
کتاب«کهف هفتم»
نویسنده
حسین سعادت
ناشر
دارالنشر الاسلام
سال انتشار
1397
ویرایش
اول
تاریخ انتشار

به نام خداوند بخشاينده مهربان
در آستانه تحكيم حكومت بنيعباسي، يكي از دورانهاي سخت و طاقت فرسا براي مؤمنانِ پيرو خاندان عصمت و طهارت: به وجود آمد. شيعه كه تا آن زمان روزگار پرفراز و نشيبي را در دوران بنياميه طي كرده بود، با خلافت چند خليفه جديد بنيعباس رو به رو گرديد. منصور، مهدي و هارون الرشيد، سه خليفهاي بودند كه زمان حكومتشان بيش از ده سال بوده است كه به آنها فرصت ميداد تا اهداف خود بر عليه شيعه اماميه را پيش ببرند. اين هجمه شديد به مؤمنان آل ابي طالب و سركوب آنها، فرصتي مناسب لازم داشت تا در همه زمينههاي فرهنگي، سياسي، نظامي، فكري، اعتقادي و عبادي برنامه ريزي گردد. از زماني كه منصور خصومت علني خود را بر عليه هاشميان و سادات مخالف ظلم نظام عباسي آغاز كرد تا زمان اوج اقتدار عباسيان در حاكميت هارون الرشيد، حدود سه تا چهار دهه طول كشيد. اين خلفاء مبارزان شيعه را دسته دسته اعدام ميكردند و در ستونهاي قصرهاي خود تعداد زيادي را زنده بگور كرده و گورهاي دسته جمعي از سادات بر پا نمودند.
براي نابود كردن فرهنگ و اعتقاد و دين و باور شيعيان اقدام به جعل حديث و تحريف روايات حضرت رسول6 و صحابه بزرگ او نمودند تا شيوه و منش حضرت علي7 و امام حسن7 و امام حسين7 را مؤيد نظام خود معرفي نموده و روايات و عملكرد آنها را به نفع تحكيم بنيعباس مصادره به مطلوب نمايند. بدعتهاي اعتقادي و رفتاري وسيعي را به اسمِ دين صحيح هم در تفسير و تأويل قرآن و هم در تبيين روايات انجام دادند. اين خاندان به پشتوانه قدرت نظامي قوياي كه ايرانيان پيرو ابومسلم براي آنها فراهم آورده بودند، به خوبي قادر بودند كه هر مخالفتي را سركوب كنند. از ثروت بيحسابي كه از حكومت بنياميه و درباريان آنها باقي مانده بود و اكنون در خزانه بنيعباس قرار داشت، در جهت اهداف خود بهرههاي بسيار بردند. تطميع مردم، شاعران، كاتبان و نويسندگان از يك سو و جعل تاريخ و روايت حديث از سوي ديگر با پرداخت پولهاي فراوان صورت گرفت. از ره آورد سركوب نظامي و تبليغ فرهنگي و دروغ پردازيهاي تفسيري و روايي، دين بنيعباس به جاي دين اسلام و امامان شيعه7 به جامعه معرفي گرديد و بزرگان مذهبي بسياري از فرقههاي اسلامي به دربار بنيعباس روي آوردند و مؤيد اسلام بنيعباسی گرديدند. در چنين شرايطي قيامها و انقلابهاي نظامي سادات علوي بر عليه بنيعباس نه تنها كارساز نبود بلكه به تحكيم هر چه بيشتر حكومت عباسيان منجر گرديد و در راستاي آن هزاران نفر از مجاهدان و عابدان و عالمان شيعه سركوب شده و اعدام گرديدند. بعضي از اين قيام كنندگان نظير: محمد نفس زكيه و ابراهيم قتيل باخمري، فرزندان عبدالله محض نوه امام حسن7 بودند. همچنين قيام حسين بن علي بن حسين بن حسن7 معروف به شهيد فخ در زمان موسي هادي برادر هارون الرشيد همه و همه يكي پس از ديگري درهم شكستند كه نه تنها حاصلي براي برپايي حقيقت شيعه به دست نيامد بلكه منجر به انشعابات در باورهاي شيعه نيز گرديد كه در بعد اعتقادي گروههاي جديدي از شيعه به وجود آمد كه خود مشكلات زيادي را در تاريخ آينده به وجود آوردند. تفكر اعتقادي زيديان شكل جديد و التقاطي پيدا كرد و فرقههاي