت تأثیر شیطان و نفوذ و یاران او که از جنس جن هستند قرار گرفته اند و از آن ها می ترسیدند به طوری که آن ها را پرستش    می کردند. به قول صاحب مجمع البیان نه همه جنیان بلکه ابلیس و نسل و تبار پلید و یاران او می باشد و تحت تأثیر وسوسه های شیاطین از آن ها پیروی و به انواع پرستش های ذلت بار روی می آوردند.[101] و این ذلت پرستش شیطان در آخرت برای آن ها عذاب جهنم را به همراه    می آورد و وقتی که به آن ها در دنیا می گویند نشانه های روشن خدا را توجه کنید و برای آن ها این نشانه ها بیان می شود باز دوباره دنبال فرهنگ پدران خود می روند و می گویند این قرآن و بحث معاد و ... همه تهمت و افترایی است که حضرت رسول(ص) نسبت به خدا انجام می دهد و این کافران که خودشان تحت تأثیر شیطان و زیر نفوذ سحر و جادوگری او قرار دارند می گویند قرآن خداوند سحر و جادویی آشکار است.[102]

استاد طباطبائی تأکید دارند که مشرکان، ستمگر و کفرپیشه و تحت تأثیر جنیان بودند و    می فرماید: آن ها با اینکه می دانند و برایشان آیات روشنگر خداوند تلاوت شده است       می گویند این مرد( حضرت رسول(ص) ) هیچ منظوری ندارد جز اینکه شما را زا آنچه پدرانتان می پرستیدند جلوگیری می کند و نیز می گویند این آیات دروغی بیش نیست که وی به خدا بسته است و کسانی که کافر شدند وقتی حق برایشان روشن می شود می گویند این جز سحری آشکار نیست.[103] در تفسیر آیه 43 این سوره استاد طباطبایی نکته مهمی را طرح کرده است که نشانه از آمادگی مشرکین برای مبارزه مستقیم با مسلمانان است و     می افزاید که مشرکان به جای اینکه تحت تأثیر آیات خداوند قرار بگیرند در تقلیدی کورکورانه از پدران خود دفاع می کنند و عموم مردم را می خوانند که به دفاع از فرهنگ آبا و اجدادی علیه رسول خدا(ص) به پا خیزند و مبالغه در شوراندن مردم می نمودند.[104] این تفسیر می رساند که در سال های آخر محاصره شدن، مسلمانان در شعب ابوطالب به دلیل رنج و سختی و از پا در افتادگی آنها از فقر و گرسنگی و بیماری کافران دنبال فرصتی      می گشتند که به بهانه های مختلف به آن ها حمله کنند و کار مسلمانان را در شعب یکسره نمایند و با دروغگو خواندن رسول(ص) و اینکه با فرهنگ آباء و اجداد آن ها مخالف است و اینکه پیامش سحر و جادوگری است به مردم هیجان حمله به شعب را می دادند که خداوند از طریق غیب پیامی برای حضرت رسول(ص) آورد که عهدنامه را موریانه خورده است و از طرفی دیگر اقوام بعضی از مسلمانان نسبت به فشار زیادی که به مسلمانان وارد می شد واکنش حمایت از آن ها نشان دادند که در سوره های بعدی به آن ها می پردازیم.

سوره غافر( مؤمن )

سوره غافر شصتمین سوره انزالی بر دل پاک و منور حضرت رسول اکرم(ص) بنابر گزارش راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در اوایل سال دهم بعثت نازل شده است. این دوران مصادف است با تقریباً خروج مسلمانان از شعب ابوطالب. درباره این شکست مشرکان از محاصره اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی چنین آورده اند. فشار زیاد از حد مشرکان بر مسلمانان داخل شعب اقوام آن ها را در بیرون بخصوص مکه دچار احساسات قبیلگی و خانوادگی نمود به طوری که چند تن از بزرگان مکه که با افراد داخل شعب فامیل بودند بدون اجازه برای مسلمانان آذوقه فراهم کرده و به آن ها می رساندند. از جمله حکیم ابن خرام برادرزاده حضرت خدیجه و ابوالعباس بن ربیع و هشام بن عمر و ... . هشام بن عمر بزرگان مکه را مؤاخذه می کرد که چرا چنین اقدامی را انجام  می دهند و سرانجام چندین نفر با یکدیگر بر علیه ابوجهل که از همه بیشتر از محاصره اقتصادی دفاع می کرد متحد شدند و خواهان لغو محاصره شدند.[105]     

روایت دیگری از تاریخ نویسان نقل شده است که در جریان شعب ابوطالب و حضرت خدیجه(س) تمام سرمایه خود را از دست داده بودند که از طرف خداوند جبرئیل امین پیام آورد که موریانه تمام پیمان نامه قریش را خورده و تنها جمله نخست یعنی" باسمک اللهم" باقی مانده است. حضرت رسول(ص) به ابوطالب فرمودند که به نزد سران مشرکین برود و این را اعلام کند و اگر راست بود محاصره را لغو نماید و ابوطالب در ملاقات با سران مشرکین گفت که عهد نامه شما اینگونه شده است اگر من غلط گفته باشم و حضرت رسول(ص) خبرش دروغ باشد آن را به شما تسلیم می کنم تا هر کاری که می خواهید با او انجام دهید ولی اگر حضرت رسول(ص) راست گفته باشد وموریانه عهدنامه را خورده باشد و تنها به نام خدای آن باقی مانده باشد از کار محاصره دست بردارید. سران مشرکین چون عهدنامه را دست نخورده می دانستند پذیرفتند و بعد از باز کردن مهر عهدنامه مشاهده کردند که موریانه عهدنامه را خورده است و فقط به نام خدای آن باقی مانده است و سرانجام بنی هاشم از شعب بیرون آمدند[106] و نقشه مشرکان برای نابودی آن ها به نتیجه ای نرسید.

سوره زخرف

سوره زخرف شصت و سومین سوره انزال شده بر روح حضرت رسول اکرم(ص) است که بنابر روایت راویان سیر نزول قرآن می باشد و بر اساس تاریخ ترتیب نزول حدود نیمه دوم سال ده هجری نازل شده است در آیه 30 این سوره می فرماید( مشرکین ) همینکه با حق رو برو شدند گفتند این نوعی سحر است و ما به آن کافریم که حکایت از آن دارد که دشمنی مستقیم با قرآن که اکنون در سال ده هجری شصت و سه سوره آن نازل شده است دارند و قرآن و اهداف آن به تدریج برای آن ها آشکار می گردد و معجزات دیگر حضرت رسول(ص) به ترتیب در برابر اعجاز قرآن برای آن ها رنگ می بازد. در تاریخ آمده است که هر کس قرآن و صوت دل انگیز و محتوای کلامی و آهنگ متوازن آن را می شنوید به شدت تحت تأثیر آن قرار می گرفت. این موضوع بیشتر در مورد سوره هایی بود که در مکه نازل می گردید. شبی ابوسفیان و ابوجهل و شخصی دیگر به نام اُخنس بن شریق بدون اطلاع از وجود یکدیگر به کنار خانه رسول ا...(ص) آمده و به استماع تلاوت آن حضرت مشغول می شدند آن گاه هنگام مراجعت با یکدیگر برخورد کردند و پس از ملامت خود به جهت استماع تلاوت قرآن با یکدیگر عهد کردند که دیگر جهت استماع قرآن نیایند. اما شب بعد دوباره به کنار خانه رسول(ص) رفتند و به قرآن گوش فرا دادند و در پایان شب هنگام برگشت یکدیگر را دیدند و باز یکدیگر را ملامت کردند.

و مجدداً عهد شب قبل را تجدید کردند لکن شب بعد نیز هر کدام جدا از دیگری خود را به منزل رسول(ص) رساندند و به قرآن گوش فرا دادند و هنگام صبح که باز می گشتند دوباره یکدیگر را دیدند و باز هم ضمن ملامت شدید یکدیگر پیمان محکمی بین خود بستند که دیگر چنین نکنند.[107] و تنها بت پرستان نبودندکه تحت تأثیر قرآن قرار می گرفتند بلکه اهل کتاب نیز با شنیدن آیات قرآن اشک از چشمان آن ها جاری می شد.[108] اما قریشیان دشمن رسول(ص) و قرآن با تمام وجود سعی می کردند که جلوی نفوذ قرآن بر دل اعراب مکه را بگیرند. ابوجهل به پیامبر اکرم(ص) گفت: اگر در کنار خانه خدا نماز یا قرآن بخواند گردن او را خُرد خواهد کرد.[109] و چون خداوند از رسول خود حمایت کرد و مشرکان نتوانستند به او آسیب برسانند اما آن ها دست از شدت عمل بر علیه قرآن برنداشتند، آن ها به مردم توصیه می کردند که به تلاوت قرآن گوش فرا ندهند یا با شنیدن قرآن همهمه به پا کنند تا صدای قرآن به گوش کسی نرسد تا شاید بر او غلبه یابند.[110] و خداوند به مؤمنان دستور می داد که به این هیاهو ها توجهی نکنند و به نماز و سجده و قرآن خوانی خود ادامه دهند.[111] اما در سال های ده و یازدهم بعثت دیگر این شرایط تغییر کرده بود و نفوذ قرآن چنان زیاد شده بود که دیگر نمی شد جلوی آن را گرفت دیگر مسخره کردن و خندیدن و مجادله و ... قادر نبودند که جلوی نفوذ قرآن و رسول اکرم(ص) را بگیرند لذا دو راه بیشتر نداشتند یا رسول(ص)را  بکشند یا با او کنار آیند. در آینده که در این باره سخن خواهیم گفت. آری آن ها مجبور بودند که به طور مرتب قرآن را سحر و جادو معرفی کنند تا جلوی گرایش مردم را بگیرند. در سوره زخرف در رابطه با حضرت موسی(ع) خداوند مثال آورده که قوم فرعون یعنی فرعون و ملاء همراه او وقتی معجزات حضرت موسی(ع) را دیدند همگی خندیدند و به مسخره کردن او پرداختند و سپس خداوند می فرماید که ما هر آیت و نشانه ای که حاکی از معجزه بود به فرعونیان نمودیم دفعه بعد معجزه و آیت بزرگتری را  به نمایش می گذاشتیم و آن ها را به عذاب گرفتیم شاید برگردند اما فرعونیان و مردم پیرو او دیگر به طور رسمی لفظ ای جادوگر را برای حضرت موسی(ص) بکار بردند و گفتند خدایت را بخوان به خاطر آن عهدی که به تو داده است عذاب را از ما بر دارد که ما حتماً براه خواهیم آمد ولی همین که عذاب را از آنان برداشتیم دوباره پیمان شکستند.[112] و این شاید مقایسه ای باشد با شرایط سال دهم بعثت و رشد قرآن و گرایش مردم به سوی رسول اکرم(ص) و لجبازی شدید سران کفار با وی از یک سو و مخالفت و پیمان شکنی فرعونیان با حضرت موسی(ع) بعد از دیدن معجزات او از سوی دیگر.

سوره احقاف

در ادامه مخالفت شدید مشرکان با قرآن کریم که حق المبین بود مشاهده می کنیم که در سال دهم و یازدهم بعثت رسماً و عملاً قرآن را سحر مبین خواندند در حالی که می دانستند که آن حق آشکار است.[113] سوره احقاف شصت و ششمین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) بنابر روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی بین سال ده و یازده بعثت نازل شده است. در این سال هاحوادث مهمی اتفاق افتاده است که تاریخ اسلام را دچار تغییر و تحول خاص کرده است.

مرگ عزیزترین و مهم ترین یاران و حمایت کنندگان حضرت رسول(ص) یعنی مرگ ابوطالب که قوی ترین حامی حضرت رسول(ص) بود در این ایام اتفاق افتاد و به فاصله کمی قبل از آن حضرت خدیجه(س) همسر با وفای حضرت رسول(ص) از دنیا رفت، آن سال را سال حزن و اندوه نام نهادند. پیامبر فرمود: در این ایام دو مصیبت بزرگ بر من وارد شد نمی دانم بر کدامین آن بیشتر عزادار و اندهناک باشم.[114]

ابوطالب(ع)

ابوطالب فرزند عبدالمطلب جدّ حضرت رسول(ص) بود که بعد از مرگ عبدا... و آمنه پدر و مادر حضرت محمد(ص)، عبدالمطلب سرپرستی محمد(ص) را به عهده گرفت که خیلی زود او نیز از دنیا رفت و بنابر وصیت وی ابوطالب سرپرستی حضرت محمد(ص) را به عهده گرفت. ابوطالب بزرگ خاندان هاشم که تیره ای از قریش مکه بود گردید و ریاست مهمی پیدا کرد. همسرش فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی(ع) بود. چهار فرزند پسر او که هر کدام به فاصله ده سال از یکدیگر به دنیا آمدند طالب، عقیل، جعفر و علی(ع) بودند که حضرت علی(ع) کوچکترین آن ها بود که بعد از حضرت جعفر طیّار(ع) در خانه کعبه به دنیا آمد. ابوطالب چند دختر نیز داشت از جمله ام هانی که یکی از حامیان حضرت رسول(ص) بود.[115] ابوطالب را شیخ قریش می گفتند و او تقریباً به مدت چهل سال از پیامبر حمایت کرد و ده سال آخر عمرش که مصادف بود با ده سال بعثت حضرت رسول(ص) از حمایت کنندگان قدرتمند و خستگی ناپذیر حضرت گردید. اهل سنت او را مشرک معرفی کردند ولی شیعیان او را مسلمان و مؤمن و از بزرگان اسلام معرفی کرده اند. به اجماع تمام امامان شیعه او به حضرت رسول(ص) ایمان آورده بود و از مؤمنان ایشان بوده است و چون امامت یک ثقل از دو ثقل هدایت است[116] بدون هیچ شکی ایمان او اثبات می شود و ده ها روایت از شیعه و سنی در ایمان او نقل شده است از جمله روایت مشهور عبدا... عمر که تأکید بر ایمان او کرده است.[117]

امام صادق (ع) فرمودند که به خدا قسم اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ترازو قرار دهند و ایمان خلق را در کفه ای دیگر قطعاً ایمان ابوطالب(ع) بر ایمان آنان برتری دارد.[118] حضرت علی(ع) می فرمود : پدر من اگر از جمیع گنه کاران روی زمین شفاعت کند خداوند شفاعت او را می پذیرد و سپس فرمود سوگند به آن خدایی که پیامبر را مبعوث کرد، روز رستاخیز نور پدرم ابوطالب انوار خلایق را خاموش می کند جز نور پیامبر(ص) و نور من و حضرت فاطمه(س) و تمام امامانِ از نسل ما، و فرمود آگاه باش که نور ابوطالب از نور ما اهل بیت است و خداوند آن نور را دو هزار سال قبل از خلقت آدم آفرید.[119] ده ها روایت دیگر با سندهای محکم و مورد تأیید از ائمه وجود دارد که ایمان ابوطالب را بدون هیچ تردیدی قبول کرده اند.[120]

علامه امینی صاحب کتاب الغدیر از کتاب مقاتل الطالبین نقل کرده است که وقتی کار حضرت رسول اکرم(ص) بالا گرفت مشرکان او را ساحر و جادوگر خواندند و تصمیم گرفتند که وقتی ابوطالب از دنیا رفت پیامبر را همه قبائل عرب با هم بکشند.[121] تهمت مشرکی که به ابوطالب(ع) زده شد توسط همان کسانی صورت گرفت که پیامبر را رنج های فراوان دادند و حضرت علی(ع) را از جانشینی حضرت رسول(ص) که چندین بار در زمان حضرت محمد(ص) برای آن بیعت گرفته شده بود حذف کردند که در آینده این گروه مخالف رسول(ص) و علی(ع) را معرفی خواهیم کرد. سید محمد حسین بهارانچی در کتاب خود اسامی بیست نفر از بزرگان تاریخ اسلام را نام برده که هر کدام کتاب های مهمی در شرح حال و ایمان ابوطالب نوشته اند.[122] ابوطالب به شدت حضرت رسول(ص) را دوست            می داشت و از همان کودکی حضرت رسول(ص) را در هیچ شرایطی تنها نمی گذاشت حتی در بسیاری از مسافرت ها او را به همراه خود می برد تا تنها نماند و کرامات زیادی از حضرت رسول(ص) در این سفرها می دید و حتی برای آن ها شعر می سرود.[123]  ابوطالب حضرت خدیجه(س) را به حضرت محمد(ص) معرفی کرد تا در کنار او کار کند و حضرت خدیجه(س) او را به تجارت شام فرستاد.[124]

برای ازدواج حضرت رسول(ص)، ابوطالب حضرت خدیجه(س) را معرفی کرد و به مناسبت آن خطبه خواند.[125] بعد از بعثت ابوطالب(ع) با تمام توان در دفاع از حضرت رسول(ص) قیام کرد و مشرکین قریش می دانستند که خطر از سوی محمد(ص) در خانه ابوطالب کمین کرده است.[126] ابوطالب تمام فرزندانش را به دفاع از حضرت رسول(ص) فرا خواند و           می فرمود همانا علی و جعفر پناهگاه من هستند هنگام مشکلات و سختی های روزگار، شما پسر عمویتان را یاری کنید و او را تنها نگذارید.[127] و به طور خاص به علی(ع) می گفت همواره ملازم پسر عمویت باش.[128] ابوطالب برادرانش از جمله حضرت حمزه(ع) را تشویق به مسلمان شدن می کرد که همین سخنان و استدلال های او باعث شد که حمزه به اسلام جذب شود و در حادثه ای که به پیامبر ظلم شده بود به دفاع از او پرداخت و مسلمان شد و در اسلامِ حمزه(ع)، ابوطالب(ع) که برادر او بود نقش اساسی ایجاد کرد و وقتی که شنید که حمزه مسلمان شده است در شعری که برای او سرود به او گفت که برو و به قریش با صدای بلند بگو که احمد یک ساحر است.[129] ابوطالب بود که با نجاشی حاکم حبشه دوست بود و پیامبر را تشویق کرد که مسلمانان را به هجرت نزد او بفرستد و شعری در تعریف و تمجید نجاشی سرود و برای نجاشی فرستاد و به جعفر(ع) فرزند خود داد تا با مهاجران نزد نجاشی بروند و در آن نامه از نجاشی خواست که از مسلمانان به خوبی پذیرایی کند.[130] ابوطالب بود که جلوی کینه شدید ابولهب برادر خود را گرفت تا شدت بیشتری بر علیه حضرت رسول(ص) انجام ندهد و در این کار موفق بود و از طریق او اتحاد بین سران قریش را بهم زد.[131] ابوطالب بود که سران قریش را تهدید کرد و اعلام نمود که اگر آسیبی به حضرت رسول(ص) وارد شود به کمک قبائل هم پیمان خود به جنگ مشرکان قریش رفت و در شعری چنین سرود که ما کسانی نیستیم که از جنگ خسته شویم و از سختی ها و مشکلات جنگ شکوه نمائیم.[132] ابوطالب به شدت از پیامبری حضرت رسول(ص) دفاع کرد و چند باری که فکر کرد که قریش آسیبی به محمد(ص) رسانده اقدام خشن و پایاپای بر علیه مشرکان انجام داد[133] و روزی که پیامبر(ص) قصد ابراز دین اسلام را داشت نزد عمویش عباس آمد و از او خواست که از او حمایت کند. عباس گفت: نزد ابوطالب برویم او اگر اسلام تو را بپذیرد تو را به مشرکان تسلیم نمی کند و هر دو نزد ابوطالب آمدند و موضوع را طرح کردند. ابوطالب رو به حضرت محمد(ص) کرد و گفت: برو و امر خود را آشکار کن. ای برادرزاده بدان که تو جایگاه رفیعی خواهی داشت هیچ زبانی تو را سرزنش نخواهد کرد مگر آن که زبان های تیزتر و بُرّنده تر آن ها را جواب خواهند داد و شمشیرهای بُرّنده آن ها را قطع خواهد کرد. بدان که تمام عرب مطیع تو خواهند شد . پدرم که تمام کتاب ها را خوانده بود می گفت از نسل ما پیامبری ظهور می کند. دوست دارم که زمان ظهورش را درک کنم و به او ایمان بیاورم. هر کدام از فرزندان من که او را درک کردند باید به او ایمان بیاورند.[134] او هشتاد و چهار سال و به قولی هشتاد و نه سال عمر کرد و محل دفنش در قبرستان جُحون در سه فرسخی مکه است.[135] برخی وفات او را 35 روز بعد از وفات حضرت خدیجه(س) گفته اند.[136] بعضی شش ماه بعد از خدیجه(س) اعلام کرده اند.[137] اکنون محاصره اقتصادی شعب به پایان رسیده بود و سه سال تا هجرت رسول(ص) باقی مانده ابوطالب احساس مردن و از دنیا رفتن نمود. به همه کسان خود وصیت کرد که دست از حمایت رسول(ص) نکشند و فرمود او مایه شرافت شما تا ابد خواهد بود.[138] بعضی از مفسرین آیه 44 سوره زخرف را که در همین ایام نازل شده است مربوط به حضرت خدیجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)            می دانند.[139] با مرگ ابوطالب مشرکین خیالشان راحت شد و از این تاریخ به بعد فشارها و تهمت ها به مسلمانان شدت بسیار زیادی پیدا کرد به طوری که جرأت پیدا کردند که در مکه به طور مرتب خاکستر و خاک بر سر رسول(ص) بریزند.[140] پیامبر چندی بعد از مرگ ابوطالب فرمودند: عمو چه زود نبودنت را احساس کردم و فقدان تو بر من اثر گذاشت.[141] ابوطالب در حفاظت از رسول خدا(ص) به این ظن رسیده بود که مشرکین ممکن است که به طور ناگهانی و دسته جمعی در شب به خانه محمد(ص) حمله نمایند. پیامبر در لحظه خداحافظی با جنازه ابوطالب(ع) فرمود: این شخص که در بستر افتاده همان عموی مهربانی است که در دوران محاصره در شعب، شب ها مرا از خوابگاهم بلند می کرد و دستم را می گرفت و در نقطه ی دیگری وسایل استراحتم را فراهم می کرد و فرزند دلبندش علی(ع) را در رختخواب من می خوابانید و نظرش این بود که هر گاه قریش به طور ناگهانی بخواهند مرا در حالت خواب قطعه قطعه کنند تیرشان به هدف اثابت نکند و فرزند وی( علی ) فدای بقا و زندگی من گردد، حتی شبی که فرزندش علی به او گفت بابا جان سرانجام من شبی در همین بستر کشته خواهم شد و ابوطالب با لحن شدیدی پاسخ داد فرزندم بردباری از نشانه های خردمندی است هر زنده ای به سوی مرگ خواهد رفت. من بردباری تو را آزموده ام، بلاها سخت دشوار است تو را فدای زنده ماندن نجیب فرزند نجیب( محمد بن عبدا... ) نموده ام.[142] و علی(ع) در پاسخ پدرش فرمود: سلام بر رسول(ص) . سپس پیامبر ادامه داد این بدن بی روح همان عموی وفاداری است که در راه من سه سال آواره شد و استراحت را از عموم فامیل سلب نمود و دستور داد همگی با من در میان دره ای به سر برند و به ریاست و سیاست خود پشت پا زد یعنی تمام دنیا و هستی خود را از دست داد و مرا گرفت و پیامی سخت و کوبنده برای قریش فرستاد و به آنان آشکارا فهمانید هرگز از یاریم از محمد(ص) دست بر نمی دارم و خطاب به آن ها گفت: ای دشمنان محمد(ص) تصور نکنید که ما از محمد(ص) دست بر می داریم، نه پیوسته او در نزد دور و نزدیک ما گرامی است، بازوان قوی هاشمی او را از هر گزندی مصون می دارد.[143]

سوره ذاریات

سوره ذاریات شصت و هفتمین سوره انزالی به حضرت رسول(ص) بنابر روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در اوایل سال یازده بعثت نازل شده است که در این ایام اتحاد مشرکین بر علیه پیامبر انسجام بیشتری گرفته  و آهسته آهسته به سازماندهی و یارکشی عملیاتی نزدیک تر می شدند و قصد و نیت تندتری نسبت به پیامبر(ص) اتخاذ کردند. در آیات سی و هشت و سی و نه این سوره خداوند با نمونه ای از قدرت های شبیه به شرایط کافران  مکه که به مراتب قوی تر از مشرکان و یاران آن ها بودند نوعی هشدار به کافران مکه و نوعی امید و حمایت به مسلمانان را ابراز می دارد. در این دو آیه خداوند می فرماید: در داستان موسی(ع) نشانه ای است که ما حضرت موسی(ع) را از نظر ظاهر با دست خالی به سراغ فرعون فرستادیم اما با سلطانی آشکار و برهانی قاطع و معجزات خیره کننده ولی فرعون با لشکریانش از موسی(ع) روی برگردانده و دعوتش را نپذیرفتند و فرعون لشکر خود را واردار کرد به اینکه از موسی(ع) اعراض کنند. یعنی فرعون یکبار گفت موسی(ع) مجنون است و یکبار دیگر گفت که وی ساحر است.[144] و در آیه بعد سرنوشت فرعون را بیان می کند و می فرماید ما او و لشکریانش را که رکن و مایه اعتماد او بودند گرفتیم و به دریا ریختیم و این بعد از آن بود که وی از کفر و لجبازی و طغیان به مرحله ای رسیده بود که مستحق ملامت بود. در این آیه اشاره ای به عظمت قدرت هول انگیز عذاب خداوند نیز شده و می فهماند که خدا چگونه فرعون و لشگریانش را خوار کرد و این اشاره بر کسی پوشیده نیست.[145] و این تهدید آشکار بر علیه مشرکان و کافران مکه و حمایت کنندگان آن ها بود و وعده ای برای مؤمنان که از دشمنان آن ها انتقام گرفته خواهد شد. چیزی که در آینده ای نه چندان دور اتفاق افتاد و جنگ بدر به تمام سرکشی سران ظالم مشرک مکه پایان داد و بالاخره خداوند در آیه 52 سوره ذاریات تهمت ساحری و دیوانگی را یک تهمت عمومی و تکراری تمام ظالمان و مشرکان و کافران تاریخ معرفی می کند و می فرماید هر رسول و فرستاده ای را که ما به سوی هدایت مردم فرستادیم با تهمت ساحری و دیوانگی مواجه شده است و این یک امر تکراری تاریخ انبیاء است. استاد طباطبائی می فرماید: " معنی آیه 53 این است که مردم آیا یکدیگر و نسل های بعد را به این تهمت زدن ها سفارش می کنند؟ نه این چنین نیست. بلکه این از صفات مردمی که طاغی هستند می باشد. "[146] یعنی یکی از صفات طغیان این است که به پیامبر تهمت دیوانگی و جادوگری می زنند و سپس خداوند به حضرت رسول(ص)می فرماید از این افراد روی بگردان که اگر چنین کنی مورد ملامت قرار نمی گیری.[147] همانطور که گفته شد در سال دهم بعثت پیامبر دو یار با وفای خود را از دست داد یعنی ابوطالب(ع) و حضرت خدیجه(س) که فقدان این دو نفر باعث شد که جسارت و تهمت های مشرکان به مسلمانان شدت بیشتری پیدا کند و قدم به قدم به نابود کردن مسلمانان و کشتن پیامبر نزدیک شوند. خنده و مسخره ای که روزهای اول نسبت به حضرت رسول(ص) انجام می دادند، با نبود این دو یار آهسته آهسته به خشونت تبدیل می شد. در اینجا لازم می دانیم که درباره یار و همسر با وفای حضرت رسول(ص) قدری سخن بگوییم.

حضرت خدیجه(س)

حضرت خدیجه(س) از ثروتمندان عرب بود که به ازدواج حضرت رسول اکرم(ص) در آمد و در آن زمان سن حضرت بیست و پنج سال بود. او اولین زنی بود که اولین نماز را در کنار حضرت رسول(ص) به جا آورد که همراه علی(ع) و رسول(ص) به نماز ایستاد.[148] او اولین بیعت کننده با حضرت علی(ع) است[149] که در سال سوم بعثت در دعوت عمومی و خانوادگی حضرت محمد(ص) که علی(ع) را به عنوان جانشین تعیین کرد، بیعت نمود و به مدت دو دهه از حضرت علی(ع) در خانه اش پذیرایی نمود و او را مانند فرزند خود مورد مهر و محبت قرار داد.[150] او وزیری راستین برای اسلام و مشاوری خردمند و شجاع برای پیامبر بود و آن حضرت با حمایت او بود که در عبور از میان انبوه مشکلات، موفق می شد و آرامش پیدا می کرد.[151] او زنی بسیار صبور و از خود گذشته در میان انواع سختی ها بود بخصوص روزهای بسیار سخت زندگی در شعب ابوطالب را به جان خود خرید.[152] او در راه دفاع از دین اسلام و کمک به همسرش تمام مال و دارایی و بردگانش را به پیامبر هدیه کرد.[153] مامقانی در کتابش آورده است که اسلام پا نگرفت جز به شمشیر علی(ع) و ثروت خدیجه(س).[154]

خدیجه(س) اسطوره مقاومت و ایثار بود و فضایل او غیر قابل شمارش است.[155] حضرت رسول(ص) فرمودند بهترین زنان دنیا حضرت خدیجه(س) و مریم(س) دختر عمران است[156] و در جایی دیگر فرمودند بهترین زنان عالم مریم(س) دختر عمران و خدیجه(س) بنت خُویلد و فاطمه(س) بنت محمد(ص) است.[157] عباس عموی پیامبر در جواب سؤالی که عبدا... ابن مسعود کرد گفت به خدا سوگند که در تمام عالم جز این سه تن ( یعنی حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع) و حضرت خدیجه(س) ) انسان توحیدگرا، کسی را بر این دین               نمی شناسم.[158] پیامبر به حضرت فاطمه(س) گفتند بعد از مرگ تو به پیشواز تو وارد            می شود مادرت خدیجه(س) که بسیار ارجمند است و او نخستین ایمان آورنده به خدا و رسول(ص) بود.[159] او بدون چون و چرا قرآن را پذیرفت و به آن ایمان آورد و خطاب به رسول خدا(ص) فرمودند من به آنچه خدا فرو فرستاده ایمان دارم و دین او را تصدیق        می کنم و از آمدن به این دین خشنود هستم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستم.[160] آمنتُ و صدّقتُ و رضیتُ و سلّمتُ. او در دفاع از حضرت رسول(ص) و دفاع از حضرت علی(ع) به عنوان جانشین او تا آخرین روزهای زندگی اش وفادار باقی ماند.[161] خدیجه(س) از شدت ایمانش به خدا مورد سلام جبرئیل قرار می گرفت. پیامبر فرمود که در معراج جبرئیل به او گفته است سلام مرا به حضرت خدیجه(س) برسان.[162] پیامبر علاقه خودش به حضرت خدیجه(س) را روزی و رزق خود می دانست و می فرمود علاقه به او را خداوند رزق و روزی من قرار داده است و این را در جواب کسی گفت که به او اعتراض کرد که چقدر از شکوه و عظمت خدیجه(س) می گویی.[163] و روزی پیامبر به عایشه گفت نه تنها خدیجه (س) بلکه دوستان او را نیز دوست دارم.[164] و فرمود خداوند جایگاه زیبایی برای او در بهشت آماده کرده است.[165] در مراسم ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) پیامبر گریه کرد و به یاد حضرت خدیجه(س) فرمودند دیگر همانند خدیجه(س) کجاست در آن هنگام که مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق کرد. او برای دین خدا با من همکاری کرد با ثروت خود در پیشبرد دین خدا کمک کرد و خداوند به من فرمان داد که خدیجه(س) را به داشتن خانه ای از گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده دهم و ای کاش امروز در مراسم ازدواج دخترش، او هم می بود. آورده اند که روزی پیامبر وارد خانه شد. دید که فاطمه(س) گریه می کند و عایشه با جیغ و داد به فاطمه(س) می گوید ای دختر خدیجه سوگند به خدا تو تصور نمیکنی مگر این را که مادرت بر ما برتری دارد. این طور نیست که تو فکر           می کنی او نیز همسان ماست. پیامبر(ص) این سخنان را شنید و فاطمه(س) را که در حال گریه کردن بود در آغوش گرفت و فرمود ای دختر محمد چرا گریه می کنی؟ حضرت  فاطمه(س) تندی عایشه بر مادرش را بیان کرد. پیامبر(ص) خشمگین شد و خطاب به عایشه گفت: ساکت شو و خاموش باش ای حمیرا. همانا خداوند متعال در بانویی بسیار دوست داشتنی و زاینده برکت عطا کرد بدان که خدیجه(س) که خدایش رحمت کند از من دارای فرزندانی گردید ... ولی خداوند رحم تو را نازا قرار داد که فرزند نیاوری.[166]

صدها روایت دیگر در شأن و عظمت حضرت خدیجه(س) در میان شیعه و سنی بیان          می شود که همگی مقام این بانوی بزرگ اسلام را تأیید می نماید و ما به همین اندک از احادیث اکتفا کردیم و خوانندگان را به خواندن کتب بسیار زیادی که در شأن حضرت خدیجه(س) نوشته شده است دعوت می کنیم.

حضرت خدیجه(س) در راهی را که انتخاب کرده بود متحمل رنج و زحمت فراوان گردید و ابتلا و آزمایشات خداوند برای او پی در پی صورت می گرفت تا او را خالص برای خدا گرداند. از جمله این آزمایش ها، از دست دادن دو فرزند پسرش که از حضرت رسول(ص) به دست آورده بود می باشد.( قاسم و عبدا...) قاسم که لقب حضرت رسول(ص) نیز گردید.این مادر ارجمند در فراق فرزندانش گریه می کرد تا اینکه روزی رسول ا... به او فرمود: ای خدیجه آیا خشنود نمی شوی هر گاه روز قیامت شود و جلوی در بهشت برسی و آن کودک آن جا باشد، دست تو را بگیرد و تو را در عالی ترین خانه بهشت جای دهد. این برنامه برای هر انسان مؤمنی وجود دارد. خداوند متعال بزرگ تر است که میوه دل مؤمنی را بگیرد و او صبر و تحمل کند و خدا او را عذاب نماید.[167] تحمل و صبوری در احساس ناامنی که از مخالفت مشرکان به طور دائمی در خانه اش داشت  او را زنی صبور و برومند در سختی ها نموده بود و روزی حضرت رسول(ص) مشغول دعوت مردم بود که مشرکین به رهبری ابوجهل سنگی را بر پیشانی آن حضرت زدند که خون به جریان افتاد و سپس حضرت به سوی کوه بالا رفت تا در امان بماند و متوجه شد که پیشانی اش شکسته است. شخصی به حضرت علی(ع) این حمله را گزارش داد و علی(ع) سراسیمه به خانه خدیجه رفت و خبر را به او رساند و فرمود پیامبر را سنگ باران کرده اند. خدیجه(س) غذا و آب برداشت و با عجله به همراه حضرت علی(ع) به طرف کوهی که حضرت آن جا بود رفتند. حضرت علی(ع) فریاد می زد ای رسول خدا جانم به فدایت کجا هستی و در کدام گوشه افتاده ای و حضرت خدیجه(س) می فرمودچه کسی از پیامبر برگزیده من خبر می آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده من اطلاع می دهد؟چه کسی از فردی که در راه خدا رانده شده مرا خبر می کند؟ چه کسی از ابوالقاسم من را با خبر می کند؟[168] که بالاخره او را یافتند و به خانه آوردند و اینگونه حملات همیشه در زندگی حضرت رسول(ص) وجود داشته است و صبوری حضرت خدیجه(س) به کمک می آمده است و سرانجام چند روز بعد از پایان شعب، حضرت خدیجه(س) از پا در آمده و با تحمل رنج سالهای محاصره اقتصادی و بیماری و داغ عزیزان و فرزندان دیدن، در نهایتِ ضعف و فقر و تهی دستی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

درباره حضرت خدیجه(س) سخنان بسیاری در تاریخ نقل شده است که عمده آن ها در زمان حاکمیت بنی امیه بر کل کشور اسلامی بوده است. بنی امیه که در رأس آن معاویه ابن ابوسفیان قرار دارد توانست با پول، خدعه، فریب، تهدید، قتل و شکنجه در برابر حضرت علی(ع) به جنگ برخیزد و با طمع و طعمه، یاران بسیاری از سپاه امام را جذب خود نماید. او در زمان امام حسن(ع) سران بسیاری از سپاه امام حسن را جذب خود نمود و آن ها با لشکریان تحت امر خود به معاویه پیوستند و امام تنها ماند و آخرین مقاومت های سلسه امامت برای برقراری حکومت عدل و بر پا کردن نظامی بر اساس اخلاق و ایمان و عبادت و قسط و مواسات و برادری و ... در هم شکست و از آن تاریخ تا سال 60 هجری معاویه بر ارکان حکومت در عراق و حجاز و شام تسلط یافت و بلافاصله برای تحکیم خود دست به تغییر واقعیت ها و ارزش ها و آئین اسلام زد و افراد ضعیف النفسی مانند ثمره ابن جندب، ابوهریره و ... جذب دولت خویش کرد و به وسیله آن ها چهره اسلام حضرت رسول(ص) را تغییر داد و برای نسل هایی که در زمان او با صدر اسلام فاصله پیدا کرده بودند دین را به صورت آنچه که خود می خواست معرفی کرد که در رأس این تغییرات معرفی کردن حضرت علی(ع) به عنوان دشمن اسلام و غاصب خلافت و کشنده عثمان خلیفه سوم و خائن به حضرت رسول(ص) ( نعوذ باا... ) بود و تمام خاندان حضرت رسول(ص) و اهل بیت او را مورد هدف قرار داد. از جمله ساختن شخصیت جعلی برای ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری(س) همسر رسول ا... است. در این راستا با ساختن احادیث جعلی شأن حضرت خدیجه(س) را به شدت در ذهن مردم خوار کرد و او را در ردیف افراد معمولی قرار داد و متأسفانه بسیاری از شخصیت های باقی مانده از صدر اسلام یا از ترس یا از کینه و یا از بهره وری از دنیا در برابر این یورش ناجوانمردانه معاویه سکوت کردند و بسیاری نیز با او همکاری کردند. عایشه همسر دیگر پیامبر(ص) که همواره دفاع حضرت رسول(ص) از حضرت خدیجه(س) را شاهد بود نیز به میدان نیامد. تحریف های اساسی که نظام بنی امیه بر علیه حضرت خدیجه(س) انجام داد بسیار زیاد است اما چند تحریف اصل آن عبارتند از:

  1. تحریف سن حضرت خدیجه(س) که او را در موقع ازدواجش با حضرت رسول(ص) چهل ساله معرفی کردند.
  2. او را در موقع ازدواج با حضرت رسول(ص) بیوه معرفی نمودند.
  3. حضرت خدیجه(س) را دارای دو همسر قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص)      می دانستند که از آن دو سه فرزند و یک نوه داشته است که هر دو همسر وی مشرک بوده و سه فرزندش نیز مشرک بوده اند و در حال شرک هم دو شوهر او و هم سه فرزندش از دنیا رفته اند.

 

سن حضرت خدیجه(س)

سن حضرت خدیجه(س) در روایات تاریخی متفاوت بیان شده است که هنگام ازدواج او را با پیامبر(ص) در سن 21، 23، 25، 28، 30، 40 ذکر کرده اند. ابن اثیر سن حضرت خدیجه(س) را 25 سال[169] در هنگام ازدواج دانسته و همینطور علی ابن برهان الدین الحلبی شافعی[170] می نویسد خدیجه(س) ازدواج کرد و 25 سال داشت و هنوز 15 سال مانده بود تا حضرت رسول(ص) به پیامبری برسد.

بیهقی نیز سن 25 سال در ازدواج با رسول(ص) را تأیید کرده است.[171] او وفات حضرت خدیجه(س) را در سن 50 سالگی می داند.

بسیاری دیگر سن حضرت خدیجه(س) را در هنگام ازدواج با حضرت رسول(س) را 28 سال بیان کرده اند.[172]

بلاذری در کتاب انساب الاشراف خود می نویسد هنگام ازدواج حضرت رسول(ص) با حضرت خدیجه(س) پیامبر(ص)  23 سال و حضرت خدیجه(س) 28 ساله بوده است. ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال و مهریه ی او را نود مثقال مکی برابر 12 اوقیه می داند.[173]

و بسیاری از تاریخ نویسان و راویان حضرت خدیجه(س) را در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) دختر و دوشیزه عنوان کرده اند که قبلاً هیچ همسری نداشته است.[174] ابن کثیر تأکید کرده است که وفات حضرت خدیجه(س) در سن 50 سالگی بوده است.[175]

کلبی در کتاب سیر اعلام النبلا به نقل از ابن عباس سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال عنوان کرده است.[176]

حاکم نیشابور راوی گوی اهل سنت  در کتاب مستدرک خود سن حضرت خدیجه(س) در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) را 28سال دانسته است.[177]

خوانندگان عزیز توجه داشته باشید که همه منابع متعلق به محققین اهل سنت است. آقای علامه مجلسی که از راویان بزرگ عصر صفوی است سن حضرت خدیجه(س) را 28 در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) می داند.[178]

از دیگر کتب اهل سنت که سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) می دانسته اند کتاب های طبقات الکبری و کشف الغمه می باشد.[179]

از میان این همه روایات تاریخی قدر مسلم روشن می شود که سن حضرت خدیجه(س) بین 25 تا 28 سال بوده است و این دلایل روایی و تاریخی ما درباره سن ازدواج حضرت خدیجه(س) می باشد اما ما استدلال عقلانی نیز بر این روایات داریم و آن این است که منابع شیعه و سنی اعلام کرده اند که مردان زیادی از ثروتمندان و قدرتمندان قریش به خواستگاری حضرت خدیجه(س) می رفتند اما ایشان نمی پذیرفتند. در بحارالانوار مجلسی آمده است افرادی نظیر عقبه بن ابی محیط و صلت بن ابویهاب که هر کدام 400 کنیز و غلام داشتند به خواستگاری حضرت آمدند و او قبول نکرد. همچنین ابوجهل ابوسفیان نیز از حضرت خدیجه(س) خواستگاری کردند ولی او قبول نکرد.[180] هم شیعیان و هم اهل سنت اجماع دارند که مردی از اشراف قریش و رؤسای آنان نمانده بود که به خواستگاری حضرت خدیجه(س) برود و ایشان همه را رد کردند تا جایی که وقتی حضرت خدیجه(س) با حضرت رسول(ص) ازدواج کرد زنان قریش او را تحریم کردند که چرا با یتیم ابوطالب ازدواج کرده ای و ثروتمندان و صاحب نامان قریش را نپذیرفته ای؟ آیا این همه درخواست مردان قریش برای ازدواج با زنی چهل ساله است؟ و ما می دانیم که حضرت خدیجه(س) ثروتمند بوده است و بسیاری از قریشیان ثروت های به مراتب بیشتر از حضرت خدیجه(س) داشته اند پس نمی تواند برای تصاحب اموال خدیجه(س) اقدام به خواستگاری کرده باشند و حتی برعکس واقدی می نویسد که تمام مردان قریش برای ازدواج با حضرت خدیجه(س) حاضر بودند مهریه سنگین بپردازند[181] آنچه که مسلم است که حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) زن جوانی بوده است که اعتقاد به خدای عالم داشته و دینش توحیدی بوده است و به دنبال مردی غیر مشرک و کافر می گشته که حضرت رسول(ص) را واجد این شرایط دیده است و به ازدواج او در سن 25 الی 28 در آمده است و او بنابر شریعت توحیدی اش نمی توانست با مشرک و بت پرست ازدواج کند همچنین پسر عمویش ورقه ابن نوفل از بت پرستی خارج شده و به دین مسیحیت پیوسته بود که تأثیر زیادی به ایمان و استحکام عقیده حضرت خدیجه(س) داشت.

 

بیوه بودن حضرت خدیجه(س)

تحریف کنندگان تاریخ صدر اسلام نام دو شوهر حضرت خدیجه (س) قبل از ازدواجش با حضرت رسول(ص) ذکر کرده اند که عبارت است از عتیق بن عائذ مخزومی و ابوهاله مالک بن نباش التمیمی و هر دوی آن ها کافر و مشرک بوده اند.

واقدی می نویسد که خدیجه(س) برای ابوهاله دو پسر به نام های هند و هاله به دنیا آورده[182] و پس از مرگ ابوهاله با عتیق بن عائذ ازدواج کرد و از او نیز فرزندی دختر به نام هاله به دنیا آورد[183] و هند دختر خدیجه(س) با پسر عمویش ازدواج کرد و پسری به نام محمد به دنیا آورد و کنیه خدیجه را ام هند می گفتند امّا باید به یک نکته توجه شود که اکثریت روایاتی که درباره حضرت خدیجه (س) در کتب تاریخی و روایی نقل گردیده است در دوران بنی امیه به ویژه در زمان معاویه جعل گردیده است. در همین دو روایت برای حضرت خدیجه(س) دو دختر از دو شوهر که هر دو هم نام هستند آورده شده است که نام او هاله است و روی هم سه فرزند برای حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج از دو همسر جعلی عنوان شده است. همانطور که گفته شد به دلایل ذیل امکان فرزند داشتن حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) وجود نداشته است:

  1. سن حضرت خدیجه(س) در موقع ازدواج که 25 تا 28 بوده است که روایات بسیار زیادی از علمای اهل سنت در این باره وجود دارد که بخشی از آن ها ارائه شد.
  2. دوشیزه بودن حضرت به دلیل خواستگاران بسیار زیاد و روایات مستند که وجود دارد.
  3. ازدواج حضرت خدیجه(س) با کافران و به دنیا آوردن فرزندان متعدد برای آن ها تعارض شدید دارد با روایات دعاهایی که از ائمه معصومین علیهم السلام درباره پاکی رحم های اجدادشان وجود دارد که بیان شده است. اِنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسکَ الجاهلیه با نجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها. " گواهی می دهم که شما در صلب های پاک پدران و رحم های مطهر و پاک مادران نور پاک الهی بودید و هرگز مقام شما آلوده به نجاست و جهالت نشده و غباری از شرک های دوران مشرکین  و جاهلیت بر دامن و لباس شما ننشسته. " این دعاها که شهادت نامه هر مؤمن برای معصومین است به صراحت تأکید می کند که نه پدری مشرک و نه مادری مشرک در دوران جاهلیت از نسل آن ها وجود نداشته و رحم های مادران از نطفه کفر و شرک پاک بوده است و هرگز رحم آن ها به ناپاکی آلوده نشده است.[184] حال چگونه ممکن است حضرت خدیجه(س) که مادر سه تن از اصحاب کساء و آل عباست با مشرک و کافر زندگی کرده باشد و فرزندانی کافر و مشرک بزرگ کرده باشد و آن ها را به مشرکین به همسری داده باشد؟ باید توجه داشت که شیعه یکی از علائم ایمان در مؤمن را خواندن زیارت اربعین می داند و این شهادت نامه در زیارت اربعین قرار دارد.
  4. حضرت خدیجه(س) دین توحیدی داشته و در بعضی روایات او را پیرو دین مسیح                 دانسته اند. یک شخصی که دین توحیدی دارد هرگز با کفار و مشرک ازدواج    نمی کند چون دینش به او اجازه چنین کاری را نمی دهد چه برسد که بچه دار شود و بچه هایش نیز مشرک باشد و با مشرکین ازدواج کند.کاملاً مشخص است که این تهمت ها بر علیه حضرت خدیجه(س) ساخته دستگاه بنی امیه و بنی عباس است. بنی امیه ای که توانست تا سال 100 هجری حضرت علی(ع) را بر منابر لعن کند و غدیر خم را از روایات و زندگی حضرت رسول(ص) کنار بگذارد و ... تغییر زندگی و گذشته حضرت خدیجه(س) برایش بسیار آسان تر بوده است.
  5. بسیاری از بزرگان شیعه و سنی علی رغم تعداد زیاد روایاتی که درباره حضرت خدیجه(س) و ازدواج او با مشرکین وجود داشته این روایات را نپذیرفتند و بر عذرا و بکر بودن ایشان تأکید کرده اند. علمای شیعه معتقد هستند که نقل های تاریخی که در روایات شیعیان درباره ازدواج حضرت خدیجه(س) وجود دارد همه به منابع اهل سنت برمی گردد که این احادیث مأخذشان دوران معاویه و بیشتر آن ها نقل یا جعل شده از عایشه و عروه بن زبیر و ... می باشد. بعضی از این علما که جعلی بودن روایات را تأکید کرده اند عبارتند از: سید مرتضی، شیخ طوسی، ابوالقاسم کوفی و ... .[185] 

همچنین بعضی از علمای اهل تسنن نیز باور نمی کنند که حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) ازدواج دیگری کرده باشد. از جمله آن ها ابن شهر آشوب، علامه مامقانی، احمد بکری، بلاذری و ... می باشند.[186]

  1. آیه تطهیر در قرآن مخصوص پنج تن اصحاب کساء و آل عباست.[187] در این آیه بر عصمت این پنج تن تأکید شده است و رجس و پلیدی را از آن ها دور دانسته و اراده خداوند بر آن بوده که آن ها مطهر کرده و بالاترین تطهیر را مخصوص آن ها می داند که به طور دائم و همیشگی برقرار است. ( این پنج تن عبارتند از حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع)، حضرت امام حسین(ع) ) و یکی از مصداق های عصمت دوری از ناپاکی و شرک در آباء و اجداد است و خدیجه(س) مادر فاطمه(س) و مادر بزرگ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نمی تواند با مشرک ازدواج کرده باشد و رحم او بچه های مشرک پرورش داده باشد در این صورت آیه تطهیر دچار اشکال می گردد( نعوظ با ا... )
  2. اگر حضرت خدیجه(س) قبل از زندگی با حضرت رسول(ص) علی رغم داشتن دین توحیدی اش با ناپاکان مشرک زندگی کرده بود و از آن ها فرزند به دنیا آورده بود. هیچ گاه پیامبر سخنانی را که در شأن پیامبران و معصومین دیگر است را درباره وی بیان نمی کرد. چند نمونه از این سخنان به شرح ذیل است:

الف ـ بهترین زنان دنیا حضرت خدیجه(س) و حضرت مریم(س) دختر عمران هستند.[188]

ب ـ بهترین زنان جهان مریم بنت عمران، آسیه بنت مزاحم، خدیجه بنت خُوَیلد و فاطمه(س) بنت محمد(ص) است.[189]

ج ـ بهترین زنان بهشت مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(ص) و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون می باشند.[190]

د ـ روزی عایشه که خود را برتر از خدیجه(س) اعلام می کرد پیامبر به او فرمودند: " آیا نمی دانی که خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع)، حمزه(ع)، جعفر(ع)، فاطمه(س) و خدیجه(س) را بر جهانیان برگزیده است.[191]

  1. حضرت خدیجه(س) مورد تأیید خداوند بوده و سفارشات زیادی توسط خداوند و جبرئیل به حضرت رسول(ص) درباره حضرت خدیجه(س) صورت گرفته است.

الف ـ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت ای رسول خدا(ص)، خدیجه(س) هر گاه نزد تو آمد بر او از سوی پروردگارش و از طرف من سلام برسان و او را به خانه هایی از یک قطعه زبرجد در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده.[192]

ب ـ روزی جبرئیل خدمت حضرت رسول(ص) آمدو حضرت خدیجه (س) نزد او نبود. جبرئیل گفت وقتی آمد به او خبر بده که پروردگارش به او سلام می رساند.[193]

ج ـ حضرت رسول(ص) به دستور خداوند چهل روز از حضرت خدیجه اعتزال و دوری کرد  ( تا بعد از آن نطفه حضرت زهرا(س) بسته شود ) و توسط عمار یاسر به حضرت خدیجه(س) پیام فرستاد که " همانا خداوند متعال هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگ خود برای وجود تو افتخار می کند و تو را به آن ها معرفی می کند. "

از این دست روایات دهها نوع مختلف در کتب علمای شیعه و سنی نقل شده است.

حال با این مقامی که خداوند از حضرت خدیجه(س) اعلام می دارد آیا ممکن است که او دو شوهرش قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) و سه فرزندش( که در روایت جعلی و تحریف تاریخ ) به شرک مرده اند و اهل جهنم هستند باشد؟ از چنین زنی که بر خلاف دین توحیدی اش با دو مشرک ازدواج کند و سه فرزند مشرک به دنیا آورد؟ آیا این همه تأیید از سوی خدا و رسول(ص) صورت می گیرد و این نمی تواند باشد الا اینکه تجاوز به حقوق تاریخی و جعل دروغ و حذف حقیقت اتفاق افتاده باشد.

درباره حضرت خدیجه(س) باز هم سخن خواهیم گفت.

