کتاب«شمشیر صلح»،جلد اول
الکتب

کتاب«شمشیر صلح»،جلد دوم.

المؤلف

حسین سعادت

الناشر

دارالنشر الاسلام

سنة النشر

1401

الإصدار

اول

تاريخ النشر

کتاب شمشیر صلح. جلد دوم

ذوالقرنین کیست

1) بعضی گفته اند که ذوالقرنین، اسکندر است.[1]

2) بعضی گفتند که کورش کبیر است.

3) بعضی از افراد دیگر نام برده اند که دور از ذهن است و تطبیق تاریخی ندارد.

در ده‌ها سال پیش وزیر سابق کشور هند، ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد، در کتاب تفسیر قرآن خود که به زبان اردو است، با دلایل فراوان اثبات کرده مراد از ذوالقرنین کورش کبیر پادشاه هخامنشی است. دکتر باستانی پاریزی، نظر ابوالکلام را در ایران به زبان فارسی بسط و گسترش داد و مفسران بزرگ همچون علامه طباطبایی و مکارم شیرازی این نظر را نزدیک به صحت دانسته اند. دکتر فریدون بدره‌ای در تحقیقی نظر ابوالکلام را کاملاً درست و صحیح معرفی کرده است. کتاب او کورش در قرآن مجید و عهد عتیق نام دارد... و همگی با دلایلشان صحت این موضوع را ثبت و درج کرده اند که مسلم می‌شود که کورش همان ذوالقرنین است.[2] 

ذوالقرنین در بابل و لیدیا

تصرفات کورش در غرب، امپراطوری‌های لیدا و بابل بوده است که به طور کلی این دو امپراطوری با حمله کورش به آن‌ها از نقشه جغرافیای زمین محو شدند و دوران آن‌ها به پایان رسید. بابل در اختیار حکومت بخت النصر بود که از دنیا رفته بود و حاکمان مشرک بابل بعد از بخت النصر، ظالم و ستمگر و مردمان آن‌ها یا مشرک بوده و یا خدا باورانی بودند که عمل صالح نداشتند و عمل مفسدانه آن‌ها بسیار بوده است. کورش این حکومت را به طور کلی نابود کرد و ظالمان و مشرکان را، به عذاب و کشتار سخت از میان برداشت و همان طور که قبلاً گفته شد، یهودیانی که در بابل آواره بودند و یا در کنج زندان‌ها زاد و ولد می‌کردند را آزاد کرد و از نسل اولیه آن‌ها که به بابل آمده بودند، دیگر هیچ کس باقی نمانده بود و نسل‌های جدید آن‌ها همه ناآشنا با تورات بودند. لذا اولین کار آن‌ها بازنویسی تورات از طریق حافظه کسانی بود که آن را از حفظ کرده و به نسل‌های بعد منتقل کرده بودند. البته در همین ایام همان طور که گفته شد پیامبری با نام عزیر7 ظهور کرده بود که چند ویژگی مورد استفاده برای قوم جدید بنی اسرائیل داشت. اول آنکه او پیامبر بود، دوم اثبات کننده قیامت با مرگ یکصد ساله و دوباره زنده شدنش، سوم حافظ تورات بود، چهارم شاهد فروپاشی حکومت یهودیان فاسد و منافق در پایان اقتدار چندین قرنی آن‌ها بود و... که بعد از بازگشت یهودیان به اورشلیم و بیت المقدس می‌توانست هدایتگر و چراغ راهنمای خوبی برای آن‌ها باشد در کنار این همه دستگیرِ هدایت برای بنی اسرائیل، وجود خود کورش کبیر و یا ذوالقرنین بود که از دل کشور بزرگ پارسیان به سرزمین بابل و لیدیا تاخت و آن‌ها را از بیخ و بن برکند. ذوالقرنین یک مؤمن به وجود خداوند و یک موحد بود و با هدایت وحی خداوند، شرق و غرب عالمِ زمان خود را فتح کرد و برای موحدان در بابل، اورشلیم و بیت المقدس حامل این پیام بود که ملک خداوند برای مدتی موقت تحت سلطه مشرکان و منافقان همراه آنان قرار می‌گیرد و بالاخره دست انتقام خداوند، آن‌ها را از بیخ و بن برخواهد کند و دوباره مؤمنان واقعی می‌توانند بر زمین، مؤمنانه زندگی کنند و اراده خداوند همواره چنین بوده است، وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ....[3] حال بنی اسرائیل مدافعی همچون کورش، پیامبری همچون عزیر7 و دستآوردهای عظیمی از معجزات و کرامات خداوند را در اختیار دارند و به دوره دوم تشکیل حکومت خود وارد گردیده اند. حکومتی که مؤمنان آن را برپا کردند، امّا دوباره نفاق در میان بنی اسرائیل ظاهر شد و خیلی سریع دولت بنی اسرائیل مشرک و منافق برپا شد. بنی اسرائیل باید منتظر طالوتی، بخت النصری یا کورشی می‌بودند. اما این بار از طالوت و کوروش خبری نبود و ظالمی بخت النصروار از روم در سرنوشت آینده آن‌ها ظاهر شد.

