
کتاب«چهار سردار آسمانی»
نویسنده
حسین سعادت
ناشر
دارالنشر الاسلام
سال انتشار
1396
ویرایش
اول
تاریخ انتشار

به نام خداوند بخشاینده مهربان
در نیمهی دوم قرن دوم هجری، که دوران اقتدار و حاکمیت حکومت بنیعباس در اوج خود بود، شرایط بسیار سخت و تکاندهندهای برای خاندان عصمت و طهارت و امامت معصوم شیعه فراهم آمده بود. این ایام مصادف بود با برقراری حکومت هارونالرشید و اوج ستمگریهای او درباره امام موسی کاظم(ع) و شیعیان طرفدار او و سالهای آخر عمر این امام مظلوم توأم با فقر، شکنجه، زندان، تحقیر و توهین هارونالرشید سپری شد و نهایتاً در نهایت مظلومیت، امام موسی بن جعفر(ع) به زهرِ کینه هارون به شهادت رسید. در چنین شرایط هولناکی امام رضا(ع) در سن بیست و نه سالگی سکان کشتی امامت را بهعهده گرفتند و در طوفان حوادثی تکاندهنده، این کشتی را بهسوی ساحل امنیت، ناخدایی کردند. در آن دوران مدعیانی از درون خاندان و فرزندان امامت برای غصب امامت و رهبری به صحنه آمدند. بعضی از یاران نزدیک به امام موسی کاظم(ع) با شهادت ایشان مدعی وقف در امامتشده و خود را جانشین امور آن امام میدانستند؛ بعضی از فرزندان او خودشان را امام معرفی میکردند. تعدادی از عموزادگان و برادرزادگان به گروه اسماعیلیهِ مدعیِ امامت پیوستند. عدهای دست به شمشیر برده و خود مستقلاً به جنگ شاهان بنیعباس رفتند که همگی قتل عام شدند، عدهای کلاً با همه چیز و همه کس به مخالفت پرداختند از جمله با امام رضا(ع) به خصومتی شدید روی آوردند تا جایی که به کشتن ایشان همت گماشتند. این همه مشکلات همه، در درون خاندان امامت بود، در بیرون از آن هزاران مانع، دردسر، دروغ، تهمت، جوسازی و دنیاپرستی و ... وجود داشت. حکومت غاصب بنیعباس از یک سو و جامعهی هزار رنگ از سوی دیگر، هر روز مشکلی و حادثهای را ایجاد میکردند. امام رضا(ع) در دوران امامت خود قبل از ولیعهدی مأمون در مدینه به رفع و رجوع اینگونه مشکلات میپرداختند. با مرگ هارونالرشید و فروپاشی دولت ستمگر او در اندک زمانی بین دو فرزند او برای کسب قدرت یعنی امین و مأمون نزاع و مخالفت در گرفت که خیلی زود به جنگِ تمام عیارِ نظامی تبدیل شد و سپاه مأمون از مرو به بغداد تاخت و سر امین را برای برادرش بردند و حکومت به یک ایرانیزاده و کنیززادهِ عباسی، یعنی مأمون رسید که بسیار باهوش بود. مدّت زمان کشاکش بین این دو برادر فرصت مناسبی برای امام رضا(ع) بهوجود آورد تا بتواند سازمانی دوباره به خاندان امامت بدهد. در آن دوران بنی هاشم شجره بسیار گستردهای شده بودند که طیف وسیعی از آنها به عباسیان پیوسته بودند که بنابر یک روایت تاریخی تعداد آنها به سی و سه هزار نفر رسیده بود که به بنیعباس خدمت میکردند و زمانی که دولت عباسی رو به ضعف نهاد، این افراد گروههای مختلفی را تأسیس کردند و سر به شورش برداشته و بسیاری از آنها مدعی امامت و رهبری خاندان امامت گردیدند؛ آنها با تأسیس تفکر و ایدئولوژیهای موازیِ خط امامت، به شبهه و تردید در