زندگی رسول الله بعد از خدیجه(س) و ابوطالب(ع)

غم از دست دادن حضرت خدیجه(س) و ابوطالب(ع) پیامبر را مدتی خانه نشین کرد و کمتر از خانه بیرون می آمد و قریش سخت آن حضرت را آزار می داد. امّا با توجه به این از دست دادن ها روز به روز بر تعداد پیروان اسلام افزوده می شد. از میان رهبران قریش و قبائل آن ها تقریباً کسی به پیامبر(ص) ایمان نیاورد. اگر چه پیامبر(ص) سعی می کرد که بعضی از این رهبران را به اسلام متمایل کند که اگر رئیس قبیله ای مسلمان می شد قوم او نیز به وی می پیوستند امّا پیروانی که تن به اسلام می دادند همه از توده های ضعیف و بی آوازه مکه بودند. اکثر آن ها یا برده بودند یا برده آزاد شده بودند یا اهل حومه مکه بودند یا زن و مرد معمولی از میان قبائل بودند و پیامبر(ص) به همه آن ها اهمیت می داد و با خلق عظیمی که داشت[194] مستضعفان و فقیران و مردم بی اهمیت و کسانی که مقام و مالی و اعتباری در جامعه نداشتند را به خود جذب می کرد و همین باعث وحشت سران قریش می شد که شأن آن ها مانند افراد طبقات پائین جامعه باشد و لذا وقتی که با رسول(ص) به مذاکره    می پرداختند این نکته برایشان مهم بود. در همان اوایل بعثت که پیامبر(ص) دعوت عمومی خود را آغاز کرده بود فردی از بنی امیه با پیامبر(ص) در حال صحبت بود که ام مکتوم مؤمنی که کور بود به نزد حضرت رسول(ص) آمد تا برایش قرآن بخواند. آن ثروتمند بنی امیه ای با دیدن او روی ترش کرد و چهره در هم کشید و توقع داشت که حضرت رسول(ص) او را دفع کند[195] که هم خدا و هم رسول(ص) عمل مرد بنی امیه ای را توبیخ کردند.[196] اکنون در سال ده بعثت با وجود مرگ دو بزرگ خاندان حضرت رسول(ص) سیل گروندگان به طور نامحسوس به گرد حضرت رو به افزایش بود و بیشتر از همه این خطر را سران قریش متوجه می شدند و قدم به قدم به نتایج متحد بر علیه حضرت نزدیک تر می شدند. جلسات پنهانی و رایزنی های فراوانی برای چگونه مبارزه کردن با حضرت را طرح و پیش بینی می کردند که در سوره هایی که در قرآن در همین سال ها نازل شده است از این اعمال به طور واضح پرده برداری می شود.

سوره انبیاء

سوره انبیاء بنابر نقل راویان سیل نزولی قرآن، هفتاد و سومین سوره انزالی بر قلب پاک و مُصّفی حضرت رسول(ص) می باشد که به طور نسبی در اوایل سال دوازده بعثت است یعنی حدود دو سال قبل از هجرت حضرت به مدینه است.

در این سوره از آیه اول خداوند به مواضعی که کفار بر علیه حضرت رسول(ص) اتخاذ کرده اند می پردازد. اعراض از مواجه شدن با نتیجه اعمال در روز محاسبه، بی توجهی به پند و تذکر و انذار پیامبر، مسخره کردن و استهزاءِ انذار و حضرت رسول(ص)، توجه به سرگرمی های دنیا و تشکیل جلسات سری بین خود که نجوای آن ها است و پنهان کردن نتیجه این گردهمایی شیطانی از دیگران و رسیدن به چندین نتیجه مشترک در جلسات خود مانند بشر معمولی بودن پیامبر و قائل نشدن هیچ ویژگی برای او. نه پیامبری نه کرامتی و ... که یقیناً این سخنان جای سؤالی برای همه ایجاد می کند که پس چرا این همه پیرو به دنبال حضرت رسول اکرم(ص) هستند و آن ها تنها پاسخی که می توانند به دیگران اعلام کنند همان سخنان قبلی خود درباره جادوگر بودن حضرت رسول(ص) است که این بار با تأکید بیشتری آن را بیان می دارند و می گویند که شما با دو چشم بینای خود که همه چیز را می بینید چطور به جادوی پیامبر رو می کنید و در آیه چهار این سوره خداوند از این جلسات سری پرده برداری می کند و نتایج دیگری را که در این جلسات به آن دست یافته اند را نام       می برد که در آیه پنج سوره انبیاء می فرماید که آنان( که خدا آن ها را در آیه 3 ظالم معرفی می کند ) نه تنها تهمت جادوگری را تکرار می کنند بلکه سخنان پیامبر را پندارهای مشوش و بلکه از این هم بدتر آن را تزویر و افتراء می نامند و بلکه او را شاعر خیال پرداز معرفی می کنند و می گویند اگر شاعر نیست پس معجزه ای نظیر معجزه گذشتگان برای ما بیاورد.[197] کاملاً مشخص است که مشرکان ظالم به یک اجماع در وارد کردن اتهامات دروغ به پیامبر دست یافته اند و در کنار آن چندین تهمت و افترای که در یازده سال گذشته به طور پراکنده بر علیه حضرت رسول(ص) وجود داشته است را یکجا و متمرکز کرده و همه را به طرفداران خود القاء کردند. تزویر و دروغگو بودن ، شاعر بودن ، معجزه نداشتن مانند پیامبران گذشته ، جادوگر بودن و سحر بودن قرآن ، متوهم و روانی بودن و ... به حضرت رسول(ص) وارد کردند که کلاً ویژگی این ایام چنین بوده است که همانطور که گفته شد :

الف ـ کافران به طور جمعی اجماع کردند و جلسات سری بین خودشان بر علیه حضرت رسول(ص) بر پا کردند.

ب ـ کلیه تهمت های پراکنده در مکه را جمع و همه را به طور یکجا بر علیه حضرت اعلام نمودند.

سوره مؤمنون

سوره مؤمنون و به دنبال آن سوره طور نقطه عطف سوره هایی است که در آن درباره سحر و ساحری در سوره های مکی از آن یاد شده و در قبل از هجرت به مدینه چند بار دیگر از این سحر و ساحری صحبت به میان می آیدکه عمدتاً تهمت سحر و ساحری در مکه و در سال های سختی که بر رسول اکرم(ص) گذشت به وی وارد شده است. سوره مؤمنون در آیه 89 سخن خدا را درباره مشرکان که سال ها تهمت سحر و جادو می زدند روشن تر بیان می کند و آن این است که خداوند مشرکان را تحت تأثیر سحر و جادو معرفی می کند که قبلاً هم این سخنان از سوی خداوند بیان شده بوده است که در این سوره یک بحث عقلانی و منطقی به آن اضافه شده است که قبل از بیان آن به موقعیت سوره مؤمنون پرداخته       می شود.

این سوره هفتاد و چهارمین سوره نازل شده به سوی منجی بشریت حضرت محمد(ص) است که بنابر روایت راویان سیر ترتیب قرآن اعلام گردیده است که در نیمه اول سال دوازدهم بعثت نازل شده است.

از آیه هشتاد و چهار این سوره به بعد خداوند چندین سؤال از مشرکان پرسیده است که عبارتند از:

  1. زمین و هر آنچه که در آن است از آنِ کیست؟ که در جواب می گویند از آنِ خدا. بنابراین به آن ها بگو چرا این مهم را ذکر نمی کنید؟
  2.  آسمان های هفت گانه و عرش از آن کیست؟ می گویند خدا و بگو پس چرا خدا ترس نمی شوید؟
  3.  آن کیست که ملک و ملکوت آن به دست اوست؟
  4.   کیست که به همه پناه می دهد؟ و سپس می فرماید: محققاً خداست. در جواب این سؤالات خداوند می فرماید: شما که می دانید همه به دست خداست چرا تقوی       نمی کنید؟ چرا متذکر نمی شوید؟[198]

و در پایان این سؤالات خداوند خود جواب می دهد و به حضرت رسول(ص) می فرماید: به آن ها بگو " قل فانی تُسحرون " پس چرا تحت تأثیر سحر و جادو قرار گرفته اید؟

در مجمع البیان در معنی جمله فوق آمده" ای پیامبر به آنان بگو از کجا افسون و جادو                           می شوید با اینکه حق روشن و آشکار و از باطل جدا است چرا حق را باطل و درست را نادرست می پندارید؟ "[199] با توجه به این آیات، خداوند از کافران می خواهد که به این مطلب فکر کنند. اول اینکه بفهمند که سحر و افسون شده اند درست بر خلاف آنچه که آنان حضرت رسول(ص) را ساحر معرفی می کردند و قرآن را سحر می شمردند.

دوم اینکه دقت کنید و ببینید که چه کسانی آن ها را سحر و افسون کردند و جای حق و باطل را و درست و غلط را در ذهن آن ها عوض نموده اند.

با دقت در این آیات روشن می شود که قرآن پاسخ دقیقی به تهمت سحر و ساحری مشرکان                                                                                                                                                    می دهد و واقعیتی را بیان می نماید که نشانگر آن است که در میان کفار، جادوگران و ساحرانی وجود دارد که فکر و ذهن آن ها را نسبت به حق و باطل عوض می نماید و آن ها را در کنترل خود دارد و به وسیله آن ها است که این همه دشمنی و توطئه بر علیه مسلمانان ایجاد می شود.

سوره طور

سوره طور هفتاد و ششمین سوره انزالی بر قلب آخرین پیامبر خداوند است که راویان سیر ترتیب نزول قرآن آن را گزارش کرده اند که به طور نسبی در نیمه سال دوازدهم بعثت و چندین ماه قبل از آغاز هجرت نازل شده است و این آخرین سوره ای است که در مکه صحبت از سحر و جادوگری در آن شده است و در آیه 15 آ ن نتیجه نهایی تهمت سحر و ساحری به پیامبران زدن را تعیین می کند و ورود در آتش جهنم و سوختن در آن را نتیجه انکار قیامت و حساب و کتابی که پیامبران آن را وعده می دادند معرفی می کند. کسانی که سخن قرآن را درباره آخرت سحر و جادوی حضرت رسول(ص)تلقی می کردند در قیامت می بینند که سحر نبوده و آتش سوزان آن حقیقت قیامت را اثبات می کند. به قول استاد طباطبائی[200] وقتی این آتش همان آتش است که تکذیبش می کردید پس دیگر نمی تواند سحر باشد همچنان که شما پنداشتید و اخبار انبیاء را سحر خواندید.

در سوره مؤمنون و سوره طور در اواخر بعثت رسول ا... در مکه بعد از دوازده سال که به طور مرتب تهمت سحر و جادوگری به پیامبر و قرآن از سوی مشرکان داده شده، دو پاسخ قاطع داده شده است. اول اینکه قرآن مشرکان را تحت سلطه جادوگران و ساحران موجود در مکه که از سوی شیطان هدایت می شود می داند و پاسخ دوم را به دیدار در آتش در روز قیامت محول می کند که با دیدن شکنجه کافران در آتش جهنم آن ها در می یابند که سخن پیامبران و معجزات آن ها و قرآن و دیگر کتب آسمانی سحر نبوده و اثبات قیامت سحر نیست.و بدین ترتیب دوره اول توجه قرآن به مخالفت با پیامبر اکرم(ص) در مکه به پایان می رسد و دوره بعدی آن که مبارزه عملی با عملکرد ساحران و جادوگران موجود در میان مشرکان مدینه و یهودیان معاند و مسیحیان مخالف است که با نزول سوره های مدنی و هجرت حضرت رسول(ص) به مدینه آغاز می شود که در بخش های بعدی این کتاب مورد توجه قرار خواهد گرفت.

مجنون و کاهن خواندن حضرت رسول(ص)

و امّا در کنار ساحر خواندن حضرت محمد(ص) مشرکان تهمت های متعدد دیگری را بر ایشان وارد کرده اند که به بررسی آن ها نیز می پردازیم. در جلد اول این کتاب کاهن پیشوای مذهبی بلند پایه معرفی گردید که کار او غیب گویی، آینده نگری، قربانی گرفتن برای خدایان و ... بوده است. همانطورکه گفته شد کلمه کاهن در قرآن کلاً در دو سوره آمده است که در سوره طور در کنار تهمتِ کاهن، تهمتِ مجنون و دیوانه را نیز به آن حضرت وارد می کنند.[201] و در سوره حاقه[202] می فرماید سخن کاهن هم نیست و  چه اندک هستند کسانی که تذکر می پذیرند. این آیه قبل از تهمتِ شاعر بودنِ حضرت مطرح شده که خداوند در این تهمت وارد شده به دفاع از حضرت پرداخته که چنین نبوده[203] و او هرگز یک شاعر نیست. چرا کم هستند ایمان آورندگان. نتیجه اینکه تهمت کاهن یکبار همراه مجنون بودن و بار دیگر در کنار تهمت شاعر بودن به حضرت زده شده است.

سوره حاقه

سوره حاقه هفتاد و هشتمین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) طبق روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن و به طور نسبی نازل شده در نیمه دوم سال دوازده بعثت می باشد و قبلاً نیز در مورد سوره طور بیان گردید که این سوره هفتاد و ششمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) و در نیمه سال دوازده بعثت می باشد که دو سوره قبل از سوره حاقه است بنابراین به طور نسبی این دو سوره در زمانی که کاملاً نزدیک یکدیگر از سوی خداوند بر قلب پر نور حضرت رسول(ص) وارد گردیده است. در سوره حاقه در آیه 38 و 39 خداوند قسم می خورد به آنچه که شما می بینید و آنچه که نمی بینید. یعنی به قول استاد طباطبایی خداوند قسم به غیب و شهادت در حقیقت قسم به مجموع خلائق خورده است.[204] که قرآن کریم نازل شده از طرف رب العالمین است[205] که از زبان رسول کریم شما حضرت محمد(ص)[206] بیان می شود و این نه سخن کاهن است و نه سخن یک شاعر و بدین طریق هر دو تهمت را یکباره رد می کند. در تفسیر آیه 41 علامه طباطبائی می فرماید: در این آیه شعر بودن قرآن را نفی می کند چون آورنده آن رسول خدا(ص) است تا به آخر عمر یک شعر نسروده تا چه رسد به اینکه شاعر باشد[207] و در سوره یس که سی و هفت سوره قبل از سوره حاقه نازل شده خداوند می فرماید ما پیغمبر را شعر نیاموختیم و شعر گفتن شأن او و سزاوار او نیست. آنچه که به او آموختیم جز پند و قرآن هویدا نمی باشد[208] بدین معنی که می خواهد بفرماید ما به او شعر نیاموختیم و لازمه آن نفی آن است که آن جناب هیچ سررشته ای از شعر نداشته باشد نه اینکه شعر بلد باشد ولی از گفتن شعر امتناع بورزد ...[209] در سوره انبیاءآیه 5 حکایت سخنان کفار است که چگونه افترا و تکذیب به آن جناب را درجه به درجه شدت می دادند. اول گفتند که سخنان او خواب های پریشان است که دیده و آن را نبوت خود پنداشته و کتاب آسمانیش گمان کرده. پس کار او و معلوماتش حتی از سحر هم بی ارزش تر است. سپس افترا های خود را ترقی داده گفتند بلکه خواب پریشان هم نیست چون در خواب پریشان صاحبش عمداً دروغ نگفته بلکه چند رقم رویا دیده، وقتی بیدار شده از هر یک چیزی به یادش مانده و با گوشه های دیگر هم رویایش مخلوط شده ولی این افترا به عمدی نبود. آنگاه مطلب را ترقی داده و گفتند بلکه او شاعر است و این از جهتی دیگر از تهمت قبلی سنگین تر است ... شاعر بدون هیچ تدبر هر چه به نظرش       می رسد می گوید و به هر تعبیر که از نظر فن شاعری خوشش آید تعبیر می کند و چه بسا که شاعری ضروریات را هم انکار کند و یا علناً بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا راستی را تکذیب و دروغی را تصدیق کند.[210] در آیه 36 سوره صافات می گویند آیا خدایان خود را به خاطر مردی شاعر و دیوانه رها کنیم؟ این کلام ایشان در حقیقت انکاری است نسبت به رسالت پیامبر(ص) بعد از آن استکباری که در پذیرفتن توحید ورزیدند و آن را انکار کردند.[211] کافران رسول را دیوانه، شاعر و کتاب او را شعر معرفی کردند که در حال جنون بیان شده است و خداوند در آیه بعدی می فرماید که او( حضرت رسول(ص) ) حق را آورده و پیامبران گذشته را نیز تأیید کرده است. چطور ممکن است که در حال جنون انسان حق بگوید و در مسیر حق گویان تاریخ قرار بگیرد و آن ها را تأیید نماید؟ بالاخره رسماً خداوند هم در مورد شعر و هم در مورد پیروی کنندگان از شاعران نظر رسمی خود را اعلام می دارد.[212] در این آیات موارد ذیل را می توان دسته بندی کرد:

  1. شیطان ها بر مردم نازل می شوند و فرود می آیند. ( آیه 221 )
  2. شیطان ها بر هر شخص بسیار دروغگوی بدکار نازل می شوند. ( آیه 222 )
  3. شیاطین دروغ و راست را با هم تلفیق می کنند و آنچه را که از حق می شنوند با دروغ مخلوط کرد و به انسان ها القاء می کنند، اکثر آن ها دروغگو هستند. ( آیه 223 )
  4. کسانی که گمراه هستند از شاعران پیروی می کنند. ( آیه 224 )
  5. این کفار و طرفدارانشان در هر وادی سرگردانند. ( آیه 225 یعنی نمی تواند حق را از باطل جدا نمایند. )
  6. دلیل آن این است که سخنانی می گویند که خود عمل نمی کنند. ( آیه 226 )

بنابراین شاعر بی ایمان و عمل او تحت تأثیر القاء شیطان قرار می گیرد و به دروغ و تهمت و افتراء مبتلا می شود و پیروان چنین کسانی نیز خودشان گمراه می شوند و در هر وادی که وارد شوند سرگردان خواهند شد و بدین ترتیب خداوند دست رد بر سینه کسانی که قرآن را شعرِ ساخته شدهِ حضرت رسول(ص) می دانند زده و پیامبر را از شاعری مبرّا کرده است. 

مجنون و دیوانه

مشرکان به طور موازی با تهمت هایی که بر حضرت رسول وارد می آوردند ، تهمت های دیگری به آن می افزودند که یکی از این تهمت ها لقب جن زده و مجنون و دیوانه بوده است. از این القاب در قرآن به صورت ساحر مجنون،[213] شاعر مجنون[214] ، معلم مجنون[215]،کاهن مجنون [216] و ... یاد شده است و حتی به صورت مستقیم و بدون ترکیب با تهمت دیگری مجنون  خطاب می کردند. انک لمجنون[217]، انه لمجنون[218] و ... این نوع القاب از زمان دعوت آشکار پیامبر در سال چهارم بعثت آغاز شده که سوره قلم آن را عنوان کرده است که در آن سال به شدت از این القاب بر علیه حضرت رسول(ص) استفاده           می شده است و تا انزال سوره طه در نیمه سال دوازدهم بعثت است ادامه داشته، یعنی حدود 9 سال که در سال نهم با لقب کاهن مجنون به حضرت محمد(ص) اینگونه تهمت به پایان می رسد و دیگر در قرآن از این تاریخ به بعد تا پایان عمر حضرت رسول(ص) سخنی گفته نشده است. این از پا افتادن  مشرکان در مجنون خواندن رسول شاهد بر آن است که گروندگان به حضرت با توجه به استدلال های قرآنی و عملکرد خود حضرت رسول توانسته بودند که مشرکین را از این تهمت ها عقب برانند و از سوی دیگر افزایش تعداد مریدان اسلام و موضع گیری های آنان نیز جایی برای وارد کردن تهمت مجنون و کاهن و شاعر و  ... باقی نمی گذاشت و این پیروزی بزرگی برای پیامبر اکرم(ص) و پیروان مسلمان و مومن او به حساب می آمد به طور کلی این گونه تهمت ها تا سال دوازدهم بعثت به پایان رسید و از سوی مشرکان تا پایان هجرت رسول(ص) متوقف گردید. ولی این پایان دشمنی مشرکان با رسول نبود. بلکه از این سال به بعد توطئه های بزرگ در کنار تهمت تند تر و جسورانه تر به حضرت رسول(ص) آغاز گردید و جوسازی ها بر علیه حضرت رسول(ص) و مسلمانان با رنگ خشونت جدید آمیخته گردید و مجادله و مخالفت ها به اتحاد مشرکین و توطئه های پنهانی آنها برای کشتن حضرت محمد(ص) ختم شد. ترور شخصیت دیگر بی رمق شده بود، حالا نوبت ترور جسم و جان آن حضرت فرا رسید. اگر کمی دقت کنیم در                      می یابیم که استمرار بعضی از این تهمت ها بعد از هجرت رسول(ص) هم ادامه یافته است اما برای فهم دقیق تر آن باید به نکات ذیل توجه نمود .

  1. سردمداران و مشرکان بزرگ مکه که نقش اساسی در فشارهای سنگین به مسلمین را داشتند تا زمان جنگ بدر یکی پس از دیگری از بین رفتند که به زودی درباره سرنوشت آن ها سخن خواهیم گفت.
  2. جو مخالفت مکه دیگر تأثیر چندانی بر سرنوشت مسلمانان در مدینه نداشت و مشرکین مکه پیوندهایی با دیگر مخالفین رسول(ص) برقرار کردند( مانند یهودیان معاند مدینه ) که حرف اول را آنها دیگر نمی زدند .
  3.  مشکلات مسلمانان در مدینه نسبت به مشکلاتشان در مکه بسیار متفاوت گردید و دوره جدیدی برای آن ها آغاز شد که در همه زمینه ها تغییرات کمی و کیفی برایشان رخ داد که در جلد بعدی این نوشتار به آنها پرداخته خواهد شد.                 ما در مکه، از خنده تا کشتار را تا قبل از هجرت رسول(ص) شاهد هستیم و در مدینه نیز از خنده تا کشتار جدیدی با بازیگری دشمنان جدید را شاهد خواهیم بود. دشمنانی نظیر یهودیان، منافقان، مشرکان مدینه، مسلمانان عهد شکن، مسلمانان دنیا دوست، مارقین و... که مشرکان مکه از کم اهمیت ترین دشمنان حضرت رسول(ص) تلقی می گردیدند.

 

مشرکانی که در مکه با حضرت رسول(ص) مخالفت می کردند :

قبلاً مختصری از شرح حال سر سخت ترین دشمنان حضرت رسول(ص) را بیان کردیم. آن افراد عبارت بودند از: ابولهب، اسود بن عبد یغوث، عاص بن وائل سهمی، ولیدبن مغیره و اکنون به شرح حال مختصری از بعضی دیگر از دشمنان مسلمانان می پردازیم:

امیه ابن خلف: او از کسانی بود که پیامبر را آزار می داد و او را دروغگو می خواند و از او به عنوان بیدادگر و ظالم در قرآن یاد شده است. ابن اثیر می نویسد که آیه 27 سوره فرقان درباره او نازل شده است.[219] امیه مانند برادرش در جنگ بدر کشته شد.

اُبَیّ ابن خلف برادر امیه بود. او نیز مانند برادرش پیامبر را دروغگو می نامید. اَبیّ تکه استخوانی را پیش پیامبر آورد و با دستش در هم کوفت و گفت خدای تو گمان می برد که این استخوان پوسیده جان خواهد یافت. پس آیه 27 سوره یس فرود آمد داد. [220] ابی در جنگ احد به دست پیامبر خدا کشته شد بدین گونه که پیامبر زوبینی بر او انداخت و اور ابه خاک مرگ افکند.[221]

یکی دیگر ایشان ابو قیس بن فاکه بن مغیره بود. او از کسانی بود که پیامبر خدا را آزار      می داد و ابوجهل را بر آزار دادن او یاری کرد . او را حمزه(ع) در جنگ بدر کشت.

دیگری نضر بن حارث بود. او از همه مردم بیشتر پیامبر را دروغگو می خواند و یاران وی و خود وی را آزار می داد. او از کسانی بود که سوگند خورده بود که اگر نشانه ای از خدا برایش آید بی گمان باور می کند و خداوند درباره وی فرمود : و به خدا به سخت ترین سوگندهای خود قسم یاد کردند که البته اگر نشانه ای بیاید ایمان آرند. بگو نشانه ها از نزد خداست و شما چه می دانید؟ چون نشانه ها بیایند ایشان باور نکرده و هرگز ایمان نمی آورند  .[222] نضر بن حارث همان کسی بود که می گفت قرآن اساطیر الاولین است و در جنگ بدر کشته شد.[223]  ابن اثیر می نویسد مُنَبَّه و نُبَیه پسران حجاج سهمی از دشمنان دیگر پیامبر بوده اند که هم یاران و هم خود وی را آزار می دادند و بر او طعنه می زدند و با پیامبر دیدار             می کردند و  می گفتند آیا خدا کسی بهتر از تو را ندید که او را بر انگیزد؟ در این شهر کسانی کهن سال تر و توانگرتر از تو وجود دارد. منبه را حضرت علی(ع) در جنگ بدر کشت و پسر او نیز در این جنگ به دست علی بن ابی طالب(ع) کشته شد. او دارنده شمشیر ذوالفقار بود که به دست علی(ع) رسید.[224]  ابن اثیر از فردی به نام ابو ولید عقبه نام می برد که با خاک انداز کثافات را بر در خانه رسول(ص) می ریخت و یکی از طرفداران رسول (ص) یک بار آن کثافات بر سر خود وی ریخت. او نیز در بدر به هلاکت رسید.

هم چنین اشخاصی نظیر: اسود بن مطلب که پسرش در جنگ بدر به همراه نوه اش کشته شد و خود وی کور شد و در نهایت خواری از دنیا رفت و شخص دیگری به نام طعیمه که دشنام زشت به پیامبر و یارانش می داد و او را دروغگو می خواند که او هم در جنگ بدر اسیر شد و حمزه (ع) او را کشت. افرادی مانند مالک بن طلا طله و رکانه بن یزید و ... در فهرست ابن اثیر آمده است که همگی یکی بعد از دیگری یا قبل از جنگ بدر یا نهایتاً در جنگ بدر کشته شدند[225] و بدین ترتیب اکثریت سران مشرک مکه تا جنگ بدر از بین رفتند. کاتب واقدی در طبقات آورده است که تمام این افراد که با حضرت رسول(ص) دشمنی    می کردند هیچ کدام مسلمان نشدند به جز ابوسفیان و حکم ابن ابی العاص.[226]

غم های رسول(ص) و ستم های مشرکین

اکنون به بعضی از رفتار های خاص تر و ستم های عظیم تر مشرکان مکه در حق رسول(ص) اکرم می پردازیم. سران مشرک مکه و کفار با رفتار نا شایسته خود رنج های فراوانی را بر پیامبر عظیم الشأن اسلام و یاران باوفایش وارد نمودند که در بسیاری از این رنج ها، صبوری حضرت رسول(ص) در کنار حمایت قرآن از وی قابل تحمل می گردید. تحقیر و استهزاء و مسخره کردن آن حضرت در کوچه و بازار و در حضور او یا در غیبت او در میان طرفدارن با وفایش که از نزدیک توهین به مراد خود را می دیدند چنان بود که خداوند به او فرمود که " انا کفیناک المستهزین " ما تو را از مسخره کنندگان کفایت        می کنیم بدین معنی که ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو باز داشته ایم.[227]  امیه بن خلف پیامبر را بسیار استهزاء می کرد و سوره همزه بنابر روایتی بر علیه او نازل شده است.[228] عاص ابن وائل پدر عمروعاص پیامبر را بعد از مردن فرزندش ابتر خواند و سوره کوثر در دفاع از حضرت رسول خدا(ص) در جواب او نازل شد[229] اسود بن عبد یعوث از استهزاء کنندگان و مجادله گر سر سخت حضرت بود و پیامبر را بسیار آزار می رساند.[230] ابولهب مرتب با سنگ سر پیامبر را می شکست و پیامبر با سرو بدن خونین به خانه بر می گشت.[231]  از همه دردناک تر اینکه عقبه ابن ابی محیط دوطرف عمامه حضرت رسول(ص) را به دور گردن او پیچید و در کمال ناجوانمردی او را کشان کشان از مسجد بیرون کشید و پیامبر در کمال مظلومیت کاری بر علیه او نمی توانست انجام دهد[232] و یک بار عمامه حضرت را دور گردن او پیچید و برای خفه کردن او با تمام قدرت به آن فشار وارد کرد.[233]  از همه بدتر ابوجهل بود که همانطور که قبلاً گفته شد کثافات و مدفوع انسان را بر در خانه رسول(ص) می ریخت.[234] ابوجهل به همراه دوستان مشرکش وقتی حضرت رسول(ص) در حال نماز بود شکمبه گوسفند را به همراه کثافات و مایع درون آن بر سر پیامبر می ریختند.[235] مشرکین برای تخریب پیامبر و قرآن نازل شده از سوی خداوند شایعه کردند که این قرآنی که پیامبر ارائه می دهد توسط خدا نازل نشده است بلکه از طرف کسی است به نام رحمان که در شهر یمامه یمن زندکی می کند.[236]  این تهمت و افتراء به حضرت و قرآن آنقدر ابلهانه بود که خداوند در پاسخ به آن چنین فرمود: " ما می دانیم که آنان می گویند یقیناً  " این آیات قرآن را بشری به او می آموزد چنین نیست که می گویند زیرا زبان کسی که به او نسبت می دهید غیر عربی است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است."[237] پیامبر عظیم الشأن و بلند مرتبه اسلام(ص) در چنین شرایط دردناکی به دفاع از اسلام و قرآن و توحید می پرداخت. او بنا بر توصیه خداوند می بایستی در بحبوحه این شرایط و حوادث صبر را پیشه می کرد و بر آن همه ظلم تحمل می نمود و درست در همین ایام حادثه تلخ و دردناک دیگری برایشان رخ داد که خنده را تا آخر عمر از پیامبر دور نمود و شاید این اتفاق یکی از سنگین ترین مسائلی باشد که پیامبر با آن رو برو شده است . غم از دست دادن عزیزان و شکنجه و آزار دیدن آنها از یک سو و تحقیر و توهین کردن آنها و کتک خوردن و کثافت بر سر و صورت او ریختن و ... از سوی دیگر پیامبر را به شدت آزرده می کرد و عدم واکنش و قبول صبوری در برابر آن همه رنج و سختی که مزید بر علت بود.

از منبر رسول (ص) بوزینگان بالا می روند

 آن همه رنج در تحمل آزار مشرکان و کافران در برابر کشف حقیقتی دیگر از دنیا، فشارِ اندکی تلقی می شد و آن این بود که پیامبر در خواب خود رویایی دید که او را بی تاب کرد. او در رویایش دید که از منبر او بوزینگان و میمون ها بالا می روند و تعبیر این خواب این بود که آیندهِ نظامی را که او در حال ایجاد کردن آن است به دست منحرفین و میمون صفتان خواهد افتاد. در آن ایام مشرکان حزب تشکیل داده بودند و در نجوای جلسات سری و پنهانی خود نقشه بر علیه اسلام و شخص حضرت رسول(ص) می کشیدند[238] و تهمت سحر و جادوگری را از همین جلسات به طور سازمانی در میان مردم پخش می کردند .حال رسول(ص) تهمت ها را، تحقیر ها را، مسخره کردن ها، را کتک خوردن ها را و ... تحمل   می کند. در برابر چشم او شیطان حزب خود را تشکیل داده و سخت یورش می کند. از طرفی مدافعان خود یعنی ابوطالب(ع) و حضرت خدیجه(س) را از دست داده، سه سال در شعب ابوطالب گرسنگی و تشنگی خود و یارانش را تحمل کرده، کشتار یاران با وفایش همچون یاسر و سمیه و ... را در جلوی چشمانش دیده و ... یقیناً امید به آینده و پیروزیِ اسلام، مرهمِ درمان سازی برای این همه رنج رسول(ص) بوده است که به یکباره خواب سقوط دولتش در دست دشمنان چند چهره اسلام را می بیند و در اندکی بعد خداوند به کمک تسکین درد این رویا برای پیامبر آمد و چرایی این خواب را برایش روشن کرد و قرآن فرمود:" و ما جعلنا الرءیا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن ..." ما آن رویا را که به تو نشان دادیم جز به منظور آزمایش بشر قرارش ندادیم.[239]  قبلاً اشاره کردیم که سوره اسری در سال دهم بعثت نازل شده است و در اولین آیه آن معراج حضرت رسول(ص) بیان گردیده و در این ایام پیامبر و مسلمانان به تازگی از شعب ابوطالب خارج شدند و این پیروزی بزرگی برای مومنان بعد از رنج های فراوان آنها بود که این خواب بر پیامبر واقع شد و تعبیر آن سقوط دولت مومنان و حاکمیت شیطان صفتان دیگر بعد از مرگ پیامبر است.

استاد علامه طباطبایی با بررسی مفصل بر روی معنی تفسیر این آیه و مقایسه نظرات دیگر مفسرین به این نتیجه می رسد که این شجره ملعونه جز منافقین کس دیگری نمی تواند باشد.[240] یعنی کسانی که از مشرکین به زودی به اسلام می پیوندند خطری بزرگ تر هستند که در قالب دین، به دین خیانت می کنند و در تصرف حکومت اسلامی که حضرت رسول(ص) در آینده آن را بنا می کند موفق می شوند و به عنوان جانشینان حضرت رسول(ص) خیانت ها به خدا و رسول(ص) و اولیاء خدا می نمایند و خداوند این پدیده نامیمون را به میمون هایی که منافق وار بر منبر رسول(ص) تکیه می زند تشبیه می کند و آن را شجره ملعونه معرفی می نماید که وجود آن ها به آزمایش مومنان و ابتلائات سخت آنها منجر خواهد شد تا آنچه که در وابستگی آنها به دنیا در درونشان وجود دارد برایشان آشکار شود و پاک و خالص گردند. اگرچه رنج فراوانی را باید تحمل کنند اما راه استقرار در بهشت خداوند و بر فراز کردن عَلم بندگی و ستایش خداوند در دنیا و آخرت تنها همین راه است و این سنتی بوده از اول تاریخ بشر که با آزمایش حضرت آدم و سپس دو فرزند او هابیل و قابیل شروع شد و تا زمان حضرت رسول(ص) و علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، مادرشان حضرت زهرا(س) و تمام امامان معصوم بعد از آنها ادامه داشته و از آخرین امام غائب از دیده گان نامحرم تا آخر زمان برای همه مومنان و پیروان راستین مکتب رسول(ص) ادامه می یابد و آن کسانی که این فتنه را ایجاد می کنند و یا در آن شکست می خورند ملعون خدا و قرآن و رسول(ص) هستند. ما در سیر تاریخی آن زمان روایت ها ی تاریخی زیاد ی را در می یابیم که مشرکان به این نتیجه می رسند که در مقابله مستقیم با حضرت رسول(ص) اگر موفق نشدند به اسلام بپوندند و از درون به آن ضربه بزنند که در روایت این گروه را چندین دسته بر می شمارند که یکی از آن ها باند بنی امیه و بنی مروان است . اکثر مفسرین شیعه این باور را صحه گذاشته اند[241] و در ادامه استدلال برای این شجره ملعونه استاد طباطبایی می فرمایند، خداوند می فرماید: " که ما مردم را می ترسانیم ولی هشدار و ترساندن ما به جز طغیان ایشان نمی افزاید آن هم نه هر طغیانی بلکه طغیانی بزرگ. یعنی مردم از هشدار ما نمی ترسند تا بدین وسیله از کرده های زشت خود دست بر دارند، بلکه تخویف( ترساندن ) ما را با طغیانی کبیر پاسخ می گویند " و خلاصه مردم در طغیان خود تا آنجا که می توانند پیش می روند و دشمنی و عناد با حق را از حد خود         می گذرانند. استاد طباطبایی می افزاید سیاق آیات، سیاق تسلیت است. می خواهد رسول گرامی را تسلیت بگوید. این فتنه ها که در رویا به تو نمودیم چیز تازه ای نیست، بلکه سنت خدای تعالی همواره بدین منوال بر امتحان بندگانش جریان داشته است و در ادامه             می نویسد که تعبیر رویای رسول(ص) دیدن بنی امیه و شجره ملعونه، شجره دودمان آن ها است .[242]  در این واقعه چند حقیقت مشخص می شود :

  1.  اول اینکه هدف بعثت انبیاء به دست آوردن حکومت و استمرار آن به هر دلیلی نیست بلکه حکومت دینی باید زمینه ساز آزمایش و ابتلاء برای مردم باشد تا آنها راه آخرت خود را آباد نمایند.
  2. پیروزی هدف اصلی مبارزه با شیطان و حزب او نیست بلکه موفق شدن انسان ها در خودسازی و عبادت و بندگی هدف اصلی ترِ مؤمنان است.
  3.  اگر جامعه ای راه تعالی را در پیش نگیرد ظالمان و اهل طغیان مدیریت آن را به دست می گیرند و دمار از روزگار مردم در می آورند. حتی اگر بنیان گذار یک چنین          جامعه ای حضرت رسول اکرم (ص) باشد که در صورت پیروی نکردن از دستورات او جامعه به دست منافقان سقوط خواهد کرد.
  4.  این آیات بیانگر آن است که گروندگان به حضرت رسول(ص) در آینده ای نه چندان دور او را کنار گذاشته و راه امامت منصوص رسول و خداوند را نخواهند رفت و به تمام ارزش های الهی پشت پا خواهند زد.
  5.  این انحراف و فتنه در مردم شامل یارانی که هم اکنون با حضرت رسول(ص) هستند و کسانی که در آینده به او می پیوندند خواهد شد و بعد از دیدن این رویای بسیار سخت و تکان دهنده همانطور که گفته شد خنده از لبان حضرت رسول(ص) رفت.[243]
  6. کنار رسول(ص) بودن، با اسلام آشنایی داشتن، در کنار رسول(ص) سختی جنگ و فشار ها را تحمل کردن، شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. ممکن است که بعد از این همه خدمت، انسان باز هم سقوط کند. تنها زمانی موفقیت صورت می گیرد که یک مؤمن چه کنار رسول (ص) باشد یا حتی او را ندیده باشد (اویس قرنی ) در فتنه ها و ابتلائات و هم چنین در برابر نفس اماره و وسوسه های شیطان مقاومت کرده و از آن پیروز بیرون بیاید و این شرط کافی است و متأسفانه اکثریت جامعه مسلمانان در این میدان شکست می خورند و از همه مهمتر مؤمن باید بداند که این فتنه ها تا آخرین لحظه عمر با او همراه است و لحظه ای قطع نمی شود تا فرد احساس رهایی نماید و با پیروزی بر دهها فتنه درونی و بیرونی برای مؤمن نمی توان گفت که پیروز شده است تا آخرین لحظه باید مواظبت از خود را در رأس امور قرار داد و ... . و اکنون که پیامبر که در آستانه هجرت و تشکیل حکومت در مدینه است، هدف آینده او و مؤمنان از سوی خداوند مشخص می شود و خطِ مشیِ زندگیِ مؤمنانه برای ایشان پی ریزی می گردد .

جمع بندی مختصری از شرایط بعثت تا قبل از هجرت

اگر بخواهیم که دوران قبل از هجرت حضرت رسول(ص) را در نگاهی کوتاه بررسی نماییم می توانیم به نکات ذیل توجه کنیم:

  1. از آغاز دوران بعثت عمومی یعنی از سال سوم بعثت به بعد با شروع فعالیت خاصی که حضرت رسول(ص) آغاز کرد وارد شرایط بسیار سخت ولی روشنگر گردید .
  2. پیامبر سخنانی می گفت که در ابتدا هیچ کس به آن اهمیت نمی داد زیرا قبل از رسول(ص) تنی چند بودند که از بت پرستی بیرون آمده وارد دین هایی مثل مسیحیت و یهودیت شده بودند و لذا برای آن ادیان تبلیغ می کردند. ابوسفیان گفته بود شعله ادعای تبلیغ پیامبر مانند کسانی که از بت پرستی خارج شده اند به زودی خاموش می شود .
  3. دعوت پیامبر که از انذار خانواده خود شروع شد، همراه بود با کرامت خاصی که به صورت معجزه بزرگ او یاد شد که همانطور که گفته شد غذا دادن چهل نفر با غذایی که به اندازه یک نفر بود اتفاق افتاد و این معجزات و کرامات در ابتدا زیاد اهمیت داده نشد بلکه او را ساحر و جادوگر معرفی کردند.
  4. به تدریج معجزات حضرت رسول(ص) رو به افزایش رفت و هر کدام از آنها دنیای فکری و چارچوبه اندیشه مشرکان را فرو می ریخت و دشمنی ها را افزایش        می داد.
  5. نزول قرآن کریم که به تدریج برای مردم خوانده می شد بسیار معجزه آسا بود چون جان و روان و نیاز روحی مردم را با تمام قدرت متحول می کرد، گویی درون هر انسان را می کاوید و روح خداجوی فطری آنها را دعوت به بازگشت به سوی خدا می نمود که گرایش مردم به ویژه طبقات ضعیف تر جامعه و افرادی که گناهان آنها کمتر بود را به همراه داشت.
  6. معجزه های پیامبر و افزایش سوره های قرآنی که با یکدیگر ترکیب می شد همچون بمبی از جاذبیت معنوی و دنیایی در دل مردم منفجر می شد .
  7.  سخنان قرآن و حضرت رسول(ص) برای مردم دهها شکل و محتوای مختلف داشت که مردم به آن ها روی می آوردند .مانند رهایی از بت های سنگی و چوبی و بی جان، رهایی از ستمگران مشرک قریشی که همه نوع آزاری آنها انجام       می دادند، حمله به فرهنگ و عادات جاهلانه که جز جهل و فقر برای مردم سودی به ارمغان نمی آورد، بیان عدالت و قسط بین جامعه و رعایت این مهم توسط پیامبر برای گروندگان به اسلام و ایجاد الگوی عملی آن در بین مردم – که درباره این موضوع مفصل تر خواهیم نوشت - از بین بردن ناامیدی و تن دادن به زندگی سخت دنیا که در اعتقادات جامعه به دلیل عدم اعتقاد به معاد وجود داشت. در اکثریت سوره هایی که در مکه نازل شده است بحث معاد از زاویه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. این که پایان زندگی دنیا ،آخر زندگی انسانی نیست و هر بشری که به دنیا می آید عمر جاودان خواهد داشت و زندگی دنیا فقط سازنده زندگی بسیار بزرگ تر و لذت بخش تر و زیباتر در پس از مرگ است و اصل زندگی هر فرد، زندگی پس از مرگ اوست و ... ، آشنا کردن مردم با معنی درست عبادت، آگاهی دادن به آنها به وجود خدایی که نه می میرد نه خواب می رود نه غافل است و در کنار آن مهربان، بخشنده، دوست دار انسان، شنونده سخنان او، برآورنده کننده حاجات او، عفو کننده گناهان او در صورت توبه، شخصیت دهنده به وجود او بدون نیاز به هیچ چیز، خدایی که بی نیاز است و نیاز همگان را برآورده می کند و هزاران موارد دیگر. قرآن اسماء الحسنی خداوند را یکی پس از دیگری بیان می کرد. ملک، قدوس، سلام، مومن، مهیمن، عزیز، جبار، متکبر، خالق، باری و ... و مردم با این خدای کریم و عظیم رابطه محبانه و عاشقانه بر قرار می کردند و یکباره آماده فدا کردن جان خود برای این محبوب ازلی و ابدی می شوند . دادن اخبار غیبی که یکی پس از دیگری به رویت و اثبات می رسید دل مردم مسلمان را به صحت این دین محکم می کرد. توصیه به صبر پایداری و مقاومت در برابر مشرکان که از سوی خداوند و رسول اعلام می شد مسلمانان را مستحکم و استوار نگه می داشت.

بیان اینکه خداوند از اول خلقت بشر او را تنها نگذاشته و با ارسال پیامبران مرسل و غیر مرسل در قرن های طولانی عمر بشری آنها را حمایت می کرد و همه مردم هدایت گر و حامی روحی ومعنوی را در کنار خود می دیدند و بحث نبوت یکی از ارکان وسنت ها  برای بشر بوده است و حضرت رسول(ص) بلافاصله بعد از معرفی خود به عنوان آخرین پیامبر برای استمرار بخشیدن به اصل حامی و هدایت گر داشتن انسان ها بحث امامت را معرفی می کند و امام علی(ع) در همان روز دعوت خویشاوندان خود به عنوان جانشین و امام بعد از خود برای همان جمعیت اندک دعوت شده معرفی کرد و برای کل مردم زمان خود در جهان و کل تاریخ بعد از خود تا قیامت بحث امامت را در غدیر خم اعلام کرد . در کنار آن سرنوشت بسیاری از اقوامی که در تاریخ گذشته بشری که پیامبری برای آنها آمد ولی نسبت به او تبعیتی و تسلیمی صورت نگرفت تشریع شد . فرعونیان و نمرودیان، ظالمان و ستمگران سرنوشتشان و پایان زندگی دنیایی آنها در قرآن به تصویر کشیده شد و وجود خدا در کل تاریخ برای مردم بیان گردید و این که همین خدا تا آخر تاریخ نیز همچنان در جهان خدایی خواهد کرد روشن گردید. و خدا و رسول قارونیان(ثروتمندان)، هامانیان(سیاستمداران)، سامریان(کسانی که دین را تحریف کرده و به بت پرستی سوق می دهند )، فرعونیان              ( صاحبان قدرت که دارای سپاه و سلاح هستند)، مترفان( ثروتمندان خوش گذاران و عیاش و حامی حکومت )، بلعم و باعور ها( روحانیان دعا کننده و حامیان حکومت ظلم و عیاش ) پیمان شکنان و ناکثان که دوستی و وفاداری را زیر پا می گذارند، مارقان حق گریز و دین ساز که جاهلان عابد هستند و چپاول گران مال و آزادی مردم که عدالت و قسط را در هم می ریزند که قاسطین لقب دارند و منافقین که خطرناک ترین چهره ضد دینی هستند را یکی پس از دیگری معرفی کردند خداوند. با معرفی شیاطین و رهبر منحوس آنها ابلیس وجود دشمنی هشیار و بیدار را هویدا کرد و او را رهبری کننده همه انحرافات دانست و مردم را نسبت به آنها آگاهی داد و از این که میل و جهت به سوی آنها پیدا کنند انذار و هشدار داده شدند.

پیامبر عدالت و اعتدال را به همه توصیه می کرد که پیگیری این اصل به تشکیل نظام عادلانه ای منتهی شد که میوه های فراوانی داد که به آن پرداخته خواهد شد و ... . در برابر این همه معرفت و آگاهی و عرفان و عدالت و ... که پیامبر مطرح نمود مشرکین و شیاطین بیکار نبودند و آنها با تمام قدرت دست به مبارزه زدند. بخشی از مبارزه آنها به شرح ذیل بود:

الف: سیاست فشار در همه زمینه ها که به دورسازی حامیان و دوستداران حضرت منجر گردید.

ب: تطمیع با دادن پول، با آزادی از بردگی، دادن منصب و ... .

ج: استهزاء و مسخره کردن.

د: ناسزا گویی ، شکنجه و آزار جسمی.

و: توهین و تهمت های ناروا.

ز: سوال های پی در پی برای شک انداختن در دل مردم.

ح: تخریب مفاهیم قرآن، تقاضاهای غیر متعارف و تخریب شخصیت رسول(ص) با ساحر و شاعر و کاهن و دروغگو خواندن او.

و: بالاخره اقدام به قتل و کشتار که بعد از اینکه پیامبر حامیان قدرتمند اولیه خود نظیر ابوطالب را از دست داد به صورت جدی پیگیری شد که نهایتاً به هجرت رسول(ص) منتهی گردید و مشرکین برای تمام کردن کار خود و کشتن رسول(ص) به جنگ با او وارد شدند و در جنگ بدر و احد به دنبال این مهم بودند.

سفر به طائف

بر اثر فشار های همه جانبه ای که از هر سو به حضرت رسول(ص) در مکه وارد می شد پیامبر تصمیم گرفت که برای پیدا کردن جایی که در آن مسلمین امن تر باشند از یک سو و از سوی دیگر امکان تبلیغ و هدایت مردم به سوی خداوند وجود داشته باشد به سوی طائف آبادیی که در اطراف مکه بود برود. قبیله ثقیف در طائف از همه قدرتمندتر بودند و لذا پیامبر برای مذاکره با سران ثقیف در طائف به نزد آن ها رفت و آئین خود را بیان نمود امّا سخنان او کمترین تأثیری بر روی سران و ثروتمندان ثقیف نگذاشت و پیامبر(ص) را از خود راندند و سپس ولگردان و جاهلان و کودکان طائف را تحریک کردند و به دنبال حضرت محمد(ص) فرستادند. پیامبر از دست آن ها گریخت و به باغی پناه برد و دشمنان او را با سنگ می زدند و مسخره می کردند و فحاشی و توهین می نمودند. صاحب باغ که خود از مشرکین بود دلش به حال او سوخت و غلام مسیحی خود به نام عداس را با ظرفی انگور به سوی او فرستاد و عداس در گفتگویی که با حضرت کرد دریافت که او پیامبر موعود است. پیامبر روزهای بودنش در طائف را از سخت ترین روزهای زندگی در آن دوران         می دانست. پیامبر از مکه به نحله که محلی بین طائف و مکه بود رفت و می دانست که اگر به مکه برگردد کشته خواهد شد و در اینجا بود که جنیان با شنیدن قرآن او آمدند و بعد از شنیدن قرآن عده ای به او ایمان آوردند که سوره جن بیانگر این واقعه است پیامبر در جهت گرفتن امان نامه و تحت حمایت شخصیتی از مکه اقدام کرد. سپس کسی را به سوی مطعم بن عدی که از شخصیت ها بزرگ مکه و از بت پرستان بود فرستاد و از او خواست که در امان او وارد مکه شود. قانون در امان کسی رفتن، قانون قریش بود و اگر کسی به فردی پناهنده می شد و او قبول می کرد باید از همان پناهنده خودش با تمام توان دفاع کند و مطعم بن عدی پناهندگی حضرت را پذیرفت و به وی پیام داد که مستقیم به خانه او بیاید. پیامبر شبانه به خانه او رفت و صبح به همراه مطعم به خانه کعبه رفت تا همه بفهمند که او در پناه مطعم قرار دارد.[244] مطعم یک مدت کوتاه از پیامبر حمایت کرد و پیامبر به پاس این حمایت در جنگ بدر اسیران را به خاطر او بخشید. پیامبر در حین تنهایی و خطر ترور شدن تصمیم گرفت که در مراسم حج و همینطور در بازارهای بزرگ مکه به تبلیغ دین بپردازد و او در ماه های حرام به خاطر اعتقاد مشرکان مورد تعرض قرار نمی گرفت. حضرت رسول(ص) با سران کفار و مردم تماس می گرفت و آن ها را هدایت می کر. امّا ابولهب هر جا که او سخن می گفت ظاهر می شد و به همه می گفت او را رها کنید چون دین آباء و اجداد شما را از بین می برد و مشرکین می گفتند اگر رسول(ص) راست می گفت عمویش با او چنین نمی کرد و از گرد پیامبر(ص) دور می شدند.[245] از قبیله بنی عامر گروهی وارد مکه شدند. پیامبر آئین اسلام را بر آن ها عرضه کرد. قبول کردند به شرطی که بعد از حضرت رسول(ص) آن ها جانشین او گردنند که پیامبر فرمود جانشینی دست خداست هر کس را که مصلحت دید او را بر می گزیند[246] و آنان از پذیرش اسلام سر باز زدند و پیامبر را رها کردند. این واقعه را ابن هشام که یک تاریخ نگار اهل سنت است بیان داشته است و بیانگر آن است که:

 جانشینی بعد از رسول(ص) به دست خداوند است. بنابراین شورا و انتخابِ شخصیِ افراد و ادعایِ رهبری کردن از سوی هر کس بدون وجود نصِ صریحِ خداوند نمی تواند کسی را جانشین حضرت رسول(ص) نماید. بخصوص که جانشین حضرت رسول(ص)، یعنی حضرت علی(ع) در سال سوم بعثت برگزیده و به همه معرفی گردیده بود و بسیاری از خواص پیامبر با وی نیز بیعت کرده بودند.

در این ایام مشرکان چون نمی توانستند او را بکشند به انکار و تکذیب و جحد و مجادله با کلام او در برابر او یا در میان مردم روی آوردند .

 سوره عنکبوت

 سوره عنکبوت در همان ایام نازل شده است. این سوره بنابر نظر غالب راویان سیر نزول سوره های قرآن هشتاد و پنجمین سوره نازل شده بر جان رسول(ص) است که به طور نسبی در نیمه دوم سال سیزدهم بعثت در مکه نازل گردیده است. در این سوره به مجادله کافران در دو آیه تأکید شده است. یکی آیه 47 که در مورد منکران از اهل کتاب است که به مجادله با پیامبر پرداخته اند که مقارن است با همان ایامی که مسیحیان به بازارهای مکه و تحقیق درباره پیامبر جدید می آمدند و دیگر آیه 49 که به ظالمینی اشاره دارد که قرآن را نپذیرفته اند و پیامبری حضرت را دروغ می انگارند.[247] در این سوره سؤالاتی را که مشرکین و کفار و لجبازان درباره روز قیامت مطرح می کردند را چنین پاسخ می گوید که کافران از تو می خواهند که عذاب وقوع قیامت را نشان دهی. به آنها بگو از جایی که نمی فهمند به طور ناگهانی ظاهر خواهد شد و از تو سؤال می کنند در آمدن عذاب برای ما عجله کن در حالی که عذاب و دوزخ کافران را در بر گرفته است و آنها نمی فهمند.[248]

در ادامه این آیات در سوره عنکبوت کاملاً مشخص می شود که در مکه دیگر کمتر کسی به اسلام رو می نماید و مشرکین در حال اتحاد با یکدیگر هستند و بر سر حرف های باطل خود پافشاری می نمایند و نقشه نابودی مسلمانان و حضرت رسول(ص) را در سر                می پرورانند. لذا خداوند خطاب به بندگان مؤمن خود می فرماید که زمین خدا وسیع و بزرگ است و در هر جا می توانید مرا عبادت کنید که این خطاب مقدمه هجرت از مکه به مدینه مؤمنان قبل و بعد از هجرت پیامبر(ص) می گردد.[249]

استاد طباطبائی در بیان کلی از سوره عنکبوت می نویسد از سیاق آیات این سوره چنین بر می آید که بعضی از کسانی که در مکه و قبل از هجرت به رسول خدا(ص) ایمان آورده بودند از ترس فتنه ای که از ناحیه مشرکین تهدیدشان می کرد از ایمان خود برگشته بودند چون مشرکین دست از سر مسلمانان بر نمی داشتند و مرتب آنان را دعوت می کردند به اینکه از ایمان به آن جناب برگردند و ضمانت می دادند که اگر برنگردند بلا بر سرتان      می آوریم و آنقدر شکنجه تان می کنیم تا به کیش ما باز گردید. ... و گویا از این عده که از ایمان خود رجوع کردند کسانی بوده اند که رجوعشان به خاطر مجاهدت و تهدید و تشویق پدر و مادرشان بوده مانند بعضی از فرزندان مشرکین که از آیه 8 این سوره این معنی استشمام می شود و این سوره درباره این عده نازل شده است. پس غرض سوره که از اول و آخرش سیاق جاری در سراسرش استفاده می شود این است که غرض خدای تعالی از ایمان مردم نه تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم بلکه غرض حقیقت ایمان است که تند باد فتنه ها آن را تکان نمی دهد و دگرگونی حوادث دگرگونش نمی سازد.  بلکه هر چه فتنه ها بیشتر فشار بیاورد پا بر جا و ریشه دارتر می گردد.