فكري سياسياي نظير اسماعيليه و ادريسيه، تفكري خود ساخته از شيعه را ارائه دادند كه تعداد زيادي از شيعيان را به خود جذب نمودند و خودشان از دشمنان شيعه اماميه گرديدند. در يك چنين شرايطي امامان بزرگوار و جانشينان به حق حضرت رسول6 با جامعهاي رو به رو بودند كه معتقدان دين دار آن يا به تفكر غالب حكومت روي ميآوردند يا به نهضتهاي مخالف آنها پناه ميبردند و عده خاص ديگري نيز سعي در حفظ دين خود در هر شريطي داشتند؛ امّا جو حاكم به تدريج آنها را به خود جذب مينمود و قادر به حفظ ارزشهاي خود نميگرديدند كه يا به اكثريت جامعه ميپيوستند يا بيتفاوت شده و از ميدان خارج ميگرديدند. امامان بزرگوار شيعه از بعد از حضرت رسول6 هميشه با يك چنين حالتي در جامعه اسلامي رو برو بودهاند. امام علي7 كه در سقيفه بنيساعده از خلافت بر حقي كه در غدير خم به دستور خداوند و با ابلاغ حضرت محمد6 دريافت كرده بود، كنار گذاشته شد و در مدت بيست و پنج سال با روش سكوت، جامعه مؤمنان را كه بسيار هم اندك بودند سرپرستي نمود و با هجوم مردم بعد از قتل عثمان به درب خانهاش خلافت را پذيرفت؛ امّا جامعه آلوده شده به زياده خواهي از دنيا و قدرت و ثروت تاب عدالت علي7 را نداشت و در سه جنگ خانگي در جمل و صفين و نهروان عملاً ثابت نمود كه جامعه مؤمنانه را كه حضرت علي7 به صورت علني تبيین ميكند نميپذيرد و نهايتاً با ضربت ابن ملجم عاصي از عدالت كه در مسلك خوارجي بود، شربت شهادت نوشيد و امام بعدي و جانشين او كه مجدداً سعي كرد تا اين جامعه مؤمنانه را دوباره بر پا كند، تنها چند ماه بيشتر تاب نياورد و با تسليم بزرگترين سردارانش به معاويه، ناچار تسليم خواسته كل جامعه شد و حكومت را به معاويه سپرد و خود در انزوا و تقيه زيست تا به سم نفوذي معاويه در خانهاش او نيز راه شهادت را در پيش گيرد. كاملاً مشخص بود كه جامعه مؤمنان در آن دوران، تاب امامت و خلافت آسماني را نداشته است و ميل دسته جمعي مردم به سوي ارزشهاي نظام بنياميه، باقي مانده مؤمنان خاص را كاملاً به حاشيه راند و بقيه عمر امام حسن7 به سازماندهي پنهاني همين مؤمنان سپري شد. در زمان امام حسين7 نيز اين شيوه تا معاويه زنده بود رعايت گرديد و با مرگ معاويه و حكومت يزيد و آشكار شدن فساد و ظلم او مردم كوفه خواهان بازگرداندن حكومت حضرت علي7 شدند كه در اين ادعا صادق نبودند؛ امّا با نوشتن نامههاي بسيار به امام حسين7 او را به كوفه دعوت كردند و امام حسين7 با آنكه از خيانت جماعت كوفي آگاه بود، براي اتمام حجت كردن با تمام مردم آن زمان و اتمام حجت كردن براي تاريخ آيندگان به سوي كوفه آمد و در نهايت مظلوميت به دست همين دعوت كنندگان و غاصبان بنياميهاي به شهادت رسيد. اين ميل به بر پايي نظام مؤمنانه با شهادت امام حسين7 براي هميشه از نظر امامان بعدي دور گرديد و از اين تاريخ تا غيبت امام زمان4 هيچ امام ديگري هرگز دست به هيچ اقدامي در اين زمينه نزد و امامان معصوم از اين تاريخ به بعد شيوه ساختن جامعه مؤمنان خاص را به مانند سه امام قبلي پيش گرفتند و به سوي تشكيل يك جامعه مؤمنانه پنهان در دل جامعه فاسد آن روز به دور از قيام مسلحانه روي آوردند و اسلام و حدود و شرايط آن را در اين جوامع بر پا ساختند. زماني كه سر بريده امام حسين7 بر روي نيزهها از شهري به شهر ديگر برده ميشد، مؤمنان خاص از زبان اين سر بريده صداي تلاوت آيات قرآن ميشنيدند. زيد ابن ارقم، سهل ابن مسيب و كسان ديگر شهادت داده اند سر بريده حسين بن علي7 بر بالاي نيزه آيه نهم سوره كهف را تلاوت ميكرده است كه در اين آيه چنين آمده استام حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا. آيا پنداشتي كه داستان اصحاب كهف و رقيم از نشانهها و آيات شگفت ما بودند؟