شناخت حق روی آوردند. پسر امام موسی کاظم(ع) یعنی عباس بن موسی بن جعفر به حکومت مأمون پیوست و در دامِ نیرنگ مأمون برای به جانِ هم انداختن علویان افتاد و از سوی او والی کوفه شد و در برابر او علی بن محمد بن جعفر صادق نوهی دیگر امام صادق(ع) از فرزند دیگر او به جنگ پرداخت که آن دو و یارانشان یکدیگر را کشتار کردند و پیروزی در کوفه با نوه امام صادق(ع) بودکه پسر امام موسی کاظم(ع) را اسیر و بهدستور سردارانِ علی بن محمد بن جعفر صادق سر بریده شد. در حقیقت دو نوهی امام صادق(ع) یکی از موسی بن جعفر(ع) و دیگر از محمد بن جعفر با هم به جنگ پرداختند و سر یکی بهوسیلهی دیگری از تن جدا گردید. وابستگان دیگری از بنی هاشم و فرزندان و بازماندگان امامان گذشته با شعار رضای آل محمد، طالب حکومت گردیدند که در موفقیتهای اولیه خود اقدام به قتل و غارت و کشتار مردم و مخالفان خود میکردند که همهی آنها در نبردهای آخر خود از سپاهیان بنیعباس شکست میخوردند و مأمون یا آنها راکشت و یا تنی چند از آنها را به امام رضا(ع) سپرد که شک و تردید از حقانیت راه امام رضا(ع) همه را فرا میگرفت؛ این حوادث بخش کوچکی از شرایط دوران امامت امام رضا(ع) بود.
خود نظام عباسی با توطئههای پیچیده مأمون و وزیر زیرک او فضل از معضلات سختی بود که امام با آن رو در رو بود. ولیعهد شدن او با جبر و حیله مأمون برای برانداختن مدعیان علوی و بنی هاشمی و عملیاتهای مخربی که درباره فروریختن شخصیت و آبروی امام رضا(ع) در دربار مأمون صورت میگرفت خود مزید بر علت بود؛ آزادی نژادی و اعتقادی که برخلاف بنی امیه، بنیعباس آن را ارائه میدادند باعث پدیدارشدن فرقههای مدعی عقلانیت و دین میشد که نیاز به دادنِ پاسخ به پرسشهای آنها در سطح بسیار گسترده داشت و از میان مدعیان خاندان امامت هیچ کس به پاسخگویی جز امام رضا(ع) اقدام نمیکرد و آن امام تنها و مظلوم و غریب در اندیشه و عمل و راه، یکتنه به مبارزه با شرایط سخت آن روز پرداخت و بالاخره امام رضا(ع) در مبارزه با همهی مدعیان و اندیشهها و نحلههای فکری به پیروزی رسید و این پیروزی چیزی نبود که مأمون تحمل آن را بتواند تاب بیاورد و لذا در اقدامی ناجوانمردانه امام را به شهادت رسانید و پایتخت را به بغداد منتقل کرد و با شدّت هر چه تمامتر بهسوی تفکر عقلگرای معتزله روی آورد و اعتزالیان از این به بعد در دستگاه حکومت بنیعباس مسلط شدند و فرقههای متعدد دینی و فکری و اندیشههای وارداتی از یونان در جامعه آن روز تا دربار بنیعباس پیشروی کرد و این همزمان بود با امامت سردار بزرگ دیگری از خاندان شیعه امامیه یعنی امام جواد(ع) که در خردسالی مسئولیت امامت را بهعهده گرفت؛ اکنون در سال 203 هجری امامی هفتساله بر کرسی امامت نشست، گویا خداوند میخواست تظاهر به بزرگی و عقلانیت حکومت بنیعباس را با خُردی سن امامت امام جواد(ع)، به سخره بگیرد و این کودک و توانایی علمی و عقلی او، او را از کل اندیشمندان و دانایان بنیعباس برتر نماید تا اثبات