بنی اسرائیل بعد از ذوالقرنین

بنی اسرائیل جدید در دوران پس از ذوالقرنین در بیت المقدس و اورشلیم دستآوردهای کلانی از آسیب‌هایی که پدرانشان در قرن‌های گذشته به وجود آورده بودند داشتند.مهم ترین دستآوردهایی که آن‌ها می‌توانستند از آن بهره مند شوند، وجود خداوند در تمام لحظات زندگی اجداد آن‌ها بود. آن‌ها در تاریخ زندگی گذشتگان خود، فراز و نشیب‌های زیادی را فهم کردند و دریافتند که هرگاه حدود الهی را شکستند و ظلم کردند و گرایش به شرک و کفر و نفاق نمودند و مؤمنان و پیامبران را به قتل رسانیدند و... به ناگاه عذاب الهی بر آنان تاخته است و بساط ظلم و انحراف آن‌ها را به یکباره در هم پیچیده است که این عذاب‌ها یا بیماری‌های لاعلاج همچون طاعون یا حمله ظالمی قدرتمندتر از خود آن‌ها از بیرون یا طغیان سرکشانی داخلی و قتل عام‌های وسیعی که بعد از آن‌ها به وجود آمده است و... به وقوع پیوسته است. این براندازی‌ها نتیجه اعمال خود آن‌ها بوده که به سویشان بازگشت کرده و خداوند تنها سنت و قانون الهی خویش را به پیش رانده و آن این است که ظلم و نفاق و شرک پایدار نخواهد ماند. فقط دوره‌ای را به خود اختصاص خواهد داد و سپس نابودی قطعی به وجود خواهد آمد.

دستآورد دیگری که بنی اسرائیل فهم کردند این بود که وجه دیگری از وجود خدا در جامعه گذشتگان وجود دارد و آن وجود سیر به هم پیوسته پیامبران خدا برای هدایت مردم در همه زمینه‌ها بود. یک لحظه حضور این پیامبران قطع نگردید. با آنکه کشتار و قتل عام            می‌شدند یا در زندان‌ها به سر می‌بردند، امّا خداوند ارسال پیامبران را برای یک لحظه هم قطع نکرد و این از محبت عمیق پروردگار عالم نسبت به بندگان خود است. این پیامبران که خود الگو بودند، انحراف‌های جامعه را بیان می‌کردند و آمدن عذاب‌های بزرگ و سخت را هشدار می‌دادند و برای جلوگیر از آن‌ها راه حل و راه نجات را بیان می‌کردند. بنی اسرائیل حکومت داری را آموخته بود، سازمان و انتظام داشتند و ارتش و سپاه به وجود آوردن را می‌دانستند. کرامات و معجزات پیامبران به ویژه پیامبرانی مانند موسی7، هارون7، داوود7 و سلیمان7 و... را قبول داشتند که این باورهای می‌توانست در ایمان آن‌ها بسیار اثر داشته باشد. حال این جماعت یهودی بعد از ذوالقرنین می‌بایست به سوی هدف خلقتشان به سوی خداوند حرکت می‌کردند که این سیر الی الله نیاز به راهنما و الگوهای رفتاری و عملی مؤمنانه داشت. لذا خداوند پیامبرانی را مبعوث کرد که علاوه بر   ده‌ها هدف متعالی و ویژگی‌های خاص دیگر، نمونه‌ای قابل قبول برای سیر به سوی خدا هم داشتند. عوامل مانع از رشد فرد و جامعه موارد زیادی را در بر می‌گیرد: فسق، مال پرستی، شهوت رانی، قدرت طلبی، حیله گری، زیاده خواهی، غرور، تسلط طلبی و برده گیری و... که در برابر آن صفاتی مانند: صبوری، محبت، توبه و بازگشت، علم، خشوع، عبادت و بندگی، پایبندی به اخلاق، رعایت سنت‌های الهی و احکام بازگشت به کتاب خدا، تورات و زبور و... اصلاح انحرافات باورهای غلط از پیامبران و کتاب هایشان، پاک کردن تحریف‌ها و تهمت‌ها و زدودن آن‌ها از کتب خودشان و.... امّا باز هم با کمال تأسف ما در تاریخِ این قوم شاهد هستیم که هیچ گاه روش متعادلی برای زیستن مؤمنانه در بین آن‌ها به وجود نیامد و دستآورد گذشتگانشان نتوانست آن‌ها را از هلاکت در دنیا و آخرت نجات بخشد. باز همان کج اندیشی‌ها و انحراف‌ها و تحریف‌ها و... ادامه پیدا کرد و این بار حادثه بزرگی برای همه بنی اسرائیل اتفاق افتاد.