مفسرين چرايي خواندن سوره كهف توسط سر بريده امام حسين7 را چنين بيان مينمايند كه منظور آن عظمت قيام امام حسين7 است كه آنقدر عجيب و منحصر به فرد است كه حتي از اعجاب به غار رفتن اصحاب كهف نيز بزرگتر و عميقتر است و واقعه كربلا حيرت آورتر از واقعه اصحاب كهف ميباشد و از آن عجيبتر است؛ امّا اصحاب كهف كه در زمان نظام ظالم دقيانوسي باند مذهبي مشرك مدافع آنها و مردم جاهل و نادان تابع آنها رو در روي اين حاكميت همه جانبه باطل ايستادند و چون راهي براي آنها براي ماندن در مسير حق نبود به ناچار از جامعه آن روز جداشدند و به غار پناه بردند تا جان و ايمان خود را حفظ كنند كه خداوند آنها را تا ظهور دولت مؤمنان در بعد از بعثت حضرت مسيح7 در غار به صورت خواب و به دور از هياهوهاي جوامع زنده نگه داشت. آنچه كه مسلم است اين است كه داستان اصحاب كهف نشانهاي از نشانههاي قدرت خداوند است كه گروهي را به خواب ميبرد و سپس سيصد سال شمسي بعد آنها را از خواب بيدار ميكند كه اين امر بيانگر باور قيامت است و اينكه طول عمر آدميان در دنيا هر چه زيادتر هم باشد، بعد از زنده شدن در روز قيامت ميپندارند يك روز يا اندكي كمتر يا بيشتر در دنيا زندگي نكرده اند و همين اتفاق براي اصحاب كهف در غارشان رخ داده است. در كنار اين نشانه و در آيه 10 چنين آمده است، إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا . وقتي آن جوانان به غار رفتند گفتند پروردگارا ما را از نزد خويش رحمتي عطا كن و براي ما در امرمان رشد مهيا فرما. كه اين آيه هدف رفتن آن جوانمرادان به كهف را دستيابي به رحمتي مستقيم از سوي خداوند و قرار گرفتن در مسير رشد و تعالي معرفي مينمايد كه مشخص ميشود كه اين نوع زيستن براي مؤمناني كه از ستم مردم و حكومتها به تنگ آمده و براي حفظ ايمان و رسيدن به تعالي خود اقدام نموده و شرايط خاصي براي خود فراهم ميآورند، يك عمل عجيب نيست بلكه در طول تاريخ انسانهاي مؤمن به طور مستمر اتفاق افتاده است و در زمانهاي خاصي كه پيامبران يا امامان نتوانند حكومت الهي تشكيل دهند مؤمنان با توجه به راهنمايي پيامبران يا ائمه بايد جامعهاي خاص با شرايط ويژه براي خود در دل جوامع فاسد بنا كنند و اين امري تعجب انگيز و بيهوده نيست و نواي ملكوتي سر امام حسين7 بر نيزهها كه اين آيات را قرائت ميكرده است، پيام مستقيم به مؤمناني است كه از اين تاريخ به بعد ميبايستي زيستن مؤمنانه خود را در جامعهاي خاص ادامه دهند. كهف در لغت به معني پناهگاه است، غار بزرگ را نيز كهف گويند. نام ديگر سوره كهف حائله است يعني ميانه و وسط چيزي قرار گرفتن؛ زيرا اين سوره بين جهنم و كساني كه قاري و عامل به اين سوره باشند، حائل و مانع ميشود و اجازه سرايت آتش جهنم به مؤمنين را نخواهد داد. حجاب و جدا سازنده نيز معني ديگر حائل است.