پس غرض سوره اعلام این معنا است که مردم خیال نکنند به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم دست از سرشان بر می دارند و در بوته آزمایش قرار نمی گیرند. نه اینکه حتماً آزمایش می شوند تا آنچه در دل نهان دارند ظاهر شود و معلوم شود ایمان است یا کفر ... پس خدا حتماً باید معلوم کند آن کسانی را که در دعوی ایمان راست می گویند و آن هایی که در این دعوی دروغ گویند .پس فتنه و محنت یکی از سنت های الهی است که به هیچ وجه و درباره هیچ کس از آن گذشت نمی شود. همانطور که در امت های گذشته از قبیل قوم نوح، عاد، ثمود و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی جریان یافت و جمعی استقامت ورزیده جمعی دیگر هلاک شدند و در امت های حاضر و آینده نیز جریان خواهد داشت و خدا به کسی ظلم نکرده و نمی کند و این خود امت ها و اشخاص هستند که به خود ظلم می کنند. پس کسی که می گوید من به خدا ایمان آوردم باید در برابر ایمانش صبر کند و خدای یگانه را بپرستد و چون قیام به وظایف دینی برایش دشوار و غیر ممکن شود باید به دیاری دیگر مهاجرت کند. دیار و سرزمینی که در آنجا بتواند به وظیفه های خود عمل کند. چون زمین خدا وسیع است و هرگز نباید به خاطر ترس از گرسنگی و سایر امور زندگی از مهاجرت چشم پوشید. برای اینکه رزق بندگان به عهده خداست ... و امّا مشرکین مؤمنین را آزار می کردند با اینکه مؤمنین به غیر از اینکه می گفتند پروردگار ما ا... است هیچ جرمی مرتکب نشده بودند. مشرکین هم باید بدانند که با این رفتار خود خدا را عاجز نمی کنند و به ستوه نمی آورند و نمی توانند خواست خود را علیه خدا به کرسی بنشانند بلکه خود این آزارشان هم که گفتیم فتنه و آزمایش مؤمنین است و فتنه و آزمایش خودشان نیز هست و چنان نیست که از علم و تقدیر الهی خارج باشد ... .[250]

  از بحث های مهمی که در آن ایام بر علیه حضرت رسول(ص) مطرح بود انکار معاد و روز رستاخیز و جهنم و بهشت و کلاً هر چه که پیامبر درباره آخرت مطرح می کرد بود که سوره ای دیگر که در این ایام آمده یعنی سوره انفطار که بر انکار یوم الدین توسط کافران و مشرکان تأکید می شده است.

سوره انفطار

این سوره هشتاد و نهمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) بنابر نظر غالب راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در نیمه اول سال سیزدهم بعثت نازل شده است. در این سوره خداوند قسم های زیادی خورده است که روز قیامت انسان ها اول و آخر اعمال خود را مشاهده می کنند و نتایج آن اعمال به خود انسان ها بر می گردد و تکذیب روز قیامت را نتیجه عدم درک و فهم آنان می داند.[251]

ازدواج با سوده و عایشه قبل از هجرت

از اتفاقات مهمی که قبل از هجرت حضرت رسول(ص) در مکّه به وجود آمد ازدواج آن حضرت با سوده زمعه و عایشه است که مختصری درباره آن ها سخن به میان می آید.

سوده زمعه: او اولین زنی بود که بعد از شهادت حضرت خدیجه(س) به ازدواج حضرت رسول(ص) در آمد. مرگ حضرت خدیجه(س) بر اثر گرسنگی و نرسیدن مواد غذایی به بدن او صورت گرفته که او این راه را آگاهانه انتخاب کرده بود. او که زنی ثروتمند بود همه دارایی خود را در راه دفاع از مسلمانان هزینه کرد و در نهایت فقر در دوره سه ساله شعب ابوطالب به ضعف بدنی شدید مبتلا شد و نهایتاً در سن 50 سالگی به دلیل همین ضعف مفرط از دنیا رفت که بنا بر روایات ما هر کس که در راه خدا مال و جان خود را در اختیار بگذارد به هر نوع مرگی که بمیرد شهید است. بعضی از منابع اهل سنت که به نظر می رسد دست پرورده نظام اموی است اعلام کردند که حضرت خدیجه(س) بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفته است.[252] خدیجه نمونه و الگوی یک زن با ایمان، مطهر، فداکار، انفاق کننده همه مال و دارایی خود تا سر حد مرگ در راه اعتقاد به دین اسلام و دفاع از همسرش بود. امّا بعد از شهادت او پیامبر باید الگوهای دیگری را برای مقام زن و ارزش آن بر پا می کرد و برای این اعتقاد می بایست خود اولین کسی باشد که این الگوها را شناسایی و سپس به پرورش و رشد آن ها بپردازد. لذا می بایست تمام فرهنگ جاهلی و شرک که بر علیه زنان در جریان بود را یکی پس از دیگری فرو بریزد. او ابتدا حضرت خدیجه(س) را به عنوان الگوی واقعی یک زن و آن هم یک زن عاشق خدا و فداکار در راه دین معرفی کرد تا همه زنان مسلمان با خط کش معنوی و انسانی آن حضرت خود را محک بزنند و به سوی آن الگوی بلند حرکت کنند. فرهنگ جاهلی و شرک آلود آن دوران بسیاری از خصوصیات را که ربطی به زنان نداشت به عنوان ویژگی های پلید زن به شمار می آورد از جمله بیوه بودن زن، بچه دار نشدن زن، زن بیوه با چند فرزند، زشت بودن زن، فقیر بودن زن، اصالت ایلی و اشرافی نداشتن زن، بیماری زن به طوری که چهره و اندام او را زشت کرده باشد مانند زنان آبله رو و ... این ها باعث می شد که این گونه زنان را کسی به ازدواج خود در نیآورد اما اسلام هیچکدام از این ها را ملاک انسان بودن زن نمی داند. ملاک ها و ارزش های یک زن همانند مردان است و کلاً با ویژگی های جاهلی این ارزش ها متفاوت است. در قرآن کریم آمده است: " که خداوند برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن، مردان اهل طاعت و بندگی و زنان اهل طاعت و بندگی، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صبور و زنان صبور، مردان با تقوی و زنان با تقوی، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردانی که عفت خود را حفظ می کنند و زنانی که عفت خود را حفظ می کنند، مردان زیاد ذکر خداکننده و زنان زیاد ذکر خداکننده آمرزش و اجر و مزد عظیمی را آماده کرده است. "[253] در این آیه و ده ها آیه دیگر قرآن اولاً ارزش های مردان و به تبع آن ارزش های زنان را در اسلام ـ ایمان ـ بندگی و عبادت ـ صداقت و راستگویی ـ صبوری در مشکلات ـ تقوی و ترس از خداوند، انفاق و صدقه و بخشش ـ روزه داری ـ پاکدامنی و حجاب ـ ذکر و یاد خدا کردن بسیار زیاد معرفی کرده است.

ثانیاً هیچ الگوی دیگر برای زنان و مردان از فرهنگ جاهلی را نپذیرفته است و بالاخره زن و مرد را در این ارزش ها برابر دانسته اند و برای این دو دسته آمرزش و اجر و مزد عظیم در نظر گرفته است. امّا در فرهنگ جاهلی کلاً زن بودن جرم بوده است و بسیاری از اعراب در هنگام به دنیا آمدن فرزند دختر اقدام به کشتن آن ها می نمودند و دختر را مایه ننگ و سرشکستگی می دانستند و در قرآن کریم به این رسم منحوس جاهلی در چندین آیه اشاره کرده است.[254] مورخان اقدام به کشتن فرزند دختر را درباره بسیاری از بزرگان اعراب صحیح می دانند. از جمله کسانی که اقدام به کشتن فرزند دختر کرد ابوبکر بود که قصد داشت عایشه را زنده به گور کند. در این روایت چنین آمده است: " ابوبکر گفت یا محمد(ص) امشب زن تو حضرت خدیجه(س) جان فرزند مرا خریداری کرد و اگر او به خانه من          نمی آمد تا فرزندم عایشه را به دنیا بیآورد و با دست سبک و قدم میمون او وضع حمل صورت نمی گرفت دخترم به دنیا نمی آمد و زن و فرزندم هر دو می مردند ولی افسوس که زنم دختر زائید و من عزم دارم که فردا دختر را ببرم ، دفن کنم. محمد(ص) گفت: این کار را نکن و از دفن کردن آن منصرف شو ... ."[255] در تمام تواریخ صدر اسلام آمده است که زنان در بازارهای مکه و مدینه قبل از بعثت خرید و فروش می شدند و این نه تنها شامل زنان برده بلکه زنان غیر برده می گردیده است. حال در دوران بعد از بعثت و پیامبر             می بایستی با تمام این فرهنگی که به جز خفت و خواری به زنان نمی داد دست به مبارزه بزند. او نمی توانست بدون آن که خود شخصاً در این نبرد وارد شود با این جو جاهلی مبارزه کرده و آن را محو کند. لذا در دوران بعد از حضرت خدیجه(س) عملاً وارد این مبارزه گردید و این یکی از دلایل ازدواج های حضرت رسول(ص) با زنان مختلف بود. دلیل دیگری که پیامبر به ازدواج های متعدد تن داده است مصلحت امور مسلمین بوده است. این مصلحت اندیشی ها هم فردی بوده و هم برای جمع و قبایل و طوایفی که در اطرف او حضور داشتند صورت می گرفته است. وقتی قبایلی بودند که بسیار کینه ورز و دشمن اسلام بودند پیامبر برای جلوگیری از خون ریزی و جنگ با زنی از آن قبایل ازدواج می کرد تا خویشاوندی که ریشه عمیق در فرهنگ جاهلی داشت مانع از این نوع جنگ ها شود. گاهی فتنه های عظیم       رو در روی جامعه نو پای اسلامی قرار می گرفت که پیامبر با ازدواج جلوی آن فتنه ها را می گرفت. یهودیان که کینه می ورزیدند با ازدواج پیامبر با یکی از زنان آنان کینه آن ها را کمتر می کرد. کلاً صلح و دوستی و برادری هدف بعضی از این ازدواج ها بوده است که ما در جای خود به نوع این ازدواج ها اشاره خواهیم کرد.

سوده زنی مجاهد و مهاجر در راه اسلام بود او با پسر عموی خود به نام سکران ازدواج کرد و به همراه دیگر مسلمانان دو بار به حبشه هجرت کرد و رنج غربت و تنهایی را چشید و به هنگام بازگشت به مکه همسرش بیمار شد و در گذشت و سوده بی پناه و بی سرپرست ماند و به تدریج سن او نیز بالا رفت و حدود چهل ساله شد. رسول خدا(ص) پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) سوده را که بی پناه و سالمند بود را به ازدواج خود در آورد زنی که بیوه، بی پناه، سالمند و فقیر بود که این گونه زنان در اجتماع آن روز مکه دیگر هیچ اهمیتی نداشتند. اما صفات بی نظیر او یعنی مجاهد و مهاجر بودن، مؤمن و معتقد به خدا بودن و ... دلالیل اصلی بود که پیامبر او را به ازدواج خود درآورد تا به این وسیله امنیت را به تمام زنان مسلمان که همسرانشان را از دست می دهند بدهد. مسیری که پیامبر در آینده نزدیک بعد از هجرت به آن می رسد جنگ های بسیار با مخالفان اسلام بود و قطعاً شهیدان زیادی را به همراه می آورد بدین وسیله زنان مؤمن امنیت معنوی و اجتماعی و اقتصادی پیدا           می کردند که با فوت همسرشان امکان مجدد تشکیل زندگی با مؤمنان دیگر برایشان فراهم می گردید و در جامعه بدون مدافع و پشتیبان رها نمی شدند. سوده حدود 80 سال عمر کرد و سر انجام در سال 54 هجری در زمان خلافت معاویه در مدینه در گذشت.[256] البته بعضی مرگ سوده را در دوران خلافت عمر ذکر کرده اند.[257]

عایشه

پیامبر عایشه و سوده را قبل از هجرت در زمانی نزدیک یکدیگر خواستگاری کرد. با سوده ازدواج کرد امّا عایشه در مدینه بعد از جنگ بدر به ازدواج حضرت رسول(ص) در آمد. عایشه از قبل از هجرت در کنار حضرت رسول(ص) قرار گرفت. یکی از ویژگی های برجسته او هوش بسیار زیاد و حافظه بسیار قوی او بود. او سوره های وحی شده بر پیامبر را با یک بار شنیدن حفظ می کرد و آن را به مسلمانان انتقال می داد این ویژگی باعث می شد که قرآن کریم بعد از شهادت پیامبر اکرم(ص) باقی بماند. تاریخ نشان داد دسته بزرگی از مسلمانان با انتخاب حضرت علی(ع) به عنوان جانشین حضرت رسول(ص) در غدیر خم مخالفت کردند و بعد از پیامبر او را از خلافت دور نمودند و در سقیفه خلافت به ابوبکر پدر عایشه رسید. همسر پیامبر بودن و دختر خلیفه اول بعد از پیامبر شدن باعث شد که قرآن دستخوش تحریف و نابودی نگردد و در کنار دیگر حافظان قرآن بالاخره در زمان عثمان قرآن موجود مورد تأیید قرار گرفت و در آن دوران شاهد هستیم که به هیچ یک از یاران با وفای پیامبر اجازه ندادند که قرآن آن ها بازگو شود حتی قرآنی را که حضرت علی(ع) تهیه کرده بود نیز از دسترس دور نگه داشته شد و نهایتاً قرآن موجود که مورد تأیید امامان معصوم(ع) نیز                    می باشد با تأیید عایشه و حکومت عثمان برقرار ماند و از تجاوز و نابودی رهایی یافت. شاید یکی از دلایل ازدواج پیامبر با عایشه همین ویژگی او بوده باشد. همانطور که در تحلیل سوره اسراء بیان شد قبل از شهادت حضرت خدیجه(س) پیامبر دریافت که حکومت های بعد از وی شجره ملعونه هستند و اسلام او به دست منافقان و دین دار نمایان می افتد و او دریافت که یکی از ضایعاتی که ممکن است رخ دهد تعرض به قرآن است. ازدواج با عایشه یکی از راه هایی بود که به حفظ قرآن می انجامید. اما این هدف بزرگ ابتلا و رنج های فراوانی را برای حضرت رسول(ص) ایجاد می کرد که حضرت مجبور بود آن ها را تحمل کند که این خود یکی از رنج هایی بود که آن حضرت دید. کلاً ازدواج های حضرت رسول(ص) بعد از حضرت خدیجه(س) هر کدام رنج های خاصی را به وجود می آورد و یکی دیگر از دردهای پیامبر این بود. عایشه زن زیبایی بود که موهای طلایی داشت زیرا مادرش اهل اسکندریه که در حکومت رومیان بود زندگی کرده بود و پیامبر(ص) عایشه را به لقب حمیرا صدا می کرد. شناخت شخصیت عایشه در لا به لای کتب تاریخی بسیار سخت است. به نظر می رسد که دو نوع شخصیت از عایشه در کتب روایی و تاریخی قابل ارزیابی است. اول عایشه ای که واقعاً عایشه بود. دوم عایشه ای که در نظام بنی امیه بخصوص در دوران معاویه جعل شده است. منابع موجود کتب روایی اهل سنت به ویژه صحاح شش گانه ... و در کنار آن منابع و گزارشات تاریخی قرار دارد که ده ها تاریخ نگار در زمان بنی امیه و سپس در زمان بنی عباس کتب خود را نگاشته اند و تشخیص و جدا کردن این دو دسته روایت کاری بسیار مشکل است.

عایشه از دیدگاه علمای بزرگ اهل سنت

کتاب صحیح بخاری که بسیاری از برادران و خواهران اهل سنت بعد از قرآن آن را معتبرترین کتاب روایت می دانند روایاتی را از قول عایشه نقل کرده است که به بیان بعضی از آن ها می پردازیم. در صحیح بخاری باب ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه(س) و فضلیت او آمده است که عایشه گفت بر هیچ زنی از زنان پیامبر حسد و رشک نبردم که بر خدیجه(س) بردم هر چند که او پیش از آن که پیامبر با من ازدواج کند وفات کرده بود چون همیشه از پیامبر می شنیدم که از او یاد می کرد و خداوند به پیامبر گفته بود که خدیجه را به خانه ای از مروارید مژده بده هر وقت هم که پیامبر گوسفندی را ذبح می کرد از گوشت آن به قدر کافی برای دوستان خدیجه می فرستاد.[258]

همچنین در حدیث دیگری در همین باب عایشه حسادت خود بر علیه حضرت خدیجه(س) اعلام می کند و بیان می دارد که سه سال بعد از فوت خدیجه(س) او با حضرت رسول(ص) ازدواج کرده است.[259]

در حدیث بعدی در همین باب باز عایشه حسادت خود نسبت به خدیجه را اعلام می دارد و سپس می افزاید که پیامبر در دفاع از حضرت خدیجه(س) در برابر حسادت های من ضمن بر شمردن ویژگی های با ارزش حضرت خدیجه(س) فرمودند: با توجه به اینکه من از او فرزندانی دارم( اما تو فرزند نداری ).[260] 

در کتاب مسند احمد بن حنبل رهبر گروه حنبلی اهل سنت در حدیثی چنین آمده است:     " ... زمانی که پیامبر از حضرت خدیجه و خاطرات با او یاد کرد من از رفتار پیغمبر حسادتم به خدیجه سخت تحریک شد و بلافاصله به او گفتم چقدر از آن پیرزنِ بی دندانِ قریشی یاد می کنی. مدت هاست که او مرده و خدا بهتر از او را به تو ارزانی داشته است( منظور منِ عایشه ) پس از این اعتراض دیدم چهره حضرت رسول(ص) بر افروخت و آنچنان تغییر کرد که مانندش را تنها به هنگام فرود آمدن وحی بر آن حضرت دیده بودم که نگران دستورهای آسمانی است که آیا پیام رحمت نازل می شود یا عذاب.[261]

در تکمیل حدیث قبلی حدیث دیگری از عایشه نقل می شود که پیامبر(ص) بعد از سخنان من درباره حضرت خدیجه(س) ( که در حدیث قبل آمد ) فرمودکه نه هرگز خداوند نیکوتر از او به من عوض نداده است زیرا هنگامی که همه منکر رسالتم بودند خدیجه(س) بود که مرا تصدیق کرد و آن زمان که مردم مرا در مضیقه مالی گذاشته بودند، خدیجه(س) مرا شریک دارایی خویش کرد در حالی که خداوند مرا از زنان دیگر بی بهره کرده بود از خدیجه به من فرزند عطا کرد.[262]

از این دست روایات که حکایت از حسادت عایشه از زبان خودش دارد در کتب معتبر اهل سنت فراوان است.

در صحیح بخاری آمده است که عایشه گفت رسول خدا(ص) پیش یکی از همسرانش به نام زینب بنت حجش می رفت و نزد او عسل می خورد من و حفصه( دختر عمر که یکی دیگر از همسران رسول(ص) بود ) هم دست شدیم که وقتی که پیامبر آمد به او بگوئیم( به دروغ ) که دهانت بوی مغافیر( صمغ بد بو ) می دهد و چون ما چنین گفتیم پیامبر فرمود: نه! من عسل خوردم و پیش زینب هم خورده ام. ولی دیگر عسل نمی خورم ولی این موضوع را به هیچ کس نگوئید.[263]

اگر این حدیث ساختگی نباشد ! نکات ذیل در آن قابل تأمل است:

  1. عایشه توطئه خود بر علیه زینب همسر حضرت رسول(ص) را بر ملا می کند تا محبت رسول(ص) نسبت به او را از بین ببرد.
  2. حسادت و کینه عایشه در این حدیث کاملاً واضح و روشن می شود.
  3. آن ها بوی عسل را به دروغ صمغ بد بو اعلام می کنند.
  4. این دروغ را به حضرت رسول(ص) می گویند.
  5. و پیامبر را وادار کردند که از خوردن عسل دست بکشد و قسم بخورد که دیگر این کار را تکرار نمی کند.
  6. آن دو بعد از آن راز پیامبر را نیز برملا کردند.

بنابراین در حدیثی که خود عایشه بیان کرده حسادت ـ کینه ـ دروغ ـ توطئه ـ تحمیل عقیده به حضرت رسول(ص) و ... از او و حفصه بروز کرده است.

البته این حدیث مربوط می شود به زمان نزول سوره تحریم در قرآن که در قسمت بعدی این کتاب به طور مفصل به آن پرداخته می شود امّا در سوره تحریم اشاره به دو همسر پیامبر که راز او را فاش کرده اند دارد که آن دو زن بنابر روایات کتب معتبر اهل سنت حفصه و عایشه بوده اند.

در صحیح بخاری چنین آمده است که ابن عباس روایت کرده که آن دو زن که حضرت رسول را می آزردند را عمر خلیفه دوم عایشه و حفصه معرفی کرده است[264] و در حدیث دیگر حسادت زنان پیامبر و همدست شدن آن ها بر علیه پیامبر افشاء می شود.[265] در حدیثی دیگر به نقل از عمر خلیفه دوم بیان می شود که آن دو زن که نسبت به پیامبر همدست شدند که در سوره تحریم به آن ها اشاره شده عایشه و حفصه بودند. در این حدیث عمر اضافه می کند دخترشان حفصه با حضرت رسول(ص) بگو و مگوی زیادی می کند و تمام روزی را که با حضرت رسول(ص) به سر می برد او را خشمگین می کند و وقتی که عمر از دخترش ماجرای را سؤال می کند حفصه می گوید به خدا قسم ما زنان رسول(ص) همه این کار را انجام می دهیم و با او مشاجره می کنیم.[266]

در این حدیث مشاجره و بگو مگوی زنان رسول(ص) با وی را تأکید می کند.

در حدیث دیگری عایشه سعایت و شکایت های زیادی بر علیه صفیه دختر حی ابن اخطب به رسول خدا(ص) کرد( او هم یکی دیگر از زنان پیامبر بود )پیامبر به او گفت درباره صفیه سخنی گفتی که پلیدی اش دریایی را آلوده می کند.[267]

احادیث بسیاری درباره شخصیت عایشه نقل شده که در جاهای دیگر به نقل آن خواهیم پرداخت.

از عایشه به تنهایی از پیامبر اکرم(ص) 2210 حدیث نقل شده است امّا از هشت زن دیگر حضرت رسول(ص) تنها 612 حدیث می باشد.[268]

در مسند احمد ابن حنبل 2270حدیث مکرر و غیر مکرر ثبت شده است اما از هشت زن دیگر رسول تنها 427 حدیث نقل گردیده و به همین دلیل اهل سنت می گویند یک چهارم شریعت از عایشه گرفته شده است.[269] حال باید توجه داشت که یک چهارم دین از شخصی گرفته شده که خود علمای بزرگ اهل سنت او را حسود، پر کینه، توطئه کن، دروغگو، تهمت زن، جَو ساز، خشم آورنده حضرت رسول(ص)، تحمیل کننده عقاید به رسول(ص) و ... معرفی کرده اند.

عایشه هشت سال و پنج ماه کلاً با پیامبر زندگی کرده است ماجرای سوره تحریم و احادیث معتبر دیگر از عایشه در جلد سوم به تفضیل بیان خواهد شد.

همانطور که اعلام شد یکی از رنج ها و غم های حضرت رسول(ص) تحمل و مدارا کردن با اخلاق های غیر قابل تحمل همسران خود بوده است آن ها با یکدیگر مشاجره می کردند، یکدیگر را کتک می زدند، آبروی یکدیگر را می بردند و ... غم بر غم حضرت رسول(ص) می افزودند و هیچکدام آن ها همچون خدیجه(س) نسبت به ایشان نزدیک نبودند و غم رسول(ص) را نمی خوردند.

حال پیامبر(ص) به دستور خداوند آماده هجرت به مدینه است. 

 

مقدمات هجرت

در همین ایام شخصی به نام ایاس بن معاذ از مدینه به مکه آمد و سخن پیامبر را شنید و به او ایمان آورد او عضو قبیله عبدالاشهل بود که به همراه رئیس قبیله خود به مکه آمده بودند تا با قریش هم پیمان شوند که در برابر دشمنانشان از آن ها دفاع کنند. وقتی پیامبر(ص) با ایاس صحبت کرد و اسلام را به او عرضه نمود او به قوم خود گفت آنچه را که این مرد به ما می گوید برایمان بهتر است تا با وی بیعت کنیم و بیائید با او بیعت نمائیم. رئیس قبیله او مشتی خاک بر صورت ایاس ریخت و او را تحقیر کرد و به او گفت این فضولی ها به تو نیامده است. ایاس به تنهایی با حضرت رسول بیعت کرد و به مدینه برگشت.[270] در مدینه دو طایفه اوس و خزرج قوی ترین طوایف آن شهر بودند که به صورت سنتی بیشتر از یک قرن بین آن ها اختلاف جنگ و کشت و کشتار بود و در کنار آن ها سه طایفه یهودی به نام  های یهودیان بنی قریظه، یهودیان بنی النضیر و یهودیان بنی قینقاع زندگی می کردند که بیشتر یهودیان برای استقبال از پیامبر آخرالزمان که در روایات آن ها بود به مدینه مهاجرت کرده بودند و آن ها زیر نظر قبائل مدینه و تسلیم قوانین آن ها بودند و همیشه به مشرکان مدینه بشارت ظهور آخرین پیامبر را می دادند و می گفتند که اگر او ظهور کند انتقام ما یهودیان را از شما می گیرد. دو قوم خزرج و اوس برای جلب کمک دیگران با یهودیان یا قریش مکه پیمان می بستند و از آن ها کمک می گرفتند. شخص دیگری از مدینه به نام سوید بن صامت نیز در مکه به دست پیامبر مسلمان شد و به مدینه برگشت امّا جنگ شدیدی بین اوس و خزرج به نام جنگ بعاث رخ داد که در این جنگ سوید بن صامت که از قبیله اوس بود به دست خزرجیان کشته شد و ایاس بن رافع نیز در این جنگ به قتل رسید[271] و بدین ترتیب دو تن از یثربیان که پیامبر با زحمت فروان آن ها را مسلمان کرده بود از دنیا رفتند.[272] در این جنگ اوسیان بر خزرجیان غلبه کردند و نخلستان های آن ها را سوزاندند .شخصی از مشرکان به نام عبدا... ابن ابی که در این جنگ شرکت نکرد ،از ثروتمندان خزرج بود و مورد احترام هر دو قبیله قرار داشت و مردم قبیله از او خواستند که رهبری را به عهده بگیرد و تاجی هم برای پادشاهی او تهیه کردند. امّا تمایلات خزرجیان به اسلام که با تبلیغ آن دو نفر یعنی ایاس بن رافع و سوید بن صامت صورت گرفته بود از یک سو و سرخوردگی خزرجیان از شکست از اوسیان باعث شد که ریاست عبدا... ابن ابی به زمان های دیگر موکول گردد. سپس شش نفر دیگر از اهل یثرب به دست پیامبر(ص) مسلمان شدند و تبلیغ اسلام در مدینه آغاز شد.[273] تبلیغات این شش نفر مردم یثرب را به شدّت تحت تأثیر قرار داد و بعد از مدتی دوازده نفر به مکه آمدند که افرادی نظیر عباده بن صامت و اسعد ابن زراره در بین آن ها بودند. آن ها در محلی به نام عقبه با حضرت پیمان بستند که دست از شرک بکشند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، به هم تهمت نزنند، کارهای زشت انجام ندهند، در کارهای خیر نافرمانی نکنند و بر این اساس با پیامبر بیعت کردند این دوازده تن به یثرب برگشته و تبلیغات برای اسلام گسترش بیشتری یافت آن ها حتی نماز جماعت در بین خودشان برگزار می کردند.[274] بار دیگر که یک کاروان پانصد نفری از مردم یثرب به مکه آمده بود 73 نفر از آن ها مسلمان بودند که دو نفر آن ها زن بود آن ها توانستند پیامبر را ملاقات کنند و در همان عقبه که گردنه ای بود نزدیک منی با پیامبر بیعت کردند که به پیمان عقبه دوم معروف گشت. در این بیعت آن ها بیعت نمودند که در دفاع از جان پیامبر دست به شمشیر ببرند. این گروه هم از خزرجیان بودند و هم از اوسیان و سپس به مدینه برگشتند و پیامبر به همراه آنان یکی از سخنوران و مؤمنان مکه که ایمانی عظیم داشت را برای تبلیغ بین آن ها فرستاد. او مصعب ابن عمیر بود و مصعب با تحمل سختی های فراوان توانست بسیاری از مردم یثرب را مسلمان کند و به بیعت با رسول اکرم(ص) فرا بخواند که اولین نصرت های الهی با مسلمان شدن اهل یثرب ظاهر گشت. سعد بن معاذ از بزرگان مدینه نیز مسلمان شد و تمام قبیله عبدالاشهل به او پیوستند و مسلمان شدند[275] و بدین سان مقدمات هجرت پیامبر از مکه به مدینه فراهم شد و اسلام در مدینه مستقر گردید و در شب لیله المبیت پیامبر(ص) از مکه به مدینه رفت. پیامبر به مؤمنان مکه فرمان مهاجرت به مکه را صادر کرد و مسلمانان به صورت پنهانی به مکه رفتند و تنها حضرت علی(ع) و تنی چند از مسلمانان باقی ماندند. جان رسول(ص) هر لحظه در خطر بیشتر قرار می گرفت تا اینکه فرمان هجرت برای او از سوی خداوند صادر شد و این همزمان بود با آخرین توطئه سران قریش در مکه در قبل از هجرت رسول اکرم(ص) که از سوی خداوند دستور خوابیدن حضرت علی(ع) در بستر رسول رسید و وی در بستر او خوابید و پیامبر شبانه از مکه خارج شد و به سوی یثرب حرکت نمود. چند روز قبل از آن سران قریش که با تمسخر و استهزاء و تهمت و دروغ، تهدید و مجادله،کاهن، شاعر، و ساحر و ... خواندن پیامبر به نتیجه ای نرسیده بودند در محل دارالندوه که مجلس آن ها بود جمع شدند و تصمیم گرفتند که از هر قبیله یک نفر مأمور شود که به طور جمعی به خانه رسول حمله کنند و او را در بسترش به شهادت برسانند که اشاره به این جلسه در قرآن آمده است.[276] آن ها خانه رسول(ص) را در حالی که رسول هنوز خارج نشده بود محاصره کردند و پیامبر با اعجاز خداوند با خواندن سوره یس از میان آن ها عبور کرد و آن ها یا در خواب رفتند یا متوجه نشدند[277] و علی(ع) در بستر رسول(ص) خوابید و آماده جانبازی در راه پیامبر اکرم(ص) گردید و خداوند شأن او را در آیه ای در قرآن بیان کرده است.[278] این آیه که در شأن حضرت علی(ع) آمده مورد تأیید بسیاری از علمای اهل سنت هم رسیده است.[279] آن شب را به نام لیله المبیت نام گذاری کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] که از جمله آنها زهری، مقاتل، جابر بن زید، ابن عباس، ابن مسیب، مجاهد، ابی کریب، حسن بصری، عکرمه، عطاء و... می باشند.

[2] که از آن میان می توان به افرادی مانند عبدالکریم بهجت پور در کتاب شناخت نامه تنزیلی قرآن کریم، یعقوب جعفری در کتاب تاریخ اسلام از منظر قرآن، همچنین محمد خامه گر در کتاب تفسیر ساختاری قرآن کریم، بهاء الدین خرمشاهی در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، آیت ا... سید ابوالقاسم خویی در کتاب البیان فی تفسیر قرآن، محمود رامیار در کتاب تاریخ قرآن و محمد باقر محقق در کتاب نمونه بینات در شأن نزول آیات، محمد هادی معرفت در کتاب تاریخ قرآن، جعفر نکو نام در کتاب درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، هاشم زاده هریسی در کتاب شناخت سوره های قرآن ، مهندس مهدی بازرگان در کتاب سیر تحول قرآن و جمال گنجه ای در کتاب سخن نو در تفسیر قرآن و ... اشاره نمود.

[3] کتاب بیان در مسائل قرآن، ص 262 الی 177 ترجمه فارسی.

[4]  برای مطالع بیشتر در موارد فوق به کتاب تفسیر ساختاری قرآن کریم دکتر محمد خامه گر از ص 88 الی 101 مراجه شود.

[5]   به کتاب سیر تحول قرآن مرحوم بازرگان رجوع شود .

[6]  به کتاب سخن نو در در تفسیر قرآن مراجعه شود.

[7]  به کتاب تاریخ قرآن آقای زنجانی فصل دوم نزول قرآن رجوع شود البته متن عربی آن.

[8]  تفسیر قرآن کریم، ترجمه محمد رضا عطایی.

[9]  مروج الذهب ج 1، ترجمه ابو القاسم پاینده، ص 631.

[10] تاریخ کامل ایران بعد از اسلام عباس اقبال آشتیانی، ص340.

[11]  تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 379، ترجمه ابراهیم آیتی .

[12]  تاریخ کامل، ج 2، ص 872، نوشته عزالدین ابن اثیر ترجمه محمد حسین روحانی.

[13] تاریخ طبری، ج 2، ص61، تاریخ کامل، ج 2، ص 875 که بحث مفصل تری دارد.

[14]  سوره شعراء، آیه 214.

[15]  تاریخ کامل، ج 2، ص878.

[16]  تاریخ طبری، ج 3، ترجمه پاینده، ص 865 و 866 ، تاریخ کامل، ج 2، ص 878.

[17]  تاریخ کامل ص 878 ، تاریخ طبری، ج 3، ص 866.

[18]  کتاب محمد(ص) بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت نوشته مارتین لینگز، ترجمه سعید تهرانی نسب، ص 104.

[19]  کتاب منتهی الامال، ج، 1، ص 36.

[20]  منتهی الامال، ج 1، ص 36 تا 60.

[21]  سیره حلبی، ج 1، ص 321.

[22]  کتاب فروغ ابدیت مبحث دعوت سرّی، ص 251، آیت ا... جعفر سبحانی .

[23]  تاریخ طبری، ج 2، متن عربی ص 62 و 63 ـ تاریخ کامل، ج 2، ص40 -41 ، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 111 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص210 و 221 ـ طبقات ابن سعد، ج 8، ص162ـ کتاب محمد مارتین لینگز، ص111  و بسیاری سیره نویسان این موضوع را تأیید کردند.

[24] سوره حجر، آیه 94.

[25] تاریخ کامل، ج 2، ص882 . برای اطلاع کامل تر از وی به دائرة المعارف اسلامی، ج 6، ص 199 رجوع شود.

[26] همان.

[27] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص380.

[28] المیزان ترجمه موسوی همدانی، ج 20، ص 123.

[29] تفسیر کشّاف ترجمه انصاری، ج 4، ص 795.

[30] تفسیر مجمع البیان ترجمه کرمی، ج 29، ص 405 و 406.

[31] مجمع البیان، ج 27، ص227.

[32] روایت از بلاذری در کامل ابن اثیر.

[33] مجمع البیان، ج 27، ص 225.

[34] همان.

[35] تفسیر قمی، ج 5، ص 38.

[36] این موضوع در کتاب های تفسیری نظیر تفسیر برهان، ج 7، ص368 ـ نورالثقلین، ج 5، ص 175ـ تفسیر صافی، ج 7، ص 47 و ... همچنین  تفاسیر اهل سنت مانند تفسیر کشاف زمخشری که هم دوره طبرسی است و از علمای اهل تسنن و معتزله است، ج 4 ص 527ـ  الدر المنثور معروف به تفسیر سیوطی، اثر جلال الدین سیوطی از علمای قرن نهم اهل سنت است، ج 6، ص132 و ... نقل شده است.

[37] المیزان ج 19ص88 الی 90.

[38] نظم قرآن عبدالعلی بازرگان، ج 3، ص110 تا 112.

[39] برگرفته از تفسیر طبرسی و کشاف و قمی و ... .

[40]  مجمع البیان، ج 23، ص 338.

[41] تفسیر قمی، ج 4، ص 194.

[42] معانی از کتاب تفسیر المیزان برگرفته شده است.

[43]  المیزان، ج 8، ص 4.

 

[45] المیزان، ترجمه از استاد طباطبایی، ج 15، ص 247.

[46] یعقوبی، ج 1، ص 385.

[47] سیره ابن اسحاق، ص 208.

[48] تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 385.

[49] تاریخ چهارده معصوم مولودی نیا، ص 37 به نقل از ابن هشام و طبقات ابن سعد، ترجمه مهدوی دامغانی، ج 1، ص 193.

[50] کتاب محمد (ص) بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت مارتین لینگز، ص 160.

[51]  المیزان، ج 15، ص253.

[52] المیزان، ج 15، ص 253 و 254، نقلی به همین مضمون از زمخشری در کشّاف بطور مفصل درج شده است ـ کشاف، ج 3، ص385 و 386.

[53] سوره فرقان، آیات 7 و 8.

[54]  الدّر المنثور، ج 5، ص62 و 64. به نقل از المیزان، ج 15، ص 268 و 269.

[55] تفسیر قمی، ج 3، ص347.

[56] المیزان، ج 14، ص 163.

[57]  کشّاف، ج 3، ص 125.

[58]  همان، ص 124.

[59]  تاریخ کامل، ج 2، ص 909 و 910.

[60]  تفسیر قمی، ج 4، ص 194.

[61]  برگرفته از مجمع البیان، ج 16، ص 772.

[62] مجمع البیان، ج 16، ص 776 و 777.

[63]  نهج البلاغه صبحی صالح، ص51.

[64] سوره طه، آیه 68.

[65]  ترجمه آیه 69  از مجمع البیان، ج 16، ص 782.

[66]  کشّاف، ج 3، ص 572.

[67]  المیزان، ج 16، ص 49.

[68]  المیزان، ج 16، ص 67.

[69]  سوره اسراء، آیه 1.

[70]  فروغ ابدیت، ص 372.

[71]  همان.

[72]  همان.

[73] تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 383.

[74]  المیزان، ج 32، ص 34.

[75]  المیزان، ج 13، ص 38.

[76]  سوره نجم، آیه 13.

[77]  المیزان، ج 13، ص 38.

[78]  مجمع البیان، ج 15، ص 35.

[79]  همان و آیات 80 و 83.

[80]  سیر تحول قرآن بازرگان ـ به نقل از کتاب نظم قرآن، ج 1، ص 322.

[81]  سوره یونس، آیه 109.

[82]  سوره هود، آیه 112.

[83]  طبقات ابن سعد اثر محمد ابن سعد، ج 1، ص 194 و 195.

[84]  منتهی آمال، ج 1، ص 68 و 69.

[85]  فروغ ابدیت، ص 343.

[86]  معنی از تفسیرالمیزان، سوره یونس آیه 2، ج 10، ص 4.

[87]  همان، ص 5 و 6.

[88]  معنی برداشت شده از المیزان، ج 10، ص 157.

[89]  بنابر نقل راویان قرآن.

[90]  ترجمه از المیزان.

[91]  المیزان، ج 10، ص 229.

[92]  سوره انعام، آیه 50.

[93]  سوره اعراف، آیه 186.

[94]  سوره فرقان، آیه 8.

[95]  سوره اسراء، آیه 93

[96]  سوره صافات، آیات 12 الی 15

[97]  سوره صافات، آیات 16 و 17.

[98]  سوره صافات، آیات 18 الی 34.

[99]  سوره یس، آیات 76 الی 80.

[100]  سوره بقره، آیات 153 الی 157.

[101]  مجمع البیان، ج 22، ص 706.

[102]  سوره سباء، آیه 43.

[103]  المیزان، ج 16، ص 574.

[104]  همان، ص 584.

[105]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 374 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 79.

[106]  تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 19 ـ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 61 ـ طبقات ابن سعد، ج 1، ص  208  الی 210.

[107]  سیره نبویه، ج 1، ص 283.

[108]  سوره مائده، آیه 83.

[109]  مجمع البیان، ج 10، ص 782 ـ تفسیر قرآن العظیم، ج 2، ص 565.

[110]  سوره فصلت، آیه 26.

[111]  سوره علق، آیه 19.

[112]  سوره زخرف، آیات 46 تا 50.

[113]  سوره احقاف، آیه 7.

[114]  دلایل النبوه، ج 2، ص 352.

[115]  شرح المولد النبوه، ص 297 ـ طبقات کبری، ج 1، ص 100.

[116]  بنابر روایت حضرت رسول(ص) در غدیر خم که فرمود انی تارک فیکم الثقلین کتاب ا... و عترتی و ...

[117]  مجمع البیان، ج 3 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 326 و ... .

[118]  بحارالانوار، ج 112، ص 35.

[119]  احتجاج طبرسی، ج 1، ص 230.

[120]  برای مطالعه بیشتر به کتاب حضرت ابوطالب(ع) نوشته سید محمد حسین بهارانچی که این روایت را جمع آوری کرده رجوع شود.

[121]  الغدیر، ج 7، ص 399 الی 40.

[122]  کتاب حضرت ابوطالب، ص 12 الی 13.

[123]  دیوان ابوطالب، ص 33 و 35 ـ تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 272 و ... .

[124]  سیره حلبیه، ج 1، ص 133.

[125]  تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 341 باب تزویج خدیجه بنت خویلد.

[126]  سیره حلبیه، ج 1، ص 304، باب عرض قریش.

 [127] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 75 و 76.

 [128] سیره ابن هشام، ج 1، ص 247.

 [129] شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص 76، نامه 9.

 [130] اعیان الشیعه، ج 8، ص 119 ـ سیدالمرسلین سبحانی، ج 1، ص 459.

 [131] دیوان ابوطالب، ص 78.

[132]  همان، ص 28.

[133]  الغدیر، ج 7، ص 360، همچنین نگاه کنید به طبقات کبری، ج 1، ص 203 و 202.

[134]  مواهب الواهب، ص 195.

[135]  معجم البلدان، ج 2، ص 225.

[136]  تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر اعلام، ج 1، ص 236.

[137]  الجامع الاحکام فی تفسیر قرآن، ج 1 ، ص 141.

[138]  السیره الحلبیه، ج 1، ص 352.

[139]  همان.

[140]  تاریخ طبری، ج 1، ص 243.

[141]  شرح المولد النبوی، ص 439.

[142]  مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 27.

[143]  فروغ ابدیت سبحانی، ص 351.

[144]  المیزان، ج 18، ص 570.

[145]  همان، ص 571.

[146]  المیزان، ج 18، ص 578.

[147]  سوره ذاریات، آیه 54.

[148]  کشف الغمه، اربلی، ج 1، ص 187 ـ بحارالانوار، ج 18، ص 184.

[149]  بحارالانوار، ج 65، ص 339.

[150]  مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 179.

[151]  بحالانوار، ج 16، ص 11.

[152]  تاریخ طبری، ج 2، ص 79 ـ سیره ابن هشام، ج 1، ص 379.

[153]  بحارالانوار، ج 19، ص 16.

[154]  تنقیح المقال باب فضل لنساء، ج 3، ص 77.

[155]  خدیجه اسطوره مقاومت و ایثار، محمد علی اشتهاردی، ص 186.

[156]  صحیح بخاری، ج 4، ص 164.

[157]  الاستبعاب، ج 2، ص 720.

[158]  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 226 و کتاب احقاق الحق، ج 7، ص 557 و کنزرالفوائد، ج 1، ص 211 و ... .

[159]  بحارالانوار، ج 8، ص 53.

[160]  بحارالانوار، ج 18، ص 232

[161]  محاسن برقی، ج 1، ص 286 ـ کافی، ج 2، ص 18.

[162]  امالی شیخ طوسی، ص 175.

[163]  کفایت الطالب از گنجی شافعی، ص 359.

[164]  اسدالغابه عزالدین ابن اثیر، ج 5، ص 438.

[165]  تاریخ امم و الملوک اثر سبط ابن جوزی، ص 272.

[166]  خصال شیخ صدوق، ص 37 و 38 ـ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 16، ص 3.

[167]  اصول کافی، ج 3، ص 218 ـ وسایل الشیعه شیخ حر عاملی، ج 3، ص 243.

[168]  الفرقان فی تفسیر قرآن بالقرآن، ج 16، ص 248 ـ اسدالغابه، ج 6، ص 86.

[169]  البدایه و النهایه، ج 2، ص 295.

[170] سیره الحلبیه، ج 1، ص 227.

[171]  دلائل النبوه، احمد ابن حسین بیهقی، ج 2، ص 71.

[172]  شَذّرات الذهب، ج 1، ص 34 ـ جامع الاصول، ج 5، ص 183 و 184ـ الصحیح فی سیره النبی الاعظم، ج 2ف، ص 116.

[173]  تاریخ مدینه و دمشق، ج 3، ص 193.

[174]  شَذّرات الذهب، ج 1، ص 134ـ جامع الاصول، ج 5، ص 183 و 184ـ الصحیح فی سیره النبی، ج 2، ص 116.

[175]  البدایه و النهایه، ج 2، ص 359.

[176]  سیر اعلام النبلا، ج 2، ص 111.

[177]  المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 182.

[178]  بحارالانوار، ج 16، ص 10.

[179]  طبقات الکبری، ج 8، ص 13 واقدی این روایت را از ابن عباس نقل کرده است ـ کشف الغمه، ج 1، ص 510 و 513

[180]  بحارالانوار، ج 16، ص 22و 23.

[181]  طبقات ابن سعد، ج 1، ص 120.

[182]  طبقات ابن سعد، ج 8، ص 11.

[183]  همان.

[184]  این دعاها در بسیاری از زیارت نامه ها برای امام حسین(ع) و ادعیه های مختلف تکرار و تأکید شده است از جمله در زیارت مطلقه امام حسین(ع)، زیارت امام حسین(ع) در روز عید فطر و عید قربان و زیارت اربعین و زیارت وارث و ... . 

[185]  کتاب استغاثه، ص 69 تا 72.

[186]  مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 159ـ امهات المؤمنین، ص 90.

[187]  سوره احزاب، آیه 33.

[188]  صحیح بخاری، ج 4، ص 164.

[189]  الاستیعاب، ج 2، ص 720.

[190]  بحارالانوار، ج 13، ص 163 و ج 16، ص 2.

[191]  بحارالانوار، ج 37، ص 63.

[192]  اسدالغابه، ج 5، ص 438.

[193]  بحارالانوار، ج 40، ص 68.

[194]  سوره قلم، آیه 4.

[195]  سوره عبس.

[196]  المیزان، ج 20، ص 331 الی 332 ـ مجمع البیان، ج 10، ص 437.

[197]  معنی آیات از المیزان، ج 14، ص 341 برداشته شده است.

[198]  سوره مؤمنون، آیات 84 الی 89.

[199]  مجمع البیان، ج 18، ص 482.

[200]  المیزان، ج 19، ص 13.

[201]  سوره طور، آیه 29، فَذَکِّر فَما اَنتَ بِنِعمَتِ رَبِّکَ بِکاهِن وَ لامَجنون.

[202]  سوره حاقه، آیه 42، وَ لابِقَولِ کاهِنٍ قَلیلاً ما تَذَکَّرون.

[203]  سوره حاقه، آیه 41.

[204] المیزان، ج 19، ص 673.

[205] سوره حاقه، آیه 43.

[206]  سوره حاقه، آیه 40.

[207]  همان، ص 675.

[208]  سوره یس، آیه 69.

[209]  المیزان، ج 17، ص 161.

[210]  المیزان، ج 14، ص 353، در تفسیر آیه پنجم سوره انبیاء.

[211]  المیزان، ج 17، تفسیرآیه 36، ص 203.

[212]  سوره شعراء، آیه 221 تا 226.

[213] ذاریات 39 و 52.

[214] صافات 37.

[215] دخان 14.

[216] طور 29.

[217] حجر 6.

[218] قلم 2.

[219] روزی که ستمکار دو دست خود را از شدت اندوه به دندان می گزد و می گوید ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق بر می گرفتم.

[220] گفت چه کسی استخوان پوسیده را زنده گرداند بگو همان کسی آن را زنده کند که نخستین بار آن را از نیستی به هستی آورد و او از هر آفرینشی آگاه است .

[221] کامل ابن اثیر ج 2 ص 891.

[222]  انعام 109.

[223]  کامل ابن اثیر ج 2 ص 892.

[224]  همان ص 893.

[225]  همان 893 تا 895.

[226]. طبقات ابن سعد ج 1 ص 187.

[227]. سوره حجر آیه 95.

[228] سیره النبوی ابن هشام ج 1 ص 356.

[229] مجمع البیان ج 10، ص 549.

[230] انساب الاشراف بلا زری، ج  1، ص132.

[231] کنز العمال، ج 6، ص 302.

[232] بحار الانوار، ج 18، ص 204.

[233] المصنف تالیف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 331.

[234] طبقات کبری بلا ذری، ج  1، ص201.

[235]  سیرة النبوی ابن هشام، ج  1، ص 416.

[236] سیره النبوی، ج  1، ص 311.

[237] سوره النحل، آیه 103.

[238]  سوره اسری آیه 47.

[239]  سوره اسری آیه 60.

[240] المیزان، ج 13، سوره اسری، ص 191.

[241] به عنوان مثال تفسیر قمی، ج  3، ص56 ـ تفسیر مجمع البیان، ج 15، ص 178 الی 181، ترجمه علی کرمی ـ تفسیر العیاشی، ج 4، ص 521، ترجمه عبدا... صالحی.

[242] المیزان، ج 13، ص192.

[243] روایت از امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده است که در مجمع البیان جلد 15 ص 179 به آن اشاره شده است .

[244]  البدایه و النهایه، ج 3، ص 137.

[245]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 422.

[246]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 426.

[247]  و ما یجحَدُ بِایاتِنا الا الکافرون آیه 47 و و ما یجحَدُ بِایاتنا الا الظالمون آیه 49 سوره عنکبوت.

[248]  سوره عنکبوت، آیات 53 الی 55.

[249]  سوره عنکبوت، آیات 56 الی 58.

[250]  المیزان، ج 16، ص 145 و 146.

[251]  سوره انفطار، آیات 4 الی 19.

[252] عایشه بعد از پیامبر، کورت فریشلر، ص 46.

[253]  سوره احزاب، آیه 35.

[254]  سوره تکویر، آیات 8 و 9 و ... .

[255]  عایشه بعد از پیامبر، ص 12.

[256] طبقات ابن سعد شُوال 54، ج 8، ص 57 ـ واقدی و زرکلی نیز چنین گفته اند.

[257]  الاستیعاب، ج 4، ص 1867 ـ اسد الغابه، ج 5، ص 485.

[258]  صحیح بخاری، ج 2، ح 3816، باب ازدواج با خدیجه.

[259]  همان، ح 3817.

[260]  همان، ح 3818.

[261]  مسند احمد ابن حنبل، ج 6، ص 150 و 154.

[262]  مسند حنبل، ج 6، ص 117. این روایت در سنن ترمذی، ص 247ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 315ـ صحیح بخاری، ج 2، ص 4، 36، 177 و 195 و بسیاری از کتب دیگر نقل شده است.

 

[263]  صحیح بخاری، ج 3، ترجمه دکتر طاهر لاوژه.

[264]  صحیح بخاری، ج 3، ص 573، ح 4914 و 4915.

[265]  همان، ح 4916.

[266]  همان، ج 3، ح 4913.

[267]  ترمذی به موجب روایات زرکشی در اجابه، ص 73.

[268]  جوامع السیره ابن حزم، ص 276 ـ 279 ـ 285ـ 287ـ 289. به نقل از علامه عسکری در کتاب نقش عایشه در احادیث اسلام، ج 4، ص 42، ترجمه محمد جواد کرمی.

[269]  الاجابه، ص 62 و 63ـ به نقل از علامه عسگری در کتاب نقش عایشه در احادیث اسلام، ج 4، ص 42.

[270] سیره ابن اسحاق، ص 425 به نقل از سیره هشام.

[271]  البته روایت مرگ او را به صورت طبیعی اعلام کرده اند.

[272]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 425 و 427.

[273]  طبری، ج 2، ص 86.

[274]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 131.

[275]  اعلام الوری، ص 37.

[276]  سوره انفال، آیه 30.

[277]  بحارالانوار، ج 19، ص50.