بطلان حیلهها و خیانتهای آنها گردد. مباحثه یحیی بن اکثمِ معتزلی که از مشاوران مأمون بهشمار میرفت با امام جواد(ع) در سن 9 سالگی وی یکی از کرامات عظیم آن امام در بیاعتبار جلوه دادن قدرت علمی و عقلی بنیعباس بود. در این کتاب تفصیل جامعی از عملکرد امام جواد(ع) طرح و بیان گردیده که گوشهای از عظمت آگاهی و هنر امامت او را هویدا مینماید. مأمون در سال 220 هجری از دنیا رفت و معتصم برادر او به حکومت رسید و معتصم تمام فرزندان و سرداران مأمون را از میان برداشت و نفوذ ایرانیان در دربار بنیعباس کمرنگ و ترکان به دربار راه پیدا کرده و بهتدریج بر آن مسلط گردیدند و حکومت بنیعباس رفته رفته از اقتدار خارج گردید. امام هادی(ع) نیز در سن هشت سالگی در سال 220 هجری به امامت برگزیده گردید. دوران سیاسی زمان این امام با ظهور ملیگرایی ایرانیان و جنگهای گسترده با بابک خرمدین و مدافعان او همراه بود و ترکان با قدرت تمام دربار را در کنترل خود گرفتند و به جدال بر سر قدرت در بین خودشان پرداختند. در جامعه فسق و فحشاء همهجا را فراگرفته بود، فرقههای دینی و سیاسی از هر سو سر برآورده بودند. از همه مهمتر غلات شیعه بودند که قدرت مادی و سیاسی فراوانی را کسب کرده و انحرافات زیادی را در میان شیعیان ایجاد کردند تا جایی که امام هادی(ع) در بعضی موارد اعدام آنها را جایز شمردند. فرقهی اسماعیلیه در ابتدایِ کسب قدرت و تشکیل حکومت در شمال آفریقا بودند، بحثهای خلق قرآن که در زمان مأمون با تنبیه کسانی که آن را مخلوق نمیدانستند انجام میشد، در زمان معتصم به اوج خود رسیده بود. اهل ارجاء و مرجئه دوباره قد علم کردند. اصحاب رأی و اصحاب حدیث میدانداری میکردند. امام هادی(ع) از یک سو با دربار فاسد عباسی و از سوی دیگر با جامعه متشدّد فکری و سیاسی رو در رو بود و عموم مردم نیز بر مالاندوزی و مادیگرایی همت گماشته بودند. با مرگ معتصم، واثق پسر او به حکومت رسید که اشرافیت را دامن بیشتری زد. امام هادی(ع) در چنین شرایط اسفباری از یک سو همچون امام باقر(ع) به سازماندهی دوباره شیعه رو نمود و از سوی دیگر همچون امام صادق(ع) محتوای علمی و فرهنگی مؤمنان را غنیسازی کرد و همچون امام رضا(ع)رنگ و بوی گروههای مدعی را از میان برد و به مانند امام کاظم(ع) مبارزهای علنی و رفتاری در برابر نظام عباسی صورت داد و بهمانند پدرش اخلاق و معرفت و احکام و عرفان و معجزه و کرامت برای شیعیان ظاهر نمود تا ایمان عمومی جامعه را در امان نگاه دارد. تربیت شاگردان متبحر، رجوع دادن مردم به قرآن، بهروز کردن اندیشههای دینی، توصیه بر علم و خردگرایی، مبارزه با شایعات و شبهات، جادوگری، سحر و فسق در جامعه و ... از دیگر اقدامات او بوده است. دوران زندگی امام هادی(ع) به حاکمیت متوکل عباسی رسید و در آن دوران تفکر اعتزال حکومت تبدیل به تفکر اشعری گردید و چرخش عجیبی در همه امور در سطح عمومی و سیاسی و دربار ظاهر شد که به تبع آن امام میبایستی واکنشی مناسب صورت میداد که بهطور بسیار