از زمان شهادت امام حسين7 جامعه خاص مؤمنان داراي شرايط خاصي گرديد كه مهم ترين ويژگي آن دوري از قيام مسلحانه بر عليه حكومتهاي فاسد بوده است و همان طور كه قبلاً بيان شد ديگر هيچ امامي به مبارزه و جهاد مستقيم بر عليه حاكمان اقدام نكرد و قطعاً دلايل زيادي براي اين خط مشي وجود داشته كه در بيان روايات ائمه ما به صورتهاي زيادي بيان گرديده است. از بعد از عاشورا امام سجاد7 در مدينه به كنج عزلت رفت و در جهت ساختن جامعه خاص با خاندان و بزرگان خود اقدام نمود . او نه در نهضت توابين نه در قيام مختار ثقفي و نه در هيچ يك از نهضتهاي آزادي خواهي ديگر شركت نكرد. پسرش امام محمد باقر7 به تدوين دين و روايات صحيح و تفسير دقيق قرآن و ... پرداخت و اين محتواي عظيم و سازماندهي شده را ميان مؤمنان انتشار داد و امام صادق7 بر اين سازمان بزرگ، محتواي عظيمتر و عميقتر و همه جانبهاي را بنا كرد و شيعه اماميه از زمان او به شيعه جعفري مشهور شد. ويژگي هر سه امام بزرگ فوق، دوري از هياهوي انقلابي و شعارهاي تو خالي سياسي و نظامي بوده است. امام باقر7 قيام زيد بن علي برادر خود را كه بنيان گذار زيديه گرديد، تأييد نكرد و امام صادق7 نهضت فرزندان امام حسن7 موسوم به حسنيه را نيز مردود دانست و آينده آنان را كه جز قتل عام و نابودي نبود، برايشان ترسيم كرد. اين سه امام بزرگوار مختصات معيني را براي جامعه خاص مؤمنان يا همان جامعه كهفي تبين كردند كه عمده آنها بر پايه گرايش به آگاهي، علم و خردورزي، شناسايي شيطان و عملكرد او در هر زمان، آموزش دادن و آموزش ديدن مؤمنان، تخصصي كردن امور دين براي عالمان، بازسازي اصول اصلي دين حضرت رسول6 كه در سالهاي طولاني دست خوش تحريف و بدعتها قرار گرفته بود، جدا كردن روايات و تفاسير صحيح حضرت محمد6 از جعليات و دروغهاي حاكمان و عالمان فاسد، سرلوحه قرار دادن عبادت و بندگي و طاعت به درگاه خداوند، رعايت احكام و حدود الهي در همه موارد، احترام به تمام شئونات اخلاقي و انجام عملي دستورات آنها، ذكر خداوند و خودسازي، توجه به قرآن و فهم تفسير، و اجراي دستورات آن، بازشناسايي نبوت و امامت و بيان خصوصيات و كرامات آنها و صفاتي كه هر امام و رهبري بايد به آن مهيا شده باشد و اينكه باور و ايمان داشته باشند كه چنين امامي جز با دستور خداوند و نص كلام حضرت رسول6 معين نميشود، امامي كه بايد معصوم باشد، از علوم غيبي به اذن خداوند آگاهي يابد، عدالت و شجاعت و مهرباني و عبادت و بندگي واقعي داشته باشد و ... در اين كهفها پيگيري ميگرديد. مسلم بود كه اين جامعه خاص مؤمنانه، مورد شناسايي مردم فاسد و حاكمان ستمگر قرار ميگرفت و آنها اقدام به نابودي آنها ميكردند؛ لذا اصولي نظير تقيه يا حفظ شرايط و آگاهيها و اطلاعات مؤمنان در كهفها مورد توجه امامان قرار داشت و اگر ديوار تقيه نميتوانست حفاظت كامل را انجام دهد، اصل هجرت و خروج از جامعهاي كه مؤمنان در آن مورد تهديد قرار ميگرفتند ضروري ميگرديد. در زمان هفتمين امام شيعه يعني امام موسي بن جعفر7 برآيندي از انواع فسادها و ستمها براي جامعه مؤمنان كهفي به وجود آمد كه تقيه و هجرت سرلوحه عمليات مؤمنانه تلقي شد تا جايي كه مؤمني را كه تقيه نميكرد، بيدين ميناميدند. آن امام بزرگ با توجه به شرايطي كه در دوران خلفاي عباسي در 35 سال امامتش پيش آمده بود، گسترش فرهنگ و باور شيعه را نيز در دستور عملي و اجرايي مؤمنان وارد كرد و نقاط دور دست فتح شده به وسيله حكومت را مورد توجه قرار داد و مؤمنان و فرزندان و خاندان خود را در مهاجرتي بزرگ به سوي اين سرزمينها گسيل داد. ايران از مهم ترين مناطق مورد توجه آن امام بود