[278]  سوره بقره، آیه 207.

[279]  مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 87 ـ کنز العمال، ج 6، ص 407 و ... .

از خنده تا کشتار(2)

حسین سعادت۱۳۹۹-۵-۲۱۲۸
تغییر رنگ پس زمینه

به نام خداوند بخشاینده مهربان

از خنده تا کشتار

شماره 2

تحلیلی بر تاریخ زندگی حضرت رسول (ص) بر طبق آیات قرآن در دوران پیش از هجرت

در ادامه نوشتار از خنده تا کشتار اکنون به بحث تفصیلی سوره های قرآن درباره ی تهمت هایی که در طول بیست وسه سال به پیامبر(ص) زده شده است می پردازیم و در ادامه از ناجوانمردی ها و اقدامات تخریبی و نهایتاً توطئه ها در قتل پیامبر به تفصیل سخن به میان خواهیم آورد و غم ها و رنج هایی که پیامبر اکرم(ص) به عنوان اسوه بشریت متحمل شده اند نیز معین می گردد. که او خود فرمود: هیچ پیامبری به اندازه من مورد اذیت و آزار قرار نگرفت.             

در ابتدا باید در نظر بگیریم که سیر نزول سوره های قرآن که بیان کننده تهمت ها و     رنجها به پیامبر هستند چگونه بوده است .

برای تعیین این مطالب ابتدا باید سوره های مکی و مدنی از یکدیگر متمایز گردند. پیامبر ده سال بعد ازهجرت و سیزده سال قبل ازهجرت بطور مرتب مورد توجه وحی الهی قرار گرفته است.

86 سوره در قبل ازهجرت درظرف سیزده سال در مکه به پیامبر وحی شده است که این سوره ها را مکی می گویند و در ظرف ده سال 28 سوره دیگر از سوی خداوند به حضرت رسول اکرم(ص) نازل شده که به آنها سوره های مدنی اطلاق می شود.

ترتیب نزول سوره های مکی از زبان راویان و مفسران این سوره ها متفاوت است و ترکیب دقیق و متحدی وجود ندارد و نهایتاً می توان با تفاوت های خاص ترتیب نزول را بطور نسبی فهم نمود.

اما  درباره سوره های مدنی مدارک روشن تری که بتواند نزول دقیق آن ها را مشخص کند وجود دارد که با توجه به گزارش های تاریخیِ مورخان و محتوای خود سوره ها که از غزوات و جنگ ها وحوادث آن سال ها سخن به میان آورده است، به دست می آید و در بین علمای شیعه و سنی نیز نکات مشترک فراوانی وجود دارد که سال های نزول این 28 سوره را تعیین می کند. البته که اختلافات اندکی نیز وجود دارد.

دهها نفر از راویان سوره های مکی و مدنی درباره تک تک سوره ها مطالب خود را بیان کرده اند[1]  که دیدگاه آنها در ترتیب نزول، ضمیمه این نوشتار گردیده است .علاوه بر آن شیعیان نیز با تکیه بر روایات ائمه معصومین(صلوات ا... علیهم اجمعین) نیز ترتیب نزول سوره ها را معین کرده اند. نهایتاً مفسرین متقدم شیعه نظیر، علی ابن ابراهیم قمی در کتاب تفسیر قمی و یا شیخ ابوعلی الفضل بن الحسن طبرسی در کتاب تفسیر مجمع البیان و     ده ها تن دیگر در قرون اولیه اسلام توانسته اند که مکی و مدنی بودن سوره ها را معین نمایند که فهرست شیخ طبرسی به فهرست ابن عباس بسیار نزدیک است در میان مفسرین و قرآن پژوهان قرون جدید مفسر کبیر علامه طباطبایی با نقادی فراوان پیرامون نظرات گذشتگان نظر جامع تری را در کتاب بزرگ تفسیر المیزان خود ارائه کرده است و به پیروی وی ده ها مفسر دیگر شیعه در این زمینه نظرات خود را بیان داشته اند. در دهه های اخیر، پژوهشگران نقاد دیگری نیز از طریق روش های علمی و تفحصی به معین کردن هر چه دقیق تر ترتیب نزول سوره ها همت گماشته اند.[2] که از میان این نظرات که هر کدام در جای خود قوت وضعف دارند می توان به شناختی دقیق تر از ترتیب نزول سوره ها دست یافت. اما نکته قابل تأمل تاریخ سوره های انزالی از سوی خداوند به خصوص، برای سوره های مکی است که نظرات بسیار متفاوتی دیده می شود و در تعدادی از سوره ها کاملاً سکوت وجود دارد و سال نزولی از آنها مشخص نمی شود که این سدی بزرگ برای تحقیق در سیر حرکت اجتماعی و فرهنگی و تاریخی روش های حضرت رسول (ص)گردیده است که نظرات را باید به صورت خیلی کلی ارائه داد و نمی توان در جریان دقیق تحلیلی        سوره ها به لحاظ تاریخ نزول آنها قرار گرفت. هم محققان قدیم شیعه و سنی و هم محققان جدید هیچ کدام فهرست معینی از تاریخ دقیق نزول سوره های مکی ارائه نداده اند که       به نظر می رسد وجود احادیث جعلی بسیار درباره قرآن و حاکمیت نظام هایی که دین را سرمایه  استبداد خود در قرون اولیه اسلام نموده اند از شناختِ دقیقِ تاریخِ نزول جلوگیری کرده است. به اعتقاد علمای شیعه و سنی در قرآن کریم هیچ گونه تحریف و دخل و تصرفی صورت نگرفته است و این قرآن موجود دقیقاً همان قرآنی است که در زمان حضرت               رسول (ص) و به دستور خود ایشان تنظیم شده و هیچ کس در تنظیم آن نقشی نداشته است.آیت ا...خویی می فرمایند: اولا" در آیاتی از قرآن تأکید شده که حفظ قرآن به دست خداوند انجام می شود مانند آیه 9 سوره حجر و سوره فصلت آیات 41 و 42 و ... دوم اینکه از نظر سنت و احادیث خاندان عصمت و طهارت یا ثقلین، تأکید کرده اند که قرآن مورد تحریف قرار نگرفته است و ...[3] با این وجود دستیابی به تاریخ نزول که در پی آن شرایط نزول معین می شود بسیار دور از دسترس است محققین تلاش های بسیار کرده اند تا با استفاده از شیوه های قابل قبول تاریخ نزول سوره ها مشخص گرددکه بعضی از روش ها به شرح ذیل است:

  1. بررسی روایات سوره های مکی و مدنی قرآن که از اول تاریخ اسلام باقی مانده است.
  2. بررسی روایات سوره های مکی و مدنی قرآن از زبان ائمه اطهار.(که در این دو روش پژوهشگران به نقاط مشترک خوبی دست یافته اند که تنها 19 سوره محل اختلاف باقی مانده است که مکی و مدنی بودن آنها مورد بحث است.)
  3. بررسی محتوای سوره ها.
  4. مقایسه عبارت ها و محتوای هر سوره با سوره های مجاور.
  5. بررسی روایات سبب نزول.
  6. تعیین تاریخ تقریبی نزول سوره ها با توجه به تاریخ سوره های تاریخ مند.
  7. معدل گیری جایگاه نزولی سوره ها(که درصورت ای که در موارد فوق موفقیتی صورت  نگیرد از این روش استفاده می شود) با توجه به اینکه 86 سوره در مکه نازل شده میانگین سوره های انزال شده شش یا هفت سوره در هر سال است و در مدینه نیز 28 سوره نازل شده است که به طور متوسط 2 تا 3 سوره در هر سال نازل شده است.[4]
  8. به دست آوردن طول موج آیات که توسط آقای بازرگان ارائه شده که از نسبت تعداد کلمات در یک دسته از آیات نازل شده تقسیم بر تعداد همان آیات بدست می آید.[5]
  9.  بررسی عصاره محتوای سوره ها در کنار رمزیابی معنی حروف مقطعه که توسط آقای کمال گنجه ای ارائه شده است.[6]
  10.  بررسی خصوصیات ویژه سوره های مکی و سوره های مدنی.  به عنوان مثال سوره های قرآنی که در مکه نازل شده اگر کلمه کلاً داشته باشد حتماً مکی است و سوره های مدنی کلمه ی کلاً ندارد یا کل سوره هایی که سجده دارد مکی است یا سوره هایی که یا اَیُها الناس در آن ها به کار رفته مکی و سوره هایی که یا اَیُهَا الذَّینَ آمَنوا آمده است مدنی است یا در سوره هایی که درباره احکام و سنن و قوانین آیه آمده است مدنی است و... .[7]
  11.  تحقیقات محققان اروپایی نظیر ژول لابوم ، بلاشر فرانسوی و نولدکه آلمانی که اقدام به کشف مطالب سوره های قرآنی نموده اندکه مهندس بازرگان آثار بلاشر را مطالعه کرده و نظراتش به او نزدیک است و شیخ شلتوت استاد دانشگاه الازهر مصر متوفی 1963 میلادی در ده جزیی که از قرآن تفسیر کرده است همین روش را پیش گرفته است.[8]

دهها روش دیگر را محققان قرآنی در قرون اخیر و مفسران متأخر و متقدم برای کشف تاریخ نزول و ترتیب نزول و شرایط نزول و جوّ نزول و... ارائه کرده اند.

ما به بررسی خودمان از رنج های پیامبر در دوران بعثت و هجرت خود بر می گردیم و برای فهم هر چه بیشتر این موضوع به ناچار از شیوه های موجود برای دستیابی به بهترین نتیجه بهره خواهیم برد.

همانطوری که قبلاً بیان شد دشمنان پیامبر(ص) برای جلوگیری از گرایش مردم به دین اسلام تهاجم فرهنگی وسیعی را در ابتدای بعثت وی آغاز نمودند. می دانیم که دعوت پیامبر بعد از رسالت بصورت عمومی چهار مرحله داشته است :

  1. دعوت سرّی.
  2. دعوت علنی خویشاوندان.
  3. دعوت علنی و عمومی برای مشرکان و کافران در مکه و اعراب.
  4. دعوت جهانی برای تمام کشور های موجود آن زمان.

دعوت سری

بعد از اینکه پیامبر(ص) در غار حرا به پیامبری برگزیده شد و سوره علق به عنوان اولین سوره قرآن کریم بر او نازل گردید، از سوی خداوند مأمور شد که بطور پنهانی به تبلیغ و جذب نزدیکان خود بپردازد. این دوره سه سال طول کشیده است. البته بعضی ها تا 4 و 5 سال هم گفته اند. مسعودی در مروج الذهب روز بعثت را مصادف با بیستمین سال حکومت خسرو پرویز در ایران می داند.[9]

اولین کسانی که در این دعوت به حضرت رسول(ص) ایمان آوردند از میان زنان حضرت                      خدیجه (س) همسر رسول(ص) و از میان مردان حضرت علی(ع) و سپس زید بن حارثه پسر خوانده حضرت بود. در ابتدا تعداد کمی به ایشان ایمان آوردند.[10] یعقوبی نفر چهارم را ابوذر اعلام می دارد[11] و بطور کلی در طول این سه سال حدود چهل نفر به پیامبر ایمان آوردند که اسامی بعضی از آنها عبارت است از زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعدبن ابی وقاص، طلحه بن عبیدا...، ابوعبیده جراح، ابو سلمه، ارقم بن ابی ارقم، قدامه بن مظعون، عبدا... بن مظعون، عبیدا... بن حارث و... .                            

درباره اینکه حضرت علی(ع) اولین شخصی بود که به حضرت محمد(ص) ایمان آورد در تاریخ کامل بن اثیر چنین آمده است علی(ع) فرمود: من بنده خدا و برادر پیامبر او هستم من صدیق اکبرم و پس از من هر که خود را چنین خواند دروغ گو و دروغ پرداز است... . عبدا... بن عباس می گوید نخستین کسی که نماز خواند علی بن ابی طالب بود. پیامبر روز دوشنبه برانگیخته شد و علی(ع) روز سه شنبه نماز خواند. زید بن ارقم گوید نخستین کسی با پیامبر به اسلام گرایید علی (ع) بود و افرادی نظیر محمد بن منذر و ربیعه بن ابی عبدالرحمان و ابو حازم مدنی و کلبی گفته اند که نخستین کسی که اسلام آورد علی بن ابی طالب (ع) بود.[12]

 

دعوت خویشاوندان  

در سه سال دعوت پنهانی مشرکین مکه کم و بیش به حرکت تبلیغی حضرت رسول(ص) پی برده بودند ولی اهمیت چندانی نمی دادند و برخی نیز به عمل آنها به ویژه نماز خواندنشان اعتراض می کردند که یکی از مشرکین درگیری مختصری با یاران رسول(ص) پیدا کرد که توسط سعد بن ابی وقاص زخمی شد.[13] بعد از این واقعه حضرت رسول(ص) خانه ارقم را محل عبادت خود قرار داد و در آنجا به پرستش خداوند پرداختند و عمار یاسر و صهیب بن سنان از جمله کسانی بودند که در این خانه به حضرت رسول(ص) ایمان آوردند. پس از سه سال حضرت محمد(ص) مأموریت یافت که خویشاوندان خود را به آیین توحید دعوت نماید. و آیه "انذر عشیرتک الاقربین"، "خویشاوندان و نزدیکان خود را به آیین یکتا پرستی دعوت نما" نازل شد.[14] پس از این ابلاغ قرآنی پیامبر خویشان و نزدیکان خود را که حدود چهل نفر می شدند را دعوت کرد تا آنها را از پیامبری خود و دعوت آنها به سوی یکتاپرستی آگاه کند و در همین دعوت بود که لقب ساحری و جادوگری برای اولین بار بطور رسمی به پیامبر داده شد و غم بزرگی را در دل رسول(ص) ایجاد نمود که سالیان سال این تهمت پی در پی به او وارد می شد.

 

تهمت سحر و جادوگری به پیامبر اکرم(ص)

قبل از اینکه به بررسی تاریخی دعوت خویشاوندی بطور تفصیلی بپردازیم به واژه سحر و                  جادو گری که در قرآن در چندین سوره آمده است توجه مختصری می نماییم. همانطور که در قسمت اول این نوشتار بیان گردید مشرکان تهمت های فراوانی را به حضرت رسول(ص) وارد کرده اند که در چهل و نه سوره قرآن به آن پرداخته شده است. از خندیدن و مسخره دانستن افکار رسول(ص) گرفته تا جحد، مجادله و تکذیب و ... نسبت به ایشان روا داشتند و در کنار آن تهمت سحر و جادوگری و ساحر دانستن حضرت رسول(ص) یکی از استراتژی های مشرکان برعلیه پیامبر بوده است در 25 سوره قرآن تهمت جادوگری به حضرت رسول(ص) و دیگر پیامبران طرح شده است و قرآن تأکید دارد که هیچ پیامبری نیامده است الا اینکه به او ساحر و مجنون گفته اند که 51% از چهل و نه سوره قرآن به موضوع سحر و ساحری پرداخته شده است. این نشانگر اهمیت این موضوع از نظر قرآن است. لذا ما در ابتدا به تحلیل و تفسیر این نوع حمله مشرکان به حضرت رسول(ص) می نشینیم. موضوع فوق از دو جنبه قابل بررسی است. اول از طریق تاریخ این حملات و مطالبی که در کتب تاریخی آمده است دیگر از بعد تفسیری در آیات قرآن و بررسی دیدگاه قرآنی نسبت به تهمتِ سحر و ساحری به پیامبران مد نظر گرفته می شود.

بُعد تاریخی و شرایطی که در آن به پیامبر تهمت جادوگر زده شده است

سوال اینجاست که اصولاً چرا پیامبر را به ساحری متهم می کردند؟ در پاسخ باید گفت که زمانی که پیامبر و اصولاً تمام پیامبران وقتی به نبوت برگزیده می شدند خداوند به آنها توانایی در بروز کرامات فراوان را عطاء می فرموده است. منشاء این کرامات و معجزات، مستقیم از سوی خداوند بوده است و به اذن او پیامبران قادر بوده اند که انواع معجزات را از خود نشان دهند که این امر مشرکان و کافران را وادار می کرد که آنها را ساحر خطاب کنند. زیرا به دو دلیل نمی توانستند غیر از این را تصور کنند. یکی دیدن عملکرد ساحران و جادوگران که در همه زمان ها زیر نظر شیطان ها اقدام به خرق عادت و تر دستی می کردند و کافران می پنداشتند که معجزه پیامبران نظیر کار ساحران است دوم اینکه اصلاً مشرکان به خدای واحد ایمان و اعتقاد نداشتند تا منشاء معجزات را از سوی او بدانند و لذا برای آنها تنها یک راه می ماند که بگویند کار پیامبران ساحری و جادوگری است .

در روزی که پیامبر اکرم(ص) به دستور قرآن چهل تن از خویشاوندان خود را جمع کرد تا به آنها اسلام را عرضه کند به حضرت علی(ع) فرمودند: تا گوشت و شیر به اندازه محدود فراهم کند تا با آن مهمانان را اطعام کند که حضرت علی (ع) آن را فراهم آورد که شاید به اندازه طعام یک تا سه نفر بود.

ابن اثیر می نویسد که مهمانان آمدند که تعدادشان به اندازه چهل مرد یکی کمتر یا بیشتر بود.[15]

پیامبر بُرشی از گوشت را در دهان گذاشت و سپس به مهمانان گفت بخورید به نام خدا و همگی به مقدار بسیار زیاد از شیر و گوشت و نانی را که حضرت علی(ع) تهیه کرده بود خوردند با آنکه آن غذا که به اندازه یک یا چند نفر بود چهل مرد هر کدام به مقدار زیادی از آن خوردند. در حدی که همه سیر کامل شدند و به تدریج که همه غذا را می خوردند مهمانان دریافتند که حادثه خاصی در حال وقوع است و آن غذای بسیار کمی است که مرتب خورده می شود ولی تمام نمی شود.[16]  ابولهب عموی پیامبر از همه زودتر این شرایط را فهمید. او نمی توانست راه حلی در ذهن خود برای حل این موضوع پیدا کند الا اینکه آن را به سحر و جادوگری ارتباط دهد و قبل از اینکه پیامبر(ص) سخنی به میان آورد برخواست و گفت: شگفتا از این جادویی که این مرد برای شما به کار بسته است و سپس مجلس را ترک کرد و دیگران نیز از مجلس بیرون رفتند.[17] درروز دوم نیز همین شرایط و سپس معجزه تکرار شد و باز مجلس رها گردید و بالاخره روز سوم مهمانان نشستند و پیامبر دعوت خود را آغاز کرد.

اگر قدری عقب تر برویم و به اسلام آوردن عبدا... بن مسعود در دوران تبلیغ سری پیامبر نظر کنیم آنجا نیز معجزه ای این چنینی رخ داده است. مارتین لینگز محقق انگلیسی در کتاب محمد(ص) که بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت استوار است چنین می نویسد:        " چهارمین تشرف به اسلام که از نظر نحوه وقوع کم از سه نمونه دیگر نبود اسلام عبدا... ابن مسعود بود. " او می نویسد که عبدا... بن مسعود چوپان معتقد به وفای عهد بود. او گوسفندان دیگران را برای چرا به صحرا می برد و به صاحبانشان قول می داد که شیر آن ها را به کسی ندهد. روزی پیامبر از کنار او عبور می کرد و از وی تقاضای شیر نمود. عبدا... بن مسعود گفت نمی توانم به شما شیر بدهم. پیامبر به مسعود گفت: میش جوانی را که گوسفند نری را بر خود ندیده است برایش بیاورد و عبدا... بن مسعود چنین کرد. پیامبر دستش را بر پستان او گذاشت و دعا کرد و پستان میش پراز شیر شد و پیامبر و دیگران از آن شیر نوشیدند. سپس حضرت رسول(ص) فرمود: خشک شو و پستان میش خشک شد بعد از دیدن این معجزه عبدا... بن مسعود چند روز بعد نزد رسول(ص) آمد و مسلمان شد.[18]

شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الامال بحث مفصلی پیرامون معجزات حضرت رسول(ص) را بیان نموده است وی از قول ابن شهر آشوب می نویسد، چهار هزار و چهارصد و چهل معجزه از پیامبر گزارش شده است که سه هزار از آنها ذکر شده است.[19]

وی در ادامه، معجزات پیامبر را به پنج دسته تقسیم می نماید و برای هر دسته چندین نوع معجزه انجام شده را گزارش می نماید که به شرح ذیل است:

  1. معجزاتی که از حضرت ظاهر شده که متعلق است به اجرام سماوی مانند دو نیم شدن ماه، برگشت خورشید از محل غروب آن دوباره به آسمان، نزول باران ، نازل شدن مائده و طعام ها و میوه ها و ... .
  2. معجزاتی از آن حضرت که در جمادات و نباتات ظاهر شده است مانند سلام کردن                    سنگ در دست آن حضرت، شمشیر شدن چوب برای عکاشه، شمشیر شدن برگ نخل برای ابودجانه، فرو رفتن اسب دشمن در خاک، سخن گفتن درخت در مسجد به نام حنانه و گریه درخت و ... .
  3. معجزاتی که از آن حضرت درباره حیوانات ظاهر می شد مانند تکلم گوساله با وی، تکلم گرگ و شتر و سوسمار و ... .
  4.  معجزاتی که به زنده کردن مردگان و شفای بیماران می انجامید. مانند خوب شدن بیماری حضرت علی (ع) با آب دهان، زنده شدن آهویی که گوشت آن را خورده بودند، زنده شدن بزغاله ای که فردی برای اطعام حضرت رسول(ص) که آن را ذبح کرده بود، سخن گفتن فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی(ع) از درون قبر با آن حضرت و ... .
  5.  معجزاتی که در بر طرف کردن شر دشمنان انجام می شد مانند هلاک شدن کسانی که اهل استهزاء بودند، دریده شدن عتبه بن ابی لهب به وسیله شیر و دفع کردن شر افرادی مانند ابولهب، ام الجمیل همسر او و عامربن طفیل.
  6. معجزات آن حضرت بر مستولی شدن بر شیاطین و جنیان و ایمان آوردن بعضی از ایشان.
  7.  معجزات حضرت رسول(ص) در بیان حوادث آینده و امور غیبی.[20] باید توجه داشت که همه این چند هزار معجزه و کرامت در کنار اعجاز کتاب آسمانی او یعنی قرآن کریم قرار دارد که معجزه اصلی او قرآن بوده است که با هیچ معجزه ای از معجزات پیامبران قابل مقایسه نمی باشد و هدف اصلی رسالت پیامبر ارائه قرآن به مردم و هدایت آن ها به سوی قیامت و مقصد نهایی بشر که زندگی جاوید در کنار خداوند است می باشد.

 

ادامه دعوت علنی خانوادگی

بالاخره روز سوم دعوت پیامبر موفق شد که دعوت خود را به عشیره های خود ابلاغ کند و فرمود: به راستی هیچ گاه راهنمای یک جمعیت به کسان خود دروغ نمی گوید به خدایی که جز او خداوندی نیست من فرستاده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم. ای خویشاوندان من شما به سان خفتگان می میرید و همانند بیداران زنده می شوید و طبق رفتار خود مجازات می شوید و این بهشت دائمی خداوند است برای نیکوکاران و دوزخ همیشگی او برای بدکاران[21] و سپس افزود هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم. کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد؟[22] هیچ کس جوابی نداد تنها حضرت علی(ع) برخاست و حمایت خود را اعلام کرد پیامبر(ص) دستور داد شما بنشین و تا سه بار این در خواست تکرار شد. هر سه بار علی(ع) برخاست و اعلام پشتیبانی کرد و سپس پیامبر(ص) رو به خانواده کرد و فرمود: مردم این جوان وصی و جانشین من است میان شما، به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید در این هنگام مجلس پایان یافت و حضار با حالت تبسم و خنده رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد(ص) دستور داد که تو از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگتر قرار داد.[23] بنابراین اولین اعلام جانشینی حضرت علی(ع) در دعوت عشیره پیامبر بیان گردید. مشاهده می شود که دو چیز خانواده  مشرک پیامبر(ص) را آزار می داد. یکی معجزه و کرامتی که حضرت از خود نشان داد و دیگری اعلام جانشینی جوانی که بعضی ها سن او را سیزده تا پانزده سال می دانستند. از این تاریخ به بعد مخالفت مشرکان با قرآن و با حضرت علی(ع) شروع شد که تهمت سحر و جادوگری بر پیامبر آغاز گردید و چندی بعد پیامبر دعوت علنی خود را برای همه مشرکان انجام داد چرا که خداوند به او فرمان داد: " فَاصدَع بِما تُؤمَرُا وَ اَعرِض عَنِ المُشرِکین" "مأموریت خود را آشکار ساز و از مشرکان کناره گیر، ما تو را از شر دشمن حفظ می کنیم."[24] و سپس جدال بسیار سخت و خشن از طرف مشرکان و کافران بر علیه پیامبر(ص) آغاز شد و رنج های فراوانی را بر وی وارد کردند. صحنه گردانان اصلی این جدال بر علیه رسول اکرم(ص) هم از درون عشیره او و هم از مشرکین مکه بودند که اسامی بعضی از آن ها در ذیل بیان می گردد:

  1. ابولهب عبد العزی بن عبد المطلب. او عموی پیامبر بود و نوه عبد المطلب و فردی سنگ دل و بسیار سخت گیر بر مسلمانان بود و همواره پیامبر را آزار می داد. او بود که تهمت دروغ گو بودن را به طور مرتب به پیامبر وارد می کرد .او کثافات و آشغال های بد بو را بر در خانه پیامبر می ریخت. یک روز حضرت حمزه(ع) او را دید و تکه مدفوعی را گرفت و بر سر و گوش او مالید.[25]  ابولهب در مکه در گذشت و این هنگامی بود که خبر شکست مشرکین در بدر را شنید و به بیماری شبیه به آبله مبتلا شد و مرد. سوره مسد در قرآن بر علیه او نازل شده است. او    و همسرش ام الجمیل در آزار رساندن به حضرت رسول(ص) تلاش های زیادی را انجام دادند و تهمت ابتر بودن و نسل نداشتن را همیشه بر علیه حضرت رسول(ص) به کار می بستند.
  2. اسود بن عبد یقوث بن وهب بن عبد مناف که پسر خاله پیامبر بود. او از ریشخند کنندگان بود هر بار که مسلمانان را می دید می گفت: اینان پادشاهان آینده روی زمین هستند که دارایی و کشور خسروان را به ارث خواهند برد و بسیار استهزاء می نمود. او در راهی گرفتار طوفان شد و در معرض باد زهرآگین قرار گرفت و رویش سیاه شد و در راه مرد. جنازه ی او را کمتر کسی قادر بود شناسایی کند.[26]
  3. عاص بن وائل سهمی از استهزاء کنندگان دیگر حضرت رسول(ص) بود. به همراهی او باندی از مشرکین بودند که به کمک هم کودکان و غلامان خود را فرمان می دادند تا حضرت رسول(ص) را آزار دهند. بعضی از اعضای این باند عبارت بودند از: حارث بن قیس عدی، اسود ابن مطلب کار آن ها به جایی رسید که یکبار شتری را کشتند و وقتی که رسول خدا به نماز ایستاده بود شکمبه و سرگین شتر را بر دو شانه او ریختند.[27] او پدر فرضی عمرو عاص بود که مادرش زنی بود به نام نابغه که از فواحش بنام مکه بود و شبی با چند نفر همبستر شد که یکی از آنان عاص بن وائل بود که فرزندش را به نام او کرد و عمرو عاص نام نهاد.
  4. ولید بن مغیره کسی بود که در رأس تمام کسانی که به پیامبر تهمت جادوگری می زدند قرار گرفت و از طریق او بود که پیامبر را ساحر و قرآن را سحر معرفی می کردند. داستان او را در بررسی تفاسیر قرآن دنبال خواهیم کرد. تعداد زیادی از دشمنان پیامبران وجود داشته اند که در مباحث مربوط به نوع آزاری که پیامبر دید به اسامی آنان اشاره می کنیم. اکنون به مبحث تفسیری از قرآن درباره تهمت های سحر و ساحری وارد می شویم . نکته بسیار با اهمیت این است که در زمانی پیامبر(ص) در مکه زندگی می کرد تا قبل از هجرت توسط عده ای مشخص مورد آزار قرار می گرفت که از خنده و استهزاء ، تهمت و دروغ گرفته تا تکذیب و ساحر و مجنون و شاعر و کاهن و ... خواندن او، با وی مبارزه می کردند. تمام این افراد نهایتاً تا جنگ بدر یکی پس از دیگر از بین رفتند و پای هیچ کدام از آن ها به مدینه باز نشد. مشرکان مکه از استهزاء کردن رسول(ص) تا قتل او پیش رفتند و در شب هجرت به طور مشترک قصد جان او را نمودند که حضرت علی(ع) در بستر حضرت محمد(ص) خوابید و پیامبر از مکه به سوی مدینه رفت و سال های هجرت آغاز گردید بنابراین این دوره طی سیزده سال به پایان رسید. اما متأسفانه در مدینه دوره جدیدی آغاز شد که از استهزاء تا قتل پیامبر ادامه پیدا کرد و شرایط آن کاملاً با مکه فرق داشت. در مکه به صورت انفرادی یا نهایتاً چند نفری مبارزه با حضرت رسول(ص) انجام می شد. در مدینه بعد از اندکی مبارزه به صورت سازمان یافته و تشکیلاتی و از اتحاد یهودیان، مسیحیان و مشرکان مدینه و مکه به همراه منافقان و قدرتمندان و ثروتمندان مدینه صورت می گرفت که تحلیلی و اخبار تاریخی و قرآنی آن در فصل خود خواهد آمد.

 

ساحر خواندن پیامبر در تفاسیر سوره های قرآن

همانطور که قبلاً بیان شد در چهل و نه سوره رد پای تهمت و افتراء به حضرت رسول دیده می شود و غم و رنج فراوانی را برای این اسوه ی عالم بشریت وارد می کردند. از میان 49 سوره در 25 سوره آن تهمت ساحری و جادوگری به پیامبر و پیامبران دیگر زده شده است که حدود 51%  از چهل و نه سوره را در بر می گیرد که این نشانگر اهمیت این موضوع نزد مشرکان و اهمیت واکنشی است که خداوند و رسول(ص) در پاسخ گویی به این شبهات   می دادند. اولین سوره ای که درآن این تهمت به حضرت رسول زده شد سوره مدثر است. بحث پیرامون شخصی به نام ولید بن مغیره است که از آیات 11 تا 25 سوره مدثر مربوط به اوست. معنی آیات چنین است:

آیه 11ـ کسی را که خود به تنهایی او را آفریده ام به من واگذار.

آیه 12ـ و برای او مال فراوانی قرار دادم .

آیه 13ـ و فرزندانی که در نزد او هستند.

آیه14ـ و تمام وسایل زندگی را برای او مهّیا کردم.

آیه 15 ـ سپس طمع دارد که آن را زیاد کنم.

آیه16 ـ هرگز چنین نمی شود چرا که او به نشانه های ما دشمنی می ورزد.

آیه17 ـ به زودی او را مجبور می کنیم که از قله زندگی بالا رود (سپس او را به زمین      می افکنم).

آیه18 ـ ( وقتی که همفکرانش از او درباره قرآن داوری خواستند) فکری کرد و سنجش انجام داد.

آیه 19 ـ مرگ بر او باد با آن اندازه گیری و سنجشی که انجام داد.

آیه 20 ـ باز هم مرگ بر او با اندازه گیری و سنجش او.

آیه 21 ـ آنگاه نظر کرد .

آیه 22 ـ سپس چهره در هم کرد و از خود کراهت و بی میلی نشان داد.

آیه 23 ـ سپس اعراض کرد و از حق دوری نمود و از در کبر و طغیان درآمد.

آیه24 ـ سپس گفت: این قرآن سحر است و بیان سحر انگیزی همچون سحر های گذشتگان است.

آیه 25 ـ این سخنان بشر است( نه خداوند ). ( یعنی سحرهایی است که آنهایی که وارد هستند به دیگران می آموزند که از گذشتگان این چنین بوده است ).

و سپس قرآن به سرنوشت آینده و پس از مرگ ولید بن مغیره پرداخته و او را وارد شونده در سقر جهنم که یکی از بدترین درکه از درکات جهنم است می پردازد. اگر به آیات       پانزده گانه فوق نظری بیاندازیم می توانیم آن ها را به صورت ذیل بیان کنیم:

امکاناتی که این فرد داشت

الف: مال فراوانی که خداوند برای ولید بن مغیره فراهم کرد. ( آیه 11 )

ب: فرزندان زیادی که نزد او بودند. ( آیه 13 )

ج: فراهم بودن وسایل زندگی برای او. ( آیه 14 )

شرایط اخلاقی و رفتاری ولید بن مغیره

الف: طمع در افزایش دارایی های خود و زیاده خواهی. ( آیه 15 )

ب: تکیه به عقل ضعیف خود و اظهار نکردن در چیزی که می دانست درست است ولی از روی نفاق آن را انکار کرد .

ج: تأکید بر اندیشه غلط خود وباز نگشتن از آن. ( آیه 19 )

ه: اعراض کردن از حق و روی برگرداندن. ( آیه 23 )

و: استکبار و کبر نشان دادن. ( آیه 23 )

نتیجه ای که از آن امکانات و این عملکردها حاصل شد

الف: سحر خواندن قرآن و ساحر دانستن رسول(ص). ( آیه 24 )

ب: تأکید بر وجود سحر و جادو از گذشته تا به آن زمان. ( آیه 24 )

ج: تأکید کرد که قرآن کتاب سحر است و سخن بشر است نه خداوند. ( آیه 25 و 26 )

فرمان انزال سوره مدثر

نظر استاد علامه طباطبایی اینست که مفسرین سه نظریه دارند. یکی اینکه اولین سوره ای است که نازل شده است. دوم کسانی که می گویند بعد از سوره علق یعنی دومین سوره نازل شده است و دسته سوم که می گویند اولین سوره ای است که بعد از دعوت آشکار پیامبر در بین مشرکین نازل شده است و نتیجه ای که استاد طباطبایی به عنوان نظر خود اعلام می دارد این است که این سوره در اوائل بعثت نازل شده است و می افزاید آیات این سوره می رساند که رسول خدا(ص) قبل از این سوره قرآن را برای مردم می خوانده و مردم تکذیبش می کردند ... .[28]

نظر زمخشری در تفسیر کشّافش این است که، ولید بن مخزومی لقبش در میان قومش  وحید بوده است و شاید هم پس  از آیه 11 سوره مدثر، به این لقب نامیده گردید( یعنی او را نمونه و تنها کسی که همه چیز دارد و بی نظیر بوده است می شناختند ) و اکنون همین لقب مایه نکوهش و عیب قرار گرفته است. یعنی تنها آفریده شده و هنگام تولد هیچ مال و فرزندی نداشته و این همه را خداوند به او داده است.[29]

تقریباً بیشتر مفسرین توجه آیات 10 تا 25 را متوجه ولید بن مغیره که ریحانه عرب            می دانستنش می دانند که بعد از دعوت علنی حضرت رسول(ص) در سال سوم نازل گردیده است. ولید که در علم و آگاهی سرآمد مردم خود بود با پافشاری سران قریش همچون       ابولهب به شنیدن قرآن نزد حضرت رسول(ص) می رود و به شدت تحت تأثیر قرار می گیرد و سپس به خانه اش می رود و مدتی بیرون نمی آید و سپس ابولهب به دیدن او رفته و علت را جویا می شود و او در محل دارالندوه ( محلی که سران قریش در آن جا همیشه جلسه تشکیل می دادند و تصمیم گیری می کردند) آمده و با مردم سخن می گوید. علامه طبرسی چنین می نویسد: مردم از ولید پرسیدند ایام حج است و محمد(ص) در میان زائران سخن خواهد گفت درباره او چه بگوئیم؟ ولید گفت: ما شعر زیاد شنیده ایم،گفتار محمد(ص) شعر نیست او نه دیوانه نه کاهن و نه شاعر است. به ولید گفته شد که او با افسون و جادو میان ما و دوستان ما جدایی می افکند ولید درنگی کرد و گفت: آری، آری او را ساحر بخوانیم و مردم بعد از بیرون آمدن از دارالندوه همه به هم می گفتند: پیامبر افسونگر و ساحر و جادوگر است[30] و از این زمان به بعد تهمت ساحر و جادوگر به صورت هدایت شده از سوی سران قریش به طور مرتب به حضرت رسول(ص) وارد می شد. اگر چه در قبل از این اتهام به حضرت رسول(ص) توسط بعضی از مشرکان وارد می گردید. اما از این تاریخ به صورت رسمی و با اتحادی محکم در میان قریش این تهمت شایع و همهِ گیر گردید. چرا که پشتوانه آن ثروت و فرزندان و قدرت و علمی بود که ولید بن مغیره داشت که مردم را متقاعد می کرد که رسول خدا(ص) جادوگر است و قرآن کتاب سحر است.

سوره قمر

دومین سوره ای که به بیان تهمت  سحر و ساحری به حضرت رسول(ص) پرداخته شده است سوره مبارکه قمر است. قبل از ورود به این سوره باید یاد آور شویم که قرآن مجید به عنوان معجزه کبیر حضرت رسول(ص) از یک سو و کرامات و معجزاتی که خود حضرت به صورت متواتر از خود نشان می دادند. از سوی دیگر برای هدایت مردم و خروج آن ها از درون شرک و افکار و اعمال جاهلانه ای بود که در مکه و دیگر مناطق حجاز وجود داشت. سوره های قرآنی یکی پس از دیگری نازل می شدند که مطالب عمده آن ها درباره توحید و رفتن جهان و آدمیان به سوی قیامت و باز پرسی از اعمال و رفتار و بازگشت نتیجه آن به انسان ها، دوری از ظلم و تعدی به دیگران، عبادت و بندگی، تقوا و پرهیزگاری و... بوده است که با بیان شیوایی که در آیات و سوره های قرآن وجود داشت تأثیر عمیقی بر روی مردم می گذاشت و این باور، مخالفان پیامبر را وادار می کرد که برای اینکه او را دروغگو و ناتوان معرفی کنند از وی تقاضای کرامت بزرگ تر نمایند. با توجه به این شرح کوتاه وارد سوره قمر و چگونگی تهمت سحر و ساحری به حضرت رسول(ص) می شویم. سوره قمر طبق روایات ضمیمه شده بین سی و سومین تا سی و هفتمین سوره ای است که نازل شده که به طور نسبی در سال پنجم یا ششم بعد از بعثت بوده است.

این بار رهبری مبارزه کفار بر علیه حضرت رسول(ص) را ابوجهل به عهده گرفته بود . در مجمع البیان آمده است که گروهی از مردم به سرکردگی ابوجهل به جای حق پذیری و ایمان، فریاد برآوردند که محمد(ص) ما را افسون کرده است. یکی از آن میان فریاد کشید اگر او شما را افسون کرده همه مردم را که افسون نکرده و همه می نگرند که ماه شکافته شد.[31]  قبل از اینکه وارد سوره قمر شویم از شخصیت و موقعیت ابوجهل چند مطالب را بیان می کنیم. ابوالحکم عمرو بن هشام متولد 554 میلادی[32] است و در زمان بعثت پیامبر(ص) 56 سال داشت. پدرش هشام از اشراف قریش بود و به طایفه بنی مخزوم شاخه ای از قریش ریاست داشت. او به تجارت اشتغال داشت و مردی ثروتمند بود و بخشندگی زیادی برای قومش انجام می داد. لذا همه قوم او را دوستش می داشتند. در 33 سالگی به عضویت مجلس دارالندوه پذیرفته شده بود در حالی که شرط عضویت می بایست چهل سال به بالا باشد و قصد رسیدن به ریاست مکه را داشت. او آگاهانه و از روی عناد با پیامبر مخالفت می کرد چون فکر می کرد که ریاستش از دست می رود. او فردی باهوش و          با حکمت بود. اما همه توان خود را بر علیه اسلام به کار برد. مسلمانان به دلیل همین اخلاق او نامش را از ابو الحَکَم به ابوجهل تغییر دادند و به این نام مشهور شد. اقداماتی که او       بر علیه اسلام به کار برد بسیار زیاد است که از جمله آزار و اذیت خود پیامبر و ناسزا گفتن به او، جلوگیری از اشاعه اسلام با تطمیع مالی مردم، تحریم اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب، رهبری اقدام به ترور و قتل حضرت رسول(ص) قبل از هجرت ایشان و....می باشد.

سوره قمر آیات 1 و2

  1. اقتربت الساعه و انشق القمر: رستاخیز نزدیک شد و ماه شکافت.
  2. و ان یروا آیه یعرضوا و یقولوا سحر مستمر: و اگر به نشانه ای بنگرند روی بر           می گردانند و می گویند این افسونی است همیشگی و مستمر.

شیخ طبرسی آورده است که گروهی از حق ستیزان و محافظه کاران مکه برگرد پیامبر گرد آمدند و گفتند: اگر به راستی پیام آور خدا هستی ما ه را برای ما دو نیم کن تا به تو ایمان آوریم و پیامبر پرسید اگر چنین شود براستی به خدای یکتا و قدرت بی کران او ایمان خواهید آورد و حق را خواهید پذیرفت؟ پاسخ دادند آری[33] و حضرت رسول از خداوند خواست آنچه را که آنان می خواهند را انجام دهد. درست در همان لحظه بود که ماه از هم شکافت و به دو نیم تقسیم گردید و پیامبر آنان را با نام و نشان فریاد زد که اینک بنگرید ،به پدید آورنده ماه و خورشید و به خدا ایمان بیاورید.[34]  ابراهیم قمی در تفسیرش با بیان روایتی از امام صادق(ع) تعداد متقاضیان دو شقه شدن ماه را چهارده نفر بیان داشته و همه نظرات او نیز مانند شیخ طبرسی است.[35]  ابراهیم قمی می فرماید: که بعد از پاره شدن ماه، حضرت رسول به سجده افتاد و خداوند را شکر کرد و سپس منافقان از او خواستند که ماه را به هم متصل نماید و پیامبر به اذن خدا چنین کرد و سپس دوباره خواستند که ماه را دوباره دو نیمه کند و پیامبر دوباره چنین کرد آن ها گفتند یاران ما در سفر هستند باید آن ها هم بیایند و         دو پاره شدن ماه را تأیید کنند.[36] در روایات اهل بیت دو پاره شدن ماه به طور متحد مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است و استاد علامه طباطبایی در بررسی دو آیه اول سوره قمر که ماه به دو پاره تقسیم شده به طوری که هر قطعه آن در دو طرف کوه حراء قرار گرفته با رد منطقی بعضی از نظرات مخالف، صحت کامل شق القمر را تأیید می کند.[37]

انکارکنندگان معجزه شق القمر

با آنکه همه حاضران در هنگام شق القمر آن را با چشم خود دیدند اما ابوجهل و یارانش اعلام کردند این کار سحر ها و افسون هایی است که پی در پی و مستمر توسط حضرت رسول(ص) انجام می شود و این یک معجزه الهی نیست و کار پیامبر را جادوگری نام نهاده اند. شاید بتوان گفت که در دلی که پر از هوای نفسانی است دیدن معجزا ت اثری نمی کند و چون ابوجهل صاحب حکمت و علم ظاهری دنیا هم بود باز هم ایمان نیاورد و این بیانگر آن است که علم و معجزه هم اگر دلی بیمار باشد و هوای نفس آن را پر کرده باشد            نمی تواند هدایتی برای فرد بیاورد. در حال حاضر نیز بعضی مفسرین دو پاره شدن ماه را غیر ممکن می دانند و دلایل آنان اثرات وضعی است که از این کار بر روی زمین گذاشته می شود که باعث نابودی زمین می گردد.[38] در جواب باید گفت: در شکافته شدن ماه دو معجزه رخ داده است یکی پاره شدن ماه و حفظ ماه در آسمان و نگه داشتن آن، دوم معجزه جلوگیری از اثرات این دو شق شدن ماه بر روی زمین و این از قدرت خداوند خارج نیست که چنین کند نتیجه آن نصف شدن ماه دو معجزه است حفظ ماه و حفظ زمین . همانطور که ماه به حالت اول برگشت زمین هم از آسیب در امان ماند.

سوره ص

سوره مبارکه ص سومین سوره ای است که به ترتیب نزول در مورد سحر و ساحری در آن سخن به میان آمده است. این سوره نیز به طور نسبی در سال پنجم و ششم بعثت نازل شد و بعد از سوره قمر است. درباره شرایط گرایش مردم به اسلام آورده اند که در این سال ها مردم به تدریج به اسلام روی آوردند و افراد خاصی که قریش باور نمی کرد مثل حضرت حمزه سید الشهداء(ع) به اسلام پیوسته بودند و جمعیت آن ها رو به افزایش بود. لذا قریش ترسید و از طریق حضرت ابوطالب پیام برای حضرت رسول(ص) فرستادند که شما به خدایان ما نتازید، ماهم به خدای تو نمی تازیم. حضرت رسول(ص) فرمودند: اگر ماه را در دست چپ و خورشید را در دست راست من قرار دهید از راه خود باز نمی گردم. ولی شما بیایید کلمه لا اله الا ا... را بگویید تا رستگار شوید و بر تمام جهان از ایران و روم نیز حاکمیت یابید . کفار از این سخنان به خشم آمدند[39].

آیات 1 الی 3 سوره ص به خلاف اندیشی و خلاف کاری قریش و سپس سرنوشت قوم هایی که در گذشته همین را طی کرده و به هلاک افتادند پرداخته است و پشیمانی آنان را زمانی دانسته که کار از کار گدشته بوده است و سپس وارد آیه 4 سوره ص می شویم که می فرماید: تعجب کردند که بیم رسانی از خودشان به سویشان آمد و کافران گفتند این جادوگری دروغ گو است. در این آیه نکات زیر قابل توجه است:

  1. کافران تعجب می کنند که پیامبری از جنس بشر بر ایشان آمده است .
  2. سخنان حضرت رسول(ص) و معجزات و قرآن را سحر و حضرت محمد(ص) ساحری دروغگو می دانند.

برای اولین بار به پیامبر لقب ساحر کذاب دادند. در روایات تفاسیر آمده است که آیا ما سیصد و شصت خدای خود را رها کنیم و به یک خدا اعتماد کنیم؟[40] مشرکان به شدت عصبانی بودند و می گفتند که پیامبر(ص) عقاید ما را سفیهانه می خواند، به خدایان ما ناسزا             می گوید، جوانان ما را فاسد کرده، ما را متفرق نموده و ... .[41]  از این اخبار و آیات فوق         می توان تصور کرد که مشرکین در حال رشد در اندیشه هایشان بر علیه پیامبر اکرم(ص) هستند و استدلال های جدید و تازه و تهمت های خاصی مانند کذاب بودن به حضرت رسول(ص) وارد می کنند و به طور مرتب در حال به هیجان درآوردن طرفداران خود هستند و حوادث آینده، این امر را روشن نموده است از جمله بستن پیمان نامه ای است بر علیه مسلمانان و حضرت رسول(ص) که آن ها را در محاصره اقتصادی قرار دادند و در چند ماه بعد شعب ابوطالب بوجود آمد و همه مسلمانان در دره های آن تحت محاصره اقتصادی شدید قرار گرفتند .

سوره اعراف

در سوره اعراف آیات 109 ـ 112 ـ 113 ـ 116 ـ 120 موضوع سحر و ساحری طرح شده است که سومین سوره از لحاظ تعداد آیات است. ( یعنی بعد از سوره شعراء و سوره طه ) که سخن ازجادوگری و سحر به میان آورده است. در فهرست راویان قرآن سی و نهمین سوره انزالی در مکه برای پیامبر است و با فاصله کمی بعد از سوره قمر نازل شده است. به طور نسبی بین سال های 6 و 7 بعثت است و متن ترجمه آیات:

آیه 109: بزرگان قوم فرعون گفتند به راستی این جادوگر ماهر است.

آیه 111 و 112: گفتند او و برادرش را نگه داریم به شهر ها بفرست تا همه جادوگران ماهر را پیش تو آورند.

آیه113: ساحر ها نزد فرعون آمدند و گفتند اگر ما غالب شدیم آیا مزدی خواهیم داشت؟

آیه 116: موسی(ع) گفت: نخست شما بیافکنید چون ابزار جادویی خود را افکندند مردم را مسحور کردند و به رعبشان انداختند و جادوی بزرگ آوردند.

آیه 120: جادوگران سجده کنان خاکسار شدند.[42]

همانطور که ملاحضه می شود در این آیات سوره مبارکه اعراف جدال حضرت موسی(ع) با فرعون و ساحران و جادوگران فرعون است که نهایتاً ساحر ها تسلیم شده و به سجده       می افتند. آقای طباطبائی در مقدمه سوره اعراف می فرماید برداشت کلام در این سوره چنین است که گویا عهدی که خداوند از آدمیان گرفته، که او را بپرستند و چیزی را شریک او قرار ندهند و ... . چون اکثر امم گذشته این عهد را شکستند قرآن را از یاد بردند و در نتیجه وقتی پیامبری در بین آنان مبعوث می شده و آیات و معجزاتی می آورده که آنان را به یاد عهد خود بیاندازد تکذیب می کردند و جز عده ای کم بوسیله آیات متذکر نمی شوند.[43]

در اندکی بعد از اینکه خداوند ماه را به دو نیم کرد و زمانی که کفار برای مصالحه با حضرت رسول(ص) ناامید شدند خداوند سوره اعراف را در جهت اینکه راه حضرت رسول(ص) حق است و بر اساس پیمانی است که خداوند به طور فطری از همه انسان ها گرفته است، نازل فرموده و در آیات فوق قوم فرعون همراه او وقتی با معجزات حضرت موسی مواجه می شوند تصمیم می گیرند به مبارزه با حضرت موسی(ع) و برادرش به وسیله کمک گرفتن از ساحر ها و جادوگران ماهر از تمام شهر ها بروند که نهایتاً سحر ساحره ها باطل و حقانیت حضرت موسی برای ساحران آشکار می گردد و ساحر ها به سجده می افتند و تسلیم درگاه حق می شوند. پیامبر با دریافت این سوره اعلام می دارد که به حضرت موسی(ع) و همه معجزاتش ساحری و جادوگری اطلاق کردند ولی سرانجام جادوگران فرعون دریافتند که موسی(ع) حق است و سحر، مخصوص جادوگران فرعون بوده که از بین رفته است بدین وسیله پیامبر با مثال آوردن سرگذشت ساحران فرعون و خود فرعونیان به مشرکان مکه هشدار می دهد که قرآن و کرامت خود حضرت رسول(ص)  سحر و جادو نیست بلکه معجزه الهی است تا هم ایمان مومنان محکم تر شود و هم مشرکان فرصت اندیشیدن بیشتر و بازگشت به حق را به دست آورند و این روزها، اندکی قبل از رفتن مسلمانان به شعب ابوطالب است.

سوره فرقان

در سوره فرقان آیه 7 و 8 چنین می فرماید : " گویند این چه پیامبری است که چون مردم عادی غذا می خورد، در بازار ها قدم می زند، چرا فرشته ای به او نازل نمی شود که به وی بیم رساند یا چرا گنجی برای او از آسمان نیفتاده است یا باغی ندارد که از میوه آن بخورد و ستمگران[44] گویند به جز از مرد جادو شده ای پیروی نمی کنید. "[45] بنابر این فهرست راویان ترتیب نزول سوره های قرآن  - که ضمیمه این نوشتار است - سوره فرقان چهل و دومین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) است و پنجمین سوره ای است که درباره سحر و ساحری به ترتیب نزول قرآن در آن سخن به میان آمده است.  به طور نسبی         می توان نزول این سوره را در سال هفتم بعثت دانست و در این سال چند حادثه مهم اتفاق افتاده است.

  1. مشرکان و کافران اقدام به سرکوب گسترده یاران حضرت رسول(ص) و گروندگان به دین اسلام نمودند. به طوری که تحمل آن بر مسلمانان بسیار سخت و طاقت فرسا بود. یاسر، سمیه و عمار شکنجه های فراوان شدند و یاسر و سمیه زیر شکنجه به شهادت رسیدند. البته بعضی ها شهادت سمیه و یاسر را در سال 10 بعثت دانستند ولی با خود پیامبر به دلیل حمایت ابوطالب(ع) و قومش کاری نداشتند و در این شکنجه ها 5 نفر از دین برگشتند و... .[46]
  2. هجرت دوم به حبشه: وقتی که پیامبر دید گرچه خودش شکنجه نمی شود اما بسیاری از یارانش تحت شکنجه هستند به آنها فرمود: " اگر به سرزمین حبشیان بروید در آنجا پادشاهی خواهید دید که تحت حکومت او به هیچ کس ظلم         نمی شود ... تا وقتی که خداوند برایتان راهی قرار دهد از رنجی که کشیده اید رهایی یابید "[47] و سپس مسلمانان به حبشه هجرت کردند. یعقوبی می نویسد تعداد آنها 70 نفر به جز زنان و فرزندانشان بود.[48] البته هجرت اولی نیز در سال پنجم اتفاق افتاده بود که حدود 10 مرد و 4 زن بودند که به حبشه هجرت کردند که بعد از چند ماه به مکه برگشتند.[49]  یکی از بی رحم ترین و خستگی ناپذیر ترین شکنجه گران ابوجهل بود. اگر تازه مسلمانی متعلق به خانواده ای قوی بود ابوجهل فقط به او ناسزا می گفت و تهدیدش می کرد که او را بی آبرو و مضحکه خاص و عام خواهد کرد. اگر آن تازه مسلمان تاجر بود ابوجهل او را تهدید           می کرد که علیه او تحریم اقتصادی ترتیب خواهد داد تا زندگی اش را نابود کند و اگر تازه مسلمان ضعیف بود و حمایت کسی را نداشت و از عشیره خود ابوجهل بود دستور شکنجه می داد و از هم پیمانان خود نیز تقاضا می کرد که شکنجه را انجام دهند.[50]
  3. بستن پیمان نامه برای تحریم کامل و همه جانبه بر علیه حضرت رسول(ص) که به زودی درباره آن صحبت خواهیم کرد.
  4. مبارزه فرهنگی همه جانبه بر علیه حضرت رسول(ص) و مسلمانان به او پیوسته که به شرح ذیل بود:

الف: شکستن شخصیت پیامبر(ص) با طرح سوالاتی که می توانست ذهن مردم جاهل را به خود متوجه کند.