«... فَاِذا جاء وَعدُ الاخِرَه لیسوءُ اوُجُوهَکُم و لیدخُلُوا المَسجِدَ لَما دَخَلوه اَوَّلَ مَرَهٍ و لیُتَبِّرُ و اوّعَلَوا تَتبیراً» آنگاه که وقت انتقام ظلم‌های شما فرا رسید باز بندگانی قوی و جنگاور را بر شما (بنی اسرائیل) مسلط می‌کنیم تا اثر بیچارگی و خوف و اندوه در رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیت المقدس معبد بزرگ شما مانند بار اول داخل شوند و ویران کنند و به هر چه رسند نابود ساخته و به هرکس تسلط یابند به سختی هلاک گردانند. [4]

آری دوباره بعد از حدود 350 سال بعد، دوباره حاکمان بنی اسرائیل شرک و کفر و ونفاق را در جامعه خود حاکم کردند و برای بار دوم خداوند آن‌ها را مورد عذاب قرار داد این بار ویرانگر بنی اسرائیل، قیصر روم اسپاسیانوس بود که وزیر خود را فرستاد و همه بنی اسرائیل را عذاب کرد و ذلیل ساخت.[5] در بعضی از منابع تاریخی آمده است که بیت المقدس بعد از کورش به دست اسکندر یونانی سقوط کرد و بعد از آن دولت‌های منطقه بر سر تصرف آن با یکدیگر زد و خورد می‌کردند تا اینکه پومپیوس سردار رومی به بیت المقدس حمله کرد و تا سال 37 پیش از میلاد بیت المقدس و اورشلیم دستخوش جنگ و ویرانی بود و در حمله‌های دیگر رومیان در زمان اسپاسیانوس، شهر به محاصره کامل در آمد و تصرف شد و معبد و کل شهر با خاک یکسان گردید.[6]   از آن به بعد بیت المقدس و اورشلیم مستعمره رومیان شد و یهودیان زیادی رانده شدند و یهودیانی نیز به سر سپردگی امپراطوری روم روی آوردند و رومیان به آن‌ها حکومت‌های محلی و کوچک زیر نظر خود را می‌دادند و از این تاریخ به بعد کشورمستقل یهودی به وجود نیامد و به تدریج حکومت‌های محلی یهودیان نیز از بین رفت و کار اسرائیلیان در ملک داری دنیا به پایان رسید.



[1]. تفسير طبري و تفسير سور آبادي، ذیل آیه 83 سوره کهف.

[2]. تاريخ انبياء و قصه هاي قرآني جادالمولي، ص 503 الی511.

[3]. سوره قصص، آیه 5.

[4]. سوره اسراء، آیه 7.

[5]. الميزان، ج 13، ص 58 و 59.

[6]. بروک، ص 14 و 15.


کتاب«شمشیر صلح»،جلد اول
الکتب

تحلیلی بر دوران زندگی امام حسن و امام حسین و بررسی کفر و نفاق در دوران صدر اسلام و ریشه‌یابی آن در تمامی‌تاریخ دین

التعليقات

إضافة تعليق

0/2000 حرف

فشل تحميل الصورة الأمنية. يرجى المحاولة مرة أخرى.

لا توجد تعليقات حتى الآن. كن أول من يعلق!