و تعداد بسياري از امام زادگان و فرزندان امام كاظم7 به سوي اين سرزمين هجرت ميكردند كه نهايتاً شيعه اماميه را در جاي جاي ايران بنيانگذاري كردند و بسياري از آنها در اين راه به شهادت رسيدند و حاكمان ظالم و مردم فاسد تاب زندگي در كنار آنها را نداشتند و به نابود كردن آنها اقدام نمودند؛ امّا موفقيت از آنِ اين مؤمنان خاص بود كه كهف انسانيت را با خود به سرزمينهاي دور منتقل نمودند و چگونه زيستن مؤمنانه و انساني را به همه آموزش دادند. در دوران امام كاظم7 انواع گروههاي مدعي دين سر برآورده بودند. تفكرات موازي و آزادي خواه و دين جويي همچون قارچ از هر منطقهاي سر بر ميآوردند و با ايجاد شبهه و اختلاف در ميان مردم نسبت به دين حضرت رسول6 عدهاي را به تباهي ميكشاندند و در اندك مدتي محو ميشدند و امّا آثار تخريبي آنها بر جامعه باقي ميماند. حاكمان ظالم بنيعباس اين شرايط را چندان مخالف خود تلقي نميكردند، زيرا اختلاف و تفرقه فكري در ميان جامعه، حكومت آنها را تقويت ميكرد؛ لذا بيشترين همت پادشاهان عباسي سركوب نهضتهاي مبارزه جو و شناسايي جوامع مؤمنان مخالف خود بود تا آنها را از ميان بردارند و امام كاظم7 در يك چنين شرايطي كه مسئوليت عظيم نگه داري و استمرار شيعه اماميه را بر دوش داشت به مقابله با نظام عباسي برخاست. او مؤمنان را در جامعه خاص و كهفي سازماندهي كرد و مقررات تقيه و هجرت و علم آموزي و خردورزي و ... را بر آنها واجب نمود، حكومت ظالم عباسي را افشاء نمود. تفكرات التقاطي و انحرافي را رسوا كرد. احكام و طاعات را به ميان عموم جامعه گسترش داد، سؤالات و شبهات مردم را پاسخ داد، استادان متخصص پرورش داد، تفسير قرآن و فهم زندگي قرآني را توسعه داد، رزق حلال و راههاي درآمد آن را توصيه كرد، در آن زمان علوم ارائه شده توسط امام باقر7 و امام صادق7 را كه تبديل به شيعه اماميه جعفري شده بود، به صورت عملياتي و اجرايي در آورد و قال باقر7 و قال صادق7 را ورد زبانهاي مؤمنان قرار داد و هفتمين امام شيعه، امام كاظم7 خود كهفي شد كه همه مؤمنان سرگردان و نيازمند هدايت، به دامان آن امام بزرگ پناهنده ميشدند و در جامعه خاصي كه برايشان برپا شده بود، به خودسازي و ميل به تعالي و عبادت و بندگي خداوند روي ميآوردند ... و صدها تلاش و اقدامات باارزش ديگر از اين امام بزرگ صورت گرفت كه در جاي جاي اين نوشتار اشارهاي به آنها شده است. ما نتوانستيم كه قطرهاي از درياي عظمت رفتار و عملكرد آن امام همام را بيان كنيم و از درگاه خداوند به دليل ناتواني عذر تقصير ميآوريم و اميدواريم كه اين كم بتواند راهگشايي براي مؤمنان در اين شرايط سخت اجتماعي باشد.
حسين سعادت

جستار پیشِ رو پژوهشی است در مورد دوران زندگی امام سجاد(ع) و تحلیلی است بر شرایط و حوادث تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فکری آن دوران که در نهایت به شناخت و فهم سنتی از سنتهای خداوند بر هستی میانجامد.

اواخر قرن اول هجری اوج حاکمیت حکومت بنی مروان در گستره عظیمی از سرزمینهای فتح شده بهدست سپاهیان فرزندان عبدالملک مروان بود. حکومتی که در سایه شمشیر و اسلامی، خود ساخته و بیرنگ و بو از اسلامِ اصیل برقرار گردیده بود. قدرتی که با زر و زور و تزویر و خیانت و جنگ و کشتار بیرحمانه مخالفان و هزاران دسیسه در کام صاحبان آن طعم میشد.

در نیمهی دوم قرن دوم هجری، که دوران اقتدار و حاکمیت حکومت بنیعباس در اوج خود بود، شرایط بسیار سخت و تکاندهندهای برای خاندان عصمت و طهارت و امامت معصوم شیعه فراهم آمده بود. ا
نظرات
افزودن نظر
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر میدهد!