ب: پیامبر را به دلیل نداشتن شرایطی که آنان فکر می کردند برای پیامبری لازم است هم تحقیر و هم سحر شده به وسیله جادوگران معرفی می کردند .

ج: در این مبارزه کافران استدلال های خود را به طرفداران حضرت رسول(ص) ارائه          می دادند و از آنها می خواستند که جواب دهند تا به این صورت آنها را از دفاع از حضرت رسول(ص) منصرف کنند. این موارد در سوره فرقان مشهود است که به نظر مفسران در این زمینه می پردازیم.

قبلاً باید یاد آور شویم که در فرهنگ جاهلی آن روز اعراب، فرشتگان تنها رابط بین بندگان و خدا بوده است که به تدریج اهمیت این فرشتگان از خدا هم بالاتر رفت و بت هایی را که                   می پرستیدند هر کدام سمبلی از یک فرشته ای بود که خواسته های آنها را برآورده می کرد و از این طریق بت پرستی شیوع  یافت که تا سیصد و شصت بت در کعبه نگه داری          می شد. این فرهنگ به طور عمیق در میان اعراب جاهلی ریشه دوانده بود و شکستن یک چنین باوری بسیار سخت بود و لذا مشرکان در مبارزه فرهنگی خود بر علیه مسلمانان بر روی این مهم تأکید می کردند و باید توجه داشت که بعد از این باور در فرهنگ جاهلی یک رسول باید امکانات خاصی می داشت که مردم عادی نباید آن را دارا می بودند. لذا مشرکین به صورت پلکانی، تک تک این امکانات را برای طرفداران خود و طرفداران حضرت رسول(ص) توضیح می دادند تا آن ها را متقاعد کنند که سخنان و ادعای حضرت رسول(ص) درباره پیامبری دروغ است و او یا دارد سخنان گذشتگان را تکرار می کند یا دروغگو است یا تحت تأثیر جادوی جادوگران قرار گرفته است. این آیات نشان می دهد که مغزهای متفکری برنامه ریزی فکری و فرهنگی بر علیه مسلمانان آغاز کرده بودند و در کنار آن تهدید و شکنجه، قتل و تحریم را نیز قرار داده بودند تا بالاخره یکی از این ها در مردم اثر کند که هم اعراب به حضرت رسول(ص) نپیوندند و هم یاران رسول(ص) از او جدا شوند و او تنها بماند.

استاد علامه طباطبایی می فرماید : " اگر مشرکین از رسول خدا(ص) تعبیر به هذا الرسول کردند با اینکه رسول بودنش را قبول نداشتند از باب تمسخر و ریش خند است. "[51]               و می فرماید : " به نظر بت پرستان، ملائکه مقربین نزد خدایند و متصل به غیب هستند. آنهایند که می توانند از طرف غیب رسالتی بگیرند ولی چنین چیزی برای بشر ممکن نیست و ...  .مشرکین می گویند چگونه این مدعی رسالت ممکن است رسول باشد با اینکه غذا می خورد و در بازار آمد و شد دارد و حال آنکه رسول جز ملائکه منزه از اینگونه خصال مادی نمی تواند باشد حال از این اشکال چشم می پوشیم و تنزل می کنیم و رسالتش را تسلیم می شویم و می گوییم ممکن است بشر هم رسول شود ولی حداقل یک فرشته باید همراه او باشد تا او نذیر باشد ... .گیریم که رسول از جنس بشر هم می شود و گیریم که احتیاجی به رسولی از ملک هم نداشته باشد، ولیکن حداقل باید گنجی از آسمان برایش بیفتد که دیگر در حوائج مادی اش احتیاج به تلاش در بازار ها نداشته باشد. این که از نزول ملک و معاونتش در تبلیغ رسالت آسان تر است... . باز هم تنزل از پیشنهاد قبلی نمودند و گفتند برفرض هم لازم نباشد که گنج هم از آسمان برایش بیافتد لا اقل باید باغی داشته باشد که از حاصل آن بخورد و محتاج کسب و معاش نشود . اینکه از نزول گنج آسانتر است.[52]  کاملاً مشخص است که استدلال های مشرکین طبقه بندی شده و بر اساس سوابق فرهنگ، و تفکر زمان خودشان ارائه شده که می توانست اثر زیادی بر مردم بگذارد و خداوند آنان را ظالم خواند[53] و این ظالمین آخرین تهمت و حمله ای که به رسول(ص) نمودند این بود که او را تحت تأثیر سحر جادوگران معرفی کردند. چیزی که قبلاً او را ساحر و جادوگر می دانستند، اکنون برعکس شده و خود را تحت تأثیر سحر و جادو معرفی کردند.

علامه طباطبایی در بحث روایی این آیات از تفسیر الدر المنثور روایاتی نقل کرده است که            در آن آمده که سران قریش مانند ابو سفیان، نضربن حارث، اسود بن مطلب، ولید بن مغیره،  ابوجهل، عبدا... ابن امیه، امیه ابن خلف و ... جلسه ای تشکیل دادند و سوالات فوق را تنظیم کردند و از حضرت رسول(ص) خواستند که از ادعای خود دست بر دارد و وقتی مخالفت او را دیدند شبهات فوق را پخش کردند.[54] در آیه 11 همین سوره خداوند راه مشرکان را، راه                بی بازگشت معرفی می کند زیرا آنان به گمراهی شدیدی مبتلا شده اند و امیدی به هدایت آنان نیست. در تفسیر قمی آمده است که جابر بن یزید جعفی از امام باقر(ع) فرمودند: که علی(ع) همان راهی است که در آیه به آن اشاره شده است و آنها به راه علی (ع) بر            نمی گردند.[55]  شاید این روایات اشاره به دعوت علنی پیامبر باشد که سه سال قبل از این، علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود( که در صفحات قبل آن را بیان کردیم ) که همه پیامبر را مسخره کردند.

سوره طه

در سوره طه آیات 57 ـ 58 ـ 63 ـ 66 ـ 69 ـ 71 ـ 73 هفت آیه به بررسی سحر و ساحری پرداخته است. این سوره بنابر نظر راویان ترتیب نزول سوره های قرآن چهل و چهارمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) است و دومین بعد از سوره فرقان و سه سوره قبل از سوره شعراء است و به طور نسبی در نیمه دوم سال هفتم هجری نازل شده است. غرض سوره یادآوری و انذار است و داستان هایی را ذکر می کند که به هلاکت طاغیان و تکذیب کنندگان آیات خدا منتهی می شود. خداوند را پیامبر تسلی می دهد که جان شریف خود را در واداشتن مردم به قبول دعوتش به تَعَب نیاندازد. زیرا قرآن نازل نشده که آن جناب خود را به زحمت اندازد... .[56]  همین موضوع مورد تأیید صاحب کشاف قرار گرفته است. او عبادت بیش از حد حضرت رسول (ص) را نیز دلیل دیگر سختی و رنج حضرت می داند.[57] 

زمخشری روایت می کند ابوجهل و نضر بن حارث دو تن از سران قریش به حضرت رسول(ص) به دلیل اعتقادش به توحید و معاد او را شوم و نگون بخت می دانند و دلیل دیگر نگون بختی او را رها کردن آیین آباد و اجداد خود می دانند که خداوند بدین وسیله نظر آنها را مردود دانسته و دین اسلام را راه رسیدن به تمام خوشبختی ها و کفر ورزیدن را عین شومی و نگون بختی معرفی می کند.[58]  به نظر می رسد که فضای این سوره در زمانی باشد که قریشیان از ترس گسترش دین اسلام و افزوده شدن به تعداد یاران حضرت رسول اقدام به پیمان نامه ای بین خودشان نمودند در این پیمان آمده بود که هیچ کس زن از بنی هاشم نگیرد، و زنی به ایشان برای همسری ندهد، به ایشان چیزی نفروشند و از ایشان چیزی نخرند و ... و درباره مفاد این قرارداد، نامه ای نوشتند و همه امضاء کردند و آن نامه را در درون خانه کعبه آویختند تا مایه استوارسازی پیمانشان باشد. چون قریشیان چنین کردند، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب رو به سوی ابوطالب آوردند و به وی گرائیدند و همراه وی به درون دره او رفتند و گرد هم آمدند و از این تاریخ به بعد ماجرای شعب ابوطالب آغاز شد که به مدت سه سال طول کشید.[59] در این شرایط که مشرکین به شدت با پیامبر دشمنی می کردند سوره طه نازل شده است و این رفتار مشرکین را مانند تمام مشرکین در گذشته معرفی می نماید و سرنوشت خفت بار دشمنان خدا را در گذشته به نمایش می گذارد. یکی از این سرنوشت های عبرت برانگیز، سرنوشت ساحران و جادوگران فرعون است که با حضرت موسی(ع) به جدال پرداختند. همانطور که قبلاً گفته شد یکی از ترس هایی که مشرکان برای یاران خود مطرح می کردند این بود که پیامبر می خواهد در بین قریش تفرقه ایجاد کند و اتحاد آن ها را از بین ببرد و آنها را از سرزمین خود بیرون کند و عقاید ما را سفیهانه می خواند.[60] در کنار این جو سازی ها بحث ساحر و جادوگر بودن حضرت رسول(ص) نیز به شدت بالا گرفته بود بطوری که موفقیت او را مرهون سحرش می دانستند.

در سوره طه: موضع گیری رسمی قرآن در برابر سحر معین می شود و سرنوشت کسانی که در گذشته از سحر و ساحری در نگاه داشتن حکومت استفاده می کردند را بیان می کند و به دنبال مبارزه حضرت موسی(ع) با فرعون و جادوگرانش می رود.

آیات سوره طه که در این باره آمده است

آیه 57: فرعون به موسی گفت: آیا نزد ما آمده ای تا با ساحری و افسونگری خودت ما را از سرزمین خودمان بیرون کنی.[61] با این آیه خداوند ترفند مشرکان مکه را یک روش تکراری در تاریخ نهضت انبیاء می داند به طوری که فرعون با اتهام به حضرت موسی(ع) ادعا       می کند که موسی(ع) می خواهد آن ها را از سرزمینشان بیرون کند.

از آیه 58 تا 61: بیان قرآن اینگونه است که فرعون دستور جمع شدن ساحران برای جادوگری بر علیه موسی(ع) را صادر می کند و همیشه یکی از ترفندهای نظام های ظالم و حاکم و کافر استفاده از جادو بر علیه مومنان و مخالفان خود است که متأسفانه امروز بیش از همیشه این کار انجام می شود. ظاهراً فرعون فکر نمی کرد که موسی(ع) تحمل مبارزه با جادوگران را داشته باشد. لذا حضرت موسی(ع) برای رو دررویی با جادوگران روز خاص و حتی ساعت خاصی را معین کرد که نشانه اقتدار حضرت موسی(ع) برعلیه سحر و ساحری می باشد.

در آیه 62 و 63 : صحنه مشاوره و گردهمایی جادوگران و طرح نقشه آنها برعلیه حضرت موسی (ع) به تصویر کلامی کشیده است. نکته قابل توجه این است که جادوگران نیز همان دیدگاه فرعون را تکرار می کنند و می گویند این دو تن یعنی موسی(ع) و هارون(ع) جادوگرند و می خواهند با جادوی خود شما را از سرزمینتان بیرون کنند و در جلسات پنهانی که با خود داشتند تصمیم گرفتند که به طور متحد و در یک صف و هدف به مبارزه با حضرت موسی(ع) بپردازنند و در روز مبارزه حضرت موسی(ع) از آن ها خواست که ابتدا آن ها شروع کنند و به جادوگران گفت: وای بر شما چگونه بر خدا دروغ می بندید. طبرسی در مجمع البیان آورده است که منظور حضرت موسی (ع) از این سخن این بوده است، که به خدا دروغ نبندید و معجزه ای که از سوی او انجام شده را سحر و جادوگری نگویید و جادوگری خود را حق جلوه ندهید که در آن صورت شما را به کیفر و عذاب گرفتار خواهد کرد[62] و ساحران سحر خود را آغاز کردند و ریسمان های خود را انداختند و تبدیل به مار های در حال حرکت گردید به طوری که حضرت موسی(ع) ترسید که فرعونیان موفق شوند مردم را گمراه کنند. در نهج البلاغه از قول حضرت علی(ع) آمده است که موسی(ع) بر جان خود احساس ترس نکرد بلکه ترسید که جاهلان پیروز شوند و دولت ضلالت مسلط گردد[63] و خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: نترس" قُلنا لا تَخَف اِنَّکَ اَنتَ الاَعلی"[64] و خداوند گفت: نترس به درستی که تو خود برتری و سپس خداوند به حضرت موسی(ع) فرمود: که آنچه را که در دست داری بیافکن تا هر چه را که ساخته اند ببلعد و سپس در انتهای آیه 69  می فرماید: به یقین آنچه را که ساخته اند ترفند جادوگری و سحر است و کید و مکر آن هاست و جادوگر هر جا که رود رستگار نمی شود[65] و بدین سان خداوند نظر شفاف و روشن خود درباره سحر و ساحری را بیان می دارد.

 

سوره شعراء

سوره شعراء: بیشترین آیات در قرآن درباره سحر و ساحری در این سوره آمده است که می توان آن را دو قسمت کرد، یک بخش آیاتی که به داستان مبارزه ساحران فرعون با حضرت موسی(ع) از زاویه ای دیگر پرداخته و بخش دوم بررسی تهمت جادوگری است که به همه پیامبران زده شد و دو پیامبر خدا به طور خاص غیر از حضرت موسی(ع) نیز نامشان آورده شد که تهمت جادوگر  خورده اند.

آیات این سوره درباره سحر و ساحری :

آیات 34 تا 46 و سپس آیه 153 و آیه 185

سوره شعراء بنابر نقل راویان سیر ترتیب نزول قرآن چهل و هفتمین سوره نازل شده در مکه بر حضرت رسول(ص) است که به طور نسبی در نیمه اول سال هفتم بعثت بوده است و این سال مصادف است با آغاز محاصره اقتصادی حضرت رسول(ص) و مسلمانان در شعب ابوطالب که روزگار بسیار سختی بر رسول(ص) و مسلمانان گذشت و حوادث تلخی در آن سالها رخ نمود و غم ها و رنج های حضرت رسول(ص) را افزون و افزون تر نمود.

 

 

شرح آیات

  1. در آیات 34 به بعد یک رویارویی بین فرعون و حضرت موسی(ع) صورت            می گیرد.
  2. در این مبارزه معجزات عجیب و باور نکردنی حضرت موسی(ع) آشکار می شود که مهم ترین آن اژدها شدن عصای چوبی حضرت موسی(ع) است و سپس دست معجزه گر حضرت موسی(ع) نیز از گریبان بیرون آمده و هویدا می گردد.
  3. فرعون با حزب و باند خود مشورت می کند و راهی جز جادوگر خواندن حضرت موسی(ع) برایش نمی ماند و ملأ و فرعون با هم می گویند حضرت موسی(ع) جادوگر است.
  4. سپس فرعون اعلام می دارد که موسی(ع) می خواهد با جادوگری مردم را از سرزمینشان بیرون کند.
  5. حزب فرعون راه حل به او نشان می دهندو از شتابزدگی در عمل او را منع           می کنند و خواستار جمع آوری جادوگران می شوند.
  6. همه جادوگران در روز معلوم در وعده گاه گرد آمدند.
  7. و از مردم خواسته شد تا به دیدار جنگ ساحران با حضرت موسی(ع) بیایند.
  8. جادوگران از فرعون تقاضای پاداش در صورت پیروزی نمودند و فرعون پذیرفت و غیر از قبول پاداش، وعده مقرب شدن در درگاه خود را به آن ها داد.
  9. جادوگران با قسم به اقتدار فرعون سوگند خوردند که آن ها پیروز می شوند و ریسمان های خود را افکندند.
  10. آن گاه حضرت موسی(ع) با یاد و ذکر خداوند عصایش را انداخت که اژدهای عظیمی شد و آنچه را که جادوگران به دروغ نمایش می دادند را با سرعت بر گرفت و بلعید.
  11. جادوگران فهمیدند که کار حضرت موسی(ع) جادوگری نبوده و به سجده در برابر حضرت موسی(ع) افتادند.
  12. اعلام کردند که به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم. همان پروردگار حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع).

با توجه به مطالب فوق روشن می شود که خداوند جادوگری را کذب و دروغ و صحنه سازی ای که مردم در آن فریب می خورند معرفی می نماید و دیگر اینکه جادوگران خود می دانند جادو چیست و فرق آن با معجزه حضرت موسی(ع) در کجا است. از طرفی فرعون با تهمت دروغ، حضرت موسی(ع) را دشمن مردم مصر معرفی می کند که می خواهد آنها را از سرزمین خودشان بیرون کند. در این توطئه فرعون با تمام حزب خود مشورت کرده است که قرآن آن ها ملأ می نامد که طرفداران نظام حاکم فرعونی هستند.

این شرایط بیانگر آن است که کفار قریش نیز یک چنین توطئه هایی بر علیه حضرت رسول(ص) انجام دادند و نوع مبارزه آن ها با حضرت رسول(ص) مانند مبارزه همه دشمنان پیامبران در تاریخ زندگی آن ها است و بدین طریق خداوند به مسلمانانی که در شعب محاصره شده اند یادآوری می کند که ملت های گذشته هم همین شرایط را طی کرده اند. همانطور که قبلاً اعلام شد هدایت تنها با علم یا دیدن معجزه صورت نمی گیرد تنها کسانی هدایت می گردند که معجزه را درک کنند و بدانند با سحر و جادو متفاوت است و قلب آن ها به این موضوع گواهی دهد کاری که بعد از شکست ساحران برای آن ها اتفاق افتاد.

در آیه 153 خداوند داستان مبارزه حضرت صالح(ع) با قومش را طرح کرده و در این آیه                    می فرماید که قوم صالح او را جادو شده می دانند و سپس در آیه 185 به بیان قومی که پیامبرشان را دروغگو شمردند و سخنان او را نپذیرفتند می پردازد و سرانجام حضرت شعیب(ع) را که آنان را از کم فروشی و دزدی و درست نبودن پیمانه و مقیاس آن ها در کاسبی منع می کرد به فردی جادو شده متهم نمودند و این دو مثال و آیات بیان شده قبل دقیقاً همان تهمت و افترای بود که آن زمان به حضرت رسول(ص) وارد می کردند. یعنی او را جادو شده ساحران دیگر معرفی کردند. سوره شعراء را می توان نقطه عطف سوره های نازل شده درباره سحر و ساحری در سال های قبل از هجرت دانست. زیرا این سوره تقریباً در وسط سال های بعثت نازل شده است دیگر اینکه تعداد آیاتی که درباره سحر و ساحری در قرآن آمده در این سوره بیشتر از همه سوره ها می باشد. حال می خواهیم یک جمع بندی کلی از سوره هایی که تا به حال به آن ها پرداخته ایم درباره سحر و ساحری انجام دهیم:

  1. سحر خواندن قرآن.
  2. جادوگر دانستن حضرت رسول(ص).
  3. انکار کلی معجزه.
  4. جادو دانستن معجزات الهی که توسط حضرت و به اذن خداوند به وقوع می پیوست.
  5. سخنان خود حضرت رسول(ص) را برخواسته از جادو می دانستند چون مردم را جذب خود می کرد.
  6. با هم متحد شدن سران قوم های مشرک در برقراری یک طرح واحد تا حضرت رسول(ص) را جادوگر معرفی کنند.
  7. نداشتن امکانات ویژه مانند ملائک همراه یا گنج های آسمانی و ... باعث می شد که مشرکین او را سحر شده بدانند.
  8. داشتن شرایطی مانند دیگر انسان ها مانند خوردن و خوابیدن و راه رفتن و مایحتاج تهیه کردن را دلیل سحر شدن حضرت رسول(ص) به وسیله جادوگران می دانستند.
  9. کلاً حضرت رسول(ص) را جادوگری که جادو شده است معرفی می کردند.
  10. کلاً همه مشرکان تاریخ، پیامبران را جادوگر و ساحر می دانستند.

و ... .

درباره رنج هایی که حضرت رسول(ص) از ناحیه مشرکان با دیدگاه های فوق دید، در آینده بحث کلی صورت خواهد گرفت.

سوره نمل

سوره نمل چهل و هشتمین سوره انزالی طبق جدول راویان ترتیب نزول قرآن می باشد که بطور نسبی در سال هفتم و در آغاز محاصره اقتصادی مسلمانان در شعب ابوطالب نازل شده است و بلافاصله بعد از سوره شعراء است که در آیات 13 و 14 آن اشاره به داستان حضرت موسی(ع)  و بروز تمام معجزات او مانند ید بیضاء و عصا و ... در برابر فرعونیان است که آن ها این معجزات را سحر و موسی(ع) را ساحر معرفی کردند در این آیات خداوند به ریشه یابی علت این کار می پردازد. اولاً آیه سیزده می فرماید فرعونیان به آیات و معجزات کاملاً واقف بود و عمل اعجاز برایشان کاملاً روشن بود. ثانیاً آن ها در نفس های خود در وجدان و خلوت خود این معجزات را باور کرده بودند. ثالثاً انکار آنان درباره معجزات حضرت موسی(ع) از روی عصیان و ستم صورت گرفت نه چیز دیگر و لذا آن ها فاسد بودند.

 

 

سوره قصص

سوره قصص طبق روایت راویان ترتیب نزول چهل و نهمین سوره انزالی است که به طور نسبی در اواخر سال هفتم هجری و چند ماه بعد از ورود مسلمانان به شعب نازل شده است در آیه 36 این سوره آمده است.

" چون موسی آیات روشن ما را نزدشان آورد گفتند این جادویی است بر ساخته ما از نیاکانمان چنین چیزهایی نشنیده ایم. "

و در آیه 48 آمده است، چون پیامبر راستگویی از جانب ما بر آنان مبعوث شد گفتند چرا آنچه به موسی داده شده به آن ها داده نشده؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند که این هر دو جادوست همانند هم و ما به هیچ یک ایمان نمی آوریم.

در آیه 36 سخن از منکران حضرت موسی(ع) است. وقتی که معجزاتی که از او می بینند                            می گویند :

  1. این جادویی است که خودت آن را ساختی و این نوع معجزه واقعیت ندارد و تنها یک جعل است و از سوی خدا نیست.
  2. و سپس گفتند چنین سحری در میان نیاکان گذشته ما نیز شنیده نشده است در حالی که نیاکان آن ها مانند قوم صالح(ع) و قوم هود(ع) و قوم نوح(ع) و ... معجزات فراوانی از پیامبران خود مشاهد کردند. زمحشری در کشّاف          می گوید احتمال دارد که آن ها به دروغ این جمله را گفته باشند[66] و منظورشان آن بوده که هیچ ادعایی به این زشتی را نشنیده اند. استاد طباطبایی نیز همین امر را تأیید می کند و می فرماید : معجزاتی که حضرت موسی(ع) آورده است را جز سحری من درآوردی نمی دانستند و می گفتند که چشم بندی است که خودش درست کرده و به دروغ به خدا نسبت         می دهد[67] امّا درباره آیه 48، استاد طباطبایی می فرماید: سیاق آیات در آیه 43 و آیه 49 شهادت می دهد که مشرکین قوم رسول(ص) به بعضی از اهل کتاب مراجعه نموده اند و درباره آن جناب از ایشان نظریه خواسته اند و بعضی از آیات قرآن را هم که تورات تصدیق کرده بر آنان عرضه کرده اند و اهل کتاب پاسخ داده اند که آری ما آنچه در قرآن در این باره آمده تصدیق داریم و به آنچه از معارف حَقّه که قرآن متضمن آن است ایمان داریم و اصولاً آورنده قرآن را قبل از آنکه مبعوث شود می شناختیم و ... و مشرکان از این پاسخ ناراحت شدند و به مشاجره با آن ها پرداختند و گفتند که این قرآن سحر و تورات شما هم مثل آن سحر است و ما به هر دو کافریم.[68]

سیاق دو آیه سوره قصص بیانگر آن است که مشرکان:

  1. معجزات حضرت موسی(ع) را جعل می دانستند همانطور که فرعونیان چنین                       می گفتند.
  2. در این تهمتی که به حضرت موسی(ع) می زدند به دروغ تاریخ گذشته خود را که پیامبران با معجزات به نزد پدرانشان آمدند را انکار می کردند و مشرکان مکه نیز چنین بودند.
  3. تمرکز مشرکان مکه در آیه 48 بر رد و انکار کتب آسمانی تورات و قرآن بوده است.
  4. آن ها هر دو کتاب آسمانی را سحر و ساخته شده خود حضرت موسی(ع) و حضرت رسول(ص) معرفی می کردند و وقتی که می خواستند اهل کتاب مکه آن ها را تأیید کنند آن ها را انکار کردند و از تورات و قرآن دفاع نمودند.
  5. نهایتاً مشرکان هر دو پیامبر و معجزات و کتب آن ها را انکار نمودند.

تحلیل کلی این آیات این است که با گسترش و انزال سوره های قرآنی که به زبان پیامبر در بین مردم صورت می گرفت میل و گرایش به قرآن و کتب آسمانی دیگر پیامبران رو به افزایش بوده است و مشرکین به ناچار به همه پیامبران و کتب آسمانی آن ها و معجزات آن ها حمله می کردند و این نشانگر گرایش مردم چه آشکارا و چه نهان به دین اسلام در آن دوران بوده است.

سوره اسراء

این سوره پنجاهمین سوره انزالی  به حضرت رسول اکرم(ص) بنابر روایت راویان ترتیب نزول سوره های قرآن است که به طور نسبی در سال هشتم هجری نازل شده است. آیه اول سوره اسراء بحث رفتن پیامبر به معراج است که مفسران آن را در سال ده هجرت و بعد از پایان محاصره اقتصادی و تمام شدن شیب ابوطالب و آمدن مسلمانان به مکه گزارش کرده اند و روایات ائمه نیز بر رفتن پیامبر اکرم(ص) نیز به معراج از شهر مکه تأکید کرده اند و خود قرآن حرکت حضرت رسول(ص) از مکه به مسجد الاقصی معین کرده است.[69]

قبل از رسیدن به یک نتیجه قابل قبول باید به نقل قول های ذیل توجه کرد:

  1. استاد جعفر سبحانی درباره تاریخ معراج می نویسد که بین مورخان بر سر زمان آن اختلاف است او می نویسد سیره نویسانی مانند ابن اسحاق و ابن هشام این حادثه را در سال دهم بعثت اعلام کرده اند[70] همچنین از قول بیهقی وقوع آن را سال دوازدهم بعثت عنوان می کند[71] ایشان معتقدند که معراج زمانی صورت گرفته که ابوطالب از دنیا رفته بوده است[72] و استدلال هایی نیز برای آن آورده است.
  2. در تاریخ یعقوبی.احمد ابن ابی یعقوب نویسنده کتاب دقیقاً عکس مطالب آقای سبحانی را بیان داشته و می نویسد ابوطالب زنده بوده و وقتی که از غیبت حضرت رسول(ص) که آن شب در خانه ام هانی دختر ابوطالب بوده است آگاه می شود هفتاد نفر از بنی عبدالمطلب را که خنجرها بدست داشتند و فراهم آورد و گفت اگر محمد(ص) را نیافتم شما هفتاد نفر از قریشیان را بکشید که پیامبر از معراج بازگشت و این اتفاق نیافتد.[73]
  3. بسیاری از راویان معتقدند که معراج حضرت رسول(ص) یکبار نبوده و بیشتر بوده است.در المیزان آمده است که امام صادق(ع) فرموده پیامبر دو بار به معراج رفته است.[74] درباره زمان اتفاق معراج چه زمانی بوده است در المیزان آمده است، بعضی می گویند سال دوم بعثت بعضی سال سوم بعثت بعضی سال پنجم و ششم دانسته اند. بعضی ده سال و سه ماه بعد از بعثت و بعضی دوازده سال بعد از بعثت و بعضی یک سال و پنج ماه قبل از هجرت و بعضی یک سال و سه ماه قبل از آن و بعضی شش ماه قبل از هجرت[75] و خود علامه طباطبایی نظر امامان معصوم را برگزیده که دو بار معراج بوده است و با اشاره به آیه وَ لَقَد رَءاهُ نَزلَهً اُخری به معنی" به تحقیق آن را دفعه دیگر بدید "[76] و سپس محل وقوع معراج را بیان می کند و می نویسد بعضی ها می گویند که از شعب ابیطالب به معراج رفته اند ـ بعض محل آن را خانه ام هانی دانسته و پاره ای مسجدالحرام را محل عروج می دانند.[77]
  4. بعضی از مفسرین ایات سوره اسراء را انزال شده در زمان های مختلف می دانند .مثلاً پنج آیه 32 و 33 و 26 و 78 و 57 را مدنی می دانند[78] و بعضی هشت آیه را مدنی می دانند[79] بعضی آیات 9 تا 54 و آیات 63 تا 67 و 73 تا 83 و 103 تا 111 را انزال شده در سال هشت بعثت و در شعب ابوطالب دانسته اند.[80] آیه 47 در سوره اسراء که درباره سحر و ساحری آمده است در میان آیاتی است که در سال هشت بعثت نازل شده است و این عقیده با نظر راویان نزول قرآن نزدیک است و آیه 101 جزء موضوعی است که به آیات 103 ختم می شود.

آیه 47 سوره اسراء می فرماید: " ما بهتر می دانیم که چون به تو گوش می دهند و وقتی با هم نجوی می کنند چه می گویند. کافران می گویند شما در پی مرد جادو شده ای به راه افتاده اید.

همانطور که مشخص است در این آیه به نجوی یا مذاکره کافران با یکدیگر اشاره دارد که در پنهان صورت گرفته و با هم به این نتیجه می رسند که به مسلمانان بگویند که شما از فردی که جادو شده است پیروی می کنید و این موضوع بیانگر آن است تهمت جادو شده برای پیامبر به طور سازمانی و در جلسات سری مشرکین برگزیده می شده و آن را به مسلمانان اعلام می کردند.

آیه 101 می فرماید از بنی اسرائیل بپرس که چون موسی(ع) نزد آنان آمد به او نه نشانه آشکار داده بودیم و فرعون به او گفت ای موسی پندارم که تو را جادو کرده باشند.

همانطور که قبلاً گفته شد در این آیه خداوند به سابقه دار بودن مشرکان در تهمت جادو شده و مسحور شده به پیامبران اشاره می نماید و آن را روشی تکراری که در تاریخ پیامبران دیگر نیز دیده شده معرفی می کند. در این دو آیه دو چیز قابل تحلیل است اول اینکه تهمت سحر شدن و جادو شدن بصورت سازمانی صورت می گرفته دوم اینکه این تهمت تاریخی هم هست. یعنی سازمانی و تاریخی است.

سوره یونس

سوره یونس بنابر فهرست راویان پنجاه و یک و مین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) می باشد که بعد از سوره اسراء و قبل از سوره هود قرار گرفته است که به طور نسبی اواخر سال هشتم بعثت نازل شده است و زمانی است که پیامبر در شعب ابوطالب قرار گرفته است و روزگار سخت برای آن ها آغاز شده است سیاق این سوره مانند سوره های قبل که درباره آن صحبت کردیم با سوره های هود و اسراء سوره های قبل و بعد از یونس همخوانی دارد و به لحاظ محتوایی نیز از یکدیگر حمایت می کنند و محتوای سوره حال و هوای شرایط سال هشتم بعثت را طعم می کند به ویژه آخرین آیه این سوره که می فرماید: " از آنچه به سویت وحی می شود پیروی کن و خویشتنداری نما تا خدا بین تو و قومت حکم کند که او بهترین حاکمان است. "[81]  که امر به صبر برای مشکلات مختلفی است که برای مسلمانان روی داده است مانند بیماری ها، محاصره اقتصادی، تهمت های متنوع و فراوان، دوری از اقوام خانواده، تبعید، مسخره کردن رسول(ص) و قرآن کریم ، سحر خواندن قرآن و ساحر خواندن حضرت رسول(ص) و ... و اینکه منتظر حکم خداوند بمانند و همانند جمله ای است که در سوره بعدی یعنی سوره هود که خداوند فرمود: " فَاستَقِم کَما اُمِرتَ وَ مَن تابَ مَعَک "[82] که پیامبر(ص) فرمود: این سوره مرا پیر کرد و بیانگر فشار طاقت فرسایی است که در دوران شعب بر رسول(ص) و تابعان و پیروان او گذشته است.

شعب ابوطالب

شعب دره ای بود در کنار مکه که متعلق به ابوطالب بود بعد از اینکه بین مشرکان پیمان نامه ای امضاء شد که مسلمانان را در همه زمینه ها تحریم کنند پیامبر(ص) و ابوطالب(ع) تصمیم گرفتند که برای در امان ماندن به این دره بروند و همه در کنار هم باشند تا از آسیب مشرکان در امان بمانند. آن ها در شعب مستقر شدند و به جز در ماه های حرام و مراسم حج نمی توانستند در مکه با کسی داد و ستد کنند و فقط در این ایام به مکه می آمدند و پیامبر با مشرکان سخن می گفت و آن ها را به سوی خدا دعوت می کرد و در مقابل سران مشرک او را مسخره کرده و جادوگر و ساحر و کذاب و ... می خواندن. وضعیت اقتصادی درون شعب بسیار وخیم بود. محمد بن سعد کاتب واقدی می نویسد: " بنی هاشم اول محرم سال هفتم بعثت در آن دره محاصره شدند ... کارشان به سختی کشید چنان که گریه کودکان ایشان شنیده می شد برخی از قریشیان از این موضوع خوشحال و بعضی افسرده بودند ... .[83] در منتهی آمال آمده است: " هیچ کس از اهل مکه قدرتی برای فروختن یا خریدن نداشت جز اوقات حج که جنگ حرام بود و قبائل عرب در مکه حاضر می شدند. ایشان نیز از شعب بیرون می رفتند و چیزهای خوردنی از عرب می خریدند و به شعب      می بردند این را نیز قریش روا نمی داشتند چون آگاه می شدند که یکی از بنی هاشم چیزی می خواهد بخرد بهای آن را گران تر می کردند و خود می خریدند و اگر مطلع می شدند که کسی چیزی را فرستاده او را اذیت می کردند و به زحمت می انداختند و  اگر از مردم شعب کسی بیرون می آمد بر او دست یافته و او را عذاب و شکنجه می کردند ... ."[84] فشار گرسنگی به حدی رسیده بود که سعدبن ابی و قاص می گوید شبی از میان دره بیرون آمدم در حالی که نزدیک بود تمام قوایم را از دست بدهم ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم آن را برداشتم و شستم و پختم و کوبیدم بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم. جاسوسان قریش در راه کمین می کردند تا کسی چیزی به شعب نبرد.[85]

در همین ایام تهمت جادو شده به حضرت رسول اکرم(ص) از سوی مشرکان شدت گرفته بود. آیه دوم سوره یونس می فرماید: " چه جای تعجب برای مردم است که ما به مردی از آنان وحی کنیم که مردم بی ایمان را بیم و آنهایی را که ایمان صادق آورده اند بشارت ده که نزد پروردگارشان مقامی صادق دارند ولی کافران گفتند این مرد ساحری است آشکار.[86] بحث این سوره درباره التزام به توحید است و تأکید آن از راه بشارت و انذار انجام گرفته گویا بعد از آنکه مشرکین مسأله وحی را انکار کردند و قرآن را سحر خواندند نازل شده و ادعای آنان را به این بیان رد کرده است ... این سوره پاسخگو و ردکننده انکار کفاری است که وحی بودن قرآن را انکار می کردند... .[87] اما مشرکان در ادامه تهمت ها به جادوگر بودن حضرت رسول(ص) روی آوردند و بر آن تأکید کرده اند.

آیات 76 الی 81 :

" ما بعد از قوم نوح، موسی و هارون را مبعوث به نبوت نموده و به سوی فرعون و درباریانش و با معجزاتی از معجزاتمان گسیل داشتیم  ولی از پذیرفتن دعوت ما استکبار ورزیدند چون مردمی مجرم بودند. پس همین که حق از ناحیه ما برایشان آمد گفتند این از آن سحرهای روشن است. موسی گفت: آخر به چه جرأتی حق را که برایتان آمده سحر می خوانید با اینکه می دانید ساحران رستگار نمی شوند؟ گفتند مثل اینکه شما با این نقشه به سراغ ما آمده ای که ما را از دینی که پدران خود را بر آن دین یافته ایم منصرف کنی تا در نتیجه سروری بر ما و بر سرزمین ما بدست آورید و چون چنین است ابداً به شما ایمان نخواهیم آورد. "[88] در ادامه فرعون ساحران را جمع می کند و با موسی(ع) به جدال سحر و ساحری می پردازد و موقع مبارزه حضرت موسی(ع) به ساحران گفت اینها که شما برای مبارزه آورده اید سحر است و خدا بزودی باطل می کند چون خدا عمل مفسدان را اصلاح نمی کند.

نکاتی که از این آیات مورد توجه قرار می گیرد به شرح ذیل است:

  1. سلسه انبیاء در پی یکدیگر برای هدایت مردم ظاهر می شوند.
  2. حضرت موسی(ع) و برادرش به سوی فرعون و ملاء حامی او با معجزات فراوان می روند.
  3. فرعون و ملاء با کبر و استکبار دعوت حق را نمی پذیرند.
  4. علت این نپذیرفتن و روی برگرداندن جرم های زیادی بود که قوم فرعون و فرعونیان انجام داده بودند
  5. معجزات حضرت موسی(ع) را سحر و جادوگری آشکار و روشن دانستند.
  6. حضرت موسی(ع) به آن ها گفت ساحران رستگار و پیروز نمی شوند چطور معجزات را سحر می خوانید.
  7. فرعونیان گفتند تو با سحرهایت آمده ای که دین پدران ما را از ما بگیری.
  8. تو با سحرهایت آمده ای که ما را از سروری بر سرزمین های خود فرو بکشی و به همین دلایل ایمان نمی آوریم.
  9. موسی(ع) به ساحران گفت سحر را خدا باطل می کند.
  10. موسی(ع) به ساحران گفت عمل شما به دلیل ورود در سحر و جادوگری فساد است و خدا عمل مفسدان را اصلاح نمی کند. حدود ده نکته اساسی را در رابطه با جدال ساحران و حامیان آن ها یعنی فرعونیان را بیان می نماید که دلایل اصلی مخالفت با معجزات پیامبران ، مجرم بودن مشرکان و خیال باطل از اینکه پیامبران قصد گرفتن قدرت از آن ها را دارند و دین آباء و اجداد آن ها در خطر می افتد و سرزمین خود را از دست می دهند بوده است به موسی(ع) حمله کرده و معجزات او را سحر آشکار معرفی می کردند. در حقیقت در این آیات یک نوع ریشه یابی از علت مخالفت مشرکان قریش بر علیه حضرت رسول(ص) صورت گرفته که در مورد پیامبران دیگر نیز این نوع مخالفت به وجود آمده است و این جدال امری تکراری و شاید ذاتی در همه صاحبان قدرت استکباری در طول تاریخ بوده است.

سوره هود

سوره هود پنجاه و دومین سوره نازل شده به حضرت رسول(ص) است که بعد از سوره یونس آمده است[89] که در اواخر سال هشتم بعثت نازل شده و این مصادف است با اوج فشارهای مشرکین بر حضرت رسول اکرم(ص) اما آیه 7 سوره هود می فرماید: " خداوند کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز خلق کرد و عرش( قدرت ) او بر آب قرار داشت و غرضش از این خلقت آن بود که شما را بیازماید کدامیک بهتر عمل می کنید حال اگر تو ای پیامبر به ایشان بگویی که بعد از مرگ دوباره زنده می شوید آن هایی که کافر شدند به طور حتم خواهند گفت این قرآن سحری آشکار است. "[90]

همانطور که مشاهده می شود این آیه ساختار هستی را تعریف می کند و برای آن هدف نهایی قرار داده است که جهان وارد دوران قیامت می شود و این جهان مادی برای آزمایش انسان ها خلق شده تا بهترین اعمال از طرف آن ها صورت بگیرد تا آخرت آن ها آباد و مطمئن شود و پیامبر به کافران می گوید که هدف نهایی زندگی دنیا، قیامت است. کافران که اصل توحید را نپذیرفته اند این وعده به قیامت برایشان بسیار دور از ذهن است و از اینکه می بیند که مسلمانان دسته دسته به  پیامبر پیوسته یا میل به آن ها دارند این باور و این گرایش را نمی توانند درک کنند الا اینکه بگویند که پیامبر مردم را سحر و جادو کرده و پذیرش قیامت نتیجه جادو و سحر است. استاد طباطبایی در ذیل تفسیر این آیه می فرماید: " ... بنابراین از ظاهر آیه بر می آید که همانطور که کفار لفظ قرآن را با آن فصاحتی که دارد و با آن بلاغتی که در نظم آن است آن را سحر خواندند همچنین حقایق معارفی را که خرافات کفار را رد می کند و قرآن و رسول خدا از آن حقایق خبر می دهند را نیز سحر خواندند و بنابراین این رفتار کفار که از سحر خواندن لفظ فصیح و بلیغ قرآن تجاوز نموده معارف صحیح و مستقیم آن را نیز سحر خواندند از باب مبالغه در افتراء بستن به کتاب خدا و از باب لجبازی و دشمنی با حق صریح است ... .[91]  

آقای طباطبایی به طور خلاصه می فرماید: " بعد از سحر خواندن قرآن توسط کافران ـ معارف قرآن نیز سحر خوانده شده است. از جمله معاد و اعتقاد به روز رستاخیز و این به دلیل دشمنی و لجبازی زیادی است که کفار با حضرت رسول(ص) دارند. "

با این وصف مشخص می شود که تهمت از ساحری رسول(ص) به سحر بودن قرآن و از آن به سحر بودن معارف آن سرایت کرده است.

سوره انعام

سوره انعام پنجاه و پنجمین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) و به طور نسبی در نیمه اول سال نهم بعثت نازل شده است.

آیه 7 سوره انعام می فرماید: " اگر نازل می کردیم بر تو مکتوبی در کاغذی به طوری که قوم تو با دست خود آن را لمس می کردند باز هم کسانی که کافر شدند می گفتند این نیست مگر سحر آشکار. "

این آیه می رساند که مشرکان به حضرت رسول(ص) گفته اند که تو اگر مدعی پیامبری هستی و از قرآن سخن می گویی بنابراین برای ما نوشته ای در کاغذ، و کتابی بیاور که ما بتوانیم آن را لمس کنیم و با چشم خود ببینیم که در جواب خداوند می فرماید: اگر ما چنین کنیم باز شما آن را سحر مبین می دانید. در این مقطع مشرکان در ادامه انکار قرآن و کلام خداوند و در پی آن نبوت حضرت رسول(ص) و سخنانی که او از سوی قرآن یا از سوی خود می گوید خواهان دلیل لمسی و حسی هستند و از پیامبر می خواهند که هر چه می گوید را برای آن ها اثباتی قابل لمس نماید. در آیه پنجاه همین سوره می فرماید: " به( مشرکین ) بگو من نمی گویم خزینه های خداوند نزد من است و نیز نمی گویم علم غیب دارم و      نمی گویم فرشته ای هستم، من پیروی نمی کنم چیزی را مگر همان چیزی را که به من وحی می شود بگو آیا کور و بینا مساوی هستند؟ "[92] در این مطالب حضرت رسول(ص)   می خواهد اعلام کند هر چه که دارم از خداست نه از خودم. اگر غیبی بر من آشکار            می شود اگر علمی بر من باز می شود و اگر با ملائک ارتباط برقرار می شود من هیچکدام آن ها را به جز از پیروی از وحی بدست نمی آورم. این بیانگر آن است که مشرکان دائماً از پیامبر می خواستند که کارهای غیبی زیادی که آن ها دوست داشتند برایشان انجام دهد یا از خزانه های غیبی خداوند آنچه آن ها می خواهند برایشان آورده شود و یا فرشته ای به آن ها نشان دهد یا اگر خودش فرشته است عیان کند و در سوره های بسیاری دیگر سؤالاتی نظیر زمان وقوع قیامت[93] یا چرا گنجی به سویش نمی ریزد؟، چرا بهشت را برای مصرف خودش نمی آورد؟[94]،یا سؤالاتی از قبیل چرا باغی از خرما و انگور که در بین آن آب روان باشد برای ما ایجاد نمی کند؟ یا چرا سقف آسمان را پاره پاره نمی کند و بر سر ما فرو بریزد؟ و یا خدا و ملائک را به ما نشان نمی دهد؟ چرا خانه ای از طلا برای خودت نداری؟[95]

خداوند در جای جای قرآن کریم به این سؤالات کوته نظرانه پاسخ داده است که در ادامه آیات فوق آمده است اما اینگونه سؤالات در جهت فهم برای ایمان نبوده چرا که سابقه چنین سؤالاتی در زمان پیامبران دیگر نیز دیده می شود که ایمان و اعتقاد را تغییر نداده است و متأسفانه ما در تاریخ انبیاء می بینیم که ایمان آورندگان به فرستادگان خدا نیز به انکار رسولان و خداوند بعد از ایمان آوردنش تبدیل شدند. مانند قوم حضرت موسی(ع) که در غیبت چند روزه او گوساله را به جای خدا پرستیدند و قوم صالح که معجزه شتری را که از سنگ بیرون آمده بود را کشتند و قوم نمرود که بعد از نجات حضرت ابراهیم(ع) از آتش ایمان نیاوردند و او را تبعید نمودند و ... و یکی از واکنش های مشرکین بعد از دیدن معجزات و کرامات این است که می گویند که این سحری آشکار است همانطور که شق القمر حضرت رسول(ص) را چنین گفتند و در آیه هفت در سوره انعام خداوند با تأکید بر اینکه اگر چنین می شد باز مشرکان آن را سحر می دانستند. در ادامه آیات به واکنش های دیگر مشرکان اشاره می کند که سرانجام به نابودی آن ها منجر شده و می شود و سپس از همه می خواهد که در زمین سیر کنند و سرنوشت چنین اقوام و چنین انکارهایی را در طول تاریخ ببینند.

سوره صافات

سوره صافات طبق فهرست راویان ترتیب سیر نزول قرآن، پنجاه و ششمین سوره انزالی قرآن است که بر قلب پاک حضرت رسول اکرم(ص) وارد شده است که به لحاظ محتوایی با سوره انعام که قبل آن نازل شده بسیار همخوانی دارد و بطور نسبی می توان گفت تقریباً نه و نیم سال بعد از بعثت نازل شده است.

در این سال ها حوادث تلخی برای مسلمانان به ویژه حضرت رسول(ص) اتفاق افتاده است.

سال های تحریم اقتصادی به اوج فشار خود نزدیک شده بود. بیماری، کمبود آذوقه، نشانه های زیاد از مرگ و میر و تنهایی کامل مؤمنان و ... دردی بر دردهای حضرت رسول(ص)             می افزوده است. هر چه را که پیامبر(ص) برای مشرکان به عنوان دلیل و برهان هدایت ارائه می داد تأثیر چندانی نداشت و مشرکین منتظر از پای در آمدن و تسلیم شدن مسلمانان نشسته بودند و قرآن در تأیید این مطالب به پیامبر(ص) می فرماید: ( این مشرکان نه تنها ایمان نمی آورند ) بلکه وقتی تو از گمراهی آنان تعجب می کنی تو را مسخره می کنند و چون تذکر داده می شوند پند نمی پذیرند و چون نشانه خدا را می بینند مسخره می کنند و        می گویند این نیست مگر سحری آشکار.[96]

یکی از نکاتی که در این آیات قابل توجه است این است که مشرکین در ادامه سحر دانستن هر معجزه ای که پیامبر بطور خاص می کرد اکنون بطور کلی همه معجزات پیامبر را سحر و جادو معرفی می کردند و تهمت و اتهام کلی آن ها همه گیر شده و دیگر هیچ معجزه ای را قبول نمی کنند و در کنار آن معارف قرآنی را نیز به طور کلی رد می کنند و به ظاهر برای آن دلیل هم ارائه می دهند به عنوان مثال زنده شدن انسان بعد از مرگ را مسخره می کنند و می گویند چطور امکان دارد که استخوان پوسیده دوباره به شکل اول بازگردد.[97] که در پاسخ خداوند معاد را تأیید می کند و در کنار آن شرایط سختی که در معاد برای مشرکان پیش می آید را به آن ها یادآوری می کند[98] و به آن ها می گوید که ما شما را دوباره زنده می کنیم و این آسان تر از آن است که زمانی که شما نبودید و از هیچ شما را زنده کردیم و حتی می توان سر انگشت های شما را دوباره زنده کرده و به شکل اول آن درآوریم اما مشرکان این پاسخ های بی نقص قرآن را سحر و جادو قلمداد می کنند.[99] وضع در شعب بر علیه مسلمانان به لحاظ اقتصادی هر روز بدتر و بدتر می شد و تنها افراد خاص مانند حضرت علی(ع) گاهی می توانستند آذوقه ای تهیه کرده و به شعب بیاورند. مقاومت مسلمانان در شعب تنها به سود خود آن ها بود زیرا بخشی از آزمایش های الهی را در آن شرایط سخت پشت سر می گذاشتند و خداوند آن مؤمنان را آماده برای شرایط سخت تر می کرد و ایمان آن ها را مستحکم تر می نمود. آیا همه آن مؤمنان با تحمل این شرایط در آینده توانستند که از آزمایشات دیگر خداوند موفق بیرون بیایند؟ که تاریخ ثابت می کند که تعدادی خاص از آن ها در ادامه راه نتوانستند موفق باشند و ضربات مهلکی را بر مسلمانان هم در زمان حیات حضرت رسول(ص) و هم در بعد از حیات ایشان وارد کردند. آزمایشات خداوند تنها یکبار یا دوبار انجام نمی شود حتی موضوع آزمایش بسیار تغییر می کند و تا آخرین لحظات زندگی هرکس، آزمایش ها ادامه دارد. خداوند می فرماید: ما شما را در همه چیز آزمایش می کنیم در لحظات ترسناک، در مشکلات اقتصادی، در از دست دادن مال ها، و حتی در از دست دادن جان های عزیزانتان و تنها بشارت برای کسانی است که اهل صبر و مقاومت هستند و از همه می خواهند که در لحظه وقوع آزمایش ها و مصیبت ها یاد مرگ و بازگشت به آخرت خود باشند و بدانند که همه از خدایند و به سوی او باز می گردند و این آزمایش ها برای دل کندن مردم از دنیا و آماده شدنشان برای زندگی واقعی در آخرت در نزد خداست و آنهایی که موفق می شدند خداوند بر آن ها سلام و صلوات می فرستد و آن ها را رستگار اعلام می نماید.[100]

سوره سباء

سوره سباء پنجاه و هشتمین سوره انزالی بر جان مطهر حضرت رسول(ص) است که راویان سیر نزولی قرآن آن را روایت کرده اند و به لحاظ نسبی در ماه های آخر سال نهم بعثت نازل شده است روند این سوره درباره انکار حق توسط مشرکان است که، در ادامه روندی است که از سوره صافات ادامه یافته است و مخالفت آن ها سخت تر و محکم تر شده است.و موضوع اصلی آن ها مخالفت با معارف قرآنی از جمله بحث رستاخیز و ورود بشر به صحنه معاد و زندگی در آخرت است. خداوند در آیات 41 و 42 این سوره از مواجهه مشرکان با اعمال خود سخن می گوید و نکته ای را برای مؤمنان آشکار می کند و آن اینکه مشرکان تحت تأثیر جنیان قرار دارند و آن ها را پرستش می کنند " بل کانوا یعبدون الجن " در حالی که فکر می کردند که آن ها فرشته هستند و این بیانگر آن است که مخالفان حضرت رسول(ص) در مکه و مشرکان سرسخت همه تحت تأثیر شیطان و نفوذ و یاران او که از جنس جن هستند قرار گرفته اند و از آن ها می ترسیدند به طوری که آن ها را پرستش    می کردند. به قول صاحب مجمع البیان نه همه جنیان بلکه ابلیس و نسل و تبار پلید و یاران او می باشد و تحت تأثیر وسوسه های شیاطین از آن ها پیروی و به انواع پرستش های ذلت بار روی می آوردند.[101] و این ذلت پرستش شیطان در آخرت برای آن ها عذاب جهنم را به همراه    می آورد و وقتی که به آن ها در دنیا می گویند نشانه های روشن خدا را توجه کنید و برای آن ها این نشانه ها بیان می شود باز دوباره دنبال فرهنگ پدران خود می روند و می گویند این قرآن و بحث معاد و ... همه تهمت و افترایی است که حضرت رسول(ص) نسبت به خدا انجام می دهد و این کافران که خودشان تحت تأثیر شیطان و زیر نفوذ سحر و جادوگری او قرار دارند می گویند قرآن خداوند سحر و جادویی آشکار است.[102]

استاد طباطبائی تأکید دارند که مشرکان، ستمگر و کفرپیشه و تحت تأثیر جنیان بودند و    می فرماید: آن ها با اینکه می دانند و برایشان آیات روشنگر خداوند تلاوت شده است       می گویند این مرد( حضرت رسول(ص) ) هیچ منظوری ندارد جز اینکه شما را زا آنچه پدرانتان می پرستیدند جلوگیری می کند و نیز می گویند این آیات دروغی بیش نیست که وی به خدا بسته است و کسانی که کافر شدند وقتی حق برایشان روشن می شود می گویند این جز سحری آشکار نیست.[103] در تفسیر آیه 43 این سوره استاد طباطبایی نکته مهمی را طرح کرده است که نشانه از آمادگی مشرکین برای مبارزه مستقیم با مسلمانان است و     می افزاید که مشرکان به جای اینکه تحت تأثیر آیات خداوند قرار بگیرند در تقلیدی کورکورانه از پدران خود دفاع می کنند و عموم مردم را می خوانند که به دفاع از فرهنگ آبا و اجدادی علیه رسول خدا(ص) به پا خیزند و مبالغه در شوراندن مردم می نمودند.[104] این تفسیر می رساند که در سال های آخر محاصره شدن، مسلمانان در شعب ابوطالب به دلیل رنج و سختی و از پا در افتادگی آنها از فقر و گرسنگی و بیماری کافران دنبال فرصتی      می گشتند که به بهانه های مختلف به آن ها حمله کنند و کار مسلمانان را در شعب یکسره نمایند و با دروغگو خواندن رسول(ص) و اینکه با فرهنگ آباء و اجداد آن ها مخالف است و اینکه پیامش سحر و جادوگری است به مردم هیجان حمله به شعب را می دادند که خداوند از طریق غیب پیامی برای حضرت رسول(ص) آورد که عهدنامه را موریانه خورده است و از طرفی دیگر اقوام بعضی از مسلمانان نسبت به فشار زیادی که به مسلمانان وارد می شد واکنش حمایت از آن ها نشان دادند که در سوره های بعدی به آن ها می پردازیم.