زیبا و معجزهآسایی امام این مهم را به انجام رسانید که بخش کوچکی از عظمت کار او در این کتاب فراهم آمده است. متوکل مردی خونریز و ستمگر بود. اشعریان حاکم بر دربار او، او را بر علیه یاران و دوستداران امام حسین(ع) تحریک کردند و قبر امام حسین(ع) را با خاک یکسان کرد و آنجا را شخم زد و دوستداران و زائران امام حسین(ع) را به قتل رسانید. جدال ترکان در دربار به نهایت خود رسید و سرانجام خود متوکل قربانی این قدرت دوستی ترکان گردید و بهدست آنها به طرز فجیعی به قتل رسید و سرانجام امام هادی(ع) در سال 254 بعد از مدتها تحت نظر بودن، مورد سوء ظن دربار قرار گرفت و بهدست معتمد خلیفه وقتِ عباسی به شهادت رسید و سردار دیگر آسمانی یعنی امام حسن عسکری(ع) امامت را بهعهده گرفتند. امام حسن عسکری(ع) در سن 22 سالگی بر امامت شیعه استوار گردیدند دوران زندگی و امامت امام حسن عسکری(ع) با محاصره کامل نظامی و اطلاعاتی از سوی دستگاه ظالم بنیعباس توأم گردید و دایرهی عملیاتی و علمی امام بسیار محدود گردید و در این شرایطِ سخت بهنظر میرسد که همت آن امام بزرگوار در درجهی اول ادامهی راه پدرش در همهی زمینهها بود و در ادامه، آماده ساختن جامعه برای ظهور و تولد منجی بشریت امام زمان(عج) و تفهیم ارادهی خدا به مؤمنان برای غیبت صغری و کبری ایشان و افشاء توطئه کذابان و دروغگویان مدعی امامت همچون جعفر کذاب بود که در این کتاب تلاش فراوان گشته تا قطرهی کوچکی از دریای رنجهای حاصله بر آن امام در تحقق این مهم را وصف نماییم. در پایان اذعان میدارم که آنچه را که ما در این کتاب ارائه میدهیم قطرهای از دریای معرفتِ آن چهار امام بزرگ نیز نیست.
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و نهایتاً باید گفت که نویسندهی این نوشتار به قدر وسع کوچک خود به این فهم پرداخته و یقیناً رهروان بزرگ امامان معصوم (ع) چه در گذشته و چه در آینده مقالات و نوشتارهای عظیمتری نوشتهاند و مینگارند که گوشههای دیگر از عظمت رفتار آن مظلومان تاریخ دین را هویدا میکند و لذا خوانندگان، این حقیر را از ناتوانی در بیان آنچه که رخ داده است، ببخشایند و بابت این قصور از پیشگاه آن امامان بزرگ و بخشنده عذر تقصیر میطلبم.
حسین سعادت

جستار پیشِ رو پژوهشی است در مورد دوران زندگی امام سجاد(ع) و تحلیلی است بر شرایط و حوادث تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فکری آن دوران که در نهایت به شناخت و فهم سنتی از سنتهای خداوند بر هستی میانجامد.


اواخر قرن اول هجری اوج حاکمیت حکومت بنی مروان در گستره عظیمی از سرزمینهای فتح شده بهدست سپاهیان فرزندان عبدالملک مروان بود. حکومتی که در سایه شمشیر و اسلامی، خود ساخته و بیرنگ و بو از اسلامِ اصیل برقرار گردیده بود. قدرتی که با زر و زور و تزویر و خیانت و جنگ و کشتار بیرحمانه مخالفان و هزاران دسیسه در کام صاحبان آن طعم میشد.
نظرات
افزودن نظر
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر میدهد!