سوره غافر( مؤمن )

سوره غافر شصتمین سوره انزالی بر دل پاک و منور حضرت رسول اکرم(ص) بنابر گزارش راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در اوایل سال دهم بعثت نازل شده است. این دوران مصادف است با تقریباً خروج مسلمانان از شعب ابوطالب. درباره این شکست مشرکان از محاصره اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی چنین آورده اند. فشار زیاد از حد مشرکان بر مسلمانان داخل شعب اقوام آن ها را در بیرون بخصوص مکه دچار احساسات قبیلگی و خانوادگی نمود به طوری که چند تن از بزرگان مکه که با افراد داخل شعب فامیل بودند بدون اجازه برای مسلمانان آذوقه فراهم کرده و به آن ها می رساندند. از جمله حکیم ابن خرام برادرزاده حضرت خدیجه و ابوالعباس بن ربیع و هشام بن عمر و ... . هشام بن عمر بزرگان مکه را مؤاخذه می کرد که چرا چنین اقدامی را انجام  می دهند و سرانجام چندین نفر با یکدیگر بر علیه ابوجهل که از همه بیشتر از محاصره اقتصادی دفاع می کرد متحد شدند و خواهان لغو محاصره شدند.[105]     

روایت دیگری از تاریخ نویسان نقل شده است که در جریان شعب ابوطالب و حضرت خدیجه(س) تمام سرمایه خود را از دست داده بودند که از طرف خداوند جبرئیل امین پیام آورد که موریانه تمام پیمان نامه قریش را خورده و تنها جمله نخست یعنی" باسمک اللهم" باقی مانده است. حضرت رسول(ص) به ابوطالب فرمودند که به نزد سران مشرکین برود و این را اعلام کند و اگر راست بود محاصره را لغو نماید و ابوطالب در ملاقات با سران مشرکین گفت که عهد نامه شما اینگونه شده است اگر من غلط گفته باشم و حضرت رسول(ص) خبرش دروغ باشد آن را به شما تسلیم می کنم تا هر کاری که می خواهید با او انجام دهید ولی اگر حضرت رسول(ص) راست گفته باشد وموریانه عهدنامه را خورده باشد و تنها به نام خدای آن باقی مانده باشد از کار محاصره دست بردارید. سران مشرکین چون عهدنامه را دست نخورده می دانستند پذیرفتند و بعد از باز کردن مهر عهدنامه مشاهده کردند که موریانه عهدنامه را خورده است و فقط به نام خدای آن باقی مانده است و سرانجام بنی هاشم از شعب بیرون آمدند[106] و نقشه مشرکان برای نابودی آن ها به نتیجه ای نرسید.

سوره زخرف

سوره زخرف شصت و سومین سوره انزال شده بر روح حضرت رسول اکرم(ص) است که بنابر روایت راویان سیر نزول قرآن می باشد و بر اساس تاریخ ترتیب نزول حدود نیمه دوم سال ده هجری نازل شده است در آیه 30 این سوره می فرماید( مشرکین ) همینکه با حق رو برو شدند گفتند این نوعی سحر است و ما به آن کافریم که حکایت از آن دارد که دشمنی مستقیم با قرآن که اکنون در سال ده هجری شصت و سه سوره آن نازل شده است دارند و قرآن و اهداف آن به تدریج برای آن ها آشکار می گردد و معجزات دیگر حضرت رسول(ص) به ترتیب در برابر اعجاز قرآن برای آن ها رنگ می بازد. در تاریخ آمده است که هر کس قرآن و صوت دل انگیز و محتوای کلامی و آهنگ متوازن آن را می شنوید به شدت تحت تأثیر آن قرار می گرفت. این موضوع بیشتر در مورد سوره هایی بود که در مکه نازل می گردید. شبی ابوسفیان و ابوجهل و شخصی دیگر به نام اُخنس بن شریق بدون اطلاع از وجود یکدیگر به کنار خانه رسول ا...(ص) آمده و به استماع تلاوت آن حضرت مشغول می شدند آن گاه هنگام مراجعت با یکدیگر برخورد کردند و پس از ملامت خود به جهت استماع تلاوت قرآن با یکدیگر عهد کردند که دیگر جهت استماع قرآن نیایند. اما شب بعد دوباره به کنار خانه رسول(ص) رفتند و به قرآن گوش فرا دادند و در پایان شب هنگام برگشت یکدیگر را دیدند و باز یکدیگر را ملامت کردند.

و مجدداً عهد شب قبل را تجدید کردند لکن شب بعد نیز هر کدام جدا از دیگری خود را به منزل رسول(ص) رساندند و به قرآن گوش فرا دادند و هنگام صبح که باز می گشتند دوباره یکدیگر را دیدند و باز هم ضمن ملامت شدید یکدیگر پیمان محکمی بین خود بستند که دیگر چنین نکنند.[107] و تنها بت پرستان نبودندکه تحت تأثیر قرآن قرار می گرفتند بلکه اهل کتاب نیز با شنیدن آیات قرآن اشک از چشمان آن ها جاری می شد.[108] اما قریشیان دشمن رسول(ص) و قرآن با تمام وجود سعی می کردند که جلوی نفوذ قرآن بر دل اعراب مکه را بگیرند. ابوجهل به پیامبر اکرم(ص) گفت: اگر در کنار خانه خدا نماز یا قرآن بخواند گردن او را خُرد خواهد کرد.[109] و چون خداوند از رسول خود حمایت کرد و مشرکان نتوانستند به او آسیب برسانند اما آن ها دست از شدت عمل بر علیه قرآن برنداشتند، آن ها به مردم توصیه می کردند که به تلاوت قرآن گوش فرا ندهند یا با شنیدن قرآن همهمه به پا کنند تا صدای قرآن به گوش کسی نرسد تا شاید بر او غلبه یابند.[110] و خداوند به مؤمنان دستور می داد که به این هیاهو ها توجهی نکنند و به نماز و سجده و قرآن خوانی خود ادامه دهند.[111] اما در سال های ده و یازدهم بعثت دیگر این شرایط تغییر کرده بود و نفوذ قرآن چنان زیاد شده بود که دیگر نمی شد جلوی آن را گرفت دیگر مسخره کردن و خندیدن و مجادله و ... قادر نبودند که جلوی نفوذ قرآن و رسول اکرم(ص) را بگیرند لذا دو راه بیشتر نداشتند یا رسول(ص)را  بکشند یا با او کنار آیند. در آینده که در این باره سخن خواهیم گفت. آری آن ها مجبور بودند که به طور مرتب قرآن را سحر و جادو معرفی کنند تا جلوی گرایش مردم را بگیرند. در سوره زخرف در رابطه با حضرت موسی(ع) خداوند مثال آورده که قوم فرعون یعنی فرعون و ملاء همراه او وقتی معجزات حضرت موسی(ع) را دیدند همگی خندیدند و به مسخره کردن او پرداختند و سپس خداوند می فرماید که ما هر آیت و نشانه ای که حاکی از معجزه بود به فرعونیان نمودیم دفعه بعد معجزه و آیت بزرگتری را  به نمایش می گذاشتیم و آن ها را به عذاب گرفتیم شاید برگردند اما فرعونیان و مردم پیرو او دیگر به طور رسمی لفظ ای جادوگر را برای حضرت موسی(ص) بکار بردند و گفتند خدایت را بخوان به خاطر آن عهدی که به تو داده است عذاب را از ما بر دارد که ما حتماً براه خواهیم آمد ولی همین که عذاب را از آنان برداشتیم دوباره پیمان شکستند.[112] و این شاید مقایسه ای باشد با شرایط سال دهم بعثت و رشد قرآن و گرایش مردم به سوی رسول اکرم(ص) و لجبازی شدید سران کفار با وی از یک سو و مخالفت و پیمان شکنی فرعونیان با حضرت موسی(ع) بعد از دیدن معجزات او از سوی دیگر.

سوره احقاف

در ادامه مخالفت شدید مشرکان با قرآن کریم که حق المبین بود مشاهده می کنیم که در سال دهم و یازدهم بعثت رسماً و عملاً قرآن را سحر مبین خواندند در حالی که می دانستند که آن حق آشکار است.[113] سوره احقاف شصت و ششمین سوره نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) بنابر روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی بین سال ده و یازده بعثت نازل شده است. در این سال هاحوادث مهمی اتفاق افتاده است که تاریخ اسلام را دچار تغییر و تحول خاص کرده است.

مرگ عزیزترین و مهم ترین یاران و حمایت کنندگان حضرت رسول(ص) یعنی مرگ ابوطالب که قوی ترین حامی حضرت رسول(ص) بود در این ایام اتفاق افتاد و به فاصله کمی قبل از آن حضرت خدیجه(س) همسر با وفای حضرت رسول(ص) از دنیا رفت، آن سال را سال حزن و اندوه نام نهادند. پیامبر فرمود: در این ایام دو مصیبت بزرگ بر من وارد شد نمی دانم بر کدامین آن بیشتر عزادار و اندهناک باشم.[114]

ابوطالب(ع)

ابوطالب فرزند عبدالمطلب جدّ حضرت رسول(ص) بود که بعد از مرگ عبدا... و آمنه پدر و مادر حضرت محمد(ص)، عبدالمطلب سرپرستی محمد(ص) را به عهده گرفت که خیلی زود او نیز از دنیا رفت و بنابر وصیت وی ابوطالب سرپرستی حضرت محمد(ص) را به عهده گرفت. ابوطالب بزرگ خاندان هاشم که تیره ای از قریش مکه بود گردید و ریاست مهمی پیدا کرد. همسرش فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی(ع) بود. چهار فرزند پسر او که هر کدام به فاصله ده سال از یکدیگر به دنیا آمدند طالب، عقیل، جعفر و علی(ع) بودند که حضرت علی(ع) کوچکترین آن ها بود که بعد از حضرت جعفر طیّار(ع) در خانه کعبه به دنیا آمد. ابوطالب چند دختر نیز داشت از جمله ام هانی که یکی از حامیان حضرت رسول(ص) بود.[115] ابوطالب را شیخ قریش می گفتند و او تقریباً به مدت چهل سال از پیامبر حمایت کرد و ده سال آخر عمرش که مصادف بود با ده سال بعثت حضرت رسول(ص) از حمایت کنندگان قدرتمند و خستگی ناپذیر حضرت گردید. اهل سنت او را مشرک معرفی کردند ولی شیعیان او را مسلمان و مؤمن و از بزرگان اسلام معرفی کرده اند. به اجماع تمام امامان شیعه او به حضرت رسول(ص) ایمان آورده بود و از مؤمنان ایشان بوده است و چون امامت یک ثقل از دو ثقل هدایت است[116] بدون هیچ شکی ایمان او اثبات می شود و ده ها روایت از شیعه و سنی در ایمان او نقل شده است از جمله روایت مشهور عبدا... عمر که تأکید بر ایمان او کرده است.[117]

امام صادق (ع) فرمودند که به خدا قسم اگر ایمان ابوطالب را در یک کفه ترازو قرار دهند و ایمان خلق را در کفه ای دیگر قطعاً ایمان ابوطالب(ع) بر ایمان آنان برتری دارد.[118] حضرت علی(ع) می فرمود : پدر من اگر از جمیع گنه کاران روی زمین شفاعت کند خداوند شفاعت او را می پذیرد و سپس فرمود سوگند به آن خدایی که پیامبر را مبعوث کرد، روز رستاخیز نور پدرم ابوطالب انوار خلایق را خاموش می کند جز نور پیامبر(ص) و نور من و حضرت فاطمه(س) و تمام امامانِ از نسل ما، و فرمود آگاه باش که نور ابوطالب از نور ما اهل بیت است و خداوند آن نور را دو هزار سال قبل از خلقت آدم آفرید.[119] ده ها روایت دیگر با سندهای محکم و مورد تأیید از ائمه وجود دارد که ایمان ابوطالب را بدون هیچ تردیدی قبول کرده اند.[120]

علامه امینی صاحب کتاب الغدیر از کتاب مقاتل الطالبین نقل کرده است که وقتی کار حضرت رسول اکرم(ص) بالا گرفت مشرکان او را ساحر و جادوگر خواندند و تصمیم گرفتند که وقتی ابوطالب از دنیا رفت پیامبر را همه قبائل عرب با هم بکشند.[121] تهمت مشرکی که به ابوطالب(ع) زده شد توسط همان کسانی صورت گرفت که پیامبر را رنج های فراوان دادند و حضرت علی(ع) را از جانشینی حضرت رسول(ص) که چندین بار در زمان حضرت محمد(ص) برای آن بیعت گرفته شده بود حذف کردند که در آینده این گروه مخالف رسول(ص) و علی(ع) را معرفی خواهیم کرد. سید محمد حسین بهارانچی در کتاب خود اسامی بیست نفر از بزرگان تاریخ اسلام را نام برده که هر کدام کتاب های مهمی در شرح حال و ایمان ابوطالب نوشته اند.[122] ابوطالب به شدت حضرت رسول(ص) را دوست            می داشت و از همان کودکی حضرت رسول(ص) را در هیچ شرایطی تنها نمی گذاشت حتی در بسیاری از مسافرت ها او را به همراه خود می برد تا تنها نماند و کرامات زیادی از حضرت رسول(ص) در این سفرها می دید و حتی برای آن ها شعر می سرود.[123]  ابوطالب حضرت خدیجه(س) را به حضرت محمد(ص) معرفی کرد تا در کنار او کار کند و حضرت خدیجه(س) او را به تجارت شام فرستاد.[124]

برای ازدواج حضرت رسول(ص)، ابوطالب حضرت خدیجه(س) را معرفی کرد و به مناسبت آن خطبه خواند.[125] بعد از بعثت ابوطالب(ع) با تمام توان در دفاع از حضرت رسول(ص) قیام کرد و مشرکین قریش می دانستند که خطر از سوی محمد(ص) در خانه ابوطالب کمین کرده است.[126] ابوطالب تمام فرزندانش را به دفاع از حضرت رسول(ص) فرا خواند و           می فرمود همانا علی و جعفر پناهگاه من هستند هنگام مشکلات و سختی های روزگار، شما پسر عمویتان را یاری کنید و او را تنها نگذارید.[127] و به طور خاص به علی(ع) می گفت همواره ملازم پسر عمویت باش.[128] ابوطالب برادرانش از جمله حضرت حمزه(ع) را تشویق به مسلمان شدن می کرد که همین سخنان و استدلال های او باعث شد که حمزه به اسلام جذب شود و در حادثه ای که به پیامبر ظلم شده بود به دفاع از او پرداخت و مسلمان شد و در اسلامِ حمزه(ع)، ابوطالب(ع) که برادر او بود نقش اساسی ایجاد کرد و وقتی که شنید که حمزه مسلمان شده است در شعری که برای او سرود به او گفت که برو و به قریش با صدای بلند بگو که احمد یک ساحر است.[129] ابوطالب بود که با نجاشی حاکم حبشه دوست بود و پیامبر را تشویق کرد که مسلمانان را به هجرت نزد او بفرستد و شعری در تعریف و تمجید نجاشی سرود و برای نجاشی فرستاد و به جعفر(ع) فرزند خود داد تا با مهاجران نزد نجاشی بروند و در آن نامه از نجاشی خواست که از مسلمانان به خوبی پذیرایی کند.[130] ابوطالب بود که جلوی کینه شدید ابولهب برادر خود را گرفت تا شدت بیشتری بر علیه حضرت رسول(ص) انجام ندهد و در این کار موفق بود و از طریق او اتحاد بین سران قریش را بهم زد.[131] ابوطالب بود که سران قریش را تهدید کرد و اعلام نمود که اگر آسیبی به حضرت رسول(ص) وارد شود به کمک قبائل هم پیمان خود به جنگ مشرکان قریش رفت و در شعری چنین سرود که ما کسانی نیستیم که از جنگ خسته شویم و از سختی ها و مشکلات جنگ شکوه نمائیم.[132] ابوطالب به شدت از پیامبری حضرت رسول(ص) دفاع کرد و چند باری که فکر کرد که قریش آسیبی به محمد(ص) رسانده اقدام خشن و پایاپای بر علیه مشرکان انجام داد[133] و روزی که پیامبر(ص) قصد ابراز دین اسلام را داشت نزد عمویش عباس آمد و از او خواست که از او حمایت کند. عباس گفت: نزد ابوطالب برویم او اگر اسلام تو را بپذیرد تو را به مشرکان تسلیم نمی کند و هر دو نزد ابوطالب آمدند و موضوع را طرح کردند. ابوطالب رو به حضرت محمد(ص) کرد و گفت: برو و امر خود را آشکار کن. ای برادرزاده بدان که تو جایگاه رفیعی خواهی داشت هیچ زبانی تو را سرزنش نخواهد کرد مگر آن که زبان های تیزتر و بُرّنده تر آن ها را جواب خواهند داد و شمشیرهای بُرّنده آن ها را قطع خواهد کرد. بدان که تمام عرب مطیع تو خواهند شد . پدرم که تمام کتاب ها را خوانده بود می گفت از نسل ما پیامبری ظهور می کند. دوست دارم که زمان ظهورش را درک کنم و به او ایمان بیاورم. هر کدام از فرزندان من که او را درک کردند باید به او ایمان بیاورند.[134] او هشتاد و چهار سال و به قولی هشتاد و نه سال عمر کرد و محل دفنش در قبرستان جُحون در سه فرسخی مکه است.[135] برخی وفات او را 35 روز بعد از وفات حضرت خدیجه(س) گفته اند.[136] بعضی شش ماه بعد از خدیجه(س) اعلام کرده اند.[137] اکنون محاصره اقتصادی شعب به پایان رسیده بود و سه سال تا هجرت رسول(ص) باقی مانده ابوطالب احساس مردن و از دنیا رفتن نمود. به همه کسان خود وصیت کرد که دست از حمایت رسول(ص) نکشند و فرمود او مایه شرافت شما تا ابد خواهد بود.[138] بعضی از مفسرین آیه 44 سوره زخرف را که در همین ایام نازل شده است مربوط به حضرت خدیجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)            می دانند.[139] با مرگ ابوطالب مشرکین خیالشان راحت شد و از این تاریخ به بعد فشارها و تهمت ها به مسلمانان شدت بسیار زیادی پیدا کرد به طوری که جرأت پیدا کردند که در مکه به طور مرتب خاکستر و خاک بر سر رسول(ص) بریزند.[140] پیامبر چندی بعد از مرگ ابوطالب فرمودند: عمو چه زود نبودنت را احساس کردم و فقدان تو بر من اثر گذاشت.[141] ابوطالب در حفاظت از رسول خدا(ص) به این ظن رسیده بود که مشرکین ممکن است که به طور ناگهانی و دسته جمعی در شب به خانه محمد(ص) حمله نمایند. پیامبر در لحظه خداحافظی با جنازه ابوطالب(ع) فرمود: این شخص که در بستر افتاده همان عموی مهربانی است که در دوران محاصره در شعب، شب ها مرا از خوابگاهم بلند می کرد و دستم را می گرفت و در نقطه ی دیگری وسایل استراحتم را فراهم می کرد و فرزند دلبندش علی(ع) را در رختخواب من می خوابانید و نظرش این بود که هر گاه قریش به طور ناگهانی بخواهند مرا در حالت خواب قطعه قطعه کنند تیرشان به هدف اثابت نکند و فرزند وی( علی ) فدای بقا و زندگی من گردد، حتی شبی که فرزندش علی به او گفت بابا جان سرانجام من شبی در همین بستر کشته خواهم شد و ابوطالب با لحن شدیدی پاسخ داد فرزندم بردباری از نشانه های خردمندی است هر زنده ای به سوی مرگ خواهد رفت. من بردباری تو را آزموده ام، بلاها سخت دشوار است تو را فدای زنده ماندن نجیب فرزند نجیب( محمد بن عبدا... ) نموده ام.[142] و علی(ع) در پاسخ پدرش فرمود: سلام بر رسول(ص) . سپس پیامبر ادامه داد این بدن بی روح همان عموی وفاداری است که در راه من سه سال آواره شد و استراحت را از عموم فامیل سلب نمود و دستور داد همگی با من در میان دره ای به سر برند و به ریاست و سیاست خود پشت پا زد یعنی تمام دنیا و هستی خود را از دست داد و مرا گرفت و پیامی سخت و کوبنده برای قریش فرستاد و به آنان آشکارا فهمانید هرگز از یاریم از محمد(ص) دست بر نمی دارم و خطاب به آن ها گفت: ای دشمنان محمد(ص) تصور نکنید که ما از محمد(ص) دست بر می داریم، نه پیوسته او در نزد دور و نزدیک ما گرامی است، بازوان قوی هاشمی او را از هر گزندی مصون می دارد.[143]

سوره ذاریات

سوره ذاریات شصت و هفتمین سوره انزالی به حضرت رسول(ص) بنابر روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در اوایل سال یازده بعثت نازل شده است که در این ایام اتحاد مشرکین بر علیه پیامبر انسجام بیشتری گرفته  و آهسته آهسته به سازماندهی و یارکشی عملیاتی نزدیک تر می شدند و قصد و نیت تندتری نسبت به پیامبر(ص) اتخاذ کردند. در آیات سی و هشت و سی و نه این سوره خداوند با نمونه ای از قدرت های شبیه به شرایط کافران  مکه که به مراتب قوی تر از مشرکان و یاران آن ها بودند نوعی هشدار به کافران مکه و نوعی امید و حمایت به مسلمانان را ابراز می دارد. در این دو آیه خداوند می فرماید: در داستان موسی(ع) نشانه ای است که ما حضرت موسی(ع) را از نظر ظاهر با دست خالی به سراغ فرعون فرستادیم اما با سلطانی آشکار و برهانی قاطع و معجزات خیره کننده ولی فرعون با لشکریانش از موسی(ع) روی برگردانده و دعوتش را نپذیرفتند و فرعون لشکر خود را واردار کرد به اینکه از موسی(ع) اعراض کنند. یعنی فرعون یکبار گفت موسی(ع) مجنون است و یکبار دیگر گفت که وی ساحر است.[144] و در آیه بعد سرنوشت فرعون را بیان می کند و می فرماید ما او و لشکریانش را که رکن و مایه اعتماد او بودند گرفتیم و به دریا ریختیم و این بعد از آن بود که وی از کفر و لجبازی و طغیان به مرحله ای رسیده بود که مستحق ملامت بود. در این آیه اشاره ای به عظمت قدرت هول انگیز عذاب خداوند نیز شده و می فهماند که خدا چگونه فرعون و لشگریانش را خوار کرد و این اشاره بر کسی پوشیده نیست.[145] و این تهدید آشکار بر علیه مشرکان و کافران مکه و حمایت کنندگان آن ها بود و وعده ای برای مؤمنان که از دشمنان آن ها انتقام گرفته خواهد شد. چیزی که در آینده ای نه چندان دور اتفاق افتاد و جنگ بدر به تمام سرکشی سران ظالم مشرک مکه پایان داد و بالاخره خداوند در آیه 52 سوره ذاریات تهمت ساحری و دیوانگی را یک تهمت عمومی و تکراری تمام ظالمان و مشرکان و کافران تاریخ معرفی می کند و می فرماید هر رسول و فرستاده ای را که ما به سوی هدایت مردم فرستادیم با تهمت ساحری و دیوانگی مواجه شده است و این یک امر تکراری تاریخ انبیاء است. استاد طباطبائی می فرماید: " معنی آیه 53 این است که مردم آیا یکدیگر و نسل های بعد را به این تهمت زدن ها سفارش می کنند؟ نه این چنین نیست. بلکه این از صفات مردمی که طاغی هستند می باشد. "[146] یعنی یکی از صفات طغیان این است که به پیامبر تهمت دیوانگی و جادوگری می زنند و سپس خداوند به حضرت رسول(ص)می فرماید از این افراد روی بگردان که اگر چنین کنی مورد ملامت قرار نمی گیری.[147] همانطور که گفته شد در سال دهم بعثت پیامبر دو یار با وفای خود را از دست داد یعنی ابوطالب(ع) و حضرت خدیجه(س) که فقدان این دو نفر باعث شد که جسارت و تهمت های مشرکان به مسلمانان شدت بیشتری پیدا کند و قدم به قدم به نابود کردن مسلمانان و کشتن پیامبر نزدیک شوند. خنده و مسخره ای که روزهای اول نسبت به حضرت رسول(ص) انجام می دادند، با نبود این دو یار آهسته آهسته به خشونت تبدیل می شد. در اینجا لازم می دانیم که درباره یار و همسر با وفای حضرت رسول(ص) قدری سخن بگوییم.

حضرت خدیجه(س)

حضرت خدیجه(س) از ثروتمندان عرب بود که به ازدواج حضرت رسول اکرم(ص) در آمد و در آن زمان سن حضرت بیست و پنج سال بود. او اولین زنی بود که اولین نماز را در کنار حضرت رسول(ص) به جا آورد که همراه علی(ع) و رسول(ص) به نماز ایستاد.[148] او اولین بیعت کننده با حضرت علی(ع) است[149] که در سال سوم بعثت در دعوت عمومی و خانوادگی حضرت محمد(ص) که علی(ع) را به عنوان جانشین تعیین کرد، بیعت نمود و به مدت دو دهه از حضرت علی(ع) در خانه اش پذیرایی نمود و او را مانند فرزند خود مورد مهر و محبت قرار داد.[150] او وزیری راستین برای اسلام و مشاوری خردمند و شجاع برای پیامبر بود و آن حضرت با حمایت او بود که در عبور از میان انبوه مشکلات، موفق می شد و آرامش پیدا می کرد.[151] او زنی بسیار صبور و از خود گذشته در میان انواع سختی ها بود بخصوص روزهای بسیار سخت زندگی در شعب ابوطالب را به جان خود خرید.[152] او در راه دفاع از دین اسلام و کمک به همسرش تمام مال و دارایی و بردگانش را به پیامبر هدیه کرد.[153] مامقانی در کتابش آورده است که اسلام پا نگرفت جز به شمشیر علی(ع) و ثروت خدیجه(س).[154]

خدیجه(س) اسطوره مقاومت و ایثار بود و فضایل او غیر قابل شمارش است.[155] حضرت رسول(ص) فرمودند بهترین زنان دنیا حضرت خدیجه(س) و مریم(س) دختر عمران است[156] و در جایی دیگر فرمودند بهترین زنان عالم مریم(س) دختر عمران و خدیجه(س) بنت خُویلد و فاطمه(س) بنت محمد(ص) است.[157] عباس عموی پیامبر در جواب سؤالی که عبدا... ابن مسعود کرد گفت به خدا سوگند که در تمام عالم جز این سه تن ( یعنی حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع) و حضرت خدیجه(س) ) انسان توحیدگرا، کسی را بر این دین               نمی شناسم.[158] پیامبر به حضرت فاطمه(س) گفتند بعد از مرگ تو به پیشواز تو وارد            می شود مادرت خدیجه(س) که بسیار ارجمند است و او نخستین ایمان آورنده به خدا و رسول(ص) بود.[159] او بدون چون و چرا قرآن را پذیرفت و به آن ایمان آورد و خطاب به رسول خدا(ص) فرمودند من به آنچه خدا فرو فرستاده ایمان دارم و دین او را تصدیق        می کنم و از آمدن به این دین خشنود هستم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستم.[160] آمنتُ و صدّقتُ و رضیتُ و سلّمتُ. او در دفاع از حضرت رسول(ص) و دفاع از حضرت علی(ع) به عنوان جانشین او تا آخرین روزهای زندگی اش وفادار باقی ماند.[161] خدیجه(س) از شدت ایمانش به خدا مورد سلام جبرئیل قرار می گرفت. پیامبر فرمود که در معراج جبرئیل به او گفته است سلام مرا به حضرت خدیجه(س) برسان.[162] پیامبر علاقه خودش به حضرت خدیجه(س) را روزی و رزق خود می دانست و می فرمود علاقه به او را خداوند رزق و روزی من قرار داده است و این را در جواب کسی گفت که به او اعتراض کرد که چقدر از شکوه و عظمت خدیجه(س) می گویی.[163] و روزی پیامبر به عایشه گفت نه تنها خدیجه (س) بلکه دوستان او را نیز دوست دارم.[164] و فرمود خداوند جایگاه زیبایی برای او در بهشت آماده کرده است.[165] در مراسم ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) پیامبر گریه کرد و به یاد حضرت خدیجه(س) فرمودند دیگر همانند خدیجه(س) کجاست در آن هنگام که مردم مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق کرد. او برای دین خدا با من همکاری کرد با ثروت خود در پیشبرد دین خدا کمک کرد و خداوند به من فرمان داد که خدیجه(س) را به داشتن خانه ای از گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده دهم و ای کاش امروز در مراسم ازدواج دخترش، او هم می بود. آورده اند که روزی پیامبر وارد خانه شد. دید که فاطمه(س) گریه می کند و عایشه با جیغ و داد به فاطمه(س) می گوید ای دختر خدیجه سوگند به خدا تو تصور نمیکنی مگر این را که مادرت بر ما برتری دارد. این طور نیست که تو فکر           می کنی او نیز همسان ماست. پیامبر(ص) این سخنان را شنید و فاطمه(س) را که در حال گریه کردن بود در آغوش گرفت و فرمود ای دختر محمد چرا گریه می کنی؟ حضرت  فاطمه(س) تندی عایشه بر مادرش را بیان کرد. پیامبر(ص) خشمگین شد و خطاب به عایشه گفت: ساکت شو و خاموش باش ای حمیرا. همانا خداوند متعال در بانویی بسیار دوست داشتنی و زاینده برکت عطا کرد بدان که خدیجه(س) که خدایش رحمت کند از من دارای فرزندانی گردید ... ولی خداوند رحم تو را نازا قرار داد که فرزند نیاوری.[166]

صدها روایت دیگر در شأن و عظمت حضرت خدیجه(س) در میان شیعه و سنی بیان          می شود که همگی مقام این بانوی بزرگ اسلام را تأیید می نماید و ما به همین اندک از احادیث اکتفا کردیم و خوانندگان را به خواندن کتب بسیار زیادی که در شأن حضرت خدیجه(س) نوشته شده است دعوت می کنیم.

حضرت خدیجه(س) در راهی را که انتخاب کرده بود متحمل رنج و زحمت فراوان گردید و ابتلا و آزمایشات خداوند برای او پی در پی صورت می گرفت تا او را خالص برای خدا گرداند. از جمله این آزمایش ها، از دست دادن دو فرزند پسرش که از حضرت رسول(ص) به دست آورده بود می باشد.( قاسم و عبدا...) قاسم که لقب حضرت رسول(ص) نیز گردید.این مادر ارجمند در فراق فرزندانش گریه می کرد تا اینکه روزی رسول ا... به او فرمود: ای خدیجه آیا خشنود نمی شوی هر گاه روز قیامت شود و جلوی در بهشت برسی و آن کودک آن جا باشد، دست تو را بگیرد و تو را در عالی ترین خانه بهشت جای دهد. این برنامه برای هر انسان مؤمنی وجود دارد. خداوند متعال بزرگ تر است که میوه دل مؤمنی را بگیرد و او صبر و تحمل کند و خدا او را عذاب نماید.[167] تحمل و صبوری در احساس ناامنی که از مخالفت مشرکان به طور دائمی در خانه اش داشت  او را زنی صبور و برومند در سختی ها نموده بود و روزی حضرت رسول(ص) مشغول دعوت مردم بود که مشرکین به رهبری ابوجهل سنگی را بر پیشانی آن حضرت زدند که خون به جریان افتاد و سپس حضرت به سوی کوه بالا رفت تا در امان بماند و متوجه شد که پیشانی اش شکسته است. شخصی به حضرت علی(ع) این حمله را گزارش داد و علی(ع) سراسیمه به خانه خدیجه رفت و خبر را به او رساند و فرمود پیامبر را سنگ باران کرده اند. خدیجه(س) غذا و آب برداشت و با عجله به همراه حضرت علی(ع) به طرف کوهی که حضرت آن جا بود رفتند. حضرت علی(ع) فریاد می زد ای رسول خدا جانم به فدایت کجا هستی و در کدام گوشه افتاده ای و حضرت خدیجه(س) می فرمودچه کسی از پیامبر برگزیده من خبر می آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده من اطلاع می دهد؟چه کسی از فردی که در راه خدا رانده شده مرا خبر می کند؟ چه کسی از ابوالقاسم من را با خبر می کند؟[168] که بالاخره او را یافتند و به خانه آوردند و اینگونه حملات همیشه در زندگی حضرت رسول(ص) وجود داشته است و صبوری حضرت خدیجه(س) به کمک می آمده است و سرانجام چند روز بعد از پایان شعب، حضرت خدیجه(س) از پا در آمده و با تحمل رنج سالهای محاصره اقتصادی و بیماری و داغ عزیزان و فرزندان دیدن، در نهایتِ ضعف و فقر و تهی دستی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

درباره حضرت خدیجه(س) سخنان بسیاری در تاریخ نقل شده است که عمده آن ها در زمان حاکمیت بنی امیه بر کل کشور اسلامی بوده است. بنی امیه که در رأس آن معاویه ابن ابوسفیان قرار دارد توانست با پول، خدعه، فریب، تهدید، قتل و شکنجه در برابر حضرت علی(ع) به جنگ برخیزد و با طمع و طعمه، یاران بسیاری از سپاه امام را جذب خود نماید. او در زمان امام حسن(ع) سران بسیاری از سپاه امام حسن را جذب خود نمود و آن ها با لشکریان تحت امر خود به معاویه پیوستند و امام تنها ماند و آخرین مقاومت های سلسه امامت برای برقراری حکومت عدل و بر پا کردن نظامی بر اساس اخلاق و ایمان و عبادت و قسط و مواسات و برادری و ... در هم شکست و از آن تاریخ تا سال 60 هجری معاویه بر ارکان حکومت در عراق و حجاز و شام تسلط یافت و بلافاصله برای تحکیم خود دست به تغییر واقعیت ها و ارزش ها و آئین اسلام زد و افراد ضعیف النفسی مانند ثمره ابن جندب، ابوهریره و ... جذب دولت خویش کرد و به وسیله آن ها چهره اسلام حضرت رسول(ص) را تغییر داد و برای نسل هایی که در زمان او با صدر اسلام فاصله پیدا کرده بودند دین را به صورت آنچه که خود می خواست معرفی کرد که در رأس این تغییرات معرفی کردن حضرت علی(ع) به عنوان دشمن اسلام و غاصب خلافت و کشنده عثمان خلیفه سوم و خائن به حضرت رسول(ص) ( نعوذ باا... ) بود و تمام خاندان حضرت رسول(ص) و اهل بیت او را مورد هدف قرار داد. از جمله ساختن شخصیت جعلی برای ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری(س) همسر رسول ا... است. در این راستا با ساختن احادیث جعلی شأن حضرت خدیجه(س) را به شدت در ذهن مردم خوار کرد و او را در ردیف افراد معمولی قرار داد و متأسفانه بسیاری از شخصیت های باقی مانده از صدر اسلام یا از ترس یا از کینه و یا از بهره وری از دنیا در برابر این یورش ناجوانمردانه معاویه سکوت کردند و بسیاری نیز با او همکاری کردند. عایشه همسر دیگر پیامبر(ص) که همواره دفاع حضرت رسول(ص) از حضرت خدیجه(س) را شاهد بود نیز به میدان نیامد. تحریف های اساسی که نظام بنی امیه بر علیه حضرت خدیجه(س) انجام داد بسیار زیاد است اما چند تحریف اصل آن عبارتند از:

  1. تحریف سن حضرت خدیجه(س) که او را در موقع ازدواجش با حضرت رسول(ص) چهل ساله معرفی کردند.
  2. او را در موقع ازدواج با حضرت رسول(ص) بیوه معرفی نمودند.
  3. حضرت خدیجه(س) را دارای دو همسر قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص)      می دانستند که از آن دو سه فرزند و یک نوه داشته است که هر دو همسر وی مشرک بوده و سه فرزندش نیز مشرک بوده اند و در حال شرک هم دو شوهر او و هم سه فرزندش از دنیا رفته اند.

 

سن حضرت خدیجه(س)

سن حضرت خدیجه(س) در روایات تاریخی متفاوت بیان شده است که هنگام ازدواج او را با پیامبر(ص) در سن 21، 23، 25، 28، 30، 40 ذکر کرده اند. ابن اثیر سن حضرت خدیجه(س) را 25 سال[169] در هنگام ازدواج دانسته و همینطور علی ابن برهان الدین الحلبی شافعی[170] می نویسد خدیجه(س) ازدواج کرد و 25 سال داشت و هنوز 15 سال مانده بود تا حضرت رسول(ص) به پیامبری برسد.

بیهقی نیز سن 25 سال در ازدواج با رسول(ص) را تأیید کرده است.[171] او وفات حضرت خدیجه(س) را در سن 50 سالگی می داند.

بسیاری دیگر سن حضرت خدیجه(س) را در هنگام ازدواج با حضرت رسول(س) را 28 سال بیان کرده اند.[172]

بلاذری در کتاب انساب الاشراف خود می نویسد هنگام ازدواج حضرت رسول(ص) با حضرت خدیجه(س) پیامبر(ص)  23 سال و حضرت خدیجه(س) 28 ساله بوده است. ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال و مهریه ی او را نود مثقال مکی برابر 12 اوقیه می داند.[173]

و بسیاری از تاریخ نویسان و راویان حضرت خدیجه(س) را در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) دختر و دوشیزه عنوان کرده اند که قبلاً هیچ همسری نداشته است.[174] ابن کثیر تأکید کرده است که وفات حضرت خدیجه(س) در سن 50 سالگی بوده است.[175]

کلبی در کتاب سیر اعلام النبلا به نقل از ابن عباس سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال عنوان کرده است.[176]

حاکم نیشابور راوی گوی اهل سنت  در کتاب مستدرک خود سن حضرت خدیجه(س) در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) را 28سال دانسته است.[177]

خوانندگان عزیز توجه داشته باشید که همه منابع متعلق به محققین اهل سنت است. آقای علامه مجلسی که از راویان بزرگ عصر صفوی است سن حضرت خدیجه(س) را 28 در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) می داند.[178]

از دیگر کتب اهل سنت که سن حضرت خدیجه(س) را 28 سال در هنگام ازدواج با حضرت رسول(ص) می دانسته اند کتاب های طبقات الکبری و کشف الغمه می باشد.[179]

از میان این همه روایات تاریخی قدر مسلم روشن می شود که سن حضرت خدیجه(س) بین 25 تا 28 سال بوده است و این دلایل روایی و تاریخی ما درباره سن ازدواج حضرت خدیجه(س) می باشد اما ما استدلال عقلانی نیز بر این روایات داریم و آن این است که منابع شیعه و سنی اعلام کرده اند که مردان زیادی از ثروتمندان و قدرتمندان قریش به خواستگاری حضرت خدیجه(س) می رفتند اما ایشان نمی پذیرفتند. در بحارالانوار مجلسی آمده است افرادی نظیر عقبه بن ابی محیط و صلت بن ابویهاب که هر کدام 400 کنیز و غلام داشتند به خواستگاری حضرت آمدند و او قبول نکرد. همچنین ابوجهل ابوسفیان نیز از حضرت خدیجه(س) خواستگاری کردند ولی او قبول نکرد.[180] هم شیعیان و هم اهل سنت اجماع دارند که مردی از اشراف قریش و رؤسای آنان نمانده بود که به خواستگاری حضرت خدیجه(س) برود و ایشان همه را رد کردند تا جایی که وقتی حضرت خدیجه(س) با حضرت رسول(ص) ازدواج کرد زنان قریش او را تحریم کردند که چرا با یتیم ابوطالب ازدواج کرده ای و ثروتمندان و صاحب نامان قریش را نپذیرفته ای؟ آیا این همه درخواست مردان قریش برای ازدواج با زنی چهل ساله است؟ و ما می دانیم که حضرت خدیجه(س) ثروتمند بوده است و بسیاری از قریشیان ثروت های به مراتب بیشتر از حضرت خدیجه(س) داشته اند پس نمی تواند برای تصاحب اموال خدیجه(س) اقدام به خواستگاری کرده باشند و حتی برعکس واقدی می نویسد که تمام مردان قریش برای ازدواج با حضرت خدیجه(س) حاضر بودند مهریه سنگین بپردازند[181] آنچه که مسلم است که حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) زن جوانی بوده است که اعتقاد به خدای عالم داشته و دینش توحیدی بوده است و به دنبال مردی غیر مشرک و کافر می گشته که حضرت رسول(ص) را واجد این شرایط دیده است و به ازدواج او در سن 25 الی 28 در آمده است و او بنابر شریعت توحیدی اش نمی توانست با مشرک و بت پرست ازدواج کند همچنین پسر عمویش ورقه ابن نوفل از بت پرستی خارج شده و به دین مسیحیت پیوسته بود که تأثیر زیادی به ایمان و استحکام عقیده حضرت خدیجه(س) داشت.

 

بیوه بودن حضرت خدیجه(س)

تحریف کنندگان تاریخ صدر اسلام نام دو شوهر حضرت خدیجه (س) قبل از ازدواجش با حضرت رسول(ص) ذکر کرده اند که عبارت است از عتیق بن عائذ مخزومی و ابوهاله مالک بن نباش التمیمی و هر دوی آن ها کافر و مشرک بوده اند.

واقدی می نویسد که خدیجه(س) برای ابوهاله دو پسر به نام های هند و هاله به دنیا آورده[182] و پس از مرگ ابوهاله با عتیق بن عائذ ازدواج کرد و از او نیز فرزندی دختر به نام هاله به دنیا آورد[183] و هند دختر خدیجه(س) با پسر عمویش ازدواج کرد و پسری به نام محمد به دنیا آورد و کنیه خدیجه را ام هند می گفتند امّا باید به یک نکته توجه شود که اکثریت روایاتی که درباره حضرت خدیجه (س) در کتب تاریخی و روایی نقل گردیده است در دوران بنی امیه به ویژه در زمان معاویه جعل گردیده است. در همین دو روایت برای حضرت خدیجه(س) دو دختر از دو شوهر که هر دو هم نام هستند آورده شده است که نام او هاله است و روی هم سه فرزند برای حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج از دو همسر جعلی عنوان شده است. همانطور که گفته شد به دلایل ذیل امکان فرزند داشتن حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) وجود نداشته است:

  1. سن حضرت خدیجه(س) در موقع ازدواج که 25 تا 28 بوده است که روایات بسیار زیادی از علمای اهل سنت در این باره وجود دارد که بخشی از آن ها ارائه شد.
  2. دوشیزه بودن حضرت به دلیل خواستگاران بسیار زیاد و روایات مستند که وجود دارد.
  3. ازدواج حضرت خدیجه(س) با کافران و به دنیا آوردن فرزندان متعدد برای آن ها تعارض شدید دارد با روایات دعاهایی که از ائمه معصومین علیهم السلام درباره پاکی رحم های اجدادشان وجود دارد که بیان شده است. اِنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسکَ الجاهلیه با نجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها. " گواهی می دهم که شما در صلب های پاک پدران و رحم های مطهر و پاک مادران نور پاک الهی بودید و هرگز مقام شما آلوده به نجاست و جهالت نشده و غباری از شرک های دوران مشرکین  و جاهلیت بر دامن و لباس شما ننشسته. " این دعاها که شهادت نامه هر مؤمن برای معصومین است به صراحت تأکید می کند که نه پدری مشرک و نه مادری مشرک در دوران جاهلیت از نسل آن ها وجود نداشته و رحم های مادران از نطفه کفر و شرک پاک بوده است و هرگز رحم آن ها به ناپاکی آلوده نشده است.[184] حال چگونه ممکن است حضرت خدیجه(س) که مادر سه تن از اصحاب کساء و آل عباست با مشرک و کافر زندگی کرده باشد و فرزندانی کافر و مشرک بزرگ کرده باشد و آن ها را به مشرکین به همسری داده باشد؟ باید توجه داشت که شیعه یکی از علائم ایمان در مؤمن را خواندن زیارت اربعین می داند و این شهادت نامه در زیارت اربعین قرار دارد.
  4. حضرت خدیجه(س) دین توحیدی داشته و در بعضی روایات او را پیرو دین مسیح                 دانسته اند. یک شخصی که دین توحیدی دارد هرگز با کفار و مشرک ازدواج    نمی کند چون دینش به او اجازه چنین کاری را نمی دهد چه برسد که بچه دار شود و بچه هایش نیز مشرک باشد و با مشرکین ازدواج کند.کاملاً مشخص است که این تهمت ها بر علیه حضرت خدیجه(س) ساخته دستگاه بنی امیه و بنی عباس است. بنی امیه ای که توانست تا سال 100 هجری حضرت علی(ع) را بر منابر لعن کند و غدیر خم را از روایات و زندگی حضرت رسول(ص) کنار بگذارد و ... تغییر زندگی و گذشته حضرت خدیجه(س) برایش بسیار آسان تر بوده است.
  5. بسیاری از بزرگان شیعه و سنی علی رغم تعداد زیاد روایاتی که درباره حضرت خدیجه(س) و ازدواج او با مشرکین وجود داشته این روایات را نپذیرفتند و بر عذرا و بکر بودن ایشان تأکید کرده اند. علمای شیعه معتقد هستند که نقل های تاریخی که در روایات شیعیان درباره ازدواج حضرت خدیجه(س) وجود دارد همه به منابع اهل سنت برمی گردد که این احادیث مأخذشان دوران معاویه و بیشتر آن ها نقل یا جعل شده از عایشه و عروه بن زبیر و ... می باشد. بعضی از این علما که جعلی بودن روایات را تأکید کرده اند عبارتند از: سید مرتضی، شیخ طوسی، ابوالقاسم کوفی و ... .[185] 

همچنین بعضی از علمای اهل تسنن نیز باور نمی کنند که حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) ازدواج دیگری کرده باشد. از جمله آن ها ابن شهر آشوب، علامه مامقانی، احمد بکری، بلاذری و ... می باشند.[186]

  1. آیه تطهیر در قرآن مخصوص پنج تن اصحاب کساء و آل عباست.[187] در این آیه بر عصمت این پنج تن تأکید شده است و رجس و پلیدی را از آن ها دور دانسته و اراده خداوند بر آن بوده که آن ها مطهر کرده و بالاترین تطهیر را مخصوص آن ها می داند که به طور دائم و همیشگی برقرار است. ( این پنج تن عبارتند از حضرت رسول(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت امام حسن(ع)، حضرت امام حسین(ع) ) و یکی از مصداق های عصمت دوری از ناپاکی و شرک در آباء و اجداد است و خدیجه(س) مادر فاطمه(س) و مادر بزرگ امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نمی تواند با مشرک ازدواج کرده باشد و رحم او بچه های مشرک پرورش داده باشد در این صورت آیه تطهیر دچار اشکال می گردد( نعوظ با ا... )
  2. اگر حضرت خدیجه(س) قبل از زندگی با حضرت رسول(ص) علی رغم داشتن دین توحیدی اش با ناپاکان مشرک زندگی کرده بود و از آن ها فرزند به دنیا آورده بود. هیچ گاه پیامبر سخنانی را که در شأن پیامبران و معصومین دیگر است را درباره وی بیان نمی کرد. چند نمونه از این سخنان به شرح ذیل است:

الف ـ بهترین زنان دنیا حضرت خدیجه(س) و حضرت مریم(س) دختر عمران هستند.[188]

ب ـ بهترین زنان جهان مریم بنت عمران، آسیه بنت مزاحم، خدیجه بنت خُوَیلد و فاطمه(س) بنت محمد(ص) است.[189]

ج ـ بهترین زنان بهشت مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(ص) و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون می باشند.[190]

د ـ روزی عایشه که خود را برتر از خدیجه(س) اعلام می کرد پیامبر به او فرمودند: " آیا نمی دانی که خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع)، حمزه(ع)، جعفر(ع)، فاطمه(س) و خدیجه(س) را بر جهانیان برگزیده است.[191]

  1. حضرت خدیجه(س) مورد تأیید خداوند بوده و سفارشات زیادی توسط خداوند و جبرئیل به حضرت رسول(ص) درباره حضرت خدیجه(س) صورت گرفته است.

الف ـ پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت ای رسول خدا(ص)، خدیجه(س) هر گاه نزد تو آمد بر او از سوی پروردگارش و از طرف من سلام برسان و او را به خانه هایی از یک قطعه زبرجد در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده.[192]

ب ـ روزی جبرئیل خدمت حضرت رسول(ص) آمدو حضرت خدیجه (س) نزد او نبود. جبرئیل گفت وقتی آمد به او خبر بده که پروردگارش به او سلام می رساند.[193]

ج ـ حضرت رسول(ص) به دستور خداوند چهل روز از حضرت خدیجه اعتزال و دوری کرد  ( تا بعد از آن نطفه حضرت زهرا(س) بسته شود ) و توسط عمار یاسر به حضرت خدیجه(س) پیام فرستاد که " همانا خداوند متعال هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگ خود برای وجود تو افتخار می کند و تو را به آن ها معرفی می کند. "

از این دست روایات دهها نوع مختلف در کتب علمای شیعه و سنی نقل شده است.

حال با این مقامی که خداوند از حضرت خدیجه(س) اعلام می دارد آیا ممکن است که او دو شوهرش قبل از ازدواج با حضرت رسول(ص) و سه فرزندش( که در روایت جعلی و تحریف تاریخ ) به شرک مرده اند و اهل جهنم هستند باشد؟ از چنین زنی که بر خلاف دین توحیدی اش با دو مشرک ازدواج کند و سه فرزند مشرک به دنیا آورد؟ آیا این همه تأیید از سوی خدا و رسول(ص) صورت می گیرد و این نمی تواند باشد الا اینکه تجاوز به حقوق تاریخی و جعل دروغ و حذف حقیقت اتفاق افتاده باشد.

درباره حضرت خدیجه(س) باز هم سخن خواهیم گفت.

زندگی رسول الله بعد از خدیجه(س) و ابوطالب(ع)

غم از دست دادن حضرت خدیجه(س) و ابوطالب(ع) پیامبر را مدتی خانه نشین کرد و کمتر از خانه بیرون می آمد و قریش سخت آن حضرت را آزار می داد. امّا با توجه به این از دست دادن ها روز به روز بر تعداد پیروان اسلام افزوده می شد. از میان رهبران قریش و قبائل آن ها تقریباً کسی به پیامبر(ص) ایمان نیاورد. اگر چه پیامبر(ص) سعی می کرد که بعضی از این رهبران را به اسلام متمایل کند که اگر رئیس قبیله ای مسلمان می شد قوم او نیز به وی می پیوستند امّا پیروانی که تن به اسلام می دادند همه از توده های ضعیف و بی آوازه مکه بودند. اکثر آن ها یا برده بودند یا برده آزاد شده بودند یا اهل حومه مکه بودند یا زن و مرد معمولی از میان قبائل بودند و پیامبر(ص) به همه آن ها اهمیت می داد و با خلق عظیمی که داشت[194] مستضعفان و فقیران و مردم بی اهمیت و کسانی که مقام و مالی و اعتباری در جامعه نداشتند را به خود جذب می کرد و همین باعث وحشت سران قریش می شد که شأن آن ها مانند افراد طبقات پائین جامعه باشد و لذا وقتی که با رسول(ص) به مذاکره    می پرداختند این نکته برایشان مهم بود. در همان اوایل بعثت که پیامبر(ص) دعوت عمومی خود را آغاز کرده بود فردی از بنی امیه با پیامبر(ص) در حال صحبت بود که ام مکتوم مؤمنی که کور بود به نزد حضرت رسول(ص) آمد تا برایش قرآن بخواند. آن ثروتمند بنی امیه ای با دیدن او روی ترش کرد و چهره در هم کشید و توقع داشت که حضرت رسول(ص) او را دفع کند[195] که هم خدا و هم رسول(ص) عمل مرد بنی امیه ای را توبیخ کردند.[196] اکنون در سال ده بعثت با وجود مرگ دو بزرگ خاندان حضرت رسول(ص) سیل گروندگان به طور نامحسوس به گرد حضرت رو به افزایش بود و بیشتر از همه این خطر را سران قریش متوجه می شدند و قدم به قدم به نتایج متحد بر علیه حضرت نزدیک تر می شدند. جلسات پنهانی و رایزنی های فراوانی برای چگونه مبارزه کردن با حضرت را طرح و پیش بینی می کردند که در سوره هایی که در قرآن در همین سال ها نازل شده است از این اعمال به طور واضح پرده برداری می شود.

سوره انبیاء

سوره انبیاء بنابر نقل راویان سیل نزولی قرآن، هفتاد و سومین سوره انزالی بر قلب پاک و مُصّفی حضرت رسول(ص) می باشد که به طور نسبی در اوایل سال دوازده بعثت است یعنی حدود دو سال قبل از هجرت حضرت به مدینه است.

در این سوره از آیه اول خداوند به مواضعی که کفار بر علیه حضرت رسول(ص) اتخاذ کرده اند می پردازد. اعراض از مواجه شدن با نتیجه اعمال در روز محاسبه، بی توجهی به پند و تذکر و انذار پیامبر، مسخره کردن و استهزاءِ انذار و حضرت رسول(ص)، توجه به سرگرمی های دنیا و تشکیل جلسات سری بین خود که نجوای آن ها است و پنهان کردن نتیجه این گردهمایی شیطانی از دیگران و رسیدن به چندین نتیجه مشترک در جلسات خود مانند بشر معمولی بودن پیامبر و قائل نشدن هیچ ویژگی برای او. نه پیامبری نه کرامتی و ... که یقیناً این سخنان جای سؤالی برای همه ایجاد می کند که پس چرا این همه پیرو به دنبال حضرت رسول اکرم(ص) هستند و آن ها تنها پاسخی که می توانند به دیگران اعلام کنند همان سخنان قبلی خود درباره جادوگر بودن حضرت رسول(ص) است که این بار با تأکید بیشتری آن را بیان می دارند و می گویند که شما با دو چشم بینای خود که همه چیز را می بینید چطور به جادوی پیامبر رو می کنید و در آیه چهار این سوره خداوند از این جلسات سری پرده برداری می کند و نتایج دیگری را که در این جلسات به آن دست یافته اند را نام       می برد که در آیه پنج سوره انبیاء می فرماید که آنان( که خدا آن ها را در آیه 3 ظالم معرفی می کند ) نه تنها تهمت جادوگری را تکرار می کنند بلکه سخنان پیامبر را پندارهای مشوش و بلکه از این هم بدتر آن را تزویر و افتراء می نامند و بلکه او را شاعر خیال پرداز معرفی می کنند و می گویند اگر شاعر نیست پس معجزه ای نظیر معجزه گذشتگان برای ما بیاورد.[197] کاملاً مشخص است که مشرکان ظالم به یک اجماع در وارد کردن اتهامات دروغ به پیامبر دست یافته اند و در کنار آن چندین تهمت و افترای که در یازده سال گذشته به طور پراکنده بر علیه حضرت رسول(ص) وجود داشته است را یکجا و متمرکز کرده و همه را به طرفداران خود القاء کردند. تزویر و دروغگو بودن ، شاعر بودن ، معجزه نداشتن مانند پیامبران گذشته ، جادوگر بودن و سحر بودن قرآن ، متوهم و روانی بودن و ... به حضرت رسول(ص) وارد کردند که کلاً ویژگی این ایام چنین بوده است که همانطور که گفته شد :

الف ـ کافران به طور جمعی اجماع کردند و جلسات سری بین خودشان بر علیه حضرت رسول(ص) بر پا کردند.

ب ـ کلیه تهمت های پراکنده در مکه را جمع و همه را به طور یکجا بر علیه حضرت اعلام نمودند.

سوره مؤمنون

سوره مؤمنون و به دنبال آن سوره طور نقطه عطف سوره هایی است که در آن درباره سحر و ساحری در سوره های مکی از آن یاد شده و در قبل از هجرت به مدینه چند بار دیگر از این سحر و ساحری صحبت به میان می آیدکه عمدتاً تهمت سحر و ساحری در مکه و در سال های سختی که بر رسول اکرم(ص) گذشت به وی وارد شده است. سوره مؤمنون در آیه 89 سخن خدا را درباره مشرکان که سال ها تهمت سحر و جادو می زدند روشن تر بیان می کند و آن این است که خداوند مشرکان را تحت تأثیر سحر و جادو معرفی می کند که قبلاً هم این سخنان از سوی خداوند بیان شده بوده است که در این سوره یک بحث عقلانی و منطقی به آن اضافه شده است که قبل از بیان آن به موقعیت سوره مؤمنون پرداخته       می شود.

این سوره هفتاد و چهارمین سوره نازل شده به سوی منجی بشریت حضرت محمد(ص) است که بنابر روایت راویان سیر ترتیب قرآن اعلام گردیده است که در نیمه اول سال دوازدهم بعثت نازل شده است.

از آیه هشتاد و چهار این سوره به بعد خداوند چندین سؤال از مشرکان پرسیده است که عبارتند از:

  1. زمین و هر آنچه که در آن است از آنِ کیست؟ که در جواب می گویند از آنِ خدا. بنابراین به آن ها بگو چرا این مهم را ذکر نمی کنید؟
  2.  آسمان های هفت گانه و عرش از آن کیست؟ می گویند خدا و بگو پس چرا خدا ترس نمی شوید؟
  3.  آن کیست که ملک و ملکوت آن به دست اوست؟
  4.   کیست که به همه پناه می دهد؟ و سپس می فرماید: محققاً خداست. در جواب این سؤالات خداوند می فرماید: شما که می دانید همه به دست خداست چرا تقوی       نمی کنید؟ چرا متذکر نمی شوید؟[198]

و در پایان این سؤالات خداوند خود جواب می دهد و به حضرت رسول(ص) می فرماید: به آن ها بگو " قل فانی تُسحرون " پس چرا تحت تأثیر سحر و جادو قرار گرفته اید؟

در مجمع البیان در معنی جمله فوق آمده" ای پیامبر به آنان بگو از کجا افسون و جادو                           می شوید با اینکه حق روشن و آشکار و از باطل جدا است چرا حق را باطل و درست را نادرست می پندارید؟ "[199] با توجه به این آیات، خداوند از کافران می خواهد که به این مطلب فکر کنند. اول اینکه بفهمند که سحر و افسون شده اند درست بر خلاف آنچه که آنان حضرت رسول(ص) را ساحر معرفی می کردند و قرآن را سحر می شمردند.

دوم اینکه دقت کنید و ببینید که چه کسانی آن ها را سحر و افسون کردند و جای حق و باطل را و درست و غلط را در ذهن آن ها عوض نموده اند.

با دقت در این آیات روشن می شود که قرآن پاسخ دقیقی به تهمت سحر و ساحری مشرکان                                                                                                                                                    می دهد و واقعیتی را بیان می نماید که نشانگر آن است که در میان کفار، جادوگران و ساحرانی وجود دارد که فکر و ذهن آن ها را نسبت به حق و باطل عوض می نماید و آن ها را در کنترل خود دارد و به وسیله آن ها است که این همه دشمنی و توطئه بر علیه مسلمانان ایجاد می شود.

سوره طور

سوره طور هفتاد و ششمین سوره انزالی بر قلب آخرین پیامبر خداوند است که راویان سیر ترتیب نزول قرآن آن را گزارش کرده اند که به طور نسبی در نیمه سال دوازدهم بعثت و چندین ماه قبل از آغاز هجرت نازل شده است و این آخرین سوره ای است که در مکه صحبت از سحر و جادوگری در آن شده است و در آیه 15 آ ن نتیجه نهایی تهمت سحر و ساحری به پیامبران زدن را تعیین می کند و ورود در آتش جهنم و سوختن در آن را نتیجه انکار قیامت و حساب و کتابی که پیامبران آن را وعده می دادند معرفی می کند. کسانی که سخن قرآن را درباره آخرت سحر و جادوی حضرت رسول(ص)تلقی می کردند در قیامت می بینند که سحر نبوده و آتش سوزان آن حقیقت قیامت را اثبات می کند. به قول استاد طباطبائی[200] وقتی این آتش همان آتش است که تکذیبش می کردید پس دیگر نمی تواند سحر باشد همچنان که شما پنداشتید و اخبار انبیاء را سحر خواندید.

در سوره مؤمنون و سوره طور در اواخر بعثت رسول ا... در مکه بعد از دوازده سال که به طور مرتب تهمت سحر و جادوگری به پیامبر و قرآن از سوی مشرکان داده شده، دو پاسخ قاطع داده شده است. اول اینکه قرآن مشرکان را تحت سلطه جادوگران و ساحران موجود در مکه که از سوی شیطان هدایت می شود می داند و پاسخ دوم را به دیدار در آتش در روز قیامت محول می کند که با دیدن شکنجه کافران در آتش جهنم آن ها در می یابند که سخن پیامبران و معجزات آن ها و قرآن و دیگر کتب آسمانی سحر نبوده و اثبات قیامت سحر نیست.و بدین ترتیب دوره اول توجه قرآن به مخالفت با پیامبر اکرم(ص) در مکه به پایان می رسد و دوره بعدی آن که مبارزه عملی با عملکرد ساحران و جادوگران موجود در میان مشرکان مدینه و یهودیان معاند و مسیحیان مخالف است که با نزول سوره های مدنی و هجرت حضرت رسول(ص) به مدینه آغاز می شود که در بخش های بعدی این کتاب مورد توجه قرار خواهد گرفت.

مجنون و کاهن خواندن حضرت رسول(ص)

و امّا در کنار ساحر خواندن حضرت محمد(ص) مشرکان تهمت های متعدد دیگری را بر ایشان وارد کرده اند که به بررسی آن ها نیز می پردازیم. در جلد اول این کتاب کاهن پیشوای مذهبی بلند پایه معرفی گردید که کار او غیب گویی، آینده نگری، قربانی گرفتن برای خدایان و ... بوده است. همانطورکه گفته شد کلمه کاهن در قرآن کلاً در دو سوره آمده است که در سوره طور در کنار تهمتِ کاهن، تهمتِ مجنون و دیوانه را نیز به آن حضرت وارد می کنند.[201] و در سوره حاقه[202] می فرماید سخن کاهن هم نیست و  چه اندک هستند کسانی که تذکر می پذیرند. این آیه قبل از تهمتِ شاعر بودنِ حضرت مطرح شده که خداوند در این تهمت وارد شده به دفاع از حضرت پرداخته که چنین نبوده[203] و او هرگز یک شاعر نیست. چرا کم هستند ایمان آورندگان. نتیجه اینکه تهمت کاهن یکبار همراه مجنون بودن و بار دیگر در کنار تهمت شاعر بودن به حضرت زده شده است.

سوره حاقه

سوره حاقه هفتاد و هشتمین سوره نازل شده بر حضرت رسول(ص) طبق روایت راویان سیر ترتیب نزول قرآن و به طور نسبی نازل شده در نیمه دوم سال دوازده بعثت می باشد و قبلاً نیز در مورد سوره طور بیان گردید که این سوره هفتاد و ششمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) و در نیمه سال دوازده بعثت می باشد که دو سوره قبل از سوره حاقه است بنابراین به طور نسبی این دو سوره در زمانی که کاملاً نزدیک یکدیگر از سوی خداوند بر قلب پر نور حضرت رسول(ص) وارد گردیده است. در سوره حاقه در آیه 38 و 39 خداوند قسم می خورد به آنچه که شما می بینید و آنچه که نمی بینید. یعنی به قول استاد طباطبایی خداوند قسم به غیب و شهادت در حقیقت قسم به مجموع خلائق خورده است.[204] که قرآن کریم نازل شده از طرف رب العالمین است[205] که از زبان رسول کریم شما حضرت محمد(ص)[206] بیان می شود و این نه سخن کاهن است و نه سخن یک شاعر و بدین طریق هر دو تهمت را یکباره رد می کند. در تفسیر آیه 41 علامه طباطبائی می فرماید: در این آیه شعر بودن قرآن را نفی می کند چون آورنده آن رسول خدا(ص) است تا به آخر عمر یک شعر نسروده تا چه رسد به اینکه شاعر باشد[207] و در سوره یس که سی و هفت سوره قبل از سوره حاقه نازل شده خداوند می فرماید ما پیغمبر را شعر نیاموختیم و شعر گفتن شأن او و سزاوار او نیست. آنچه که به او آموختیم جز پند و قرآن هویدا نمی باشد[208] بدین معنی که می خواهد بفرماید ما به او شعر نیاموختیم و لازمه آن نفی آن است که آن جناب هیچ سررشته ای از شعر نداشته باشد نه اینکه شعر بلد باشد ولی از گفتن شعر امتناع بورزد ...[209] در سوره انبیاءآیه 5 حکایت سخنان کفار است که چگونه افترا و تکذیب به آن جناب را درجه به درجه شدت می دادند. اول گفتند که سخنان او خواب های پریشان است که دیده و آن را نبوت خود پنداشته و کتاب آسمانیش گمان کرده. پس کار او و معلوماتش حتی از سحر هم بی ارزش تر است. سپس افترا های خود را ترقی داده گفتند بلکه خواب پریشان هم نیست چون در خواب پریشان صاحبش عمداً دروغ نگفته بلکه چند رقم رویا دیده، وقتی بیدار شده از هر یک چیزی به یادش مانده و با گوشه های دیگر هم رویایش مخلوط شده ولی این افترا به عمدی نبود. آنگاه مطلب را ترقی داده و گفتند بلکه او شاعر است و این از جهتی دیگر از تهمت قبلی سنگین تر است ... شاعر بدون هیچ تدبر هر چه به نظرش       می رسد می گوید و به هر تعبیر که از نظر فن شاعری خوشش آید تعبیر می کند و چه بسا که شاعری ضروریات را هم انکار کند و یا علناً بر باطلی اصرار ورزد و چه بسا راستی را تکذیب و دروغی را تصدیق کند.[210] در آیه 36 سوره صافات می گویند آیا خدایان خود را به خاطر مردی شاعر و دیوانه رها کنیم؟ این کلام ایشان در حقیقت انکاری است نسبت به رسالت پیامبر(ص) بعد از آن استکباری که در پذیرفتن توحید ورزیدند و آن را انکار کردند.[211] کافران رسول را دیوانه، شاعر و کتاب او را شعر معرفی کردند که در حال جنون بیان شده است و خداوند در آیه بعدی می فرماید که او( حضرت رسول(ص) ) حق را آورده و پیامبران گذشته را نیز تأیید کرده است. چطور ممکن است که در حال جنون انسان حق بگوید و در مسیر حق گویان تاریخ قرار بگیرد و آن ها را تأیید نماید؟ بالاخره رسماً خداوند هم در مورد شعر و هم در مورد پیروی کنندگان از شاعران نظر رسمی خود را اعلام می دارد.[212] در این آیات موارد ذیل را می توان دسته بندی کرد:

  1. شیطان ها بر مردم نازل می شوند و فرود می آیند. ( آیه 221 )
  2. شیطان ها بر هر شخص بسیار دروغگوی بدکار نازل می شوند. ( آیه 222 )
  3. شیاطین دروغ و راست را با هم تلفیق می کنند و آنچه را که از حق می شنوند با دروغ مخلوط کرد و به انسان ها القاء می کنند، اکثر آن ها دروغگو هستند. ( آیه 223 )
  4. کسانی که گمراه هستند از شاعران پیروی می کنند. ( آیه 224 )
  5. این کفار و طرفدارانشان در هر وادی سرگردانند. ( آیه 225 یعنی نمی تواند حق را از باطل جدا نمایند. )
  6. دلیل آن این است که سخنانی می گویند که خود عمل نمی کنند. ( آیه 226 )

بنابراین شاعر بی ایمان و عمل او تحت تأثیر القاء شیطان قرار می گیرد و به دروغ و تهمت و افتراء مبتلا می شود و پیروان چنین کسانی نیز خودشان گمراه می شوند و در هر وادی که وارد شوند سرگردان خواهند شد و بدین ترتیب خداوند دست رد بر سینه کسانی که قرآن را شعرِ ساخته شدهِ حضرت رسول(ص) می دانند زده و پیامبر را از شاعری مبرّا کرده است. 

مجنون و دیوانه

مشرکان به طور موازی با تهمت هایی که بر حضرت رسول وارد می آوردند ، تهمت های دیگری به آن می افزودند که یکی از این تهمت ها لقب جن زده و مجنون و دیوانه بوده است. از این القاب در قرآن به صورت ساحر مجنون،[213] شاعر مجنون[214] ، معلم مجنون[215]،کاهن مجنون [216] و ... یاد شده است و حتی به صورت مستقیم و بدون ترکیب با تهمت دیگری مجنون  خطاب می کردند. انک لمجنون[217]، انه لمجنون[218] و ... این نوع القاب از زمان دعوت آشکار پیامبر در سال چهارم بعثت آغاز شده که سوره قلم آن را عنوان کرده است که در آن سال به شدت از این القاب بر علیه حضرت رسول(ص) استفاده           می شده است و تا انزال سوره طه در نیمه سال دوازدهم بعثت است ادامه داشته، یعنی حدود 9 سال که در سال نهم با لقب کاهن مجنون به حضرت محمد(ص) اینگونه تهمت به پایان می رسد و دیگر در قرآن از این تاریخ به بعد تا پایان عمر حضرت رسول(ص) سخنی گفته نشده است. این از پا افتادن  مشرکان در مجنون خواندن رسول شاهد بر آن است که گروندگان به حضرت با توجه به استدلال های قرآنی و عملکرد خود حضرت رسول توانسته بودند که مشرکین را از این تهمت ها عقب برانند و از سوی دیگر افزایش تعداد مریدان اسلام و موضع گیری های آنان نیز جایی برای وارد کردن تهمت مجنون و کاهن و شاعر و  ... باقی نمی گذاشت و این پیروزی بزرگی برای پیامبر اکرم(ص) و پیروان مسلمان و مومن او به حساب می آمد به طور کلی این گونه تهمت ها تا سال دوازدهم بعثت به پایان رسید و از سوی مشرکان تا پایان هجرت رسول(ص) متوقف گردید. ولی این پایان دشمنی مشرکان با رسول نبود. بلکه از این سال به بعد توطئه های بزرگ در کنار تهمت تند تر و جسورانه تر به حضرت رسول(ص) آغاز گردید و جوسازی ها بر علیه حضرت رسول(ص) و مسلمانان با رنگ خشونت جدید آمیخته گردید و مجادله و مخالفت ها به اتحاد مشرکین و توطئه های پنهانی آنها برای کشتن حضرت محمد(ص) ختم شد. ترور شخصیت دیگر بی رمق شده بود، حالا نوبت ترور جسم و جان آن حضرت فرا رسید. اگر کمی دقت کنیم در                      می یابیم که استمرار بعضی از این تهمت ها بعد از هجرت رسول(ص) هم ادامه یافته است اما برای فهم دقیق تر آن باید به نکات ذیل توجه نمود .

  1. سردمداران و مشرکان بزرگ مکه که نقش اساسی در فشارهای سنگین به مسلمین را داشتند تا زمان جنگ بدر یکی پس از دیگری از بین رفتند که به زودی درباره سرنوشت آن ها سخن خواهیم گفت.
  2. جو مخالفت مکه دیگر تأثیر چندانی بر سرنوشت مسلمانان در مدینه نداشت و مشرکین مکه پیوندهایی با دیگر مخالفین رسول(ص) برقرار کردند( مانند یهودیان معاند مدینه ) که حرف اول را آنها دیگر نمی زدند .
  3.  مشکلات مسلمانان در مدینه نسبت به مشکلاتشان در مکه بسیار متفاوت گردید و دوره جدیدی برای آن ها آغاز شد که در همه زمینه ها تغییرات کمی و کیفی برایشان رخ داد که در جلد بعدی این نوشتار به آنها پرداخته خواهد شد.                 ما در مکه، از خنده تا کشتار را تا قبل از هجرت رسول(ص) شاهد هستیم و در مدینه نیز از خنده تا کشتار جدیدی با بازیگری دشمنان جدید را شاهد خواهیم بود. دشمنانی نظیر یهودیان، منافقان، مشرکان مدینه، مسلمانان عهد شکن، مسلمانان دنیا دوست، مارقین و... که مشرکان مکه از کم اهمیت ترین دشمنان حضرت رسول(ص) تلقی می گردیدند.

 

مشرکانی که در مکه با حضرت رسول(ص) مخالفت می کردند :

قبلاً مختصری از شرح حال سر سخت ترین دشمنان حضرت رسول(ص) را بیان کردیم. آن افراد عبارت بودند از: ابولهب، اسود بن عبد یغوث، عاص بن وائل سهمی، ولیدبن مغیره و اکنون به شرح حال مختصری از بعضی دیگر از دشمنان مسلمانان می پردازیم:

امیه ابن خلف: او از کسانی بود که پیامبر را آزار می داد و او را دروغگو می خواند و از او به عنوان بیدادگر و ظالم در قرآن یاد شده است. ابن اثیر می نویسد که آیه 27 سوره فرقان درباره او نازل شده است.[219] امیه مانند برادرش در جنگ بدر کشته شد.

اُبَیّ ابن خلف برادر امیه بود. او نیز مانند برادرش پیامبر را دروغگو می نامید. اَبیّ تکه استخوانی را پیش پیامبر آورد و با دستش در هم کوفت و گفت خدای تو گمان می برد که این استخوان پوسیده جان خواهد یافت. پس آیه 27 سوره یس فرود آمد داد. [220] ابی در جنگ احد به دست پیامبر خدا کشته شد بدین گونه که پیامبر زوبینی بر او انداخت و اور ابه خاک مرگ افکند.[221]

یکی دیگر ایشان ابو قیس بن فاکه بن مغیره بود. او از کسانی بود که پیامبر خدا را آزار      می داد و ابوجهل را بر آزار دادن او یاری کرد . او را حمزه(ع) در جنگ بدر کشت.

دیگری نضر بن حارث بود. او از همه مردم بیشتر پیامبر را دروغگو می خواند و یاران وی و خود وی را آزار می داد. او از کسانی بود که سوگند خورده بود که اگر نشانه ای از خدا برایش آید بی گمان باور می کند و خداوند درباره وی فرمود : و به خدا به سخت ترین سوگندهای خود قسم یاد کردند که البته اگر نشانه ای بیاید ایمان آرند. بگو نشانه ها از نزد خداست و شما چه می دانید؟ چون نشانه ها بیایند ایشان باور نکرده و هرگز ایمان نمی آورند  .[222] نضر بن حارث همان کسی بود که می گفت قرآن اساطیر الاولین است و در جنگ بدر کشته شد.[223]  ابن اثیر می نویسد مُنَبَّه و نُبَیه پسران حجاج سهمی از دشمنان دیگر پیامبر بوده اند که هم یاران و هم خود وی را آزار می دادند و بر او طعنه می زدند و با پیامبر دیدار             می کردند و  می گفتند آیا خدا کسی بهتر از تو را ندید که او را بر انگیزد؟ در این شهر کسانی کهن سال تر و توانگرتر از تو وجود دارد. منبه را حضرت علی(ع) در جنگ بدر کشت و پسر او نیز در این جنگ به دست علی بن ابی طالب(ع) کشته شد. او دارنده شمشیر ذوالفقار بود که به دست علی(ع) رسید.[224]  ابن اثیر از فردی به نام ابو ولید عقبه نام می برد که با خاک انداز کثافات را بر در خانه رسول(ص) می ریخت و یکی از طرفداران رسول (ص) یک بار آن کثافات بر سر خود وی ریخت. او نیز در بدر به هلاکت رسید.

هم چنین اشخاصی نظیر: اسود بن مطلب که پسرش در جنگ بدر به همراه نوه اش کشته شد و خود وی کور شد و در نهایت خواری از دنیا رفت و شخص دیگری به نام طعیمه که دشنام زشت به پیامبر و یارانش می داد و او را دروغگو می خواند که او هم در جنگ بدر اسیر شد و حمزه (ع) او را کشت. افرادی مانند مالک بن طلا طله و رکانه بن یزید و ... در فهرست ابن اثیر آمده است که همگی یکی بعد از دیگری یا قبل از جنگ بدر یا نهایتاً در جنگ بدر کشته شدند[225] و بدین ترتیب اکثریت سران مشرک مکه تا جنگ بدر از بین رفتند. کاتب واقدی در طبقات آورده است که تمام این افراد که با حضرت رسول(ص) دشمنی    می کردند هیچ کدام مسلمان نشدند به جز ابوسفیان و حکم ابن ابی العاص.[226]

غم های رسول(ص) و ستم های مشرکین

اکنون به بعضی از رفتار های خاص تر و ستم های عظیم تر مشرکان مکه در حق رسول(ص) اکرم می پردازیم. سران مشرک مکه و کفار با رفتار نا شایسته خود رنج های فراوانی را بر پیامبر عظیم الشأن اسلام و یاران باوفایش وارد نمودند که در بسیاری از این رنج ها، صبوری حضرت رسول(ص) در کنار حمایت قرآن از وی قابل تحمل می گردید. تحقیر و استهزاء و مسخره کردن آن حضرت در کوچه و بازار و در حضور او یا در غیبت او در میان طرفدارن با وفایش که از نزدیک توهین به مراد خود را می دیدند چنان بود که خداوند به او فرمود که " انا کفیناک المستهزین " ما تو را از مسخره کنندگان کفایت        می کنیم بدین معنی که ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو باز داشته ایم.[227]  امیه بن خلف پیامبر را بسیار استهزاء می کرد و سوره همزه بنابر روایتی بر علیه او نازل شده است.[228] عاص ابن وائل پدر عمروعاص پیامبر را بعد از مردن فرزندش ابتر خواند و سوره کوثر در دفاع از حضرت رسول خدا(ص) در جواب او نازل شد[229] اسود بن عبد یعوث از استهزاء کنندگان و مجادله گر سر سخت حضرت بود و پیامبر را بسیار آزار می رساند.[230] ابولهب مرتب با سنگ سر پیامبر را می شکست و پیامبر با سرو بدن خونین به خانه بر می گشت.[231]  از همه دردناک تر اینکه عقبه ابن ابی محیط دوطرف عمامه حضرت رسول(ص) را به دور گردن او پیچید و در کمال ناجوانمردی او را کشان کشان از مسجد بیرون کشید و پیامبر در کمال مظلومیت کاری بر علیه او نمی توانست انجام دهد[232] و یک بار عمامه حضرت را دور گردن او پیچید و برای خفه کردن او با تمام قدرت به آن فشار وارد کرد.[233]  از همه بدتر ابوجهل بود که همانطور که قبلاً گفته شد کثافات و مدفوع انسان را بر در خانه رسول(ص) می ریخت.[234] ابوجهل به همراه دوستان مشرکش وقتی حضرت رسول(ص) در حال نماز بود شکمبه گوسفند را به همراه کثافات و مایع درون آن بر سر پیامبر می ریختند.[235] مشرکین برای تخریب پیامبر و قرآن نازل شده از سوی خداوند شایعه کردند که این قرآنی که پیامبر ارائه می دهد توسط خدا نازل نشده است بلکه از طرف کسی است به نام رحمان که در شهر یمامه یمن زندکی می کند.[236]  این تهمت و افتراء به حضرت و قرآن آنقدر ابلهانه بود که خداوند در پاسخ به آن چنین فرمود: " ما می دانیم که آنان می گویند یقیناً  " این آیات قرآن را بشری به او می آموزد چنین نیست که می گویند زیرا زبان کسی که به او نسبت می دهید غیر عربی است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است."[237] پیامبر عظیم الشأن و بلند مرتبه اسلام(ص) در چنین شرایط دردناکی به دفاع از اسلام و قرآن و توحید می پرداخت. او بنا بر توصیه خداوند می بایستی در بحبوحه این شرایط و حوادث صبر را پیشه می کرد و بر آن همه ظلم تحمل می نمود و درست در همین ایام حادثه تلخ و دردناک دیگری برایشان رخ داد که خنده را تا آخر عمر از پیامبر دور نمود و شاید این اتفاق یکی از سنگین ترین مسائلی باشد که پیامبر با آن رو برو شده است . غم از دست دادن عزیزان و شکنجه و آزار دیدن آنها از یک سو و تحقیر و توهین کردن آنها و کتک خوردن و کثافت بر سر و صورت او ریختن و ... از سوی دیگر پیامبر را به شدت آزرده می کرد و عدم واکنش و قبول صبوری در برابر آن همه رنج و سختی که مزید بر علت بود.

از منبر رسول (ص) بوزینگان بالا می روند

 آن همه رنج در تحمل آزار مشرکان و کافران در برابر کشف حقیقتی دیگر از دنیا، فشارِ اندکی تلقی می شد و آن این بود که پیامبر در خواب خود رویایی دید که او را بی تاب کرد. او در رویایش دید که از منبر او بوزینگان و میمون ها بالا می روند و تعبیر این خواب این بود که آیندهِ نظامی را که او در حال ایجاد کردن آن است به دست منحرفین و میمون صفتان خواهد افتاد. در آن ایام مشرکان حزب تشکیل داده بودند و در نجوای جلسات سری و پنهانی خود نقشه بر علیه اسلام و شخص حضرت رسول(ص) می کشیدند[238] و تهمت سحر و جادوگری را از همین جلسات به طور سازمانی در میان مردم پخش می کردند .حال رسول(ص) تهمت ها را، تحقیر ها را، مسخره کردن ها، را کتک خوردن ها را و ... تحمل   می کند. در برابر چشم او شیطان حزب خود را تشکیل داده و سخت یورش می کند. از طرفی مدافعان خود یعنی ابوطالب(ع) و حضرت خدیجه(س) را از دست داده، سه سال در شعب ابوطالب گرسنگی و تشنگی خود و یارانش را تحمل کرده، کشتار یاران با وفایش همچون یاسر و سمیه و ... را در جلوی چشمانش دیده و ... یقیناً امید به آینده و پیروزیِ اسلام، مرهمِ درمان سازی برای این همه رنج رسول(ص) بوده است که به یکباره خواب سقوط دولتش در دست دشمنان چند چهره اسلام را می بیند و در اندکی بعد خداوند به کمک تسکین درد این رویا برای پیامبر آمد و چرایی این خواب را برایش روشن کرد و قرآن فرمود:" و ما جعلنا الرءیا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن ..." ما آن رویا را که به تو نشان دادیم جز به منظور آزمایش بشر قرارش ندادیم.[239]  قبلاً اشاره کردیم که سوره اسری در سال دهم بعثت نازل شده است و در اولین آیه آن معراج حضرت رسول(ص) بیان گردیده و در این ایام پیامبر و مسلمانان به تازگی از شعب ابوطالب خارج شدند و این پیروزی بزرگی برای مومنان بعد از رنج های فراوان آنها بود که این خواب بر پیامبر واقع شد و تعبیر آن سقوط دولت مومنان و حاکمیت شیطان صفتان دیگر بعد از مرگ پیامبر است.

استاد علامه طباطبایی با بررسی مفصل بر روی معنی تفسیر این آیه و مقایسه نظرات دیگر مفسرین به این نتیجه می رسد که این شجره ملعونه جز منافقین کس دیگری نمی تواند باشد.[240] یعنی کسانی که از مشرکین به زودی به اسلام می پیوندند خطری بزرگ تر هستند که در قالب دین، به دین خیانت می کنند و در تصرف حکومت اسلامی که حضرت رسول(ص) در آینده آن را بنا می کند موفق می شوند و به عنوان جانشینان حضرت رسول(ص) خیانت ها به خدا و رسول(ص) و اولیاء خدا می نمایند و خداوند این پدیده نامیمون را به میمون هایی که منافق وار بر منبر رسول(ص) تکیه می زند تشبیه می کند و آن را شجره ملعونه معرفی می نماید که وجود آن ها به آزمایش مومنان و ابتلائات سخت آنها منجر خواهد شد تا آنچه که در وابستگی آنها به دنیا در درونشان وجود دارد برایشان آشکار شود و پاک و خالص گردند. اگرچه رنج فراوانی را باید تحمل کنند اما راه استقرار در بهشت خداوند و بر فراز کردن عَلم بندگی و ستایش خداوند در دنیا و آخرت تنها همین راه است و این سنتی بوده از اول تاریخ بشر که با آزمایش حضرت آدم و سپس دو فرزند او هابیل و قابیل شروع شد و تا زمان حضرت رسول(ص) و علی(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، مادرشان حضرت زهرا(س) و تمام امامان معصوم بعد از آنها ادامه داشته و از آخرین امام غائب از دیده گان نامحرم تا آخر زمان برای همه مومنان و پیروان راستین مکتب رسول(ص) ادامه می یابد و آن کسانی که این فتنه را ایجاد می کنند و یا در آن شکست می خورند ملعون خدا و قرآن و رسول(ص) هستند. ما در سیر تاریخی آن زمان روایت ها ی تاریخی زیاد ی را در می یابیم که مشرکان به این نتیجه می رسند که در مقابله مستقیم با حضرت رسول(ص) اگر موفق نشدند به اسلام بپوندند و از درون به آن ضربه بزنند که در روایت این گروه را چندین دسته بر می شمارند که یکی از آن ها باند بنی امیه و بنی مروان است . اکثر مفسرین شیعه این باور را صحه گذاشته اند[241] و در ادامه استدلال برای این شجره ملعونه استاد طباطبایی می فرمایند، خداوند می فرماید: " که ما مردم را می ترسانیم ولی هشدار و ترساندن ما به جز طغیان ایشان نمی افزاید آن هم نه هر طغیانی بلکه طغیانی بزرگ. یعنی مردم از هشدار ما نمی ترسند تا بدین وسیله از کرده های زشت خود دست بر دارند، بلکه تخویف( ترساندن ) ما را با طغیانی کبیر پاسخ می گویند " و خلاصه مردم در طغیان خود تا آنجا که می توانند پیش می روند و دشمنی و عناد با حق را از حد خود         می گذرانند. استاد طباطبایی می افزاید سیاق آیات، سیاق تسلیت است. می خواهد رسول گرامی را تسلیت بگوید. این فتنه ها که در رویا به تو نمودیم چیز تازه ای نیست، بلکه سنت خدای تعالی همواره بدین منوال بر امتحان بندگانش جریان داشته است و در ادامه             می نویسد که تعبیر رویای رسول(ص) دیدن بنی امیه و شجره ملعونه، شجره دودمان آن ها است .[242]  در این واقعه چند حقیقت مشخص می شود :

  1.  اول اینکه هدف بعثت انبیاء به دست آوردن حکومت و استمرار آن به هر دلیلی نیست بلکه حکومت دینی باید زمینه ساز آزمایش و ابتلاء برای مردم باشد تا آنها راه آخرت خود را آباد نمایند.
  2. پیروزی هدف اصلی مبارزه با شیطان و حزب او نیست بلکه موفق شدن انسان ها در خودسازی و عبادت و بندگی هدف اصلی ترِ مؤمنان است.
  3.  اگر جامعه ای راه تعالی را در پیش نگیرد ظالمان و اهل طغیان مدیریت آن را به دست می گیرند و دمار از روزگار مردم در می آورند. حتی اگر بنیان گذار یک چنین          جامعه ای حضرت رسول اکرم (ص) باشد که در صورت پیروی نکردن از دستورات او جامعه به دست منافقان سقوط خواهد کرد.
  4.  این آیات بیانگر آن است که گروندگان به حضرت رسول(ص) در آینده ای نه چندان دور او را کنار گذاشته و راه امامت منصوص رسول و خداوند را نخواهند رفت و به تمام ارزش های الهی پشت پا خواهند زد.
  5.  این انحراف و فتنه در مردم شامل یارانی که هم اکنون با حضرت رسول(ص) هستند و کسانی که در آینده به او می پیوندند خواهد شد و بعد از دیدن این رویای بسیار سخت و تکان دهنده همانطور که گفته شد خنده از لبان حضرت رسول(ص) رفت.[243]
  6. کنار رسول(ص) بودن، با اسلام آشنایی داشتن، در کنار رسول(ص) سختی جنگ و فشار ها را تحمل کردن، شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. ممکن است که بعد از این همه خدمت، انسان باز هم سقوط کند. تنها زمانی موفقیت صورت می گیرد که یک مؤمن چه کنار رسول (ص) باشد یا حتی او را ندیده باشد (اویس قرنی ) در فتنه ها و ابتلائات و هم چنین در برابر نفس اماره و وسوسه های شیطان مقاومت کرده و از آن پیروز بیرون بیاید و این شرط کافی است و متأسفانه اکثریت جامعه مسلمانان در این میدان شکست می خورند و از همه مهمتر مؤمن باید بداند که این فتنه ها تا آخرین لحظه عمر با او همراه است و لحظه ای قطع نمی شود تا فرد احساس رهایی نماید و با پیروزی بر دهها فتنه درونی و بیرونی برای مؤمن نمی توان گفت که پیروز شده است تا آخرین لحظه باید مواظبت از خود را در رأس امور قرار داد و ... . و اکنون که پیامبر که در آستانه هجرت و تشکیل حکومت در مدینه است، هدف آینده او و مؤمنان از سوی خداوند مشخص می شود و خطِ مشیِ زندگیِ مؤمنانه برای ایشان پی ریزی می گردد .

جمع بندی مختصری از شرایط بعثت تا قبل از هجرت

اگر بخواهیم که دوران قبل از هجرت حضرت رسول(ص) را در نگاهی کوتاه بررسی نماییم می توانیم به نکات ذیل توجه کنیم:

  1. از آغاز دوران بعثت عمومی یعنی از سال سوم بعثت به بعد با شروع فعالیت خاصی که حضرت رسول(ص) آغاز کرد وارد شرایط بسیار سخت ولی روشنگر گردید .
  2. پیامبر سخنانی می گفت که در ابتدا هیچ کس به آن اهمیت نمی داد زیرا قبل از رسول(ص) تنی چند بودند که از بت پرستی بیرون آمده وارد دین هایی مثل مسیحیت و یهودیت شده بودند و لذا برای آن ادیان تبلیغ می کردند. ابوسفیان گفته بود شعله ادعای تبلیغ پیامبر مانند کسانی که از بت پرستی خارج شده اند به زودی خاموش می شود .
  3. دعوت پیامبر که از انذار خانواده خود شروع شد، همراه بود با کرامت خاصی که به صورت معجزه بزرگ او یاد شد که همانطور که گفته شد غذا دادن چهل نفر با غذایی که به اندازه یک نفر بود اتفاق افتاد و این معجزات و کرامات در ابتدا زیاد اهمیت داده نشد بلکه او را ساحر و جادوگر معرفی کردند.
  4. به تدریج معجزات حضرت رسول(ص) رو به افزایش رفت و هر کدام از آنها دنیای فکری و چارچوبه اندیشه مشرکان را فرو می ریخت و دشمنی ها را افزایش        می داد.
  5. نزول قرآن کریم که به تدریج برای مردم خوانده می شد بسیار معجزه آسا بود چون جان و روان و نیاز روحی مردم را با تمام قدرت متحول می کرد، گویی درون هر انسان را می کاوید و روح خداجوی فطری آنها را دعوت به بازگشت به سوی خدا می نمود که گرایش مردم به ویژه طبقات ضعیف تر جامعه و افرادی که گناهان آنها کمتر بود را به همراه داشت.
  6. معجزه های پیامبر و افزایش سوره های قرآنی که با یکدیگر ترکیب می شد همچون بمبی از جاذبیت معنوی و دنیایی در دل مردم منفجر می شد .
  7.  سخنان قرآن و حضرت رسول(ص) برای مردم دهها شکل و محتوای مختلف داشت که مردم به آن ها روی می آوردند .مانند رهایی از بت های سنگی و چوبی و بی جان، رهایی از ستمگران مشرک قریشی که همه نوع آزاری آنها انجام       می دادند، حمله به فرهنگ و عادات جاهلانه که جز جهل و فقر برای مردم سودی به ارمغان نمی آورد، بیان عدالت و قسط بین جامعه و رعایت این مهم توسط پیامبر برای گروندگان به اسلام و ایجاد الگوی عملی آن در بین مردم – که درباره این موضوع مفصل تر خواهیم نوشت - از بین بردن ناامیدی و تن دادن به زندگی سخت دنیا که در اعتقادات جامعه به دلیل عدم اعتقاد به معاد وجود داشت. در اکثریت سوره هایی که در مکه نازل شده است بحث معاد از زاویه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. این که پایان زندگی دنیا ،آخر زندگی انسانی نیست و هر بشری که به دنیا می آید عمر جاودان خواهد داشت و زندگی دنیا فقط سازنده زندگی بسیار بزرگ تر و لذت بخش تر و زیباتر در پس از مرگ است و اصل زندگی هر فرد، زندگی پس از مرگ اوست و ... ، آشنا کردن مردم با معنی درست عبادت، آگاهی دادن به آنها به وجود خدایی که نه می میرد نه خواب می رود نه غافل است و در کنار آن مهربان، بخشنده، دوست دار انسان، شنونده سخنان او، برآورنده کننده حاجات او، عفو کننده گناهان او در صورت توبه، شخصیت دهنده به وجود او بدون نیاز به هیچ چیز، خدایی که بی نیاز است و نیاز همگان را برآورده می کند و هزاران موارد دیگر. قرآن اسماء الحسنی خداوند را یکی پس از دیگری بیان می کرد. ملک، قدوس، سلام، مومن، مهیمن، عزیز، جبار، متکبر، خالق، باری و ... و مردم با این خدای کریم و عظیم رابطه محبانه و عاشقانه بر قرار می کردند و یکباره آماده فدا کردن جان خود برای این محبوب ازلی و ابدی می شوند . دادن اخبار غیبی که یکی پس از دیگری به رویت و اثبات می رسید دل مردم مسلمان را به صحت این دین محکم می کرد. توصیه به صبر پایداری و مقاومت در برابر مشرکان که از سوی خداوند و رسول اعلام می شد مسلمانان را مستحکم و استوار نگه می داشت.

بیان اینکه خداوند از اول خلقت بشر او را تنها نگذاشته و با ارسال پیامبران مرسل و غیر مرسل در قرن های طولانی عمر بشری آنها را حمایت می کرد و همه مردم هدایت گر و حامی روحی ومعنوی را در کنار خود می دیدند و بحث نبوت یکی از ارکان وسنت ها  برای بشر بوده است و حضرت رسول(ص) بلافاصله بعد از معرفی خود به عنوان آخرین پیامبر برای استمرار بخشیدن به اصل حامی و هدایت گر داشتن انسان ها بحث امامت را معرفی می کند و امام علی(ع) در همان روز دعوت خویشاوندان خود به عنوان جانشین و امام بعد از خود برای همان جمعیت اندک دعوت شده معرفی کرد و برای کل مردم زمان خود در جهان و کل تاریخ بعد از خود تا قیامت بحث امامت را در غدیر خم اعلام کرد . در کنار آن سرنوشت بسیاری از اقوامی که در تاریخ گذشته بشری که پیامبری برای آنها آمد ولی نسبت به او تبعیتی و تسلیمی صورت نگرفت تشریع شد . فرعونیان و نمرودیان، ظالمان و ستمگران سرنوشتشان و پایان زندگی دنیایی آنها در قرآن به تصویر کشیده شد و وجود خدا در کل تاریخ برای مردم بیان گردید و این که همین خدا تا آخر تاریخ نیز همچنان در جهان خدایی خواهد کرد روشن گردید. و خدا و رسول قارونیان(ثروتمندان)، هامانیان(سیاستمداران)، سامریان(کسانی که دین را تحریف کرده و به بت پرستی سوق می دهند )، فرعونیان              ( صاحبان قدرت که دارای سپاه و سلاح هستند)، مترفان( ثروتمندان خوش گذاران و عیاش و حامی حکومت )، بلعم و باعور ها( روحانیان دعا کننده و حامیان حکومت ظلم و عیاش ) پیمان شکنان و ناکثان که دوستی و وفاداری را زیر پا می گذارند، مارقان حق گریز و دین ساز که جاهلان عابد هستند و چپاول گران مال و آزادی مردم که عدالت و قسط را در هم می ریزند که قاسطین لقب دارند و منافقین که خطرناک ترین چهره ضد دینی هستند را یکی پس از دیگری معرفی کردند خداوند. با معرفی شیاطین و رهبر منحوس آنها ابلیس وجود دشمنی هشیار و بیدار را هویدا کرد و او را رهبری کننده همه انحرافات دانست و مردم را نسبت به آنها آگاهی داد و از این که میل و جهت به سوی آنها پیدا کنند انذار و هشدار داده شدند.

پیامبر عدالت و اعتدال را به همه توصیه می کرد که پیگیری این اصل به تشکیل نظام عادلانه ای منتهی شد که میوه های فراوانی داد که به آن پرداخته خواهد شد و ... . در برابر این همه معرفت و آگاهی و عرفان و عدالت و ... که پیامبر مطرح نمود مشرکین و شیاطین بیکار نبودند و آنها با تمام قدرت دست به مبارزه زدند. بخشی از مبارزه آنها به شرح ذیل بود:

الف: سیاست فشار در همه زمینه ها که به دورسازی حامیان و دوستداران حضرت منجر گردید.

ب: تطمیع با دادن پول، با آزادی از بردگی، دادن منصب و ... .

ج: استهزاء و مسخره کردن.

د: ناسزا گویی ، شکنجه و آزار جسمی.

و: توهین و تهمت های ناروا.

ز: سوال های پی در پی برای شک انداختن در دل مردم.

ح: تخریب مفاهیم قرآن، تقاضاهای غیر متعارف و تخریب شخصیت رسول(ص) با ساحر و شاعر و کاهن و دروغگو خواندن او.

و: بالاخره اقدام به قتل و کشتار که بعد از اینکه پیامبر حامیان قدرتمند اولیه خود نظیر ابوطالب را از دست داد به صورت جدی پیگیری شد که نهایتاً به هجرت رسول(ص) منتهی گردید و مشرکین برای تمام کردن کار خود و کشتن رسول(ص) به جنگ با او وارد شدند و در جنگ بدر و احد به دنبال این مهم بودند.

سفر به طائف

بر اثر فشار های همه جانبه ای که از هر سو به حضرت رسول(ص) در مکه وارد می شد پیامبر تصمیم گرفت که برای پیدا کردن جایی که در آن مسلمین امن تر باشند از یک سو و از سوی دیگر امکان تبلیغ و هدایت مردم به سوی خداوند وجود داشته باشد به سوی طائف آبادیی که در اطراف مکه بود برود. قبیله ثقیف در طائف از همه قدرتمندتر بودند و لذا پیامبر برای مذاکره با سران ثقیف در طائف به نزد آن ها رفت و آئین خود را بیان نمود امّا سخنان او کمترین تأثیری بر روی سران و ثروتمندان ثقیف نگذاشت و پیامبر(ص) را از خود راندند و سپس ولگردان و جاهلان و کودکان طائف را تحریک کردند و به دنبال حضرت محمد(ص) فرستادند. پیامبر از دست آن ها گریخت و به باغی پناه برد و دشمنان او را با سنگ می زدند و مسخره می کردند و فحاشی و توهین می نمودند. صاحب باغ که خود از مشرکین بود دلش به حال او سوخت و غلام مسیحی خود به نام عداس را با ظرفی انگور به سوی او فرستاد و عداس در گفتگویی که با حضرت کرد دریافت که او پیامبر موعود است. پیامبر روزهای بودنش در طائف را از سخت ترین روزهای زندگی در آن دوران         می دانست. پیامبر از مکه به نحله که محلی بین طائف و مکه بود رفت و می دانست که اگر به مکه برگردد کشته خواهد شد و در اینجا بود که جنیان با شنیدن قرآن او آمدند و بعد از شنیدن قرآن عده ای به او ایمان آوردند که سوره جن بیانگر این واقعه است پیامبر در جهت گرفتن امان نامه و تحت حمایت شخصیتی از مکه اقدام کرد. سپس کسی را به سوی مطعم بن عدی که از شخصیت ها بزرگ مکه و از بت پرستان بود فرستاد و از او خواست که در امان او وارد مکه شود. قانون در امان کسی رفتن، قانون قریش بود و اگر کسی به فردی پناهنده می شد و او قبول می کرد باید از همان پناهنده خودش با تمام توان دفاع کند و مطعم بن عدی پناهندگی حضرت را پذیرفت و به وی پیام داد که مستقیم به خانه او بیاید. پیامبر شبانه به خانه او رفت و صبح به همراه مطعم به خانه کعبه رفت تا همه بفهمند که او در پناه مطعم قرار دارد.[244] مطعم یک مدت کوتاه از پیامبر حمایت کرد و پیامبر به پاس این حمایت در جنگ بدر اسیران را به خاطر او بخشید. پیامبر در حین تنهایی و خطر ترور شدن تصمیم گرفت که در مراسم حج و همینطور در بازارهای بزرگ مکه به تبلیغ دین بپردازد و او در ماه های حرام به خاطر اعتقاد مشرکان مورد تعرض قرار نمی گرفت. حضرت رسول(ص) با سران کفار و مردم تماس می گرفت و آن ها را هدایت می کر. امّا ابولهب هر جا که او سخن می گفت ظاهر می شد و به همه می گفت او را رها کنید چون دین آباء و اجداد شما را از بین می برد و مشرکین می گفتند اگر رسول(ص) راست می گفت عمویش با او چنین نمی کرد و از گرد پیامبر(ص) دور می شدند.[245] از قبیله بنی عامر گروهی وارد مکه شدند. پیامبر آئین اسلام را بر آن ها عرضه کرد. قبول کردند به شرطی که بعد از حضرت رسول(ص) آن ها جانشین او گردنند که پیامبر فرمود جانشینی دست خداست هر کس را که مصلحت دید او را بر می گزیند[246] و آنان از پذیرش اسلام سر باز زدند و پیامبر را رها کردند. این واقعه را ابن هشام که یک تاریخ نگار اهل سنت است بیان داشته است و بیانگر آن است که:

 جانشینی بعد از رسول(ص) به دست خداوند است. بنابراین شورا و انتخابِ شخصیِ افراد و ادعایِ رهبری کردن از سوی هر کس بدون وجود نصِ صریحِ خداوند نمی تواند کسی را جانشین حضرت رسول(ص) نماید. بخصوص که جانشین حضرت رسول(ص)، یعنی حضرت علی(ع) در سال سوم بعثت برگزیده و به همه معرفی گردیده بود و بسیاری از خواص پیامبر با وی نیز بیعت کرده بودند.

در این ایام مشرکان چون نمی توانستند او را بکشند به انکار و تکذیب و جحد و مجادله با کلام او در برابر او یا در میان مردم روی آوردند .

 سوره عنکبوت

 سوره عنکبوت در همان ایام نازل شده است. این سوره بنابر نظر غالب راویان سیر نزول سوره های قرآن هشتاد و پنجمین سوره نازل شده بر جان رسول(ص) است که به طور نسبی در نیمه دوم سال سیزدهم بعثت در مکه نازل گردیده است. در این سوره به مجادله کافران در دو آیه تأکید شده است. یکی آیه 47 که در مورد منکران از اهل کتاب است که به مجادله با پیامبر پرداخته اند که مقارن است با همان ایامی که مسیحیان به بازارهای مکه و تحقیق درباره پیامبر جدید می آمدند و دیگر آیه 49 که به ظالمینی اشاره دارد که قرآن را نپذیرفته اند و پیامبری حضرت را دروغ می انگارند.[247] در این سوره سؤالاتی را که مشرکین و کفار و لجبازان درباره روز قیامت مطرح می کردند را چنین پاسخ می گوید که کافران از تو می خواهند که عذاب وقوع قیامت را نشان دهی. به آنها بگو از جایی که نمی فهمند به طور ناگهانی ظاهر خواهد شد و از تو سؤال می کنند در آمدن عذاب برای ما عجله کن در حالی که عذاب و دوزخ کافران را در بر گرفته است و آنها نمی فهمند.[248]

در ادامه این آیات در سوره عنکبوت کاملاً مشخص می شود که در مکه دیگر کمتر کسی به اسلام رو می نماید و مشرکین در حال اتحاد با یکدیگر هستند و بر سر حرف های باطل خود پافشاری می نمایند و نقشه نابودی مسلمانان و حضرت رسول(ص) را در سر                می پرورانند. لذا خداوند خطاب به بندگان مؤمن خود می فرماید که زمین خدا وسیع و بزرگ است و در هر جا می توانید مرا عبادت کنید که این خطاب مقدمه هجرت از مکه به مدینه مؤمنان قبل و بعد از هجرت پیامبر(ص) می گردد.[249]

استاد طباطبائی در بیان کلی از سوره عنکبوت می نویسد از سیاق آیات این سوره چنین بر می آید که بعضی از کسانی که در مکه و قبل از هجرت به رسول خدا(ص) ایمان آورده بودند از ترس فتنه ای که از ناحیه مشرکین تهدیدشان می کرد از ایمان خود برگشته بودند چون مشرکین دست از سر مسلمانان بر نمی داشتند و مرتب آنان را دعوت می کردند به اینکه از ایمان به آن جناب برگردند و ضمانت می دادند که اگر برنگردند بلا بر سرتان      می آوریم و آنقدر شکنجه تان می کنیم تا به کیش ما باز گردید. ... و گویا از این عده که از ایمان خود رجوع کردند کسانی بوده اند که رجوعشان به خاطر مجاهدت و تهدید و تشویق پدر و مادرشان بوده مانند بعضی از فرزندان مشرکین که از آیه 8 این سوره این معنی استشمام می شود و این سوره درباره این عده نازل شده است. پس غرض سوره که از اول و آخرش سیاق جاری در سراسرش استفاده می شود این است که غرض خدای تعالی از ایمان مردم نه تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم بلکه غرض حقیقت ایمان است که تند باد فتنه ها آن را تکان نمی دهد و دگرگونی حوادث دگرگونش نمی سازد.  بلکه هر چه فتنه ها بیشتر فشار بیاورد پا بر جا و ریشه دارتر می گردد.

پس غرض سوره اعلام این معنا است که مردم خیال نکنند به صرف اینکه بگویند ایمان آوردیم دست از سرشان بر می دارند و در بوته آزمایش قرار نمی گیرند. نه اینکه حتماً آزمایش می شوند تا آنچه در دل نهان دارند ظاهر شود و معلوم شود ایمان است یا کفر ... پس خدا حتماً باید معلوم کند آن کسانی را که در دعوی ایمان راست می گویند و آن هایی که در این دعوی دروغ گویند .پس فتنه و محنت یکی از سنت های الهی است که به هیچ وجه و درباره هیچ کس از آن گذشت نمی شود. همانطور که در امت های گذشته از قبیل قوم نوح، عاد، ثمود و ابراهیم و لوط و شعیب و موسی جریان یافت و جمعی استقامت ورزیده جمعی دیگر هلاک شدند و در امت های حاضر و آینده نیز جریان خواهد داشت و خدا به کسی ظلم نکرده و نمی کند و این خود امت ها و اشخاص هستند که به خود ظلم می کنند. پس کسی که می گوید من به خدا ایمان آوردم باید در برابر ایمانش صبر کند و خدای یگانه را بپرستد و چون قیام به وظایف دینی برایش دشوار و غیر ممکن شود باید به دیاری دیگر مهاجرت کند. دیار و سرزمینی که در آنجا بتواند به وظیفه های خود عمل کند. چون زمین خدا وسیع است و هرگز نباید به خاطر ترس از گرسنگی و سایر امور زندگی از مهاجرت چشم پوشید. برای اینکه رزق بندگان به عهده خداست ... و امّا مشرکین مؤمنین را آزار می کردند با اینکه مؤمنین به غیر از اینکه می گفتند پروردگار ما ا... است هیچ جرمی مرتکب نشده بودند. مشرکین هم باید بدانند که با این رفتار خود خدا را عاجز نمی کنند و به ستوه نمی آورند و نمی توانند خواست خود را علیه خدا به کرسی بنشانند بلکه خود این آزارشان هم که گفتیم فتنه و آزمایش مؤمنین است و فتنه و آزمایش خودشان نیز هست و چنان نیست که از علم و تقدیر الهی خارج باشد ... .[250]

  از بحث های مهمی که در آن ایام بر علیه حضرت رسول(ص) مطرح بود انکار معاد و روز رستاخیز و جهنم و بهشت و کلاً هر چه که پیامبر درباره آخرت مطرح می کرد بود که سوره ای دیگر که در این ایام آمده یعنی سوره انفطار که بر انکار یوم الدین توسط کافران و مشرکان تأکید می شده است.

سوره انفطار

این سوره هشتاد و نهمین سوره انزالی بر حضرت رسول اکرم(ص) بنابر نظر غالب راویان سیر ترتیب نزول قرآن است که به طور نسبی در نیمه اول سال سیزدهم بعثت نازل شده است. در این سوره خداوند قسم های زیادی خورده است که روز قیامت انسان ها اول و آخر اعمال خود را مشاهده می کنند و نتایج آن اعمال به خود انسان ها بر می گردد و تکذیب روز قیامت را نتیجه عدم درک و فهم آنان می داند.[251]

ازدواج با سوده و عایشه قبل از هجرت

از اتفاقات مهمی که قبل از هجرت حضرت رسول(ص) در مکّه به وجود آمد ازدواج آن حضرت با سوده زمعه و عایشه است که مختصری درباره آن ها سخن به میان می آید.

سوده زمعه: او اولین زنی بود که بعد از شهادت حضرت خدیجه(س) به ازدواج حضرت رسول(ص) در آمد. مرگ حضرت خدیجه(س) بر اثر گرسنگی و نرسیدن مواد غذایی به بدن او صورت گرفته که او این راه را آگاهانه انتخاب کرده بود. او که زنی ثروتمند بود همه دارایی خود را در راه دفاع از مسلمانان هزینه کرد و در نهایت فقر در دوره سه ساله شعب ابوطالب به ضعف بدنی شدید مبتلا شد و نهایتاً در سن 50 سالگی به دلیل همین ضعف مفرط از دنیا رفت که بنا بر روایات ما هر کس که در راه خدا مال و جان خود را در اختیار بگذارد به هر نوع مرگی که بمیرد شهید است. بعضی از منابع اهل سنت که به نظر می رسد دست پرورده نظام اموی است اعلام کردند که حضرت خدیجه(س) بر اثر بیماری سرطان از دنیا رفته است.[252] خدیجه نمونه و الگوی یک زن با ایمان، مطهر، فداکار، انفاق کننده همه مال و دارایی خود تا سر حد مرگ در راه اعتقاد به دین اسلام و دفاع از همسرش بود. امّا بعد از شهادت او پیامبر باید الگوهای دیگری را برای مقام زن و ارزش آن بر پا می کرد و برای این اعتقاد می بایست خود اولین کسی باشد که این الگوها را شناسایی و سپس به پرورش و رشد آن ها بپردازد. لذا می بایست تمام فرهنگ جاهلی و شرک که بر علیه زنان در جریان بود را یکی پس از دیگری فرو بریزد. او ابتدا حضرت خدیجه(س) را به عنوان الگوی واقعی یک زن و آن هم یک زن عاشق خدا و فداکار در راه دین معرفی کرد تا همه زنان مسلمان با خط کش معنوی و انسانی آن حضرت خود را محک بزنند و به سوی آن الگوی بلند حرکت کنند. فرهنگ جاهلی و شرک آلود آن دوران بسیاری از خصوصیات را که ربطی به زنان نداشت به عنوان ویژگی های پلید زن به شمار می آورد از جمله بیوه بودن زن، بچه دار نشدن زن، زن بیوه با چند فرزند، زشت بودن زن، فقیر بودن زن، اصالت ایلی و اشرافی نداشتن زن، بیماری زن به طوری که چهره و اندام او را زشت کرده باشد مانند زنان آبله رو و ... این ها باعث می شد که این گونه زنان را کسی به ازدواج خود در نیآورد اما اسلام هیچکدام از این ها را ملاک انسان بودن زن نمی داند. ملاک ها و ارزش های یک زن همانند مردان است و کلاً با ویژگی های جاهلی این ارزش ها متفاوت است. در قرآن کریم آمده است: " که خداوند برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن، مردان اهل طاعت و بندگی و زنان اهل طاعت و بندگی، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صبور و زنان صبور، مردان با تقوی و زنان با تقوی، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردانی که عفت خود را حفظ می کنند و زنانی که عفت خود را حفظ می کنند، مردان زیاد ذکر خداکننده و زنان زیاد ذکر خداکننده آمرزش و اجر و مزد عظیمی را آماده کرده است. "[253] در این آیه و ده ها آیه دیگر قرآن اولاً ارزش های مردان و به تبع آن ارزش های زنان را در اسلام ـ ایمان ـ بندگی و عبادت ـ صداقت و راستگویی ـ صبوری در مشکلات ـ تقوی و ترس از خداوند، انفاق و صدقه و بخشش ـ روزه داری ـ پاکدامنی و حجاب ـ ذکر و یاد خدا کردن بسیار زیاد معرفی کرده است.

ثانیاً هیچ الگوی دیگر برای زنان و مردان از فرهنگ جاهلی را نپذیرفته است و بالاخره زن و مرد را در این ارزش ها برابر دانسته اند و برای این دو دسته آمرزش و اجر و مزد عظیم در نظر گرفته است. امّا در فرهنگ جاهلی کلاً زن بودن جرم بوده است و بسیاری از اعراب در هنگام به دنیا آمدن فرزند دختر اقدام به کشتن آن ها می نمودند و دختر را مایه ننگ و سرشکستگی می دانستند و در قرآن کریم به این رسم منحوس جاهلی در چندین آیه اشاره کرده است.[254] مورخان اقدام به کشتن فرزند دختر را درباره بسیاری از بزرگان اعراب صحیح می دانند. از جمله کسانی که اقدام به کشتن فرزند دختر کرد ابوبکر بود که قصد داشت عایشه را زنده به گور کند. در این روایت چنین آمده است: " ابوبکر گفت یا محمد(ص) امشب زن تو حضرت خدیجه(س) جان فرزند مرا خریداری کرد و اگر او به خانه من          نمی آمد تا فرزندم عایشه را به دنیا بیآورد و با دست سبک و قدم میمون او وضع حمل صورت نمی گرفت دخترم به دنیا نمی آمد و زن و فرزندم هر دو می مردند ولی افسوس که زنم دختر زائید و من عزم دارم که فردا دختر را ببرم ، دفن کنم. محمد(ص) گفت: این کار را نکن و از دفن کردن آن منصرف شو ... ."[255] در تمام تواریخ صدر اسلام آمده است که زنان در بازارهای مکه و مدینه قبل از بعثت خرید و فروش می شدند و این نه تنها شامل زنان برده بلکه زنان غیر برده می گردیده است. حال در دوران بعد از بعثت و پیامبر             می بایستی با تمام این فرهنگی که به جز خفت و خواری به زنان نمی داد دست به مبارزه بزند. او نمی توانست بدون آن که خود شخصاً در این نبرد وارد شود با این جو جاهلی مبارزه کرده و آن را محو کند. لذا در دوران بعد از حضرت خدیجه(س) عملاً وارد این مبارزه گردید و این یکی از دلایل ازدواج های حضرت رسول(ص) با زنان مختلف بود. دلیل دیگری که پیامبر به ازدواج های متعدد تن داده است مصلحت امور مسلمین بوده است. این مصلحت اندیشی ها هم فردی بوده و هم برای جمع و قبایل و طوایفی که در اطرف او حضور داشتند صورت می گرفته است. وقتی قبایلی بودند که بسیار کینه ورز و دشمن اسلام بودند پیامبر برای جلوگیری از خون ریزی و جنگ با زنی از آن قبایل ازدواج می کرد تا خویشاوندی که ریشه عمیق در فرهنگ جاهلی داشت مانع از این نوع جنگ ها شود. گاهی فتنه های عظیم       رو در روی جامعه نو پای اسلامی قرار می گرفت که پیامبر با ازدواج جلوی آن فتنه ها را می گرفت. یهودیان که کینه می ورزیدند با ازدواج پیامبر با یکی از زنان آنان کینه آن ها را کمتر می کرد. کلاً صلح و دوستی و برادری هدف بعضی از این ازدواج ها بوده است که ما در جای خود به نوع این ازدواج ها اشاره خواهیم کرد.

سوده زنی مجاهد و مهاجر در راه اسلام بود او با پسر عموی خود به نام سکران ازدواج کرد و به همراه دیگر مسلمانان دو بار به حبشه هجرت کرد و رنج غربت و تنهایی را چشید و به هنگام بازگشت به مکه همسرش بیمار شد و در گذشت و سوده بی پناه و بی سرپرست ماند و به تدریج سن او نیز بالا رفت و حدود چهل ساله شد. رسول خدا(ص) پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) سوده را که بی پناه و سالمند بود را به ازدواج خود در آورد زنی که بیوه، بی پناه، سالمند و فقیر بود که این گونه زنان در اجتماع آن روز مکه دیگر هیچ اهمیتی نداشتند. اما صفات بی نظیر او یعنی مجاهد و مهاجر بودن، مؤمن و معتقد به خدا بودن و ... دلالیل اصلی بود که پیامبر او را به ازدواج خود درآورد تا به این وسیله امنیت را به تمام زنان مسلمان که همسرانشان را از دست می دهند بدهد. مسیری که پیامبر در آینده نزدیک بعد از هجرت به آن می رسد جنگ های بسیار با مخالفان اسلام بود و قطعاً شهیدان زیادی را به همراه می آورد بدین وسیله زنان مؤمن امنیت معنوی و اجتماعی و اقتصادی پیدا           می کردند که با فوت همسرشان امکان مجدد تشکیل زندگی با مؤمنان دیگر برایشان فراهم می گردید و در جامعه بدون مدافع و پشتیبان رها نمی شدند. سوده حدود 80 سال عمر کرد و سر انجام در سال 54 هجری در زمان خلافت معاویه در مدینه در گذشت.[256] البته بعضی مرگ سوده را در دوران خلافت عمر ذکر کرده اند.[257]

عایشه

پیامبر عایشه و سوده را قبل از هجرت در زمانی نزدیک یکدیگر خواستگاری کرد. با سوده ازدواج کرد امّا عایشه در مدینه بعد از جنگ بدر به ازدواج حضرت رسول(ص) در آمد. عایشه از قبل از هجرت در کنار حضرت رسول(ص) قرار گرفت. یکی از ویژگی های برجسته او هوش بسیار زیاد و حافظه بسیار قوی او بود. او سوره های وحی شده بر پیامبر را با یک بار شنیدن حفظ می کرد و آن را به مسلمانان انتقال می داد این ویژگی باعث می شد که قرآن کریم بعد از شهادت پیامبر اکرم(ص) باقی بماند. تاریخ نشان داد دسته بزرگی از مسلمانان با انتخاب حضرت علی(ع) به عنوان جانشین حضرت رسول(ص) در غدیر خم مخالفت کردند و بعد از پیامبر او را از خلافت دور نمودند و در سقیفه خلافت به ابوبکر پدر عایشه رسید. همسر پیامبر بودن و دختر خلیفه اول بعد از پیامبر شدن باعث شد که قرآن دستخوش تحریف و نابودی نگردد و در کنار دیگر حافظان قرآن بالاخره در زمان عثمان قرآن موجود مورد تأیید قرار گرفت و در آن دوران شاهد هستیم که به هیچ یک از یاران با وفای پیامبر اجازه ندادند که قرآن آن ها بازگو شود حتی قرآنی را که حضرت علی(ع) تهیه کرده بود نیز از دسترس دور نگه داشته شد و نهایتاً قرآن موجود که مورد تأیید امامان معصوم(ع) نیز                    می باشد با تأیید عایشه و حکومت عثمان برقرار ماند و از تجاوز و نابودی رهایی یافت. شاید یکی از دلایل ازدواج پیامبر با عایشه همین ویژگی او بوده باشد. همانطور که در تحلیل سوره اسراء بیان شد قبل از شهادت حضرت خدیجه(س) پیامبر دریافت که حکومت های بعد از وی شجره ملعونه هستند و اسلام او به دست منافقان و دین دار نمایان می افتد و او دریافت که یکی از ضایعاتی که ممکن است رخ دهد تعرض به قرآن است. ازدواج با عایشه یکی از راه هایی بود که به حفظ قرآن می انجامید. اما این هدف بزرگ ابتلا و رنج های فراوانی را برای حضرت رسول(ص) ایجاد می کرد که حضرت مجبور بود آن ها را تحمل کند که این خود یکی از رنج هایی بود که آن حضرت دید. کلاً ازدواج های حضرت رسول(ص) بعد از حضرت خدیجه(س) هر کدام رنج های خاصی را به وجود می آورد و یکی دیگر از دردهای پیامبر این بود. عایشه زن زیبایی بود که موهای طلایی داشت زیرا مادرش اهل اسکندریه که در حکومت رومیان بود زندگی کرده بود و پیامبر(ص) عایشه را به لقب حمیرا صدا می کرد. شناخت شخصیت عایشه در لا به لای کتب تاریخی بسیار سخت است. به نظر می رسد که دو نوع شخصیت از عایشه در کتب روایی و تاریخی قابل ارزیابی است. اول عایشه ای که واقعاً عایشه بود. دوم عایشه ای که در نظام بنی امیه بخصوص در دوران معاویه جعل شده است. منابع موجود کتب روایی اهل سنت به ویژه صحاح شش گانه ... و در کنار آن منابع و گزارشات تاریخی قرار دارد که ده ها تاریخ نگار در زمان بنی امیه و سپس در زمان بنی عباس کتب خود را نگاشته اند و تشخیص و جدا کردن این دو دسته روایت کاری بسیار مشکل است.

عایشه از دیدگاه علمای بزرگ اهل سنت

کتاب صحیح بخاری که بسیاری از برادران و خواهران اهل سنت بعد از قرآن آن را معتبرترین کتاب روایت می دانند روایاتی را از قول عایشه نقل کرده است که به بیان بعضی از آن ها می پردازیم. در صحیح بخاری باب ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه(س) و فضلیت او آمده است که عایشه گفت بر هیچ زنی از زنان پیامبر حسد و رشک نبردم که بر خدیجه(س) بردم هر چند که او پیش از آن که پیامبر با من ازدواج کند وفات کرده بود چون همیشه از پیامبر می شنیدم که از او یاد می کرد و خداوند به پیامبر گفته بود که خدیجه را به خانه ای از مروارید مژده بده هر وقت هم که پیامبر گوسفندی را ذبح می کرد از گوشت آن به قدر کافی برای دوستان خدیجه می فرستاد.[258]

همچنین در حدیث دیگری در همین باب عایشه حسادت خود بر علیه حضرت خدیجه(س) اعلام می کند و بیان می دارد که سه سال بعد از فوت خدیجه(س) او با حضرت رسول(ص) ازدواج کرده است.[259]

در حدیث بعدی در همین باب باز عایشه حسادت خود نسبت به خدیجه را اعلام می دارد و سپس می افزاید که پیامبر در دفاع از حضرت خدیجه(س) در برابر حسادت های من ضمن بر شمردن ویژگی های با ارزش حضرت خدیجه(س) فرمودند: با توجه به اینکه من از او فرزندانی دارم( اما تو فرزند نداری ).[260] 

در کتاب مسند احمد بن حنبل رهبر گروه حنبلی اهل سنت در حدیثی چنین آمده است:     " ... زمانی که پیامبر از حضرت خدیجه و خاطرات با او یاد کرد من از رفتار پیغمبر حسادتم به خدیجه سخت تحریک شد و بلافاصله به او گفتم چقدر از آن پیرزنِ بی دندانِ قریشی یاد می کنی. مدت هاست که او مرده و خدا بهتر از او را به تو ارزانی داشته است( منظور منِ عایشه ) پس از این اعتراض دیدم چهره حضرت رسول(ص) بر افروخت و آنچنان تغییر کرد که مانندش را تنها به هنگام فرود آمدن وحی بر آن حضرت دیده بودم که نگران دستورهای آسمانی است که آیا پیام رحمت نازل می شود یا عذاب.[261]

در تکمیل حدیث قبلی حدیث دیگری از عایشه نقل می شود که پیامبر(ص) بعد از سخنان من درباره حضرت خدیجه(س) ( که در حدیث قبل آمد ) فرمودکه نه هرگز خداوند نیکوتر از او به من عوض نداده است زیرا هنگامی که همه منکر رسالتم بودند خدیجه(س) بود که مرا تصدیق کرد و آن زمان که مردم مرا در مضیقه مالی گذاشته بودند، خدیجه(س) مرا شریک دارایی خویش کرد در حالی که خداوند مرا از زنان دیگر بی بهره کرده بود از خدیجه به من فرزند عطا کرد.[262]

از این دست روایات که حکایت از حسادت عایشه از زبان خودش دارد در کتب معتبر اهل سنت فراوان است.

در صحیح بخاری آمده است که عایشه گفت رسول خدا(ص) پیش یکی از همسرانش به نام زینب بنت حجش می رفت و نزد او عسل می خورد من و حفصه( دختر عمر که یکی دیگر از همسران رسول(ص) بود ) هم دست شدیم که وقتی که پیامبر آمد به او بگوئیم( به دروغ ) که دهانت بوی مغافیر( صمغ بد بو ) می دهد و چون ما چنین گفتیم پیامبر فرمود: نه! من عسل خوردم و پیش زینب هم خورده ام. ولی دیگر عسل نمی خورم ولی این موضوع را به هیچ کس نگوئید.[263]

اگر این حدیث ساختگی نباشد ! نکات ذیل در آن قابل تأمل است:

  1. عایشه توطئه خود بر علیه زینب همسر حضرت رسول(ص) را بر ملا می کند تا محبت رسول(ص) نسبت به او را از بین ببرد.
  2. حسادت و کینه عایشه در این حدیث کاملاً واضح و روشن می شود.
  3. آن ها بوی عسل را به دروغ صمغ بد بو اعلام می کنند.
  4. این دروغ را به حضرت رسول(ص) می گویند.
  5. و پیامبر را وادار کردند که از خوردن عسل دست بکشد و قسم بخورد که دیگر این کار را تکرار نمی کند.
  6. آن دو بعد از آن راز پیامبر را نیز برملا کردند.

بنابراین در حدیثی که خود عایشه بیان کرده حسادت ـ کینه ـ دروغ ـ توطئه ـ تحمیل عقیده به حضرت رسول(ص) و ... از او و حفصه بروز کرده است.

البته این حدیث مربوط می شود به زمان نزول سوره تحریم در قرآن که در قسمت بعدی این کتاب به طور مفصل به آن پرداخته می شود امّا در سوره تحریم اشاره به دو همسر پیامبر که راز او را فاش کرده اند دارد که آن دو زن بنابر روایات کتب معتبر اهل سنت حفصه و عایشه بوده اند.

در صحیح بخاری چنین آمده است که ابن عباس روایت کرده که آن دو زن که حضرت رسول را می آزردند را عمر خلیفه دوم عایشه و حفصه معرفی کرده است[264] و در حدیث دیگر حسادت زنان پیامبر و همدست شدن آن ها بر علیه پیامبر افشاء می شود.[265] در حدیثی دیگر به نقل از عمر خلیفه دوم بیان می شود که آن دو زن که نسبت به پیامبر همدست شدند که در سوره تحریم به آن ها اشاره شده عایشه و حفصه بودند. در این حدیث عمر اضافه می کند دخترشان حفصه با حضرت رسول(ص) بگو و مگوی زیادی می کند و تمام روزی را که با حضرت رسول(ص) به سر می برد او را خشمگین می کند و وقتی که عمر از دخترش ماجرای را سؤال می کند حفصه می گوید به خدا قسم ما زنان رسول(ص) همه این کار را انجام می دهیم و با او مشاجره می کنیم.[266]

در این حدیث مشاجره و بگو مگوی زنان رسول(ص) با وی را تأکید می کند.

در حدیث دیگری عایشه سعایت و شکایت های زیادی بر علیه صفیه دختر حی ابن اخطب به رسول خدا(ص) کرد( او هم یکی دیگر از زنان پیامبر بود )پیامبر به او گفت درباره صفیه سخنی گفتی که پلیدی اش دریایی را آلوده می کند.[267]

احادیث بسیاری درباره شخصیت عایشه نقل شده که در جاهای دیگر به نقل آن خواهیم پرداخت.

از عایشه به تنهایی از پیامبر اکرم(ص) 2210 حدیث نقل شده است امّا از هشت زن دیگر حضرت رسول(ص) تنها 612 حدیث می باشد.[268]

در مسند احمد ابن حنبل 2270حدیث مکرر و غیر مکرر ثبت شده است اما از هشت زن دیگر رسول تنها 427 حدیث نقل گردیده و به همین دلیل اهل سنت می گویند یک چهارم شریعت از عایشه گرفته شده است.[269] حال باید توجه داشت که یک چهارم دین از شخصی گرفته شده که خود علمای بزرگ اهل سنت او را حسود، پر کینه، توطئه کن، دروغگو، تهمت زن، جَو ساز، خشم آورنده حضرت رسول(ص)، تحمیل کننده عقاید به رسول(ص) و ... معرفی کرده اند.

عایشه هشت سال و پنج ماه کلاً با پیامبر زندگی کرده است ماجرای سوره تحریم و احادیث معتبر دیگر از عایشه در جلد سوم به تفضیل بیان خواهد شد.

همانطور که اعلام شد یکی از رنج ها و غم های حضرت رسول(ص) تحمل و مدارا کردن با اخلاق های غیر قابل تحمل همسران خود بوده است آن ها با یکدیگر مشاجره می کردند، یکدیگر را کتک می زدند، آبروی یکدیگر را می بردند و ... غم بر غم حضرت رسول(ص) می افزودند و هیچکدام آن ها همچون خدیجه(س) نسبت به ایشان نزدیک نبودند و غم رسول(ص) را نمی خوردند.

حال پیامبر(ص) به دستور خداوند آماده هجرت به مدینه است. 

 

مقدمات هجرت

در همین ایام شخصی به نام ایاس بن معاذ از مدینه به مکه آمد و سخن پیامبر را شنید و به او ایمان آورد او عضو قبیله عبدالاشهل بود که به همراه رئیس قبیله خود به مکه آمده بودند تا با قریش هم پیمان شوند که در برابر دشمنانشان از آن ها دفاع کنند. وقتی پیامبر(ص) با ایاس صحبت کرد و اسلام را به او عرضه نمود او به قوم خود گفت آنچه را که این مرد به ما می گوید برایمان بهتر است تا با وی بیعت کنیم و بیائید با او بیعت نمائیم. رئیس قبیله او مشتی خاک بر صورت ایاس ریخت و او را تحقیر کرد و به او گفت این فضولی ها به تو نیامده است. ایاس به تنهایی با حضرت رسول بیعت کرد و به مدینه برگشت.[270] در مدینه دو طایفه اوس و خزرج قوی ترین طوایف آن شهر بودند که به صورت سنتی بیشتر از یک قرن بین آن ها اختلاف جنگ و کشت و کشتار بود و در کنار آن ها سه طایفه یهودی به نام  های یهودیان بنی قریظه، یهودیان بنی النضیر و یهودیان بنی قینقاع زندگی می کردند که بیشتر یهودیان برای استقبال از پیامبر آخرالزمان که در روایات آن ها بود به مدینه مهاجرت کرده بودند و آن ها زیر نظر قبائل مدینه و تسلیم قوانین آن ها بودند و همیشه به مشرکان مدینه بشارت ظهور آخرین پیامبر را می دادند و می گفتند که اگر او ظهور کند انتقام ما یهودیان را از شما می گیرد. دو قوم خزرج و اوس برای جلب کمک دیگران با یهودیان یا قریش مکه پیمان می بستند و از آن ها کمک می گرفتند. شخص دیگری از مدینه به نام سوید بن صامت نیز در مکه به دست پیامبر مسلمان شد و به مدینه برگشت امّا جنگ شدیدی بین اوس و خزرج به نام جنگ بعاث رخ داد که در این جنگ سوید بن صامت که از قبیله اوس بود به دست خزرجیان کشته شد و ایاس بن رافع نیز در این جنگ به قتل رسید[271] و بدین ترتیب دو تن از یثربیان که پیامبر با زحمت فروان آن ها را مسلمان کرده بود از دنیا رفتند.[272] در این جنگ اوسیان بر خزرجیان غلبه کردند و نخلستان های آن ها را سوزاندند .شخصی از مشرکان به نام عبدا... ابن ابی که در این جنگ شرکت نکرد ،از ثروتمندان خزرج بود و مورد احترام هر دو قبیله قرار داشت و مردم قبیله از او خواستند که رهبری را به عهده بگیرد و تاجی هم برای پادشاهی او تهیه کردند. امّا تمایلات خزرجیان به اسلام که با تبلیغ آن دو نفر یعنی ایاس بن رافع و سوید بن صامت صورت گرفته بود از یک سو و سرخوردگی خزرجیان از شکست از اوسیان باعث شد که ریاست عبدا... ابن ابی به زمان های دیگر موکول گردد. سپس شش نفر دیگر از اهل یثرب به دست پیامبر(ص) مسلمان شدند و تبلیغ اسلام در مدینه آغاز شد.[273] تبلیغات این شش نفر مردم یثرب را به شدّت تحت تأثیر قرار داد و بعد از مدتی دوازده نفر به مکه آمدند که افرادی نظیر عباده بن صامت و اسعد ابن زراره در بین آن ها بودند. آن ها در محلی به نام عقبه با حضرت پیمان بستند که دست از شرک بکشند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، به هم تهمت نزنند، کارهای زشت انجام ندهند، در کارهای خیر نافرمانی نکنند و بر این اساس با پیامبر بیعت کردند این دوازده تن به یثرب برگشته و تبلیغات برای اسلام گسترش بیشتری یافت آن ها حتی نماز جماعت در بین خودشان برگزار می کردند.[274] بار دیگر که یک کاروان پانصد نفری از مردم یثرب به مکه آمده بود 73 نفر از آن ها مسلمان بودند که دو نفر آن ها زن بود آن ها توانستند پیامبر را ملاقات کنند و در همان عقبه که گردنه ای بود نزدیک منی با پیامبر بیعت کردند که به پیمان عقبه دوم معروف گشت. در این بیعت آن ها بیعت نمودند که در دفاع از جان پیامبر دست به شمشیر ببرند. این گروه هم از خزرجیان بودند و هم از اوسیان و سپس به مدینه برگشتند و پیامبر به همراه آنان یکی از سخنوران و مؤمنان مکه که ایمانی عظیم داشت را برای تبلیغ بین آن ها فرستاد. او مصعب ابن عمیر بود و مصعب با تحمل سختی های فراوان توانست بسیاری از مردم یثرب را مسلمان کند و به بیعت با رسول اکرم(ص) فرا بخواند که اولین نصرت های الهی با مسلمان شدن اهل یثرب ظاهر گشت. سعد بن معاذ از بزرگان مدینه نیز مسلمان شد و تمام قبیله عبدالاشهل به او پیوستند و مسلمان شدند[275] و بدین سان مقدمات هجرت پیامبر از مکه به مدینه فراهم شد و اسلام در مدینه مستقر گردید و در شب لیله المبیت پیامبر(ص) از مکه به مدینه رفت. پیامبر به مؤمنان مکه فرمان مهاجرت به مکه را صادر کرد و مسلمانان به صورت پنهانی به مکه رفتند و تنها حضرت علی(ع) و تنی چند از مسلمانان باقی ماندند. جان رسول(ص) هر لحظه در خطر بیشتر قرار می گرفت تا اینکه فرمان هجرت برای او از سوی خداوند صادر شد و این همزمان بود با آخرین توطئه سران قریش در مکه در قبل از هجرت رسول اکرم(ص) که از سوی خداوند دستور خوابیدن حضرت علی(ع) در بستر رسول رسید و وی در بستر او خوابید و پیامبر شبانه از مکه خارج شد و به سوی یثرب حرکت نمود. چند روز قبل از آن سران قریش که با تمسخر و استهزاء و تهمت و دروغ، تهدید و مجادله،کاهن، شاعر، و ساحر و ... خواندن پیامبر به نتیجه ای نرسیده بودند در محل دارالندوه که مجلس آن ها بود جمع شدند و تصمیم گرفتند که از هر قبیله یک نفر مأمور شود که به طور جمعی به خانه رسول حمله کنند و او را در بسترش به شهادت برسانند که اشاره به این جلسه در قرآن آمده است.[276] آن ها خانه رسول(ص) را در حالی که رسول هنوز خارج نشده بود محاصره کردند و پیامبر با اعجاز خداوند با خواندن سوره یس از میان آن ها عبور کرد و آن ها یا در خواب رفتند یا متوجه نشدند[277] و علی(ع) در بستر رسول(ص) خوابید و آماده جانبازی در راه پیامبر اکرم(ص) گردید و خداوند شأن او را در آیه ای در قرآن بیان کرده است.[278] این آیه که در شأن حضرت علی(ع) آمده مورد تأیید بسیاری از علمای اهل سنت هم رسیده است.[279] آن شب را به نام لیله المبیت نام گذاری کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[1] که از جمله آنها زهری، مقاتل، جابر بن زید، ابن عباس، ابن مسیب، مجاهد، ابی کریب، حسن بصری، عکرمه، عطاء و... می باشند.

[2] که از آن میان می توان به افرادی مانند عبدالکریم بهجت پور در کتاب شناخت نامه تنزیلی قرآن کریم، یعقوب جعفری در کتاب تاریخ اسلام از منظر قرآن، همچنین محمد خامه گر در کتاب تفسیر ساختاری قرآن کریم، بهاء الدین خرمشاهی در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، آیت ا... سید ابوالقاسم خویی در کتاب البیان فی تفسیر قرآن، محمود رامیار در کتاب تاریخ قرآن و محمد باقر محقق در کتاب نمونه بینات در شأن نزول آیات، محمد هادی معرفت در کتاب تاریخ قرآن، جعفر نکو نام در کتاب درآمدی بر تاریخ گذاری قرآن، هاشم زاده هریسی در کتاب شناخت سوره های قرآن ، مهندس مهدی بازرگان در کتاب سیر تحول قرآن و جمال گنجه ای در کتاب سخن نو در تفسیر قرآن و ... اشاره نمود.

[3] کتاب بیان در مسائل قرآن، ص 262 الی 177 ترجمه فارسی.

[4]  برای مطالع بیشتر در موارد فوق به کتاب تفسیر ساختاری قرآن کریم دکتر محمد خامه گر از ص 88 الی 101 مراجه شود.

[5]   به کتاب سیر تحول قرآن مرحوم بازرگان رجوع شود .

[6]  به کتاب سخن نو در در تفسیر قرآن مراجعه شود.

[7]  به کتاب تاریخ قرآن آقای زنجانی فصل دوم نزول قرآن رجوع شود البته متن عربی آن.

[8]  تفسیر قرآن کریم، ترجمه محمد رضا عطایی.

[9]  مروج الذهب ج 1، ترجمه ابو القاسم پاینده، ص 631.

[10] تاریخ کامل ایران بعد از اسلام عباس اقبال آشتیانی، ص340.

[11]  تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 379، ترجمه ابراهیم آیتی .

[12]  تاریخ کامل، ج 2، ص 872، نوشته عزالدین ابن اثیر ترجمه محمد حسین روحانی.

[13] تاریخ طبری، ج 2، ص61، تاریخ کامل، ج 2، ص 875 که بحث مفصل تری دارد.

[14]  سوره شعراء، آیه 214.

[15]  تاریخ کامل، ج 2، ص878.

[16]  تاریخ طبری، ج 3، ترجمه پاینده، ص 865 و 866 ، تاریخ کامل، ج 2، ص 878.

[17]  تاریخ کامل ص 878 ، تاریخ طبری، ج 3، ص 866.

[18]  کتاب محمد(ص) بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت نوشته مارتین لینگز، ترجمه سعید تهرانی نسب، ص 104.

[19]  کتاب منتهی الامال، ج، 1، ص 36.

[20]  منتهی الامال، ج 1، ص 36 تا 60.

[21]  سیره حلبی، ج 1، ص 321.

[22]  کتاب فروغ ابدیت مبحث دعوت سرّی، ص 251، آیت ا... جعفر سبحانی .

[23]  تاریخ طبری، ج 2، متن عربی ص 62 و 63 ـ تاریخ کامل، ج 2، ص40 -41 ، مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 111 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص210 و 221 ـ طبقات ابن سعد، ج 8، ص162ـ کتاب محمد مارتین لینگز، ص111  و بسیاری سیره نویسان این موضوع را تأیید کردند.

[24] سوره حجر، آیه 94.

[25] تاریخ کامل، ج 2، ص882 . برای اطلاع کامل تر از وی به دائرة المعارف اسلامی، ج 6، ص 199 رجوع شود.

[26] همان.

[27] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص380.

[28] المیزان ترجمه موسوی همدانی، ج 20، ص 123.

[29] تفسیر کشّاف ترجمه انصاری، ج 4، ص 795.

[30] تفسیر مجمع البیان ترجمه کرمی، ج 29، ص 405 و 406.

[31] مجمع البیان، ج 27، ص227.

[32] روایت از بلاذری در کامل ابن اثیر.

[33] مجمع البیان، ج 27، ص 225.

[34] همان.

[35] تفسیر قمی، ج 5، ص 38.

[36] این موضوع در کتاب های تفسیری نظیر تفسیر برهان، ج 7، ص368 ـ نورالثقلین، ج 5، ص 175ـ تفسیر صافی، ج 7، ص 47 و ... همچنین  تفاسیر اهل سنت مانند تفسیر کشاف زمخشری که هم دوره طبرسی است و از علمای اهل تسنن و معتزله است، ج 4 ص 527ـ  الدر المنثور معروف به تفسیر سیوطی، اثر جلال الدین سیوطی از علمای قرن نهم اهل سنت است، ج 6، ص132 و ... نقل شده است.

[37] المیزان ج 19ص88 الی 90.

[38] نظم قرآن عبدالعلی بازرگان، ج 3، ص110 تا 112.

[39] برگرفته از تفسیر طبرسی و کشاف و قمی و ... .

[40]  مجمع البیان، ج 23، ص 338.

[41] تفسیر قمی، ج 4، ص 194.

[42] معانی از کتاب تفسیر المیزان برگرفته شده است.

[43]  المیزان، ج 8، ص 4.

 

[45] المیزان، ترجمه از استاد طباطبایی، ج 15، ص 247.

[46] یعقوبی، ج 1، ص 385.

[47] سیره ابن اسحاق، ص 208.

[48] تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 385.

[49] تاریخ چهارده معصوم مولودی نیا، ص 37 به نقل از ابن هشام و طبقات ابن سعد، ترجمه مهدوی دامغانی، ج 1، ص 193.

[50] کتاب محمد (ص) بر پایه کهن ترین منابع اهل سنت مارتین لینگز، ص 160.

[51]  المیزان، ج 15، ص253.

[52] المیزان، ج 15، ص 253 و 254، نقلی به همین مضمون از زمخشری در کشّاف بطور مفصل درج شده است ـ کشاف، ج 3، ص385 و 386.

[53] سوره فرقان، آیات 7 و 8.

[54]  الدّر المنثور، ج 5، ص62 و 64. به نقل از المیزان، ج 15، ص 268 و 269.

[55] تفسیر قمی، ج 3، ص347.

[56] المیزان، ج 14، ص 163.

[57]  کشّاف، ج 3، ص 125.

[58]  همان، ص 124.

[59]  تاریخ کامل، ج 2، ص 909 و 910.

[60]  تفسیر قمی، ج 4، ص 194.

[61]  برگرفته از مجمع البیان، ج 16، ص 772.

[62] مجمع البیان، ج 16، ص 776 و 777.

[63]  نهج البلاغه صبحی صالح، ص51.

[64] سوره طه، آیه 68.

[65]  ترجمه آیه 69  از مجمع البیان، ج 16، ص 782.

[66]  کشّاف، ج 3، ص 572.

[67]  المیزان، ج 16، ص 49.

[68]  المیزان، ج 16، ص 67.

[69]  سوره اسراء، آیه 1.

[70]  فروغ ابدیت، ص 372.

[71]  همان.

[72]  همان.

[73] تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 383.

[74]  المیزان، ج 32، ص 34.

[75]  المیزان، ج 13، ص 38.

[76]  سوره نجم، آیه 13.

[77]  المیزان، ج 13، ص 38.

[78]  مجمع البیان، ج 15، ص 35.

[79]  همان و آیات 80 و 83.

[80]  سیر تحول قرآن بازرگان ـ به نقل از کتاب نظم قرآن، ج 1، ص 322.

[81]  سوره یونس، آیه 109.

[82]  سوره هود، آیه 112.

[83]  طبقات ابن سعد اثر محمد ابن سعد، ج 1، ص 194 و 195.

[84]  منتهی آمال، ج 1، ص 68 و 69.

[85]  فروغ ابدیت، ص 343.

[86]  معنی از تفسیرالمیزان، سوره یونس آیه 2، ج 10، ص 4.

[87]  همان، ص 5 و 6.

[88]  معنی برداشت شده از المیزان، ج 10، ص 157.

[89]  بنابر نقل راویان قرآن.

[90]  ترجمه از المیزان.

[91]  المیزان، ج 10، ص 229.

[92]  سوره انعام، آیه 50.

[93]  سوره اعراف، آیه 186.

[94]  سوره فرقان، آیه 8.

[95]  سوره اسراء، آیه 93

[96]  سوره صافات، آیات 12 الی 15

[97]  سوره صافات، آیات 16 و 17.

[98]  سوره صافات، آیات 18 الی 34.

[99]  سوره یس، آیات 76 الی 80.

[100]  سوره بقره، آیات 153 الی 157.

[101]  مجمع البیان، ج 22، ص 706.

[102]  سوره سباء، آیه 43.

[103]  المیزان، ج 16، ص 574.

[104]  همان، ص 584.

[105]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 374 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 79.

[106]  تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 19 ـ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 61 ـ طبقات ابن سعد، ج 1، ص  208  الی 210.

[107]  سیره نبویه، ج 1، ص 283.

[108]  سوره مائده، آیه 83.

[109]  مجمع البیان، ج 10، ص 782 ـ تفسیر قرآن العظیم، ج 2، ص 565.

[110]  سوره فصلت، آیه 26.

[111]  سوره علق، آیه 19.

[112]  سوره زخرف، آیات 46 تا 50.

[113]  سوره احقاف، آیه 7.

[114]  دلایل النبوه، ج 2، ص 352.

[115]  شرح المولد النبوه، ص 297 ـ طبقات کبری، ج 1، ص 100.

[116]  بنابر روایت حضرت رسول(ص) در غدیر خم که فرمود انی تارک فیکم الثقلین کتاب ا... و عترتی و ...

[117]  مجمع البیان، ج 3 ـ تاریخ طبری، ج 2، ص 326 و ... .

[118]  بحارالانوار، ج 112، ص 35.

[119]  احتجاج طبرسی، ج 1، ص 230.

[120]  برای مطالعه بیشتر به کتاب حضرت ابوطالب(ع) نوشته سید محمد حسین بهارانچی که این روایت را جمع آوری کرده رجوع شود.

[121]  الغدیر، ج 7، ص 399 الی 40.

[122]  کتاب حضرت ابوطالب، ص 12 الی 13.

[123]  دیوان ابوطالب، ص 33 و 35 ـ تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 272 و ... .

[124]  سیره حلبیه، ج 1، ص 133.

[125]  تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 341 باب تزویج خدیجه بنت خویلد.

[126]  سیره حلبیه، ج 1، ص 304، باب عرض قریش.

 [127] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 75 و 76.

 [128] سیره ابن هشام، ج 1، ص 247.

 [129] شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص 76، نامه 9.

 [130] اعیان الشیعه، ج 8، ص 119 ـ سیدالمرسلین سبحانی، ج 1، ص 459.

 [131] دیوان ابوطالب، ص 78.

[132]  همان، ص 28.

[133]  الغدیر، ج 7، ص 360، همچنین نگاه کنید به طبقات کبری، ج 1، ص 203 و 202.

[134]  مواهب الواهب، ص 195.

[135]  معجم البلدان، ج 2، ص 225.

[136]  تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر اعلام، ج 1، ص 236.

[137]  الجامع الاحکام فی تفسیر قرآن، ج 1 ، ص 141.

[138]  السیره الحلبیه، ج 1، ص 352.

[139]  همان.

[140]  تاریخ طبری، ج 1، ص 243.

[141]  شرح المولد النبوی، ص 439.

[142]  مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 27.

[143]  فروغ ابدیت سبحانی، ص 351.

[144]  المیزان، ج 18، ص 570.

[145]  همان، ص 571.

[146]  المیزان، ج 18، ص 578.

[147]  سوره ذاریات، آیه 54.

[148]  کشف الغمه، اربلی، ج 1، ص 187 ـ بحارالانوار، ج 18، ص 184.

[149]  بحارالانوار، ج 65، ص 339.

[150]  مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 179.

[151]  بحالانوار، ج 16، ص 11.

[152]  تاریخ طبری، ج 2، ص 79 ـ سیره ابن هشام، ج 1، ص 379.

[153]  بحارالانوار، ج 19، ص 16.

[154]  تنقیح المقال باب فضل لنساء، ج 3، ص 77.

[155]  خدیجه اسطوره مقاومت و ایثار، محمد علی اشتهاردی، ص 186.

[156]  صحیح بخاری، ج 4، ص 164.

[157]  الاستبعاب، ج 2، ص 720.

[158]  شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13، ص 226 و کتاب احقاق الحق، ج 7، ص 557 و کنزرالفوائد، ج 1، ص 211 و ... .

[159]  بحارالانوار، ج 8، ص 53.

[160]  بحارالانوار، ج 18، ص 232

[161]  محاسن برقی، ج 1، ص 286 ـ کافی، ج 2، ص 18.

[162]  امالی شیخ طوسی، ص 175.

[163]  کفایت الطالب از گنجی شافعی، ص 359.

[164]  اسدالغابه عزالدین ابن اثیر، ج 5، ص 438.

[165]  تاریخ امم و الملوک اثر سبط ابن جوزی، ص 272.

[166]  خصال شیخ صدوق، ص 37 و 38 ـ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 16، ص 3.

[167]  اصول کافی، ج 3، ص 218 ـ وسایل الشیعه شیخ حر عاملی، ج 3، ص 243.

[168]  الفرقان فی تفسیر قرآن بالقرآن، ج 16، ص 248 ـ اسدالغابه، ج 6، ص 86.

[169]  البدایه و النهایه، ج 2، ص 295.

[170] سیره الحلبیه، ج 1، ص 227.

[171]  دلائل النبوه، احمد ابن حسین بیهقی، ج 2، ص 71.

[172]  شَذّرات الذهب، ج 1، ص 34 ـ جامع الاصول، ج 5، ص 183 و 184ـ الصحیح فی سیره النبی الاعظم، ج 2ف، ص 116.

[173]  تاریخ مدینه و دمشق، ج 3، ص 193.

[174]  شَذّرات الذهب، ج 1، ص 134ـ جامع الاصول، ج 5، ص 183 و 184ـ الصحیح فی سیره النبی، ج 2، ص 116.

[175]  البدایه و النهایه، ج 2، ص 359.

[176]  سیر اعلام النبلا، ج 2، ص 111.

[177]  المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 182.

[178]  بحارالانوار، ج 16، ص 10.

[179]  طبقات الکبری، ج 8، ص 13 واقدی این روایت را از ابن عباس نقل کرده است ـ کشف الغمه، ج 1، ص 510 و 513

[180]  بحارالانوار، ج 16، ص 22و 23.

[181]  طبقات ابن سعد، ج 1، ص 120.

[182]  طبقات ابن سعد، ج 8، ص 11.

[183]  همان.

[184]  این دعاها در بسیاری از زیارت نامه ها برای امام حسین(ع) و ادعیه های مختلف تکرار و تأکید شده است از جمله در زیارت مطلقه امام حسین(ع)، زیارت امام حسین(ع) در روز عید فطر و عید قربان و زیارت اربعین و زیارت وارث و ... . 

[185]  کتاب استغاثه، ص 69 تا 72.

[186]  مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 159ـ امهات المؤمنین، ص 90.

[187]  سوره احزاب، آیه 33.

[188]  صحیح بخاری، ج 4، ص 164.

[189]  الاستیعاب، ج 2، ص 720.

[190]  بحارالانوار، ج 13، ص 163 و ج 16، ص 2.

[191]  بحارالانوار، ج 37، ص 63.

[192]  اسدالغابه، ج 5، ص 438.

[193]  بحارالانوار، ج 40، ص 68.

[194]  سوره قلم، آیه 4.

[195]  سوره عبس.

[196]  المیزان، ج 20، ص 331 الی 332 ـ مجمع البیان، ج 10، ص 437.

[197]  معنی آیات از المیزان، ج 14، ص 341 برداشته شده است.

[198]  سوره مؤمنون، آیات 84 الی 89.

[199]  مجمع البیان، ج 18، ص 482.

[200]  المیزان، ج 19، ص 13.

[201]  سوره طور، آیه 29، فَذَکِّر فَما اَنتَ بِنِعمَتِ رَبِّکَ بِکاهِن وَ لامَجنون.

[202]  سوره حاقه، آیه 42، وَ لابِقَولِ کاهِنٍ قَلیلاً ما تَذَکَّرون.

[203]  سوره حاقه، آیه 41.

[204] المیزان، ج 19، ص 673.

[205] سوره حاقه، آیه 43.

[206]  سوره حاقه، آیه 40.

[207]  همان، ص 675.

[208]  سوره یس، آیه 69.

[209]  المیزان، ج 17، ص 161.

[210]  المیزان، ج 14، ص 353، در تفسیر آیه پنجم سوره انبیاء.

[211]  المیزان، ج 17، تفسیرآیه 36، ص 203.

[212]  سوره شعراء، آیه 221 تا 226.

[213] ذاریات 39 و 52.

[214] صافات 37.

[215] دخان 14.

[216] طور 29.

[217] حجر 6.

[218] قلم 2.

[219] روزی که ستمکار دو دست خود را از شدت اندوه به دندان می گزد و می گوید ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق بر می گرفتم.

[220] گفت چه کسی استخوان پوسیده را زنده گرداند بگو همان کسی آن را زنده کند که نخستین بار آن را از نیستی به هستی آورد و او از هر آفرینشی آگاه است .

[221] کامل ابن اثیر ج 2 ص 891.

[222]  انعام 109.

[223]  کامل ابن اثیر ج 2 ص 892.

[224]  همان ص 893.

[225]  همان 893 تا 895.

[226]. طبقات ابن سعد ج 1 ص 187.

[227]. سوره حجر آیه 95.

[228] سیره النبوی ابن هشام ج 1 ص 356.

[229] مجمع البیان ج 10، ص 549.

[230] انساب الاشراف بلا زری، ج  1، ص132.

[231] کنز العمال، ج 6، ص 302.

[232] بحار الانوار، ج 18، ص 204.

[233] المصنف تالیف ابن ابی شیبه، ج 7، ص 331.

[234] طبقات کبری بلا ذری، ج  1، ص201.

[235]  سیرة النبوی ابن هشام، ج  1، ص 416.

[236] سیره النبوی، ج  1، ص 311.

[237] سوره النحل، آیه 103.

[238]  سوره اسری آیه 47.

[239]  سوره اسری آیه 60.

[240] المیزان، ج 13، سوره اسری، ص 191.

[241] به عنوان مثال تفسیر قمی، ج  3، ص56 ـ تفسیر مجمع البیان، ج 15، ص 178 الی 181، ترجمه علی کرمی ـ تفسیر العیاشی، ج 4، ص 521، ترجمه عبدا... صالحی.

[242] المیزان، ج 13، ص192.

[243] روایت از امام محمد باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل شده است که در مجمع البیان جلد 15 ص 179 به آن اشاره شده است .

[244]  البدایه و النهایه، ج 3، ص 137.

[245]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 422.

[246]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 426.

[247]  و ما یجحَدُ بِایاتِنا الا الکافرون آیه 47 و و ما یجحَدُ بِایاتنا الا الظالمون آیه 49 سوره عنکبوت.

[248]  سوره عنکبوت، آیات 53 الی 55.

[249]  سوره عنکبوت، آیات 56 الی 58.

[250]  المیزان، ج 16، ص 145 و 146.

[251]  سوره انفطار، آیات 4 الی 19.

[252] عایشه بعد از پیامبر، کورت فریشلر، ص 46.

[253]  سوره احزاب، آیه 35.

[254]  سوره تکویر، آیات 8 و 9 و ... .

[255]  عایشه بعد از پیامبر، ص 12.

[256] طبقات ابن سعد شُوال 54، ج 8، ص 57 ـ واقدی و زرکلی نیز چنین گفته اند.

[257]  الاستیعاب، ج 4، ص 1867 ـ اسد الغابه، ج 5، ص 485.

[258]  صحیح بخاری، ج 2، ح 3816، باب ازدواج با خدیجه.

[259]  همان، ح 3817.

[260]  همان، ح 3818.

[261]  مسند احمد ابن حنبل، ج 6، ص 150 و 154.

[262]  مسند حنبل، ج 6، ص 117. این روایت در سنن ترمذی، ص 247ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 315ـ صحیح بخاری، ج 2، ص 4، 36، 177 و 195 و بسیاری از کتب دیگر نقل شده است.

 

[263]  صحیح بخاری، ج 3، ترجمه دکتر طاهر لاوژه.

[264]  صحیح بخاری، ج 3، ص 573، ح 4914 و 4915.

[265]  همان، ح 4916.

[266]  همان، ج 3، ح 4913.

[267]  ترمذی به موجب روایات زرکشی در اجابه، ص 73.

[268]  جوامع السیره ابن حزم، ص 276 ـ 279 ـ 285ـ 287ـ 289. به نقل از علامه عسکری در کتاب نقش عایشه در احادیث اسلام، ج 4، ص 42، ترجمه محمد جواد کرمی.

[269]  الاجابه، ص 62 و 63ـ به نقل از علامه عسگری در کتاب نقش عایشه در احادیث اسلام، ج 4، ص 42.

[270] سیره ابن اسحاق، ص 425 به نقل از سیره هشام.

[271]  البته روایت مرگ او را به صورت طبیعی اعلام کرده اند.

[272]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 425 و 427.

[273]  طبری، ج 2، ص 86.

[274]  سیره ابن هشام، ج 1، ص 131.

[275]  اعلام الوری، ص 37.

[276]  سوره انفال، آیه 30.

[277]  بحارالانوار، ج 19، ص50.

[278]  سوره بقره، آیه 207.

[279]  مسند احمد ابن حنبل، ج 1، ص 87 ـ کنز العمال، ج 6، ص 407 و ... .